46- ای شیخ فقه را به آنها تعلیم نما!.
421 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

   یاشیخ علّمهما الفقه ، ای شیخ فقه را به آنها یاد بده.

محمد بن محمد بن نعمان عکبری معروف به شیخ مفید رضوان الله علیه ، از شخصیّت های بزرگ  عالم تشیّع و مورد توجه حضرت بقیّة الله الاعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و از عاشقان آن حضرت بود .

توقیعات شریفه و نامه های متعدد  قطب عالم امکان و رکن زمین و زمان و آسمان ] به شیخ مفید  ، و در عنوان نامه ها با عناوین گوناگوون ، ازین شخصیت تجلیل و تعریف شده است مثلا  عنوان  اولین نامه امام به شیخ این گونه آمده است.

لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَ الْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ‏ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَى الْعِبَادِ :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَوْلَى الْمُخْلِصُ فِی الدِّینِ الْمَخْصُوصُ فِینَا بِالْیَقِینِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَیْکَ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ وَ نَسْأَلُهُ الصَّلَاةَ عَلَى سَیِّدِنَا وَ مَوْلَانَا نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ نُعْلِمُکَ أَدَامَ اللَّهُ تَوْفِیقَکَ لِنُصْرَةِ الْحَقِّ وَ أَجْزَلَ مَثُوبَتَکَ عَلَى نُطْقِکَ عَنَّا بِالصِّدْقِ 

 به برادر استوار  و دوست رشید ما  شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان  که خداوند عزت وی را مستدام بدارد. از محل ودیعه عهد گرفته شده بر بندگان.

بسم الله الرحمن الرحیم سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته‌ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوص هستی.

ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم، و از پیشگاه مقدس خداوندی استدعا می‌کنیم که بر سید و مولایمان حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) و خاندان او درود و صلوات پیاپی و بی‌نهایت خویش را نازل فرماید. 

با دقت  در جزئیّات این نامه که مفصل است ، به عظمت و بزرگواری شیخ مفید ، پی می بریم که حجت الهی و سبب بقای زمن و زمان در باره او ، این گونه تعبیرات را به کار برده است که عقل متحیّر است ونامه های دیگر امام نیز  شبیه این نامه و تجلیل و تقدیر ازین شخصیت است . 

در توقيع ديگرى آمد:سلام عليک ايها الناصر للحق و الداعى اليه بکلمة الصدق ...؛ سلام بر تو اى ياور حق و دعوت کننده به حق با سخنان راستين .... 

روزی یک نفر به خدمت شیخ  رسید و گفت: آقا عیال من حامله بود ، وفات کرده ولی بچه در شکمش حرکت می کند چکنیم ؟  فرمود:  دفن کنید، مرد برگشت دید یک نفر سواره از پشت سر رسید و فرمود: فلانی شیخ گفت: فورا طرف چپ شکم مادر را یشکافید و بچه را سالم بیرون آورید . 

آنها به  این دستور عمل کردند و بچه به سن شش سالگی رسید و خیلی زیبا ودوست داشتنی شده پدر او را برداشت و به خدمت شیخ آمد و شیخ از این بچه خیلی خوشش آمد و نوازش کرد ، پدر گفت: آقا این بچه را تو به  من داده ای !، فرمود: یعنی چه ؟ پدر ما جرا را گفت که این همان بچه ایست که در شکم مادر زنده بود اول این گونه دستور دادید و بعد سواره ای را پشت سرم فرستادید و مسئله را عوض کردید.

