678 -جبران حق الناس به هر صورتی باشد
17 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

حق الناس یک اصطلاح فقهی خاص در ابواب قضا، شهادت و حدود است. در لغت به معنای «حق مردم» است در کنار حق الله، به این مفهوم حق الناس حق متعلق به مردم است.

به عبارت دیگر: حق الناس حقوقی است که افراد در مقابل سایر افراد جامعه بر گردن دارند. مانند بازگرداندن قرض، عذرخواهی و جلب رضایت در قبال اشتباهات و زیانهایی که به آنها رسانده و همچنین حسن ظن به ایشان.

بر مبنای اعتقادات اسلام حق الناس از حق الله مهم تر است. پاسخ دادن به حق الناس در روز قیامت دقیق تر از پاسخ دادن به حق الله است. چرا که خداوند حق خود را آسان تر می بخشد ولی حق مردم را باید صاحبان آن (مردم) ببخشند.

زیرا حق الناس در حیطهء بخشش خداوند نیست و باید با خود صاحبان حق مسئله را حل کنیم و با گریه و زاری توبه و دعا، برطرف نمی شود. چون باید حق ادا شود وحق الناس میدان وسیع است که ا ز مالگرفته حتی مثلا پارک دوبله ماشین حق مردم را ضایع می کند.

 حق الناس اقسامی دارد

حق الناس را می توان به دو دسته تقسیم کرد. حق الناس مالی و غیر مالی. کسی که حقی یا مالی را از دیگران ضایع کرده باشد، نخست باید از این گناه بزرگ توبه کند، و از خدا عذر خواهی نماید. زیرا در درجه اول قانون خدا نا دیده گرفته شده، یعنی اول حق الله ضایع شده، سپس حق الناس. پس از توبه و استغفار، جبران حق الناس واجب است، مالی باشد یا غیر مالی.

آیا حق الناس را می توان با استغفار جبران کرد؟

۱- هر حق الناسی، حق الله هم محسوب می شود. علتش هم این است که وقتی انسان (مثلا) غیبت می کند. علاوه بر آن که آبروی دیگران را می ریزد، از اطاعت دستور الهی هم سرپیچی کرده است؛ بنابراین کسی که حق الناس کرده، علاوه بر آن که باید رضایت صاحب حق را کسب کند، باید با دعا و استغفار، رضایت خدای متعال را هم جلب نماید.

۲ـ. راه ادای حق الناس، در اساسی ترین گام، طلب رضایت از خود شخصی است که حقش ضایع شده است؛ بنابراین اگر مال کسی را برده باشیم، معنایی ندارد که بخواهیم با پرداخت صدقه، رضایت صاحب مال را کسب کنیم! یا اگر آبروی کسی را برده باشیم، معنایی ندارد که بخواهیم با صرف استغفار، حق او را ادا کرده باشیم!

۳ـ. گاهی اوقات، بنا به هر دلیلی امکان رضایت گرفتن از شخصی که حقش ضایع شده وجود ندارد.

* آن شخص برای ما مجهول است و وی را نمی شناسیم؛

* آن شخص را می شناسیم، اما نمی دانیم کجاست؛

* به علت غفلت یا فراموشی، متوجه ضایع شدن حق دیگری نیستیم.

در این صورت، خدای متعال راهی برای مؤمنین گشوده تا در بن بست گرفتار نباشند. مثلا اگر مال کسی را ضایع کرده ایم، می توانیم با اجازۀ حاکم شرع، این مال را به جای آن شخص صدقه بدهیم تا در قیامت با پرداخت ثواب صدقه به کسی که مالش ضایع شده، رضایت او را کسب کنند.

در برخی موارد، کسب رضایت، موجب بروز مفسده است. در چنین صورتی در امور غیر مالی، می فرمایند برای او استغفار کنید. مثلا نعوذ بالله به ناموس کسی تجاوز کرده - آن را که نمیتواند گوید چون اگر طرف حلاال کند بی غیرت و اگر نکند غیراز کشتت کشتار چیزی به دست نمی اید یا غیبت کسی را کرده ایم و اگر بخواهیم حلالیت بطلبیم، موجب بروز کینه و کدورت، یا قطع ارتباط می شود.

