707 - نشانه هاى خدا در آسمان و زمين و جهان گياهان‏
5 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

نشانه هاى خدا در آسمان و زمين و جهان گياهان‏

 رعد: 2 اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (2) رعد: 2 خدا همان كسى است كه آسمانها را، بدون ستونهايى كه براى شما ديدنى باشد، برافراشت، سپس بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را در كف قدرت گرفت)؛ و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت، كه هر كدام تا زمان معينى حركت دارند! كارها را او تدبير مى‏كند؛ آيات را (براى شما) تشريح مى‏نمايد؛ شايد به لقاى پروردگارتان يقين پيدا كنيد!

رعد: 3 وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3) وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (4) رعد: 4- 3- 2 و او كسى است كه زمين را گسترد؛ و در آن كوه‏ها و نهرهايى قرار داد؛ و در آن از تمام ميوه‏ها دو جفت آفريد؛ (پرده سياه) شب را بر روزمى‏پوشاند؛ در اينها آياتى است براى گروهى كه تفكر مى‏كنند!

4- و در روى زمين قطعاتى در كنار هم قرار دارد كه با هم متفاوتند و باغهائى از انگور، و زراعت، و نخلها، كه گاهى بر يك پايه مى‏رويند و گاهى بر دو پايه، همه آنها از يك آب سيراب مى‏ شوند و با اينحال بعضى از آنها را از جهت ميوه بر ديگرى برترى مى‏ دهيم، در اينها نشانه‏ هائى است براى آنها كه عقل خويش را بكار مى‏ گيرند.

 نشانه‏ هاى خدا در آسمان و زمين و جهان گياهان‏

در اين آيات به تشريح قسمت مهمى از دلائل توحيد و نشانه‏ هاى خدا در جهان آفرينش مى‏ پردازد، و انسان خاكى را در پهنه آسمانها به گردش وا مى‏ دارد، و اين كرات با عظمت و نظام و حركت و اسرار آن را به او نشان مى‏ دهد، تا به قدرت بى‏ پايان و حكمت بى‏ انتهايش پى برد، و چه زيبا مى‏ گويد:

خدا همان كسى است كه آسمانها را چنانكه مى‏بينيد بدون ستون بر پا داشت يا آنها را با ستونهاى نامرئى برافراشت‏ (اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) براى جمله‏ بِغَيْرِ عَمَدٍ ترونها دو تفسير گفته‏ اند: نخست اينكه همانگونه كه مى‏ بينيد آسمان، بى‏ ستون است (گوئى در اصل چنين بوده، ترونها بغير عمد) ديگر اينكه ترونها، صفت براى‏ عمد بوده باشد كه معنيش چنين است، آسمانها را بدون ستونى كه مرئى باشد، برافراشته است، كه لازمه آن وجود ستونى براى آسمان است، اما ستونى نامرئى!.

و اين همان است كه از امام على بن موسى الرضا عليهم السلام در حديث‏  حسين بن خالد آمده است، او مى‏ گويد از امام ابى الحسن الرضا عليه السلام پرسيدم، اينكه خداوند فرموده‏ وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ‏ (سوگند به آسمان كه داراى راههاست) يعنى چه، فرمود: اين آسمان راههائى به سوى زمين دارد ... حسين بن خالد مى‏گويد عرض كردم چگونه مى‏ تواند راه ارتباطى با زمين داشته باشد در حالى كه خداوند مى‏ فرمايد آسمانها بى‏ ستون است، امام فرمود: سبحان الله، أليس الله يقول بغير عمد ترونها؟ قلت بلى، فقال ثم عمد و لكن لا ترونها: عجيب است، آيا خداوند نمى‏ فرمايد بدون ستونى كه قابل مشاهده باشد؟ من عرض كردم آرى، فرمود: پس ستونهائى هست و ليكن شما آنرا نمى‏ بينيد.

