26 - خلقت آدم برای این سرزمین بود نه بهشت !!!
365 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 
                                     خلقت آدم براي اين سرزمين بود نه بهشت !!!
 
 تاريخ ارائه :  1393/12/24 08:56:00
 تخصص:  اخلاق و عرفان

     
                                               خلقت آدم براي اين سرزمين بود نه بهشت !!!
 
 تاريخ ارائه :  1393/12/24 08:56:00
 تخصص:  اخلاق و عرفان
 مي دانيم كه خداوند عالم ، تمام كارهايش را ، روي حكمت و تقدير و تدبير انجام مي دهد و هر چه هم به صلاح ماست آن را پيش مي آورد ، با اينكه اكثريت مردم از آنچه پيش مى‏آيد، دلخوشى ندارد، بخيالش كارى كه پيش آمده به ضررش تمام خواهد شد، اما با گذشت زمان كوتاه يابلند برايش ثابت مى‏شود كه آنچه پيش آمده بود، به صلاحش بوده است و بر عكسش هم اينگونه است.
  براي روشن شدن اين مطلب به چند نمونه آن بطور گذرا ، اشاره مي نمايم .
 1 - حضرت يعقوب عليه السلام چهل سال پيش از موعد، عزيز دلش حضرت يوسف عليه السلام را از دست مى‏دهد و در فراقش اشك مى‏ريزد و نورچشمانش، به خاموشى مى‏گرايد و سختى مى‏كشد و در نهايت با گذشت زمان طولانى هم يوسفش برايش مى‏رسد و نور ديده هايش باز مى‏گردد و خود و نسلش در قحطى 7 ساله به نوائى مى‏رسند و اين همه زجرها به رفاه تبديل مى‏شود.
 2 - مادر حضرت موسى عليه السلام فرزندش را، قاچاقى به دنيا مى‏آورد و از ترس فرعونيان داخل قوطى گذاشته، به رود نيل مى‏اندازد و در فراقش بى تابى مى‏كند و خدا شير سينه‏هاى بانوان شيرده را به او حرام مى‏كند و درنهايت بادست خود فرعون با تعيين حقوق ماهانه رسما به  آغوش مادر بر مى‏گرداند.
 در عالم نوجواني خوابي مي بيند كه خورشيد و ماه ويازده ستاره به او سجده كردند، اين را با پدر بزرگوارش حضرت يعقوب عليه السلام  در ميان مي گذارد و پدر او را از بازگو كردن خواب  به برادرانش را نهي مي كند.
 ولي حضرت يعقوب عليه السلام اين را در مغزش نگه ميدارد كه چگونه تعبير اين جريان پيش خواهد آمد تاروزي مي رسد برادران يوسف عليه السلام  به او حسادت ورزيده و مقدمه كار شروع مي شود تا او را با زبان خوش و ملايم از پدر تحويل گرفته و به چاه مي اندازند فردا كاروان تجار مصر از راه مي رسد و از چاه آب مي كشند و مي بينند  بجاي آب يك نوجوان زيبا و ماه رخسار در دلو بيرون آمد و برادران سر مي رسند و اورا به هفت درهم ناچيز به آنها مي فروشند و يوسف را خريدار به ميدان برده فروشان مي برد و مامور عزيز مصر سر مي رسد و اورا خريده به خانم عزيز تحويل مي دهد و خداوند محبت اورا به دل زليخا سرازير مي كند و او را به عنوان پسر، بزرگش مي كند تا به سن جواني پا مي گذارد .
