829 - عنایت امیر مومنان علیه السلام به ابن جمیل
8 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                              ادب و فرهنگ و غدیریه مجد الدین ابن جمیل

                                                      غدیریه

مجدالدین ابن جمیل درباره «غدیر خم» اشعاری دارد که ترجمه و خود  قصیده معروفش چنین است:


                                     ألمت و هی حاسرة لثاما *** و قد ملأت ذوائبها الظلاما
                                     و أجرت أدمعا کالطل هبت *** له ریح الصبا فجری تواما
                                    و قالت أقصدتک ید اللیالی *** و کنت لخائف منها عصاما
                                   و أعوزک الیسیر و کنت فینا *** ثمالا للأرامل و الیتامی
                                  فقلت لها کذاک الدهر یجنی *** فقری و ارقبی الشهر الحراما
                                    فأنی سوف أدعو الله فیه *** و أجعل مدح حیدرة إماما
                                  و أبعثها إلیه منقحات *** یفوح المسک منها و الخزامی
                                   تزور فتی کأن أبا قبیس *** تسنم منکبیه أو شماما
                                  أ غر له إذا ذکرت أیاد *** عطاء وابل یشفی الأواما
                                 و أبلج لو ألم به ابن هند *** لأوسعه حباء و ابتساما
                                و لو رمق السماء و لیس فیها *** حیا لاستمطرت غیثا رکاما
                              و تلثم من تراب أبی تراب *** ترابا یبرئ الداء العقاما
                               فتحظی عنده و تؤوب عنه *** و قد فازت و أدرکت المراما
                               بقصد أخی النبی و من حباه *** بأوصاف یفوق بها الأناما
                            و من أعطاه یوم غدیر خم *** صریح المجد و الشرف القدامی
                             و من ردت ذکاء له فصلی *** أداء بعد ما ثنت اللثاما
                             و آثر بالطعام و قد توالت *** ثلاث لم یذق فیها طعاما
                            بقرص من شعیر لیس یرضی *** سوی الملح الجریش له إداما
                            فرد علیه ذاک القرص قرصا *** و زاد علیه ذاک القرص جاما
                           أبا حس ین و أنت فتی إذا ما *** دعاه المستجیر حمی و حاما
                            أزرتک یقظة غرر القوافی *** فزرنی یا ابن فاطمة مناما
                             و بشرنی بأنک لی مجیر *** و أنک مانعی من أن أضاما
                            فکیف یخاف حادثة اللیالی *** فتی یعطیه حیدرة ذماما
                         سقتک سحائب الرضوان سحا *** کفیض یدیک ینسجم انسجاما
                        و زار ضریحک الأملاک صفا *** علی مغناک تزدحم ازدحاما
                        و لا زالت روایا المزن تهدی *** إلی النجف التحیة و السلاما

ترجمه

«او آمد در حالی که روبندش را کنار گذاشته بود و سیاهی گیسوانش، همه جا را تاریک کرده بود. و اشکش همانند ژاله ای که باد صبحگاهی آن را فرو می بارد، جاری بود. و گفت: حوادث روزگار تو را چنین گرفتار کرد، در صورتی که تو پناه گرفتاران بودی؟! و از همه چیز، تو را محروم کرد در صورتی که تو سرپرست بیوه زنان و یتیمان بودی؟! به او گفتم: آری روزگار چنین جنایت می کند، اما چشمت روشن که ماه حرام خواهد آمد. و من در آن ماه دعا خواهم کرد و مدح علی (ع) را پیش روی خود قرار خواهم داد. و آن را در حالی که پاکیزه است و بوی مشک از آن می آید، به سویش می فرستم. جوانمردی را زیارت می کند که گویا شانه هایش از کوه ابوقبیس هم برتر و بالاتر است. هنگامی که از دست های دهنده یاد می شود، باران شدید بهاری که تشنگان را سیراب می کند در برابر بخشش و عطایش ناچیز است و از بذل و عنایاتش رو سفید. هرگاه پسر هند (معاویة) بر او وارد شود، با خوشروئی و بخشش و تبسم با او روبرو خواهد شد. و اگر به آسمان توجه کند اگر چه در آن باران نباشد، باران شدیدی از آن خواهد بارید. و می بوسد از خاک «ابوتراب» خاکی را که امراض غیر قابل علاج را علاج می کند.
می رود پیشش و بر می گردد و با اینکار به مقصود نائل می گردد. به قصد برادر پیامبر و کسی که رسول خدا به او او صافی را بخشید که بدان وسیله از دیگران برتری یافت (می رود). کسی که پیامبر اکرم در روز «غدیر خم» مجد و شرافت آشکار را به او عنایت کرد. کسی که خورشید برایش برگشت تا نماز را در وقتش بخواند در صورتی که تاریکی داشت همه جا را فرا می گرفت. او کسی است که سه روز متوالی غذا نخورد و غذایش را به دیگران داد. غذایش را قرصی نان جو تشکیل می داد و راضی نمی شد، جز مقداری نمک سائیده خورشتی برای آن قرار دهد. ای ابوالحسن تو جوانمردی هستی که اگر کسی به تو پناه ببرد پناهش خواهی داد. ای پسر فاطمه با اشعارم در بیداری به زیارتت آمدم، تو هم در خواب به دیدنم بیا و به من بشارت بده که پناهم می دهی و از ستم کشیدن نجاتم خواهی داد.
چگونه کسی که زمام امرش را به «حیدر» می سپارد از حوادث روزگار خواهد ترسید؟! ابرهای رحمت خدا تو را سیراب کند چنانکه بذل و عنایاتت دیگران را. فرشتگان صف اندر صف ضریحت را زیارت می کنند و در اطراف آن به طواف مشغولند. و همواره باد صبا تحیت و سلامم را به قبر مطهرش در نجف برساند.»