شیخ فکر کرد و فرمود: فتوای اولم یادم هست ولی دومی را من نگفته ام و کسی را نفرستاده ام!!!. شیخ درش را بست و گفت: هنوز من لیاقت فتوا دادن را پیدا نکرده ام ،ساعاتى نگذشت که از طرف امام زمان عليه السلام توقيعى نوشته اى به خدمت شيخ مفيد گذاشته شد:
اى شيخ ! براى مردم فتوا بگو و ما آن را تکميل خواهيم کرد، و نمى گذاريم که در خطاء و اشتباه بمانى ، آنگاه در مسند فتوا نشست . » 

هنگامى که اين عالم بزرگوار از دنيا رفت ، با خط شريف امام زمان عليه السلام بر روى قبرش نوشته شده بود:

           لا صوت الناعى بفقدک انه ***يوم على آل الرسول عظيم
      ان کنت قد غيبت فى جدث الثرى *** 
فالعلم و التوحيد فيک مقيم 
     و القائم المهدى يفرح کلما
  ***تليت عليه من الدروس علوم ...؛
خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نياورد، امروز بر آل محمد عليه السلام روز مصيبت بزرگى است .
اگر تو در ميان خاک قبر پنهان شدى ، علم و توحيد همراه تو اقامت کرد.
قائم مهدى عج خوشحال مى شود هر وقت که درسها و علوم تو را برايش ‍ مى خوانند کتابهاى تو را طالبان ، مورد مطالعه و بحث قرار مى دهند.
بالاخره در ضمن يکى از نامه ها توقيعات به شيخ مفيد رحمة اللّه مى نويسد:
ما به مناجاتهاى تو توجه داريم ، خداوند تو را به خاطر آن وسيله و موفقيتى که به تو از دوستانش بخشيد حفظ کند و از توطئه دشمنان نگهدارد. لام!!!

با دقت  در مضامین این جریان ها ،که  درباره این شخصیت کم نظیر آمده ،  مورد توجه بودن و عظمت او ، مشخص و روشن می شود.

شبی در خواب دید حضرت زهراء علیها السلام دست حسنین را گرفته و تشریف آورد و فرمود: یاشیخ علّمهما الفقه، آی شیخ فقه ( اسلام ) را برای این ها بیاموز (و تعلیم کن !).

از خواب بیدار شد و تعجب کرد و تا صبح نخوابید که چه خوابی بود من دیدم ، صبح دید در خانه را زدند آمد دید خانمی دست دو بچه را گرفته و به شیخ فرمود : یاشیخ علّمهما الفقه،!!

شیخ آن دو را تحویل گرفت و تا سرحد امکان ، در تربیت آنها ، کوتاهی نکرد و آن دو طفل سیّد رضی و سیّد مرتضی علم الهدی بودند که در ارتقاء به مقامات بالا از استاد خویش عقب نماندند ک اولی نهج البلاغة را جمع آوری کرد و دومی هم به جائی رسید که روزی با استاد از بازار می گذشتند سید مرتضی دید سگی از روزنه بازار ، ادرار کرد و به لباس شیخ ریخت گفت: استاد ادرار سگ بود به لباست ریخت ، فرمود: تو شاهد واحدی و مورد قبول نیست بحث شروع شد آخر توافق کردند بروند از خود مولای متقیان امیر مؤمنان علیه السلام بپرسند. آمدند کنار ضریح مقدس مسئله را مطرح کردند دیدند نامه ای از ضریح بیرون انداخته شد و نوشته است « القول قول ولدی والشّیخ معتمدی » گفته پسرم درست است  و شیخ هم مورد اعتماد من است » .

ای بنازم به درجات و مقاماتتان ای بزرگواران که چه رابطه ای با موالی خود داشتید و آنها چه توجه هایی به  شماها داشتند . 

عزیزان در باره این بزرگواران و شخصیت های علمی ما ، کتاب ها نوشته شده و حالاتشان ، به قلم کشیده و أخیرا هم درباره بعضی هایشان ، فیلم ساخته اند و به تصویر کشیده اند. باید خیلی بهوش باشیم و از این قضایا عبرت برداشته و خود را اصلاح نمائیم .

خدایا به احترام محمد و آل محمد ما را برای به دست آوردن رضایت خودت موفق و مؤیّد بفرما و میان ما و  موالیمان در دنیا و آخرت ، جدائی میفکن آمین یاربّ العالمین.