اين آيه با توجه به حديثى كه در تفسير آن وارد شده است، پرده از روى يك حقيقت علمى برداشته كه در زمان نزول آيات، بر كسى آشكار نبود، چرا كه در آن زمان هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمامتر، بر محافل علمى جهان و بر افكار مردم حكومت مى‏ كرد، و طبق آن آسمانها به صورت كراتى تو در تو همانند طبقات پياز روى هم قرار داشتند و طبعا هيچكدام معلق و بى‏ ستون نبود، بلكه هر كدام بر ديگرى تكيه داشت، ولى حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات، علم و دانش بشر به اينجا رسيد كه افلاك پوست پيازى، به كلى موهوم است و آنچه واقعيت دارد، اين است كه كرات آسمان هر كدام در مدار و جايگاه خود، معلق و ثابتند، بى‏ آنكه تكيه گاهى داشته باشند، و تنها چيزى كه آنها را در جاى خود ثابت مى‏دارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است كه يكى ارتباط با جرم اين كرات دارد و ديگرى‏  مربوط به حركت آنهاست.

اين تعادل جاذبه و دافعه به صورت يك ستون نامرئى، كرات آسمان را در جاى خود نگه داشته است.

حديثى كه از امير مؤمنان على عليه السلام در اين زمينه نقل شده بسيار جالب است، طبق اين حديث امام فرمود: هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن الذى فى الارض مربوطة كل مدينة الى عمود من نور.

اين ستارگانى كه در آسمانند، شهرهائى هستند همچون شهرهاى روى زمين كه هر شهرى با شهر ديگر (هر ستاره‏اى با ستاره ديگر) با ستونى از نور مربوط است.

آيا تعبيرى روشنتر و رساتر از ستون نامرئى يا ستونى از نور در افق ادبيات آن روز براى ذكر امواج جاذبه و تعادل آن با نيروى دافعه پيدا مى‏ شد؟ سپس مى‏ فرمايد: خداوند بعد از آفرينش اين آسمانهاى بى‏ ستون كه نشانه بارز عظمت و قدرت بى‏ انتهاى او است، بر عرش استيلا يافت، يعنى حكومت عالم هستى را بدست گرفت‏ (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ)

درباره معنى عرش و تسلط خداوند بر آن در سوره اعراف ذيل آيه 54 اين گونه بحث شده است.

عرش چيست‏

عرش در لغت به معنى چيزى است كه داراى سقف بوده باشد و گاهى به خود سقف نيز عرش گفته مى‏ شود مانند: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها

(مانند كسى كه از كنار قريه‏ اى گذشت در حالى كه آنچنان ويران شده‏ بود كه سقفهايش فرو ريخته و ديوار بر سقفها در غلطيده بود) (بقره آيه 259).

گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است، چنانكه در داستان سليمان مى‏ خوانيم كه مى‏ گويد: أيّكم يأتينى بعرشها: كداميك از شما مى‏ توانيد تخت او (بلقيس) را براى من حاضر كنيد (سوره نمل آيه 38).

و نيز به داربستهائى كه براى برپا نگهداشتن بعضى از درختان مى‏ زنند، عرش گفته مى‏ شود: همانطور كه در قرآن مى‏ خوانيم‏ وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ: او كسى است كه باغهائى از درختان داربست‏دار و بدون داربست آفريد (انعام آيه 141).

ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى‏ رود و گفته مى‏شود عرش خدا، منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگار محسوب مى‏ شود.

اصولا جمله‏ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ‏ كنايه از تسلط يك زمامدار بر امور كشور خويش است، همانطور كه جمله ثل عرشه (تختش فرو ريخت) به معنى از دست دادن قدرت مى‏ باشد، در فارسى نيز اين تعبير كنائى زياد به كار مى‏رود، مثلا مى‏ گوئيم در فلان كشور، جمعى شورش كردند و زمامدارشان را از تخت فرو كشيدند، در حالى كه ممكن است اصلا تختى نداشته باشد، يا جمعى به هواخواهى فلان برخاستند و او را بر تخت نشاندند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن يا از قدرت افتادن است.

بنابراين در آيه مورد بحث جمله‏ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ‏ كنايه از احاطه‏ كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنها است.

و از اينجا روشن مى‏ شود: آنها كه جمله فوق را دليل بر تجسم خدا گرفته‏ اند گويا توجه به موارد استعمالات فراوان اين جمله در اين معنى كنائى نكرده‏ اند.

معنى ديگرى براى عرش نيز هست، و آن در مواردى است كه در مقابل كرسى قرار گيرد، در اين گونه موارد كرسى (كه معمولا به تختهاى پايه كوتاه گفته مى‏ شود) ممكن است كنايه از جهان ماده بوده باشد و عرش كنايه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان) چنانكه در تفسير آيه‏ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ در سوره بقره  مشروحا بيان كرده اند. 

