701 - معنای جاهل
10 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


به عرض عزیزان مطالعه کننده می رسانم-از زیاد نوشتن یادداشتها معذرت می خواهم -چون بنده هفتادسال روی منبرها -  تبلیغ نموده ام و الان افتاده و زمبن گیر شده ام و ناتوان -  به این جهت زیاد مینویسم که شاید گوشه ای از اجر آن روز ها را به دست آورم که خدارا شکر تا به امروز بیش از یکصد و شانزده هزار بازدید کننده داشتم و گرنه - این مزاحمت ها نه برای خودنمائیست و نه منظور دیگر - مطالب هم تمام شدنی نیست فقط گوشه ای از آنها را می آورم - موفق باشید.

                                                   معناى جاهل‏

1- أبى عمرو الزبيرى، از أبى عبد الله عليه السلام در باره گفته خدا: ((" وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏" قال:
لهذه الآية تفسير، يدل ذلك التفسير على أن الله لا يقبل من عمل عملا إلا ممن لقيه بالوفاء منه بذلك التفسير، وما اشترط فيه على المؤمنين، وقال:" إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ" يعنى كل ذنب عمله العبد وإن كان به عالما فهو جاهل حين خاطر بنفسه فى معصية ربه، وقد قال فى ذلك تبارك وتعالى- يحكى قول يوسف لاخوته-:" هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ" فنسبهم إلى الجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فى معصية الله. ))  ( بحارالانوار: ج 6 ص 32 ح 41 از تفسير العياشى.)