یا این که اگر آبروی او را برده ایم، برای او طلب استغفار کنیم و از خداوند بخواهیم که دلش را نسبت به ما نرم کند. همۀ ما ممکن است حقوق افرادی را ضایع کرده باشیم و خبری از آن نداشته باشیم. راه جبران چنین ظلمی آن است که در امور مالی، به مقداری، رد مظالم بدهیم؛ و در امور مالی، در دعا و مناجات خود از خدای متعال بخواهیم که اگر حقی از کسی ضایع کرده ایم، خدای متعال دستگیرمان باشد و با نرم کردن دل آن شخص نسبت به ما کاری کند تا ما را حلال کند.

 راه جبران تضییع «حقّ الناس» ادای حقوق مردم و خشنود کردن آنها است. همچنین باید توبه حقیقی کرد و از انجام آنچه سبب از بین رفتن حقّ مردم است(آبرو، مال و...)، و نیز از بی احترامی به آنها خودداری کرد.

 اگر حقّی که از کسی ضایع شده و دسترسی به او نیست، مالی است، باید از جانب او صدقه داد و برای او طلب مغفرت کرد; چنانکه امیرمؤمنان((علیه السلام)) فرمودند: «اَلَتّوْبَهُ تَطْهُرُ الْقُلوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ)); توبه قلب ها را پاک می کند و گناهان را می شوید».

 مکتب جامع ما، حتّی برای بعد از مرگ فرصتی برای جبران نهاده است که تحت عنوان ردّ مظالم می توان از مال شخص فوت شده حقّ الناس مالی را که حتّی صاحب آن مشخص نیست جبران نمود.

به چند نکته توجه شود.

نکته اول: بلوغ دینی الزاما در سن شانزده برای پسران و ده سالگی برای دختران نیست، چون نشانه های بلوغ چند چیز است، هر کدام از آن ها محقق گردد، تکلیف شرعی به دنبالش هست. مثلا اگر پسری در سن 14 یا سیزده و یا کمتر از آن محتلم شود یا منی از او خارج شود، و یا در سن زیر شانزده موی زبر در اطراف آلت تناسلی وی پیدا شود، قطعا به سن تکلیف شرعی رسیده است. چنان که اگر دختری در سن نه یا هشت سالگی حیض یا عادت ماهانه شود، به سن تکلیف رسیده است.

نکته دوم: حق الناس را می توان به دو دسته تقسیم کرد. حق الناس مالی و غیر مالی. کسی که حقی یا مالی را از دیگران ضایع کرده باشد، نخست باید از این گناه بزرگ توبه کند، و از خدا عذر خواهی نماید. زیرا در درجه اول قانون خدا نا دیده گرفته شده، یعنی اول حق الله ضایع شده، سپس حق الناس. پس از توبه و استغفار، جبران حق الناس واجب است، مالی باشد یا غیر مالی.

نکته سوم: کودکانی که به سن تکلیف نرسیده اند و ممیز نشده اند، اگر چه در برابر حق الله و حق الناس که جنبه مالی نداشته باشد، به صورت واجب تکلیفی ندارند، لیکن در برابر حق الناس مالی تکلیف دارند. باید از کسانی که مال آنان را تضییع، غصب یا سرقت کرده و یا بدون اجازه و رضایت شان تصرف کرده، رضایت و حلالیت بطلبند، و یا عین آن مال – اگر موجود باشد- و یا مثل آن و یا قیمت آن مال را به صاحبانش بدهد.

نکته چهارم: اگر صاحب مال فوت کرده باشد، باید به ورثه او رجوع نماید، و از آن ها رضایت بگیرد و یا عین آن مال – اگر موجود باشد- و یا مثل آن و یا قیمت آن مال را به وارث بدهد.

ولی اگر صاحب را نمی شناسد از طرف او به فقرا صدقه بدهد. بنا بر این پاسخ این قسمت از سؤال که این پول ها کجا خرج می شود و به چه کسی داده می شود، تنها در صورتی که صاحبان مال را نشناسد، و یا می شناسد، ولی به هیچ وجه دسترسی به آنان ندارد، به عنوان رد مظالم به فقرا و نیازمندان داده می شود.

