553 - ‏‏شرایط شیردادنی که علت محرم شدن است‏ ( 2 )
20 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                         ‏‏شرایط شیردادنی که علت محرم شدن است‏
‏‏

مسأله 2483- شیردادنی که علت محرم شدن است هشت شرط دارد:‏
‏‏         اول: بچه شیر زن زنده را بخورد،پس اگر از پستان زنی که مرده است شیر بخورد ‏‎ ‎‏فایده ندارد.‏
‏‏   دوم: شیر آن زن از حرام نباشد،پس اگر شیر بچه‌ای را که از زنا به دنیا آمده به بچۀ ‏‎ ‎‏دیگر بدهند،به واسطۀ آن شیر،بچه به کسی محرم نمی‌شود.‏
‏‏سوم: بچه شیر را از پستان بمکد،پس اگر شیر را در گلوی او بریزند نتیجه ندارد.‏
  چهارم: شیر،خالص و با چیز دیگر مخلوط نباشد. ‏
‏‏  پنجم: شیر از یک شوهر باشد.پس اگر زن شیردهی را طلاق دهند،بعد شوهر ‏‎ ‎‏دیگری کند و از او آبستن شود و تا موقع زاییدن،شیری که از شوهر اول داشته باقی ‏‎ ‎‏باشد و مثلاً هشت دفعه پیش از زاییدن از شیر شوهر اول و هفت دفعه بعد از زاییدن از ‏
‏‏شیر شوهر دوم به بچه‌ای بدهد،آن بچه به کسی محرم نمی‌شود.‏
‏‏         ششم: بچه به واسطۀ مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند،بنابر احتیاط واجب ‏‎ ‎‏کسانی که به واسطۀ شیر خوردن به آن بچه محرم می‌شوند،باید با او ازدواج نکنند،و ‏‎ ‎‏نگاه محرمانه هم به او ننمایند.‏
      هفتم: پانزده مرتبه،یا یک شبانه‌روز به طوری که در مسأله بعد گفته می‌شود شیر ‏‎ ‎‏سیر بخورد یا مقداری شیر به او بدهند که بگویند از آن شیر استخوانش محکم شده و ‏‎ ‎‏گوشت در بدنش روییده است،بلکه اگر ده مرتبه هم به او شیر دهند،احتیاط مستحب ‏‎ ‎‏آن است کسانی که به واسطۀ شیر خوردن او به او محرم می‌شوند،با او ازدواج نکنند و ‏‎ ‎‏نگاه محرمانه هم به او ننمایند.‏
‏‏         هشتم: دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال،او را شیر دهند ‏‎ ‎‏به کسی محرم نمی‌شود،بلکه اگر مثلاً پیش از تمام شدن دو سال،چهارده مرتبه و بعد ‏‎ ‎‏از آن،یک مرتبه شیر بخورد،به کسی محرم نمی‌شود،ولی چنانچه از موقع زاییدن زن ‏‎ ‎‏شیرده بیشتر از دو سال گذشته باشد و شیر او باقی باشد و بچه‌ای را شیر دهد آن بچه به ‏‎ ‎‏کسانی که گفته شد،محرم می‌شود.‏
‏‏         مسأله 2484- باید بچه در بین یک شبانه روز غذا یا شیر کس دیگر را نخورد ولی اگر ‏‎ ‎‏کمی غذا بخورد که نگویند در بین،غذا خورده اشکال ندارد،و نیز باید پانزده مرتبه را ‏‎ ‎‏از شیر یک زن بخورد و در بین پانزده مرتبه شیر کس دیگر را نخورد و در هر دفعه ‏‎ ‎‏بدون فاصله شیر بخورد،ولی اگر در بین شیر خوردن نفس تازه کند،یا کمی صبر کند، ‏‎ ‎‏که از اولی که پستان در دهان می‌گیرد تا وقتی سیر می‌شود،یک دفعه حساب شود ‏‎ ‎‏اشکال ندارد.‏
