صفات متقین و مومنین
43 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 0
تعداد جلد : 1
وضعیت چاپ : چاپ نشده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
در این کتاب در باره تقوا و نشانه ها و صفات پرهیزکاران و بندگان خدا از آیات قرآن و اخبار و احادیث امامان بزرگوار بیان گردیده است که دانستن این صفت ها ضرورت دارد تا هرکسی مسیر خود را در زندگی مشخص نمابد. خصوصیات متقین در قرآن (۱) تقوي چيست؟ متقین چه کسانی هستند؟ تقوي چيست؟ تقوي از ريشه «وقي» حالت خويشتن داري، هوشياري و پرهيزمند بودن است مانند هوشياري و مراقبتي كه راننده در جاده دارد يعني حركت همراه با مراقبتي كه اگر لحظه اي از آن غفلت شود حادثه مي آفريند. اكثر مفسرين براي تقوي مراتب قائل اند اولين مرتبه تقوي حفظ فطرت اوليه است كه حقيقت جو و حقيقت خواه است و فجور و تقوي به او الهام شده. اين انسان حقيقت خواه كه خود را رها نكرده تا در جاذبه مادي زمين سقوط كند. وقتي با پيام خدا و رسولانش مواجه مي شود، سر تعظيم فرود آورده و تسليم مي شود متقي كيست؟ متقي به كسي اطلاق مي شود كه اين ويژگي در او ملكه و صفت ثابت شده باشد. در ابتداي سوره بقره تا آيه 5، شش ويژگي براي متقين ذكر مي شود كه با داشتن آن ويژگي ها از هدايت قرآن بهره مي برند و به رستگاري قطعي مي رسند معناي لغوي تقوا: كلمه تقوا از كلمات شايع و رايج‌‌ ‌ديني است :‌‌ ‌افمن اسس بنيانه علي تقوي من الله و رضوان خير ام من‌ ‌اسس بنيانه‌‌ ‌علي شفا جرف هار فانهار به في نار جهنم و الله لا يهدي القوم‌ ‌الظالمين(1)‌ ‌‌ آيا آن كس كه بناي‌‌ ‌خود را براساس تقوا‌‌ ‌از خدا و خشنودي او نهاده بهتر است يا آن‌كه بناي خود را‌ ‌بر لبه پرتگاهي‌‌ ‌كه نزديك فرو ريختن است نهاده، كه در اين صورت وي را در آتش‌ ‌دوزخ‌‌ ‌مي‌افكند ؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمي‌كند. جالب آنكه در قرآن تقوا بيشتر از كلمه روزه ذكر شده است. ترجمه صحيح كلمه تقوا‌” ‌خود نگهداري” است كه همان ضبط نفس است و متقين يعني‌”‌خود نگه‌داران‌‌ ‌و به قول‌” ‌راغب “ تقوا در‌ ‌عرف شرع يعني‌ نگهداري نفس از آنچه انسان را به گناه مي‌كشاند به اينكه ممنوعات‌ ‌و محرمات را ترك كند. حقيقت تقوا‌ لازمه اينكه انسان حيات عقلي و انساني داشته باشد اين‌است‌كه تابع‌ ‌اصول معيني باشد ، و لازمه اينكه انسان از اصول معيني پيروي كند‌ ‌اين است كه از‌ ‌اموري كه با هوا و هوس او موافق است ولي با هدف او و‌ ‌اصول زندگاني او منافات‌ ‌دارد پرهيز كند . ولي لازمه همه اينها اين نيست‌‌ ‌كه انسان اجتناب كاري از محيط و‌‌ ‌ اجتماع را پيشه سازد. بهترين و عاليتر‌ين راه اين‌است كه انسان در روح خود ملكه و حالت و مصونيتي ايجاد كند كه آن‌ ‌حالت حافظ و نگهدار او باشد.‌‌ ‌بنابراين تقوا به معناي عام‌ ‌كلمه لازمه زندگي هر فردي است كه مي‌خواهد‌ ‌انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگي‌ ‌كند و از اصول معيني پيروي نمايد.‌‌ ‌تقواي ديني و الهي يعني اينكه انسان خود را‌ ‌از آنچه از نظر دين و اصولي‌‌ ‌كه دين در زندگي معين كرده، خطا و گناه و پليدي و‌ ‌زشتي شناخته شده، حفظ‌ ‌و صيانت كند و مرتكب آنها نشود. چيزي كه هست حفظ و‌ ‌صيانت خود از‌ ‌گناه كه نامش تقوا است.‌ بیانات رهبری در جلسه هشتم تفسیر سوره بقره ۱۳۷۰/۰۷/۲۴ شش نشان از متقین هُدًى لِلمُتَّقين الَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ وَيُقيمونَ الصَّلاةَ وَمِمّا رَزَقناهُم يُنفِقونَ﴿۳﴾وَالَّذينَ يُؤمِنونَ بِما أُنزِلَ إِلَيكَ وَما أُنزِلَ مِن قَبلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُم يوقِنونَ﴿۴﴾ آن كتاب با عظمتی است كه شك در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزكاران است.(۲) (پرهیزكاران) كسانی هستند كه به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌] ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی كه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌كنند.(۳) و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان می‌آورند؛ و به رستاخیز یقین دارند.(۴) متقین بلاشك از قرآن هدایت خواهند گرفت تقوا يعنی پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز می‌كنيد، يعنی برو در خانه‌ات بنشين و كاری به كار چيزی نداشته باش و با رانندگی نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهيز از كوهنوردی كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهای مغيلان دامن شما را نگيرد، اين یك جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمی‌كند. بلكه می‌گويد در سينه‌ی قضايا و واقعيت‌ها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل راننده‌ای كه رانندگی می‌كند اما پرهيز هم می‌كند و اين پرهيز همان است كه گفته شد، مراقبت كردن و مواظب خود بودن.(۱) قرآن كريم مى‌گويد: «هدى للمتقين»(۲)؛ نمى‌گويد «هدى للمؤمنين». «هدى للمتّقين»؛ يعنى اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست. بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ايمان باقى مى‌ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ايمان باقى نمى‌ماند.