عاق والدین
45 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 0000/00/00
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
در مورد پرهیز از تبعات ناراحتی مادر و دلشکستگی او آیات و روایات فراوان داریم که باید خود را در برابر این فداکاران بی آلایش و از جان گذشتگان بی تمنا گوشواره بردگی و غلامی خود را به گوش آویزان نموده و خود را در برابر آنها ذلیل نمائیم زیرا اگر از نظر مقامات دنیا و فراوانی جاه و مقام و مال سر به آسمان سائیم باز از او چشم به دنیا گشوده و در اثر زحمات شبانه روزی او به آنجا رسیده ایم. در کتاب شریف "سفینة البحار" نوشته مرحوم حاج شیخ عباس قمی، از امام باقر(ع) روایت است که در بنی اسرائیل عابدی بود بنام جریح، که در صومعه خویش به عبادت مشغول بود. روزی مادرش در حالی که وی به نماز اشتغال داشت، وی را بخواند، و او مادر را پاسخ نداد ـ (در بعضی روایات آمده که اگر جریح فقیه می بود می دانست که قطع نماز نافله و پاسخ مادر از نماز افضل بود) ـ مادر برگشت، و بار دوم آمد و او را صدا زد، و باز پاسخ نداد، تا سه بار. در این بار مادر وی را نفرین کرد و گفت: از خدای بنی اسرائیل می واهم که تو را به خود واگذارد و یاریت نکند. روز بعد زن بدکاره ای به کنار صومعه او آمده و فرزندی را که در رحم داشت در آنجا وضع حمل کرد، و ادعا کرد که فرزند از آن جریح است. در میان بنی اسرائیل شایع شد که آن کس که مردمان را از زنا نهی می نمود خود مرتکب زنا گشته است! حاکم دستور داد وی را بدار کشند، مادر بر سر و روی زنان به پای چوبه دار آمد. جریح گفت ساکت باش که این نتیجه همان نفرین تو است. مردمان چون شنیدندگفتند: ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟ جریج گفت: کودک را حاضر کنید. چون کودک بیاوردند، از او پرسیدند: پدرتکیست؟ وی به زبان آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، و بدین گونه خداوند بر اثر توبه جریح وی را نجات داد، و جریح سوگند یاد کرد که از این پس از دمت مادر جدا نگردد.