676 - اسلام و نژاد (2)
19 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

اسلام و نژاد

مسئله نژاد از نظر اسلام را، در دو بُعد می توان بررسی کرد؛

1- «تشریعی». 2- «تکوینی».

1- در «بُعد تشریعی»، عیار و ارزش انسانها، با ترازوی تقوی و میزان پرهیز کاری، سنجیده می شود، پس ملاک در تشخیص شخصیتها و تعیین قیمتها، قدرت بازدارندگی و نیروی مهار کنندگی از راه تقوا، و سوق دادن جسم و جان به سوی راستیها و درستی هاست.

قرآن کریم: اصل سنجش را اینگونه تعریف کرده است، «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست بلکه) گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (- حجرات: 13؛ یا أیها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ أکرمکم عند اللّه أتقیکم انّ اللّه علیمٌ خبیرٌ. »

 «هنگامی که در صور دمیده شد، درآن روز، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی در میان آنها نخواهد بود؛ و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند (چون کاری از کسی ساخته نیست

در این مورد آیات و روایتهای فراوان و مصداقهای زیادی، وجود دارد؛

پس بنا بر این اصل: سید قرشی به عبد حبشی و عرب به عجم و سفید به سیاه و شهری به روستائی وو. . در دنیا و آخرت، افتخار و امتیازی ندارد مگر با تقوا. ( لافخر لعربی علی عجمی و لا قرشی علی حبشی الّا بالتّقوی.

2- بُعد تکوینی، بررسی وسیعتر می طلبد که، مقام را گنجایش آن نیست و بیرون از موضوع این یاد داشت است اما برای نتیجه گیری و شفّافیت مسئله، بیان مختصری را ناچاریم.

فلاسفه و متکلمین و همچنین دانشمندان علوم مختلف در باره، طینت، منش، نهاد، استعداد، ماهیت، و بالأخرة ماده وجودی هر انسان، یا حیوان، تحقیقها و بر رسیهای فراوان، کرده اند و می کنند، با آزمایشهای بیشمار دریافته اند که همه موجودات جهان باهمدیگر، تفاوت های اساسی و ریشه ای دارند، هر موجودی روی همان ماده و ماهیت مخصوص خودش که در وجودش نهفته است؛ ریشه می دواند و رشد می کند، آب و هوای هر منطقه هم همین طور؛

مثلًا می بینیم در میان حیوانات، شیر، خواص وجودی خیلی متفاوت با خوک دارد، شیر، هنگام تغذیه، گوشت تازه می خورد اگر مدت، کمی از روی آن سپری شود از خوردن آن، خود داری کرده و امتناع می ورزد؛ اما بر عکس، خوک از خوردن گوشت تازه متنفراست آنقدر صبر می کند تا گوشت بگندد و بو بردارد آنوقت مشغول خوردن می شود؛

(- تحلیلهای علمی در سیما، در بهمن ماه 1382 خورشیدی.).

اگر شیر متوجه شود، نر دیگر به ماده اش چشم چرانی می کند، با قدرت تمام او را، تکه پاره کرده و از میان بر می دارد، ولی خوک، نرهای دیگر را برای جفت گیری باماده خود تشویق میکند ( شاید یکی از حکمت حرمت گوشت خوک، همین باشد؛ زیرا هورمونها در هر محل و هر مرحله، کارخود را می کنند مثلًا در تغییر جنسیت که در بعض جاهامرسوم شده است، هورمون زنانه را به مردان، تزریق می کنند، مانند زنها، پستان در می آورند و موی صورتشان می ریزد وبالعکس و صدها مشابه دیگر که باآزمایشهای گوناگون، و یا نمونه برداری و تکه برداریهای مختلف، مانند حوا کوچولوها را به وجود می آورند؛ (مشروح جریان حوا کوچولو را در کتاب 101 منبر، مؤلّف مطالعه فرمائید).

هر روز با پیشرفت علم و دانش بشری، در هر گوشه ای از جهان، از این مقوله، چیزهای محیرالعقول، پیش می آید.

وقتی که هورمونهای گوشت خوک بامصرف کردن، وارد بدن انسان شود همان اثر و خاصیت را خواهد داشت که در بدن خوک دارد و بادرایت و چشم خود می بینیم آنهائی که، در جاهای مختلف دنیا از گوشت گوشت خوک تغذیه می کنند، از غیرت ناموسی فقیر و کم بهره هستند.