( بیانات رهبری در دیدار جمعی از جوانان ۱۳۷۷/۰۲/۰۷) خصوصیات متقین در اول سوره بقره: «الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون»(۴): برای همين متقين شش خصوصيت بيان شده كه اين شش خصوصيت در يك انسان، در حقيقت عناصر تشكيل دهنده‌ی تقواست و آن تقوای صحيح و عينی با اين شش خصوصيت در انسان تأمين می‌شود البته فراموش نشود كه من در جلسه‌ی قبل گفتم: اين تقوا در همه‌ی مراحل به انسان كمك می‌كند، يعنی شما وقتی يك مايه‌ای از تقوا داشته باشيد از قرآن يك چيزی می‌فهميد و هدايت می‌شويد و اين تقوا هرچه بيشتر بشود شما از قرآن بيشتر می‌فهميد يعنی حتی يك انسانی كه در حد اعلای تقوا هست اگر باز تقوايش بيشتر شود به همان نسبت افزايش روحيه تقوا ممكن است باز چيزهای جديدتر و ترفه‌تر و يك ظرافت‌هايی را از قرآن بفهمد و اين فقط مربوط به اول كار نيست كه بگوئيم اگر می‌خواهيد از قرآن چيزی بفهميد بايد با تقوا بشويد و بعد كه تقوا يعنی همان هشياری و دقت را بدست آورديد ديگر برو در بطن قرآن، نخير، درهمه‌ی مراحل هرچه اين تقوا بيشتر شد درك انسان بيشتر می‌شود، حالا اين شش خصوصيت مقدماتی است برای اينكه يك سطح قابل قبولی از تقوا در انسان بوجود بيايد، يا بگوييم يك حداقل لازمی از تقوا در انسان بوجود می‌آيد. الف) ایمان به غیب اولين خصوصيت اين است كه: «الذين يؤمنون بالغيب». يعنی آن كسانی كه ايمان به غيب می‌آورند، كه در ترجمه گفتيم آنها كه به غيب باور می‌آورند. ايمان به غيب در قرآن جاهای متعددی خشيت به غيب و توجه به غيب ذكر شده، مثلاً در يك جا، «و خشی الرحمان بالغيب»(یس ۱۱ ) و از اين قبيل آيات آمده و غيب يعنی آنچه كه پنهان از حواس آدمی است و تمام عالم وجود به غيب و شهادت تقسيم می‌شود و شهادت يعنی آن عالم مشهود ما، البته نه مشهود با چشم فقط، بلكه مشهود به حواس، آنچه را كه شما آن را لمس می‌كنيد و در مقابل شماست، كه زير چاقوی جراحی شما می‌آيد، روی تلسكوپ مثلاً كيهان نگر شما می‌آيد، زير ذره‌بين و ميكروسكوپ شما می‌آيد: آنچه كه شما می‌بينيد آنچه كه شما می‌شنويد، آنچه كه شما حس می‌كنيد اين شهادت است و ماورای اين شهادت، عالم ادامه دارد، وجود به آنچه من و شما آدمی می‌بينيد و می‌توانيد ببينيد محدود نيست. بلكه وجود در نواحی و مناطقی كه احساس آدمی قادر به درك آن نيست ادامه دارد، يعنی غيب عالم و اين مرز جهان بينی‌ها و بينش‌های الهی با بينش‌های مادی است. بينش مادی می‌گويد: من آنچه را كه می‌بينم وجود دارد و هست. اما آنچه را من نبينم او نيست. البته ممكن است چيزی را كه امروز نمی‌بينيم فردا ببينيم او هم هست. اين بينش مادی تنگ نظرانه، خود خواهانه و موجب محدوديت است، شما چه دليلی داريد كه آنچه را نمی‌بينيد بگوئيد نيست؟ وقتی حكم می‌كنيد به هست يا به نيست بايد با بينش خودتان به او رسيده باشيد! شما وقتی می‌گوئيد هست بايد ثابت بكنيد كه هست! و وقتی می‌گوئيد كه نيست چگونه ثابت می‌كنيد كه نيست؟ مادی هيچ دليلی بر نبود عالم غيب ندارد. او می‌گويد من عالم غيب را نمی‌بينم و از آن خبر ندارم؛ آنوقت با اين كه می‌گويد من خبر ندارم، در عين حال بطور قاطع می‌گويد نيست!! اينجا اولين سؤالی كه بايد از او بشود اينست كه: تو وقتی خودت می‌گويی من از او خبر ندارم پس چگونه می‌گويی نيست؟ ولذا در قرآن نسبت به ماديون و ملحدين و دهريون: آن كسانی كه ماورای جهان ماده را انكار می‌كنند اين تعبيرات بكار رفته: «ان هم الا يظنون»(جاثیه ۲۴) با گمان حرف می‌زنند. «و ان هم الا يخرصون»(انعام ۱۱۶) با هم سخن می‌گويند. ب) به‌پاداشتن نماز اما شرط دوم: «الذين يؤمنون بالغيب» به پاداشتن نماز از شرايط متقين است. «و يقيمون الصلوة»: و نماز را به پا می‌دارند. من بارها اين را گفته‌ام كه به پاداشتن نماز غير از گزاردن نماز است و متأسفانه در بعضی از ترجمه‌ها مشاهده می‌شود می‌نويسند و نماز می‌گزارند، در حالی كه نمازگزاردن در عربی می‌شود «يصلون» و «يقيمون الصلوة» يعنی نماز را بپا می‌دارند، پس به پا داشتن نماز چيزی بيش از گزاردن نماز است، كه البته نمازگزاردن را هم شامل می‌شود. يعنی اگر شما بخواهيد جزو نماز بپادارندگان باشيد نمی‌توانيد نمازگزاردن را ترك كنيد. بپاداشتن نماز، يعنی در محيط و درجامعه اين واجب و اين حقيقت لطيف را بوجود آوردن و محيط را محيط نماز كردن و ديگری را به نماز دعوت كردن و نماز را با توجه ادا كردن، و مفاهيم نماز را در زندگی تحقق بخشيدن است، كه مفهوم اصلی نماز عبارت است از: خضوع انسان در مقابل پروردگار و عمل انسان به فرمان پروردگار اين آن عنصر اصلی نماز است كه در حاشيه‌اش هم چيزهای ديگری وجود دارد. پس شرط دوم متقين اقامه‌ی صلوة است «يقيمون‌الصلوة» و آنكه قبلاً گفتيم: «الذين يؤمنون ‌بالغيب»، يكی از مقومات تقوا بود در عالم بينش و اين دومی، اقامه‌ی صلوة يكی از مقومات تقوا در عالم خودسازی است و خودسازی بسيار مهم است. ج) انفاق در راه خدا «و ممّا رزقناهم ينفقون»: و از آنچه كه ما روزی آنها كرده‌ايم انفاق می‌كنند. حالا آيا اين انفاق همان زكاتی است كه در كتابهای فقهی گفته شده به ۹ چيز تعلق می‌گيرد و در غير آن ۹ چيز زكوة نيست؟ نه اين آن نيست. البته ممكن است در مورد زكوة هم ما نظرات فقهی‌ ديگری را هم سراغ داشته باشيم. و بشناسيم كه دايره زكوة را بسی وسيع‌تر گرفته باشند و از آنچه كه در اين ۹ چيز وجود دارد و ممكن است وجود داشته باشد اما به هر حال اين آن انفاق نيست و فراتر از آن است. انفاق كردن يعنی خرج‌كردن از مال، و بديهی است كه مراد از اين خرج‌كردن، آن خرجی نيست كه انسان برای خودش می‌كند، چون خرج كردن برای خود را هر انسانی می‌كند و بی‌تقواها بيشترش را برای خورد و خوراك و لذت و شهوترانی خودشان خرج می‌كنند. پس مقصود آن نيست، بلكه مقصود انفاق در راه خداست. يعنی در راه هدفهای والا و در راه آرمانهای الهی خرج‌كردن بسيار مهم است!