706 - در اينها نشانه‏ هاى روشنى براى خردمندان است!
11 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                             در اينها نشانه‏ هاى روشنى براى خردمندان است!


12- طه: 54 كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏ (54) طه: 54 هم خودتان بخوريد؛ و هم چهارپايانتان را در آن به چرا بريد! مسلّماً در اينها نشانه‏هاى روشنى براى خردمندان است!

تفسير: از اين فرآورده‏ هاى گياهى، هم خودتان بخوريد و هم چهار پايان خود را در آن به چرا ببريد (كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ).

اشاره به اينكه: فرآورده‏هاى حيوانى شما كه بخش مهمى از مواد غذائى و لباس و پوشاك و ساير وسائل زندگى شما را تشكيل مى‏ دهد

نيز از بركت همان زمين و همان آبى است كه از آسمان نازل مى‏شود.

و در پايان در حالى كه به همه اين نعمتها اشاره كرده مى‏فرمايد: در اين امور، نشانه‏هاى روشنى است براى صاحبان عقل و انديشه‏ (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏).

قابل توجه اينكه نُهى‏ جمع نهيه (بر وزن كپيه) در اصل از ماده نهى (نقطه مقابل‏امر) گرفته شده و به معنى عقل و دانشى است كه انسانرا از زشتى ها نهى مى‏كند، اشاره به اينكه: هر گونه فكر و انديشه براى پى‏بردن به اهميت اين آيات كافى نيست، بلكه عقل و انديشه‏هاى مسئول مى‏تواند به اين واقعيت پى‏ببرد.

در تفسير اولوا النهى در حديثى كه در اصول كافى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است چنين مى‏خوانيم: ان خياركم اولوا النهى، قيل يا رسول الله و من اولوا النهى؟ قال هم اولوا الاخلاق الحسنة و الاحلام الرزينة وصلة الارحام و البررة بالامهات و الاباء، و المتعاهدين للفقراء و الجيران و اليتامى و يطعمون الطعام و يفشون السلام فى العالم، و يصلون و الناس نيام غافلون: بهترين شما اولوا النهى (صاحبان انديشه‏هاى مسئول) است، از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند اولوا النهى كيانند؟ فرمود:

آنها كه داراى اخلاق حسنه و عقلهاى پر وزن هستند، داراى صله رحم و نيكى به مادران و پدران كمك كننده به فقيران و همسايگان نيازمند و يتيمان، آنها كه گرسنگان را سير مى‏كنند، صلح در جهان مى‏گسترانند، همانها كه نماز مى‏خوانند در حالى كه مردم خوابند.

و در حديث ديگرى از امير مؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده كه‏ شخصى از آن بزرگوار از معنى دو سجده در هر ركعت از نماز سؤال كرد، امام فرمود: معنى سجده نخستين هنگامى كه سر به زمين مى‏گذارى آنست كه پروردگارا من در آغاز از اين خاك بودم، و هنگامى كه سر برمى‏دارى مفهومش اين است كه مرا از اين خاك بيرون فرستادى، و مفهوم سجده دوم اين است كه مرا به اين خاك باز مى‏گردانى، و هنگامى كه سر از سجده دوم برمى‏دارى مفهومش اين است كه تو بار ديگر مرا از خاك، مبعوث خواهى كرد.


                                                از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريد


 طه: 128 أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏ (128) آيا براى هدايت آنان كافى نيست كه بسيارى از نسلهاى پيشين را (كه طغيان و فساد كردند) هلاك نموديم، و اينها در مسكنهاى (ويران شده) آنان راه مى‏روند! مسلّماً در اين امر، نشانه‏هاى روشنى براى خردمندان است.

                                                         از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريد

از آنجا كه در آيات قبل از اين آيه بحث هاى فراوانى از مجرمان به ميان آمد در در آيه مورد بحث به يكى از بهترين و مؤثرترين طرق بيدارى كه مطالعه تاريخ پيشينيان است اشاره كرده چنين مى‏گويد: آيا براى‏  هدايت آنها همين كافى نيست كه بسيارى از اقوام گذشته را كه در قرون پيشين زندگى مى‏كردند هلاك كرديم‏ (أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ). همان كسانى كه گرفتار مجازات دردناك الهى شدند و اينها در مساكن ويران شده آنان رفت و آمد دارند (يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ).