‏‏         مسأله 2485- اگر زن از شیر شوهر خود بچه‌ای را شیر دهد،بعد شوهر دیگر کند و از ‏‎ ‎‏شیر آن شوهر هم بچۀ دیگر را شیر دهد آن دو بچه به یکدیگر محرم نمی‌شوند،اگرچه ‏‎ ‎‏بهتر است با هم ازدواج نکنند و نگاه محرمانه به یکدیگر ننمایند.‏
‏         مسأله 2486- اگر زن از شیر یک شوهر چندین بچه را شیر دهد،همۀ آنان به یکدیگر ‏‎ ‎‏و به شوهر و به زنی که آنان را شیر داده محرم می‌شوند.‏
‏‏         مسأله 2487- اگر کسی چند زن داشته باشد و هر کدام آنان با شرایطی که گفتیم،بچه‌ای ‏‎ ‎‏را شیر دهد،همۀ آن بچه‌ها به یکدیگر و به آن مرد و به همۀ آن زن‌ها محرم می‌شوند.‏
‏‏         مسأله 2488- اگر کسی دو زن شیرده داشته باشد و یکی از آنان بچه‌ای را مثلاً هشت ‏‎ ‎‏مرتبه و دیگری هفت مرتبه شیر بدهد آن بچه به کسی محرم نمی‌شود.‏
‏‏         مسأله 2489- اگر زنی از شیر یک شوهر پسر و دختری را شیر کامل بدهد خواهر و ‏‎ ‎‏برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمی‌شوند.‏
‏‏         مسأله 2490- انسان نمی‌تواند بدون اذن زن خود،با زن‌هایی که به واسطۀ شیر ‏‎ ‎‏خوردن،خواهرزاده یا برادرزادۀ زن او شده‌اند ازدواج کند.و نیز اگر با پسری لواط ‏‎ ‎‏کند،احتیاط واجب)     -بلکه اقوا.(   آ ن است که دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر را که ‏‎ ‎‏رضاعی هستند؛یعنی به واسطۀ شیر خوردن دختر و خواهر و مادر او شده‌اند،برای ‏‎ ‎‏خود عقد نکند.‏
‏‏         مسأله 2491- زنی که برادر انسان را شیر داده به انسان محرم نمی‌شود،اگرچه احتیاط ‏‎ ‎‏مستحب آن است که با او ازدواج نکند.‏
‏‏         مسأله 2492- انسان نمی‌تواند با دو خواهر،اگرچه رضاعی باشند؛یعنی به واسطۀ شیر ‏‎ ‎‏خوردن خواهر یکدیگر شده باشند،ازدواج کند،و چنانچه دو زن را عقد کند و بعد ‏‎ ‎‏بفهمد خواهر بوده‌اند،در صورتی که عقد آنان در یک وقت بوده هر دو باطل است و ‏‎ ‎‏اگر در یک وقت نبوده عقد اولی صحیح و عقد دومی باطل می‌باشد.‏
‏‏         مسأله 2493- اگر زن از شیر شوهر خود کسانی را که بعداً گفته می‌شود شیر دهد، ‏‎ ‎
‏شوهرش بر او حرام نمی‌شود،اگرچه بهتر آن است که احتیاط کنند:اول:برادر و ‏‎ ‎‏خواهر خود را.دوم:عمو و عمه و دایی و خاله خود را.سوم:اولاد عمو و اولاد دایی ‏‎ ‎‏خود را.چهارم:برادرزادۀ خود را.پنجم:برادر شوهر،یا خواهر شوهر خود را.ششم: ‏
‏‏خواهرزادۀ خود،یا خواهرزادۀ شوهرش را.هفتم:عمو و عمه و دایی و خالۀ شوهرش ‏‎ ‎‏را.هشتم:نوۀ زن دیگر شوهر خود را.‏
‏‏         مسأله 2494- اگر کسی دختر عمه یا دختر خالۀ انسان را شیر دهد به انسان محرم ‏‎ ‎‏نمی‌شود ولی احتیاط مستحب آن است که از ازدواج با او خودداری نماید.‏
‏‏         مسأله 2495- مردی که دو زن دارد،اگر یکی از آن دو زن،فرزند عموی زن دیگر را ‏‎ ‎‏شیر دهد،زنی که فرزند عموی او شیر خورده،به شوهر خود حرام نمی‌شود.‏