 محبت زليخا تبديل به عشق خانمانسوز مي شود و شب و روز زليخا سياه مي شود ، جريان به سرعت درشهر مي پيچد و بانوان شخصيت هاي مصر دعوت مي گردند و باديدن يوسف(ع) همه گرويده او مي شوند يوسف به علت عدم اطاعت از بانو به زندان مي رود و سالها در زندان با پيشامدهاي گوناگون به كمال مي رسد و پخته مي شود و پادشاه مصر خواب مي بيند و معبران خواب ازتعبيرش عاجز مي مانند و رفيق زندان يوسف كه پياله آور )مى( شاه بود يوسف را به ياد مي آورد و به شاه پيشنهاد مي كند و يوسف پس از تعبير خواب شاه و ثبوت بي گناهيش به مقام عزيز مصرى مي رسد و پدر و مادر  و برادران  از راه رسيده  به او سجده مي كنند و بعد از گذشت چهل سال با اين مقدمات و تقديرات ، خواب يوسف تعبير مي شود ولي به قيمت سنگين تمام مي گردد پدر قدش خميده و چشمانش در اثر گريه در فراق يوسف سفيد گشته و . و .و . در نهايت به مقصد مي رسد.
 2 - حضرت موسي عليه السلام  را در شكم مادر پنهان مي كند و از شر فرعونيان محفوظ مي دارد با بر رسي هاي دقيق مأموران گارد فرعون ، كنار تنور آتش مادر به دنيا مي آيد مأمورين سر مي رسند و مادر از ترس آنها بچه را به تنور پر از زبانه آتش مي اندازد و افراد گارد پس از تفتيش چيزي پيدا نمي كنند و از خانه خارج مي شوند و مادر با يأس و نوميدي كه فرزندش در آتش سوخت كنار تنور مي آيد ومي بيند موسايش با آتش تنور بازي مي كند و بيرون مي آورد و خيالش راحت مي شود كه او نگهبان مافوق بشري دارد، )با وحى الهى( ، او را به صندوقچه گذاشته به رود نيل مي اندازد تا هر روز اين ترس و واهمه را به جان نخرد ، آب صندوقچه را به استخر قصر فرعون مي رساند و باز مي كنند و زن فرعون با ديدن بچه مي پرد و بچه را به دل مي چسباند و فرزند خويش قرار مي دهد ، در دامن مادر خود و زن فرعون بزرگ مي شود و روزي با كشتن يكي از طايفه قبطيان فرعون قاچاقي بيرون مي رود و پس از روزها به شعيب پيغمبرعليه السلام مي رسد و با مقدماتي با دختر او ازدواج مي كند و پس از سالها به زادگاه و وطن مادريش برمي گردد در طور سينا به نبوت مي رسد و پس از كشمكش هاي طولاني با فرعون و فرعونيان ، آنها در رودنيل غرق شده و اسرائيليان ذليل ديروز به عزت امروز مي رسند .
 3 - خداي متعال روزي مشيتش علاقه مي بندد كه در روي زمين براي حود جانشين قرار دهد به فرشتگانش مي فرمايد: (من مي خواهم در روي زمين خليفه اي قرار دهم  گفتند: آيا كسي را قرار مي دهي كه در آن زمين فساد برپا كند و خون بريزد ؟،ما كه به تو عبادت كرده و تقديست مي كنيم ، فرمود: من مي دانم آنچه را كه شما نمي دانيد ، با اين برنامه آن روز مي رسد كه فرشتگان مامور سجده به او مي شوند ، همگي سجده مي كنند جز ابليس.
 يعني فونداسيون ساختمان آزمايش و امتحان و تعيين نمرات اولاد آدم ، ريخته مي شود و اين نيرو در آينده ، بعنوان ضد بني آدم (ع)  او هم با نژادش موضع گيري كرده و آنها را از خدا دور خواهد ساخت،
 آدم (ع) در بهشت اسكان داده مي شود و از زيادي گل او همسرش حوا ؛ آفريده مي شود و هردو در بهشت برين ، از نعمت هاي بي شمار  آن ، بهره برداري كرده و استفاده مي كنند ، ابليس به تمام راه چاهها بلداست و عارف به تمام رموز آدم فريبيست ، با سواد است و هفتهزار سال در آسمانها ، به عبادت خدا پرداخته و به فرشتگان نصيحت و موعظه نموده و ملائكان او را از خود مي دانستند و از او اطاعت مي كردند .
