547 - اصحاب کهف یا جوانان غار پناه
18 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                       اصحاب کهف یا جوانان غار پناه

13 دسامبر به روايت اسناد تاريخي روز بيدار شدن اصحاب کهف پس از خواب سيصد و چند ساله است. روميان معتقدند اين اتفاق در چنين تاريخي رخ داده است.

اصحاب کهف چه کساني بودند؟

اصحاب کهف، در قصص قرآني نام گروهي از مؤمنان است که از ستم پادشاهي مشرک به غاري پناه بردند و سالهاي زيادي به خوابي عميق رفتند. بر اساس روايات، اين پادشاه مشرک، دقيانوس، و محل واقعه افسوس بوده است.
در تفسیر قمی در ذیل آیه"ام حسبت ان اصحاب الکهف"از امام(ع) روایت آورده که فرمود: ما به تو آیت ها و معجزه هائی دادیم که از داستان اصحاب کهف مهم تر بود، آیا از این داستان تعجب می کنی که جوانانی بودند در قرون فترت که فاصله نبوت عیسی بن مریم و محمد(ص)بود، زندگی می کرده اند.و اما"رقیم"عبارت ازدو لوح مسی بوده که داستان اصحاب کهف را روی آن حک نموده اند که دقیانوس، پادشاه آنها چه دستوری به ایشان داده بود، و آنان چگونه از دستور او سر پیچیده اسلام را پذیرفته بودند، و سرانجام کارشان چه شد (تفسیر قمی، ج 2، ص 31.).
استان اين گروه، با اشاراتي کوتاه در اوايل سوره مکي کهف در نصف قرآن مسطور است که در آن، از يکتاپرستاني ياد شده که براي فرار از پرستش خدايان دروغين به غاري پناه بردند تا از گزند ستمکاران بت پرست در امان باشند. خواب اين افراد در غار، به فرمان خداوند سالها طول کشيد و در اين مدت، چنان هيبتي داشتند که کسي جرأت نزديک شدن به آنها را نداشت و افرادي که آنها را مي ديدند، گمان مي کردند که آنها بيدار هستند.
در بیان داستان اصحاب کهف از طریق شیعه و سنی روایات ( تفسیر قمی، ج 2، ص 31 و الدر المنثور، ج 4، ص 210، مجمع البیان، ج 6، ص 415 روح المعانی، ج 15، ص 210) بسیاری وجود دارد و لیکن خیلی با هم اختلاف دارند، به طوری که در میان همه آنها حتی دو روایت دیده نمی شود که از هر جهت مثل هم باشند.
بدینجهت ما در  این یادداشت  سعی کردیم از آیات قرآن و روایات آئمه آطهار علیهم السلام استفاده نماییم

داستان اصحاب کهف از نظر قرآن:

