52- از مکافات عمل غافل مشو*** گندم از گندم بروید جو زجو!.
12377 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                         مکافات عمل!


     کَما تَدینُ تُدانُ * هر  کاری انجام دهی ،  تو هم آن گونه خواهی دید.

در مثل های قدیم که بر گرفته شده از تجربیات و روایات است گفته اند ؛ (چاه مکن که خود افتی ) و (هرچه به آشت بریزی به قاشقت همان خواهد آمد) عربها می گویند : ( من حفربئرا لاخیه یوشک أن یوقع فیه، هرکس چاهی به برادرش بکََند خود خواهد افتاد) .

در آیات و روایات زیاد آمده است که مکافات عمل در دنیا و آخرت ، برای هرکس ، پیش خواهد آمد ، در آیه مبارکه « فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرّة شرا یره » هرکس به اندازه ذرّه کار خیری انجام دهد ( نتیجه اش را )  می بیند و هرکس به وزن یک ذرّه شرّی بنماید ، سزایش را خواهد دید.

یکی از آن اعمال زشتی که کننده آن ( اگر توبه نکند و سریعا برنگردد ) در دنیا مکافاتش را خواهد دید ، زنا با انواع و اقسامش ( مجرّد با محرّد ، متآهل با مجرد ، مجرد با متأهل، و متأهل با متأهل که هرکدام حکم جداگانه دارد)  مرتکب شود ، علاوه برگناهانش ، در همین دنیا  عین آن برایش پیش آمده و مکافاتش را خواهد دید .

روزی مردی پیش حضرت داود علیه السلام آمد و از کسی شکایت کرد یانبی الله به خانه رفتم ، دیدم فلانی با زن من زنا می کند! ( چون آن حضرت بیشتر با واقعیت حکم صادر می کرد) فرمود : 

 کَما تَدینُ تُدانُ * هر  کاری کردی ، آن گونه خواهی دید. توبازن فلانی زنا کردی دیگری هم با زن تو این کار را کرد ( اگر می خواهی ناموست محفوظ باشد ، خودت را مهار کن ).

یکی نقل می کند با چندتا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کند که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید ، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت . یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته باشم . 
خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونه اش و مشغول شدیم . اواخر کار بود که در خونه شو زدند . زن فوری لباساشو پوشید و رفت دم در . شوهرش اومده بود . زن هم گفت : حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا . شوهرش رفت و من هم لباسمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون . این بود تا چند سال قبل  بین روز با تاکسی رفتم خونه . همین که در را زدم ، زنم اومد در خونه و گفت : حاجی آبگوشت داریم ، برو چند تا نون بخر وبیا ! چون جمله اش دقیقا شبیه جمله ی سی سال قبل اون زن خراب بود ، ناگهان خاطره ی اون روز در ذهنم تداعی شد و دلم آشوب شد . فوری رفتم در تاکسی نشستم و منتظر شدم . بعد از لحظاتی دیدم جوانی از خانه ام بیرون زد .
 صداش زدم و گفتم : سوار شو . گفت : تو کی هستی ؟ گفتم : سوار شو تا بهت بگم . وقتی سوار شد ، گفتم : من شوهر همون زنی هستم که الآن باهاش مشغول بودی ! از ترس شروع به لرزیدن کرد . گفتم : نترس ، حقم بود و خاطره ی دوران جوونیمو واسش تعریف کردم و گفتم : تو هم منتظر چنین روزی باش ! بعد از این قضیه  زنم رو طلاق دادم . این را براتون گفتم که مراقب رفتارتون باشید و گول وسوسه های شیطون رو نخورید…

در تاریخ آمده است یک نفر از طلا فروشان از مغازه  به  خانه آمد وقتی در را باز کرد دید زنش پشت در با نا راحتی منتظر اوست . چشمش که به شوهرش افتاد  دو دستی یخه او را گرفت و گفت باید به من بگوئی امروز در بازار چه کار خلافی کرده ای؟!

شوهر گفت : زن مگر دیوانه شده ای ؟ گفت: من دیوانه نیستم آن پیر مرد متدین که الان سی سال است  در مشکش به ما آب می آورد تا بحال کوچکترین توجهی به من نداشت و حتی بی حجاب هم آمده آب را می گرفتم رویش را آن طرف می گرفت و بمن نگاهی نمی کرد. بی مقدمه  امروز داخل راهرو شد و بی درنگ مرا بغل کرد و جز دخول با من همه کار کرد حتما تو امروز در بازار کار خلافی کرده ای که با ناموست این کار را کردند آن هم مردی که هیچوقت با نظر بد به من نگاه نکرده است .

