23 - کمیل بن زیاد نخعی
770 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

کمیل بن زیاد از اصحاب خاص امام علی(ع) است.او مردی شجاع و سلحشور و زاهدی عابد بود. کمیل را یکی از هشت عابد معروف کوفه شمرده اند

ولادت و نسب
از زمان دقیق تولد کمیل، اطلاعی در دست نیست؛ ولی با توجه به این که وی در سال 83 هجری (زمان شهادت) 90 بهار از عمرش می‌گذشته، می‌توان تولد او را 7 سال قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛ یعنی سال پنجم بعثت دانست. بنابراین، کمیل در سال هجرت، هفت سال داشته است.کمیل پسر زیاد بن نهیک بن هیثم بن سعد بن مالک بن حارث بن صهبان بن سعد بن مالک بن نخع از قبیله مذحج می‌باشد.[۱] وی از اصحاب معروف علی(ع) و مرد شریف و با نفوذی در بین قومش و از عباد کوفه بود[۲] و از عمر، عثمان، علی(ع) و عبدالله بن مسعود و جماعت بسیاری از تابعین حدیث نقل کرده است.[۳]کمیل صحابی یا تابعی؟
بیشتر رجال شناسان، کمیل را «تابعی»[۴] معرفی نموده و صحابه‌نگاران رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز نامی از وی به میان نیاورده‌اند؛ ولی از آن جا که او بخشی از دوران جوانی خود را در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذرانده، صحابی بودن وی با گمان قوی همراه است؛ چرا که طبق آنچه برآورد نمودیم، در زمان رحلت آن حضرت، کمیل 18 سال داشته است.از این رو، ابن حجر عسقلانی (773-852 ق) می‌گوید: له ادراک، قد ادرک من الحیاة النبویة ثمانی عشرة سنة[۵]؛ کمیل 18 سال از عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را درک نموده است.تحقیق و جمع بین سخنان مختلف، آن است که چنانچه «صحابی» را کسی بدانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده یا دیده باشد، در حالی که مسلمان بوده، کمیل جزء اصحاب آن حضرت بشمار می‌رود؛ ولی اگر «صحابی» را کسی بدانیم که از ایشان بدون واسطه روایت هم نقل کرده باشد، او را نمی‌توان جزء اصحاب محسوب نمود؛ چرا که کمیل روایتی را از حضرتش بدون واسطه نقل نکرده است. و اما معصومان دیگری که کمیل در خدمت آنان بوده، عبارتند از: امام علی، امام حسن، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام؛ بلکه به گواهی دانشمندان رجال، او از خواص آن بزرگواران محسوب می‌شود.کمیل در دوران امیرمؤمنان علیه السلام
امام علی علیه السلام در خطبه 118 نهج البلاغه به نام برخی از یاران مورد اعتماد خود، اشاره می‌نماید[۶] و کمیل را می‌توان یکی از مصادیق این سخن یافت. روزی آن حضرت به کاتب خود، عبدالله بن ابی رافع فرمان داد تا ده نفر از معتمدان ایشان را حاضر نماید. عبدالله عرض کرد: ای امیرمؤمنان! آنان را مشخص فرمایید. حضرتش ده نفر، از جمله کمیل را نام برد.[۷] این حدیث، بیانگر جایگاه ویژه کمیل نزد امام علی علیه السلام است.نمونه دوم را خود کمیل نقل می‌کند: با علی علیه السلام در مسجد کوفه بودم. نماز عشاء را به جای می‌آوردیم که حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شدیم. او راه را در پیش گرفت تا این که به بیرون شهر رسیدیم. در این مدت، حضرتش هیچ سخنی با من نگفت. چون به بیابان رسیدیم، حضرت نفسی تازه کرد و فرمود: ای کمیل! این قلب‌ها ظروفی هستند و بهترینشان با ظرفیت‌ترین آن‌هاست.