(اين افراد خوابيده، سالها (بر پايه آيات قرآني: 309سال) را در همان حال گذراندند و وقتي به خواست خدا از خواب بيدار شدند، گمان بردند که فقط يک روز يا کمي بيشتر از روز در خواب بوده اند. وقتي يکي از آنها براي تهيه غذا به شهر رفت، مردم از حال شگفت انگيزشان آگاه شدند و تصميم گرفتند که بر در غار آنها مسجدي بسازند. در آيات قرآن، به سگي همراه اصحاب کهف اشاره شده است که بر در غار، خوابيده بود و با هيبتي عجيب، دو دستش را روي زمين پهن کرده بود. (کهف، آيه22-9)
بيان داستان اصحاب کهف در قرآن کريم، مانند بسياري ديگر از قصص پيشينيان به اجمال، و در روايات و نقل قصه گویان، به تفصيل آمده است. مفسران هم به مناسبت تفسير سوره کهف، با ذکر روايات گوناگون به شرح قصص مربوط به اصحاب کهف پرداخته اند. در بين اين پرداخت هاي روايي، يکي از نزديکترين نمونه هاي همخوان با روايت مسيحي، روايت طبري است. در اين روايت گفته مي شود که پس از حضرت عيسي (ع)، مسيحيان از ايمان برگشتند و با تشويق پادشاه زمان، دقينوس (دقيانوس) به بت پرستي روي آوردند. با سختگيري پادشاه، موحدان يا کشته مي شدند و يا مانند اصحاب کهف که از اشراف زادگان بودند، روي به سوي پروردگار آورده و به تضرع، راه رهايي مي جستند.
آنچه از قرآن کریم در خصوص این داستان استفاده می شود این است که پیامبرگرامی خود را مخاطب می سازد که"با مردم در باره این داستان مجادله مکن مگر مجادله ای ظاهری و یا روشن"و از احدی از ایشان حقیقت مطلب را مپرس. اصحاب کهف و رقیم جوانمردانی بودند که در جامعه ای مشرک که جز بتها را نمی پرستیدند، نشو و نما نمودند.
چیزی نمی گذرد که دین توحید محرمانه در آن جامعه راه پیدا می کند، و این جوانمردان بدان ایمان می آورند.مردم آنها را به باد انکار و اعتراض می گیرند، و در مقام تشدید و تضییق بر ایشان و فتنه و عذاب آنان برمی آیند، و بر عبادت بتها و ترک دین توحید مجبورشان می کنند.و هر که به ملت آنان می گروید از او ست برمی داشتند و هر که بر دین توحید ومخالفت کیش ایشان اصرار می ورزید او را به بدترین وجهی به قتل می رساندند.
قهرمانان این داستان افرادی بودند که با بصیرت به خدا ایمان آوردند، خدا هم هدایتشان را زیادتر کرد، و معرفت و حکمت بر آنان افاضه فرمود، و با آن نوری که به ایشان داده بود پیش پایشان را روشن نمود، و ایمان را با دلهای آنان گره زد، در نتیجه جز از خدا ازهیچ چیز دیگری باک نداشتند.و از آینده حساب شده ای که هر کس دیگری را به وحشت می انداخت نهراسیدند، لذا آنچه صلاح خود دیدند بدون هیچ واهمه ای انجام دادند.آنان فکرکردند اگر در میان اجتماع بمانند جز این چاره ای نخواهند داشت که با سیره اهل شهر سلوک نموده حتی یک کلمه از حق به زبان نیاورند.و از اینکه مذهب شرک باطل است چیزی نگویند، و به شریعت حق نگروند.و تشخیص دادند که باید بر دین توحید بمانند و علیه شرک قیام نموده از مردم کناره گیری کنند، زیرا اگر چنین کنند و به غاری پناهنده شوند بالاخره خدا راه نجاتی پیش پایشان می گذارد. با چنین یقینی قیام نموده در رد گفته های قوم و اقتراح وتحکمشان گفتند: "ربنا رب السموات و الارض لن ندعوا من دونه الها لقد قلنا اذا شططا هؤلاءقومنا اتخذوا من دونه الهة لو لا یاتون علیهم بسلطان بین فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا" آنگاه پیشنهاد پناه بردن به غار را پیش کشیده گفتند: "و اذ اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوواالی الکهف ینشر لکم ربکم من رحمته و یهیی ء لکم من امرکم مرفقا".
آنگاه داخل شده، در گوشه ای از آن قرار گرفتند، در حالی که سگشان دو دست خودرا دم در غار گسترده بود.و چون به فراست فهمیده بودند که خدا نجاتشان خواهد داد این چنین عرض کردند: "بار الها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و برای ما وسیله رشدو هدایت کامل مهیا ساز".پس خداوند دعایشان را مستجاب نمود و سالهایی چند خواب را برآنها مسلط کرد، در حالی که سگشان نیز همراهشان بود."آنها در غار سیصد سال و نه سال زیادتر درنگ کردند.و گردش آفتاب را چنان مشاهده کنی که هنگام طلوع از سمت راست غار آنها برکنار و هنگام غروب نیز از جانب چپ ایشان به دور می گردید و آنها کاملا ازحرارت خورشید در آسایش بودند و آنها را بیدار پنداشتی و حال آنکه در خواب بودند و ما آنها را به پهلوی راست و چپ می گردانیدیم و سگ آنها دو دست بر در آن غار گسترده داشت واگر کسی بر حال ایشان مطلع می شد از آنها می گریخت و از هیبت و عظمت آنان بسیار هراسان می گردید".
پس از آن روزگاری طولانی که سیصد و نه سال باشد دو باره ایشان را سر جای خودشان در غار زنده کرد تا بفهماند چگونه می تواند از دشمنان محفوظشان بدارد، لاجرم همگی از خواب برخاسته به محضی که چشمشان را باز کردند آفتاب را دیدند که جایش تغییرکرده بود، مثلا اگر در هنگام خواب از فلان طرف غار می تابید حالا از طرف دیگرش می تابد،البته این در نظر ابتدائی بود که هنوز از خستگی خواب اثری در بدنها و دیدگان باقی بود.یکی ازایشان پرسید: رفقا چقدر خوابیدید؟گفتند: یک روز یا بعضی از یک روز.و این را از همان عوض شدن جای خورشید حدس زدند.تردیدشان هم از این جهت بود که از عوض شدن تابش خورشید نتوانستند یک طرف تعیین کنند.عده ای دیگر گفتند: " ربکم اعلم بما لبثتم"وسپس اضافه کرد"فابعثوا احدکم بورقکم هذه الی المدینة فلینظر ایها ازکی طعاما فلیاتکم برزق منه"که بسیار گرسنه اید، "و لیتلطف"رعایت کنید شخصی که می فرستید در رفتن وبرگشتن و خریدن طعام کمال لطف و احتیاط را به خرج دهد که احدی از سرنوشت شماخبردار نگردد، زیرا"انهم ان یظهروا علیکم یرجموکم"اگر بفهمند کجائید سنگسارتان می کنند"او یعیدوکم فی ملتهم و لن تفلحوا اذا ابدا".
این جریان آغاز صحنه ای است که باید به فهمیدن مردم از سرنوشت آنان منتهی گردد، زیرا آن مردمی که این اصحاب کهف از میان آنان گریخته به غار پناهنده شدند به کلی منقرض گشته اند و دیگر اثری از آنان نیست.خودشان و ملک و ملتشان نابود شده، و الآن مردم دیگری در این شهر زندگی می کنند که دین توحید دارند و سلطنت و قدرت توحید برقدرت سایر ادیان برتری دارد.اهل توحید و غیر اهل توحید با هم اختلافی به راه انداختند که چگونه آن را توجیه کنند.اهل توحید که معتقد به معاد بودند ایمانشان به معاد محکم تر شد، ومشرکین که منکر معاد بودند با دیدن این صحنه مشکل معاد برایشان حل شد، غرض خدای تعالی از برون انداختن راز اصحاب کهف هم همین بود.
آری، وقتی فرستاده اصحاب کهف از میان رفقایش بیرون آمد و داخل شهر شد تا به خیال خود از همشهری های خود که دیروز از میان آنان بیرون شده بود غذائی بخرد شهر دیگری دید که به کلی وضعش با شهر خودش متفاوت بود، و در همه عمرش چنین وضعی ندیده بود،علاوه مردمی را هم که دید غیر همشهری هایش بودند.اوضاع و احوال نیز غیر آن اوضاعی بود که دیروز دیده بود.هر لحظه به حیرتش افزوده می شود، تا آنکه جلو دکانی رفت تا طعامی بخرد پول خود را به او داد که این را به من طعام بده - و این پول در این شهر پول رایج سیصدسال قبل بود - گفتگو و مشاجره بین دکاندار و خریدار درگرفت و مردم جمع شدند، و هر لحظه قضیه، روشن تر از پرده بیرون می افتاد، و می فهمیدند که این جوان از مردم سیصد سال قبل بوده و یکی از همان گمشده های آن عصر است که مردمی موحد بودند، و در جامعه مشرک زندگی می کردند، و به خاطر حفظ ایمان خود از وطن خود هجرت و از مردم خود گوشه گیری کردند، و در غاری رفته آنجا به خواب فرو رفتند، و گویا در این روزها خدا بیدارشان کرده والآن منتظر آن شخصند که برایشان طعام ببرد.
قضیه در شهر منتشر شد جمعیت انبوهی جمع شده به طرف غار هجوم بردند.جوان راهم همراه خود برده در آنجا بقیه نفرات را به چشم خود دیدند، و فهمیدند که این شخص راست می گفته، و این قضیه معجزه ای بوده که از ناحیه خدا صورت گرفته است.
اصحاب کهف پس از بیدار شدنشان زیاد زندگی نکردند، بلکه پس از کشف معجزه از دنیا رفتند و اینجا بود که اختلاف بین مردم در گرفت، موحدین با مشرکین شهر به جدال برخاستند.مشرکین گفتند: باید بالای غار ایشان بنیانی بسازیم و به این مساله که چقدرخواب بوده اند کاری نداشته باشیم.و موحدین گفتند بالای غارشان مسجدی می سازیم