                                            به دنبال این شعر چه پیش آمد؟

در بسیاری از مجموعه های ارزنده خطی دیدیم که «مجدالدین بن جمیل» در زمان «الناصر لدین الله» خزینه دار بود. خلیفه بر او خشم گرفت و به زندانش افکند، بزرگان و رجال وقت، برای او پیش خلیفه شفاعت کردند، ولی شفاعت آنها مؤثر نیفتاد و در نتیجه بیست سال او را در اطاقی زندانی کرد. شبی در دلش برق زد که شعری در مدح امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) بگوید و این قصیده را درباره اش گفت و سپس خوابید و در عالم رؤیا علی (علیه السلام) را دید که به او فرمود: «هم اکنون آزاد خواهی شد.» او از خواب بیدار شد و با خوشحالی شروع به جمع آوری اثاثش نمود، حاضران به او گفتند: «چه خبر است؟» در جواب آنها می گفت: «هم اکنون آزاد خواهم شد.» زندانیان او را مسخره می کردند و می گفتند: «بیچاره دیوانه شده است!!» و اما «الناصر» نیز امیرالمؤمنین را در خواب دید که به او فرمود: «هم اکنون ابن جمیل را آزاد کن.»
او با ترس و وحشت از خواب بیدار شد و از شیطان به خدا پناه برد و دوباره خوابید، باز همان خواب را دید، وقتی که بیدار شد، از شیطان به خدا پناه برد و گفت: «این چه خواب شیطانی است که می بینم؟» و بار سوم نیز همان خواب را دید وقتی که بیدار شد، فورا کسی را مأمور آزادی ابن جمیل کرد. هنگامی که مأمور وارد اطاقش گردید، دید او آماده بیرون آمدن است، او را پیش «الناصر» برد و ماجرایش را نقل کرد. خلیفه به او گفت: «شنیدم که پیش از آمدن مأمور، آماده بیرون آمدن بودی؟» در جواب گفت: «آری.» خلیفه پرسید: «چرا؟» در جواب گفت: «آن کس که پیش تو آمده بود قبلا پیش من نیز آمده بود!!» «الناصر» گفت: «چطور شد؟» گفت: «قصیده ای در مدحش گفته بودم.» خلیفه گفت: «آن قصیده را برایم بخوان.» او نیز همین قصیده را (که در بالا ترجمه شد) برای او قرائت کرد.


ابن جمیل کیست؟

مجدالدین ابوعبدالله محمد بن منصور بن جمیل جبائی (جبی نیز گفته شده) معروف به ابن جمیل فزاری، مردی نویسنده، شاعر، ادیب و دانشمند است. او در نحو و لغت و ادب و شعر مقام ارجمندی دارد. او در کتاب های «معجم الادباء» و «طبقات النحاة» دارای نام جاویدان و خاطره درخشان و نورانی است. دکتر «مصطفی جواد بغدادی» مقاله ای که در مجله «الغری» نجف شماره 16 سال هفتم صفحه 2 نوشته تمام جزئیات حالات این شاعر فراموش شده را جمع کرده است و ما اینک عین آن مقاله را در اینجا می آوریم: «او در قریه ای از نواحی «هیت» معروف به «جبا» متولد شد و در ابتدای عمرش به بغداد آمد و در آنجا بعد از فرا گرفتن قرائت قرآن، با ملازمت «مصدق بن شبیب واسطی نحوی» در علم نحو و لغت و فقه و احکام و حساب، مهارت پیدا کرد، و حدیث را از جمعی از اساتید استماع کرد که از آن جمله اند: ابوالفرج عبدالمنعم بن عبدالوهاب بن کلیب، و قاضی ابوالفتح محمد بن احمد مندائی واسطی. و در نثر و نظم، کوشش فراوانی کرد و به مقام ارجمندی نائل گردید الخ . . . . . . . .

تاریخ سرگذشت ابن جمیل در دو منبع ذیل مفصل بود که محل مورد لازم را آوردیم.

منبع
عبدالحسین امینی نجفی- الغدیر- جلد 5 صفحه 629، جلد 10 صفحه 297
یاقوت حموی- معجم الأدباء- جلد 7 صفحه 110، جلد 19 صفحه 60