                                            ((آداب شیردادن))

‏‏ ‏‏         مسأله 2496- برای شیر دادن بچه بهتر از هر کس مادر او است و سزاوار است که مادر ‏‎ ‎‏برای شیر دادن از شوهر خود مزد نگیرد و خوب است که شوهر مزد بدهد.و اگر مادر ‏‎ ‎‏بخواهد بیشتر از دایه مزد بگیرد،شوهر می‌تواند بچه را از او گرفته و به دایه بدهد.‏
‏‏         مسأله 2497- مستحب است دایه‌ای که برای طفل می‌گیرند،دوازده امامی و دارای ‏‎ ‎‏عقل و عفت و صورت نیکو باشد و مکروه است کم عقل یا غیر دوازده امامی یا ‏‎ ‎‏بد صورت،یا بدخلق،یا زنازاده باشد،و نیز مکروه است دایه‌ای بگیرند که بچه‌ای ‏‎ ‎‏که دارد از زنا به دنیا آمده باشد.‏
                                       ((‏‏مسائل متفرقه شیردادن‏))

‏‏         مسأله 2498- مستحب است از زن‌ها جلوگیری کنند که هر بچه‌ای را شیر ندهند،زیرا ‏‎ ‎‏ممکن است فراموش شود که به چه کسانی شیر داده‌اند و بعداً دو نفر محرم با یکدیگر ‏‎ ‎‏ازدواج نمایند.‏
‏         مسأله 2499- کسانی که به واسطۀ شیر خوردن،خویشی پیدا می‌کنند مستحب است ‏‎ ‎‏یکدیگر را احترام نمایند،ولی از یکدیگر ارث نمی‌برند و حق‌های خویشی که انسان ‏‎ ‎‏با خویشان خود دارد برای آنان نیست.‏
‏‏         مسأله 2500- در صورتی که ممکن باشد،مستحب است بچه را دو سال تمام شیر ‏‎ ‎‏بدهند.‏
‏‏         مسأله 2501- اگر به واسطۀ شیر دادن،حق شوهر از بین نرود،زن می‌تواند بدون اجازۀ ‏‎ ‎‏شوهر،بچۀ کس دیگر را شیر دهد،ولی جایز نیست بچه‌ای را شیر دهد که به واسطۀ ‏‎ ‎‏شیردادن به آن بچه به شوهر خود حرام شود.مثلاً اگر شوهر او دختر شیرخواری را ‏‎ ‎‏برای خود عقد کرده باشد زن نباید آن دختر را شیر دهد،چون اگر آن دختر را شیر دهد ‏‎ ‎‏خودش مادر زن شوهر می‌شود و بر او حرام می‌گردد.‏
‏‏         مسأله 2502- اگر کسی بخواهد زن برادرش به او محرم شود،باید دختر شیرخواری را ‏‎ ‎‏مثلاً دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرایطی که در مسأله 2483 گفته ‏‎ ‎‏شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد.‏
‏‏         مسأله 2503- اگر مرد پیش از آن که زنی را برای خود عقد کند بگوید به واسطۀ شیر ‏‎ ‎‏خوردن،آن زن بر او حرام شده،مثلاً بگوید شیر مادر او را خورده،چنانچه تصدیق او ‏‎ ‎‏ممکن باشد،نمی‌تواند با آن زن ازدواج کند.و اگر بعد از عقد بگوید و خود زن هم ‏‎ ‎‏حرف او را قبول نماید عقد باطل است،پس اگر مرد با او نزدیکی نکرده باشد،یا ‏‎ ‎‏نزدیکی کرده باشد،ولی در وقت نزدیکی کردن،زن بداند بر آن مرد حرام است،مهر ‏‎ ‎‏ندارد و اگر بعد از نزدیکی بفهمد که بر آن مرد حرام بوده،شوهر باید مهر او را مطابق ‏‎ ‎‏زن‌هایی که مثل او هستند بدهد.‏
‏‏         مسأله 2504- اگر زن پیش از عقد بگوید به واسطۀ شیر خوردن بر مردی حرام شده، ‏‎ ‎‏چنانچه تصدیق او ممکن باشد نمی‌تواند با آن مرد ازدواج کند و اگر بعد از عقد بگوید، ‏
‎‏مثل صورتی است که مرد بعد از عقد بگوید که زن بر او حرام است و حکم آن در ‏‎ ‎‏مسأله پیش گفته شد.‏
‏‏مسأله 2505- شیردادنی که علت محرم شدن است به دو چیز ثابت می‌شود:‏
‏‏اول:خبر دادن عدّه‌ای که انسان از گفتۀ آنان یقین پیدا کند.‏
‏‏دوم:شهادت دو مرد عادل یا چهار زن که عادل باشند،ولی باید شرایط شیر دادن را ‏‎ ‎‏هم بگویند،مثلاً بگویند ما دیده‌ایم که فلان بچه بیست و چهار ساعت از پستان فلان ‏‎ ‎‏زن شیرخورده و چیزی هم در بین نخورده،و همچنین سایر شرطها را که در مسأله ‏‎ ‎‏2483 گفته شد شرح دهند ‏‎[1]‎
‏‏         مسأله 2506- اگر شک کنند بچه به مقداری که علت محرم شدن است شیر خورده یا ‏‎ ‎‏نه،یا گمان داشته باشند که به آن مقدار شیرخورده بچه به کسی محرم نمی‌شود ولی ‏‎ ‎‏بهتر آن است که احتیاط کنند. ‏
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷   حاشیه --1-اگر معلوم باشد که شاهدها شرایط شیر دادن را می‌دانند و با هم مخالفت در عقیده ندارند ثابت می‌شود بدون شرح دادن در صورتی که معلوم باشد با مرد یا زن هم مخالفت ندارند در شرایط.
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
‏‏                                         ((احکام طلاق‏))