 خداي عالميان هر كسي را با نقطه ضعفش ، امتحان مي كند به شيطان مي فرمايد : به اين آدم  كه از گل متعفن آفريده شده سجده كن تا من ازت راضي شوم و او با ديدن كيفيت خلقت آدم ، عارش مي آيد به او سر خم كند و مطرود درگاه خدا مي شود.
 و از اين طرف تمام نعمتهاي بهشتي را به آدم و همسرش حلال مي كند جز يك درخت
  )حالا آن درخت منهيه ولايت و امامت است يا چيز ديگر خود داند(. در واقع آن شجره هم مايه امتحان او مي شود تا در آينده خود او و فرزندانش نگويند خدايا چرا ما را آفريده و در اين سرزمين به زحمت انداخته اي ما چه تقصيري داشتيم نمي خواستيم ما را به وجود آوري و . و . و .
 ابليس با هروسيله اي بود خود را به او رسانيده وسوسه مي كند ولي نتوانست كاري كند و به همسرش متوسل مي شود و قسم مي خورد بابا اين شجره منهيه براي ابديت است هركس ازآن بخورد جاويدان مي ماند ولي چون خدا مي خواهد شما را بميراند اين را برايتان تحريم كرده تا ابدي نشويد ، همسر باور مي كند و مي خورد و آدم را هم وادار مي كند پس از خوردن از تمام نعمتها محروم گشته و از بهشت بيرون رانده مي شود.و چهارنفري ، ابليس ، ماري كه او را در دهانش به بهشت برد و آدم و همسرش رانده درگاه شدند و به زمين فرو فرستاده شدند و در ميان اينها دشمني ريشه اي به وجود آمد.
 ابليس با به محاكمه كشيدن خداي عالم در برابر آن « عبادات و زحمات طولاني » تا يوم وقت معلوم عمر گرفت و اولاد دوبرابر و مانند خون در رگهاي بني آدم جريان نمايد را نيز ، دريافت نمود و سوگند ياد كرد خدايا مرا كه بخاطر اين آدم از گل آفريده شده از درگاهت دور انداختي از راست و چپ و روبرو و پشت سر و از بالا و پائين به دور خودش و اولادش ، با تمام فرزندانم چرخيده و نخواهم گذاشت مطيع فرمان تو شوند مگر بندگان خالصت كه زورم به آنها نمي رسد .
 حال اي عزيزان بهوش باشيم و در برابر اين دشمن قوي و عارف به تمام رموز فريبندگي و اولاد فراوان كه از خدا گرفت، شكست نخوريم و به زانو درنياييم ، خداي كريم هم در قرآن در مواضع متعدد ، ابليس را دشمن آشكار ما اعلام نموده است.
 از جريانات مذكور بالا كاملا متوجه شديم كه جد بزرگوار ما آدم عليه السلام براي زمين آفريده شده بود نه بهشت .
 پس غير منصفانه است كه مانند حافظ خرقه پوش و شيرين سخن ، از دست آن پدر بناليم .
 «من ملك بودم و فردوس برين جايم بود ××× آدم آورد درين دير خراب آبادم »
 ما آنجائي نبوديم و اينجائي هستيم آنگونه كه از امام باقر علوم النبيين عليه السلام نيز اين مطلب به ما رسيده است كه خداوند آدم را براى زمين آفريده بود، نه براى بهشت.
 خدايا به احترام محمد و آل محمد عليهم السلام ما را موفق به جلب رضايت خود قرار ده آمين يا رب العالمين.