سپس مى‏ فرمايد: او است كه شب را همچون پوششى بر روز مى‏ افكند و روشنائى روز را با پرده‏ هاى ظلمانى شب مى‏ پوشاند (يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ).

جالب توجه اينكه تعبير فوق تنها در مورد شب ذكر شده و نفرموده بوسيله روز تاريكى شب را نيز مى‏ پوشاند زيرا پوشش تنها مناسب تاريكى است، نه روشنائى.

بعد از آن اضافه مى‏ كند: شب با سرعت به دنبال روز در حركت است همانند طلبكارى كه با سرعت به دنبال بدهكار مى‏ دود (يَطْلُبُهُ حَثِيثاً).

اين تعبير با توجه به موقعيت شب و روز در كره زمين تعبير جالبى است زيرا اگر كسى از بيرون كره زمين ناظر چگونگى حركت آن به دور خود و افتادن سايه مخروطى شكل زمين بر روى خودش بوده باشد با توجه به اينكه كره زمين با سرعت سرسام‏ آورى (در حدود 30 كيلومتر در دقيقه) به دور خود مى‏ گردد چنين احساس مى‏ كند كه گويا هيولاى سياه مخروطى شكل با سرعت زياد در روى اين كره به دنبال روشنائى روز در حركت است، ولى اين موضوع در مورد روشنائى روز صادق نيست، زيرا روشنائى آفتاب در نيمى از كره زمين و در تمام فضاى اطراف پخش است، و شكلى به خود نمى‏ گيرد، تنها تاريكى شب است كه به صورت سايه مخروطى شكل همانند يك شبح اسرارآميز غول‏ پيكر روى زمين مى‏ دود.

باز اضافه مى‏ كند او است كه خورشيد و ماه و ستارگان را آفريده است، در حالى كه همه سر بر فرمان او هستند (وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ).

(درباره تسخير خورشيد و ماه و ستارگان و معانى آن در ذيل آيات مناسب، در تفاسير مشروحابحث شده است).

پس از ذكر آفرينش جهان هستى و نظام شب و روز و آفرينش ماه و خورشيد و ستارگان به عنوان تاكيد مى‏ گويد: آگاه باشيد آفرينش و اداره امور جهان هستى تنها به دست او است‏ (أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ).

خلق و امر چيست؟

در اينكه منظور از خلق و امر چيست، ميان مفسران گفتگو است، اما با توجه به قرائنى كه در اين آيه و آيات ديگر قرآن موجود است استفاده مى‏ شود كه منظور از خلق، آفرينش نخستين، و منظور از امر قوانين و نظاماتى است كه به فرمان پروردگار در عالم هستى حكومت‏ مى‏ كند و آنها را در مسير خود رهبرى مى‏ نمايد.

اين تعبير در حقيقت پاسخى است به آنها كه چنين مى‏ پندارند خداوند جهان را آفريده و آن را به حال خود واگذارده و كنارى نشسته است، و به تعبير ديگر عالم هستى در ايجادش نيازمند به خدا است، اما در بقا و ادامه حيات نيازى ندارد!.

اين جمله مى‏ گويد: همانطور كه جهان در حدوثش نيازمند به او است در تدبير و ادامه حيات و اداره‏ اش نيز وابسته به او مى‏ باشد، و اگر لحظه‏ اى لطف خدا از آن گرفته شود نظامش به كلى از هم گسسته و نابود مى‏ گردد.

بعضى از فلاسفه مايلند كه عالم خلق را عالم ماده و عالم امر را عالم ماوراء ماده بدانند، زيرا عالم خلق جنبه تدريجى دارد و اين خاصيت جهان ماده است و عالم امر جنبه دفعى و فورى دارد و اين خاصيت جهان ماوراء ماده است چنانكه مى‏ خوانيم‏ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏: هنگامى كه خداوند چيزى را اراده كند، به او فرمان مى‏ دهد موجود باش، آن هم موجود مى‏ شود (سوره يس آيه 82).

ولى با توجه به موارد استعمال‏ امر در آيات قرآن و حتى جمله‏ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ‏ كه در آيه مورد بحث خوانديم، استفاده مى‏ شود كه‏ امر به معنى هر گونه فرمان الهى است، خواه در جهان ماده باشد يا جهان ماوراى ماده‏  (دقت كنيد).