اينها در مسير رفت و آمد خود، به خانه‏ هاى قوم عاد (در سفرهاى يمن) و مساكن ويران شده قوم ثمود (در سفر شام) و منازل زير و رو گشته قوم لوط (در سفر فلسطين) مى‏گذرند، آثار آنها را مى‏بينند، ولى درس عبرت نمى‏گيرند ويرانيهائى كه با زبان بى‏زبانى، ماجراهاى دردناك پيشين را بازگو مى‏كند و به مردم امروز و آينده هشدار مى‏دهد، فرياد مى‏كشد و سرانجام ظلم و كفر و فساد را بيان مى‏دارد.

آرى در اينها دلائل روشن و آيات فراوانى است براى صاحبان عقل و انديشه بيدار

(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏).

موضوع عبرت گرفتن از تاريخ پيشينيان از مسائلى است كه قرآن و احاديث اسلامى زياد روى آن تكيه كرده است و حقا معلم بيداركننده‏اى است چه بسيارند افرادى كه از هيچ موعظه‏اى پند نمى‏گيرند، اما ديدن صحنه‏هائى از آثار عبرت‏انگيز گذشتگان آنها را تكان مى‏دهد و بسيار مى‏شود كه مسير زندگى آنها را دگرگون ميسازد.

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى‏خوانيم: اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الى حال: غافلترين مردم كسى است كه از دگرگون شدن دنيا اندرز نگيرد و از ورق‏گردانى ليل و نهار انديشه نكند

. آيه بعد در حقيقت پاسخ به سؤالى است كه در اينجا مطرح مى‏شود و آن اينكه چرا خداوند همان برنامه‏اى را كه براى مجرمان پيشين ترتيب داد براى اين گروه ترتيب نمى‏دهد، قرآن مى‏گويد: اگر سنت و تقدير پروردگارت و زمان مقرر نبود، به زودى عذاب الهى دامان آنها را مى‏گرفت‏ (وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى).

اين سنت الهى كه در قرآن در موارد متعدد به عنوان كلمه از آن ياد شده، اشاره‏اى به فرمان آفرينش دائر به آزادى انسانها است، زيرا اگر هر مجرمى بلافاصله و بدون هيچگونه مهلت مجازات شود، ايمان و عمل صالح، تقريبا جنبه اضطرارى و اجبارى پيدا مى‏كند، و بيشتر به خاطر ترس و وحشت از مجازات فورى خواهد بود، بنا بر اين وسيله تكامل كه هدف اصلى است نخواهد شد.

بعلاوه اگر حكم شود كه همه مجرمان فورا مجازات شوند، كسى در روى زمين زنده نخواهد ماند (وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ). (نحل- 61).

بنا بر اين بايد مهلتى باشد تا گنهكاران به خود آيند و راه اصلاح در پيش گيرند، و هم فرصتى براى خودسازى، به همه پويندگان راه حق داده شود.

تعبير به اجل مسمى به طورى كه از مجموعه آيات قرآن استفاده مى‏شود اشاره به زمان حتمى پايان زندگى انسان است.

به هر حال ستمكاران بى‏ايمان و مجرمان جسور نبايد از تاخير عذاب الهى مغرور شوند، و اين واقعيت را ناديده بگيرند كه اين لطف خدا، اين سنت الهى، اين قانون تكامل است كه ميدان را براى آنها گشوده.

                                              طرز پاسخ مستكبران به ابراهيم عليه السلام‏


 عنكبوت: 24 فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (24) عنكبوت: 24 اما جواب قوم او [ابراهيم‏] جز اين نبود كه گفتند: «او را بكشيد يا بسوزانيد!» ولى خداوند او را از آتش رهايى بخشيد؛ در اين ماجرا نشانه‏هايى است براى كسانى كه ايمان مى‏آورند.