کتابهای فراوان شیعه و سنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده اند توجه و دقت نمایید.

آب و هوا هم، در روی موجودات منطقه ای خود اثر وضعی فراوان دارد و صدها مثال دیگر.

پس اگر دقت کنیم تمامی موجودات زنده و نبات و یا حتّی جماد بدین منوال، روی ریشه اصلی و ماهیت خود، کار می کند و خاصیت اصلی خود را، آشکار می سازد.

گندم از گندم می روید و جو زجو، زمین شوره زار هیچوقت در رویانیدن بذر مانند زمین خاک رس، نیست، هر چیزی، روی طبیعت خود، انجام وظیفه می نماید.

باران که درلطافت طبعش خلاف نیست

 درباغ لاله روید و در شوره زار خس

اسلام نیز مسائل زیادی را روی این محور، قرار داده است، برای صلاح و اصلاح همه شؤن زندگی، فردی و اجتماعی، پیرامون اصالت و نجابت و پی جوئی نژاد مختلف اشخاص، تأکید دارد.

برای دانستن اهمیت تأثیر نژاد که (انتقال ژن) نامیده می شود، به یاد داشت قبلی دقت نمائید.

«فاتح نجیب»

مردی از خانواده نجابت و اصالت، در سال دهم هجرت، فاتحانه و پیروزمندانه، شهر مکه را تسخیر نمود و باقهر و غلبه وارد شهری شد، که زن و مرد آن شهر، او را 13 سال تمام همه گونه، آزار و اذیت و شکنجه و تکذیب و افتراهای ساحر و کذّاب و جادوگری) را، در باره او روا داشته و به اجرا در آورده بودند، و نهایتاًبه جائی رسانده بودند که شبانه از آن شهر فرار کرده و خود را به یثرب رسانده و از دسترس آنها خارج ساخته بود.

حالا همین مرد بعد از ده سال، با ارتش منظم و جنگجو، وارد شهر شده و قدرت دفاعی را از آنان گرفته و همه را در مرکز شهر (بیت اللّه الحرام) گرد آورده و خود در بالای بلندی قرار گرفته و به مکانهائی تماشا می کند که پیش از بیست سال تمام، در همان مکانها حد أقل سه سال تمام، فقط بایک زن «خدیجه» و بایک نوجوان «علی» باترس و لرز نماز گذارده و مناجات کرده و سنگها بر جبین و توهینهای نا روا، شنیده بود، حالا با همانها روبرو ایستاده و نیروی نظامی اش همه را محاصره کرده و نگین وار، در میان گرفته اند، رنگها پریده و قیافه ها آشفته و هیکلها قدرت ایستادن را ازدست داده و انتظار می کشند، از حلقوم فرمانده فاتح، یک جمله فقط یک جمله، فرمان أقتلوهم جمیعاً، صادر و همگی قتل عام و به خاک و خون کشیده شوند، چون کیفری جز آن را پیش بینی نمی کردند برای اینکه آنها بودند که در طول 13 سال لقب های مجنون و ساحر و کذّاب وو. . نثارش کرده، و در یک مرحله، سه سال تمام با ایل و تبارش، در دره خشک و سوزان «شعب ابی طالب» زندانی کرده و در محاصره اقتصادی و نظامی قرار داده بودند، و مدتها تبعید کرده و جبین مبارکش را شکافته و پا یش را شکسته بودند وو. . حالا همه و همه در مرکز شهر، در «مسجدالحرام» بازداشت شده و در انتظار مرگ و اعدام به خود می لرزند.

هند جگر خوار و پسرش معاویه و شوهرش ابوسفیان و دار دسته اش هنوز در لابلای آن جمعیتند، هراسان و لرزان، به گونه ای که نمی توانستند روی پای خود بایستند منتظرند این فرمان کی و چگونه صادر خواهد شد.

ناگهان فاتح قهرمان، از روی همان بلندی که قرار گرفته بود، بطوری که همه او را می دیدند و صدایش را می شنیدند، دست راستش را بالا برد، و می خواهد، لب بجنباند تا به عمر ننگین و پر از خشونتهای آنان را پایان دهد، تارهای صوتی او در حلقوم پر از مهر و سرشار از عاطفه اش بهم خورد و حروف (إذهبوا أنتم الطّلقاء بروید همگی آزادید) را پشت سر هم ردیف کرد و به بیرون پرتاب نمود، فرمان عفو عمومی صادر گردید و بلا فاصله به اجرا گذاشته شد بدون اینکه به اندازه پر پشه ای، خون از کسی ریخته شود.