و در پايان آيه مى‏ فرمايد: پربركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است. (تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ).

در حقيقت اين جمله بعد از ذكر آفرينش آسمان و زمين و شب و روز و خورشيد و ماه و ستارگان و تدبير جهان هستى يكنوع ستايش از مقام مقدس پروردگار است كه به عنوان تعليم به بندگان فرموده.

تبارك از ماده بركت است و ريشه آن برك (بر وزن درك) به معنى سينه شتر مى‏ باشد، و از آنجا كه شتران به هنگامى كه در جائى ثابت مى‏ مانند سينه خود را به زمين مى‏ چسبانند، اين كلمه تدريجا معنى ثابت ماندن به خود گرفته است، سپس به هر نعمتى كه پايدار و با دوام باشد و هر موجودى كه داراى عمر طولانى و آثار مستمر و ممتد است، موجود مبارك يا پربركت گفته مى‏ شود، و نيز اگر مى‏ بينيم به استخرها و يا بعضى از مخازن آب‏ بِرْكَه‏ گفته مى‏ شود به خاطر اين است كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى‏ ماند. و از اينجا روشن مى‏ شود كه يك سرمايه پربركت، سرمايه‏ اى است كه به زودى زوال نپذيرد و يك موجود مبارك موجودى است كه آثار آن مدتى طولانى برقرار بماند، بديهى است لايق ترين وجود براى اين صفت همان وجود خدا است او وجودى است مبارك ازلى، ابدى و سرچشمه همه بركات و نيكيها و خير مستمر، تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ‏. (برمى گرديم به توضيح آيه سوره مباركه رعد در بالا).

بعد از بيان آفرينش آسمانها و حكومت پروردگار بر آنها، سخن از   تسخير خورشيد و ماه مى‏گويد: او كسى است كه خورشيد و ماه را مسخر و فرمانبردار و خدمتگذار ساخت‏ (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).  چه تسخيرى از اين بالاتر كه همه اينها سر بر فرمان او هستند، و خدمتگذار انسانها و همه موجودات زنده‏ اند. نور مى‏ پاشند، جهانى را روشن مى‏ سازند، بستر موجودات را گرم نگه مى‏دارند، موجودات زنده را پرورش مى‏ دهند، در درياها جزر و مد مى‏ آفرينند و خلاصه سرچشمه همه حركتها و بركتها هستند.

اما اين نظام جهان ماده جاودانى و ابدى نيست، و هر كدام از اين خورشيد و ماه تا سرآمد مشخصى كه براى آنها تعيين شده است در مسير خود به حركت ادامه مى‏ دهند (كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى).  و به دنبال آن مى‏ افزايد كه اين حركات و گردشها و آمد و شدها و دگرگونيها بى‏ حساب و كتاب نيست و بدون نتيجه و فائده نمى‏ باشد بلكه اوست كه همه كارها را تدبير مى‏ كند، و براى هر حركتى حسابى، و براى هر حسابى هدفى در نظر گرفته است‏ (يُدَبِّرُ الْأَمْرَ). او آيات خويش را براى شما برمى‏ شمرد و ريزه‏كاريهاى آنها را شرح مى‏ دهد تا به لقاى پروردگار و سراى ديگر ايمان پيدا كنيد (يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ‏ به دنبال آيه قبل كه انسان را به آسمانها مى‏ برد و آيات الهى را در عالم بالا نشان مى‏ دهد دومين آيه از آيات توحيدى اين سوره، انسان را به مطالعه زمين و كوهها و نهرها و انواع ميوه‏ ها و طلوع و غروب خورشيد دعوت مى‏ كند، تا بينديشد كه محل آسايش و آرامش او در آغاز چه بوده و چگونه به اين صورت در آمده است. مى‏ گويد: او كسى است كه زمين را گسترش داد (وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ).  آنچنان آن را گسترد كه براى زندگى انسان و پرورش گياهان و جانداران آماده باشد، گودالها و سراشيبى‏ هاى تند و خطرناك را بوسيله فرسايش كوهها و تبديل سنگها به خاك پر كرد، و آنها را مسطح و قابل زندگى ساخت، در حالى كه چين‏خوردگي هاى نخستين آنچنان بودند كه اجازه زندگى به انسان نمى‏ دادند.

