579 - حضرت ام سلمه دومین همسر با وفای رسولخدا(ص)
27 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                    حضرت ام سلمه دومین همسر با وفای رسولخدا(( صلی الله علیه و آله )

ولادت

وی پیش از هجرت در خانواده‌ای شریف در مکه متولد شد

؛ اما زمان ولادتش‌ به‌طور دقیق مشخص نیست با توجه به تاریخ وفات و طول عمرش می‌توان حدس زد که ۲۰ سال و اندی پیش از هجرت به دنیا آمده است.

نسب

نامشان هندو به نقلی رمله، دختر ابی‌امیة بن مغیرة بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم بود.نام پدرشان حذیفه و به قولی سهیل بود و ملقب به زاد الرکب، چرا که او یکی از بخشنده‌ترین مردم عرب بود و در کرم و بخشش شهره عام و خاص،هرگاه سفر می‌کرد بدون رفیق نمی‌رفت همیشه با خود آن قدر زاد و توشه همراه می‌برد که حتی رفیقش را نیز کفایت ‌می‌کرد.

مادرش نیز عاتکه بنت عامر بن ربیعه کنانی نام داشت. -ایشان دختر عموی ابوجهل و خالد بن ولید بودند.

اسلام آوردن

ایشان از اولین زنانی بود که مسلمان شد، در ابتدا همسر ابی‌سلمه عبدالله بن عبدالاسد بن هلال مخزومی پسر عمه و برادر رضاعی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود.

آنها از اولین مسلمانانی بودند که به حبشه هجرت کردند،
در آنجا، دختر‌شان زینب متولد شد. با انتشار خبر خودداری قریش از اذیت و آزار مسلمانان، با همسرش از حبشه به مکه بازگشت؛ ولی چون خبر دروغ بود، برای رهایی از فشار مشرکان، به حبشه بازگشت.پس از مدتی، به مکه بازگشته و از آنجا به مدینه هجرت کردند.گفته شده ایشان، اولین زنی بودند که به مدینه هجرت کردند.

حضرت ام سلمه  دومین همسر ممتاز رسولخدا( صلی الله علیه و آله ) - اول حضرت خدیجه کبری 25 یا 28 ساله شخصیت ثروتمند جهان عرب که با دیدن خواب عجیب و با مشورت عموی دانشمند و بزر گوار خود با یک جوان فقیر و ندار-  کار کن دربار  خود ازدواج کرد و شرافت دنیا و آخرت را تصاحب نمود
در یاد داشتهای گذشته سرگذ شت  و زندگی نامه مختصر ازخدیجه را نوشتم به آنجا مراجعه نمایید.
ولی در اینجا خیلی بجاست که غفلت و اشتباه بعضی از علماء  و تاریخ نویسان شیعه را  تذکر دهم که تاریخ نویسان و علمای اهل سنت برای حفظ آبروی - حمیراء ( عایشه ) ونوجوانی او- حضرت پیامبر را سومین شوهر خدیجه  نوشته اند دیگر متوجه نشده اند که ظرف نطفه  سومین شخصیت جهان آفرینش و اولیین بانوی عالم امکان یعنی فاطمه (ع)( رحم خدیجه) ثرومندترین جهان عرب -  نباید قبلا وسیله  دو دباغ و مشرک عرب آلوده شده باشد و تخم وجودی ظاهری و ناسوتی - محور جهان در آن قرار گیرد البته متوجه شویم سایر بانوان بجز خدیجه همگی بی اولاد  و بیوه بودند فقط یک برده باکره بنام ماریه قبطیه مادر ابراهیم بود که او هم در بچه گی از دنبا رفت -
پس نباید باغفلت خود - مقام و سبب خلقت ماسوی الله را پایین آوریم - حقیر در کتاب ((هیجیک از مادران آئمه علیم السلام بیوه نبودند )) کاملا در این مورد بحث کرده ام.که هرکس علاقه دارد به آنجا یا - سی ی دی - آن مراجعه نمایند.
درباره ام سلمه گفته ها و نوشته ها زیاد است که حقیر بعضی از آنهارا گلجینی نموده و در اختیار عزیزان قرار دادم که طالبین اسناد ومنابع به آخرمقاله توجه نماید.