‏[شروط صحت طلاق]‏

‏‏مسأله 2507- مردی که زن خود را طلاق می‌دهد،باید بالغ ‏‎[1]‎‏و عاقل باشد،و به اختیار ‏‎ ‎‏خود طلاق دهد،و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است،و نیز ‏‎ ‎‏باید قصد طلاق داشته باشد،پس اگر صیغۀ طلاق را به شوخی بگوید صحیح نیست.‏
‏‏         مسأله 2508- زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش در ‏‎ ‎‏آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته می‌شود.‏
‏‏مسأله 2509- طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس درسه صورت صحیح است:‏
‏‏اول: آن که شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد.‏
‏‏         دوم: معلوم باشد آبستن است،و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش ‏‎ ‎‏بدهد،بعد بفهمد آبستن بوده،احتیاط واجب ‏‎[2]‎‏آن است که دوباره او را طلاق دهد.‏
‏‏         سوم: مرد به واسطۀ غایب بودن ‏‎[3]‎‏نتواند بفهمد که زن از خون حیض یا نفاس ‏‎ ‎‏پاک است یا نه. ‏
‏         مسأله 2510- اگر زن را از خون حیض پاک بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود که ‏‎ ‎‏موقع طلاق در حال حیض بوده،طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و ‏‎ ‎‏طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده طلاق او صحیح است.‏
‏‏         مسأله 2511- کسی که می‌داند زنش در حال حیض یا نفاس است،اگر غایب شود مثلاً ‏‎ ‎‏مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد،باید تا مدتی که معمولاً زن‌ها از حیض یا ‏‎ ‎‏نفاس پاک می‌شوند صبر کند.‏
‏‏         مسأله 2512- اگر مردی که غایب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند ‏‎ ‎‏اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه،اگرچه اطلاع او از روی ‏‎ ‎‏عادت حیض زن،یا نشانه‌های دیگری باشد که در شرع معیّن شده،باید تا مدتی که ‏‎ ‎‏معمولاً زن‌ها از حیض یا نفاس پاک می‌شوند صبر کند.‏
‏‏         مسأله 2513- اگر با عیالش که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و بخواهد ‏‎ ‎‏طلاقش دهد،باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود،ولی زنی را که نُه سالش ‏‎ ‎‏تمام نشده،یا آبستن است،اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند،اشکال ندارد،و همچنین ‏‎ ‎‏است اگر یائسه باشد؛یعنی اگر سیده است بیشتر از شصت سال و اگر سیده نیست ‏‎ ‎‏بیشتر از پنجاه سال داشته باشد.‏
‏‏         مسأله 2514- اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان ‏‎ ‎‏پاکی طلاقش دهد چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده،بنابر احتیاط ‏‎ ‎‏واجب ‏‎[4]‎‏باید دوباره او را طلاق دهد.‏
‏‏         مسأله 2515- اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و مسافرت ‏‎ ‎‏نماید،چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد،باید به قدری که زن معمولاً بعد از آن ‏‎ ‎‏پاکی،خون می‌بیند و دوباره پاک می‌شود صبر کند. ‏
‏         مسأله 2516- اگر مرد بخواهد زن خود را که به واسطۀ مرضی حیض نمی‌بیند طلاق ‏‎ ‎‏دهد،باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید و بعد ‏‎ ‎‏او را طلاق دهد.‏
‏‏         مسأله 2517- طلاق باید به صیغۀ عربی صحیح خوانده شود و دو مرد عادل آن را ‏‎ ‎‏بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغۀ طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد ‏‎ ‎‏باید بگوید:‏
‏‏«زَوْجَتِی فٰاطِمَةُ طٰالِقٌ» (یعنی زن من فاطمه رها است)و اگر دیگری را ‏‎ ‎‏وکیل کند آن وکیل باید بگوید:‏
‏‏«زَوْجَةُ مُوکِّلِی فٰاطِمَةُ طٰالِقٌ».‏
‏‏         مسأله 2518- زنی که صیغه شده،مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کرده‌اند طلاق ‏‎ ‎‏ندارد،و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود،یا مرد مدت را به او ببخشد به ‏‎ ‎‏این ترتیب که بگوید:مدت را به تو بخشیدم و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض ‏‎ ‎‏لازم نیست.‏
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
حاشیه ها  1 -بنابر احتیاط واجب.
2    -واجب نیست.
3    -یا مشقّت داشته باشد برای او فهمیدن.
4    -واجب نیست.
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
‏‏                                                 عدّۀ طلاق‏