نکته پنجم: اگر کسب حلالیت و یا دادن مال به صورت مستقیم باعث تحقیر و آبروریزی می شود، می تواند آن مبلغ را به گونه ای به صاحب یا ورثه اش برساند که آنان متوجه نشوند. مثلا به حساب بانکی آنان واریز کند، و یا مخفیانه داخل صندوق یا جیب شان بگذارد، و یا داخل پاکتی بگذارد همراه با نامه بدون اسم و مشخصات در حیاط منزل شان و یا داخل مغازه و ماشین شان بیندازد.

نکته ششم: اگرمبلغ پول یا مال غصبی و یا سرقتی را نمی داند چقدر است باید آن مبلغی را که حدس می زند و می داند با پرداخت آن قطعا دیگر بدهکار نخواهد بود، و به اصطلاح بریء الذمه می شود، بپردازد.

نکته هفتمم: اگر بدهکاری فعلاً قدرت مالی ندارد، هر وقت قدرت مالی پیدا کرد در اولین فرصت حق مردم را بدهد، و اگر تا آخر عمرنتوانست، وصیت کند تا بعد از مرگش ورثه اش رضایت صاحب مال را جلب کنند.و اگر به هیچ وجه امکان جبران برای او و ورثه ای نباشد،با توبه و استغفار و انجام اعمال خیر مثل خواندن نماز، قرآن، به خصوص اقوام و خویشان خود و هدیه کردن ثواب آن به صاحبانش امید است که خداوند او را ببخشد، و با فضل و کرم خود صاحب مال و حق را از او راضی نماید.

اما در مورد سبزی های خودرویی که از زمین کشاورزی مردم جمع آوری می شود، آن سبزی ها قطعا به صاحبان آن زمین تعلق دارد، اگر چه خودرو باشند در ملک او روئیده. بنا براین اگر می دانید که آنان راضی هستند دیگران یا شما آن سبزی ها را جمع آوری کنید، اشکالی ندارد، اما اگر می دانید یا احتمال قوی می دهید که صاحبش اگر بفهمد، راضی نیست، حرام می باشد.

غالب بن محمد از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که در رابطه با مفهوم این کلام خداوند متعال «براستی که پروردگار تو در کمینگاه است»، فرمود:

 کمینگاه گذرگاهی است بر پل صراط که هیچ بنده ستمگری از آن نخواهد گذشت.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ قَالَ: قَنْطَرَةٌ عَلَی الصِّرَاطِ لَا یجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ. (وسائل الشیعه جلد 16 صفحه47

اگر مردم آنقدری که برای نجس و پاکی وسواس دارند کمی هم به حق الناس اهمیت می دادند، مشکلاتشان کم می شد. در حالی که اسلام، طهارت و نجاست را آسان گرفته و مردم بر خود سخت می گیرند؛ اما به حق الناس، یسیار اهمیت داده، ولی مردم آنها را ساده می گیرند

معمولا مردم گمان می کنند حق الناس فقط از دیوار مردم بالا رفتن یا دست در جیب مردم کردن است، غافل از آنکه آنگونه که در بالا گفتیم حق الناس بسیار ریز است

سوزش آتش جهنم از اثر حق الناس

حاج میرزا حسین نوری صاحب «مستدرک الوسائل» از دارالسلام نوری حکایت می کند: از عالم زاهد سید هاشم حائری که مبلغ یک صد دینار(ایرانی) که معادل ده قران عجمی بود از یک نفر یهودی به عنوان قرض گرفتم که پس از بیست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و برای پرداخت بقیه آن او را ندیدم جستجو کردم، گفتند: به بغداد رفته.

شبی قیامت را در خواب دیدم، مرا در موقف حساب حاضر کردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد.

چون قصد عبور از صراط کردم، زفیر و شهیق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبکار یهودی چون شعله ای از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقیه طلب مرا بده و برو. من تضرع کردم و به او گفتم: من در جستجویت بودم تا بقیه طلبت را بپردازم ولی تو را نیافتم. گفت: راست گفتی ولی تا طلب مرا ندهی از صراط حق عبور نداری. گریه کردم و گفتم: من که در اینجا چیزی ندارم که به تو بدهم. یهودی گفت: پس بجای طلبم بگذار انگشت خود را بر یک عضو تو بگذارم. به این برنامه راضی شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سینه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پریدم! !