آن چه را می‌گویم به خاطر بسپار! مردم بر سه قسمند: عالِمٌ رَبَّانیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ؛ دانشمندانِ هدایت یافته از جانب خداوند، فراگیرندگان دانش که راه نجات را در پیش گرفته‌اند و افراد نادانی که به هر سو متمایل و هر بانگی را پیروی می‌نمایند. آن‌ها، هم جهت بادند و هرگز به فروغ علم، نورانی نگشته و به ملجأ مورد اعتمادی نیز پناه نبرده‌اند.یا کمیل! العلمُ خیرٌ مِنَ المال؛ ای کمیل! علم از مال بهتر است؛ چرا که دانش، تو را حفظ می‌کند؛ اما تو نگهبان ثروت هستی. مال با پرداخت، کاسته می‌گردد؛ ولی علم با انفاق، افزون می شود...آن گاه اشاره به سینه مبارک خود کرد و فرمود: هاهْ، هاه اِنَّ ههُنا لَعِلْماً جَمّاً؛ آه! آه! در این جا علوم فراوانی است؛ ولی حاملی برای آن ها نمی‌یابم، بلکه آنچه هست (یکی از سه گروه‌اند:) تیزهوشانی که دین را وسیله کسب دنیا قرار داده و بر بندگان خدا فخر می‌فروشند. متدینانی نادان که با اولین شبهه بر آنها شک عارض می‌گردد و یا شهوت‌پرستان و مال‌اندوزانی که کاری به دین نداشته و به چهارپایان شبیه‌ترند و این چنین است که علم با مرگ حاملانش می‌میرد...[۸]گمان می‌رود سخنان آن حضرت در جو خفقان غصب خلافت ایراد گردیده باشد؛ در آن هنگامی که آتش جهل، بی‌تفاوتی، شهوت‌پرستی و ثروت‌اندوزی، ارکان اصلی جامعه اسلامی را فراگرفته بود و علی علیه السلام مخاطبی برای بیان بخشی از اندوه خود جز امثال کمیل نمی‌یافت!آخرین سخن در مورد «رازداری کمیل» این که: شبی علی علیه السلام به همراه کمیل از مسجد کوفه عازم منزل بودند؛ در میان راه به در خانه مردی رسیدند که در آن وقت از شب با صدایی زیبا و محزون این آیات قرآن را تلاوت می‌کرد: «اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُاْلاخِرَةَ وَ یَرْجُو رَحمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوی اَلّذینَ یَعْلَمُونَ وَالّذینَ لایَعْلمُونَ اِنَّما یَتَذَکَّرُ اُولُواْلاَلْبابِ».[۹]کمیل بدون آن که سخنی بگوید، صدا و حالت خوش آن مرد، بسیار او را تحت تأثیر قرار داده بود؛ در این هنگام، علی علیه السلام رو به کمیل کرد و فرمود: «لاتُعْجِبْکَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِ النَّارِ؛ صدای این مرد تو را متعجب نسازد؛ چرا که او اهل آتش است و من در آینده تو را آگاه خواهم نمود!».کمیل که هم از اطلاع حضرت از باطن خود و هم دوزخی بودن آن مرد، بسیار شگفت زده شده بود، در فکر فرورفت و ساکت ماند. مدت زیادی گذشت تا آن که ماجرای «نهروان» پیش آمد و خوارج که بسیاری حافظ قرآن بودند، به جنگ امیرمؤمنان علیه السلام پرداختند و این داستان با پیروزی حضرت خاتمه یافت. پس از پایان نبرد، کمیل همراه علی علیه السلام در میان کشتگان خوارج قدم می‌زدند تا آن که حضرت، نوک شمشیر را روی سر یکی از آنها گذاشت و فرمود: «یا کمیل! اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ ساجِداً وَ قائِماً؛ این، همان شخصی است که آن شب با چنان حالتی مشغول تلاوت قرآن بود و تو را به تحسین واداشت.» در این هنگام، کمیل بر قدم‌های حضرت افتاد و پاهای مبارکش را بوسید و از خداوند طلب مغفرت نمود.