شوهر گفت: راست می گویی  یک زنی به من انگشتر طلا سفارش داده بود امروز به مغازه آمد و انگشتر به انگشت کرد و من دستان زیبای او را که دیدم به آغوش کشیدم غیر از جماع هر کاری را انجام دادم ولی زن توبه کردم من نمی دانستم مکافات عمل با این سرعت یقه آدمو می گیرد ببخشید دگه از این خلافها با ناموس مردم  نمی کنم تا باناموس من هم این کار را بکنند.

عزیزان زنا و رابطه نا مشروع با زنان نا محرم یکی از مفاسد بزرگ اجتماعی است که باعث خسارت های جبران ناپذیر است به همین جهت اسلام آنر ا حرام دانسته و با آن شدیداًً مبارزه نموده است .

خداوند در قرآن فرموده است: ...و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهى است![اسراء: 34)

در این آیه با بیان  کوتاه به سه نکته اشاره شده:
الف- نمى‏ گوید زنا نکنید، بلکه مى‏ گوید به این عمل شرم‏ آور نزدیک نشوید، این تعبیر علاوه بر تاکیدى که در عمق آن نسبت به خود این عمل نهفته شده، اشاره لطیفى به این است که آلودگى به زنا غالبا مقدماتى دارد که انسان را تدریجا به آن نزدیک مى‏کند، چشم‏ چرانى یکى از مقدمات آن است، برهنگى و بى حجابى مقدمه دیگر، کتاب هاى بدآموز و" فیلم هاى آلوده" و" نشریات فاسد" و" کانون هاى فساد" هر یک مقدمه‏ اى براى این کار محسوب مى‏شود.
هم چنین خلوت با زن  اجنبیه (یعنى بودن مرد و زن نامحرم در یک مکان خالى و تنها) عامل وسوسه‏ انگیز دیگرى است. که یکی از نصایح شیطان به جضرت موسی علیه السلام این بود که هیچ وقت با نامحرم جای خلوت ننشین ، بدان سومی تان منم از راه بیرونتان می کنم .
بالأخره ترک ازدواج براى جوانان، و سخت گیری هاى بى دلیل طرفین در این زمینه، همه از عوامل" اقدام به زنا" است که در آیه فوق با یک جمله کوتاه همه آنها را نهى مى‏کند، و در روایات اسلامى نیز هر کدام جداگانه مورد نهى قرار گرفته است.
ب- جملۀ" إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً" که مشتمل بر سه تاکید است (انّ و استفاده از فعل ماضى و تعبیر به فاحشه) عظمت این گناه آشکار را آشکارتر مى‏کند.
ج- جملۀ" ساءَ سَبِیلًا" (راه زنا بد راهى است) بیانگر این واقعیت است که این عمل راهى به مفاسد دیگر در جامعه مى‏گشاید.
به چند روایت در آثار شوم زنا  از دیدگاه  معصومین توجه نمائید.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: زنا داراى زیان‏هاى دنیوى و اخروى است،امّا در دنیا: از بین رفتن نورانیّت و زیبایى انسان، مرگ زودرس و قطع روزی و امّا در آخرت: درماندگى، هنگام حساب قیامت غضب الاهى و جهنّم همیشگى. 
از پیامبر (ص) نقل شده است: هر گاه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانى هم زیاد مى‏شود.
زنا نکنید، تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند. هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.
امام على بن ابى طالب (ع) در حدیثى مى‏گوید: از پیامبر شنیدم چنین مى‏ فرمود:
در زنا شش اثر سوء است، سه قسمت آن در دنیا و سه قسمت آن در آخرت است.
اما آنها که در دنیا است یکى این است که صفا و نورانیت را از انسان مى‏گیرد روزى را قطع مى‏ کند، و تسریع در نابودى انسان ها مى‏کند و اما آن سه که در آخرت است غضب پروردگار، سختى حساب و دخول- یا خلود- در آتش دوزخ است[تفسیر مجمع البیان: 6 / 414].‏
على (ع) ترک زنا را مایۀ استحکام خانواده و ترک لواط را عامل حفظ نسل مى‏ داند.
در یکى از سخنان حضرت رضا (ع) برخی مفاسد زنا عنوان شده، از جمله:
