662 - چه ضرر دارد حر زمانه را بشناسیم
23 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                          ادب «حُر زمانه» و عاقبت‌بخیری


زندگینامه شهید طیب حاج رضایی
در این پست میخوام درباره فردی صحبت کنم که تقریبا سالگرد شهادتش میباشد این پهلوان معروف به( حر) انقلاب گردیدو درجه بالای شهادت نصیبش گردید. طیب رضایی(حاج طیب) و شعبان جعفری(شعبان بی مخ) هر دو مثل هم بودند اما یکی ختم بخیر گردید و شهادت نصیبش شد و دیگری در فلاکت فوت کرد.

 در هر زمانی وهر تاریخی  ممکن است ( حر ) هائی بوده یا خواهد بود اما چه   ضرر دارد (حر) زمان خود مان را بشناسیم و از خدا بخواهیم عاقبتمان را ختم بخیر کند.

البته درباره طیب رضائی گفتارها و نوشته های گونا گون در منابع متعدد دردست است که  فقط مختصری به عرض عزیزان می رسد .

به گزارش ایسنا، «تاریخ ایرانی» نوشت: طیب حاج‌رضایی، در سال ۱۲۸۰ در محله صابون‌پزخانه تهران متولد شد. پدرش حسینعلی از اهالی سگمس‌آباد از توابع قزوین بود. طیب که از جوانی به ورزش‌های باستانی علاقه داشت، بعد از خدمت سربازی به زورخانه‌های جنوب تهران از جمله زورخانه اصغر شاطر در انبار گندم نزدیکی میدان شوش، زورخانه رضا کاشفی در بازارچه سعادت حوالی باغ فردوس و زورخانه‌هایی در محله‌های پاچنار و نظام‌آباد و البته زورخانه شعبان جعفری در پارک شهر رفت و آمد پیدا کرد و آرام آرام به چهره‌ای شناخته‌شده در میان باستانی‌کاران تبدیل شد. وی که همزمان در میدان میوه و تره‌بار تهران به خرید و فروش مشغول بود، در فاصله سال‌های ۳۰ تا ۴۲ همواره به عنوان یکی از پایه‌های اصلی این میدان شناخته می‌شد.

طیب حاج‌رضایی بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست. به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی از شاه، یک طپانچه هدیه گرفته بود. با این حال، او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین(علیه السلام) داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین(علیه السلام) پناه برد. او در اواخر سال ۴۱، دچار تحولی درونی شد و دوستان و آشنایانش، بارها از او شنیدند که می‌گفت: «خدایا پاکم کن، خاکم کن».
ویژگی خاص مرحوم طیب که همه دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی‌گریی او بود؛ به گونه‌ای که وقتی به شهادت رسید، خانواده‌های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.
دسته طیب، بزرگترین دسته عزاداری در تهران بود. دسته سینه‌زنی او در شوش و خراسان حرکت می‌کرد و خود او، با لباس مشکی و سر و صورتی خاک آلود و گل مالی شده، در میان مردم به راه می‌افتاد و آنان را اطعام می‌کرد. دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن‌ها پشت سرش، آرام آرام حرکت می‌ کردند. آن شب بر خلاف سال‌‌های قبل، عکس‌‌های حضرت امام به سینه علامت نصب بود.
اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار- پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده‌ای، کار درستی نیست. آن عکس‌‌ها را بردار». طیب گفت: «من عکس‌ها را برنمی‌دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می‌شود». طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود ...»، طیب علی رغم کارهای خلافی که می‌کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می‌گذاشت و به خود، اجازه نمی‌‌داد که روحانیون و طلاب را مورد بی‌احترامی و آزار قرار دهند. در روز ۱۵ خرداد، طیب با تعطیل‌کردن میدان بار فروش‌ها، موجب شد که تظاهرات، با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری نیز داشته باشد.
شهید عراقی، در این باره می‌گفت: «رژیم از طیب توقع داشت که حداقل، جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی طیب این کار را نمی‌کند. وقتی او را می‌گیرند و می‌‌برند، از او می‌‌خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسأله (و مضمون آن فرم) این بوده که آقای خمینی، یک پولی به من داده که بیایم چنین حادثه‌ای را خلق کنم و من هم آمده‌ام و مردم این کارها را کرده‌اند. ولی او نمی‌پذیرد. نصیری تهدیدش می‌‌کند و او هم به نصیری فحش می‌دهد».
«من به امام حسین(علیه السلام) خیانت نمی‌کنم»
سیدتقی درچه‌ای می‌گوید: او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته‌ام و این غایله را راه انداخته‌ام و او گفته بود: «من عمر خودم را کرده‌ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که جانشین ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف.) و مرجع تقلید است، تهمت بزنم. من به امام حسین(علیه السلام) و دستگاه او، خیانت. نمی‌کنم».
سرانجام طیب به اعدام محکوم شد. بعد از شهادت طیب، امام خمینی به حوزه‌های علمیه قم، نجف و مشهد می‌گویند طلبه‌ها سه شبانه روز برای طیب، نماز و روزه قضا انجام دهند و ۱۵۰ هزار تومان هم در آن زمان به آقای عسگر اولادی می‌دهند و می‌گویند این پول را به نیت رد مظالم برای طیب حاج رضایی بدهید.
جالب این است که هم اکنون عکس او را در هر جا از جمله در خانه‌اش در میدان خراسان زده‌اند، زیر آن این مطلب نوشته شده که «به خدا من این سید(امام خمینی) را نمی‌شناسم، اما با بچه حضرت زهرا(علیها السلام) درنمی‌افتم» و همین موضوع باعث عاقبت بخیری و شهادت او شد.

