666 - آمرزش گناهان گذشته، به خاطر ترس از خدا
6 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

امام سجاد ( علیه السلام) نقل می فرماید: مردی با خانواده خود از راه دریا به مسافرت رفت. از قضا کشتی آسیب دید و غرق شد و فقط زن همان خانواده زنده ماند. زن به کمک تخته ای خود را به یکی از جزایر رسانید. در آن جزیره مرد فاسدی زندگی می کرد که به همه گناهان آلوده شده بود.

زن برای درخواست کمک نزد او آمد. مرد گفت: تو انسان هستی یا جن؟ گفت؛ انسانم. مرد خواست فکر پلید خود را با زن عملی کند. ناگاه دید زن بی نهایت لرزان و ترسان است. گفت: چرا اینقدر پریشان و مضطرب هستی؟ زن با دست اشاره ای به آسمان کرد و گفت: از او می ترسم. مرد گفت: مگر تاکنون فحشاء مرتکب شده ای؟ زن گفت: به خدا سوگند نه. مرد گفت: تو که هیچ گاه کار زشتی انجام نداده ای این چنین می ترسی در حالی که تو را من مجبور می کنم. قسم به خدا که ترس و اضطراب شایسته من است.

گویا زنگ بیدار باش شنیده باشد، بدون ارتکاب تصمیم خود، به طرف منزل خویش روانه شد و در عین حال به فکر توبه و استغفار بود.

روزی همان مرد جایی می رفت و در بین راه به راهبی رسید و آفتاب سوزان برسر آن ها می تابید. راهب به جوان گفت: دعا کن خدا ابری بفرستد تا از سوزش آفتاب در امان باشیم. جوان گفت: من کار خیری ندارم تا از او چیزی بخواهم. راهب گفت: پس من دعا می کنم و تو آمین بگو. پس از مدت کوتاهی ابری بالای سر آن ها سایه انداخت و با هم در سایه ابر مسافت طولانی را طی کردند.

بر سر دو راهی از هم جدا شده و هر یک راه خود را در پیش گرفتند. راهب مشاهده کرد که ابر نیز به همراه جوان رفت. گفت: ای جوان، گویا تو از من بهتر هستی. دعا به خاطر تو مستجاب شد نه من. سرگذشت خود را برایم نقل کن که چکار کرده ای؟ جوان ماجرا را بیان داشت. راهب گفت:، چون ترس از خدا تو را فرا گرفت، گناهان گذشته ات آمرزیده شده است. از این به بعد مراقب خودت باش. (اصول کافی، ج. ۳، ص. ۱۱۱)

نقل می کنند: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) با اصحاب نشسته بودند که جوانی آمد و پیراهنش را درآورد و روی ریگ های داغ غلطید. حضرت از دور نظاره می کرد و او مکرر به خودش می گفت: بچش حرارت دنیا را قبل از آنکه گرفتار آتش جهنم شوی. وقتی بلند شد و خواست برود، پیامبر فرمود: او را پیش من بیاورید. فرمود: برای چه این کار را می کردی؟ گفت: خوف خدا. فرمود: این خوف حقیقی است. جوان رفت. حضرت فرمود: بروید به او بگویید برایتان دعا کند. زیرا دعایش مستجاب است. او سه دعا کرد: خدایا ما را هدایت کن، توشه و اندوخته ما را تقوا قرار بده، بهشت را نصیب ما فرما. (طریق موصل، ص. ۴۸)

امام هادی ( علیه السلام) فرمود: من اتق الله یتقی هر کس از خدا، پروا کرده و ترسان باشد، همگان از او پروا خواهند کرد. (تحف العقول، ص. ۵۱۰) پروای از خدا و ترس از او (تقوا) در حقیقت وجود آدمی، سپری فولادین می سازد که در عین نفوذ ناپذیری، بی نهایت تأثیرگذار در سایر اشیاء عالم از جمله انسان ها است.