[۱۰]این ماجرا، رازداری کمیل را به طور کامل واضح می‌سازد؛ چرا که پرده‌برداری از چهره شوم خوارج، در زمانی که آنان چهره‌های متدین و موجه جامعه شناخته می‌شدند، در تحمل همگان نبود.کمیل بن زیاد یکی از مدافعان سرسخت ولایت بوده است. او از اولین کسانی است که برای خلع عثمان دعا کرد و با علی(ع) بیعت کرد.[۱۱]کمیل و عمرو بن زراره فرزند قیس نخعی مردم را دور خود جمع کرده و در جمع آنها به سخنرانی پرداخته و گفتند:«ای مردم، عثمان در حالی که حق و باطل را به خوبی از هم تشخیص می دهد، عمداً آن را پشت سر انداخته و نادیده گرفته است. اشخاص پست و ناشایست را بر جان و مال پاکان و صلحای شما مسلّط کرده و به آنها قدرت و حکومت داده است... .»[۱۲] شب‌ها تا دیر وقت اشراف کوفه و سرداران قادسیه که از آن افراد کمیل بن زیاد و مالک اشتر بود نزد سعید ‌بن العاص می‌نشستند و درباره وقایع گذشته، جنگ‌ها، انساب و اخبار مردم گفتگو می‌کردند. گاهی کار به دشنام گویی و کشتار می‌کشید. در این حال نگهبانان سعید ‌بن العاص آن‌ها را ملامت می‌کردند یا بیرون می‌راندند. روزی که مالک اشتر با سعید درباره سرزمین سواد به گفتگو نشسته بودند گفتگویشان به مشاجره کشید و سعید از آن پس مجلس شبانه خود را تعطیل کرد و این عده خواص در جای دیگری گرد آمده و از سعید و عثمان به بدی یاد می‌کردند.[۱۳]کمیل بن زیاد به همراه مالک اشتر و چند تن از اصحاب دیگر به نزد عثمان آمدند و عزل سعید بن عاص، حاکم کوفه را خواستند؛ ولی عثمان از عزل او خودداری کرد.[۱۴]کمیل در تبعید:در زمان حاکمیت عثمان، برخی از شیعیان امام علی علیه السلام مانند: صعصعه و کمیل نزد معاویه رفته و از او با لحنی شدید درخواست نمودند از مقام خود کناره‌گیری نماید! معاویه که از آنان به ستوه آمده بود، ایشان را نزد عثمان فرستاد و عثمان نیز آن‌ها را به شهر «حِمص» تبعید نمود.[۱۵]حضور کمیل بن زیاد در جنگ ها:کمیل در جنگ صفین حضور داشت[۱۶] و هم چنین در جنگ دیرالجماجم که بین ابن اشعث و حجاج واقع شد در لشکر ابن اشعث حضور داشت. حجاج سپاه خود را به مقابله کمیل بن زیاد فرستاد. وی مردی بود که در نبرد معتبر و دلیر و در نزد افراد مورد اطمینان و معتمد بود. دسته سواره نظام وی دسته سوار قاریان نام داشت که از حمله حریفان از جا نمی‌رفتند و زمانی که حمله می‌کردند با تمام توان خود می‌جنگیدند و به این ترتیب مشهور بودند.[۱۷]کمیل در جنگ نهروان نیز حضور داشت، اما در نبرد جمل (سال 36)، ابن اثیر (630-555 ق) می‌گوید: به علی علیه السلام گزارش داده شد که عایشه و طلحه و زبیر همدست شده، آهنگ خروج بر علیه حکومت وی را دارند. آن حضرت، مردم مدینه را در جریان قرار داده، از ایشان برای مقابله با دشمن دعوت به عمل آورد؛ ولی آنان سستی به خرج دادند. آن گاه علی علیه السلام کمیل نخعی را نزد عبدالله بن عُمر فرستاد و از او درخواست یاری نمود، که او نیز همکاری خود را مشروط به همراهی مردم مدینه نمود.