 3 - عنوان مورد بحث ما  خداي متعال روزي مشيتش علاقه مي بندد كه در روي زمين براي حود جانشين قرار دهد به فرشتگانش مي فرمايد: (من مي خواهم در روي زمين خليفه اي قرار دهم  گفتند: آيا كسي را قرار مي دهي كه در آن زمين فساد برپا كند و خون بريزد ؟،ما كه به تو عبادت كرده و تقديست مي كنيم ، فرمود: من مي دانم آنچه را كه شما نمي دانيد ، با اين برنامه آن روز مي رسد كه فرشتگان مامور سجده به او مي شوند ، همگي سجده مي كنند جز ابليس.
 يعني فونداسيون ساختمان آزمايش و امتحان و تعيين نمرات اولاد آدم ، ريخته مي شود و اين نيرو در آينده ، بعنوان ضد بني آدم (ع)  او هم با نژادش موضع گيري كرده و آنها را از خدا دور خواهد ساخت،
 آدم (ع) در بهشت قرار داده مي شود و از زيادي گل او همسرش حوا ؛ آفريده مي شود و هردو در بهشت برين ، از نعمت هاي بي شمار  آن ، بهره برداري كرده و استفاده مي كنند ، ابليس به تمام راه چاهها بلداست و عارف به تمام رموز آدم فريبيست ، با سواد است و هفتهزار سال در آسمانها ، عبادت خدا را كرده و به فرشتگان نصيحت و موعظه نموده و ملائكان او را از خود مي دانستند و از او اطاعت مي كردند .
 خداي عالميان هر كسي را با نقطه ضعفش ، امتحان مي كند به شيطان مي فرمايد : به اين آدم  كه از گل متعفن آفريده شده سجده كن تا من ازت راضي شوم و او با ديدن كيفيت خلقت آدم ، عارش مي آيد به او سر خم كند و مطرود درگاه خدا مي شود.
 و از اين طرف تمام نعمتهاي بهشتي را به آدم و همسرش حلال مي كند جز يك درخت
 ( حالا آن درخت منهيه ولايت و امامت است يا چيز ديگر خود داند) . در واقع آن شجره هم مايه امتحان او مي شود تا در آينده خود و او و فرزندانش نگويند خدايا چرا ما را آفريده و در اين سرزمين به زحمت انداخته اي ما چه تقصيري داشتيم نمي خواستيم ما را به وجود آوري و . و . و .
 ابليس با هروسيله اي بود خود را به او رسانيده وسوسه مي كند ولي نتوانست كاري كند و به همسرش متوسل مي شود و قسم مي خورد بابا اين شجره منهيه براي ابديت است هركس ازآن بخورد جاويدان مي ماند ولي چون خدا مي خواهد شما را بميراند اين را برايتان تحريم كرده تا ابدي نشويد ، همسر باور مي كند و مي خورد و آدم را هم وادار مي كند پس از خوردن از تمام نعمتها محروم گشته و از بهشت بيرون رانده مي شود.و چهارنفري ، ابليس ، ماري كه او را در دهانش به بهشت برد و آدم و همسرش رانده درگاه شدند و به زمين فرو فرستاده شدند و در ميان اينها دشمني ريشه اي به وجود آمد.
 ابليس با به محاكمه كشيدن خداي عالم در برابر آن « عبادات و زحمات طولاني » تا يوم وقت معلوم عمر گرفت و اولاد دوبرابر و مانند خون در رگهاي بني آدم جريان نمايد را نيز ، دريافت نمود و سوگند ياد كرد خدايا مرا كه بخاطر اين آدم از گل آفريده شده از درگاهت دور انداختي ( از راست و چپ و روبرو و پشت سر و از بالا و پائين ) به دور خودش و اولادش ، با تمام فرزندانم چرخيده و نخواهم گذاشت مطيع فرمان تو شوند مگر بندگان خالصت كه زورم به آنها نمي رسد .
 حال اي عزيزان بهوش باشيم و در برابر اين دشمن قوي و عارف به تمام رموز فريبندگي و اولاد فراوان كه از خدا گرفت، شكست نخوريم و به زانو درنياييم ، خداي كريم هم در قرآن در مواضع متعدد ، ابليس را دشمن آشكار ما اعلام نموده است.
 از جريانات مذكور بالا كاملا متوجه شديم كه جد بزرگوار ما آدم عليه السلام براي زمين آفريده شده بود نه بهشت .
 پس غير منصفانه است كه مانند حافظ خرقه پوش و شيرين سخن ، از دست آن پدر بناليم .
 «من ملك بودم و فردوس برين جايم بود ××× آدم آورد درين دير خراب آبادم »
 ما آنجائي نبوديم و اينجائي هستيم آنگونه كه از امام باقر علوم النبيين عليه السلام نيز اين مطلب به ما رسيده است.
 خدايا به احترام محمد و آل محمد عليهم السلام ما را موفق به جلب رضايت خود قرار ده آمين رب العالمين.
 