‏‏         مسأله 2519- زنی که نُه سالش تمام نشده و زن یائسه عدّه ندارد؛یعنی اگرچه ‏‎ ‎‏شوهرش با او نزدیکی کرده باشد،بعد از طلاق می‌تواند فوراً شوهر کند.‏
‏‏         مسأله 2520- زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر شوهرش با او نزدیکی کند ‏‎ ‎‏و طلاقش دهد،بعد از طلاق باید عدّه نگهدارد؛یعنی بعد از آن که در پاکی طلاقش داد ‏‎ ‎‏به قدری صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود،و همین که حیض سوم را دید عدّه ‏‎ ‎‏او تمام می‌شود و می‌تواند شوهر کند.ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش ‏‎ ‎‏بدهد عدّه ندارد؛یعنی می‌تواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند.‏
‏‏         مسأله 2521- زنی که حیض نمی‌بیند اگر در سن زن‌هایی باشد که حیض می‌بینند، ‏‎ ‎‏چنانچه شوهرش او را طلاق دهد،باید بعد از طلاق تا سه ماه عدّه نگهدارد ‏‎[1]‎‏. ‏
‏         مسأله 2522- زنی که عدّه او سه ماه است،اگر اول ماه طلاقش بدهند باید سه ‏‎ ‎‏ماه هلالی؛یعنی از موقعی که ماه دیده می‌شود تا سه ماه،عدّه نگهدارد.و اگر در بین ‏‎ ‎‏ماه طلاقش بدهند،باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اول را از ‏‎ ‎‏ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود،مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش ‏‎ ‎‏بدهند و آن ماه بیست و نُه روز باشد باید نه روز باقی ماه را با دو ماه بعد از آن ‏‎ ‎‏و بیست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد،و احتیاط مستحب آن است که از ماه ‏‎ ‎‏چهارم بیست ویک روز عدّه نگهدارد تا با مقداری که از ماه اول عدّه نگهداشته سی ‏‎ ‎‏روز شود.‏
‏‏         مسأله 2523- اگر زن آبستن را طلاق دهند،عدّه‌اش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچۀ او ‏‎ ‎‏است،بنابراین اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق بچۀ او به دنیا آید،عدّه‌اش تمام ‏‎ ‎‏می‌شود.‏
‏‏         مسأله 2524- زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر صیغه شود مثلاً یک ماهه، ‏‎ ‎‏یا یک ساله شوهر کند،چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت آن زن تمام شود ‏‎ ‎‏یا شوهر مدت را به او ببخشد باید عدّه نگه دارد،پس اگر حیض می‌بیند بنابر احتیاط ‏‎ ‎‏واجب باید به مقدار دو حیض ‏‎[2]‎‏یا به مقدار دو پاکی هر کدام که بیشتر است عدّه نگه ‏‎ ‎‏دارد و شوهر نکند و اگر حیض نمی‌بیند،احتیاط واجب آن است که چهل و پنج روز از ‏‎ ‎‏شوهر کردن خودداری نماید.‏
‏‏         مسأله 2525- ابتدای عدّۀ طلاق از موقعی است که خواندن صیغۀ طلاق تمام می‌شود، ‏‎ ‎‏چه زن بداند طلاقش داده‌اند یا نداند،پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد که او را ‏‎ ‎‏طلاق داده‌اند،لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.‏
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
حاشیه ها    1 -اگر شوهرش با او نزدیکی کرده باشد.
   2 - دو حیض کامل عدّه او است و احتیاط واجب نیست و اگر حیض نمی‌بیند چهل و پنج‌روز است بنابر اقوا.
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