عدم گذشتن از پل صراط

در روایت هست که خداوند بر روی پل صراط کمینی قرار داده که هر کس حق الناس بر گردن دارد، از آنجا به بعد حق عبور ندارد.

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: بیچاره ترین مردم کسی است که با اعمال خوب وارد صحرای محشر شود مثلا در نماز، حج و. .. مشکلی نداشته باشد و جز اصحاب یمین قرار گیرد اما زمانی که قصد ورود به بهشت می کند گروهی از مردم مانع می شوند. علت را جویا می شود و می شنوند که حقوق آنها را پایمال کرده است. در آن لحظه از فرشتگان کمک می طلبند و آنها می گویند: حلالیت بگیر یعنی قسمتی از اعمال خوب خود را به آنها بده تا حلالت کنند وقتی این کار را می کنند متوجه می شوند دیگر هیچ چیز ندارند و نامه را به دست چپ می دهند که از نظر پیامبر بیچاره ترین بنده ها هستند. ( با دست پر از ثواب وارد قیامت شود و با دادن ثوابهایش دستشش خالی شود ).

نکته مهم آن است که حق الناس لذت عبادت را از آنان سلب می کند. پسر مرحوم حاج شیخ عباس قمی نقل می کردند چهل سال به یاد دارم که ایشان یک ساعت قبل از اذان صبح بر می خاست و ما با صدای هق هق شبانه پدر از بستر بلند می شدیم. شبی دعوت به باغی شدیم، شام خوردیم و شب در همان باغ خوابیدیم، پدر آن شب نه برای نماز شب و نه برای نماز صبح بیدار نشد. زمانی که برخاست پنج دقیقه به طلوع آفتاب مانده بود و خلاصه نماز را خواندند ولی بسیار ناراحت بودند، وقتی به منزل بازگشتیم پدر به تحقیق پرداخت که صاحب اصلی باغ را بشناسد و متوجه شد باغ متعلق به رباخوارترین فرد در آن شهر و معروف به بانک بعد از ظهر است. کسانی که مشکل در پرداخت بدهی دارند بعد از ظهرها نزد این فرد، در این باغ می آیند و از او پول نزول می گیرند. پدر تا چهل شب موفق به خواندن نماز شب نشدند.

طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه 282 در مورد قرض می باشد که چطور قرض داده شود تا حق کسی پایمال نگردد

حق الناس کوچک و بزرگ ندارد

در باب حق الناس تفاوت نمی کند حق کوچک باشد یا بزرگ، طرف انسان کودک باشد یا بزرگسال. طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه 282 در مورد قرض می باشد که چطور قرض داده شود تا حق کسی پایمال نگردد.

چندحکایت کوتاه

1 - حاج میرزا علی محدث زاده، پسر مرحوم حاج شیخ عباس قمی گفت: جلد سیزدهم کتاب بحارالانوار، به امانت نزد پدرم بود، بعد از فوت ایشان به وسیله ی برادرم محسن آقا به صاحبش رساندم. شب بعد خواب پدرم را دیدم، گوشم را گرفت و گفت: کتاب را دادی، چرا جلدش را شکستی؟ از خواب بیدار شدم، به محسن گفتم: کتاب که سالم بود، مگر تو جلدش را شکستی؟ گفت:زمین کوچه گِل بود و من زمین خوردم، لذا گوشه ی جلد کتاب تا شد. کتاب را گرفته و صحافی کرده و پس دادیم. پس از سه روز، طلبه ای به منزل ما آمد و گفت: دیشب آقای حاج شیخ عباس را در خواب دیدم، گفت: برو به علی بگو جلد کتاب را درست کردی، من آسوده شدم، خدا عاقبتت را به خیر کند.