«البته منم بخشنده آن را كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح نمايد سپس هدايت يابد» فرمود براى اين آيه تفسيريست، آن تفسير دلالت دارد بر اينكه خدا قبول نمى‏كند عمل كسى را كه آن را بجا آورد مگر از كسى كه ملاقات كند خدا را با وفا كردن به آن تفسير، و به آنچه كه شرط نموده در آن بر مؤمنين و فرموده‏ «همانا برگشتن به سوى خدا براى كسانيست كه بجا آورند بدى را از روى جهالت» (ونادانى) يعنى تمام كرده‏ هاى آن بنده كه كرده اگرچه عالم (به بدى آن) بوده باز جاهل است وقتى از خاطرش مى‏ گذشت كه نافرمانى كند بر پروردگارش، در اين مورد خداى تبارك وتعالى جريان برادران يوسف را اين گونه نقل مى‏ نمايد «آيا مى‏  دانيد (وبياد مى‏ آوريد) آنچه را كه در باره يوسف و برادرش انجام داديد در حالى كه جاهل بوديد»، پس آنها را به جهل نسبت داده است به خاطر اينكه از خاطرشان خطور مى ‏كرد معصيت خدا كردن را.
2- زرارة، از أبى جعفر عليه السلام فرمود: (( إذا بلغت النفس هذه- وأهوى بيده إلى حنجرته- لم يكن للعالم توبة، وكانت للجاهل توبة.   (بحارالانوار: ج 6 ص 32 ح 43 از تفسير العياشى و از كتاب حسين بن سعيد: از ابن ابى عمير از جميل بن دراج از آن حضرت.).
 بيان: ظاهره الفرق بين العالم والجاهل فى قبول التوبة عند مشاهدة أحوال الآخرة وهو مخالف لما ذهب إليه المتكلمون من عدم قبول التوبة فى ذلك الوقت مطلقا، وعدم الفرق فى التوبة مطلقا بين العالم والجاهل، ويمكن توجيهه بوجهين: الاول أن يكون المراد بالعالم من شاهد أحوال الآخرة، وبالجاهل من لم يشاهدها لان بلوغ النفس إلى الحنجرة قد ينفك عن المشاهدة. الثانى أن يكون المراد نفى التوبة الكاملة عن العالم فى هذا الوقت دون الجاهل، مع حمل تلك الحالة على عدم المشاهدة، إذ العالم غير معذور فى تأخيرها إلى هذا الوقت.))
 وقتى كه جان به اينجا رسيد  (اشاره به حنجره كرد) براى عالم توبه نيست و بر جاهل توبه مى‏ باشد. مى بخشم و از كسى ترس ندارم‏
1- از جابر، ازپيامبر صلى الله عليه واله فرمود:  (( كان إبليس أول من ناح، وأول من تغنى، وأول من حدا، قال: لما أكل آدم من الشجرة تغنى، قال: فلما اهبط حدابه، قال: فلما استقر على الارض ناح فأذكره ما فى الجنة، فقال آدم: رب! هذا الذى جعلت بينى وبينه‏العداوة، لم أقو عليه وأنا فى الجنة، وإن لم تُعِنى عليه، لم أقوا عليه، فقال الله: السيئة بالسيئة، والحسنة بعشر أمثالها إلى سبع مائة، قال: رب زدنى، قال: لا يولد لك ولد إلا جعلت معه ملكا أو ملكين يحفظانه، قال:  رب زدنى، قال: التوبة معروضة ( مفروضة.)  فى الجسد ما دام فيها الروح، قال: رب! زدنى، قال أغفر الذنوب ولا ابالى، قال حسبى.))-  ( بحارالانوار: 6/ 33 ح 44 از تفسير العياشى.
از جابر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ابليس نخستين‏ كسى است كه ناله كرد و اولين كسى است كه غنا كرد (و آواز خواند) و اولين كسى است كه صدا بگريه بلند نمود
فرمود: وقتى كه آدم از شجره (منهيه) خورد (از خوشحالى) غنا سرداد (و آواز خواند) وقتى كه به زمين آمد (با صداى بلند) گريه سرداد و زمانى در زمين مستقر شد و از نعمت‏هاى بهشتى يادكرد، ناله نمود، پس آدم عرض كرد خدايا اين كس كه ميان من و او عداوت قرار دادى، من در بهشت از عهده‏ اش برنيامدم، اگر (در زمين) كمكم نكنى، توان مقابله با اورا ندارم،
خدا فرمود: من برايت گناه را يكى و ثواب را ده تا هفتصد برابر مى‏نويسم، گفت خدايا زياد كن، فرمود:  هر فرزندى كه از تو متولد شود، من براى او دو فرشته قرار مى‏دهم تا اورا (از شر ابليس) محافظت نمايند، گفت: خدايا بيفزاى، فرمود: توبه را به او ارزانى دارم‏ مادام كه روح در بدن اوست، گفت: خدايا زياد كن، فرمود: مى‏بخشم و ازكسى هم ترسى ندارم، گفت: برايم بس است.
2- بكير، از أبى عبد الله، يااز أبى جعفر عليهما السلام فرمود: ((  إن آدم عليه السلام قال: يا رب سلطت على الشيطان و اجريته منى مجرى الدم‏  ( روى العامة أيضا (ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم) قال بعضهم: ذهب قوم ممن ينتمى إلى ظاهر العلم إلى أن المراد به أن الشيطان لا يفارق ابن آدم ما دام حيا، كما لا يفارقه دمه، وحكى هذا عن الازهرى، وقال: هذا طريق ضرب المثل، والجمهور من علماء الامة أجروا ذلك على ظاهره، وقالوا: إن الشيطان جعل له هذا القدر من التطرق إلى باطن الادمى بلطافة هيئته، لمحنة الابتلاء، ويجرى فى العروق التى هى مجارى الدم من الادمى إلى ان يصل إلى قلبه فيوسوسه على حسب ضعف إيمان العبد وقلة ذكره وكثرة غفلته، ويبعد عنه ويقل تسلطه وسلوكه إلى باطنه بمقدار قوة إيمانه ويقظته ودوام ذكره وإخلاص عمله، وما رواه المفسرون عن ابن عباس قال: (ان الله جعل الشياطين من بنى آدم مجرى الدم، وصدور بنى آدم مساكن لهم. اجعل لى شيئا، قال: يا آدم جعلت لك أن من هم من ذريتك بسيئة لم تكتب عليه، فإن عملها كتبت عليه سيئة، ومن هم منهم بحسنة فإن لم يعملها كتبت له حسنة، وإن هو عملها كتبت له عشرا. قال: يا رب زدنى، قال: جعلت لك أن من عمل منهم سيئة ثم استغفر غفرت له، قال: يا رب زدنى، قال: جعلت لهم التوبة وبسطت لهم التوبة ( ( بحارالانوار: 6/ 18 ح 2 از اصول كافى: 2/ 44 و از كتاب‏حسين بن سعيد مثل آن را.).تى تبلغ النفس هذه، قال: يا رب حسبى. )) .

