رحمت واسعه
59 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 0
تعداد جلد : 1
وضعیت چاپ : چاپ نشده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
در باره رحمت واسعه و مغفرت و بخشش خدای متعال و شامل آیات و اخبار در این مورد است از قبیل ( کتب علی نفسه الرحمه و وسعت رحمته کل شیئ و ربی ذو رحمه واسعه و نبئ عبادی انی غفور رحیم ) و غیره می باشد که بندگان را متوجه پروردگار و تشویق به توبه و حرکت به سوی او و دعوت به درگاه او می باشد. در این مورد آیات و روایات و قضایای شنیدنی و واقعی زیاد است و مجال کم و فرصت اندک . > پیام قرآن جلد 04 > رحمت واسعه الهى در احادیث اسلامى رحمت واسعه الهى در احادیث اسلامى فهرست موضوعات جستجو توضیح و پیام 33. غافِر 34. غَفور 35. غفّار 36. عَفُوّ 37. تواّب 38. جبّار وسعت عجیب رحمت خدا در احادیث بازتاب گسترده اى دارد که چند نمونه زیر بازگو کننده این حقیقت است: 1. در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «اَللهُ رَحیْمٌ بِعِبادِهِ، وَ مِنْ رَحْمَتِهِ اَنَّهُ خَلَقَ مِأَة رَحْمَة جَعَلَ مِنْها رَحْمَةً واحِدَةً فى الْخَلْقِ کُلِّهِمْ فَبِها تَتَراحَمُ النّاسُ، وَ تَرْحَمُ الْوالِدَةُ وَلَدَها... فَاِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ اَضافَ هذِهِ الرَحْمَةَ الْواحِدَةَ اِلى تِسْع وَ تِسعینَ رَحْمَةً، فَیَرْحَمُ بِها امَّةَ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)»: «خداوند نسبت به بندگان‌اش رحیم است و از رحمت او این است که یکصد شاخه رحمت آفریده، یکى از آن را بین تمام بندگان تقسیم کرده، و به واسطه آن، مردم نسبت به یکدیگر مهربان اند، و مادر نسبت به فرزند خود مهر مىورزد... در روز قیامت این رحمت را به نود و نه قسمت دیگر اضافه مى کند، و با همه آنها امت پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را مشمول رحمت‌اش قرار مى دهد!»(1) 2. در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم «اِذا کانَ یَومُ القِیامةِ نَشَر اللّهُ تَعالَى رَحمَتَهُ حَتّى یَطمَعَ اِبْلیسُ فى رَحمَتِهِ»!: «هنگامى که روز قیامت مى شود خداوند آن چنان رحمت‌اش را مى گستراند که حتى ابلیس در رحمت او طمع مى کند.»(2) 3. در حدیث دیگرى مى خوانیم که به امام على بن الحسین(علیه السلام) عرض کردند: حسن بصرى مى گوید: عجب نیست که گروهى گمراه و هلاک مى شوند، عجب از آنها است که نجات مى یابند که چگونه (با این همه عوامل گمراهى) نجات یافته اند؟! امام(علیه السلام) فرمود: «ولى من سخن دیگرى مى گویم؛ مى گویم: "لَیْسَ الْعَجَبُ مِمَّنْ نَجَى کَیْفَ نَجَى، وَ اِنَّما الْعَجَبُ مِمَّنْ هَلَکَ کَیْفَ هَلَکَ مَعَ سِعَةِ رَحْمَةِ اللهِ؟!"»: «عجب نیست از کسانى که نجات مى یابند که چگونه نجات یافته اند، عجب از کسانى است که هلاک (و گمراه) مى شوند چگونه با وسعت رحمت خداوند هلاک شده اند؟!»(3) پروردگارا! از کرم بى پایان تو بعید نیست که گوشه اى از این حرمت وسیع و گسترده ات را شامل حال ما نیز بفرمائى. —– واژه «وَدُوْد» از ماده «وُدّ» (به ضم واو) در اصل به معناى محبت داشتن نسبت به چیزى و آرزوى وجود آن است، لذا در هر دو معنا (محبت و تمنّى) استعمال مى شود. این تفسیرى است که در مفردات و مقائیس اللّغه آمده است، ولى لسان العرب آن را فقط به معناى محبّت ذکر کرده است، در حالى که موارد استعمال آن در قرآن مجید به خوبى نشان مى دهد که در معناى تمنّى و آرزوى چیزى نیز به کار رفته است. به هر حال این واژه صیغه مبالغه و به معناى شخص بسیار پر محبت است، و جالب این که در قرآن مجید، یکبار همراه «غفور» (بسیار آمرزنده) و یکبار همراه «رحیم» آمده که هر دو وصف، با معناى «ودود» تأکید و تأیید مى شود. مرحوم کفعمى در مصباح مى گوید: «ودود» ـ هنگامى که به عنوان وصفى از اوصاف الهى به کار رود ـ به معناى کسى است که بندگان را دوست دارد، از آنها راضى مى شود و اعمال آنها را مى پذیرد... یا به معناى کسى است که دوستى بنده اش را در دل دیگران مى اندازد (همان گونه که در آیه 96 سوره مریم آمده است) (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمانُ وُدّاً): «به یقین کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، به زودى خداوند رحمان محبّتى براى آنان (در دلها) قرار مى دهد!»(4) بعضى از ارباب لغت نیز احتمال داده اند که «ودود» در اینجا معناى اسم مفعولى دارد، و اشاره به محبوب بودن خداوند از سوى بندگان مؤمن است.