[۱۸]فرمانداری امام علی علیه السلام:از افتخارات کمیل آن است که فرماندار علی علیه السلام در شهر «هیتْ»[۱۹] بود. از چگونگی و مدت این حاکمیت، مدرکی در دست نیست به جز نامه آن حضرت به کمیل پیرامون آن چه در زمان این فرماندار اتفاق افتاد. داستان چنین بود: معاویه در سال 39 هجری لشکری متشکل از 6 هزار نفر، به فرماندهی سُفیان بن عَوف سازماندهی کرد و به آنان مأموریت داد از شهر هیت بگذرند و سپس به انبار و مداین رفته، این دو شهر را غارت کنند. این سپاه در هیت با مقاومتی روبرو نشد و در شهر انبار، پادگانی که می‌بایست 500 سرباز در آن وجود داشته باشد، تنها 200 نفر در آن مستقر بود. علت تفرق آنان بدین قرار بود که فرماندهی این پادگان را کمیل بر عهده داشت. او مطلع شده بود که عده‌ای از هواداران معاویه در شهر «قرقیسا»[۲۰] تصمیم به حمله و غارت هیت گرفته‌اند و کمیل بدون هماهنگی با علی علیه السلام جمعی از سربازان را با خود برداشته، به سوی قرقیسا حرکت نموده بود.[۲۱]این امر سبب خشم امیرمؤمنان علی علیه السلام گردید و حضرت نامه‌ای بدین مضمون خطاب به کمیل نوشت: «ضایع ساختن انسان، مسئولیتی را که به او واگذار شده، و رنج بردن در کاری که بر عهده دیگران است، ناتوانی آشکار و رأی فاسد است. حمله تو بر اهل قرقیسا و رهاکردن پادگانی که تو را فرمانده آن قرار دادیم، بدون آن که مدافعی در آن وجود داشته باشد، اندیشه‌ای ضعیف است. پس تو، پُلی برای غارت دشمن گشته‌ای. نه قوتی از خود نشان دادی و نه ترسی در دل دشمن ایجاد کردی، نه شوکت خصم را شکستی، نه مردم شهر را بی‌نیاز ساختی و نه کفایت از امیر داری».[۲۲]برخی از شارحان نهج البلاغه همچون: ابن ابی الحدید (656-586 ق) این نامه را نشان ضعف درونی کمیل دانسته و اذعان نموده‌اند: پیوسته لشکریان معاویه بر قلمرو کمیل حمله می‌کردند؛ ولی او توانایی دفاع نداشت. و سپس افزوده‌اند: کمیل برای جبران این ضعف و سر پوش نهادن بر عجز خود، به شهرهای تحت سیطره معاویه، مانند قرقیسا حمله می‌کرد.[۲۳]فساد این سخن، بر کسی که تاریخ را مورد مطالعه قرار دهد، پوشیده نیست؛ زیرا همان طور که قبلاً نیز آوردیم، این نامه تنها و تنها به خاطر یک اقدام ناهماهنگ کمیل بوده است وگرنه او در میدان‌های نبرد، مبارزی شجاع و جنگجویی توانا بوده است. شاهد مدعای ما، حوادث مقطعی از تاریخ است که آن نیز در سال 39 هجری واقع شده است.معاویه، لشکری را به فرماندهی «عبدالرحمان بن قباث» برای غارت شهرهای جزیره[۲۴] رهسپار کرد. از قضا «شبیب بن عامر» (یار مخلص علی علیه السلام) در شهر «نصیبین» که در همین محدوده واقع شده است، می‌زیست؛ او ماجرای ورود سپاه معاویه را در ضمن نامه‌ای به کمیل، که در هیت بود، گزارش داد.کمیل، لشکری متشکل از 600 نفر سواره ترتیب داده، به آن منطقه گسیل کرد. دو لشکر در منطقه‌ای به نام «کَفَرتوثا» به یکدیگر برخورد نمودند و جنگ درگرفت؛ اما کمیل توانست سپاه شام را درهم شکسته، افراد زیادی از آنان را از بین ببرد. او دستور داد نه به تعقیب فراری بپردازند و نه به مصدومان آسیب رسانند. در این جنگ تنها دو نفر از یاران کمیل به شهادت رسیدند.پس از این واقعه، کمیل نامه‌ای به امام علی علیه السلام نوشته و پیروزی خود را به ایشان گزارش داد. آن حضرت نیز پاداش خوبی به کمیل عنایت کرد و نامه‌ای همراه با ابراز رضایت از وی ارسال نمود.[۲۵] بنابراین، مسئله نارضایتی امام از کمیل، توهمی بیش نیست.

