676 - ترسایان (3)
12 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

ترسایان!»

نجیبان و دانشمندان و بزرگانی که داستان مباهله، پرده از روی شخصیت و ماهیتهای آنان برداشته است، بعد از آنکه طرفین در موعد مقرّر و محل تعیین شده حاضر، و آماده نفرین شدند، ناگهان با چرخش 180 درجه، موضع خود را تغییر دادند.

ابوحارثه (شخصیت منصف و محترمی که در نجران از ابتدای جریان با عقیده مثبت و انصاف بحث می کرد) با کمال شهامت در برابر آن همه جمعیت شهر مدینه و اتباع و همراهان خود، اینگونه اظهار داشت: به خدا سوگند (محمد صلی الله علیه و آله) چنان نشسته است که انبیاء برای مباهله می نشینند؛ این را گفت: و برگشت و جرأت نکرد مباهله نماید.

سید گفت: کجا می روی؟! گفت: او اگر خود را برحق نمیدانست برای مباهله چنین جرأتی نمی کرد، (اگر با این حال) باما مباهله کند پیش از تمام شدن سال یک نصرانی برروی زمین باقی نخواهد ماند، روایت دیگر چنین آمده است:

 «اگر از خدا بخواهند، کوه را، از جا برکند»

(فقال أسقف نجران: یا معشر النصاری، إنّی لأری وجوهاً لو سألوا اللّه أن یزیل جبلًا من مکانه لأزاله بها، فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الأرض نصرانی إلی یوم القیامة) أسقف نجران (وقتی که هیئت و شکل، این مجموعه کوچک ولی بزرگتر از عالم امکان را دید،) گفت: ای گروه نصارا! من رو هائی می بینم اگر از خدا در خواست نمایند، کوهی را از جایش برکنَد، قطعاً این کار را خواهد کرد.

أبداً با آنها مباهله نکنید که، هلاک می شوید و تا روز قیامت یک نفر نصرانی در روی زمین باقی نمی ماند. ( تفسیر فخررازی ج 3 ص 247 تفسیر روح المعانی ج 3 ص 189 تفسیر کشاف ج 1 ص 368 تفسیر صافی ج 1 ص 343 و حیوةالقلوب ج 2 ص 311 بروایت شیخ طبرسی و دیگران

منذر بن علقمه یکی از بزرگان قوم به سید و عاقب فرمانده وکار گردانان آنها گفت: آیا میدانید هرقومی باپیغمبری مباهله کرد در یک چشم بهم زدن هلاک شدند، و شما و هرکه با کتابهای الهی آشنائی دارد، همه می دانید که محمد اباالقاسم همان پیغمبریست که همه پیغمبران (پیشینیان) به آمدن او بشارت داده اند و اوصاف او و اوصاف اهلبیت او را روشن کرده اند،

 «پدیده های پیرامونتان راببینید»

نصیحت دیگرکه شمارا به آن متوجه ساخته و می ترسانم، آنست که چشم باز کنید و آنچه که در اطرافتان پدید آمده است نظاره کنید! گفتند: مگر چه پدیده ای پیش آمده است گفت: به آفتاب نظر کنید چگونه متغیر شده است، درختان همه سر به زیر آورده اند، مرغان هوا همه روبه زمین گذاشته و بالهای خود را برزمین گسترانیده اند و آنچه در چینه دان آنهاست، بااینکه آنها گناهی نکرده اند، ازترس عذاب الهی گداخته است.

این (بلاها) نیست مگر نشانه های قهر خداوند، باز ببینید که کوهها به لرزش و طپش افتاده و دودی عالم را فرا گرفته است، پاره های ابر سیاه را ببینید با آنکه فصل تابستان است، وقت پیدا شدن آنها نیست، باز ظاهر شده است (اینها همه نشانه های بلای نازل شده است که اطراف ما را گرفته).