همه رها شدند، و از زنجیر، تب، لرز، ترس، وحشت خلاص شدند با شادمانی و پایکوبان به سوی خانه های خود رهسپار شده و از عظمت روح و بزرگی شخصیت، این ابر مرد تاریخ صحبت کرده و بهمدیگر تبریک گفته و آرامش خود را باز یافتند.

اما بزرگان گفته اند «مرور الأیام، تُریک مالا یخطر ببالک» گذشت روزگار و سپری شدن روزها، چیزهائی را پیش می آورد که به ذهنت خطور نمی کرد،»

روزی فرا رسید که از ثمره و حاصل زوجیت همین ها - ناکسانی، قدم به عرصه گیتی گذارد، که در بزم عیش ونوش، و در برابر یک دسته مادران و خواهران و بچه های

داغدیده، نعره کشیده و کف میزد و دست بهم میسایید و لیت أشیاخی ببدر شهدوا از حلقوم نحسش بیرون، می پرید؛

یزید فرزند میسون و نوه همین هند جگر خوار آزاد شده را می گویم؛ اهلبیت و أعضای خانواده این بزرگ مرد را از خرد و کلان، در مجلس عام خود که پُر از سفراء خارجی و بزرگان و رجال کشور و أمرای ارتش و اقشار مختلف پایتخت بود، نشانیده و در مقابل چشمان اشکبار آنها، سر فرزند این یگانه جهان آفرینش را در طشت زر گذاشته و خوشحال و خرامان می گوید: حسین!! جدّ تو استعمال ظروف زر و سیم را تحریم کرده بود، این سر تو و طشت زر من، سری که در دامن او بزرگ و تربیت شده، و گوشت و خون تو از وجود اوروئیده و محکم گشته است را، درون ظرف طلای ناب گذاشته ام و قانون او را می شکنم و زن و بچه اش را در مجلس عام آورده ام!! تا. .. ناگهان صدای دختر شیر خدا «زینب» بلند شد و یاوه سرائی یزید را در گلویش خفه کرد وبانگ بر او زد و گفت:( أمن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک و سوقک بنات رسول اللّه سبایا (تاآخر خبر)

آیا از عدالت (فرمانروائی) است ای فرزند آزاد شدگان (جدّ من)، زن و کنیزان خود را در پشت پرده نگهداری و دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را به صورت غارت شدگان و (اسیران زنگبار در شهرها) بگردانی. ( فرازی از خطبه، دشمن شکن و ظلم برانداز، رضیعه وحی «زینب» علیها السلام در مجلس یزید در اواخر بخش یاد داشت «بی پناهان» گذشت؛ اگر کتاب مقتلی در دسترس دارید کلمات و بافت و ادای آن را بادقت تمام از نظر بگذرانید و شهامت وبزرگی روح و میزان شخصیت گوینده اش را در مغز خود بسنجید.

پس، اصیل و نجیب، در جامعه، ارزش تکوینی و شخصیت اجتماعی دارد، اگر باتقوا هم عجین باشد، نورٌ علی نور؛ اما بد ریشه و بد طینت پناه برخدا!.

از بیانات فوق نتیجه می گیریم که، «تقوا» معیار ارزش «تشریعی» است، از هر نژاد و رنگ و جا و مکانی بوده باشد، و «أصالت و نجابت» ملاک بهای «تکوینی» انسانهاست، اگرچه از تیره های مختلف استعدادها، و طینت ها، و منش ها، باشد؛

 (( لولاکیان))

کسانی که با روایات سر و کار دارند می دانند که، خداوند تبارک وتعالی ما سوی اللّه را به خاطر آنهائی آفرید که در این یاد داشتها شمّه ای اگر چه خیلی کم از زندگینامه آنهابه محضر عزیزان ارائه گردیده است؛

اگر اخبار و احادیثی که در فضائل و مناقب آنان در این باره به دست ما رسیده است دقّت کنیم، شک و شبهه باقی نمی ماند، که آنها سبب ایجاد خلق و علّت آفرینش غیرِ خدا هستند. « به عنوان نمونه به چند حدیث ذیل توجه نمائید.