اين احتمال نيز در اين جمله وجود دارد كه منظور از مد الارض اشاره به همان مطلبى باشد كه دانشمندان زمين‏شناسى مى‏ گويند كه تمام زمين در آغاز زير آب پوشيده بود، سپس آبها در گودالها قرار گرفت و خشكيها تدريجا از آب سر بر آوردند و روز به روز گسترده شدند، تا به صورت كنونى در آمدند.

پيدايش كوهها

پس از آن به مساله پيدايش كوهها اشاره مى‏ كند و مى‏  فرمايد: خداوند در زمين كوهها قرار داد (وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ).   همان كوههائى كه در آيات ديگر قرآن اوتاد (ميخهاى) زمين معرفى شده شايد به دليل اينكه كوهها از زير به هم پنجه افكنده‏ اند و همچون زرهى تمام سطح زمين را پوشانده كه هم فشارهاى داخلى را از درون خنثى كنند و هم نيروى فوق العاده جاذبه ماه و جزر و مد را از بيرون، و به اين ترتيب، تزلزل و اضطراب و زلزله‏ هاى مداوم را از ميان ببرند و كره زمين را در آرامش براى زندگى انسانها نگه دارند.

ذكر كوهها بعد از ذكر گسترش زمين گويا اشاره به آن است كه نه زمين آنچنان گسترده است كه هيچ پستى و بلندى در آن نباشد كه در اين‏ رت هرگز بارانها و آبها روى آن قرار نمى‏ گرفت و يا همه جا تبديل به باتلاق مى‏گشت و طوفانها دائما بر سطح آن جريان داشت، ولى با آفرينش كوهها از هر دو جهت امن و امان شد.

و نه تمامش كوه و دره است كه قابل زندگى نباشد، و در مجموع تركيبى است از مناطق مسطح و صاف و كوهها و دره‏ ها كه بهترين تركيب را براى زندگى بشر و ساير موجودات زنده تشكيل مى‏ دهد.

سپس به آبها و نهرهائى كه در روى زمين، جريان دارد اشاره كرده مى‏ گويد: و در آن نهرهائى قرار داد (وَ أَنْهاراً).  سيستم آبيارى زمين بوسيله كوهها، و ارتباط كوهها با نهرها، بسيار جالب است، زيرا بسيارى از كوههاى روى زمين، آبهائى را كه به صورت برف در آمده در قله خود يا در شكافهاى دره‏هايشان ذخيره مى‏كنند كه تدريجا آب مى‏ شوند و به حكم قانون جاذبه از مناطق مرتفع‏تر به سوى مناطق پست و گسترده روان مى‏ گردند و بى‏آنكه نياز به نيروى ديگرى باشد در تمام مدت سال به طور طبيعى بسيارى از زمينها را آبيارى و سيراب مى‏ كنند.

اگر شيب ملايم زمين ها نبود، و اگر آب ها به اين صورت در كوه ها ذخيره نمى‏ شد، آبيارى اغلب مناطق خشك امكان پذير نبود، و يا اگر امكان داشت هزينه‏ فوق العاده زيادى لازم داشت.

بعد از آن به ذكر مواد غذائى و ميوه‏ هائى كه از زمين و آب و تابش آفتاب به وجود مى‏ آيد و بهترين وسيله براى تغذيه انسان است پرداخته، مى‏ گويد: و از تمام ميوه‏ها دو جفت در زمين قرار داد وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ).  اشاره به اينكه ميوه‏ ها موجودات زنده‏اى هستند كه داراى نطفه‏ هاى نر و ماده مى‏ باشند كه از طريق تلقيح، بارور مى‏ شوند.

اگر لينه دانشمند و گياه شناس معروف سوئدى در اواسط قرن 18 ميلادى موفق به كشف اين مساله شد كه زوجيت در جهان گياهان تقريبا يك قانون عمومى و همگانى است و گياهان نيز همچون حيوانات از طريق آميزش نطفه نر و ماده، بارور مى‏ شوند و ميوه مى‏ دهند، قرآن مجيد در يكهزار و يكصد سال قبل از آن، اين حقيقت را فاش ساخت، و اين خود يكى از معجزات علمى قرآن مجيد است كه بيانگر عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى مى‏ باشد.