                                     ((‏‏عدّه زنی که شوهرش مرده‏))

‏‏         مسأله 2526- زنی که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد،باید تا چهار ماه و ده روز عدّه ‏‎ ‎‏نگهدارد؛یعنی از شوهر کردن خودداری نماید،اگرچه یائسه یا صیغه باشد،یا ‏‎ ‎‏شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد و اگر آبستن باشد،باید تا موقع زاییدن عدّه ‏‎ ‎‏نگهدارد،ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز،بچه‌اش به دنیا آید باید تا چهار ‏‎ ‎‏ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عدّه را عدّۀ وفات می‌گویند.‏
‏‏         مسأله 2527- زنی که در عدّۀ وفات می‌باشد،حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه ‏‎ ‎‏بکشد و همچنین کارهای دیگری که زینت حساب شود بر او حرام می‌باشد.‏
‏‏         مسأله 2528- اگر زن یقین کند که شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّۀ وفات،شوهر ‏‎ ‎‏کند،چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است،باید از شوهر دوم جدا شود و در ‏‎ ‎‏صورتی که آبستن باشد،به مقداری که در عدّه طلاق گفته شد،برای شوهر دوم عدّه ‏‎ ‎‏طلاق و بعد برای شوهر اول عدّۀ وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد،برای شوهر اول ‏‎ ‎‏عدّۀ وفات و بعد برای شوهر دوم عدّۀ طلاق نگهدارد.‏
‏‏مسأله 2529- ابتدای عدّۀ وفات از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلع شود.‏
‏‏         مسأله 2530- اگر زن بگوید عدّه‌ام تمام شده،با دو شرط از او قبول می‌شود:اول،آن ‏‎ ‎‏که مورد تهمت نباشد.دوم:از طلاق یا مردن شوهرش به قدری گذشته باشد که در آن ‏‎ ‎‏مدت تمام شدن عدّه ممکن باشد.‏

                                ((‏‏طلاق بائن و طلاق رِجعی‏))

‏‏         مسأله 2531- طلاق بائن آن است که بعد از طلاق،مرد حق ندارد به زن خود رجوع ‏‎ ‎‏کند؛یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید،و آن بر پنج قسم است: اول: طلاق زنی که ‏‎ ‎‏نُه سالش تمام نشده باشد. دوم: طلاق زنی که یائسه باشد؛یعنی اگر سیده است بیشتر از ‏
‏‎‏شصت سال و اگر سیده نیست بیشتر از پنجاه سال داشته باشد. سوم: طلاق زنی که ‏‎ ‎‏شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد. چهارم: طلاق سوم زنی که او را سه ‏‎ ‎‏دفعه طلاق داده‌اند. پنجم: طلاق خلع و مبارات و احکام اینها بعداً گفته خواهد شد و ‏‎ ‎‏غیر اینها طلاق رجعی است که بعد از طلاق تا وقتی زن در عدّه است مرد می‌تواند به ‏‎ ‎‏او رجوع نماید.‏
‏‏         مسأله 2532- کسی که زنش را طلاق رجعی داده،حرام است او را از خانه‌ای که موقع ‏‎ ‎‏طلاق در آن خانه بوده بیرون کند،ولی در بعضی از مواقع که در کتاب‌های مفصل گفته ‏‎ ‎‏شده،بیرون کردن او اشکال ندارد،و نیز حرام است زن برای کارهای غیرلازم از آن ‏‎ ‎‏خانه بیرون رود.‏
                                             ((‏‏احکام رجوع کردن‏))