(5)ولى معناى دوّم و سوّم، بعید به نظر مى رسد، و از موارد استعمال این کلمه بر مى آید که معناى اصلى آن همان دوست داشتن و آرزو کردن است. ناگفته پیدا است مفهوم محبت در خدا و انسان ها متفاوت است، محبت در انسان یکنوع، توجّه قلبى و جاذبه روحى است، در حالى که خداوند نه قلب دارد و نه روح، بنابراین محبّت در مورد او به معناى انجام کارهایى است که مایه خیر و سعادت بندگان است، و نشانه لطف و عنایت او است. کسانى که «ودود» را به معناى اسم مفعولى تفسیر کرده اند ظاهراً به خاطر این بوده است که محبت به معناى اسم فاعلى را در مورد خداوند مناسب ندیده اند، چرا که از عوارض موجودات امکانى است. ولى همان گونه که اشاره شد محبّت هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود به معناى آثار خارجى آن است، و تنها در اینجا نیست که به سراغ چنین تفسیرى باید رفت، در بسیارى از اوصاف و افعال الهى، عین این مطلب وجود دارد، مثلا مى گوئیم خداوند، گنهکاران را غضب مى کند، یعنى همچون یک شخص غضبناک با آنها رفتار مى نماید، وگرنه خشم و غضب که به معناى هیجان و برآشفتگى نفس آدمى است، در مورد خدا هرگز صادق نیست. به هر حال توجّه به این وصف از اوصاف خداوند اثر تربیتى فوق العاده اى ـ همچون توجّه به سایر اوصاف الهى ـ دارد، چرا که محبت خداوند بر بندگان سبب پیدایش محبت بندگان نسبت به او مى شود، چون محبت واقعى هرگز، یک طرفه نخواهد بود، و هنگامى که بندگان محبّت او را در دل بگیرند و به او عشق بورزند، مسلّماً در خط فرمان او حرکت مى کنند، خود را آنچنان مى سازند که خدا آنها را دوست بدارد و از آنها راضى باشد، چرا که همیشه عاشق در راستاى رضاى معشوق، گام بر مى دارد. —– «رئوف» از ماده «رأفت» به گفته راغب به معناى رحمت است، و قابل توجّه این که در قرآن مجید از یازده مورد که این وصف الهى به کار رفته، در نُه مورد با وصف «رحیم» همراه است(6) و بنابراین «رحیم» و «رئوف» مفهوم یکدیگر را تأکید مى کنند. در این که میان «رئوف» و «رحیم» چه تفاوتى است؟ در میان مفسّران و ارباب لغت گفتگو است: جمعى آن دو را به یک معنا دانسته، و بنابراین ذکر آنها با یکدیگر جنبه تأکید بر رحمت بى پایان الهى دارد. در حالى که بعضى مانند ابن اثیر در نهایه، در میان این دو، چنین فرق گذاشته اند که «رأفت» مرحله اى دقیق تر و بالاتر از «رحمت» است، و هرگز در مسائل ناخوشایند به کار نمى رود ولى رحمت در امور ناخوشایندى که به خاطر مصلحتى انجام مى گردد، استعمال مى شود. (مثلا ممکن است گفته شود به خاطر رحمتى که او داشت انگشت سیاه شده او را قطع کرد، تا بیمارى به سایر بدن‌اش سرایت نکند، ولى رأفت در اینجا به کار نمى رود.)(7) مرحوم کفعمى در مصباح در تفسیر این واژه مى گوید: بعضى گفته اند: «رأفت» مرحله عالى ترى از رحمت است، در حالى که بعضى دائره آن را محدودتر از دائره رحمت دانسته اند. مفسّر بزرگ، مرحوم طبرسى، ذیل آیه 128 سوره توبه مى گوید: بعضى معتقداند که «رئوف» و «رحیم» یک معناى دارد، منتها رأفت مرحله اى قوى تر است، در حالى که بعضى گفته اند: «رئوف» نسبت به مطیعان به کار مى رود و «رحیم» نسبت به گنهکاران... سپس از بعضى از دانشمندان پیشین نقل مى کند که خداوند درباره هیچ یک از پیامبران، میان دو صفت از اوصاف خود جمع نکرده، ولى در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین کرده است. در همین آیه مى فرماید: (بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ) «و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» و درباره خودش نیز فرموده: (إِنَّ اللهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ) «زیرا خداوند، نسبت به مردم، رئوف و مهربان است.»(8) باز در اینجا به تأثیر تربیتى و پیام ویژه این وصف الهى در مؤمنان مى رسیم زیرا مى بینیم از آنجا که خداوند و پیامبرش «رئوف» و «رحیم» هستند، پیروان مکتب آنها و عاشقان راه و رسم آنان نیز باید «رئوف» و «رحیم» باشند و پرتوى از رحمت عام و خاص الهى در وجود آنان منعکس باشد. —– واژه «لطیْف» در قرآن مجید هفت بار تکرار شده و در همه جا به عنوان وصفى از اوصاف پروردگار است و غالباً با «خبیر» همراه است(9) و تنها در مورد به تنهایى آمده است.(10) به هر حال این واژه از ماده «لطف» به معناى کار ظریف و باریک و مهر و محبت است، و به موجودات کوچک و نرم، و حرکت هاى ظریف، و انجام کارهاى دقیق، و امورى که با حواسّ انسان درک نمى شود نیز اطلاق مى گردد. این وصف هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود به معناى رفق و مداراى خداوند نسبت به بندگان و توفیق، و نگهدارى آنها از خطرات و مشکلات است.(11) ابن اثیر در تفسیر این واژه مى گوید: «لطیف» کسى است که جمع میان رفق در عمل و آگاهى به دقائق مصالح، و رساندن آنها به کسانى که براى آنها مقدر ساخته است کرده. مرحوم کفعمى در مصباح مى گوید: خواندن خداوند به این وصف در مشکلات، تأثیر عمیقى در برطرف شدن ناراحتى ها دارد.