اسلام و هجرت به حبشه

هند دختر ابوامیة بن مغیرة مشهور به أُمّ سَلَمه از همسران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که ام المومنین خوانده شده‌اند. وی با پذیرش اسلام، در سال‌های نخستین بعثت پیامبر، در زمره اولین مسلمانان در آمد و به دستور پیامبر همراه با عده‌ای از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابیطالب به حبشه مهاجرت کرد.[بخاری محمد، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۸.
در سال چهارم هجری پس از وفات شوهرش به عقد پیامبر در آمد. اکثر مورخان، تاریخ رحلت ام سلمه را بعد از واقعه عاشورا دانسته‌اند.
ام سلمه که پیش از ازدواج با حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، همسر برادر رضاعی آن حضرت، عبدالله بن عبدالاسد بود(ذهبی، سیراعلام النبلاء، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۰۲]

در مکه به همراه شوهرش به جمع مسلمانان پیوست. ام سلمه و شوهرش هنگام هجرت مسلمانان به حبشه با آنان هجرت کردند.[  بخاری محمد، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۸
 همه روایات مربوط به سفیران قریش در حبشه و مناظرات ایشان با جعفر بن ابی طالب در حضور نجاشی پادشاه حبشه از طریق ام سلمه نقل شده است. ابن هشام داستان ورود مهاجرین به حبشه و برخورد همراه با مهربانی پادشاه حبشه با آنان را از قول ام سلمه نقل می‌کند.[ابن هشام سیره النبویه، ج ا، ص۳۳۴

شخصیت وجودی

در امر تکوینش جمال خیره کننده، عقل راجح و نافذ، حلم و وقار و سکینه جمع شده بود. او پس از حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) از کاملترین زنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از لحاظ فهم و راجح‌ترین‌شان به لحاظ عقل و تمام‌ترین‌شان از لحاظ مشورت و طیب‌ترین‌شان از لحاظ خلق و اخلاق بود
و به واسطه فطانت و حکمت و تدبیر و بصیرتش به او مثال می‌زدند.
بیان حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حدیبیه، اشاره‌ای است به وفور عقل و رای درستش،  و عذرش برای رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در امر ازدواج نیز دلیلی دیگر است بر کمال عقلش و حسن ادبش و اینکه عمل سنجیده می‌کرد.
زیبایی‌ زایدالوصفش - عایشه را به شدت آزرده خاطر می‌ساخته، حسادتش را برمی‌انگیخت، از عایشه نقل شده که می‌گفت: «هنگامی که رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با او ازدواج کرد، بسیار ناراحت شدم زیرا فهمیدم که زیباست اما به خودم دلداری دادم تا اینکه او را دیدم که چندین برابر زیباتر از آن بود که برای من توصیف شده بود.»

ازدواج با رسول‌خدا

امّ سلمه قصد کرده بود بعد از شوهرش دیگر ازدواج نکند تا در بهشت با ابوسلمه باشد؛ ولی ابوسلمه او را از این قصد بازداشت و از خدا خواست مردی بهتر از خودش نصیب امّ سلمه گرداند.
چون عدّه ‌ام‌سلمه به پایان رسید، رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به واسطه حاطب بن ابی‌بلتعه  - از او خواستگاری نمود. او قبلاً به خواستگاری ابوبکر و عمر جواب رد داده بود،
چون حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از او خواستگاری کرد، با کمال ادب گفت: «در من خصالی است که قادر نیستم، همسرتان باشم، من زنی بسیار غیرتمندم و می‌ترسم که شما چیزی از من ببینید که خداوند بخاطر آن، مرا عذاب کند، همچنین سن من بالا رفته و از جوانی‌ گذشته‌ام، بعلاوه من زنی عیال‌وارم که باید برای تامین معیشت‌شان تلاش کنم».
حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز در جوابشان فرمودند: «به لحاظ سن، من از تو مسن‌ترم پس بر زن عیب نیست که با مردی ازدواج کند که به لحاظ سن، از او مسن‌تر است، اما آنچه درباره غیرتت گفتی، من از خدا می‌خواهم غیرت را از تو برگیرد و اما درباره عیال و فرزندانت، باید بگویم آنها عیال خدا و رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هستند.»

ام‌سلمه به این ازدواج راضی شد.

حضرت به ایشان پیغام فرستادند که «به پسرت بگو که تو را به من تزویج کند» پسرش سلمه   بنا به نقلی پسرش عمر، با اینکه بالغ نشده بود، او را در شوال سال چهارم هجری یا دوم هجرت   به عقد حضرت درآورد.
جضرت خود خطبه عقد را جاری فرمودند.  - گفته شده نجاشی مهریه او را که چهارصد دینار طلا بود، به هنگام عقد پرداخت کرد،
علاوه بر آن، رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یک بالش چرمی ‌پر شده از لیف خرما و یک ظرف و یک آسیاب را هم کابین او قرار دادند.
ام‌سلمه نقل کرده «وقتی حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مرا عقد فرمود، مرا از خانه خودم به حجره همسر در گذشته‌اش زینب دختر خذیمه که به ام‌المساکین معروف بود، برد. در آن خانه جوال کوچکی بود، در آن نگاه کردم دیدم مقدار کمی جو در آن است، دستاس و کاسه و دیکچه‌ای هم بود و چون نگریستم در آن دیگ،‌ اندکی پیه و چربی بود، جو را برداشتم و دستاس کردم و در کاسه ریختم و همان چربی‌اندک را خورشت قرار دادم و این خوراک پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و همسر او در شب عروسی آن دو عروس و داماد بود.
وی زنی زیبا روی بود و گاه مورد رشک و حسادت و طعن و تمسخر دیگر همسران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) قرار می‌گرفت.
او را بعد از خدیجه برترین همسر پیامبر دانسته‌اند]