بكير از امام صادق يا از امام باقر عليهما السلام فرمود: آدم گفت: اى خدا شيطان را بر من مسلط كردى و او را همانند خون در رگهايم جارى ساختى، براى من هم چيزى قرار ده (و امتيازى عطا فرما) فرمود: اى آدم من برايت قرار دادم هركدام از نسل تو، به گناهى قصد نمايد ولى انجام ندهد، برايش چيزى‏ نمى‏ نويسم و اگر قصد ثوابى كند و نكند برايش يك حسنه مى‏ نويسم و اگر انجام دهد. ده ثواب مى‏ نويسم، گفت: خدايا برايم زياد كن، فرمود: برايت قرار دادم اگر از نسل تو گناهى كند و استغفار نمايد، اورا مى‏ بخشم، گفت: خدايا برايم بيفزا، فرمود: توبه را براى آنها قرار دادم و درِ توبه را باز گذاشتم تا جانش به حلقومش برسد، گفت اى خدا بسم است.
                              خدا رحم كند بنده ‏اى را كه پيش از مرگ توبه كند

أبى عمرو الزبيرى، از أبى عبد الله عليه السلام فرمود: (( رحم الله عبدا تاب إلى الله قبل الموت، فإن التوبة مطهرة من دنس الخطيئة، ومنقذة من شفا  الهلكة، فرض الله بها
على نفسه لعباده الصالحين، فقال:" كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً. ))  ( بحارالانوار: ج 6 ص 33 ح 45 از تفسيرالعياشى.

                                                              خدا رحمت كند

بنده‏ اى را كه پيش از مرگش توبه نمايد و به سوى خدا برگردد، چون توبه پاك كننده است از آلودگى خطاها و نجات دهنده است از خطر هلاكت، خدا واجب نموده آن (نجات دادن) را بر بندگان صالحش پس فرمود: پروردگار شما برخودش رحمت (وبخشيدن) را نوشته (وواجب كرده است) هركس از شمااز روى نادانى عمل بدى را مرتكب شود سپس بعد از آن توبه نمايد (وبرگردد) و خود را اصلاح كند، خداوندبخشنده و مهربان است.
و هر كس عمل بد كند يا برخود ظلم نمايد سپس از خدا طلب مغفرت نمايد، مى‏يابد خدارا بخشنده ومهربان.
أبى بصير گفت: شنيدم أبا عبد الله عليه السلام مى‏فرمود- درگفته خدا: فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً فرمود: هم التوابون المتعبدون. آنان توبه كنندگان عبادت نمايندگانند.  ( بحارالانوار: 6/ 34 ح 47 از تفسيرالعياشى.

                                        در دستشوئى به آوازه خوان گوش مى داد!

أبى بصير گفت: نزد أبى عبد الله عليه السلام بودم پس مردى به او گفت:(( : بأبى و امى إنى أدخل كنيفا لى ولى جيران، وعندهم جوار يتغنين ويضربن بالعود، فربما أطلت الجلوس استماعا منى لهن، فقال: لا تفعل، فقال الرجل: والله ما هو شئ آتيه برجلى إنما هو سماع أسمعه باذنى! فقال‏ له" أنت أما سمعت الله:" إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا"؟ قال: بلى والله، فكأنى لم أسمع هذه الآية قط من كتاب الله من عجمى ولا من عربى، لا جرم‏  إنى لا أعود إن شاء الله، وإنى أستغفر الله فقال له: قم فاغتسل وصل ما بدالك، فإنك كنت مقيما على أمر عظيم ما كان أسرأ حالك لو مت على ذلك! احمد الله وسله التوبة من كل ما يكره، إنه لا يكره إلا القبيح،( إلا كل القبيح.) والقبيح دعه لاهله فإن لكل أهلا ))  (بحارالانوار: 6/ 34 ح 48 از تفسيرالعياشى.
. پدر و مادرم فدايت من به دستشوئى داخل مى‏ شوم و همسايگانى دارم آواز مى‏ خوانند و تار ميزنند، پس بعضى وقت‏ها نشستنم را طول داده و به آنها گوش مى‏ دهم؟ فرمود: نكن مرد
گفت: به خداقسم به آن خاطر نمى‏ روم بلكه با گوشم مى‏ شنوم! فرمود: تو آيا نشنيده‏ اى خدا فرموده است، همانا گوش و چشم و قلب همه از كرده هايشان سؤال خواهند شد؟!.
گفت: بلى به خدا كأنّه من اين آيه از كتاب خدا را از عرب و عجم، نشنيده بودم ديگر به اين كار ادامه نمى‏ دهم اگر خدا خواهد و من از خدا طلب مغفرت مى‏ كنم؛
فرمود: بلند شو غسل كن و هرچه مى‏ توانى نماز بخوان، اگر به اين كار بزرگ ادامه مى‏ دادى، و مى‏ مردى چقدر حالت بد مى‏بود، خدا را سپاس گزار و توبه بخواه از هرچه كه او نخواهد، او (هيچ وقت) كارزشت را نمى‏ خواهد (و دوست نمى‏ دارد) و زشتى‏ ها را به اهلش واگذار چون براى هركارى اهلى هست.