شكى نيست كه قبل از لينه بسيارى از دانشمندان اجمالا به وجود نر و ماده در بعضى از گياهان پى برده بودند، حتى مردم عادى مى‏ دانستند كه مثلا اگر نخل را بر ندهند يعنى از نطفه نر روى قسمت هاى ماده گياه نپاشند ثمر نخواهد داد، اما هيچكس بدرستى نمى‏ دانست كه اين يك قانون تقريبا همگانى است، تا اينكه لينه موفق به كشف آن شد، ولى همانگونه كه گفتيم قرآن قرنها قبل از وى، از روى آن پرده برداشته بود.

و از آنجا كه زندگى انسان و همه موجودات زنده و مخصوصا گياهان و ميوه‏ ها بدون نظام دقيق شب و روز امكان پذير نيست در قسمت ديگر اين آيه از اين موضوع سخن به ميان آورده، مى‏ گويد: خداوند بوسيله شب، روز را مى‏ پوشاند و پرده بر آن مى‏ افكند (يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ).  چرا كه اگر پرده تاريك آرامبخش شب نباشد، نور مداوم آفتاب، همه‏  گياهان را مى‏ سوزاند و اثرى از ميوه‏ ها و بطور كلى از موجودات زنده بر صفحه زمين باقى نمى‏ ماند.

با اينكه در كره ماه، روز، دائمى نيست، اما همين مقدار كه طول روزها به مقدار پانزده شبانه روز كره زمين است، حرارت در وسط روز در كره ماه آنقدر بالا مى‏ رود كه اگر آب و مايع ديگرى در آنجا باشد به نقطه جوشش و بالاتر از آن مى‏ رسد و هيچ موجود زنده‏اى را كه در زمين مى‏ شناسيم، تاب تحمل آن گرما را در شرائط عادى ندارد.

و در پايان آيه مى‏ فرمايد: در اين موضوعات كه گفته شد، آيات و نشانه‏ هائى است براى آنهائى كه تفكر مى‏كنند (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).  آنها كه در اين نظام بديع و شگرف، مى‏ انديشند، در نظام نور و ظلمت، در نظام كرات آسمانى و گردش آنها و در نظام نور افشانى خورشيد و ماه و خدمتگزارى آنان نسبت به انسانها، و در نظام گسترش زمين و اسرار پيدايش كوهها و نهرها و گياهان و ميوه‏ ها، آرى آنها در اين آيات قدرت لا يزال و حكمت بى‏ پايان آفريدگار را به روشنى مى‏ بينند.

در آخرين آيه مورد بحث، به يك سلسله نكات جالب زمين‏شناسى و گياه شناسى كه هر كدام نشانه نظام حساب شده آفرينش است اشاره كرده، نخست مى‏ فرمايد: در زمين قطعات مختلفى وجود دارد كه در كنار هم و در همسايگى يكديگرند (وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ).  با اينكه اين قطعات همه با يكديگر متصل و مربوطند، هر كدام ساختمان و استعدادى مخصوص به خود دارند، بعضى محكم، بعضى نرم، بعضى شور، بعضى شيرين و هر كدام استعداد براى پرورش نوع خاصى از گياهان و درختان ميوه و زراعت را دارد، چرا كه نيازهاى انسان و جانداران زمينى بسيار زياد و متفاوت است، گوئى هر قطعه از زمين ماموريت بر آوردن يكى از اين نيازها را دارد، و اگر همه يكنواخت بودند، و يا استعدادها به صورت صحيحى در ميان قطعات زمين تقسيم نشده بود، انسان گرفتار چه كمبودهائى از نظر مواد غذائى و داروئى و ساير نيازمنديها مى‏ شد، اما با تقسيم حساب شده اين ماموريت و بخشيدن استعداد پرورش آن به قطعات مختلف زمين همه اين نيازمنديها به طور كامل بر طرف مى‏ گردد.

ديگر اينكه در همين زمين باغها و درختانى وجود دارد از انواع انگور و زراعتها و نخلها (وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ).  و عجب اينكه اين درختان و انواع مختلف آنها، گاهى از يك پايه و ساقه مى‏ رويند و گاه از پايه‏ هاى مختلف‏ (صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ).

صنوان جمع صنو در اصل به معنى شاخه‏ اى است كه از تنه اصلى درخت بيرون مى‏ آيد و بنابراين صنوان به معنى شاخه‏ هاى مختلفى است كه از يك تنه بيرون مى‏ آيد.