توجه مضاعف پیامبر

پیامبر بیش از دیگر زنان خود، به امّ سلمه توجه داشت طبق منابع، پیامبر فهرست اسامی اهل بهشت و جهنم   -و نوشته‌ای برای خلیفه برحق پس از خود -و مقداری تربت کربلا - به امّ سلمه سپرده بودند.
                                                وفاداری

گفته شد پیامبر بیش از دیگر زنان خود، به امّ سلمه توجه داشت او نیز پس از رحلت ایشان همچنان وفادار ماند و در حوادث حساس و هنگام لزوم، از خاندان پیامبر دفاع می‌کرد و همواره با نقل احادیثی از پیامبر ولایت علی (علیه‌السلام) و منزلت او را نزد پیامبر به یاد مسلمانان می‌آورد.
                                                     عقد اخوت

آمده است که به رسم عقد اخوت پیامبر او و صفیّه (دیگر همسر رسول خدا) را هم‌پیمان کردند  - نوشته‌اند که مراسم عروسی حضرت فاطمه (علیهاالسلام) در خانه امّ سلمه برپا شد - ولی به خانه  ام المساکین برد - این خبر، احتمال ازدواج پیامبر را با امّ سلمه در سال دوم هجری قوت می‌بخشد.

شخصیت روایی

امّ سلمه از راویان حدیث است و بیش از ۳۷۸ حدیث روایت کرده است.

او از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از ابی‌سلمه و از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) روایت کرده است و پسرانش سلمه و عمر و دخترش زینب و برادرش عامر و برادرزاده‌اش مصعب بن عبدالله از او روایت کرده‌اند، موالیانش عبدالله بن رافع، نافع، سفینه و پسرش، ابوکثیر و خیره مادر حسن بصری نیز از او روایت کرده‌اند و نیز صحابه‌ای چون صفیه بنت شیبه، هند بنت حارث- ، قبیصه بنت ذؤیب، عبدالرحمن بن حارث. -  از تابعین نیز، ابو عثمان نهدی،-  ابو وائل، سعید بن مسّیب، ابوسلمه- ، و حمید پسر عبدالرحمن بن عوف،- عروه، ابوبکر بن عبدالرحمن، - سلیمان بن یسار - و دیگران، از جمله کسانی بودند که از او روایت نقل کرده بودند.

حدیث کساء ، حدیث «علیٌّ مع القرآن والقرآن  مع علیٌّ» و حدیث «من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه»از احادیث متواتری هستند که امّ سلمه نیز نقل کرده است.

                                              هجرت به مدینه

پس از دستور پیامبر اسلام(( صلی الله علیه و آله )) مبنی بر هجرت به مدینه، اولین کسی که به مدینه هجرت نمود ابو سلمه بود. ام سلمه و پسرش سلمه نیز به همراه او عازم مدینه بودند، ولی بنی مغیره که از نزدیکان ام سلمه بودند مانع رفتن او به مدینه شدند. ام سلمه دباره جدایی از فرزند و شوهرش می‌گوید تا یک سال شب وروز می‌گریستم و هر روز بر سر راه می‌رفتم و از هر کس که از مدینه می‌آمد خبر آنان را می‌گرفتم؛ چون خویشاوندان من بی‌تابی مرا دیدند به من اجازه دادند که به مدینه سفر کنم و پس از یک سال من نیز به مدینه مهاجرت کردم.[ابن هشام، سیرة النبویه، ج۱ص ۴۶۹

در مدینه  - ازدواج با پیامبر(( صلی الله علیه و آله ))