1- امام محمد باقر علیه السلام در روایت مفصّلی به جابربن یزید جعفی فرمود:

 «إنّ لنا عند اللّه منزلةً و مکاناً رفیعاً و لَولانحن لم یخلق اللَّه أرضاً و لاسَماءاً وَ لاجنّة و لا ناراً و لا قمراً و لا برّاً و لا بحراً و لا سهلًا و لا جبلًا و لا رطباً ولا یا بساً و لامرّاً و لا (ماءاً) وَ لا نباتاً وَ لا شجراً اخَتَرَعَنااللّهُ مِنْ نُورِ ذاته لایقاس بنا بشر» ( بحار الانوار ج 26 ص 12 - 7

 «ای جابر برای ما نزد خداوند منزلت و مقام بلندیست اگر ما نبودیم خداوند زمین، آسمان، بهشت، جهنم، آفتاب، ماه، خشکی، دریا، هموار، کوهستان، خشک، تر ونیز تلخ، شیرین، آب، نبات و درخت را نمی آفرید؛ مارا از نور ذات خود به وجود آورد، بشری با ما مقایسه نمی شود.» (

امام حسین علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علیه السلام در مدح رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه بلیغی خواند خطبه را شرح می دهد تا به اینجا می رسد که:

2- خدای تعالی به پیغمبر فرمود: «شخصیت برگزیده وراضی شده ازاو، تویی؛ و گنجینه نورها، در وجود توست.» «من أجلک أضع البطحأ و أرفع السّماء و أجری الماء و أجعل الثّواب و العقاب و الجنّة و النّار و أنصب اهل بیتک عَلماً لِلهدایة» « ( (- بحارالأنوار: ج 77 ص 301/ 2؛ درکتاب سرچشمه حیات: مؤلّف، اخبار مربوط به این مطلب مشروحاًبیان گردیده است.

بخاطر تو زمین را پایین نگهداشته و آسمان را بلند کرده ام، یعنی (نظام فعلی جهان آفرینش را، به احترام تو به اینصورت در آورده و) آب را جاری ساخته ام.

ثواب، عقاب، بهشت و جهنم را بخاطر تو قرارداده، و اهل بیتت را نشانه و پرچم هدایت، نصب کرده ام. (- بحارالأنوار: ج 15 ص 28/ 5؛ به نقل از کتاب الانوار ابوالحسن البکری استاد شهید ثانی؛

3- «عَن امیرالمؤمنین علیه السلام: «فلمّا خلق اللّه تعالی نور نبینا محمد صلی الله علیه و آله بَقِی ألف عام بین یدی اللَّه عزّوجلّ واقفاً یسبّحه و یحمده و الحقّ تبارک و تعالی ینظر الیه و یقول یا عبدی أنت المراد و المرید و أنت خیرتی من خلقی و عزّتی و جلالی. لَوْلاک لما خَلَقْتُ الافْلاک: من أحبّک احْبَبْتُهُ و من أبغضک ابغضته» بحارالأنوار: ج 26 ص 12/ 7؛

» أمیرمؤمنان علی علیه السلام ضمن حدیثی می فرماید: وقتی که خداوند نور پیغمبر ما محمد صلی الله علیه و آله را آفرید هزار سال در برابر خدای عزّوجلّ ماند تسبیح و تحمید خدا می کرد، و خدای تبارک وتعالی به او نظر می کرد و می فرمود: «ای بنده من! تویی مراد و مرید وتویی برگزیده شده از مخلوقاتم، قسم به عزّت و جلالم: اگر تو نبودی من فلکها را نمی آفریدم، هرکس تو را دوست دارد، دوستش دارم و هر کس تو را دشمن دارد، دشمنش دارم.» «ورد فی الحدیث القدسی: لولاکما ماخلقت الأفلاک» « (- بحارالأنوار: ج 74 ص 116/ 5؛

به محمّد و علی صلوات اللّه علیهما فرمود: «اگر شما دو تا نبودید من فلکها را نمی آفریدم.» در این باره روایات زیادی وارد شده مانند «حدیث کساء» و غیره، دلیلِ آن است، که همه مخلوقات به خاطر اینها آفریده شده، از جمله آنها، (آب) است آبی که در کربلا برای علّت آفرینش خود مضایقة و تحریم کردند.

امینی گلستانی