 1393/12/23 09:38




می دانیم که خداوند عالم ، تمام کارهایش را ، روی حکمت و تقدیر و تدبیر انجام می دهد و هر چه هم به صلاح ماست آن را پیش می آورد ، برای روشن شدن این مطلب به چند نمونه آن بطور گذرا ، اشاره می نمایم .

1 - چهل سال پیش از موعد حضرت یوسف علیه السلام در عالم نوجوانی خوابی می بیند که خورشید و ماه ویازده ستاره به او سجده کردند، این را با پدر بزرگوارش حضرت یعقوب علیه السلام  در میان می گذارد و پدر او را از بازگو کردن خواب  به برادرانش را نهی می کند.

ولی حضرت یعقوب علیه السلام  این را در مغزش نگه میدارد که چگونه تعبیر این جریان پیش خواهد آمد تاروزی می رسد برادران یوسف علیه السلام  به او حسادت ورزیده و مقدمه کار شروع می شود تا او را با زبان خوش و ملایم از پدر تحویل گرفته و به چاه می اندازند فردا کاروان تجار مصر از راه می رسد و از چاه آب می کشند و می بینند  بجای آب یک نوجوان زیبا و ماه رخسار در دلو بیرون آمد و برادران سر می رسند و اورا به هفت درهم ناچیز به آنها می فروشند و یوسف را خریدار به میدان برده فروشان می برد و مامور عزیز مصر سر می رسد و اورا خریده به خانم عزیز تحویل می دهد و خداوند محبت اورا به دل زلیخا سرازیر می کند و او را به عنوان پسر، بزرگش می کند تا به سن جوانی پا می گذارد . 

محبت زلیخا تبدیل به عشق خانمانسوز می شود و شب و روز زلیخا سیاه می شود ، جریان به سرعت درشهر می پیچد و بانوان شخصیت های مصر دعوت می گردند و بادیدن یوسف(ع) همه گرویده او می شوند یوسف به علت عدم اطاعت از بانو به زندان می رود و سالها در زندان با پیشامدهای گوناگون به کمال می رسد و پخته می شود و پادشاه مصر خواب می بیند و معبران خواب ازتعبیرش عاجز می مانند و رفیق زندان یوسف که پیاله آور (می ) شاه بود یوسف را به یاد می آورد و به شاه پیشنهاد می کند و یوسف پس از تعبیر خواب شاه و ثبوت بی گناهیش  به مقام عزیز مصزی می رسد و پدر و مادر  و برادران  از راه رسیده  به او سجده می کنند و بعد از گذشت چهل سال با این مقدمات و تقدیرات ، خواب یوسف تعبیر می شود ولی به قیمت سنگین تمام می گردد پدر قدش خمیده و چشمانش در اثر گریه در فراق یوسف سفید گشته و . و .و . در نهایت به مقصد می رسد.

2 - حضرت موسی علیه السلام  را در شکم مادر پنهان می کند و از شر فرعونیان محفوظ می دارد با بر رسی های دقیق ماموران گارد فرعون ، کنار تنور آتش مادر به دنیا می آید  مامورین سر می رسند و مادر از ترس آنها بچه را به تنور پر از زبانه آتش می اندازد و افراد گارد پس از تفتیش چیزی پیدا نمی کنند و از خانه خارج می شوند و مادر با یاس و نومیدی که فرزندش در آتش سوخت کنار تنور می آید ومی بیند موسایش با آتش تنور بازی می کند و بیرون می آورد و خیالش راحت می شود او نگهبان مافوق بشری دارد او را به صندوقچه گذاشته به رود نیل می اندازد تا هر روز این ترس و واهمه را به جان نخرد ، آب صندوقچه را به  استخر قصر فرعون می رساند و باز می کنند و زن فرعون با دیدن بچه می پرد و بچه را به دل می چسباند و فرزند خویش قرار می دهد ، در دامن مادر خود و زن فرعون بزرگ می شود و روزی با کشتن یکی از طایفه قبطیان فرعون قاچاقی بیرون می رود و پس از روزها به شعیب پیغمبرعلیه السلام   می رسد و با مقدماتی با دختر او ازدواج می کند و پس از سالها به زادگاه و وطن مادریش برمی گردد در طور سینآ  به نبوت می رسد و پس از کشمشک های طولانی با فرعون و فرعونیان ، آنها  در رودنیل غرق شده و اسرائیلیان ذلیل دیروز به عزت امروز می رسند .

3 - عنوان مورد بحث ما  خدای متعال روزی مشیتش علاقه می بندد که در روی زمین برای حود جانشین قرار دهد به فرشتگانش می فرماید: (من می خواهم در روی زمین خلیفه ای قرار دهم  گفتند: آیا کسی را قرار می دهی که در آن زمین فساد برپا کند و خون بریزد ؟،ما که به تو عبادت کرده و تقدیست می کنیم ، فرمود: من می دانم آنچه را که شما نمی دانید ، با این برنامه آن روز می رسد که فرشتگان مامور سجده به او می شوند ، همگی سجده می کنند جز ابلیس.