جالب اينكه گاه مى‏ شود كه هر يك از اين شاخه‏ ها، نوع خاصى از ميوه را تحويل مى‏دهد، ممكن است اين جمله اشاره به مساله استعداد درختان براى پيوند باشد

كه گاه بر يك پايه چند پيوند مختلف مى‏ زنند و هر كدام از اين پيوندها رشد كرده و نوع خاصى از ميوه را به ما تحويل مى‏ دهد، خاك يكى، و ريشه و ساقه يكى، اما ميوه و محصولش مختلف و متفاوت است! وعجيبتر اينكه، همه آنها از يك آب سيراب مى‏ شوند (يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ).

و با اين همه، بعضى از اين درختان را بر بعض ديگر از نظر ميوه برترى مى‏ دهيم‏ (وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ). حتى بسيار ديده‏ ايم كه در يك درخت يا در يك شاخه، ميوه‏ هائى از يك جنس وجود دارد كه طعمها و رنگهاى متفاوت دارند، و در جهان گلها بسيار ديده شده است كه يك بوته گل و حتى يك شاخه، گلهائى به رنگهاى كاملا مختلف عرضه مى‏ كند.

اين چه آزمايشگاه و لابراتوار اسرار آميزى در شاخه درختان به كار گذارده شده است كه از مواد كاملا يكسان، تركيبات كاملا مختلف توليد مى‏ كند كه هر يك بخشى از نيازمندى انسان را برطرف مى‏ سازد.

آيا هر يك از اين اسرار دليل بر وجود يك مبدء حكيم و عالم كه اين نظام را رهبرى كند نيست.

اينجاست كه در پايان آيه مى‏ فرمايد: در اين امور نشانه‏ هائى است از عظمت خدا براى آنها كه تعقل و انديشه مى‏ كنند (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ).

نكته‏ ها

1- در نخستين آيه مورد بحث، در ابتدا اشاره به اسرار آفرينش و توحيد شده بود، ولى در پايان آيه مى‏ خوانيم‏ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ:  خداوند آيات خويش را براى شما تشريح مى‏ كند تا به قيامت و معاد ايمان بياوريد اين سؤال پيش مى‏ آيد كه چه رابطه‏ اى بين مساله توحيد و معاد است كه يكى به عنوان نتيجه ديگرى ذكر شده است؟!.

پاسخ اين سؤال با توجه به اين نكته روشن مى‏ شود كه اولا قدرت خداوند بر ايجاد اين جهان، دليل بر قدرت او بر اعاده آن است، همانگونه كه در آيه 29 سوره اعراف مى‏ خوانيم‏ كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ‏: همانگونه كه شما را در آغاز آفريد باز مى‏ گرداند و يا در اواخر سوره يس مى‏خوانيم: آيا خدائى كه آسمانها و زمين را آفريد قدرت ايجاد مثل آن را ندارد.

ثانيا همانگونه كه در بحثهاى معاد گفته‏ ايم، اگر عالم آخرت نباشد، آفرينش اين جهان، بيهوده خواهد بود، چرا كه اين زندگى به تنهائى نمى‏ تواند هدفى براى آفرينش اين جهان پهناور باشد قرآن مجيد ضمن آيات مربوط به معاد (سوره واقعه آيه 62) مى‏ گويد: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ: شما كه اين جهان را ديده‏ ايد چگونه متذكر نمى‏ شويد كه حتما جهانى بعد از آن خواهد بود.

معجزات علمى قرآن‏.    (البته در چند یاد داشت قبلی راجع به معجزات علمی قرآن بحث کردیم)

در قرآن مجيد، آيات فراوانى است كه پرده از روى يك سلسله اسرار علمى كه در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده، برداشته، كه اين خود نشانه‏ اى از اعجاز و عظمت قرآن است و محققانى كه در باره اعجاز قرآن بحث كرده‏ اند، غالبا به قسمتى از اين آيات اشاره نموده‏ اند.

يكى از اين آيات آيه‏ اى است كه در بالا ذكر شد كه درباره زوجيت گياهان بحث مى‏ كند، همانگونه كه گفتيم مساله زوجيت در جهان‏ گياهان به صورت يك قضيه جزئى براى بشر از قديم الايام شناخته شده بود، اما به عنوان يك قانون كلى و همگانى، نخستين بار در اروپا در اواسط قرن هيجدهم بوسيله دانشمند ايتاليائى لينه پرده از روى آن برداشته شد، اما قرآن براى مسلمانان از هزار سال حتى بيشتر خبر داده بود.