                                                   طرز پاسخ مستكبران به ابراهيم عليه السلام‏

حال نوبت آن است كه ببينيم اين قوم گمراه در برابر دلائل سه‏گانه ابراهيم عليه السلام در زمينه توحيد و نبوت و معاد چه گفتند؟ آنها قطعا پاسخ منطقى نداشتند و لذا مانند همه زورمندان قلدر بى‏منطق تكيه بر قدرت شيطانيشان كردند، و فرمان قتل او را صادر نمودند چنانكه قرآن مى‏گويد: قوم ابراهيم جوابى جز اين نداشتند كه گفتند او را به قتل برسانيد يا بسوزانيد! (فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ).

از اين تعبير استفاده مى‏ شود كه گروهى طرفدار سوزاندن ابراهيم بودند در حالى كه گروهى ديگر اعدام او را به وسيله شمشير و امثال آن پيشنهاد مى‏كردند سرانجام گروه اول پيروز شدند چون معتقد بودند بدترين نوع اعدام همان سوزانيدن با آتش است.

اين احتمال نيز وجود دارد كه همه آنها نخست به اعدام او با وسائل معمولى مى‏انديشيدند، ولى بعدا همگى اتفاق بر اين كردند كه او را آتش بزنند و حداكثر شدت عمل را به خرج دهند.

در اينجا سخنى در مورد چگونگى آتش‏سوزى ابراهيم به ميان نيامده است، همين اندازه در دنباله آيه فوق مى‏خوانيم خداوند او را از آتش رهائى بخشيد (فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ).

شرح ماجراى آتش سوزى نيز در سوره انبياء آيه 68- 70 آمده است‏

در پايان مى‏افزايد در اين ماجرا آيات و نشانه‏هائى است براى جمعيتى كه ايمان دارند (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).

نه يك نشانه بلكه نشانه‏هائى در اين حادثه وجود دارد، زيرا از يكسو عدم تاثير آتش در جسم ابراهيم معجزه روشنى بود، تبديل آتش به گلستان- طبق معروف- معجزه ديگرى، عدم توانائى اين گروه عظيم قدرتمند در برابر يك فرد كه ظاهرا دستش از هر وسيله‏اى خالى بود معجزه سومى است.

و عدم تاثير اين حادثه عجيب خارق العاده در قلب آن سياه‏دلان نيز نشانه‏اى از قدرت خدا است كه توفيق را از اينگونه افراد لجوج چنان سلب مى‏كند كه بزرگترين آيات در آنها اثر نمى‏گذارد! در روايتى آمده است هنگامى كه ابراهيم را دست و پا بسته به ميان آتش افكندند تنها  چيزى كه از او سوخت همان طنابى بود كه او را با آن محكم بسته بودند.

آرى آتش جهل و جنايت تبهكاران تنها وسائل اسارت را سوخت و ابراهيم آزاد شد! و اين خود آيت ديگرى محسوب مى‏شود، و شايد به خاطر همين ها است كه در داستان نوح و نجات او با كشتى مى‏فرمايد: جعلناها آيه (به صورت مفرد) در اينجا مى‏فرمايد: لايات (به صورت جمع).

به هر حال ابراهيم عليه السلام از آن آتش عظيم به صورت خارق العاده‏اى به لطف پروردگار رهائى يافت، ولى نه تنها دست از بيان هدفهاى خود بر نداشت بلكه شتاب و سرعت و حرارت بيشترى به آن داد.

                                                                  نكته‏ ها:

1- بزرگترين افتخار

داخل بودن در صالحان به طورى كه از آيات زيادى از قرآن بر مى‏آيد اوج افتخارى است كه ممكن است نصيب يك انسان بشود، و لذا بسيارى از پيامبران از خدا تقاضا مى‏كردند كه آنها را در زمره صالحان قرار دهد.

يوسف بعد از رسيدن به برترين پيروزى هاى ظاهرى به پيشگاه خدا عرض مى‏كند: تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ: مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق كن‏

(يوسف- 101).