 در بالا نوشتیم که ام سلمه قبل از پیامبر باابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد ازدواج کرده بود، پس از درگذشت ابوسلمه در ۴ق بر اثر جراحتی که در جنگ احد برداشته بود، پیامبر اسلام(ص) با ام سلمه ازدواج کردند. گفته‌اند، پس از انقضای عده، - ابوبکر و سپس عمر از او خواستگاری کردند، و ام سلمه نپذیرفت. آنگاه پیامبر خواستگار فرستاد و وی قبول کرد.[ذهبی، سیراعلام النبلاء، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۴.]
 به نقل شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام )، ام سلمه پس از خدیجه(س)، بافضیلت‌ترین زنان پیامبر(ص) بوده است  (.صدوق، الخصال، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۱۹.
 ام سلمه دارای فضائل و کمالاتی بود که مورد حسادت عایشه و مایه اندوه او می‌شد.[ام سلمه در غزوات و سریه‌های متعددی چون مُرَیسیع،- خیبر،- حدیبیه،- خندق،- فتح مکه -و حنین-، بنی‌قریظه،- و طائف-    رسول خدا را همراهی کرد و .شرکت درغزوات وسریه‌ها  - (ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج۲، ص
 بعدها هر ماه به میدان جنگ احد می‌رفت و بر شهیدان سلام می‌فرستاد.[واقدی محمد، المغازی، ج۲، ص۴۶۷
همراه رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود و در حجة‌الوداع  - نیز حاضر بود.
او عقلی رسا و رأیی صائب داشت و مورد احترام و محبت پیامبر بود. ایشان با رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هفت سال زندگی کرد،
اما از حضرت دارای فرزندی نشدند،
پس از وفات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز روزگاری دراز، زنده بود.

ام‌سلمه در شأن نزول آیات

جناب ام‌سلمه در شأن نزول بعضی از آیات قرآن کریم نقش داشته‌اند که در ذیل به آنها اشاره می‌شود.

هجرت زنان

بنا به روایت مجاهد روزی امّ سلمه به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گفت: چرا درباره هجرت زنان آیه‌ای نازل نشده است؟ در پاسخ او این آیه فرود آمد:

: « فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین‌هاجروا واخرجوا من دیارهم واوذوا فی سبیلی وقاتلوا وقتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم ولادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب؛

خداوند عمل هیچ عمل کننده‌ای خواه مرد یا زن را تباه نمی‌کند و کسانی که در راه خدا هجرت کرده، آزار دیده‌اند و جنگیده و کشته شده‌اند بدیهایشان را می‌زداید و آنان را در بهشت جاودان جای می‌دهد.

خداوند درخواست آنها (صاحبان خرد که درخواستهای آنها در آیات سابق گذشت) را پذیرفت (و فرمود) من عمل هیچ عمل کننده‌ای از شما را، خواه زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد، شما همگی همنوعید و از جنس یکدیگر، آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‌های خود بیرون رانده شدند، و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند سوگند یاد می‌کنم، که گناهان آنها را می‌بخشم، و آنها را در بهشتهائی که از زیر درختان آن نهرها جاری است، وارد می‌کنم، این پاداشی است از طرف خداوند ، و بهترین پاداشها نزد پروردگار است».

پاداش برای مومنان زن و مرد


در روایات متعددی آمده است که امّ‌سلمه به رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گفت:چرا در قرآن از مردان یاد شده و از زنان یاد نشده است؟ در پاسخ وی - فرشته وحی این آیه را بر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرود آورد:

: «ان المسلمین والمسلمات والمؤمنین والمؤمنات والقانتین والقانتات والصادقین والصادقات والصابرین والصابرات والخاشعین والخاشعات والمتصدقین و المتصدقات والصائمین والصائمات والحافظین فروجهم والحافظات والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعد الله لهم مغفرة واجرا عظیما؛

خداوند برای مسلمانان مؤمن، فروتنِ فرمانبردار، راستگو، شکیبا، خداترس، صدقه دهنده، روزه‌دار، پاکدامن و آنان که بسیار به ‌یاد خدایند، مرد باشند یا زن آمرزش و پاداش بزرگ آماده ساخته است

مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت‌پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‌ دهنده و مردان و زنان روزه‌ دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می‌کنند خدا برای آنان آمرزشی و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است»؛

برخی گفته‌اند: این اولین آیه‌ای است که درباره زنان فرود آمده و از آنان به خوبی یاد شده است.

غزوه حدیبیه

در غزوه حدیبیه که همراهان پیامبر از سر تراشیدن و قربانی خودداری می‌کردند طرف مشورت پیامبر قرار گرفت و پیشنهاد او مبنی بر این‌که پیامبر بدون توجه به مسلمانان شخصاً به سر تراشیدن و قربانی اقدام کند مؤثر واقع شد و مسلمانان بعد از حضرت سر تراشیدند و قربانی کردند.
                                           ام سلمه واهل بیت علیهم السلام