( بیانات رهبری در جلسه هشتم تفسیر سوره بقره ۱۳۷۰/۰۷/۲۴) د و هـ) ایمان به پیامبر اسلام و پیامبران پیشین و اما آيه بعد: «و الذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك»(۹) ترجمه‌اش را قبلاً گفتيم: و آنان كه به هر آنچه بر تو فرو فرستاده شده‌ است ايمان می‌آورند و به هر آنچه پيش از تو. در اين‌جا هم دو خصوصيت ديگر هست. اولاً: ايمان به وحی در هر دو جمله مورد توجه قرار گرفته و اين دو جمله در اين معنا با هم مشتركند. يعنی يكی از نشانه‌ها يا از عناصر و اركان تشكيل دهنده‌ی آن تقوايی كه مايه هدايت و مايه‌ی نورانيت انسانی است، همين است كه ايمان می‌آورند به وحی و وحی را قبول می‌كند، منتها اينكه اين وحی مطلق است به پيغمبر اسلام يا پيغمبرهای ديگر. پس خصوصيت اولی كه در اين دو فقره و اين دو عبارت وجود دارد، اصل ايمان به وحی است كه اين هم، در تشكيل شخصيت تقوا در انسان يك عنصر لازمی است! ممكن است كسی به‌خدا ايمان داشته باشد، لكن به وحی ايمان نداشته باشد، اين كافی نيست، لذا در قرآن در موارد عديده اطاعت پيغمبر پس از اطاعت خدا ذكر شده «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول»(نسا ۵۹) خدا را اطاعت كن و پيامبر را اطاعت كنيد. در حالی كه شما پيرو پيغمبر هستيد می‌گوئيد: معلوم است من وقتی خدا را اطاعت كردم پيغمبر را هم اطاعت كرده‌ام. بله شما اين‌جور هستيد، چون به پيغمبر (يعنی به وحی) اعتقاد داريد، اما اگر كسی به وحی اعتقاد نداشته باشد آن‌وقت ديگر اطاعت از پيغمبر وجود ندارد.(...) پس اعتقاد به وحی، و ايمان به اصل وحی، يك شرط اصلی و يك عنصر اصلی است. امّا اينكه وحی چگونه چيزی است؟ آن موكول به بحث‌های معارف است كه معلوم می‌كند وحی و جوهر وحی و حقيقت وحی چيست؟ لذا اين را ما اينجا بحث نمی‌كنيم.(...) و) یقین به آخرت «و بالآخرة هم يوقنون»: و آنان به آخرت يقين می‌ورزند. يقين به آخرت نشانه‌ی ششم است و آخرت هم، آن نشأه و مرحله‌ی بعد از دنياست كه چون متأخر از دنياست به آن می‌گويند آخرت و دنيا چون مرحله‌ی نزديكتر به ماست و الان ما در ان زندگی می‌كنيم به آن می‌گويند دنيا، پس يكی از نشانه‌های باتقوا يا متقی، يقين به آخرت است، و بارها گفتيم: از اركان و از اصول و از مايه‌های اصلی تدين و تقوا يقين به آخرت است. كه يك مرحله‌ والائی است، و لذا گمان به آخرت كافی نيست. (...) شما در اصول عقايد اسلامی، عقيده‌ای كه منقطع باشد از زندگی و از عمل اصلاً نداريد و اعتقاد به آخرت و اعتقاد به قيامت و اعتقاد به محاسبه و پرس و جو و اعتقاد به جزا برای هر عمل و يقين به اينها، ‌تأثيرات زيادی در زندگی دارند و زندگی را شكل خواهند داد. لهذا، همانطور كه در قرآن هست: يكی از اولين كارهای اديان اين است كه عقيده را در ذهن مردم قرار بدهند و به مردم تفهيم كنند كه زندگی شما با مرگ پايان نمی‌پذيرد،‌ بلكه بعد از مرگ هم، زندگی و حساب و جزا است، و به انسانها بفهمانند كه اينجا صحنه‌ی عمل است و آنجا برداشت از عمل.( بیانات در جلسه نهم تفسیر سوره بقره) خصوصیات متقین در ایه ۱۷۷ سوره بقره: «البر من ءامن بالله و اليوم الآخر و الملائکه و الکتاب و النبيين و ءاتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين وفي الرقاب و أقام الصلاه و ءاتي الزکاه و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا و الصابرين في البأساء و الضراء و حين البأس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون.» «نيکي آن است که کسي به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و کتاب آسماني و پيامبران ايمان آورد و مال را با وجود دوست داشتن به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در راه آزاد کرن بندگان بدهد، و نماز را به پا دارد و زکات را بدهد و آنان را چون عهد بندند، به عهد خود وفا دارند و در سختي و زيان، و به هنگام جنگ شکيبايند، آنانند کساني اند که راست گفتند، و آنان همان پرهيزگارانند.» ۵ خصوصیت متقین در سوره آل عمران: در آيات زير ويژگيهاي متقین را اينگونه بازگو مي نمايد: « وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِّن رَّبِّکمْ وَ جَنَّة عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ ينفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْکظِمِينَ الْغَيظ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحِب الْمُحْسِنِينَ* وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ يصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يعْلَمُونَ* أُولَئک جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ ؛ و بشتابيد به آمرزشي از پروردگارتان و بهشتي که پهنه آن آسمان ها و زمين است که براي پرهيزکاران آماده شده است. همان ها که در راحت و رنج انفاق مي کنند و خشم خود را فرو مي خورند و از مردم در مي گذرند، و خدا نيکوکاران را دوست دارد. و کساني که چون کار زشتي کردند يا بر خود ستم نمودند خدا را ياد کنند و براي گناهان خويش آمرزش طلبند، و جز خدا چه کسي است که گناهان را بيامرزد؟ و دانسته بر خلاف هايي که کرده اند پافشاري نکنند. پاداش آنان آمرزش پروردگارشان و بوستان هايي است که از پاي درختانش نهرها جاري است و جاودانه در آنند، و پاداش اهل عمل چه نيکوست» (سوره آل عمران/ 133 تا 136 ). پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى : 1 - آنها در همه حال انفاق مى کنند چه موقعى که در راحتى و وسعتند و چه زمانى که در پريشانى و محروميتند '' ( الذين ينفقون فى السراء و الضراء ). آنها با اين عمل ثابت مى کنند که روح کمک بديگران و نيکوکارى در جان آنها نفوذ کرده است و بهمين دليل تحت هر شرائطى اقدام به اينکار مى کنند، روشن است که انفاق در حال وسعت به تنهائى نشانه نفوذ کامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نيست، اما آنها که در همه حال اقدام به کمک و بخشش مى کنند نشان ميدهند که اين صفت در آنها ريشه دار است. جالب توجه اينکه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزکاران انفاق ذکر شده، زيرا اين صفت نقطه مقابل صفات رباخواران و استثمارگران مي باشد، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشى و تنگدستى روشنترين نشانه مقام تقوا است. 2 - آن ها بر خشم خود مسلطند '' ( و الکاظمين الغيظ ). کظم در لغت به معنى بستن سر مشکى است که از آب پر شده باشد، و بطور کنايه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى شوند و از اعمال آن خوددارى مى نمايند بکار ميرود. غيظ به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است، که بعد از مشاهده ناملايمات به انسان دست