کمیل در زمان امام حسن و امام حسین علیهما السلام
پس از شهادت حضرت امیر در ماه رمضان 40هجری، مردم کوفه با امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت کردند. جناب کمیل هم که همه خصایص حضرت امیر را در فرزندش امام حسن علیه السلام متجلی می دید، با حضرتش بیعت کرد و جزء سربازان و فدائیان حضرتش گردید. مرحوم مجلسی به نقل از ابن شهر آشوب، کمیل بن زیاد را از اصحاب امام حسن علیه السلام می شمارد.در زمان امام حسین علیه السلام مردانی چون: کمیل و قنبر غلام حضرت علی علیه السلام به دستور معاویه و یزید و به جرم دلدادگی و طرف داری از اهل بیت علیهم السلام به زندان افتادند و درست یک روز بعد از واقعه عاشورا از زندان آزاد شدند.کمیل در زمان حضرت سجاد علیه السلام
هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و امر امامت به حضرت سجادعلیه السلام رسید، جناب کمیل سر سپردگی خود را به خاندان امامت ادامه داد و در شمار شیعیان او قرار گرفت . معارف نابی که او تحت تربیت حضرت علی علیه السلام به دست آورده بود و عبادات و توسلاتی که به اهل بیت علیهم السلام داشت، از او رادمردی راسخ پدید آورده بود که تحت هیچ شرایطی حاضر نبود از خاندان امامت دست بردارد، حتی اگر با ستمگر خون خواری چون حجاج بن یوسف ثقفی روبه رو شود؛ چرا که بخوبی می داند که رستگاری در تمسک به اهل بیت علیهم السلام است و گمراهی در اثر جدا شدن از آنان است: «فاز من تمسک بکم و ضل من فارقکم»شهادت
از افتخاراتی که نصیب کمیل شد، شهادت او توسط سفاکی به نام حَجاج بن یوسف است. این افتخار در 90 سالگی کمیل و در سال 83 هجری اتفاق افتاد. جالب است که علی علیه السلام از شهادت کمیل و کیفیت آن، خبر داده بود.علامه مجلسی می‌گوید: وکذلک اخبر علیه السلام بقتل جماعة منهم حجر بن عدی و رشید الهجری و کمیل بن زیاد و...[۲۶]شیخ مفید، ماجرای شهادت کمیل را چنین آورده است: چون حجاج فرماندار کوفه شد، در پی کمیل برآمد. کمیل گریخت و پنهان شد. حجاج که این خبر را شنید، حقوق فامیل و قبیله کمیل را از بیت المال قطع نمود. وقتی کمیل از جریان مطلع شد، با خود گفت: من پیری سالخورده هستم و عمرم بسر آمده است؛ روا نیست که به خاطر من حقوق قبیله‌ام قطع گردد. پس، از مخفیگاه خود بیرون آمده، وارد کوفه شد و خود را تسلیم حجاج نمود. هنگامی که حجاج او را دید، گفت: بسیار دوست داشتم تو را بیابم!کمیل گفت: آوازت را بر من درشت نکن و مرا به مرگ تهدید منما! به خدا سوگند که از عمرم چیزی باقی نمانده جز مانند باقی مانده غبار. هر چه می‌خواهی درباره من انجام بده، فان الموعدلله؛ زیرا وعدگاه ما نزد خداست و بعد از کشتن، حساب در کار است. و همانا امیرمؤمنان علیه السلام به من خبر داده که تو قاتل من هستی!حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است! کمیل گفت: این در صورتی است که قضا و قدر به دست تو باشد! حجاج گفت: آری، به دست من است. تو در زمره قاتلان عثمان بن عفان هستی! سپس به مأمورانش اشاره کرد: بزنید گردنش را...!شیخ مفید در پایان این ماجرا می‌نویسد: این روایتی است که راویان عامه از راستگویان خود نقل کرده‌اند و شیعیان نیز در نقل با آن‌ها شریکند، که مضمون آن از معجزات علی علیه السلام و جزء براهین و بینات دانش‌های غیبی علی علیه السلام است.[۲۷]کمیل بن زیاد در نگاه دیگران