(12) مرحوم صدوق در کتاب توحید این وصف الهى را اینگونه تفسیر مى کند: او نسبت به بندگان‌اش لطف دارد به آنها نیکى مى کند، و نعمت مى بخشد، سپس مى افزاید: لطف همان نیکى کردن و گرامى داشتن است، بعد اشاره به حدیث معروفى مى کند که مى گوید: «اِنَّ مَعْنَى اللَّطِیْفِ اَنَّهُ هُوَ الْخالِقُ لِلْخَلْقِ اللَّطِیْفِ»: «معناى لطیف این است که خداوند خالق مخلوقات ظریف ـ و حتّى کوچک و ناپیدا ـ است!» البتّه جمع میان تمام این معانى در مفهوم وسیع و گسترده لطیف کاملا ممکن است. امّا این که در غالب آیات قرآن «لطیف» با «خبیر» همراه شده، به خاطر آن است «خبیر» به گفته بعضى از محققان اشاره به آگاهى عمیق و علم به حقایق و احاطه دقیق است، و این معنا با معناى لطیف تناسب بسیار نزدیکى دارد. (دقّت کنید.) پیام و اثر تربیتى توجّه به این واژه نیز روشن است چرا که از یک سو انسان را در مشکلات به الطاف خفیّه و جلیه خداوند امیدوار مى سازد، و از سوى دیگر انسان ها را دعوت به لطف و مرحمت نسبت به یکدیگر مى کند، و از سوى سوم به مطالعه و اندیشه در مخلوقات بسیار ظریفى که خدا آفریده است، وا مى دارد، و هر یک از این امور سه گانه اثر عمیقى در تربیت انسان ها دارد. —– واژه «حَفِىّ» از ماده «حفاء» (بر وزن سلام) و از ماده «حَفا» (بر وزن جفا) در منابع لغت براى آن چند معنا ذکر شده، از جمله: پا برهنه راه رفتن، اصرار در سؤال نمودن، علم و نسبت به چیزى، و اصرار در نیکى کردن. بعضى نیز گفته اند: مفهوم آن نازک شدن پوست پا و ته کفش و سمّ اسب به خاطر راه رفتن زیاد مى باشد.(13) ولى بعید نیست ریشه اصلى همه این معانى، همان معناى اصرار در راه رفتن باشد به گونه اى که پوست پا، یا کفش ها نازک شود یا از بین برود سپس در مورد اصرار و مبالغه در هر چیزى به کار رفته است: اصرار در سؤال کردن، از چیزى به منظور آگاهى بر آن و اصرار در نیکى کردن، و اصرار در جلوگیرى کردن از کارى. در قرآن مجید، این واژه در سه مورد به کار رفته است: در مورد اصرار در در سؤال، چنانکه در آیه 37 سوره محمّد(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: (إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ): «چراکه هرگاه اموال شما را طلب کند و بر آن تأکید نماید، بخل مورزید!» در مورد علم و دانش، مانند: (لا تَأْتیکُمْ إِلّا بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها): «از تو درباره زمان رستاخیز سؤال مى کنند، کى فرا مى رسد؟»(14) در مورد اصرار در نیکى کردن، چنانکه در آیه 47 سوره مریم آمده است که ابراهیم(علیه السلام) به عمویش آزر مى گوید: (قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیّاً): «(ابراهیم) گفت: سلام بر تو! من بزودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى طلبم؛ چرا که او همواره نسبت به من مهربان بوده است.» به هر حال این واژه هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود ممکن است به معناى عالم و آگاه باشد، و در این صورت از صفات ذات است نه صفات فعل، و نیز ممکن است به معناى نهایت نیکوکارى و لطف و محبت باشد که در این صورت از صفات فعل محسوب مى شود و اتفاقاً در قرآن مجید فقط یکبار به صورت وصفى به کار رفته و آن هم به معناى نهایت نیکى و محبت است که در ماجراى ابراهیم(علیه السلام) و عمویش آزر آمده و در بالا به آن اشاره شد. پیام تربیتى این وصف الهى نیز به قرینه آنچه در اوصاف مشابه آن گفته شد واضح است، چرا که از یک سو جذبه این وصف الهى بندگان را به طرف او جلب مى کند، و نور امید بر دل ها مى پاشد، و از سوى دیگر به آنها درست نیکوکارى و مهر و محبت مى دهد. (1). مستدرک سفینة البحار از مرحوم علامه متتبع نمازى شاهرودى، جلد 4، صفحه 135. (2). بحارالانوار، جلد7، صفحه 287، حدیث 1 (باب مایظهر من رحمة تعالى فى القیامه) (3). سفینة البحار، جلد 1، صفحه 517. (4). مصباح، صفحه 325. (5). مجمع البحرین، مادّه «وَد» - توحید صدوق، صفحه 214. (6). سوره بقره، آیه 143 - سوره توبه، آیه 117، سوره توبه، آیه 128 - سوره نحل، آیات 7 و 47 - سوره حج، آیه 65 - سوره نور، آیه 20 - سوره حدید، آیه 9 ـ سوره حشر، آیه 10. (7). نهایه مادّه «رأف» و لسان العرب همین ماده و مجمع البحرین. (8). سوره بقره، آیه 143 ـ مجمع البیان، جلد 5، صحفه 86 (9). سوره انعام، آیه 103، سوره حج، آیه 63، سوره لقمان، آیه 16، سوره ملک، آیه 14، سوره احزاب، آیه 34. (10). سوره یوسف، آیه 100، سوره شورى، آیه 19. (11). مفردات و لسان العرب، ماده «لطف». (12). مصباح کفعمى، صفحه 322. (13). مفردات، لسان العرب، مقاییس اللّغه و نهایه ابن اثیر و تاج العروس و کتاب العین. (14). سوره اعراف، آیه 187. رحمت واسعه خدا کیست؟ پسندیدم ارسال به وبلاگ تبیان ارسال براي دوستان چاپ تاريخ : دوشنبه 1391/03/08 تعداد بازديد : 4581 امام زمان فَقُل: ربُّکُم ذورحمةٍ واسعةٍ (1) (پس بگو: پروردگار شما دارای رحمتی گسترده است) و ما ارسَلناکَ الّا رحمةً للعالمینِ (2) (و ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمتی برای جهانیان باشی...) حسینُ منّی و انا من حسین (حسین از من و من از حسینم) السلام علیک ایّها العلم المنصوب... و الرحمة الواسعه (3) (سلام بر تو ای پرچم برافراشته .... و رحمت گسترده) آنچه خواندید مربوط بود به رحمت مطلق، خداوند عظیم الشأن، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسین( علیه السلام). چنانچه مشاهده کردید، در دو حدیث نخست، صفت رحمت ابتدا برای خدا و در درجه دوم برای حضرت ختمی مرتبت( علیه السلام) در نظر گرفته شده و در حدیث سوم اثبات این نکته مد نظر است که امام حسین( علیه السلام) نیز که مرتبط و از نسل پیامبر دانسته شده است، دارای درجات بالایی از رحمت الهی هستند؛ چرا که امام حسین(علیه السلام) از محمد(صلی الله علیه و آله) می باشند پس ویژگی های همان حضرت را نیز دارند. حدیث آخر نیز مربوط به صفتی است که در زیارت آل یس برای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) آمده است. اما علت اهمیت این بحث که هدف آن شناخت بیشتر امام زمان(علیه السلام ) است را در دو نکته می توان خلاصه کرد: نکته ی اول اینکه معنای رحمة واسعه چیست؟ نکته ی دوم اینکه با اینکه همه ی ائمه ی معصومین(علیهم السلام) مظهر رحمت الهی اند، چرا این صفت (رحمة الواسعه) تنها به حضرت مهدی( علیه السلام) اختصاص یافته است؟ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه ) با از بین بردن ستم پیشگان و کفار و دورویان، جهانی پاک را زیر پرچم دین زیبای الهی جمع می کند، خوشبختی و سعادت به ارمغان می آورد، ائمه ی اطهار (علیه السلام) را به اوج شکوفایی و عزت می رساند و دشمنان اسلام را نابود می کند در توضیح معنای رحمه الواسعه باید گفت، منظور از این رحمت همان رحمت ربوبی است، که امام زمان (علیه السلام) آنقدر این صفت را بصورت گسترده و عمیق دارا بوده اند که بدین نام خوانده شده اند.. اما در پاسخ سوال دوم باید به حدیث صحیح دیگری که به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده است، پرداخت: « ...زیرا خداوند تبارک و تعالی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را برای رحمت مبعوث نموده بود و حضرت قائم (علیه السلام) را برای انتقام و نقمت است» با وجود این حدیث تفسیر رحمه الواسعه چگونه ممکن است؟ تمام ائمه( علیهم السلام) مظهر رحمت الهی اند، اما حضرت مهدی (علیه السلام) به دلیل دوران طولانی غیبت، مدت زمان بیشتری رحمت خداوند را به بشر ارزانی داشته است. از منظر دیگر باید گفت، رحمت حضرت از دوران ولادت ایشان و شروع امامت آغاز می شود و در عصر غیبت ادامه میابد، و نه تنها در اینجا ختم نمی شود بلکه در دوران ظهور نیز ادامه می یابد. اما وقتی حکومت تشکیل می شود و عدالت استقرار می یابد، کفرپیشگان و ستیزه جویان با خوی انتقام آن حضرت – که خود مقدمه ای حکیمانه برای این رحمت واسعه است- رو به رو می شوند. اما در نگاهی عمیق تر، حتی زمانی که حکومت برقرار می گردد و ریختن خونها آغاز می شود نیز حضرت چیزی جز رحمت واسعه نیستند. در توضیح معنای رحمه الواسعه باید گفت، منظور از این رحمت همان رحمت ربوبی است، که امام زمان (علیه السلام) آنقدر این صفت را بصورت گسترده و عمیق دارا بوده اند که بدین نام خوانده شده اند... توضیح این مطلب اینکه: کشتن آدم کشان، و ریختن خون ستیز آوران و دین براندازان عین رحمت است... در اینجا مثالی را به طور خلاصه و برای فهم بهتر می آوریم : اگر خدای ناخواسته عضوی از بدنتان (مثلا انگشت کوچک دست) دچار آسیبی مهلک شود و بیماری ناعلاجی بیابد، آیا حاضرید برای نجات آن انگشت کوچک جان خود را از دست بدهید و یا آن انگشت را فدای جانتان می کنید و زیر تیغ می سپارید؟ در اینجا شما قطع عضو فاسد را عین نعمت و رحمت می دانید چرا که قطع آن مساوی است با تضمین سلامت و رحمت باقی اعضای شما. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه ) با از بین بردن ستم پیشگان و کفار و دورویان، جهانی پاک را زیر پرچم دین زیبای الهی جمع می کند، خوشبختی و سعادت به ارمغان می آورد، ائمه ی اطهار(علیهم السلام) را به اوج شکوفایی و عزت می رساند و دشمنان اسلام را نابود می کند. آیا رحمة الواسعه صفت مناسبی برای این اعمال و چنین شخص شخیصی نیست؟ پی نوشت ها: 1.