در روایت داریم: از نشانه های مؤمن این است که از هیچ چیز نمی ترسد بلکه همه اشیاء حتی حشرات، خزندگان، درندگان زمین و پرندگان آسمان از او بیمناک و خائف بوده و در برابرش خاضع و تسلیمند، زیرا که وی در پرتو دینداری و رعایت حدود الهی، قدرتمند و عزیز شده است. نیز سفارش گردیده که: از خدا بترس تا دیگران نیز از تو واهمه داشته باشند. (میزان الحکمهًْ، ج. ۱، ص. ۱۱۵و غررالحکم، ج. ۱، ص. ۳۴۰)

وجود مقدّس أبی عبدالله، حضرت حسین بن علی(ع)، نکته ای عجیب که یک کد را به انسان می دهد، می فرمایند: «لا یَأمَنُ یَومَ القِیامَةِ إلاّ مَن خافَ اللّه  فی الدُّنیا»، هیچ کس در روز قیامت در امان نیست، مگر آن ها که در دنیا، ترس از خدا داشته باشند.

ترس از خدا باید با امید همراه باشد و گرنه به یأس منجر می شود. «خوف و رجا» یا «بیم و امید» در آیات و روایات دو صفت از صفات خوب مؤمنان راستین است.

اهل ایمان نه از غضب و عذاب خداوند ایمن می شوند و نه از رحمتش مأیوس و ناامید می گردند. توازن بیم و امید که ضامن تکامل و پیشروی آن ها در راه خدا است، همواره در وجودشان حکمفرماست، چرا که غلبه خوف بر امید، انسان را به یأس و سستی می کشاند. غلبه رجا و طمع، انسان را به غرور و غفلت وامیدارد. این هر دو دشمن حرکت تکاملی انسان در مسیر او به سوی خدا است.

به وسیله دو بال خوف و امید انسان می تواند به اوج آسمان سعادت پرواز کند و مسیر تکامل را طی نماید.

در حدیثی از حضرت صادق(علیه السلام) می خوانیم: «ینبغی للمؤمن ان یخاف الله خوفا کانه یشرف علی النار و یرجوه رجاءا کانه من اهل الجنه»؛ سزاوار است بنده مؤمن چنان از خدا بترسد که گویی در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر آتش است و چنان به او امیدوار باشد که گویی اهل بهشت است.(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، انتشارات اسلامیه، ج 20، ص 253.

خداوند در سوره سجده، آیه 16 درباره بندگان مؤمن ومخلص خود می فرماید: «تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ»؛ پهلوهای شان در دل شب از بسترها دور می شود (به پا می خیزند و به درگاه خدا رو می آورند) در حالی که پروردگار خود را با بیم و امید می خوانند و از آنچه به آن ها روزی داده انفاق می کنند.

در سوره زمر خداوند در مورد گروهی از شایستگان و بندگان صالح می فرماید: «یحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ»؛ از عذاب آخرت می ترسند و به رحمت پروردگارش امید دارد». امیر مؤمنان(ع) در حدیثی می فرماید: «خیر الاعمال اعتدال الرجاء و الخوف؛ بهترین عمل ها تعادل میان امید و بیم است.(. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، انتشارات دار الحدیث، چاپ اول، 1375 ه ش، ج 1، ص 826، ح )

در حدیث دیگری حضرت صادق(علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقل می کند: «هیچ بنده ای نیست مگر این که در قلبش دو نور است: نور بیم و نور امید، اگر با یکدیگر مقایسه و سنجیده شوند، هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد.»(. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، انتشارات دار الحدیث، چاپ اول، 1375 ه ش، ج 1، ص 826، ح )

جناب لقمان حکیم در وصیتی به فرزندش می گوید: «چنان از خدا بترس که اگر اعمال نیک جن و انس را هم انجام داده باشی، باز تو را عذاب می کند. چنان به او امیدوار باش که اگر گناه جن و انس را مرتکب شده باشی، تو را مورد رحمت قرار می دهد».(الکافی، ثقة الإسلام الکلینی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ه.ش، ج 2، ص 424.

بنابراین هم خوف و هم رجا، باید در کنار هم و در هر زمان در قلب انسان باشند تا آن تعادل مطلوب حاصل گردد. زمینه برای تکامل و صعود انسان به سوی سعادت ابدی و کمال فراهم گردد، مانند کوهنوردی که در حال صعود از کوه باید هم بیم از سقوط داشته باشد و احتیاط کند و هم امیدوار به صعود با توانمندی و سلامتی باشد که از راه باز نایستد. توجه به این نکته در بهبود وضعیت روحی شما موثر است.

امینی گلستانی