جایگاه والای «کمیل بن زیاد» نزد دانشمندان شیعه بر کسی پوشیده نیست. همه محدثان، مورخان و اهل رجال، او را در زمره مقربان حضرت علی علیه السلام ثبت نموده‌اند و به قول حافظ: «منم که شُهره شهرم به عشق ورزیدن»، او به خلوص در بارگاه ائمه اطهار علیهم السلام معروف است.آیت الله سید ابوالقاسم خویی قدس سره می‌فرماید: شیخ طوسی، کمیل را از اصحاب امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام شمرده و شیخ مفید در کتاب اختصاص او را از سابقین و مقربین به علی علیه السلام معرفی نموده و ابن داود نیز کمیل را از خواص اصحاب این دو امام معصوم علیهماالسلام یاد کرده است.آیت الله خویی در پایان می‌گوید: اقول جلالة کمیل و اختصاصه به امیرالمؤمنین علیه السلام من الواضحات التی لایدخلها ریب[۲۸]؛ عظمت و قرب کمیل نزد علی علیه السلام از واضحاتی است که شکی در آن‌ها نیست.اکثر دانشمندان اهل سنت نیز کمیل را به نیکی و عظمت یاد نموده‌اند.ابن سعد زهری (متوفی 230 ق) می‌گوید: کان شریفاً مطاعاً فی قومه[۲۹]؛ کمیل، مردی شریف و در خاندان و قبیله خود فرمانروا بود.حافظ ابوحجاج یوسف المزی (742-654 ق) می‌نویسد: کان شریفاً مطاعاً فی قومه و کان ثقة[۳۰]؛ کمیل، مردی شریف و در خاندانش مورد اعتماد بود.البته برخی از عالمان اهل سنت چون: ابن حبان (متوفی 354 ق) زبان به مذمت کمیل گشوده و اشکالاتی نسبت به او ایراد نموده‌اند؛ مانند: رافضی بودن، افراط در حُبّ علی علیه السلام و نقل معجزات علی علیه السلام و بدین سبب برخی از آنان در مورد کمیل گفته‌اند: وکان بلاءً من البلاء.[۳۱]اما بر هوشمندان آگاه به مقام ائمه اطهار علیهم السلام مخفی نیست که آن چه را ایشان به عنوان نقص ذکر نموده‌اند، عین فضیلت و نشان معرفت است.دعای کمیل
مبحث دیگری که در بررسی زندگینامه کمیل شایان توجه است، «دعای کمیل» است .این دعا یکی از ادعیه معروف است. علامه مجلسى آن را از بهترین دعاها می داند و آن دعاى حضرت خضر علیه السلام است. حضرت امیرالمومنین علیه السلام آن را به کمیل که از خواصّ اصحاب آن حضرت است، تعلیم داد.کمیل و روایت حدیث
اهل سنت، کمیل را به «قلیل الحدیث» بودن، متصف نموده‌اند [۳۲]و این، مربوط به جوامع حدیثی اهل سنت است؛ چرا که در جوامع و منابع حدیثی شیعه، روایات کمیل بسیار است.[۳۳]کمیل را ابن معین و ابن حبان توثیق کرده‌اند.[۳۴]از کمیل هم افراد بسیار چون عبدالرحمن بن جندب و ابوحمزه ثمالی، عبدالرحمن بن عابس، ابواسحاق السّبیعی، الاعمش و دیگران روایت نقل کرده‌اند.[۳۵]چند حدیث به روایت کمیل:1. امام علی علیه السلام فرمود: یا کمیل! مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم و یدلجوا فی حاجة من هو نائم[۳۶]؛ ای کمیل! به خاندانت امر کن در کسب اخلاق کریمانه، سرعت ورزند و به رفع حاجت نیازمندی که در خواب است، بپردازند.2. امام رضا علیه السلام فرمود: از جمله فرمایشات علی علیه السلام به کمیل این بود که یا کمیل اخوک دینک فاحتط لدینک بما شئت[۳۷]؛ دین تو برادرت است پس تا می‌توانی در مورد دینت احتیاط نما!3. امام علی علیه السلام در مورد آداب غذاخوردن به کمیل فرمود: هرگاه غذا می‌خوری، آرام میل کن، تا دیگران که هم غذای تو هستند نیز بهره‌مند شوند و هنگامی که بر سر سفره قرار می‌گیری، با صدای بلند حمد خدا کن تا دیگران نیز حمد خدا نمایند و بدین سبب برای تو اجر خواهد بود. معده خود را مملو از غذا قرار نده، بلکه بخشی را برای آب و بخشی را برای هوا (نفس) قرار ده.[۳۸]4. کمیل می‌گوید: از امام علی علیه السلام سؤال کردم ارکان اسلام کدام است؟ حضرت فرمود: هفت چیز:1. عقل که اساس صبر است؛2. حفظ آبرو و راستگویی؛3. تلاوت قرآن، آن چنان که شایسته است؛4. دوست داشتن و دشمن داشتن در راه خدا؛5. شناخت حق آل محمد و معرفت به ایشان؛6. به جا آوردن حق برادران دینی و حمایت از ایشان؛7. با مردم رفتار نیک داشتن.[۳۹]5. امیرمؤمنان علی علیه السلام در ضمن وصایای بسیار مهم به کمیل فرمود: هیچ علمی نیست مگر این که من فاتح آنم و هیچ سِری نیست مگر این که قائم علیه السلام خاتم آن است.[۴۰]