ام سلمه همواره در همراهی اهل بیت می‌کوشید بنابر روایات، ام سلمه پس از رحلت پیامبر(( صلی الله علیه و آله )) یکی از مدافعان اهل بیت (علیه‌م السلام) به شمار می‌رفت، چنانکه از حضرت فاطمه علیهاالسلام در برابر انکار ابوبکر نسبت به میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) دفاع کرد و در آن سال خود از عطاء محروم ماند.[واقدی محمد، المغازی، ج۱، ص۳۱۴

 نامه به وصی رسول‌الله

ایشان بعد از حرکت طلحه و زبیر و عایشه به سوی بصره، نامه‌ای به حضرت علی (علیه‌السّلام) نوشته و در این نامه‌، خروجشان را، به اطلاع حضرت رساند،

در این نامه آمده: «...اما بعد طلحه و زبیر و عایشه قصد سوئی دارند آنها به همراهی عبدالله بن عامر به سوی بصره خارج شدند و گمان می‌کنند که عثمان مظلوم کشته شده و طلب خون عثمان می‌کنند خداوند کار ایشان را از تو کفایت کند و شرشان را به خودشان برگرداند ان شاءالله. بخدا قسم اگر نبود نهی خداوند در خروج زنان از خانه‌هاشان و وصیت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در زمان وفاتش، هر آینه من شخصاً با تو می‌آمدم و لکن فرزندم عمرو بن ابی‌سلمه که از بهترین مردم نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود را نزد تو فرستادم

(تا در خدمت شما باشد)». حضرت (علیه‌السّلام) نیز‌ ام سلمه را مورد ستایش قرار داده، عمل او را ستودند. ایشان علاوه بر این نامه، پسرش سلمه را نیز به سوی حضرت فرستادند تا با دشمنانش بجنگد، پسر دیگر او عمر نیز والی حضرت در فارس و بحرین بود و به همراه حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در جنگ جمل می‌جنگید.از بیهقی نقل شده که چون عایشه بعد از رجوعش از جنگ جمل بر ‌ام‌سلمه وارد گردید، ‌ام‌سلمه قسم یاد کرد که بخاطر جنگ با علی بن ابیطالب (علیه‌السّلام) هرگز با او صحبت نکند.                                       

                                                   جنگ جمل

پس از قتل عثمان وقتی که طلحه و زبیر به مکه رفتند و عایشه را به جنگ با علی(علیه‌السلام)) تشویق کردند. عایشه نیز قصد داشت ام سلمه را برای جنگ برانگیزد، اما وی آنرا نپذیرفت و عایشه را نیز از این کار بر حذر داشت. (ابن رستم طبری محمد، دلائل الامامة، ج۱، ص۳۹
سپس که از عایشه مأیوس شد، امام علی(علیه‌السلام)) را از قصد اصحاب جمل آگاه کرد و پسرش عمر بن ابی سلمه را به خدمت آن حضرت فرستاد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)) بعداً این پسر را والی بحرین، سپس والی فارس و بنابر قولی، والی حلوان و ماه و ماسبذان کرد.[
یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۷۸والامامة و السیاسة،ابن قتیبه، ج۱، ص۵۷ - ۵۸و ابن ابی طاهر طیفور احمد، بلاغات النساء، ج۱، ص۱۵-۱۶وابن عبدربه احمد، العقد الفرید، ج۴، ص۳۱۶-۳۱۷وابن بابویه محمد، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۵۷]  ریاحین الشریعه، محلاتی، ج ۴ص۳۷۵

 احتجاج با عایشه

او احتجاجات قوی‌ای با عایشه قبل و بعد جنگ جمل دارد

یشان در زمان جنگ جمل و راه‌اندازی خونخواهی عثمان در مکه بود و می‌گفت: «ای مردم شما را به تقوای الهی امر می‌کنم اگر علی (علیه‌السّلام) را تبعیت کردید پس بدان راضی خواهید شد بخدا قسم که کسی بهتر از او در زمان شما ندیدم.»

 اعتراض به حفصه

زمانی که حفصه همسر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از ابتلای علی (علیه‌السلام) به اصحاب جمل اظهار خشنودی و مجلس شادی برپا کرد، ام سلمه بدان مجلس درآمد و معترضانه این عمل را تقبیح نمود

ماجرای غصب فدک

می‌گویند:در ماجرای غصب فدک که صحابه و بزرگان قوم، همه سکوت اختیار کرده بودند او شجاعانه در برابر خلیفه نخست ایستاد و از فاطمه (علیهاالسلام) دفاع کرد، چنان‌که در پی آن خلیفه در آن سال مقرری او را قطع کرد.
او بعد از خدیجه (سلام‌الله‌علیها)، بهترین زنان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، به شمار می‌آید، ایشان بعد از وفات حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به عهد خود باقی ماند و تغییر و تغّیری در او حاصل نشد و همانطور که خدا امر کرده بود در خانه‌اش به سر می‌برد.