‏‏         مسأله 2533- در طلاق رجعی مرد به دو قسم می‌تواند به زن خود رجوع کند:اول: ‏
‏‏حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است.دوم:کاری ‏‎ ‎‏کند که از آن بفهمند رجوع کرده است.‏
‏‏         مسأله 2534- برای رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد،یا به زن خبر دهد،بلکه ‏‎ ‎‏اگر بدون این که کسی بفهمد،بگوید به زنم رجوع کردم صحیح است.‏
‏‏         مسأله 2535- مردی که زن خود را طلاق رجعی داده،اگر مالی از او بگیرد و با او صلح ‏‎ ‎‏کند که به او رجوع نکند،حق رجوع او از بین نمی‌رود.‏
‏‏         مسأله 2536- اگر زنی را دوبار طلاق دهد و به او رجوع کند.یا دوبار او را طلاق دهد و ‏‎ ‎‏بعد از هر طلاق عقدش کند،بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است،ولی اگر بعد از ‏‎ ‎‏طلاق سوم به دیگری شوهر کند،با چهار شرط به شوهر اول حلال می‌شود؛یعنی ‏‎ ‎‏می‌تواند آن زن را دوباره عقد نماید: اول: آن که عقد شوهردوم همیشگی باشد،و اگر ‏‎ ‎‏مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند،بعد از آن که از او جدا شد،شوهر اول ‏
‏‎‏نمی‌تواند او را عقد کند. دوم: شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند. سوم: شوهر دوم ‏‎ ‎‏طلاقش دهد یا بمیرد. چهارم: عدّۀ طلاق یا عدّۀ وفات شوهر دوم تمام شود.‏

                                           ((‏طلاق خُلْع‏))

‏‏         مسأله 2537- طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او ‏‎ ‎‏می‌بخشد که طلاقش دهد طلاق خلع گویند.‏
‏‏         مسأله 2538- اگر شوهر بخواهد صیغۀ طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه ‏‎ ‎‏باشد می‌گوید:‏
‏‏«زَوْجَتِی فٰاطِمَةُ خٰالَعْتُهٰا عَلیٰ مٰا بَذَلَتْ هِیَ طٰالِقٌ» یعنی زنم فاطمه را ‏‎ ‎‏طلاق خلع دادم او رها است.‏
‏‏         مسأله 2539- اگر زنی کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر، ‏‎ ‎‏همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد،چنانچه مثلاً اسم شوهر محمد و اسم زن ‏‎ ‎‏فاطمه باشد وکیل صیغۀ طلاق را این‌طور می‌خواند:‏
‏‏«عَنْ مُوکِّلَتی فٰاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَهٰا ‏‎ ‎‏لِمُوَکِّلِی مُحَمَّدٍ لِیَخْلَعَهٰا عَلَیْهِ» پس از آن بدون فاصله می‌گوید:‏
‏‏«زَوْجَةُ مُوَکِّلِی خٰالَعْتُهٰا عَلیٰ ‏‎ ‎‏مٰا بَذَلَتْ هِیَ طٰالِقٌ» و اگر زنی کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر ‏‎ ‎‏او ببخشد که او را طلاق دهد وکیل باید به جای کلمه «مهرها» آن چیز را بگوید،مثلاً اگر ‏‎ ‎‏صد تومان داده باید بگوید:‏  ‏‏«بَذَلْتُ مِأَةَ تُومٰان».‏

                                                   ((‏‏طلاق مبارات‏))

‏‏         مسأله 2540- اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد بدهد که او را ‏‎ ‎‏طلاق دهد آن طلاق را مبارات گویند.‏
‏‏         مسأله 2541- اگر شوهر بخواهد صیغۀ مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه ‏‎ ‎‏باشد،باید بگوید:‏
‏‏«بٰارَأتُ زَوْجَتِی فٰاطِمَةَ عَلیٰ مَهْرِهٰا فَهِیَ طٰالِقٌ» یعنی مبارات کردم زنم ‏‎ ‎‏فاطمه را در مقابل مهر او پس او رها است،و اگر دیگری را وکیل کند،وکیل باید ‏
‏‎‏بگوید:‏
‏‏«بٰارَأتُ زَوْجَةَ مُوکِّلیٖ فٰاطِمَةَ عَلیٰ مَهْرِهٰا فَهِیَ طٰالِقٌ» و در هر دو صورت اگر به ‏‎ ‎‏جای کلمه‏
‏‏«عَلیٰ مَهْرِهٰا»«بِمَهْرهٰا» بگوید،اشکال ندارد.‏
‏‏         مسأله 2542- صیغۀ طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود،ولی اگر ‏‎ ‎‏زن برای آن که مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسی بگوید برای طلاق فلان مال ‏‎ ‎‏را به تو بخشیدم اشکال ندارد.‏
‏‏         مسأله 2543- اگر زن در بین عدّۀ طلاق خلع،یا مبارات از بخشش خود برگردد،شوهر ‏‎ ‎‏می‌تواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.‏
‏‏         مسأله 2544- مالی را که شوهر برای طلاق مبارات می‌گیرد،باید بیشتر از مَهر نباشد ‏‎ ‎‏ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.‏