 «به آن پنج تن با دقت نظر کنید»

باز نظر کنید به سوی محمد و اهلبیت او که چگونه دست به دعا برداشته اند قاطعانه وبدون رُعب، منتظرند که شما قبول نفرین را اعلام نمایید؛ (و آنها دست به کار شوند) پس بدانید اگر آنها یک کلمه لعنت بر زبا ن، رانند همه هلاک خواهیم شد و به سوی اهل و مال خود برنخواهیم گشت.

چون سید و عاقب نظر کرده آثار عذاب را مشاهده کردند، بطور یقین دانستند که آنحضرت، برحق و مبعوث ازجانب خداست (به فکر فرو رفتند که چکار کنند تا از این مهلکه و مخمصه رهائی یابند!). ( بحارالأنوار: 21/ 344/ 346 از روضةالواعظین ص 141 و مدارک دیگر.

 این اشراف و شخصیتهای وزین، بادیدن آثار بلا و پس از کشف حقیقت، در برابر حق زانوی ذلّت بر زمین زده و شجاعانه تسلیم گشتند. «بلادرنگ، دست به دامن امیر آزادگان علی علیه السلام و سایرین شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله را از مباهله منصرف نمایند. درست است ازتهِ دل به حقانیت نبوت حضرت یقین کردند اما برای حفظ موقعیت و جان و مال خویش بند دوم پیشنهاد حضرت، در نامه ارسالی را پذیرفتند.

«دست پرورده های ستون پنجم»

اما عده ای از بد اصلان و ناکسان امت و آنهائی که داعیه «عشره مبشّره) و اهل بهشت بودن را هم داشتند، برای یکایک پنج تن آل عبا، آن اندازه، آزار و اذیت تحمیل کردند که، همگی با چشم اشکبار و تن مجروح و روان خسته، از دنیارفتند.

ما اگر پایان زندگی هر پنج تن اهل کساء، قهرمانان مباهله را در نظر بگیریم، متوجه می شویم که هیچ کدامشان طبق معمول تشییع، و به خاک سپرده نشدند.

1- رسول خدا صلی الله علیه و آله با نگرانی و دلهره از آینده دین و اهلبیتش و با اظهار (ماأوذی نبی مثل ما أوذیت) دنیا را وداع گفت، و افراد بیوفا جنازه مطهرش را سه روز در خانه گذاشتند و برای به دست آوردن خلافت و ریاست، مشغول منازعه و مبارزه گشتند و آنقدر کش و قوس دادند، بالأخرة با موفقیت، بر مرکب مراد سوار شدند، بعد از آن تازه بیاد آوردند که بدن شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله را بی دفن گذاشته اند فقط «علی علیه السلام» و چند نفر در کنار او مانده و غسل وکفن داده اند و برای خاک سپاری آماده کرده اند!،

2- فاطمه علیها السلام با یکدنیا آسیب بدنی و لطمات روحی و ضربات جسمی و شکوه های بی پایان و با نغمه:

   صبّت علی مصائب لو أنّها* صبّت علی الأیام صرن لیالیاً

 با قلب آکنده از درد فراق 4 بچه خرد سال و شوهر مظلوم، که آنها را تنها می گذارد و به دیدار بابا، می شتابد، با دل پر درد، و جگر سوزان، و چشم نالان، پر کشید ورفت.

3- علی علیه السلام با هزاران درد و غم و با فرق شکافته در نهایت مظلومیت و مجهول القدر زیستن، (و فزت بربّ الکعبة) گویان، به سوی آسمانهااوج گرفت و به ملکوت اعلا پیوست.

از ترس نهروانیان و منافقان و معاویه خواهان، مانند زهرای مظلومه اش، مخفیانه و

شبانه، روی دوش بچه هایش به خاک سپرده شد و حدود صد وپنجاه سال در قبر ناپیدا، ناشناخته خوابید و جز فرزندان و محرمان و دوستان خاص، کسی از محل دفنش اطلاع نداشت تادر زمان هارون عباسی کشف گردید.

4- حسن مجتبی علیه السلام با تحمل آن همه مصیبتها و رنجها و ناروائیها، از همسرش گرفته تا بیگانه، با دل نالان وقلب سوزان و جگر سوخته از سمّ ستم، زندگی غمبار خود را به پایان برد وبه سوی ملکوتیان پرواز کرد و رفت.