مى دهد. حالت خشم و غضب از خطرناکترين حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل يک نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خود - نمائى مى کند، و بسيارى از جنايات و تصميمهاى خطرناکى که انسان يک عمر بايد کفاره و جريمه آن را بپردازد در چنين حالى انجام مى شود، و به همين جهت در آيه فوق دومين صفت برجسته پرهيزکاران را فرو بردن خشم معرفى کرده است. پيغمبر اکرم مى فرمايد: «من کظم غيظا و هو قادر على انفاذه ملأه الله امنا و ايمانا؛ آن کس که خشم خود را فرو ببرد با اينکه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مى کند». اين حديث مى رساند که فرو بردن خشم اثر فوق العاده اى در تکامل معنوى انسان و تقويت روح ايمان دارد. 3 - آنها از خطاى مردم مى گذرند '' ( و العافين عن الناس ). فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهائى کافى نيست زيرا ممکن است کينه و عداوت را از قلب انسان ريشه کن نکند، در اين حال براى پايان دادن به - حالت عداوت بايد کظم غيظ توام با عفو و بخشش گردد، به همين جهت بدنبال صفت عالى خويشتن دارى و فرو بردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بيان نموده، البته منظور گذشت و عفو از کسانى است که شايسته آنند نه دشمنان خون آشامى که گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بيشتر آنها مى شود. 4 -آنها نيکوکارند '' ( و الله يحب المحسنين ). در اينجا اشاره به مرحله عاليتر از عفو شده که همچون يک سلسله مراتب تکاملى پشت سر هم قرار گرفته اند و آن اين است که انسان نه تنها بايد خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت کينه را از دل خود بشويد بلکه با نيکى کردن در برابر بدى ريشه دشمنى را در دل طرف نيز بسوزاند و قلب او را نسبت به خويش مهربان گرداند بطوريکه در آينده چنان صحنه اى تکرار نشود. بطور خلاصه نخست دستور به خويشتن دارى در برابر خشم، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى دهد. اين مرحله عاليتر از مرحله قبل است. 5 – آنها اصرار بر گناه نمى کنند '' ( و الذين اذا فعلوا فاحشة ... ). فاحشة از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسيار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زيرا در اصل به معنى تجاوز از حد است که هر گناهى را شامل مى شود. در آيه فوق اشاره به يکى ديگر از صفات پرهيزکاران شده که آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتکب گناهى شوند بزودى بياد خدا مى افتند و توبه مى کنند و هيچگاه اصرار بر گناه نمىورزند. از تعبيرى که در اين آيه شده چنين استفاده مى شود که انسان تا ياد خدا است مرتکب گناه نمى شود آنگاه مرتکب گناه مى شود که به کلى خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فرا گيرد، اما اين فراموشکارى و غفلت در افراد پرهيزگار ديرى نمى پايد، بزودى بياد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى کنند، آنها احساس مى کنند که هيچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها بايد آمرزش گناهان خويش را از او بخواهند ( و من يغفر الذنوب الا الله ) کيست جز خدا که گناهان را ببخشد. در پايان آيه براى تاکيد مى گويد: «و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون» ''آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خويش اصرار نمىورزند و تکرار گناه نمى کنند ''. سپس مي فرمايد: «اولئک جزاؤهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها». در اين آيه پاداش پرهيزگاران بيان شده است و آن عبارت است از آمرزش پروردگار و بهشتى که نهرها از زير درختان آن جارى است ( و لحظه اى آب از آنها قطع نمى شود ) بهشتى که بطور جاودان در آن خواهند بود. در حقيقت در اينجا نخست اشاره به مواهب معنوى و مغفرت و شستشوى دل و جان و تکامل روحانى شده، سپس اشاره به مواهب مادى نموده، و در پايان مى گويد: «و نعم اجر العاملين» ''اين چه پاداش نيکى است براى آنها که اهل عمل هستند و مرد ميدان اند نه افراد واداده و تنبل که هميشه از تعهدات و مسئوليتهاى خويش مى گريزند' جایگاه مقین آثار و برکات پرهيزکاري خداوند متعال ، در آيات فراوانى از قرآن كريم برخى از اوصاف و ويژگى هاى " متقين " و نيز مقام و جايگاه پارسايان را به تناسب ، ترسيم كرده است كه به برخى از آن ها اشاره مى شود ۱-هم سنگ صديقين محبوب خدایند در اين آيه، علاوه بر اينکه خداي متعال صفات متقين را بر مي شمارد، آنها را هم سنگ صديقين و محسنين و صابرين معرفي مي کند. «آنها به عهد خود وفا مي کنند، هرگاه عهد بندند بر آن استوار مي مانند.» و از اين جهت است که محبوب خدايند. «بلي من اوفي بعهده و اتقي فان الله يحب المتقين» سوره آل عمران، آيه 76. "متقين " ، دوستان خدايند و خداوند آن ها را دوست دارد . "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ " (سوره توبه ،آیه 4) خداوند پرهيزگاران را دوست دارد ۲- آماده بودن بهشت، در بهشت و باغ ها و در كنار چشمه ساران بهشت جاى دارند . "إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـت وَعُيُون " (سوره حجر ،آیه 45) بى گمان ، پرهيزگاران در باغ ها و چشمه سارانند . در جاي ديگر، ضمن اينکه به بيان آماده بودن بهشت، براي ورود متقين پرداخته شده، به دنبال آن صفت پرهيرگاران را بيان مي دارد و مي فرمايد: «الذين ينفقون في السراء و الضراء و الکاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين.»