و وصی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را کمک می‌کرد و از مواضعش دفاع می‌نمود و اعداء و دشمنانش را می‌راند.
در طول ۲۵ سال خلافت خلفای سه‌ ‌گانه  -  او به حمایت اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌پرداخت و درگاه لزوم خلفا را موعظه می‌کرد در همین راستا خلیفه سوم را از مخالفت با سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پرهیز داد.در جریان مخالفتهای عمار با خلیفه سوم، جانب عمار را گرفت و خلیفه سوم را نکوهش کرد.
در دوران خلافت علی (علیه‌السلام) از حضرت حمایت کرد او ضمن ردّ درخواست طلحه و زبیر برای شرکت در خونخواهی عثمان کوشید. با یادآوری سخن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در این خصوص که علی (علیه‌السلام) ولیّ هر مؤمن و مؤمنه‌ای است و عایشه نیز آن را تصدیق کرد عایشه را از رفتن به جانب بصره باز دارد. چون در این کار موفق نشد، برای گروهی از انصار و مهاجران سخنرانی کرد و در آن ضمن حمایت از علی (علیه‌السلام) موقعیت و مرتبه او را در جامعه اسلامی و نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) یادآور شد و گروه فراوانی را از همراهی سپاه جمل منصرف کرد.

                                                   اصل حدیث (خاک کربلا)


پیامبر(صلى الله عليه وآله)، مقداری از خاک کربلا را به ام سلمه داده بود و او نیز آن را در

شیشه‌ای نگهداری می‌کرد. حضرت فرموده بود هر‌گاه دیدی که این خاک، به خون تبدیل شد، بدان که فرزندم امام حسین(علیه‌السلام)) به شهادت رسیده است. روزی ام سلمه در خواب، رسول خدا را با چهره‌ای غمگین و لباسی خاک‌آلود دید، که حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا می‌آیم. ناگهان از خواب برخاست، نگاه به آن شیشه کرد، خاک را خونین یافت، دانست که حسین(علیه‌السلام)) شهید شده است. آنگاه شیون و زاری نمود و وقتی همسایه‌ها آمدند، ماجرا را برای آنان بیان کرد.
صدای همسایه‌ها به شیون و غوغا برخاست به طوری که گریه و زاری شهر مدینه را چنان در بر گرفت که تا آن زمان دیده نشده بود.[یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص:۲۴۶ این ماجرا در روایات، به حدیث قاروره معروف است.

منابع اهل سنت

در منابع اهل سنت نیز این روایت نقل شده است، به نقل از برخی منابع اهل سنت، ابن عباس می‌گوید: روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) هنگام ظهر خوابید؛ ناگهان بیدار شد در حالی که ناراحت و پریشان بود و در دستش ظرفی از خون بود، وقتی علت را جویا شدم فرمود: این خون حسین است.[ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص:۳۹۶؛ ابن الاثیر، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص:۵۰۰؛ ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۷۱]
برخی نیز از قول ام سلمه نقل کرده‌اند که امام حسین(علیه‌السلام)) بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شد. من در این هنگام کنار درب ورودی بودم، ناگاه در دست پیامبر(صلی الله علیه و آله) شیئی دیدم که می‌بوسد در حالی که امام حسین(علیه‌السلام)) بر روی زانوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خواب بود، پرسیدم این چیست که می‌بوسی واشک می‌ریزی؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل خاکی آورد که در آن خاک فرزندم به دست امتم به شهادت می‌رسد.[مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱۲، ص۲۳۸.
 سپس آن خاک را به دست من داد و فرمود:‌ای ام سلمه اگر دیدی این خاک به خون تبدیل شد بدان که فرزندم به شهادت رسیده است. ام سلمه آن را در ظرفی«قاروره» قرار داد و هر روز به آن نگاه می‌کرد. ام سلمه می‌گوید: در روزی اندوهبار، آن خاک به خون تبدیل شد.[۴مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱۲، ص:۲۳۸)
 در این حدیث حتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نام سرزمین کربلا نیز اشاره می‌کند [مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱۴، ص۱۴۶
    برای آگاهی از روایت‌های مختلف حدیث قاروره و خواب‌های امّ‌سلمه و ابن عباس در منابع شیعه و اهل سنت نگاه کنید به: ری شهری، الصحیح من مقتل سید الشهداء، ص۹۴۳ـ۹۴۹.
                                                متن حدیث:عالی وخواندنی