یعنی فونداسیون ساختمان آزمایش و امتحان و تعیین نمرات اولاد آدم ، ریخته می شود و این نیرو در آینده ، بعنوان ضد بنی آدم (ع)  او هم با نژادش موضع گیری کرده و آنها را از خدا دور خواهد ساخت، 

آدم (ع) در بهشت قرار داده می شود و از زیادی گل او همسرش حوا ؛ آفریده می شود و هردو در بهشت برین ، از نعمت های بی شمار  آن ، بهره برداری کرده و استفاده می کنند ، ابلیس به تمام راه چاهها بلداست و عارف به تمام رموز آدم فریبیست ، با سواد است و هفتهزار سال در آسمانها ، عبادت خدا را کرده و به فرشتگان نصیحت و موعظه نموده و ملائکان او را از خود می دانستند و از او اطاعت می کردند .

خدای عالمیان هر کسی را با نقطه ضعفش ، امتحان می کند به شیطان می فرماید : به این آدم  که از گل متعفن آفریده شده سجده کن تا من ازت راضی شوم و او با دیدن کیفیت خلقت آدم ، عارش می آید به او سر خم کند و مطرود درگاه خدا می شود.

 و از این طرف تمام نعمتهای بهشتی را به آدم و همسرش  حلال می کند جز یک درخت

( حالا آن درخت منهیه ولایت و امامت است یا چیز دیگر خود داند) . در واقع آن شجره هم مایه امتحان او می شود تا در آینده خود و او و فرزندانش نگویند خدایا چرا ما را آفریده و در این سرزمین به زحمت انداخته ای  ما چه تقصیری داشتیم نمی خواستیم ما را به وجود آوری و . و . و . 

ابلیس با هروسیله ای بود خود را به او رسانیده وسوسه می کند ولی نتوانست کاری کند و به همسرش متوسل می شود و قسم می خورد بابا این شجره منهیه برای ابدیت است هرکس ازآن بخورد جاویدان می ماند ولی چون خدا می خواهد شما را بمیراند این را برایتان تحریم کرده تا ابدی نشوید ، همسر باور می کند و می خورد و آدم را هم وادار می کند پس از خوردن از تمام نعمتها محروم گشته و از بهشت بیرون رانده می شود.و چهارنفری ، ابلیس ، ماری که او را در دهانش به بهشت برد و آدم و همسرش رانده درگاه شدند و به زمین فرو فرستاده شدند و در میان اینها دشمنی ریشه ای به وجود آمد.

ابلس با به محاکمه کشیدن خدای عالم در برابر آن « عبادات و زحمات طولانی » تا یوم وقت معلوم عمر گرفت و اولاد دوبرابر و مانند خون در رگهای بنی آدم جریان نماید را نیز ، دریافت نمود و سوگند یاد کرد خدایا مرا که بخاطر این آدم از گل آفریده شده از درگاهت دور انداختی ( از راست و چپ و روبرو و پشت سر و از بالا و پائین ) به دور خودش و اولادش ، با تمام فرزندانم چرخیده و نخواهم گذاشت مطیع فرمان تو شوند مگر بندگان خالصت که زورم به آنها نمی رسد .

حال ای عزیزان بهوش باشیم و در برابر این دشمن قوی و عارف به تمام رموز فریبندگی و اولاد فراوان که از خدا گرفت، شکست نخوریم و به زانو درنیاییم ، خدای کریم هم در قرآن در مواضع متعدد ، ابلیس را دشمن آشکار ما اعلام نموده است.

از جریانات مذکور بالا کاملا متوجه شدیم که جد بزرگوار ما آدم علیه السلام برای زمین آفریده شده بود نه بهشت .

پس غیر منصفانه است که مانند حافظ خرقه پوش و شیرین سخن ، از دست آن پدر بنالیم .

«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود *** آدم آورد درین دیر خراب آبادم »

ما آنجائی نبودیم و اینجائی هستیم آنگونه که از امام باقر علوم النبیین علیه السلام نیز این مطلب به ما رسیده است.

خدایا به احترام محمد و آل محمد علیهم السلام ما را موفق به جلب رضایت خود قرار ده آمین رب العالمین.