سليمان نيز با تمام حشمت و جاه و جلالش عرض مى‏كند: أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ: خداوندا مرا به رحمتت در بندگان‏ صالحت داخل كن (نمل- 19). شعيب آن پيامبر بزرگ هنگامى كه قراردادش با موسى تمام مى‏شود مى‏گويد: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ: به خواست خدا مرا از صالحان خواهى يافت‏ (قصص- 27).

ابراهيم نيز هم براى خودش تقاضا مى‏كند كه در زمره صالحان باشد: رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ‏ (شعراء- 83).

و هم تقاضا مى‏كند كه فرزندان صالحى داشته باشد: رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ‏ (صافات- 100).

در آيات بسيارى نيز هنگامى كه خداوند مى‏خواهد پيامبران بزرگى را مدح كند آنها را به قرار گرفتن در زمره صالحان توصيف مى‏نمايد.

از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه صالح بودن، عاليترين مرحله تكامل يك انسان است.

صالح بودن يعنى چه؟ يعنى: شايستگى از نظر اعتقاد و ايمان، شايستگى از نظر عمل، و شايستگى از نظر گفتار و اخلاق.

نقطه مقابل صالح، فاسد است و مى‏دانيم فساد در ارض تعبيرى است كه شامل تمام ظلمها و ستمها و زشتكارى‏ ها مى‏ شود.

در قرآن مجيد گاهى صلاح در برابر فساد به كار رفته، و گاه در مقابل سيئه كه به معنى گناه و بديها است.

2- مواهب عظيم ابراهيم‏

بعضى از مفسران گفته‏اند كه در آيه فوق نكته لطيفى وجود دارد و آن اينكه: خداوند تمام احوال ناراحت كننده ابراهيم عليه السلام را به ضد آن‏

تبديل كرد: بت‏پرستان بابل مى‏خواستند ابراهيم را با آتش بسوزانند آتش گلستان شد.

آنها مى‏خواستند او هميشه تنها بماند، خداوند آنچنان جمعيت و كثرتى براى او قرار داد كه دنيا از دودمان ابراهيم پر شد.

بعضى از نزديكترين افراد به او گمراه و بت‏پرست بودند- از جمله آزر- خداوند در عوض به او فرزندانى داد كه هم خود هدايت يافته بودند و هم هدايتگر ديگران شدند.

ابراهيم عليه السلام در آغاز مال و جاهى نداشت، اما خداوند در پايان مال و جاه عظيمى به او عطا كرد.

ابراهيم عليه السلام در ابتداء بقدرى گمنام بود كه حتى بت‏پرستان بابل هنگامى كه مى‏خواستند از او ياد كنند مى‏گفتند: سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهيم: شنيديم جوانكى گفتگوى بتها را مى‏كرد كه به او ابراهيم مى‏گفتند! اما خدا آنچنان اسم و آوازه‏اى به او داد كه به عنوان شيخ الانبياء يا شيخ المرسلين معروف شد.

                                                     از نشانه‏ هاى او آفرينش شماست از خاك‏


15- روم: 20 وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (20) روم: 20 از نشانه‏هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد، سپس بناگاه انسانهايى شديد و در روى زمين گسترش يافتيد!115

                                                              آيات خدا در آفاق و انفس!

اين آيات و قسمتى از آيات بعد نكات جالبى از دلائل توحيد و نشانه‏هاى پروردگار را در نظام عالم هستى بازگو كرده، و بحثهاى گذشته را تكميل مى‏نمايد

و مى‏توان گفت رويهمرفته بخش مهمى از آيات توحيدى قرآن را همين آيات تشكيل مى‏دهد.

اين آيات كه همه با تعبير (مِنْ آياتِهِ) (يكى از نشانه‏هاى خدا ...) آغاز مى‏شود و آهنگ مخصوص و لحن گيرا و جذاب و تعبيرات مؤثر و عميقى دارد مجموعا از هفت آيه تشكيل شده كه شش آيه آن پشت سر هم و يك آيه جداگانه است (آيه 46 همين سوره).