1- ارتکاب قتل به وسیلۀ سقط جنین.
2- بر هم خوردن نظام خانوادگى و خویشاوندى.
3- ترک تربیت فرزندان.
4- از بین رفتن موازین ارث.
به خاطر همین آثار سوء و مفاسد دیگر است که اسلام شدیداً آنرا محکوم کرده و آنرا گناهی بزرگ می داند، اما اگر انسان، مرتکب این عمل زشت خصوصا زنا با زن شوهر دار بشود و واقعا از عمل خود پشیمان باشد و در پی توبه و بازگشت واقعی باشد راه توبه برای او باز است.
قرآن کریم در توصیف عباد الرحمن (بندگان راستین خدا) یکی از اوصاف آنان را عدم ارتکاب زنا دانسته و فرموده است: "...و (آنان) زنا نمى‏کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختى خواهد دید! عذاب او در قیامت مضاعف مى‏گردد، و همیشه با خوارى در آن خواهد ماند! مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏ کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است و کسى که توبه کند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مى‏ کند."[فرقان: 68]
در جای دیگر در معرفی پرهیزکاران فرموده است: "...و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى‏ افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏ کنند - و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمى‏ ورزند، با این که مى‏دانند. آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشت هایى است که از زیر درختانش، نهرها جارى است جاودانه در آن می مانند چه نیکو است پاداش اهل عمل"[آل عمران : 135].
در روایت معتبری جریانی آمده است که ، خلاصه اش این است:"جوانى گریان خدمت پیامبر (ص) آمد و سخت ناراحت بود و مى‏ گفت از خشم خدا مى‏ ترسم.
فرمود: شرک آورده ‏اى؟! گفت: نه. فرمود: خون ناحق ریخته‏ اى؟ عرض کرد: نه.
فرمود: خدا گناه تو را مى‏آمرزد هر قدر زیاد باشد.
عرض کرد: گناه من از آسمان و زمین و عرش و کرسى بزرگتر است.
فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است؟! عرض کرد: نه خدا از همه چیز بزرگتر است.
فرمود: برو (توبه کن) که خداى عظیم گناه عظیم را مى‏آمرزد.
بعد فرمود: بگو ببینم گناه تو چیست؟ عرض کرد: اى رسول خدا ص از روى تو شرم دارم که بازگو کنم. فرمود: آخر بگو ببینم چه کرده‏ اى؟! عرض کرد: هفت سال نبش قبر مى‏ کردم، و کفن هاى مردگان را برمى داشتم تا این که روزى به هنگام نبش قبر به جسد دخترى از انصار برخورد کردم، بعد از آن که او را برهنه کردم دیو نفس در درونم به هیجان در آمد ... (سپس ماجراى تجاوز خود را شرح داد). هنگامى که سخنش به این جا رسید پیامبر اکرم (ص) بسیار ناراحت شده و فرمودند:" این فاسق را بیرون کنید، و رو به سوى او کرده اضافه نمود: تو چه قدر به دوزخ نزدیکى؟! جوان بیرون آمد سخت گریه مى‏کرد، سر به بیابان گذاشت و به کوهی بالا رفت و چهل شبانه روز گریه کرد و عرض مى‏ کرد:
اى خداى محمد (ص)! اگر توبه مرا مى‏ پذیرى پیامبرت را از آن با خبر کن و اگر نه آتشى از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان، اینجا بود که پیک وحى خدا بر پیامبر نازل شد و آیۀ: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا... را بر آن حضرت خواند.[زمر: 53]  ای پیامبر بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همۀ گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
بنا براین اگر خواهان نجات هستید با امید به عفو و بخشش الهی باید بدون اینکه کسی را از گناه خود باخبر سازید هر چه زودتر بین و خود و خدای خود اقدام به توبه کنید.