سوره آل عمران، آيه 134. همانا که، در فراخي و تنگي انفاق مي کنند و خشم خود را فرو مي برند و از مردم در مي گذرند و خداوند محسنين را دوست دارد. ۳-توان استقامت در مقابل وسوسه شيطان آنها حتي در مقابل وسوسه شيطان هم مقاومت از خود نشان مي دهند: «الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذکروا فإذا هم مبصرون»سوره اعراف، آيه 201. «در حقيقت کساني که از خدا پروا دارند، چون وسوسه اي از جانب شيطان بديشان رسد، خدا را به نگاه به ياد آورند و بينا شوند.» آنها توانايي تمييز حق و باطل را دارند و هيچ گاه به دنبال باطل نمي روند، زيرا خداوند به آنها، فرقان عنايت فرموده است: «ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا»سوره انفال، آيه 29. خدا دلهاي آنها را آزمايش کرده، تا پرهيزگار شده اند: «ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذين امتحن الله قلوبهم للتقوي لهم مغفره و اجر عظيم.» سوره حجرات، آيه 3. ۴-. سرانجام نيک: إِنَّ الأَْرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.... (اعراف ،آیه 128) زمين از آنِ خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى دهد ; و فرجام ]نيك[ براى پرهيزگاران است "متقين " رستگار و عاقبت به خير هستند . "إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا " (سوره نبأ ، آیه 31) مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است «و العاقبه للمتقن»(اعراف128، «و العاقبه للتقوي»(طه132 «و الآخره عند ربک للمتقين»(زخرف35 . در برخي از آيات قرآن، اين فرجام نيک به صورت نجات از جهنم معرفي شده است: «خداوند پرهيزکاران را با رستگاري و کاميابيشان رهايي مي بخشد، (به گونه اي که) نه بدي به آنها مي رسد و نه اندوهگين مي شوند»(زمر61/). در برخي ديگر از آيات، آن عاقبت نيک به عنوان رسيدن به بهشت و نعمتهاي بي زوال آن تبيين شده است: «پرهيزکاران بازگشت و سرانجامي نيکو دارند. بهشت هاي جاودان که درهايش به روي آنان گشو تقوا و عاقبت به خيري "يا ايها الذين امنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن إلا وَ أَنتم مسلمون"؛ ... تقوا نقش زيربنايي دارد براي جميع فضايل انساني، مقامات معنويه، منتهاي رضاي الهي است، آخرين درخواست خداوندي از انسان و بالاخره اثرگذاري بر جميع ابعاد وجودي انسان در تمام نشئات. .. ما در آيات متعدد در قرآن داريم كه حتي..يك نوع انحصار و اختصاص هم از آن فهميده مي‌شود و آن .. رابطه بين عاقبت و تقواست؛ در سوره هود دارد " إِنَ العاقِبَة لِلمُتَقين" اين آيه‌اي است خطاب به پيغمبر.. اول داستان حضرت نوح را تقريباً آنجا مفصل متذكر مي‌شود به پيغمبر اكرم؛ و آخرش مي رسد كه "قيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْك" و آخر مي‌رسد كه به حضرت نوح گفته شد كه از آن كشتي پايين بيايد. بعد به پيغمبر خطاب مي‌كند خداوند "تِلْك مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْك مَا كنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لَا قَوْمُك مِن قَبْلِ هذَا" بعد خطاب به پيغمبر "فَاصْبرِْ إِنَ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَقِين" اين تعبير اينجا هست؛ .. قضيه نوح دنيا بود؛ و او اين بود به اينكه آن درگيري‌هايي كه داشت، بعد هم كشتي را ساخت ..آنهايي كه با خودش برد داخل كشتي و توفان و بعد هم فروكش و تمام شد و بعد تمام شد؛ چه كسي پيروز شده است؟ اينجا به پيغمبر مي‌گويد "فَاصْبرِْ إِنَ الْعَاقِبَه لِلْمُتَقِين" كه جريان حضرت نوح را مصداق براي كبري كلي خودش قرار مي‌دهد. ديدي عاقبت كار نوح به كجا كشيد؟ چون از متقين بود. اين براي دنيا بود. ‏اما در سوره قصص مي‌رود سراغ آخرت "تلک الدار الآخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين". در سوره طه " و امر اهلک بالصلاه و اصطبر عليها لا نسدلک رزقا نحن نرزقک و العاقبه للتقوي". آنجا داشت متقين، اينجا دارد للتقوي؛ .. رابطه بين تقوا و عاقبت؛ عاقبت چيست تا رابطه‌اش را بفهميم؟ ..بروي لغت مي‌گويد آخر كار؛ ولي ما لغوي نمي‌خواهيم بحث كنيم؛ عاقبتي كه ما مي‌گوييم كه انسان طالب اوست، مثل كرامتي كه انسان طالب اوست، اين عبارت از سعادت است؛ باز يك امر فطري است، عين اوست؛ .. هر انساني مي خواهد سعادتمند باشد در هر بعدي؛ حتي در سه نشئه مي‌گويم؛ دنيا، برزخ، آخرت؛ اين هم كه من آيات را گفتم جهتش اين بود؛ مي‌خواستم ..توجه كنيد؛ از دنيا تا آخرت در تمام اين نشئات وجودي، انسان سعادتمندي را طالب است. اين طلب هم ..يك امر فطري است. يعني انسان در رابطه با هر كاري مي‌خواهد پيروز باشد. هيچ وقت طالب شكست آدم نيست. .. در ذيل آن آيه شريفه "فاصبر ان العاقبه للمتقين" مرحوم فيض در صافي مي‌گويد "في الدنيا بالظفر و في الاخره بالفوز". خيلي زيبا! در دنيا پيروزي، آخرت رستگاري؛ .. انسان مفطور به اين معناست؛ هيچ وقت شكست نمي خواهد؛ هميشه فلاح و رستگاري مي خواهد. .. قرآن در اين سه آيه رابطه بين عاقبت و تقوا را؛ مي گويد اگر مي خواهي پيروز بشوي، چون پيروزي هميشه آخر كار است، .. روي اين جهت هم هست كه تعبير به عاقبت مي‌كنند. .. اين تعبير به عاقبت اين از ظرافت است لذا نمي گويد فلاح و پيروزي. در اينجا مي‌گويد آن چيزي كه نقش اساسي دارد پيروزي انسان در تمام نشئه‌هاي وجودي‌اش تقواست؛ چه در دنيا چه آخرت. ده است (براي آنان مهياست )» ۵- کرامت انسان نزد خدا: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست (حجرات13/). از امير المومنين علي (ع) نيز روايت شده: «هيچ کرامتي همانند تقوا نيست.» ۶- استوارترين بنيان: «ا فمن اسس بنيانه علي تقوي من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه علي شفا جرف هار فانهار به في نار جهنم؛ آيا کسي که بنيان خود را بر اساس تقوا و رضاي الهي بنا نهاده بهتر است يا کسي که اساس خود را بر پرتگاه بي بنيادي بنا کرده که ناگهان در آتش دوزخ فرو مي ريزد؟»