پانویس
↑ . ابن سعد؛ الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410ق، ج 6، ص 217 و السمعانی؛ الأنساب، حیدرآباد، مجلس دایرة المعارف العثمانیة، 1382ش، ج 8، ص 251 و ابن حزم؛ جمهرة أنساب العرب، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1403ق، ص 415.

2. ابن سعد؛ الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410ق، ج 6، ص 217 و ابن حجر عسقلانی؛ الاصابة، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1415ق، ج 5، ص 486.

3 . ابن حجر؛ پیشین، ج 5، ص 486 و الذهبی؛ تاریخ الاسلام، بیروت، دارالکتب العربی، 1413ق، چاپ دوم، ج 5، ص 516.

4 - کسی که رسول خدا صلی الله علیه و آله را درک نکرده یا از ایشان روایت ننموده باشد.

5 الاصابة فی تمییز الصحابة، احمد بن علی بن حجرالعسقلانی، ج 3، ص 325، دارالکتب العلمیّة، بیروت.

6 -  انتم الانصار علی الحقّ والاخوان فی الدّین، والجُنن یوم البأس، والبِطانة دون النّاس، بکم اَضرِبُ المدبِر، و ارجو طاعةَ المُقبل... (نهج البلاغه، صبحی صالح، خ 118).

7 - وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 30، ص 235، مؤسسة آل البیت.

8 -  الامالی، شیخ مفید (متوفی 413 ق)، ص 250-247، مؤسسة النشر الاسلامی، 1412 ق؛ نهج البلاغه، حکمت 147. این حدیث علاوه بر این که در بسیاری از جوامع روایی شیعه نقل گردیده، مورد شرح و بسط فرزانگانی چون: شیخ بهایی (متوفی 1031 ق) در اربعین نیز قرار گرفته است.