اين موضوع در سوره لقمان آيه 10 نيز آمده است: وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ: از آسمان آبى فرستاديم و بوسيله آن در زمين از هر زوج گياه مفيد رويانديم.

در بعضى از آيات ديگر نيز اشاره به اين موضوع شده است.

تسخير خورشيد و ماه.

در آيات فوق خوانديم كه خداوند خورشيد و ماه را مسخر كرده است، آيات فراوانى در قرآن مجيد داريم كه مى‏ گويد كرات آسمانى و موجودات زمينى و شب و روز و مانند آن، همه مسخر انسانند، در يك مورد مى‏ خوانيم: خداوند نهرها را مسخر شما كرد وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ (ابراهيم- 32).

و در مورد ديگر مى‏ فرمايد: كشتى را مسخر شما ساخت‏ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ‏ (ابراهيم- 32) و در جاى ديگر شب و روز را براى شما تسخير كرد سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ  (نحل- 12).

و در جاى ديگر خورشيد و ماه را مسخر شما ساخت و سخر لكم الشمس و القمر (ابراهيم- 33) و در جاى ديگر دريا را به تسخير شما در آورد تا گوشت تازه از آن استفاده كنيد وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا (نحل- 14).

و در جاى ديگر مى‏ فرمايد: آيا نمى‏ بينى خداوند همه آنچه را روى زمين است مسخر شما ساخت؟ أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ‏ (حج- 65).

و بالاخره در جاى ديگر مى‏ خوانيم: خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است، همگى را مسخر شما ساخت‏ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ‏ (جاثيه- 13).

از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى‏ شود كه اولا انسان تكامل يافته- ترين موجود اين جهان است، و از نظر جهان‏ بينى اسلام آنقدر به او ارزش و مقام داده شده است كه همه موجودات ديگر را مسخر اين انسان ساخته، انسانى كه خليفة الله است و قلبش جايگاه نور خدا!.

ثانيا روشن مى‏ شود كه تسخير در اين آيات به اين معنى نيست كه انسان اين موجودات را همگى تحت فرمان خود در مى‏ آورد، بلكه همين اندازه كه در مسير منافع و خدمت او حركت دارند و فى المثل كرات آسمانى براى او نور افشانى مى‏ كنند يا فوائد ديگرى دارند در تسخير او هستند.

هيچ مكتبى اينقدر براى انسان ارزش و الا قائل نشده، و در هيچ‏ فلسفه‏ اى انسان اين همه موقعيت و شخصيت ندارد، و اين از ويژگيهاى مكتب اسلام است، كه ارزش وجودى انسان را تا اين حد بالا مى‏برد، كه آگاهى از آن اثر عميق تربيتى دارد، چرا كه وقتى انسان فكر كند كه خدا اين همه عظمت به او داده است، و ابر و باد و ماه و خورشيد و فلك همه در كارند و همگى سرگشته و فرمانبردار و خدمتكار اويند، چنين انسانى تن به غفلت و پستى نمى‏دهد و خود را اسير شهوات و برده ثروت و مقام و زر و زور نمى‏ سازد، زنجيرها را در هم مى‏شكند و به اوج آسمانها پرواز مى‏ كند.

چگونه مى‏ توان گفت خورشيد و ماه مسخر انسان نيستند، در حالى كه با نور افشانى خود، صحنه حيات انسان را روشن و گرم و آماده مى‏ سازند، كه اگر نور خورشيد نباشد هيچگونه جنبش و حركتى در كره زمين وجود نخواهد داشت، و از سوى ديگر بوسيله جاذبه خود، حركت زمين را در مدارش تنظيم مى‏ كند

و جزر و مد، در درياها با همكارى ماه مى‏ آفريند، كه خود سرچشمه بركات و منافع فراوانى است.  كشتيها، درياها، نهرها، شبها و روزها، هر كدام به نحوى به انسان خدمت مى‏ كنند، و در طريق منافع او در حركتند.

دقت در اين تسخيرها و نظام حساب شده آنها، دليل روشنى است بر عظمت و قدرت و حكمت آفريدگار.

منبع

کتاب (نشانه هائى از او،) ص: 58 ببعد. بقیه آیات و نشانه های خداشناسی را در همین کتاب تفصیلا مطالعه نمایید (.التماس دعا.)