24 - تاریخ دین اسلام 00 44 سال بلکه از آدم تا انقراض عالمست.
472 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 
    24 - تاريخ دين اسلام 4400 سال بلكه از آدم تا انقراض عالمست .
 
 از آيات و احاديث استفاده مي شود ،  اصول و اساس تمام اديان و شرايع  ، از آدم تا خاتم ، يكيست و قابل تغيير  و نسخ نيست )يعنى توحيد، نبوت، معاد،(.
 آنچه كه  انبياء  بزرگ هركدام در زمان خود ، به مردم ارائه داده اند ، كيفيت تبليغ و برخورد با مشركان و معاندان  و همچنين تعيين تكاليف و ابلاغ آنها  است،
 حضرات نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد صلوات الله عليهم اجمعين ، همگي مردم را به خداشناسي و اعتقاد به نبوت و قبول معاد ، و تسليم شدن در برابر آنها ، دعوت مي كردند و اساس و پايه شريعتشان نيز همين بود و لي براي اثبات صحت و درستي اين گفته ها و به كرسي نشاندن آنها ، مطابق خواسته هر زمان ، اعجاز و كارهاي غير عادي ، انجام مي دادند ، تا حقيت خود و حقيقت دينشان  را ، به اثبات رسانده  و به جماعت ، بقبولانند.
 مثلا در زمان حضرت موسي عليه السلام سحر و جادو در ميان مردم ، رواج داشت و خداوند عصاي اورا اژدها كرد و يد بيضاء ، به او عطا نمود ، تا با بلعيدن و نابود ساختن مار و عقرب هاي ، ساحران  و اظهار عجز و تسليم شدن آنان ، صحت دعوت و حقيت ادعايش را ، به اثبات برساند كه ديگران از آوردن مشابه آن عاجز و ناتوان بودند.
 در زمان حضرت عيسي عليه السلام ، علم  طب و پزشكي به اوج خود رسيده بود ، خداوند بادست او به بيماران پيسي و خوره اي لا علاج ، شفا داد و با ساختن عدسه چشم  ازگل و قدرت ديد دادن به آن و مرده را زنده كردن و جز اينها را ، معجزه او قرار داد تا متخصصان در آن علم را ، به زانو در آورده و تسليم خود نمايد .
 در زمان حضرت محمد صلي الله عليه و آله فصاحت و بلاغت و غيره رواج داشت ، خداي توانا با بعثت شخص أمّى و بى سواد و استاد نديده و با فرستادن قرآن كريم ، جن و انس را حتي به آوردن مثل يك سوره آن را تاروز قيامت ، دعوت كرده كه اگر بياورند ، حرفش را پس مي گيرد و از ادعاي نبوت  خود صرف نظر كرده و كنار مي كشد، اما تا به امروز ، جامعه بشريت در برابر اين دعوت ، به زانو نشسته و عاجز مانده و بزرگان اين فن در طول چهارده قرن ، اظهار عجز نموده و ناتوان مانده اند.
 بطوري كه فصيح ترين افراد زمان خود حضرت ، در برابر آن شگفت زده شده و با گفتن ( )ان هذا الاّ سحر يؤثر( : مدثر / 24 نيست اين مگر سحر اثر كننده نام سحر و جادو روى آن گذاشتند و نسبت دادند .
 يا در هر شريعت و ديني ، در بعضي از فروع آن ،  طبق خواسته هر زمان ، نسخ  و تغييراتي بوده ، مانند حليت يادگرفتن مسلمانان علم سحر و جادو را در زمان حضرت موسي (ع) حتي با آمدن فرشتگاني مانند هاروت و ماروت كه (در قرآن مجيد سوره بقره آيه 102 جريان آنها را، در بابل عراق بيان نموده )  برياد گرفتن آن اجازه داده شده بود اما در زمان حضرت عيسي و حضرت محمد (ص) ياد گرفتن آن بعلت عدم نياز ، حرام شده  و از رده خارج گرديد.
 البته اينها در فروعات هر دين و مذهب هست ، اما در اصول هيچگونه تغييري از حضرت آدم تا انقراض عالم ، وجود ندارد و امكان پذير نيست ،
 بدينجهت است كه مفاهيم چند آيه ذيل را با دقت، به دست آوريم.
 1 - خداوند در آيه مباركه  19 آل عمران فرموده:)انّ الدّين عند الله الاسلام ( همانا نزد خدا اسلام است
 2 - و آيه 85  آل عمران به جهانيان اعلام مي دارد
 3 - )و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة لمن الخاسرين( هركس جز اسلام ديني را انتخاب نمايد از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت هم از زيانكاران ميباشد ، پس درجهان غير از اسلام ديني قبول درگاه حق نيست  و مورد قبول نخواهد بود .
 4 - حضرت نوح عليه السلام  كه خود از انبياي قديم و صاحب شريعت است در آيه 72 سوره يونس مي گويد: فان تولّيتم فما سالتكم من اجر ان اجري الاّ علي الله و امرت ان اكون من المسلمين :  پس اگر ( از دعوت من ) رو گردانيد من كه از شما درخواست مزد نكردم مزد من بر خداست و من مامورم از مسلمين باشم.
 پس اسلام به معناي عام ، نام تمام شرايع و اديان آسماني است و قدمت آن به قدمت تاريخ است . كه حضرت نوح (ع) هم به قبول آن مأموريت داشت.
 اما اسلام  و مسلماني به معناي خاص ناميست كه حضرت ابراهيم عليه السلام نام گذاري كرده است .