عن أبي ذر الغفاري قال : كنت جالسا عند النبي صلى الله عليه وآله ذات يوم في منزل أم سلمة ورسول الله صلى الله عليه وآله يحدثني وأنا أسمع ، إذ دخل علي بن أبي طالب عليه السلام ، فأشرق وجهه نورا فرحا بأخيه وابن عمه ، ثم ضمه إليه وقبل بين عينيه ، ثم التفت إلي فقال : يا أبا ذر أتعرف هذا الداخل علينا حق معرفته ؟ قال أبو ذر : فقلت : يا رسول الله هذا أخوك وابن عمك وزوج فاطمة البتول وأبو الحسن والحسين سيدي شباب أهل الجنة ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا أباذر هذا الامام الأزهر ، ورمح الله الأطول ، وباب الله الأكبر ، فمن أراد الله فليدخل الباب يا أبا ذر هذا القائم بقسط الله ، والذاب عن حريم الله ، والناصر لدين الله ، وحجة الله على خلقه ، إن الله تعالى لم يزل يحتج به على خلقه في الأمم كل أمة يبعث فيها نبيا ، يا أبا ذر إن الله تعالى جعل على كل ركن من أركان عرشه سبعين ألف ملك ليس لهم تسبيح ولا عبادة إلا الدعاء لعلي وشيعته والدعاء على أعدائه ، يا أبا ذر لولا علي ما بان الحق من الباطل ، ولا مؤمن من الكافر ...
 ابوذر نقل میکند که روزی در منزل ام سلمه مشغول شنیدن حدیث از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله بودم که در این حال امیرالمومنین علیه السلام وارد شدند.
در این حال پیامبر صلی الله علیه واله از شدت شوق صورتش نورانی شده و بلند شدند امیرالمومنین علیه السلام را در بغل فشردند و پیشانی حضرتش را بوسیدند و فرمودند: ای اباذر! آیا این فردی که داخل شد را آنطور که باید به حق معرفتش میشناسی؟
عرض کردم این برادر شما و پسر عم شما و همسر فاطمه سلام الله علیها و پدر حسنین علیهما السلام هستند سپس پیامبر شروع به شمردن فضایل ایشان کرده و فرمودند ای اباذر! خدای تعالی برهریک از ارکان عرش هفتاد هزار فرشته قرار داده که ذکر و عبادتی ندارند جز دعا برای علی و شیعیان او و نفرین بر دشمنانش.
ای اباذر! اگرعلی نبود حق از باطل ومؤمن از کافر شناخته نمیشد . آن کلمه که بر اهل تقوی لازم شده علی است که هر کس اورا دوست بدارد مؤمن و هرکس او را دشمن بدارد کافر و هرکس ولایت او را رها نماید گمراه و هر کس ولایت او را انکار کند مشرک است...    ( «بحارالانوار، جلد 40 صفحه 55»9.

از معجزات (حسین بن علی)صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ

أَنَّهُ لَمَّا أَرَادَ الْعِرَاقَ قَالَتْ لَه‌  ام سَلَمَةَ- لَا تَخْرُجْ إِلَی الْعِرَاقِ فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یقُولُ یقْتَلُ ابْنِی الْحُسَینُ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ وَ عِنْدِی تُرْبَةٌ دَفَعَهَا إِلَی فِی قَارُورَةٍ فَقَالَ إِنِّی وَ اللَّهِ مَقْتُولٌ کذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَخْرُجْ إِلَی الْعِرَاقِ یقْتُلُونِی أَیضاً وَ إِنْ أَحْبَبْتِ أَنْ أراک [أُرِیک] مَضْجَعِی وَ مَصْرَعَ أَصْحَابِی ثُمَّ مَسَحَ بِیدِهِ عَلَی وَجْهِهَا فَفَسَحَ اللَّهُ عَنْ بَصَرِهَا حَتَّی رَأَیا ذَلِک کلَّهُ وَ أَخَذَ تُرْبَةً فَأَعْطَاهَا مِنْ تِلْک التُّرْبَةِ أَیضاً فِی قَارُورَةٍ أُخْرَی وَ قَالَ ع إِذَا فَاضَتْ دَماً فَاعْلَمِی أَنِّی قُتِلْتُ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فَلَمَّا کانَ یوْمُ عَاشُورَاءَ نَظَرْتُ إِلَی الْقَارُورَتَینِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَإِذَا هُمَا قَدْ فَاضَتَا دَماً فَصَاحَتْ. وَ لَمْ یقَلَّبْ فِی ذَلِک الْیوْمِ حَجَرٌ وَ لَا مَدَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ. (مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۸۹، ۲۲۷ و ۲۳۲؛ ج۴۴، ص۲۲۵، ۲۳۱، ۲۳۶ و ۲۳۹).