(توبه109). در بيان حضرت علي (ع) آمده است: «بنيان تقوا چنان استوار و مستحکم است که چيزي آن را نابود نمي کند و زراعتي که بذر آن بر سرزمين تقوا پاشيده شود و از آن آب خورد، هرگز تشنه نمي ماند.» ۷ -گشايش امور و وسعت روزي: «من يتق الله يجعل له من امره يسرا؛ هر کس که تقواي الهي را پيشه خود سازد، خداوند کار را براي او آسان مي گرداند»(طلاق4) و «و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب؛ کسي که تقواي الهي را پيشه خود سازد، خداوند راه خارج شدن از مشکلات را براي او قرار مي دهد و از جايي که گمان ندارد به او روزي مي دهد»(طلاق2/3). پيامبر اکرم (ص) هنگام تلاوت اين آيه کريمه مي فرمود: «تقوا و پرهيزکاري موجب مي شود خداوند براي انسان پرهيزکار راه خلاص از شبهه هاي دنيا و نجات از دشواري هاي مرگ و سختي هاي قيامت قرار دهد.» حضرت علي (ع) نيز در شرح اين آيه شريفه، تقوا را مايه گشايش و نجات از فتنه ها و نورانيتي در تاريکي ها معرفي کرده است و در بدرقه قهرمان ديار ربذه فرمود: «اي ابوذر، آگر آسمانها و زمين نسبت به کسي به هم بسته شوند ولي او تقوا پيشه کند، خداوند براي وي گشايشي ايجاد مي کند.» ۸- پشتوانه قبولي اعمال: «انما يتقبل الله من المتقين؛ خداوند (عمل صالح را) فقط از پروا پيشگان مي پذيرد»(مائده27/). مطابق اين آيه شريفه، تقوا مايه قبولي اعمال است و بدون آن هيچ عملي مورد قبول واقع نمي شود، چنانکه حصر «انما» مفيد همين معناست. سرش آن است که عملي مورد قبول واقع مي شود که رنگ خدايي به خود بگيرد و خصوصيت وجه اللهي پيدا کند: «کل من عليها فان و يبقي وجه ربک ذو الجلال و الاکرام»(الرحمن26/ و27). اميرالمومنين (ع) فرمودند: «هيچ عملي آن گاه که از پشتوانه تقوا برخوردار باشد، کم نخواهد بود؛ زيرا مورد قبول خداي بزرگ قرار مي گيرد. چگونه مي توان مقبول خداي بزرگ را کم دانست؟.» قرآن كريم از اموري به عنوان محور كرامت ياد كرده كه معروف‌ترين، بلكه اساسي‌ترين آنها تقواست . مطابق آيه شريفه: “ان اكرمكم عندالله اتقاكم؛ گرامي‌ترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست ” (حجرات/13)، معيار كرامت نزد خدا، تقواست و هر چه تقوا بيشتر باشد، كرامت هم نزد خدا افزون‌تر است. خداوند در سوره فجر، توجيه نارواي برخي افراد درباره كرامت انسان را مطرح نموده و توهم ناصواب آنان را ابطال مي‌كند و مي‌فرمايد: “فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن كلا..”(فجر/17-15) بعضي توانگري را مايه كرامت پنداشته و قهرا تهيدستي و فقر را مانع آن مي‌دانند، لكن اين توهم باطلي است، اين نعمتها مايه كرامت انسان نيست، نه تنها مال و ثروت، بلكه هر نعمتي نظير جاه، مقام و اولاد و... او را به كرامت نمي‌رساند، همچنان كه اين گونه امور مايه اهانت و دنائت انسان نيز نخواهد بود. قرآن كريم، تقوا را زمينه‌ساز حصول بينش صحيح در تشخيص حق و باطل: ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا (انفال/29 موجب پوشش سيئات و اجر عظيم الهي: “و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا” (طلاق/5) و وسيله بهره‌مندي از معيت خاصه الهي:ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون نحل/128)، دانسته و درآيه 197 سوره بقره، از تقوا و پرهيزكاري، با عنوان “بهترين توشه” يا به تعبير دقيق‌تر، “تنها توشه آخرت”ياد كرده است: “و تزودوا فان خير الزاد التقوي”. از حضرت علي (ع) روايت شده است: “لا خير في شيء من ازوادها الا التقوي؛ هيچ خيري در توشه‌هاي دنيا نيست، مگر توشه تقوا” حضرت كه از هر فرصتي براي توصيه به تقوا استفاده مي‌كرد، هنگام بازگشت از نبرد صفين، با قبرستان متروكه‌اي در بيرون شهر كوفه مواجه شد، ايستاد و به سخن گفتن با مردگان پرداخت و خطاب به آنان گفت: “اگر از ما بپرسيد نزد شما چه خبرهاي تازه‌اي وجود دارد؟ خواهيم گفت: پس از شما، در خانه‌هايتان سكنا گزيدند و اموالتان تقسيم گرديد. حال شما بگوييد چه خبر تازه‌اي داريد؟” حضرت رو به اصحابش كرد و فرمود: “اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده مي‌شد به شما خبر مي‌دادند كه تنها توشه، تقواست” در بيان ديگر، حضرت دنيا را محل جمع‌آوري توشه آخرت، دانسته و فرمودند: “و استظهروا بزاد التقوي؛ با توشه تقوا كمر خويش را ببنديد و به آن پشت گرم باشيد” ؛ همچنين فرمودند: “شما را توصيه مي‌كنم به تقوا كه توشه‌اي به مقصد رساننده و پناهگاهي نجات دهنده است” . هر يك از عبادات از جايگاه ويژه‌اي در معارف اسلامي برخوردار است. به عنوان نمونه، نماز، ستون خيمه دين است. روزه، سپر آتش جهنم است. زكات، زايل كننده گناهان است. امر به معروف و نهي از منكر، كه تمام اعمال نيك بندگان و حتي جهاد در راه خدا در برابر آن دو، به اندازه نم دهان در مقابل دريايي پهناور است. با همه اين اهميتي كه اين عبادات و ساير عبادتها دارد، هيچ فقيهي فتوا به وجوب يا استحباب خاص نسبت به توصيه به نماز، روزه، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، زكات و ... در خطبه‌هاي نماز جمعه كه همايش هفتگي مسلمانان است نداده است، در حالي كه توصيه به “تقوا” را در يك خطبه يا هر دو خطبه واجب دانسته‌اند. سر آن در بيان امام متقيان (ع) آمده است كه فرمودند: “تقوا و پروا پيشگي، رئيس اخلاق (و ريشه آنها) است” بدين ترتيب توصيه به تقوا، در واقع توصيه به نماز، روزه، حج، زكات، امر به معروف و نهي از منكر و خلاصه توصيه به انجام همه واجبات و ترك جميع محرمات است، چنانكه حضرت علي (ع) هنگامي كه شريح بن هاني را به فرماندهي لشكر نصب كرد تمام اخلاق فرماندهي (مانند: صبر، متانت، بردباري، وقار، انصاف، عدالت و ...) را در يك توصيه جمع كرد و فرمود: “اتق الله في كل صباح و مساء؛ در هر صبح و شب، (يعني هميشه) از خدا پروا داشته باش” ‏قسمتی از مواعظ ارزشمند آيت الله مجتبي تهراني پاداش متقين: آنها که در دنيا پرهيزگاري را پيشه خود ساختند، تقوي الهي را رعايت کردند، به طوري که وصفشان گذشت، آنها از جمله کساني هستند که خداوند آنها را دوست دارد و مورد محبت و مودت خداوند متعال قرار گرفته اند. کسي که خداوند او را دوست بدارد، از موهبت هاي دنيوي و اخروي بسياري بهره مند مي گردد. چنانچه قرآن صراحتاً مي فرمايد: «و ان للمتقين لحسن مأب»سوره ص، آيه 49. «براي نيکوکاران و پرهيزگاران، بازگشت نيکويي است.» پاداش آنها، «جنات عدن مفتحه لهم ابواب»است سوره ص، آيه 50.. آنها حتي زحمت گشودن درها را هم ندارند، گويي بهشت در انتظار آنهاست، و هنگامي که چشمش به آنها مي افتد، آغوش باز مي کند و آنها را به درون دعوت مي کند. «ان المتقين في جنات و نهر في مقعد صدق عند مليک مقتدر»پرهيزگاران در ميان باغها و نهرهاي بهشتي و فضاي گسترده و فيض وسيع خداوند جاي دارند. سوره قمر، آيه 54 و 55 .