سرانجام طیب حاج‌رضایی و اسماعیل رضایی در بامداد ۱۱ آبان ۱۳۴۲ به پای جوخه اعدام برده شدند و در میدان تیر حشمتیه تیرباران شدند. در گزارش‌های ساواک بعد از اجرای این حکم آمده است: «تیرباران نمودن طیب برای عامه مردم و خصوصا اهالی جنوب شهر که نامبرده در میان آنان وجهه‌ای داشته است کاملا غیرمنتظره و خلاف امیدواری آنان به عفو بوده است.»

سیدتقی درچه‌ای نقل می‌کند: «در شب اول شهادت طیب، در تمام کتابخانه‌های عمومی قم، مثل مسجد اعظم، کتابخانه فیضیه، کتابخانه حضرت معصومه(علیها السلام) و کتابخانه‌های دیگری که دایر بود، پانزده هزار نفر از روحانیون، برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند و فکر نمی‌کنم برای هیچ آیت‌اللهی، در شب اول قبر، پانزده هزار نماز وحشت خوانده شده باشد».

امام خمینی(ره) دو روز بعد از آمدن به ایران، به حرم حضرت عبدالعظیم مشرف می‌شوند. در حالی که در حرم بسیاری از بزرگان دفن بودند، امام بر سر مزار طیب می‌روند. امام، لقب حر انقلاب را به طیب حاج رضایی دادند. امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا به حرّ فرمود: «ای حر! تو آزاده‌ای؛ همان گونه که مادرت تو را حر نامید». طیب نیز پاکیزه از این جهان، رخت بر بست؛ همان گونه که مادرش او را طیب نامید و این احترام به مرجع تقلید و احترام به فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) دست او را گرفت؛ همان چیزی که از حرُ دستگیری کرد.

                                               سخنان سید بوالفضل کاظمی

بامداد روز ۱۱ آبان ۱۳۴۲ طیب حاج‌رضایی و اسماعیل رضایی به اتهام فعالیت مجرمانه و خیانتکارانه به منظور برهم زدن نظم و امنیت عمومی در روز ۱۵ خرداد اعدام شدند.

امیر حاج رضائی  در رابطه با نگاه طیب به علما گفت : ببينيد در دادگاه مي گفتند شما دسته راه مي انداختيد و روي علم ها عکس آيت الله خميني را مي گذاشتيد. طيب هم گفت؛ «من هميشه به مراجع تقليد اعتقاد داشتم و احترام مي گذاشتم. قبلاً هم عکس آيت الله بروجردي را مي گذاشتم و حالا هم عکس آيت الله خميني را مي گذارم و باز هم اگر باشم از عکس آنها استفاده مي کنم.» اين چيزهايي بود که من خودم در دادگاه شنيدم. به هرحال شنبه 11 آبان، ساعت 5 صبح اين اتفاق افتاد و اعدام شد.

امیر حاج رضايي درباره اعدام طیب حاج رضایی نیز گفت : صحنه خيلي بدي بود. ما که در مراسم نبوديم اما آنها جسد را تحويل دادند. وقتي تحويل دادند و جسد را ديدم، بعد متوجه نشدم، چطور من را بلند کردند. چيزي حدود 17، 18 تا گلوله خورده بود و تمام رگ و پي اش زده بود بيرون. يعني بدن تمامش شکافته شده بود و هنوز چشم هايش بسته بود. آن بنده خدا اسماعيل رضايي، افتاده بود و تير خلاص را توي دهانش زده بودند اما عموي من با صورت خورده بود زمين و صورتش هم خون آلود بود که آن تير را به شقيقه اش زدند و گفتند؛ تير خلاص... من خودم آن صحنه را ديدم تا جايي هم که يادم مي آيد، غسال مدام پنبه توي اين سوراخ ها مي کرد. يعني همه جاي بدن سوراخ سوراخ شده بود. يک شمايل شهيد گونه يي داشت. به هر حال من را بيرون آوردند و نفهميدم چه کسي من را بيرون برد. نشسته بودم و مي ديدم که دارند طبق وصيتش در شاه عبدالعظيم کنار مادرش، خاکش مي کنند.

فردا شب، صدایی از سلول طیب آمد. فهمیدم دارن می برندشان برای اعدام. وقتی می‌رفتن،طیب زد به میله سلول من و گفت: محمد آقا! اگه یک روز خمینی رو دیدی، سلام منو بهش برسون و بگو خیلی‌ها شما رو دیدند و خریدند ، ما ندیده شما رو خریدیم.

نیم ساعت بعد، صدای رگبار اومد و معلوم شد که تیربارونشون کردن. طیب، رسم مردانگی رو به جا آورد و عاقبت به خیر شد. هنوز هم حیرون کار طیب هستم.»

بعد از پیروزی انقلاب، محمد آقا با جمعی از مردان انقلابی خدمت امام خمینی رسیدند و با ایشان عکس یادگاری انداختند. وقتی محمد آقا پیام طیب را به امام گفت، امام فرمود: طیب، حُر دیگری بود.

خدایا به احترام محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین ما را هم ختم به خیر بفرما (آمین )

منابع

خبر گزاری بین المللی قرآن -- خبر گزاری دانشجویان ایران (ایسنا)-- جامعه خبری تحلیلی الف-- سید محد حسین بنی هاشمی خمینی--ودیگران