2 - مرحوم صدرا از علمای اراک، هشتاد سال قبل، از دنیا رفت. پسر ایشان گفت: پس از یک هفته پدرم را در خواب دیدم و پرسیدم: حال شما چه طور است؟ گفت: خوب است، ولی برای آن که یک شاهی پول گل گاو زبان، به یِزْقِل یهودی ـ عطار سر کوچه ـ بدهکارم، سینه ام می سوزد. به یزقل یهودی مراجعه کردم و گفتم: آیا پدرم به شما بدهکار است؟ گفت: دو هفته قبل یک شاهی از من گل گاو زبان خرید و پولش را نداد. بدهی پدر را دادم و این جریان را به کسی نگفتم. پس از چند روز یکی از دوستان به من مراجعه کرد و گفت: دیشب پدرت را در خواب دیدم گفت: به احمد بگو پول یزقل را دادی، سینه ام راحت شد.

3 - مرحوم حاج آقا رضا خراسانچی گفت: عموی من حاج علی اکبر در اواخر عمر فلج شد و آب از دهانش می ریخت و نمی توانست درست حرف بزند، به طوری که حرف «ر» را «ل» می گفت. روزی به من گفت: من فردا میلَمْ. من فهمیدم که می خواهد بگوید من فردا می میرم. ولی با خود گفتم شاید می خواهد بگوید: من می خواهم به مشهد بروم. گفتم: هوا سرد است، بهتر است به مشهد نروید. گفت: نه، میگم من میلَمْ (یعنی می میرم). این را گفت و فردای آن روز مرد. رمضان باغبان، روزی به من مراجعه کرد و گفت: دیشب، حاج علی اکبر را خواب دیدم که در باغ وسیعی بود، حالش را پرسیدم، گفت: خیلی خوبم، ولی پنج ریال به نانوای نزدیک منزل بدهکارم. بابت یک عدد نان، بیست تومانی به وی دادم، چون بقیه اش را نداشت بدهد، گفت: طلبم باشد. گفتم: من می میرم و ورثه ی من طلبت را نمی دهند. گفت: اشکال ندارد، فعلاً از جهت این پنج ریال ناراحتم. آقای خراسانچی گفت: نزد نانوا رفتم و به او گفتم: از حاج علی اکبر چیزی طلبکاری؟ گفت: بله، یک نان خرید و به جای 5 ریالی بیست تومانی داد، من پول خُرد نداشتم و گفتم: بماند. گفت: من می میرم و ورثه ام پول تو را نمی دهند. معلوم شد این خواب، از رؤیاهای صادقه بوده است، پنج ریال به او دادم.

 4 - بنده در سفری که از قم به تهران می آمدم، با مسافری از اهالی کاشان هم صحبت شدم و سخن از بقای روح شد. گفت: در این حرف، جای هیچ گونه تردیدی نیست. برادرم، به دل درد شدیدی مبتلا شد و از دنیا رفت. بعد از دو سال او را در خواب دیدم و به او گفتم: برادر! چرا در این مدت به خوابم نیامدی؟ گفت دو سال است گرفتارم. علتش را پرسیدم. گفت: روز آخر عمرم از فلان شخص و در فلان محل، خاکه ذغال خریدم و پنج ریال به او بدهکار شدم و فرصت نشد بدهی ام را پرداخت نمایم، لذا دو سال است گرفتار عذابم. این پول را بدهید تا آزاد شوم. صبح روز بعد، به محلی که گفته بود رفتم و به صاحب دکان گفتم: آیا دو سال قبل شخصی به این نام از شما خاکه ذغال خرید و پنج ریال بدهکار شد؟ دفترش را باز کرد، اسم برادرم در آن نوشته بود. پولی به او داده و رضایتش را فراهم کردم. شب بعد برادرم در خواب به خواهرم گفته بود: چون برادرم پول خاکه ذغال را پرداخت، آزاد شدم. نکته ی جالب این که من این مطلب را به خواهرم نگفته بودم، تا کسی بگوید خواهرم به واسطه ی سابقه ی ذهنی این خواب را دیده است.

منابع:

از - شهر سؤال-- سایت انهار-- سایت حوزه --سایت هم اندیشی دینی --:تبیان-- باشگاه خبر نگاران جوان -- مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی -- هم استفاده شده است.