آنها در جايگاه صدق و حق راستي نزد خداوند مالک قرار دارند. جايگاه متقين دو ويژگي دارد که همه امتيازات در آن جمع است: نخست آنکه آنجا جايگاه صدق است و هيچ گونه باطلي در آن راه ندارد ، سراسر حق است و تمام وعده هاي خداوند درباره بهشت در آنجا عينيت پيدا مي کند و صدق آنها آشکار مي شود. ديگر اينکه: در جوار قرب خداوند است همان چيزي که آرزوي آنهاست و هر گونه نعمت و موهبتي در قبضه قدرت و در فرمان حکومت و مالکيت اوست، و به همين دليل در پذيرايي اين مهمانان گرامي فرو گذار نخواهد کرد و تنها خودش مي داند چه مواهبي براي آنها آماده ساخته است. «للذين اتقوا عند ربهم جناب تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله» «براي کساني که تقوا پيشه کرده اند، نزد پروردگارشان باغ هايي است که از زير آنها نهرها روان است و در آن جاودانند و همسراني پاکيزه دارند و خشنودي خداوند را دارند.»سوره آل عمران، آيه 15. چه موهبتي از اين بالاتر، که انسان علاوه بر اين همه پاداش که خداوند براي او مقرر داشته است، بتواند به رضوان و خشنودي خداوند دست يابد. اين خشنودي همان اشاره اي است، که فرموده: «والاخره خيرلمن اتقي»10؛ خداوند سلام مخصوص بر متقين دارد. زماني که مي فرمايد: ان المتقين في جنات و عيون ادخلوها بسلام ءامنين ونزعنا ما في صدرهم من غل اخوانا علي سررمتقابلين لا يمسهم فيها نصب وما هم منها بمخرجين بي گمان پرهيزگاران در باغ ها و چشمه سارانند به آنان گويند: به سلامت و ايمني در آنجا داخل شويد و آنچه کينه در سينه هاي آنان است بر مي کنيم، برادرانه بر تختهايي روبروي يکديگر نشسته اند. نه رنجي به آنان مي رسد و نه از آنجا بيرون رانده مي شوند.سوره نساء، آيه 77. آري! اين بخشي از پاداشي است که خداوند به کسي که او را دوست دارد عطا مي کند. جمع آوری عباسعلی فاطمی + نوشته شده توسط علی در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ و ساعت 16:26 | آرشیو نظرات تقوا و صفات متقین(۱۰) در تاریخ: مهر ۱۰, ۱۳۹۵بدون دیدگاه چاپ ایمیل چگونه بهترین باشیم؟ هرکس می‌کوشد تا بهترین باشد. اما باید برای پاسخ به این پرسش بدانیم که بهترین‌ها بر اساس فلسفه زندگی فرق دارد؛ چرا که بر اساس فلسفه زندگی در اسلام بهترین انسان‌ها با تقواترین آنان است؛ اما بر اساس فلسفه فرعونی و قارونی بهترین‌ها قدرتمندترین و ثروتمندترین‌ها هستند. تقوا، معیار ارزش‌گذاری انسان براساس فلسفه دنیاگرایان، بهترین‌ها کسانی هستند که دارای قدرت و ثروت باشند؛ از این رو در جوامعی چون عاد و ثمود، بهترین‌ها کسانی بودند که این نعمت‌های الهی را در اختیار داشتند آنان مومنان را به عنوان اراذل و افراد پست معرفی می‌کردند در حالی که همین افراد در اوج ایمان و تقوا بودند. اما براساس نگرش قرآنی، تنها کسانی بهترین و برترین افراد جامعه هستند که از تقوای الهی برتر برخوردار باشند. خداوند به‌ صراحت در آیه ۱۳ سوره حجرات می‌فرماید: ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی‌ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست. این نگرش در ارزش‌گذاری افراد انسانی حکایت از آن دارد که نعمت‌های دنیوی، زینت‌های زندگی دنیاست که خداوند به همه بشر ارزانی داشته است و در حقیقت اینها زینت‌های انسان نیست، بلکه زینت‌های دنیاست که برخی به گزاف و غلط به خود آویخته و می‌کوشند تا با آن خودنمایی کنند و ارزش و اعتباری برای خویش ایجاد کنند؛ اما آن چیز که زینت انسان است و همه وجودش را زینت می‌بخشد همان ایمان است که در قالب تقوای الهی خودنمایی می‌کند. این گونه است که انسان، با تقوا به خدا نزدیک‌تر می‌شود؛ زیرا صفات کمالی الهی را با این شیوه در خود تجلی می‌بخشد؛ چرا که انسان متقی همانند آینه صاف و براقی است که همه هستی را بازتاب می‌دهد و می‌تواند آینه تمام‌نمای الهی و مظهر تمام و کمال خداوندی باشد. فرق ارزشی انسان با تفاوت سطح ایمان، تقوی و یقین هر چه سطح تقوای آدمی بالاتر و برتر باشد به همان میزان انسان در مراتب برتر قرار می‌گیرد و به عنوان بهترین‌ها در فلسفه انسانی جا داده می‌شود. در آموزه‌های قرآنی گاه از اسلام، به عنوان مرتبه نخست یاد می‌شود و مرتبه دوم به عنوان ایمان مطرح می‌گردد. البته ایمان خود دارای درجاتی است که به همان میزان که ایمان افزوده می‌شود انسان در مراتب تقوایی نیز بالاتر می‌رود. امام کاظم(ع) درباره مراتب و درجات اسلام و ایمان و یقین می‌فرماید: الایمان فوق الاسلام بدرجه، والتقوی فوق الایمان بدرجه، و الیقین فوق التقوی بدرجه، وما قسم فی الناس شیء اقل من الیقین؛ ایمان، یک درجه از اسلام بالاتر است؛ تقوی نیز یک درجه از ایمان بالاتر؛ یقین، یک درجه از تقوی بالاتر و برتر می‌باشد و درجه‌ای کمتر از مرحله یقین در بین مردم ثمربخش نخواهد بود.