 5 - در آيه 78  سوره حج مي فرمايد: ...وما جعل عليكم في الدين من حرج ملّة ابيكم ابراهيم هو سمّاكم المسلمين من قبل ... و در دين براي شما عسر و حرجي قرار نداده ملت ( و دين) پدرتان ابراهيم است او قبلا شما را مسلمان ناميده است ( مطلب نوظهوري نيست).
 6 - يا در آيه سوره  130 بقره فرموده : ومن يرغب عن ملّة ابراهيم الاّ من سفه نفسه ... هركس از ملت (و دين) ابراهيم گريزان شود (او نيست) مگر كسي كه خود را به سفاهت ( و بي عقلي ) زده است .
 7 - و آيه 134 بقره :  قالوا كونوا هودا او نصاري تهتدوا قل بل ملّة ابراهيم حنيفا مسلما و ما كان من المشركين گفتند : يهودي يا نصراني شويد تا هدايت يابيد !! بگو بلكه تابع ملت درست ابراهيم شويد او از مشركان نبود.( يعني شما وراهتان غير مستقيم و به شرك منتهي مي شود كه قابل تبعيت نيست).
 8 - وآيه 95 آل عمران .قل صدق الله فاتّبعوا ملّة ابراهيم حنيفا.و ما كان من المشركين .بگو خدا راست مي گويد : پس به ملت راست ( و بي پيچ و خم ) ابراهيم تبعيت كنيد كه از شرك دهندگان نبود.
 9 - و آيه 125 نساء: و من احسن دينا ممن  اسلم وجهه لله و هو محسن واتبع  ملّة ابراهيم  حنيفا و اتّخذ الله ابراهيم خليلا. و كيست دينش بهتر از كسي باشد كه رو ( فكر و توجهش) را به خدا متوجه ساخته و خوبي كننده است و از ملت بدون پيچ و خم ابراهيم تبعيت كرده و خدا هم ابراهيم را ، براي خود دوست اخذ نموده است.
 حال نوبت مي رسد به خود رسول گرامي اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله كه چه مأموريت دارد  و خدا به او چه مي فرمايد:  
 10 - آيه 161 انعام قل انني هداني ربي الي صراط مستقيم دينا قيما ملّة ابراهيم حنيفا و ماكان من المشركين . بگو خداي من مرا به راه راست هدايت نموده دين محكم (و پا برجاي ) و درست ابراهيم و او از شرك دهندگان بخدا نبود. 161 بگو نمازم و حجم و زندگيم و مرگم براي خداي عالميانست
 162 - 11 لا شريك له و بذالك امرت و انا اول المسلمين  كه شريك ندارد و به اين مامورم و من نخستين تسليم شونده هستم .
 12 - و آيه 123 نحل  ثم اوحينا  اليك ان اتّبع ملّة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين.سپس به تو وحي نموديم اينكه تابع ملت مستقيم  ابراهيم باشي كه از مشركان نبود.
 عزيزان بي غرض و منصف لحن آيات فوق را با دقت كامل و علمي بر رسي كنند و ببينند كه آيا دين اسلام ما كه از اسلام ابراهيمي غير منسوخ است  و حتي قسمتي از دستورات فرعي و احكامش هم همان فروع ابراهيمي است مانند حج و قبله - نماز - زكات - مبارزه باكفر و شرك - ختنه كردن و ساير احكام حنيفيه و غيره  از عصر اسلامي حضرت ابراهيم باقي مانده است. كه 4400 سال سابقه دارد وتاريخ بمعناي سابقه حضور يك ملت ( ملت ابراهيمم)  در بستر زمان براي اسلام و مسلمانان 4400 سال ثبت شده است و از اين لحاظ اسلام حدود 2400 سال ، پيش از ميلاد مسيح و حدود 1000 سال پيش از حضرت موسي سابقه حضور در سر زمين فلسطين حجاز عراق و قره باغ و غيره دارد .
 پس يهود يا صهيونيسم  چگونه ادعا مي كند كه ما پيش از مسلمان ها ساكنين اين سرزمين ها هستيم و با اين ادعاي بي اساس هر چند روزي بازور و ستم و كشتار انسانها و زنان و بچه هاي بيگناه ، بخشي از زمين هاي متعلق به آنها را تصرف كرده و تصاحب مي نمايند پس تاريخ1436 هجري قمري ، تاريخ اسلام نيست تاريخ هجرت آن حضرت از مكه به مدينه است نه اينكه تولد اسلام در پيرامون اين تاريخ هاست ، از آيات فوق بطور صريح استفاده مي شود كه تاريخ تولد اسلام به معني خاص ، به زمان حضرت ابراهيم عليه السلام بر مي گردد.
 البته در اين مورد بحث زيادست و گفتني ها فراوان  و بيش از ين مزاحم شدن ، ناصحيح ،
 پس نتيجه اينكه اسلام بمعناي عام ( در اصول) از آدم تا انقراض عالم يكيست و بمعناي خاص اسلام ابراهيمي و بمعناي خاص الخاص اسلام محمدي صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين مي باشد.
 توجه : از بحث فوق برداشت غلط پيش نيايد كه پس صاحبان شريعت تابع يكديگرند  و خود استقلال ندارند؟!!! نه منظور اين نيست بلكه هركدام از اين بزرگواران در دين خود استقلال دارند اما همه اينها در تبليغ و بسط اصول يك مأموريت دارند و درفروع با احكام و نياز و خواست زمان هركدامشان ، مستقل هستند وبس .
 خدايا به احترام مقربين درگاهت مارا در اعمال مورد رضايت و درخواست خودت ، موفق نموده  و در دنيا وآخريت از آنان خاصه از محمد و آل محمد جدا نفرما آمين رب العالمين.
 تاريخ درج : 1393/12/20
 موضوع : اخلاق و عرفان