توجه ائمه به ام سلمه

وی مورد عنایت و توجه امامان (علیهم‌السلام) بود حضرت علی (علیه‌السلام) آنگاه که از مدینه به قصد کوفه حرکت کرد، نوشته‌ها و وصایای خود را نزد وی نهاد و امام حسن (علیه‌السلام) که به مدینه بازگشت آن‌ها را تحویل گرفت

امام حسین (علیه‌السلام) نیز وصایای خود را نزد او نهاد که بعد از بازگشت امام سجاد (علیه‌السلام) به مدینه به آن حضرت تحویل داد.


                                            محبت به امام حسین علیه السلام

محبت وی به اهلبیت تا بدانجا بود که تربیت امام حسین(علیه السلام) -در دوران کودکی- به ایشان محول شده بود[ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۸، ص۴۰۴.] وحتی در دوران یزید پس از شهادت حضرت امام حسین(علیه السلام)، به عزاداری پرداخت.[ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۹.]
                                             نقش ام سلمه در واقعه کربلا

امام حسین(علیه السلام) پیش از سفر به کربلا، علم و سلاح پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ودایع امامت را به او سپرد تا از بین نرود.[عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۴.]
طبق بعضی از نقلها پیامبر، مقداری از خاک کربلا را به‌ام سلمه داده بود و او نیز آنرا در شیشه‌ای نگهداری می‌کرد. حضرت فرموده بود هر‌گاه دیدی که این خاک، به خون تبدیل شد، بدان که فرزندم حسین کشته شده است. روزی ام سلمه در خواب، رسول خدا را با چهره‌ای غمگین و لباسی خاک آلود دید، که حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا می‌آیم. ناگهان از خواب برخاست، نگاه به آن شیشه کرد، خاک را خونین یافت، دانست که حسین(ع) شهید شده است. آنگاه شیون و زاری نمود و وقتی همسایه‌ها آمدند، ماجرا را به آنان بیان کرد.[عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۴.] این ماجرا در روایات، به «حدیث قاروره» معروف است.[ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۲۹.
                                               مخالفت بامعاویه

پس از صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه، ام سلمه به جابر بن عبدالله انصاری و برادرزاده‌اش توصیه کرد تا برای حفظ جانشان با معاویه بیعت کنند.[ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۹] اما وی در مقابل معاویه ساکت ننشست؛ او پس از دستور معاویه، مبنی بر لعن علی (علیه‌السلام) بر روی منبر، نامه‌ای به معاویه نوشت و وی را سخت سرزنش کرد.[ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۳۸.



                                دلایل وفات بعد از شهادت امام حسین علیه السلام


اما بنا به دلایلی ذکر وفاتشان بعد شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) و در ایام حکومت یزید بن معاویه، به واقع نزدیکتر می‌نماید: از طبرانی در کتابش از ثقات نقل کرده که او در زمان یزید بن معاویه در سال ۶۲ زنده بود.
۱- معروف و ثابت است که حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شیشه‌ای از خاک کربلا را نزد ایشان گذاشته و به او فرمودند: «هرگاه این خاک‌ رنگ خون تازه به خود گرفت بدان که حسین (علیه‌السّلام) به شهادت رسیده است.» پس از آن روز، ایشان هر روز به آن شیشه نگاه می‌کردند، چون چنین دیدند، فریاد می‌زدند: «وا حسینا» «وا ابن رسول‌الله».
۲- ذهبی نقل کرده که ایشان با شنیدن خبر شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) بسیار ناراحت شدند و گریه کردند و از آن پس نمی‌پوشیدند، مگر لباس خشن.
ایشان ‌اندکی بعد از این واقعه وفات کردند.
همچنین ذهبی نقل کرده که «او صدای اجنه را در حالی که بر امام حسین (علیه‌السّلام) نوحه می‌خواندند، می‌شنید.»
۳- بیهقی از سلمی نقل می‌کند که «بر ام‌سلمه وارد شدم دیدم گریان است علت پرسیدم، گفت: در خواب رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را دیدم که سر و رویش خاک‌آلود است، گفتم چه شده یا رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)؟ گفت: حسین را الان کشتند.»
۴- نقل شده وقتی خبر شهادت حسین (علیه‌السّلام) را آوردند ایشان اهل عراق را لعنت کردند و گفتند: «کشتید او را، خدا شما را بکشد فریبش دادند و ساکت ماندند خدا لعنت‌شان کند.»
۵- از شهر بن حوشب نقل شده که ام‌سلمه برای امام حسین (علیه‌السّلام) عزاداری می‌کرد.

منابع

زیاد و طولانی بود که بعضی را نوشتم و آکثرا ترک کردم که طالبین عزیز از جند مدر ک پایین بجوید.

ویکی فقه -- ویکی شیعه -- زندگی نامه ام سلمه --پرتال جامع اسلامی -- اباذر در منزل ام سلمه.وغیره.