7 - دقت در ازدواج
85 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

        ازدواج یکی از مسائل مهم دوران زندگیست که هرکسی به آن نیاز دارد و یک عمر با هم  دست و پنجه  نرم کردن است که با اکوچک ترین اشتباه مادام العمر به عواقب ناگوار آن گرفتار خواهدشد .

بدینجهت  اسلام در این مورد سفارشات زیاد و به دقت بیشتر  خیلی اهمیت داده و سفارشات زیاد کرده است یکی از مواردی که زیاد مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته در نظر گرفتن اصالت طرف مقابل است خواه مرد باشد یا زن چون اگر طرف از خانواده اصیل و نجیب باشد انسان  با خیال راحت به زندگی اش ادامه می دهد و برنده است و اگر از ریشه بد اصل  باشر زندگی یک پارچه جهنم و بازنده خواهد بود .

 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود ( ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله و ما خضرء الدمن قال المرئه الحسناء فی منبت السوء ) مبادا به خضراءالدمن نزدیک شوید  گفته شدای رسول خدا خضراء الدمن چیست >! فرمود زن زیبا در رویشگاه ( و خانواده )بد .

چرا این سفارش اکید داده شده است ؟ زیرا تمام هست نیست زن و شوهر در گرو یکدگرند . ناموس . تربیت اولاد. مال . حیثیت . ادامه حیات و . و . و .

اگر یکی از  زوجین اصالت و ریشه پاک نداشته باشد گرفتاری های گوناگون دامنگیر دیگری  خواهد شد که آن سرش ناپیدا.

پس هیچ وقت نباید فریب زیبائی ظاهر و مال و جاه و مقام را خورد اگر طرف مقابل اصیل و نجیب باشد  زشت  وندار هم شود مشکلات زندگی حل شده و آرامش در کانون خانواده حکم فرما خواهد بود مانند آن جریانی که در زمان خلافت عمر که قدغن کرده بود هیچکس بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب  حق خروج و ترک مسجد را ندارد روزی به او خبر دادند جوانی پس از سلام نماز بیدرنگ مسجد را ترک می کند گفت فردا او را نزد من بیاورید وقتی اورا دید با پرخاش به او گفت چرا زود از مسجد بیرون می روی مگر دستور مرا نشنیده ای گفت خلیفه مرا از جواب این سوال معاف بدار گفت یا جواب قانع کننده یا شلاق جوان گفت حالا که مجبور به پاسخ هستم بدان من و خانمم برای پوشش خود فقط این پیراهن را داریم من برای درک ثواب نماز جماعت این پیراهن را پوشیده در نماز جماعت شرکت می کنم خانمم در خانه برهنه می ماند بعد از نماز من زود به خانه بر می گردم پیراهن را در آورده به او می دهم تا نماز او قضا نشود من برهنه می نشینم وقتی که نمازش تمام شد پیراهن را به من می دهد و او درخانه برهنه می ماند و من برای به دست آوردن یک لقمه نان بیرون می روم .

عمر دستورداد مقداری پول و لباس به او دادند و او خوشحال به خانه برگشت پس از ادای نماز خانم پرسید چرا امروز دیر آمدی جریان را شرح داد خانمش گفت جوان من نمیدانستم  این مقددار سبک دین هستی دیگر حاضر نیستم باتو زندگی کنم اگر مشکلت را باخدا در میان می گذاشتی او به اندازه خلیفه نبود برایت کمک کند کسی چه میدانست ما در میان این چهار دیواری چگونه زندگی می کنیم و اسرار درون خانه را فاش کردی جوان گفت به خدا قسمت می دهم از من طلاق مگیر الان داده خلیفه را پس می دهم گفت از تو طلاق نمی گیرم و با توهم نمی مانم رویش را به خاک گذاشت و گفت خدا یا مرا از این جوان جدا کن و به سوی خودت ببر . روحش بلافاصله از بدن جداشد و به سوی ملکوت پرواز نمود.

عزیزان اصالت و نجابت خیلی ازمشکلات را حل می کند و برای آدمی آرامش به ارمغان می آورد اما بد اصل چه؟ خدا می داند پس در ازدواج شتاب نکن و اسیر هوا هوس مباش .