حکم زنا با زن شوهردار چیست

 زنا خصوصا با زن شوهر دار یکی از گناهان بسیار زشت و بزرگ به شمار می آید ولی بزرگی خداوند و وسعت مهربانی او به حدی است، که اگر گنهکاری که مرتکب چنین عمل زشت و شنیعی شده واقعا از کردۀ خود پشیمان باشد و تصمیم جدی بر ترک گناه و جبران بدی خود بگیرد، و از مکافات عمل خود بترسد.  امید بخشش و آمرزش او از طرف خدای مهربان بسیار زیاد است.بنا براین اگر خواهان نجات هستید با امید به عفو و بخشش الهی باید بدون اینکه کسی را از گناه خود باخبر سازید هر چه زودتر بین و خود و خدای خود اقدام به توبه کنید.

بنا بر نظر بسیاری از مراجع معظم تقلید چنین زنی بر شخص زانی حرام ابدی خواهد شد. و حتی اگر این از شوهر خود طلاق بگیرد مردی که قبلا با او زنا کرده نمی تواند با او ازدواج نماید.

پس ای عزیزان اگر خواهان حفاظت آبرو و ناموس و حیثیت خود هستیم ، باید از ناموس دیگران چشم پوشی کنیم ، تا بر مکافات عمل خود، گرفتار نشویم ، ناموس مردم به همان اندازه ، دارای اهمیت است که  به ناموس حود اهمیت می دهیم و آنها را با چشم خواهر و مادر و دختر خود ، ببینیم . خدایا به احترام مقربین درگاهت ، ما را ازاین نوع گناهان کبیره محفوظ بدار و اگر گناهی سر زده ما را به توبه و عدم اصرار و تکرار موفق بفرما آمین یا ربّ العالمین.


یاد داشت دوم بشماره 106

     از مکافات عمل غافل مشو ***گندم از گندم بروید جو زجو   

                                                       قسمت 2

                      تو نیکی می کن و در دجله انداز*** که ایـزد در بیـابـانـت دهـد بـاز (سعدی)

)مَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ و یعفوا عن کثیر) شوری 30

  •  بیشتر و قریب به اتفاق بیماری ها ی نابهنگام مشکلات و مصائب آدمی معلول مستقیم و یا غیر مستقیم  اعمال و رفتار خود آدمی هستند بيماري هايي كه معلول اقتضاي سن و گذران طبيعي عمر نيست بلكه پیامد و نتیجه کارهائی که انجام داده ایم که به آن مكافات عمل گويند .
  • به چند داستان و جریان  شگفت انگیز در این مورد توجه کنید.

1 - آيت الله فهری نقل می‌كند كه جناب شيخ رجبعلي خياط  به ايشان فرمود: « روزی برای انجام كاری روانه بازار شدم، انديشه مكروهی در مغزم گذشت ، ولی بلافاصله استغفار كردم . در ادامه راه ، شترهايی كه از بيرون شهر هيزم می‌آوردند ، قطار و ار از كنارم گذشتند ، ناگاه يكی از شترها لگدی به سوی من انداخت كه اگر خود را كنار نكشيده بودم آسيب می‌ديدم. به مسجد رفتم و اين پرسش در ذهن من بود كه اين رويداد از چه امری سرچشمه می‌گيرد و با اضطراب عرض كردم: خدايا اين چه بود؟

در عالم معنا به من گفتند: اين نتيجه آن فكری بود كه كردی. گفتم: گناهی كه انجام ندادم. گفتند: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد! »

2 - زمخشري يكي از ادباي عرب است . از او پرسيدند : چطور شد كه پاهايت قطع شد ؟

گفت : بچّه بودم گنجشكي را گرفته و پاهايش را قطع كردم . مادرم دلش سوخت و نفرينم كرد و گفت : خدا پاهايت را قطع كند !

3 - یكي از شاگردان شيخ رجبعلي خياط نقل مي كند : سلّاخي نزد جناب شيخ آمد و عرض كرد : بچه ام در حال مردن است ، چه كنم ؟

شيخ گفت :بچه گاوي را جلو مادرش سر بريده اي .

سلّاخ التماس كرد بلكه براي او كاري انجام دهد .

شيخ فرمود : مي گويد  بچه ام را سر بريده ، بچه اش بايد بميرد .