5- حسین سید الشّهداء علیه السلام با مظلومیت بی انتها و گفتارهای جاودانه؛

(إنّی لاأری الموت الّا سعادة و الحیاة مع الظّالمین إلّا برماً) درس شجاعت و مردانگی و استقامت را داد و به زندگی ذلت بار پشت پا زد و با کلمات بالا که (گویای درد و رنج بی پایان بود) را به جهانیان اعلان کرد و به سوی معبود شتافت.

«مسیحیان»

 «مسیحیان نجران» وقتی که دریافتند که طرف مقابل آنها بر حقند و برگزیدگان خدا، بدون فوت وقت، تسلیم شدند؛

 «مسلمان نماها» بااینکه سالیان دراز به برحقیت آنها اعتراف داشتند، همه شان را شهید کردند؛

 «نصا را» با مشاهده نشانه های بلا، بزانو در آمدند، و خاضعانه دست ذلّت به سوی آنان دراز کردند؛

 «یاغیان مسلمان» تا پایان روز عاشورا، با آنکه چندین بار با چشم خود در اثر نفرین امام، (به خاطر داشته باشید هیچیک از أئمّه هدی علیهم السلام نفرین عام نکرده اند، فقط در موقعیتهای شکننده وشنیدن حرفهای کفرآمیز، برای اظهار حقانیت خود، نفرین فردی و مقطعی داشتند ) ولی مسلمان نماها - سوختن و از بین رفتن و تشنگی و هلاکت، همراهانشان را دیدند بجای اینکه متنبّه شوند، به حرفهای کفرآمیز، رو آورده و بیشتر جری ء شدند

 «ترسایان،» با دیدن آن قیافه های معصوم به خود آمده و حق را تشخیص دادند، و قرار داد را تحت هر شرایطی، با جان و دل پذیرفتند، اما به اصطلاح،

 «مسلمانها»، در پاسخ سالار شهیدان که فرمود: آیا شفاعت جدّ من برایت مهمّ است یا جائزه یزید؟! گفتند:( دانق من جائزة یزید أحبّ إلی منک و من جدّک) سنّاری از جائزه یزید برای من دوست داشتنی تر از تو و جدّ تواست تا آخرخبر

 رهبران نصارا، با دیدن واقعیت، تمام غرورهای رهبریت و ریاست و مقامهای مذهبی و دنیوی را، زیر پا گذاشته و با قبول جزیة، تن به ذلّت دادند و شکست و خواری خود را، به جهانیان بویژه به پیروانان خود اعلام کردند!؛

 اما؛ عمرو بن حجاج زبیدی هاو یارانش در برابر امام مظلومان ایستاده و می گویند:

ای حسین! نیازی به شناساندن خود برای ما، نیست و ما تو رابه خوبی می شناسیم کیستی!! نام جدّت محمّد مصطفی و پدرت علی المرتضی و مادرت فاطمه زهراء دختر پیغمبر و برادرت حسن مجتبا است اما باهمه این شناختها، ترا می کشیم و قطره ای از آب به تو نخواهیم داد، مگر اینکه به یزید بیعت کنی، یا وارد جهنم شوی!!.

 نجبای نجران با عزّت آمدند و با ظهور حق، نتوانستند کوچکترین مقاومتی از خود نشان دهند، سریعاً تسلیم شدند و باذلّت برگشتند؛

 اما آنهائی که دم از اسلام و مسلمانی می زدند، تا آخر ایستادگی کردند و باشناخت کامل، زینت عرش را، در جلوی چشمان زن و بچه اش، شهید کرده و سر مبارکش را بر نیزه زدند؛ و عائله اش را با کمال بی شرمی و قساوت از قتلگاه عبور دادند وآتش قلبشان را شعله ور ساختند.