اين هفت آيه تقسيم‏بندى جالبى از نظر آيات آفاقى و انفسى دارد، به طورى كه سه آيه در باره آيات انفسى (نشانه‏هاى خدا در وجود خود انسان) و سه آيه در باره آيات آفاقى (نشانه‏هاى عظمت پروردگار در بيرون وجود انسان) و يك آيه از آيات انفسى و هم از آيات آفاقى سخن مى‏گويد.

قابل توجه اينكه آياتى كه با اين جمله شروع مى‏شود در قرآن يازده آيه بيش نيست كه هفت آيه آن در همين سوره روم است، و دو آيه در سوره فصلت (آيه 37 و 39) و دو آيه در سوره شورى است (آيه 29 و 32) و مجموع اين يازده آيه حقا يك دوره كامل توحيد است.

ذكر اين نكته را قبل از ورود در تفسير آيات نيز لازم مى‏دانيم كه آنچه را قرآن در اين آيات به آن اشاره مى‏كند گرچه مسائلى است كه در بدو نظر براى عموم مردم قابل درك و تشخيص است، ولى با پيشرفت‏ علم و دانش بشرى همواره نكته‏هاى تازه‏اى در زمينه آن براى دانشمندان آشكار مى‏شود كه به قسمتى از آن در لابلاى تفسير اين آيات اشاره خواهيم كرد.

قرآن در اينجا نخست به سراغ آفرينش انسان كه اولين و مهمترين موهبت الهى بر او است مى‏رود و مى‏گويد: يكى از نشانه‏هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد، سپس شما انسانهائى شديد كه در روى زمين منتشر گشتيد (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ).

در اين آيه به دو نشانه عظمت الهى اشاره شده: يكى آفرينش انسان از خاك كه ممكن است اشاره به آفرينش نخستين انسان يعنى آدم بوده باشد، يا آفرينش همه انسانها از خاك چرا كه مواد غذائى تشكيل دهنده وجود انسان همه، مستقيما يا بطور غير مستقيم از خاك گرفته مى‏ شود.

ديگر تكثير نسل انسان و انتشار فرزندان آدم در سراسر روى زمين است كه اگر ويژگى گسترش در آدم آفريده نشده بود به زودى از ميان مى‏رفت و نسل او برچيده مى‏شد.

راستى خاك كجا و انسانى با اين ظرافت كجا؟ اگر پرده‏هاى ظريف چشم كه از برگ گل هم لطيفتر و حساستر و ظريفتر است، همچنين سلولهاى فوق‏العاده حساس و ظريف مغز را در كنار خاك بگذاريم و با هم مقايسه كنيم آنگاه مى‏فهميم كه آفريدگار جهان چه قدرت عجيبى به كار گرفته كه از آن ماده تيره كم ارزش چنين دستگاههاى ظريف و دقيق و پر ارزشى را به وجود آورده است؟.

خاك نه نور دارد، نه حرارت، نه زيبائى و نه طراوت، و نه حس و نه حركت ولى در عين حال خمير مايه انسانى شده است داراى همه اين صفات، آن كس كه از چنين موجود مرده‏اى كه كم‏ارزشترين موجودات محسوب مى‏شود چنان موجود زنده شگرفى بيافريند شايسته هرگونه ستايش بر اين قدرت و علم و دانش بى‏حساب است تبارك الله احسن الخالقين.

اين تعبير ضمنا بيانگر اين واقعيت است كه در ميان انسانها تفاوتى نيست و ريشه همه به يكجا بازمى‏گردد، همگى پيوند ناگسستنى با خاك دارند و طبعا سرانجام نيز همه به همان خاك بازمى ‏گردند.

قابل توجه اينكه كلمه‏ اذا در لغت عرب معمولا در مورد امور ناگهانى به كار مى‏رود، ذكر اين تعبير در اينجا ممكن است اشاره به آن باشد كه خداوند

آنچنان قدرت تكثير مثل به آدم داد كه در مدتى كوتاه ناگهان نسل او در سراسر زمين منتشر شد و جامعه متشكل انسانى را به وجود آورد.

  منبع

نشانه هائى از او، ص: 106 ببعد - عزیزان می توانند این نوشته حقیر را در
( سی دی های ) فراوان اینجانب . به دست آورند و آیات مربوطه را مطالعه نمایند.