4 - رستم و اسفندیار هر دو از دلاوران ایران باستان بودند . زمانی  بین رستم و اسفندیار نزاعی پیش آمد ولی در هر بار رستم از اسفند یار که رویین تن بود ، مغلوب می شد . پس رستم حکایت پیش پدر خود زال برد . زال گفت : تیری دو سر فراهم کن و با آن ابتدا چشمان اسفندیار را هدف قرار بده و کور کن ، آنگاه بر او پیروز خواهی شد . رستم تیری دو سر از شاخه ی تر درختی درست کرده و در چشمان اسفندیار زد او را کور نموده و بر او پیروز شد . می نویسند : روزی اسفندیار در دوران جوانی با شاخه ی سبزی که در دست داشت آنقدر بر چشمان و صورت یتیمی زد که او کور گردید . سپس خمد او همان شاخه درخت را در زمینی کاشت و آن شاخه سبز گردید و پس از چند سال دخت بزرگی شد . از قضا رستم از همان درخت شاخه ای برید و با آن تیری دو سر درست کرد و بر چشمان اسفندیار زد و او کور شد .

5 - علي (ع)‌فرمود : او بچه هاي مردم را نگه داشته ما هم بچه هاي تو را

يكي ازفرزندان شيخ رجبعلي خياط مي گويد: مادرم تعريف مي كرد زمان قحطي بود حسن و علي «‌دو فرزندشيخ» روي پشت بام آتش روشن كرده بودند رفتم ببينم چه مي كنند ديدم آن دو پوست خيكي را آورده اند سوراخ مي كنند و بخورند ! با ديدن اين صحنه گريه ام گرفت ، آمدم پائين مقداري مس و مفرغ ازمنزل برداشتم بردم زيربازارچه فروختم و قدري دم پختك تهيه كردم . برادرم قاسم خان كه شخص پولداري بود رسيد ديد خيلي ناراحتم ازعلت ناراحتي سئوال كرد جريان را گفتم، قاسم خان كه اين ماجرا را شنيد گفت:‌

چه مي گويي شيخ رجبعلي را در بازار ديدم كه صد تا بليط چلوكباب ميان مردم تقسيم مي كند ! چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است اين مرد ، كي مي خواهد... درست است كه عابد و زاهد است ولي كارش درست نيست.

با شنيدن اين حرف ها ناراحتي من بيشتر شد شب كه شيخ به خانه آمدبا او برخورد كردم كه چرا... و با ناراحتي خوابيدم نيمه هاي شب ناگاه متوجه شدم كه مرا صدا مي زنند كه بلند شو بلند شدم ديدم مولا اميرالمؤمنين (ع) است كه ضمن معرفي خود فرمود:‌ او بچّه هاي مردم را نگه داشته ما هم بچه هاي تو را ! هروقت بچه هايت ازگرسنگي مردند حرف بزن!.

6 -روزي حضرت موسي (ع) از محلي عبور مي كرد . از چشمه اي در كنار كوهي وضو گرفت و بر بالاي كوه رفت تا نماز بخواند . ديد سواري بر كنار چشمه رسيد و از اسب پياده شد تا از چشمه آب بنوشد . موقع رفتن فراموش كرد كيسه پول خود را بردارد و رفت . پس چوپاني آمد و كيسه ي پول را برداشت . آنگاه پير مردي كه پشته اي هيزم بر دوش داشت رسيد و هيزمها را كناري گذاشت و در كنار چشمه دراز كشيد تا استراحتي بكند. 

هنوز پير مرد را خواب نبرده بود كه سوار برگشت و كيسه ي پول خود را جستجو كرد ولي چون آن را نيافت از پير مرد سراغش را گرفت . چون پير مرد اظهار بي اطلاعي كرد بگو مگو ودر نتيجه درگيري بين آن دو  در گرفت و در نتيجه سوار زد و پير مرد را كشت .

حضرت موسي عرض كرد : خدايا چه عدالت و پيش آمدي است . پول را يكي مي برد و ديگري كشته مي شود .

خطاب آمد : اي موسي اين پير مرد پدر آن سوار را كشته بود كه بين آن دو قصاص انجام شد . پدر اسب سوار به پدر چوپان به انداز ي پول موجود آن كيسه مقروض بود از اين رو او نيز به حقّ خود رسيد .

7 -((ابن ابى لیلى ))، قاضى اهل سنت بود روزى پیش منصور دوانیقى آمد. منصور گفت : بسیار اتفاق مى افتد که داستانهاى شنیدنى پیش قضاوت مى آورند، مایلم یکى از آنها را برایم نقل کنى . ابن ابى لیلى گفت : همین طور است .