 رهبران مذهبی نصارا با دیدن نشانه های بلایای آسمانی، به خود آمدند و با ترس و لرز، زانو خم کرده و سر تسلیم بر خاک گذاشتند

 ستمگران مسلمانها با دیدن وزش باد سیاه و بلند شدن خاک و تیره و تار شدن هوا و باریدن خون از آسمان وو. . با رذالت تمام، خود را آماده نگون بختی های بعدی کردند، سری که خدایش زینت عرش قرار داده بود، با کمال بی شرمی در روی خاکستر تنور، جا داد و مادر مظلومه اش را به کنار تنور کشید و بادل سوزان و صدای لرزان «السّلام علیک یا مظلوم الأمّ، السّلام علیک یا غریب الأمّ سرداد؛

 «نجرانیها» بادیدن شمایلها و قیافه های ملکوتی، خود را زود پیدا کردند!؛

 «نامردان مسلمان» پس از اسب دوانی روی اجساد طاهرات، با حاکم بی باک روبرو ایستاده و متکبّرانه و مفتخرانه صدایشان را بلند کردند و گفتند:

إملأرکابی فضّة و ذهباً

 إنّی قتلت خیر أمّاً و أباً

ای امیر! رکاب مرا از سیم و زر پُر کن چون

 من مردی را کشتم که دارای بهترین پدر و مادر بود.

 بزرگان نجران با تسلیم در برابر حق آبروی خود را در تاریخ جاویدان ساختند؛

 «فرو مایگان مسلمان»، به شکرانه شهادت فرزند بنیانگذار مسجد-، چهار مسجد در کوفه و چهار مسجد در بصره بنا کردند و آنها را برای سبّ مظلوم تاریخ «علی علیه السلام» اختصاص دادند؛

زنان قبیله بنی إود نذر کردند اگر حسین کشته شود هر نفری ده شتر قربانی کنند و کردند و. ( مقتل مقرم: ص 341 و 342

نجرانیها روز مباهله را که روز قتل باطل و احیای حق بود، به خاطر از دست دادن قدرت و شوکتشان، روز عزا به حساب آوردند، چون آن روز برای آنها، روز خفت و خواری و شکننده بود.

 «مسلمان نماها،» روز عاشورا را که روز کشتن شدن حق و زنده شدن باطل بود؛ روز عید ملّی اعلان کردند و این روز را جشن گرفتند و پایکوبی نمودند؛

هنوز هم پس از گذشت قرنها باز بدعت خبیثه و سنت سیئه آنها رواج دارد از اول محرم جشنهایشان شروع و در روز شهادتش با عروسیها و حنا بندیها وو. . به اوج خود می رسد.

کسی که براو جن و ملک و آدمیان نوحه کرد، و از آسمان خون بارید و زمین خون گریست و باد قرمز وزید و گرد و غبار، عالم را فرا گرفت و آفتاب کسوف کرد وو. ..

ولی آنها شهرها را آزین بندی کردند و طاق نصرتها زدند و شهرها را چراغانی نمودند.

البتّه ممکن است به نظر رسد که نجرانیان با دیدن آن همه آیات و نشانه های بلا چاره ای جز تسلیم نداشتند؛

ولی مسلمانها این ترس را نداشتند! درست است، اما مسئله ای که در این میان هست، آنها از آن مجموعه پنج نفری، شناخت قبلی نداشتند، بعد از شناختن بیشترشان پی بهانه می گشتند که ایمان آورند یا حد أقل بگونه ای از آن ورطه خطر ناک، رهائی یابند و خلاص شوند، تا با آن مردان خدائی، رو در رو قرار نگیرند و این کار را هم کردند؛

اما مسلمانها یا مسلمان نماها با آن سوابق ممتد و شناخت سالیان دراز، لحظه به لحظه، بر خشونت و ظلم خود افزودند تا جائی که در برابر اتمام حجّتهای فرد فرد آل عبا علیهم السلام بویژه در مقابل امام حسین علیه السلام، هورا کشیدند و کف زدند و وحشیگری راه انداختند که نهایتاً سی هزار نفر، با یک تن جنگیدند و رسوای جهان شده و به عذاب ابدی روز جزا گرفتار شدند.

امینی گلستانی