سوره ی انعام، آیه ی 147 2.سوره ی انبیاء، آیه ی 107 3.قمی ، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت آل یس بخش مهدویت تبیان منبع: بحرینی، سید مجتبی، سلام بر پرچم بر افراشته، صص 151- 165 ا فهرست مطالب نتایج جستجو مجله افق حوزه چهارم تیر ماه 1393 شماره 393 حضرت خدیجه رحمت واسعه خدا بر پیامبراکرم رضی الله عنه بود نویسنده : آیةالله العظمی صافی گلپایگانی آیا همسری غیر از حضرت خدیجه این استعداد را دارا بود که دعوت تاریخی شوهرش را وقتی از غار حرا آمد، با ایمان قوی و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال کند، بی آن که در راستی او و این که خدا او را تنها نخواهد گذاشت، شکی در دل راه بدهد؟ حضرت خدیجه نمونه برجسته کمال، نبوغ، فهم و بینش بود که همانند آن را در میان مردان و زنان، کمتر می توان یافت، و عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صمیمیت، مهر و وفا از جمله صفات برجسته او بود. در جاهلیت حضرت خدیجه را طاهره و سیده نساء قریش می خواندند و در اسلام، یکی از چهار بانویی که بر همه بانوان بهشت فضیلت و برتری دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمند و عزیزش، هیچ بانویی این مقام و فضیلت را نیافت. او برای رسول خدا رضی الله عنه نعمتی بزرگ، و رحمتی از رحمات واسعه خداوند متعال بود. همسر خردمند بهترین آرامش بخش قلب مرد است برای مرد، به ویژه مردی که بیرون خانه و در اجتماع به فعالیت های بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظیم داشته باشد و عهده دار پیکار و جهاد بوده و مورد یورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترین آرامش دهنده قلب و روح و نگهبان پایداری و رفع کننده خستگی و ناراحتی، همسر هوشیار و خردمند و مهربان و دلسوز است. اگر مردی در خارج از خانه با دشمنان گرم پیکار گشته و به حمله های وحشیانه، استهزاء، سرزنش و اذیت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نیز با همسری نادان و بدخو و ترسو، ضعیف و شماتت گر، روبه رو شود که او را از کار و هدف و پیمودن راهی که مدنظر اوست باز دارد و او را سرزنش کند و به ترک دعوا و تسلیم شدن به دشمنان وادار نماید، از این که هر روز شوهرش مورد شتم و استهزای جاهلان قرار می گیرد، خسته و ناخشنود باشد و در پی حل مشکلات همسر خویش برنیاید، بی شک مشکلات و دشواری های آن مرد، دوچندان خواهد شد. پیامبراسلام رضی الله عنه آورنده بزرگ ترین رسالت آسمانی، از طرف خدا مأمور بود که با خرافات و مظاهر شرک و بت پرستی و ستمگری و محرومیت توده های ضعیف و فقر و جهل و نادانی، فساد فحشا و آن چه رذایل بود، مبارزه و با گردنکشان، مشرکان و بت پرستان متعصب، رؤسای قبایل و سران استثمار، با عادات و ادیان باطل و تعصبات کورکورانه جهاد کند. اگر حضرت خدیجه از پیامبر می خواست تا از دعوت خویش دست بردارد مشرکان، همه توان و قدرت خویش از جمله: شجاعان پیل تن و مردافکن، شعرای دشنام ده و ناسزاگو، اراذل و اوباش، زن ومرد، خویش و بیگانه، را برای مبارزه با اهداف آن حضرت بسیج کردند و تا آن جا که می توانستند او و چندتن از یارانش را اذیت کرده، می زدند، رنج داده و ناسزا می گفتند. سر راهش را با خار و خاشاک می بستند، در حال نماز و پرستش به او توهین کرده و روابط خود را با او و یارانش قطع نمودند. طعام و خواروبار را در اختیار او و کسان و پیروانش قرار نمی دادند و در کل، محیط خارج، علیه پیامبر رضی الله عنه به پیکار و نبرد برخاسته بود و همه مشرکان با دعوت و رسالتش مخالفت می نمودند. با وجود این همه دشمن و موانع و مشکلات، اگر در میان همه این دشمنان، پیامبر رضی الله عنه هر روز وقتی به خانه می آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسری که سیده زنان قریش و دارای آن شخصیت و صاحب آن همه ثروت و مکنت بود، روبه رو می شد که از راه دل سوزی و ترحم و یا اعتراض، از او می خواست تا از دعوت خویش دست بردارد و خود را مورد این همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجیب و دشواری قرار می گرفت؟! اگر آن همسر محترم که ثروت کم نظیر خودش را در اختیار شوهر قرار داده بود تا در راه خدا و دستگیری از فقیران انفاق کند، پیشنهاد می داد که مناسب است با قوم و قبیله ات که حاضرند تو را امیر و پادشاه خود قرار دهند، سازش کنی و با دین و روش آن ها کاری نداشته باشی و زندگی آرام و راحت ما را به یک زندگی سرشار از حادثه و نگرانی تبدیل ننمایی، پیامبر رضی الله عنه چگونه او را قانع می ساخت؟ و چه کسی توانایی مرهم گذاشتن بر جراحات روح و جسم آن حضرت را داشت؟ فقط خدیجه چنین بود بی شک سراسر زندگی پیامبر رضی الله عنه از داخل و خارج خانه، فشار و مانع و سختی می شد. ولی لطف خدا دریچه های قلب حضرت خدیجه را چنان به سوی درک حقانیت دعوت اسلام باز کرد و آن چنان دلش را نورانی و سرشار از معرفت و حکمت گردانیده بود که هرگز پیامبر رضی الله عنه با چنان منظره اسفناک، در داخل خانه روبه رو نشد. دکتر «بنت الشاطی» می گوید: آیا همسری غیر از حضرت خدیجه این استعداد را دارا بود که دعوت تاریخی شوهرش را وقتی از غارحرا آمد، با ایمان قوی و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال کند، بی آن که در راستی او و این که خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شکی در دل راه بدهد؟ آیا جز حضرت خدیجه، هیچ بانوی ثروتمندی که در ناز و نعمت و آسایش و احترام زیسته، می توانست با کمال رضایت و خرسندی از زندگی اشرافی، اموال بسیار و عزت و توانگری چشم بپوشد، تا در دشوارترین لحظات زندگی کنار همسرش بایستد و او را در بلایا و مشکلات موجود در راه تحقق هدفی که به حقانیت آن ایمان داشت، یاری کند، حاشا و کلا! فقط حضرت خدیجه چنین بود و زنان دیگر چون او نیستند، مگر آن که در طبقه و رتبه او باشد. 1 خدا به جای محبت مردم مکه حضرت خدیجه را به رسولش داد! خداوند به جای شهر مکه، مردم مکه و مهر و محبت آن ها و استقبال ایشان از دعوت به توحید، حضرت خدیجه را به پیامبر رضی الله عنه عطا کرد و او هنگامی که حضرت به خانه می آمد، به استقبال ایشان می شتافت و از حال شان پرسش می کرد و از آن حضرت دل جویی می نمود و رحمت و نصرت و لطف خدا را به یاد ایشان آورده، گرد وغبار را از چهره درخشانشان می شست، و ملالت آزار قوم را با تسلاهای گرم از دلشان می زدود. «ابن اسحاق» می گوید: سخنی از قوم در رد و تکذیب، که موجب اندوه و آزردگی فکر و خاطرش شود، نمی شنید، مگر آن که خدا آن اندوه را به واسطه حضرت خدیجه برطرف می ساخت. حضرت خدیجه سنگینی سخنان سخت را بر او سبک می کرد و او را تصدیق می نمود. و رفتار و جسارت های مردم را بی ارزش و بی اهمیت می شمرد. آری، حضرت خدیجه نخستین زنی بود که دین اسلام را پذیرفت و با پیامبر رضی الله عنه نماز خواند، و جز حضرت علی بن ابیطالب - که همواره پیش و بعد از بعثت، ملازم و پیرو پیامبر رضی الله عنه بود و از راه و روش پیامبر رضی الله عنه لحظه ای جدا نشد - کسی از بندگان خدا سابقه اسلام او را ندارد. حضرت خدیجه با دوراندیشی و افکار حکیمانه، خردمندی و حدس صائبی که داشت، دعوت پیامبر رضی الله عنه را پذیرفت، و سوابق نیکو و درخشان رسول خدا رضی الله عنه و اخلاق و صداقت و راست گویی و امانتداری، یاری ضعفا و دستگیری از فقرا، تواضع، قناعت و ایثار و بخشش و مهمان نوازی و سایر صفات پسندیده آن حضرت، همه در نظر حضرت خدیجه - آن زن آزموده حکیمه - مجسم بود، و می دانست آن سوابق عالی و ملکوتی، در چنان محیط تاریک و پر از فساد و تباهی از علایم نبوت است. حضرت خدیجه نیز از آزار مشرکان بی نصیب نماند حضرت خدیجه، پیامبر رضی الله عنه را به خوبی شناخته و دریافته بود که او از باطل پرهیز دارد و از دروغ بیزار است. بنابراین حضرت خدیجه در پذیرفتن اسلام، هیچ گونه صبر و تردیدی نکرد، و از همان قدم اول، یار و مددکار پیامبر رضی الله عنه شد و ثروت و اموال خود را برای یاری دین خدا، در اختیار پیامبر رضی الله عنه قرار داد. حضرت خدیجه نیز چون پیامبر رضی الله عنه از آزار مشرکان و بت پرستان بی نصیب نماند، زن ها از او کناره گرفته و رفت وآمد با او را قطع کردند، به او زخم زبان می زدند و سخنان درشت می گفتند، حتی در هنگام زایمان به کمک او نمی آمدند و او را تنها می گذاشتند. اما حضرت خدیجه، آیند ه ای را می دید که دیگران نمی دیدند. او می دانست دین حضرت محمد رضی الله عنه حق است، و طولی نخواهد کشید که پرستش خدای یگانه، جای پرستش بت ها را خواهد گرفت و خدا پیامبرش را یاری می کند و روزبه روز بر شهرتش افزوده می شود. آری، حضرت خدیجه در اسلام مقامی یافت که از میان بانوان، جز دخترش - که سیده نساء عالمین است - کسی به آن مقام و افتخار دست نیافت و خدا نسل پیامبر رضی الله عنه را از چنین بانویی قرار داد. پیامبر رضی الله عنه در عین نشاط جوانی، در سن بیست وپنج سالگی با حضرت خدیجه که چهل سال از عمر خویش را پشت سرگذاشته بود، ازدواج کرد. و حدود بیست وچهار سال، حضرت خدیجه چراغ خانه پیامبر رضی الله عنه و انیس و غم خوار او بود و پیامبر رضی الله عنه تا حضرت خدیجه زنده بود، یعنی تا سن پنجاه سالگی خودش و شصت و پنج سالگی حضرت خدیجه، زن دیگری اختیار نکرد. بعد از حضرت خدیجه هم اگر چه به اقتضای حکمت ها و مصالحی، زن های متعددی گرفت، ولی هیچ یک از آن ها جای حضرت خدیجه را نگرفتند و فراقی را که از فقدان حضرت خدیجه در خانه رسول خدا رضی الله عنه پیدا شد، پر نکردند، و پیامبر رضی الله عنه از آن ها صاحب فرزندی نشد و نسل آن حضرت از حضرت خدیجه باقی ماند. پیامبر (ص) پس از وفات حضرت خدیجه (س)، هرگز او را فراموش نکردند پیامبر رضی الله عنه، حضرت خدیجه را فراموش نکرده و از اخلاق و صفات او یاد می فرمودند، به کسانی که با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف می کردند. «عایشه» می گوید: بر احدی از زن های پیامبر رضی الله عنه آن قدر غیرت نورزیدم که بر خدیجه غیرت ورزیدم. برای این که پیامبر رضی الله عنه بسیار از او یاد می فرمود و اگر گوسفندی ذبح می شد، از آن برای دوستان خدیجه می فرستاد. 