                                        ((‏‏احکام متفرقۀ طلاق‏))

‏‏         مسأله 2545- اگر با زن نامحرمی به گمان این که عیال خود او است نزدیکی کند، ‏‎ ‎‏چه زن بداند که او شوهرش نیست،یا گمان کند شوهرش می‌باشد،باید عدّه ‏‎ ‎‏نگهدارد.‏
‏‏         مسأله 2546- اگر با زنی که می‌داند عیالش نیست زنا کند،چه زن بداند که آن مرد ‏‎ ‎‏شوهر او نیست،یا گمان کند شوهرش می‌باشد،لازم نیست ‏‎[1]‎‏عدّه نگهدارد.‏
‏‏         مسأله 2547- اگر مرد،زنی را گول بزند که از شوهرش طلاق بگیرد و زن او شود ‏‎ ‎‏طلاق و عقد آن زن صحیح است،ولی هر دو معصیت بزرگی کرده‌اند.‏
‏‏         مسأله 2548- هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، ‏‎ ‎‏یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد،این شرط باطل است،ولی ‏‎ ‎‏چنانچه شرط کند که اگر مرد مسافرت کند،یا مثلاً تا شش ماه خرجی ندهد،از طرف ‏‎ ‎
‏‎‏او برای طلاق خود وکیل باشد،چنانچه به رضایت ‏‎[2]‎‏شوهرش خود را طلاق دهد ‏‎ ‎‏صحیح است.‏
‏‏         مسأله 2549- زنی که شوهرش گم شده،اگر بخواهد به دیگری شوهر کند،باید نزد ‏‎ ‎‏مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.‏
‏‏         مسأله 2550- پدر و جدّ پدری دیوانه،می‌توانند زن او را طلاق بدهند ‏‎[3]‎
‏‏         مسأله 2551- اگر پدر یا جدّ پدری برای طفل خود زنی را صیغه کند،اگرچه مقداری از ‏‎ ‎‏زمان تکلیف بچه جزء مدت صیغه باشد مثلاً برای پسر چهارده سالۀ خودش زنی را ‏‎ ‎‏دو ساله صیغه کند،چنانچه صلاح بچه باشد،می‌تواند مدت آن زن را ببخشد ولی زن ‏‎ ‎‏دائمی او را نمی‌تواند طلاق دهد.‏
‏‏         مسأله 2552- اگر از روی علاماتی که در شرع معیّن شده،مرد دو نفر را عادل بداند و ‏‎ ‎‏زن خود را پیش آنان طلاق دهد،دیگری که آنان را عادل نمی‌داند می‌تواند آن زن را ‏‎ ‎‏بعد از تمام شدن عدّه‌اش برای خود یا برای کس دیگر عقد کند،اگر چه احتیاط ‏‎ ‎‏مستحب ‏‎[4]‎‏آن است که از ازدواج با او خودداری نماید و برای دیگری هم او را ‏‎ ‎‏عقد نکند.‏
‏‏         مسأله 2553- اگر کسی زن خود را بدون این که او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج ‏‎ ‎‏او را مثل وقتی که زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از یک سال بگوید:یک سال پیش تو را ‏‎ ‎‏طلاق دادم و شرعاً هم ثابت کند،می‌تواند چیزهایی را که در آن مدت برای زن تهیه ‏‎ ‎‏نموده و او مصرف نکرده است از او پس بگیرد،ولی چیزهایی را که مصرف کرده ‏‎ ‎‏نمی‌تواند از او مطالبه نماید. ‏
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷    حاشیه ها  -  1 -اگر زن نداند که شوهرش است بنابر احتیاط واجب است عدّه نگهدارد.
   2    -معلوم نیست رضایت شرط باشد.
3    -با مراعات مصلحت.
4    -ترک نشود.
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

ادامه دارد