(وافی، ج ۴، ص ۱۴۵، ح ۱؛ بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۳۶، ح۲) از این حدیث به دست می‌آید که از نظر ارزشی تقوا برتر از ایمان است؛ چنانکه برتر از اسلام است. اما در این حدیث به نکته دیگری نیز توجه داده شده است که آن مسئله معرفت و یقین است. می‌دانیم که ارتباط تنگاتنگی میان معرفت و ایمان است؛ چرا که ایمان زائیده معرفت است؛ البته در آیات قرآنی این معنا روشن شده است که لزوما داشتن یقین به معنای ایمان آوری نیست؛ چرا که بسیاری از مردم در امور به یقین می‌رسند، ولی از آن معرفت یقینی سودی نمی‌برند؛ چرا که معرفت تا زمانی که به عمل صالح یعنی ایمان تبدیل نشود، نمی‌تواند ثمری داشته باشد؛ به سخن دیگر، علم و معرفت و یقین زمانی سودمند است که عقد ذهنی در مقام عزم و عمل به عقد قلبی تبدیل شود و باور و ایمان شکل گیرد. خداوند در آیه ۱۴ سوره نمل بیان می‌کند که بسیاری از مردم بر خلاف معرفت و یقین خود رفتار کرده و به جحد و انکار یقینات می‌پردازند (وجحد وابها و استیقنتها انفسهم) به هر حال، اگر انسان حتی در مراتب معرفتی از علم الیقین و عین الیقین بالاتر رود و به حق الیقین برسد (تکاثر۶ و ۷ واقعه۹۵؛ حاقه۵۱) ممکن است ایمان نیاورد و برخلاف آن عمل کند؛ در دنیا این مخالفت، ارادی و اختیاری است ولی در قیامت این مخالفت به سبب ناتوانی در ایمان آوری و فقدان ظرفیت برای عمل است؛ زیرا در قیامت انسان‌ها همانند خواب عمل می‌کنند که رفتار آنان مبتنی بر ملکات آنان است و نمی‌توانند عملی ارادی داشته باشند از همین رو در قیامت نمی‌توانند ایمان بیاورند و خواهان بازگشت به دنیا می‌شوند تا براساس یقینیاتی که در آخرت دیده‌اند ایمان بیاورند و سرنوشت خویش را تغییر دهند که البته به دلیل جمع شدن بساط دنیا و عدم امکان بازگشت به آن، جواب نه می‌شنوند و دیگر امکان ایمان و عمل صالح را پیدا نمی‌کنند.(مومنون۹۹ و ۱۰۰) خداوند با بیان نمونه‌هایی چون بلعم باعورا (اعراف۱۷۶) و سامری (طه۹۶) به این نکته توجه می‌دهد که حتی اهل بصیرتی چون اینان که اهل یقین در مراتب عالی و برتر بودند، یه سبب فقدان ایمان، برخلاف یقین خود عمل کرده و دچار سقوط شدند. به هرحال، یقین و معرفت کمترین چیزی است که هر انسانی بدان نیاز دارد تا به عنوان خاستگاه ایمان از آن بهره گیرد. انسانی که به یقین رسیده است این آمادگی را دارد که مسلمان شده و سپس در فرآیندی به ایمان دست یابد. پس باید گفت که معرفت و به یقین شرط لازم برای کسب نور اسلام و ایمان است هر چند که شرطی کافی نیست؛ زیرا رسیدن به اسلام و ایمان نیازمند عزم جدی و عمل براساس مفاد معرفت و یقین یعنی همان عقد قلبی و تصدیق باطنی است. وقتی انسان مسلمان شد گام نخست تقوایی را بر می‌دارد و با تشدید در تقوا به ایمان می‌رسد و هر چه ایمان تقویت شود تقوا در شخص تقویت می‌شود تا به جایی می‌رسد که شخص خودش متقی می‌شود و تقوا جزو ملکات وجودی و هویتی او می‌گردد. از همین رو تقوا و اخلاص در آیات قرآن به عنوان شرط صحت عمل قرار داده می‌شود ولی چنانکه در آیه ۲۷ سوره مائده مطرح شده شرط قبولی اعمال و ثمردهی و نتیجه بخشی آنها متقی بودن شخص انجام دهنده عمل صالح است یعنی شخصی می‌تواند از اعمال صالح خویش بهره برد که خودش نیز متقی باشد. به این معنا که تنها حسن فعلی و حسن فاعلی در مقطع عمل کافی نیست، بلکه لازم است که حسن فاعلی در تمام زندگی شخص وجود داشته باشد و شخص فاعل در ذات و وجود و هویت خویش متقی باشد نه فقط در زمان انجام کار نیک و صالح. محاسبه نفس، زمینه‌ساز تقوای متقی برای اینکه انسان به این مقام دست یابد باید همواره محاسبه نفس داشته باشد و خود را براساس معیارهای الهی تقوا بسنجد که در کدام مقطع و سطع از سطوح تقوا و ایمان است. امام موسی کاظم(ع) همانند دیگر پیشوایان دین بر محاسبه نفس در هر روز تاکید می‌کند و می‌فرماید لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنا استزاده الله و ان عمل سیئا استغفرالله منه و تاب الیه؛ از ما نیست کسی که نفس خود را هر روز محاسبه نکند، پس اگر عمل نیکی کرده از خدای تعالی زیادت طلبد و اگر عمل بدی کرده از خداوند طلب مغفرت کند و به سوی او توبه کند (کافی ج۴ باب محاسبه) محاسبه نفس به هر کسی این امکان را می‌دهد تا وضعیت خود را نسبت به گذشته و آینده ارزیابی کند و ببیند که آیا امروزش با دیروزش فرق کرده و تا چه اندازه به مقصد و مقصود نزدیک‌تر شده و یا خدای ناکرده دورتر شده است؟ وقتی انسان به محاسبه نفس می‌پردازد، به طور طبیعی مراقبت را تقویت می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی او را نسبت به هدف غافل کند حضور دائمی هدف در برابر دیدگانش این امکان را می‌بخشد تا هر چیزی را در راستای آن بنگرد و بسنجد وسمت و سو دهد. این گونه است که با عوامل بازدارنده و موانع مبارزه می‌کند و بسترها را برای حرکت آسان‌تر و سریع‌تر در مسیر هدف فراهم می‌آورد. محاسبه نفس این معنا را با خود دارد که انسان نسبت به رفتار خویش مشکوک است و احتمال خطا و اشتباه را در رفتار و کردارش می‌دهد و خود را منزه و پاک نمی‌داند و خودستایی ندارد شخص هنگامی که به محاسبه نفس می‌پردازد، به این مطلب باور دارد که احتمال عبور از خطوط قرمز در رفتارش وجود دارد؛ اما کسی که محاسبه نفس نمی‌پردازد بی‌گمان فردی مغرور است که خود را پاک از هر گونه خطا و اشتباه می‌داند براین اساس در آیات قرآنی کسانی که خودستایی دارند نکوهش می‌شوند و خداوند می‌فرماید: فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی؛ پس خود را نستائید؛ چرا که خداوند داناتر است به کسی که تقوا پیشه می‌کند (نجم۳۲) پرهیز از خودستایی مذموم موجب می‌شود تا انسان نسبت به رفتارهایش با شک و تردید برخورد کند و به محاسبه آن بپردازد و در صورت احتمال خطا و اشتباه، به اصلاح و تصحیح آن پرداخته و با توجه و استغفار زمینه رشد و تعالی را برای خود فراهم آورد. اما کسی که گرفتار خودستایی است همچون شیطان اصلا باور به خطا نخواهد داشت و هیچ تمایلی به استغفار و توبه ندارد؛ چنانکه در داستان آدم(ع) و شیطان این معنا بیان شده که آدم(ع) خطای خود را پذیرفت و به درگاه خداوند توبه و استغفار کرد، ولی ابلیس چنین نکرد.(بقره۳۴ و ۳۸؛ حجر۳۹) وقتی انسان به محاسبه نفس می‌پردازد و هنگام احتمال خطا و اشتباه، توبه و استغفار می‌کند، خداوند او را تزکیه می‌کند و از گناه و آثار آن پاک و منزه می‌گرداند، گویی که پیش از این هیچ خطایی نکرده است؛ چرا که تزکیه واقعی تنها از آن خداوند است و اوست که انسان‌ها را پاک و منزه‌می‌سازد.(نساء۴۹، نور۲۱)