2 و نیز از او نقل شده است که رسول خدا رضی الله عنه از خانه بیرون نمی رفت، مگر آن که حضرت خدیجه را یاد می کرد و بر او به خوبی و نیکی مدح و ثنا می فرمود. «انس بن مالک» روایت کرده که رسول خدا رضی الله عنه فرمود: بهترین زنان عالم مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد رضی الله عنه هستند. 4 از «ابن عباس» روایت شده که پیامبر رضی الله عنه چهارخط در زمین کشید و فرمود: آیا می دانید این چیست؟ عرض کردند: خدا و رسول خدا داناتر است. پیامبر رضی الله عنه فرمود: فاضل ترین زنان بهشت، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد رضی الله عنه و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم - همسر فرعون - می باشد. 5 در سیره ابن هشام روایت کرده که: جبرییل خدمت رسول خدا آمد و گفت: خدیجه را از طرف خدا سلام برسان. پیامبر رضی الله عنه فرمود: یا خدیجه هذا جبرئیل، یقرئک السلام من ربک. فقالت خدیجه: الله السلام و منه السلام، و علی جبرئیل السلام 6 و به روایت دیگر، خدیجه فرمود: ان‌ّالله هوالسلام و علی جبرئیل السلام، و علیک السلام و رحمةالله و برکاته. 7 یکی از مزایای خدیجه این بود که همواره پیش از بعثت و بعد از بعثت، پیامبر رضی الله عنه را تعظیم می کرد و سخنش را تصدیق می نمود. فضایل حضرت خدیجه و کرایم اخلاق او بسیار است که قلم ناتوان امثال بنده توان بیان آن را ندارد. پی نوشت ها: ۱. اهل البیت - توفیق ابوعلم/102، ترجمه نقل به معنی. ۲. اسدالغابه/436/5 و کتب دیگر. 3. همان. ۳. اسدالغابه/437/5، الاستیعاب، بهامش الاصابه/284/4 و 285. 5. همان. ۴. کشف الغمة/124/2، ای خدیجه، این جبرئیل است که از جانب پروردگارت به تو سلام می فرستد، پس خدیجه عرض کرد: «خداوند، سلام است، و هر سلامی از اوست و بر جبرئیل سلام باد». ۵. کشف الغمة/2ف/124، خداوند، سلام است و بر جبرئیل و بر تو سلام و رحمت و برکات خدا باد. منبع: مؤسسه جهانی سبطین ع دانستنی های علمی توبه بهلول نباش توسط : ahmad098 روزى معاذ بن جبل با حالتى گریان خدمت پیامبر آمد و سلام كرد. حضرت جواب فرمودند و پرسیدند: چرا گریه مى كنى ؟ گفت : یا رسول الله ، جوانى خوش سیما بیرون ایستاده و مانند زن جوان مرده ، اشك مى ریزد و اجازه شرفیابى به محضر شما را دارد. حضرت اجازه ورود دادند. جوان وارد شد و سلام كرد. پیامبر جواب دادند و فرمودند: اى جوان ، چرا گریه مى كنى ؟ گفت : چگونه گریه نكنم و حال آنكه مرتكب گناهانى شده ام ، كه اگر خداى عزوجل بخواهد مرا به بعضى از آنها مؤ اخذه كند، مرا به جهنم خواهد برد، و یقین دارم خداوند به زودى مرا مؤ اخذه خواهد فرمود و هرگز مرا نخواهد بخشید. پیامبر فرمود: آیا به خدا شرك ورزیده اى ؟ گفت : به خدا پناه مى برم از اینكه براى او شریك قائل باشم . فرمود: آیا كسى را به ناحق كشته اى ؟ عرض كرد: نه . آنگاه پیامبر فرمود: بنابراین خداوند گناهان تو را مى آمرزد، اگر چه به بزرگى كوهها باشد. جوان گفت : گناهان من بزرگتر از كوهها است . حضرت فرمود: خداوند گناهانت را مى بخشد، اگر چه به بزرگى زمینها و دریاها، و به اندازه برگهاى درختان و سنگریزه هاى بیابان باشد. جوان : از اینها هم بزرگتر و بیشتر است . پیامبر: خداوند گناهان تو را مى آمرزد، هر چند به اندازه آسمانها و ستارگان ، و مانند عرش و كرسى باشد. جوان : از این هم بزرگتر است . در اینجا پیامبر نگاه غضب آلودى به جوان كردند و فرمودند: خاموش باش ، اى جوان ، آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگار تو؟ جوان سرش را پائین انداخت و پاسخ داد: هیچ چیز از پروردگارم بزرگتر نیست و او از هر چیزى بزرگتر و عظیمتر است . آنگاه فرمود: آیا جز آنست كه خداى بزرگ ، گناه بزرگ را مى بخشاید؟ گفت : نه ، به خدا سوگند، همینطور است . پس از این گفتگو او یكى از گناهانش را براى پیامبر بیان كرد. جوان عرض كرد: من هفت سال نبش قبر و كفن دزدى مى كردم ، تا اینكه شبى براى دزدیدن كفن دخترى از انصار رفتم و شیطان مرا وسوسه كرد. هنگام مراجعت صدائى از پشت سر شنیدم كه مى گفت : یا شاب ویل لك من دیان یوم الدین واى بر تو! اى جوان ، از حاكم روز جزا، روزى كه خداوند بین من و تو حكم كند. سپس گفت : یا رسول الله ، با اینهمه گناه گمان نمى برم هرگز نسیم بهشت را استشمام كنم . پیامبر اكرم : اى فاسق از من دور شو، مى ترسم به آتش تو بسوزم . چقدر تو به آتش دوزخ نزدیك هستى . جوان به بازار شهر رفت ، مقدارى آذوقه تهیه كرد، و سر به كوه و بیابان گذاشت . و به پرستش خداوند متعال پرداخت . او در حالى كه دستهایش را به گردنش آویخته بود، با خداى خویش چنین راز و نیاز مى كرد: خداى من ، این بنده تو، بهلول است كه دستش را به گردن انداخته است . اى خداى من ، تو مرا مى شناسى و گناه مرا مى دانى ، پس از من درگذر كه از كرده خود سخت پشیمانم . خدایا پیش پیامبرت اظهار ندامت و توبه كردم ، مرا نپذیرفت و از خود براند و بر خوف من افزود. پس اى مولاى من ، به عزت و جلالت ، ترا سوگند مى دهم و از تو مى خواهم مرا از رحمت خویش نومید مفرما و دعایم را رد مكن . بهلول تا چهل روز این كلمات را با سوز و گداز مى گفت : و اشك مى ریخت ، به طورى كه حیوانات وحشى و درندگان بر او مى گریستند. روز چهلم دستش را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : پروردگارا، با حاجت من چه كردى ؟ آیا مرا پذیرفتى ؟ خدایا اگر دعاى مرا مستجاب كرده اى و مرا بخشیده اى ، رسولت را آگاه ساز. و اگر دعایم را اجابت نفرموده اى و مرا نبخشیده اى و مى خواهى مرا كیفر كنى ، پس هر چه سریعتر آتشى بفرست تا مرا بسوزاند، یا بلائى نازل فرما كه مرا هلاك گرداند و مرا از رسوائى روز قیامت نجات بخشد. در اینجا این آیات نازل شد: وَالَّذینَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَو ظَلَمُوا اَنفُسَهُم ذَكَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللهُ وَ لَم یُصِرُّوا عَلى مافَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ * اُولئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم وَ جَناتٌ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعمَ اَجرُ العامِلینَ. كسانى كه مرتكب عمل زشتى مى شوند یا به خودشان ظلم مى كنند و در آن هنگام ، خدا را و عقوبت او را به یاد مى آورند. پس از گناهانشان پشیمان مى شوند و توبه مى كنند و از خداوند آمرزش و مغفرت مى طلبند. كیست جز خدا كه گناهان را مى بخشد، آنهم از كسانى كه اصرار بر ارتكاب گناه ندارند و پس از پشیمانى براى همیشه گناه را ترك مى كنند. پاداش آنان ، غفران الهى و باغهاى بهشتى است كه از زیر آنها نهرهائى جارى است و آنان در آن باغها مخلد هستند و چه نیكوست پاداش آنان كه براى رضاى خدا كار مى كنند. پیامبر پس از نزول آیه كریمه از خانه بیرون آمد. در حالى كه این آیه را مى خواند و تبسم مى نمود، از اصحاب سؤ ال كردند: این جوان كجا است ؟ معاذ گفت : یا رسول الله او به فلان كوه رفته است . حضرت با اصحاب به سوى آن كوه حركت كردند و از كوه بالا رفتند، مشاهده نمودند این جوان بین دو سنگ زیر آفتاب سوزان ایستاده و دستها را به گردن بسته ، صورتش از شدت حرارت آفتاب سیاه گشته ، مژه هاى چشمش از كثرت گریه ریخته ، با این حال با خداى خود مناجات مى كرد. سیدى قد احسنت خلقى و احسنت صورتى ، فلیت شعرى ماذا ترید بى ؟ اء فى النار تحرقنى او فى جوارك تسكننى ؟. خداى من تو خلقت مرا نیكو ساختى ، تو صورت مرا نیكو آفریدى ، اى كاش مى دانستم ، مى خواهى با من گنهكار چه كنى ؟ آیا مرا در آتش غضب مى سوزانى یا در جوار رحمتت جاى مى دهى ؟ خداى من ، احسان بسیار به من كردى ، نعمت فراوان به من ارزانى داشتى ، اى كاش مى دانستم عاقبت كار من چه خواهد شد؟ آیامرا به سوى بهشت مى برى یا در آتش دوزخ مى افكنى ؟ مولاى من ، گناه من از آسمانها و زمین ، و عرش و كرسى تو بزرگتر است . اما اى كاش مى دانستم خطایم را مى بخشى یا مرا روز قیامت رسوا و مفتضح مى كنى ؟ آرى بهلول تائب اینگونه با خداى خویش راز و نیاز مى كرد و اشك مى ریخت و خاك بر سر خود مى پاشید. جانداران دور او را گرفته و پرندگان بالاى سرش صف كشیده بودند و با گریه جانسوز بهلول آنها هم گریه مى كردند. پیامبر به بهلول نزدیك شد. دستهایش را از گردنش باز كرد و خاك را از سرش پاك نمود و فرمود: اى بهلول ، خدا توبه ترا قبول كرد. تو از دوزخ آزاد گشتى . سپس به اصحابش فرمود: هكذا تداركوا الذنوب كما تداركها بهلول . این گونه گناهانتان را جبران كنید، چنانكه بهلول گناهانش را تدارك كرد. آنگاه این آیات را تلاوت فرمود و بهلول تائب را به بهشت بشارت داد در این مورد آیات و روایات و قضایای شنیدنی و واقعی زیاد است و مجال کم و فرصت اندک .