9 -  سوره زمر/9: «آیا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگار خود امیدوار است (با ارزش‌تر است یا کسانی که کفر نعمت می‌ورزند...؟!) بگو آیا عالمان و جاهلان یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر می گردند».

10 -  ارشادالقلوب، حسن بن محمد الدیلمی، ج 2، ص 226، نشر رضی. (دانشوران، این واقعه را جزء اخبار غیبیه امام علی علیه السلام ثبت نموده‌اند).

11 - البلاذری؛ انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، 1417ق، ج 5، ص 517.

12 -  نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضی عسکری، ج1، ص173

13 . الطبقات، پیشین، ج 5، ص 24 و ابن کثیر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، 1407ق، ج 7، ص 165.

14 . ابن سعد؛ پیشین، ج 5، ص 24.

15 الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 144.

16. ابن اعثم کوفی؛ پیشین، ج 2، ص 387 و السمعانی؛ پیشین، ج 13، ص 69 و ابن حجر؛ پیشین، ج 5، ص 485.

17 . الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387ش، ج 6، ص 350 و ابن اثیر؛

18 الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 205.6

19 «هیت»، شهری در کنار فرات و نزدیک بغداد، دارای نخل‌های زیاد و آبادانی‌های فراوان است. در وجه نامگذاری آن، گفته شده: 1: از عبارت هُوَّةٌ من الأرض؛ به معنی شکاف یا سراشیبی زمین، مشتق شده. 2: به نام بانی آن شهر؛ یعنی هیت بن سَبَنْدی نامگذاری گردیده است. (معجم البلدان، ج 5، ص 420).

20 «قرقیسیاء» نیز گفته شده، که شهری در نزدیکی هیت است. (معجم البلدان، ج 4، ص 328).

21 الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 425، داراحیاءالتراث العربی، 1408 ق.

22  نهج البلاغه، صبحی صالح و فیض الاسلام، نامه 61.

23 شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 5، ص 69، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1415 ق.

24 «جزیره»، محدوده شمال بین النهرین (دجله و فرات) را گویند که بین عراق و ترکیه واقع شده است (المنجد، لویس معلوف).

25  الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 428.

26 بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج 41، ص 316، داراحیاءالتراث العربی.

27  الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید، ج 1، ص 328، علمیه اسلامیه.

28  معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، ج 14، ص 128، نشر مدینةالعلم.

29  الطبقات الکبیر، ج 8، ص 299.

30 تهذیب الکمال، ج 24، ص 219.

31  همان؛ میزان الاعتدال فی نقدالرجال،احمد بن احمد بن عثمان الذهبی (متوفی 748 ق)، ج 3، ص 415، دارالمعرفة، بیروت

32  . الذهبی؛ پیشین، ج 6، ص 177 و خیرالذین زرکلی، الاعلامبیروت، دارالعلم للملایین، 1989م، ج 3، ص 234.

33  تهذيب الكمال، ج 15، ص 416.

34  . ثقفی کوفی، ابن محمد؛ الغارات، تهران، انجمن آثار ملی، 1353ش، ج 2، ص 944 و ابن حجر، پیشین، ج 5، ص 486 و زرکلی؛ الأعلام، پیشین، ج 5، ص 234.

35 . الذهبی، تاریخ الاسلام، ج 6، ص 176 و زرکلی؛ پیشین، ج 5، ص 234.

36  بحارالانوار، ج 1، ص 223.

37  همان، ج 2، ص 258.

38  همان، ج 66، ص 424

.39  همان، ج 68، ص 381.

40 همان، ج 77، ص 267.

منابع

سید جعفر ربانی، فرهنگ کوثر شماره 61، بهار 1384.مریم السادات قدمی، کمیل بن زیاد سایت پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)

قبر کمیل بن زیاد نخعی در نجف اشرف واقع است. او از اصحاب خاص و شیعیان راستین امیرمومنان و فرزندش امام حسن مجتبی بشمار می رود .