روزى پیره زن فرتوتى پیش من آمد با تضرع و زارى تقاضا مى کرد از حقش دفاع کنم و ستمکار او را کیفر نمایم . پرسیدم از دست چه کسى شکایت دارى ؟ گفت : دختر برادرم .

دستور دادم دختر برادرش را حاضر کنند، وقتى آمد ، بعد از جویا شدن جریان گفت : من دختر برادر این زن و او عمه من محسوب مى شود، کودکى یتیم بودم پدرم زود از دنیا رفت و در دامن همین عمه پروریده شدم ، در تربیت و نگهداریم کوتاهى نکرد، تا اینکه به حد رشد و بلوغ رسیدم با رضایت خودم مرا به ازدواج مردى زرگر در آورد، زندگى بسیار راحت و آسوده اى داشتم از هر حیث به من خوش مى گذشت ، عمه ام بر زندگى من حسد ورزید پیوسته در اندیشه بود که این وضع را اختصاص به دختر خود بدهد، همیشه دخترش ‍ را مى آراست و به چشم شوهرم جلوه مى داد.

بالاخره او را فریفت و دخترش را خواستگارى کرد عمه ام شرط نمود در صورتى به این ازدواج تن در مى دهد که اختیار من از نظر نگهدارى و طلاق به دست او باشد، آن مرد راضى شد هنوز چیزى از ازدواجشان نگذشته بود که عمه ام مرا طلاق داد و از شوهرم جدا کرد، در این هنگام شوهر عمه ام در مسافرت بود بعد از بازگشت از مسافرت روزى به عنوان دلدارى و تسلیت پیش من آمد. من هم خود را آراستم و دلش را در اختیار گرفتم ، طورى که در خواست ازدواج با من کرد.

با این شرط راضى شدم که اختیار طلاق عمه ام در دست من باشد، رضایت داد به محض وقوع مراسم عقد عمه ام را طلاق دادم و به تنهایى بر زندگى او مسلط شدم مدتى با این شوهر بسر بردم تا او از دنیا رفت.

روزى شوهر اولم پیش من آمد و اظهار تجدید خاطرات گذشته را نمود و گفت که : مى دانى من به تو بسیار علاقمند بوده و هستم اینک چه مى شود دوباره زندگى را از سر بگیریم . گفتم من هم راضییم اگر اختیار طلاق دختر عمه ام را به من واگذارى ، پس راضى شد و دیگربار ازدواج کردیم ، چون اختیار داشتم ، دختر عمه ام را نیز طلاق دادم اکنون قضاوت کنید. آیا من هیچ گناهى دارم غیر از اینکه حسادت بیجاى عمه خود را تلافى کرده ام .

8 - بخوانید ئ تصمیم بگیرید.

من و ۲تن از دوستانم با پول تو جیبی که در اختیار داشتیم هر روز در خیابان ها به دنبال دختران و زنان بزک کرده٬ راه می افتادیم.
حدود ۲هفته قبل، یکی از دوستانم با آب و تاب٬ برایم تعریف کرد که با دختری باکلاس آشنا شده است و ارتباط زیادی باهم دارند. دوستم با این حرف ها مرا نیز وسوسه کرد تا از آن دختر خانم٬ سوءاستفاده کنم. او یک روز با آن دختر قرار گذاشت و مرا نیز در ویلای پدرش مخفی کرد. طبق نقشه ای که در سر داشتیم قرار بود وقتی آن دختر جوان به داخل باغ آمد من نیز …!

پسر جوان نفس عمیقی کشید و با حالتی تاسف بار افزود: داخل باغ٬ منتظر دختر بودیم که دوستم گوشی تلفن همراه خود را روشن کرد و گفت: از ارتباط خود با آن دختر فیلمبرداری کرده است. در این لحظه با لبخندی گوشی را از دست او قاپیدم تا آن تصویر کثیف را ببینم اما وقتی دقیق نگاه کردم متوجه شدم آن دختر جوان٬ خواهر خودم است که …! کنترل خودم را از دست دادم و بدون آن که چیزی بگویم با دوستم درگیر شدم.
من او را حسابی کتک زدم. دوستم نیز مقاومت می کرد و با میله ای که در دست داشت آن چنان ضربه ای به بدنم زد که استخوان دستم خرد شد و دچار مشکل جدی شدم. الان دست راستم از کار افتاده است و حس و حرکتی ندارد.
پسر جوان٬ قطرات اشک را از روی صورتش پاک کرد و گفت: حالا می فهمم دخترانی که طعمه ی هوسهای شیطانی من شده اند خانواده دارند و بی احترامی به ناموس مردم٬ یعنی زیرپا گذاشتن ناموس خود آدم! من از تمام جوانها خواهش می کنم غیرت داشته باشند و ایام جوانی را با گناه٬ آلوده و سیاه نکنند.

