808 - گریه مروان به امام حسن مجتبی علیه السلام
10 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                   
                                          گریه مروان بن حکم  به امام حسن مجتبی علیه السلام

معاویه،مروان را عامل مدینه کرد ، و او هر جمعه بر منبر به امیرالمؤمنین علیه السلام ناسزا می گفت ، چون امام علیه السلام از دنیا رفت ، زیر جنازه آن حضرت گریه می کرد . امام حسین علیه السلام رفتار او را در حیات آن حضرت به او تذکر داد که چه مصیبت ها که بر او وارد کردی ، گفت : با کسی آن رفتار را کردم که حلم او از کوه سنگین تر بود . کسی که دشمن ،بردباری او را این چنین بستاید ، و ابر عداوت ، حجاب آفتاب کمالات او نشود و دشمن بر او اشک بریزد ، جا دارد که چشم روزگار بر او خون گریه کند .
از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت شده است که : هر کس بر او « حسن» گریه کند ، چشمش کور نشود در روزی که چشم ها کور می شود ؛ و هر کس بر او محزون شود ، قلب او محزون نشود در روزی که قلب ها محزون می شود ؛ و هر کس او را در بقیع زیارت کند قدمش بر صراط نمی لرزد ، روزی که قدم ها در آن روز می لرزد.
شایسته است کسانی که به زیارت حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام مشرف می شوند همراه با خضوع و خشوع و با پای برهنه در آن مزار مقدس وارد شوند و قبر مطهر امام مجتبی علیه السلام رادر کنار قبور مطهر سه امام دیگر زیارت کنند. صلوات الله علیهم اجمعین.
پنج حدیث از کلمات نورانی امام مجتبی علیه السلام :
ما تشاور قوم إلا هدو إلی رشدهم .
هیچ مردمی مشورت نکنند مگر این که به رشد و درستی رهبری شوند .
الخیر الذی لا شرّ فیه : الشکر مع النعمة و الصبر علی النازلة .
خیری که شر ندارد شکرهمراه با نعمت است و صبر بر مصیبت و ناگواری
وسئل عن المروة ؟ فقال : شحّ الرجل علی دینه ، و اصلاحه ماله، وقیامه بالحقوق
از حضرت سؤال شد مروت چیست ؟ فرمود : دریغ کردن شخص بر دینش « مواظبت بر دینش » و اصلاح نمودن مالش ، و برپاداشتن حقوقش .
الفرصة سریعة الفوت ، بطیئة العود .
فرصت به سرعت فوت می شود ، و به کندی بر می گردد.
علیکم بالفکر فإنه حیاة قلب البصیر و مفاتیح أبواب الحکمة .
تفکر نمائید که فکر ، حیات قلب شخص با بصیرت است و کلید درهای حکمت .
کرامت و بخشندگی امام علیه السلام
کرم و سخاوت امام حسن مجتبی علیه السلام به حدی بود که در روایت آمده است که هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت. به همین دلیل است که او را «کریم آل طه» می خوانند.

هنگامی که به ایشان عرض شد: «چرا هیچ سائلی را رد نمی کنید؟» فرمود: «من سائل درگاه خدا و راغبِ پیشگاه اویم و شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم». و نیز می فرمود: «بهترین روزهای جوانمرد روزی است که از او چیزی درخواست شود».
کرامت و بخشندگی امام علیه السلام
کرم و سخاوت امام حسن مجتبی علیه السلام به حدی بود که در روایت آمده است که هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت. به همین دلیل است که او را «کریم آل طه» می خوانند.

در جود و بخشش امام حسن (ع )

 داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت کرده که :
حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند که پیرزنى در آن زندگى مى کرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکى از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقدارى بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون بازگشتیم نزد ما بیا با تو به نیکى رفتار خواهیم کرد و رفتند.
شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى کشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.

هنگام وضو بندهای بدن آن حضرت می لرزید و رنگش زرد می گشت ، از آن حضرت سؤال شد ، فرمود : حق است بر هر کس که نزد پروردگار عرش بایستد ، که رنگ او زرد شود و بندهای بدنش بلرزد.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از پدر خود از امام زین العابدین علیه السلام روایت می فرماید : که حسن بن علی عابدترین اهل زمان خود بود ، زاهدترین و فاضل ترین آنان بود ، اگر حج می نمود پیاده و گاه پا برهنه می رفت ، و هر گاه مرگ را به خاطر می آورد گریه می نمود ، و اگر قبررا به یاد می آورد می گریست ، واگربرانگیختن قیامت را به یاد می آورد ، می گریست واگر عرض بر خداوند تعالی را به یاد می آورد غش می کرد ، و اگر به نماز می ایستاد بندهای بدنش می لرزید ،و اگربهشت و دوزخ را به یاد می آورد همچون مار گزیده مضطرب می شد و از خدا بهشت را مسألت می نمود و از آتش دوزخ به خدا پناه میبرد و از قرآن آیه « یا ایها الذین آمنوا» نمی خواند مگر این که می گفت : لبیک اللهم لبیک، و در هیچ حالی از احوالش دیده نمی شد مگر این که ذاکر خداوند سبحان بود و زبانش راستگوترین مردم و پیامش فصیح ترین آنان بود .