9 - فرزندی پدر پیرش را کُول کرد و به کوهستان  برد وقتی به بالای کوه رسید، پسر غاری پیدا کرد و پدر را آن جا گذاشت.هنگامی که می خواست برگردد، با خنده های  پدر پیرش  مواجه شد. پسر با تعجب به او نگاه کرد و گفت: «به چه می خندی پدر؟
پدر نگاهی به پسر جوانش کرد و گفت: «من هم چون تو، روزی پدر پیر و ناتوانم را همین جا رها کردم و رفتم و حالا تو مرا این جا آوردی. روزی هم پسرت تو را به این جا خواهد آورد
پسر لحظه ای به حرف های پدرش اندیشید و آن گاه از ترس آن که مبادا روزی پسرش هم با او چنین کند، پدر را برداشت و به خانه آورد.

10 -در بصره تاجری هرچه داشت . ازدستش رفت و مفلس شد و رو به گدائی گذاشت روز از جلوی مغازه ای می گذشت به صاحب مغازه گفت به خاطر علی علیه السلام کمکی به من کن نگو صاحب مغازه از خوارج و دشمنان حضرت بوده . آن بیچاره را زد و از دم مغازه بیرون انداخت او هم به کوچه ها رفت تا از خانه ها گدائی نمایند دم در خانه ای  ایستاد و گفت به خاطر امیر مومنان به من کمکی کنید خانم خانه چون نام حضرت را شنید .گردن بند خود را باز کرد و به سائل داد او هم گردن بند را گرفت و برای سوزاندن آن خارجی پیش او آمد و گفت: تو سناری به من ندادی و کتکم زدی اما یک خانم دوستدار علی گردنبندش را به من داد . آن مرد دیدگردن بند زن خودش است آمد خانه و گردن بند راجویاشد و پس از کتک مفصل اورا طلاق داد

آن تاجر برد گردن بند را فروخت و سرمایه کرد و در زمان کوتاهی وضع مالی اش خوب شد و دوباره ازدواج کرد و زندگی اش ازین رو به آن رو شد

روزی با خانمش سر سفره غذا می خوردند سائلی در را زد خانم بلند شد و رفت به سائل چیزی دهد خواست برگردد دید سائل به نظرش آشنا می آید دقت کرد دید شوهر اولی اش است گفت: آقای سائل مرا می شناسی ؟ گفت: نه. گفت من خانمی هستم که مرا طلاق دادی و از خانه بیرونم کردی خداوند به احترام مولا یک شوهر صالح و علی دوست به من قسمت کرد . مرد از خجالت سرش را پایین انداخت شوهر خانم دید زنش دیر کرد بلند شد پشت سرش آمد دید با سائل گفتگو می کند جریان را پرسید قضیه را بیان کرد شوهرش گفت پس تو همان خانمی هستی که به احترام نام مولا گردن بندت را به او دادی ؟ گفت: آری . گفت مرا می شناسی؟ گفت: نه . گفت : منهم همان سائلی هستم گردن بندت را دادی من آن را فروخته و سرمایه قراردادم خداوند تورا هم به من رساند.ببین نتیجه و مکافات عمل را.

. دیـدی که خـون نـا حـق پروانه شمع را*** چـندان امان نداد که شب را سحر کند

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر*** کای نور چـشم من بجز از کشته ندروی

       آنچه دی کاشته ای می کنی امروز درو*** طمع خـوشـه گنـدم مکن از دانـه جـو

عزیزان در زندگی بهوش باشیم آنچه کاشته ایم بر می داریم (ان خیرا فخیر و ان شرا فشر).پس وقتی کاشته مان را درو می کنیم . چرا تخم بد بکاریم تاحاصل بد بگیرمان بیاد؟!.