روایات

از ابن ابی عمیر از ابی بصیر از امام صادق(علیه االسلام)روایت کرده که فرمود: سبب نزول سوره کهف این بود که قریش سه نفر را به قبیله نجران فرستادند تااز یهودیان آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را بیازمایند، وآن سه نفر نضر بن حارث بن کلده و عقبة بن ابی معیط و عاص بن وائل سهمی بودند.
این سه نفر به سوی نجران بیرون شده جریان را با علمای یهود در میان گذاشتند.
یهودیان گفتند سه مساله از او بپرسید اگر آنطور که ما می دانیم پاسخ داد در ادعایش راستگواست، و سپس از او یک مساله دیگر بپرسید اگر گفت می دانم بدانید که دروغگو است.گفتند: آن مسائل چیست؟جواب دادند که  
1  - از احوال جوانانی بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده غایب گشتند.و در مخفیگاه خود خوابیدند، چقدرخوابیدند؟و تعدادشان چند نفر بود؟و چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟و داستانشان چه بود؟.
2 - مطلب دوم اینکه از او بپرسید داستان موسی که خدایش دستور داد از عالم پیروی کن و از او تعلیم گیر چه بوده؟و آن عالم که بوده؟و چگونه پیرویش کرد؟و سرگذشت موسی با اوچه بود؟.
3 - سوم اینکه از او سرگذشت شخصی را بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم را بگردید تابه سد یاجوج و ماجوج برسید، او که بود؟و داستانش چگونه بوده است.یهودیان پس از عرض این مسائل جواب آنها را نیز به فرستادگان قریش داده گفتند: اگر اینطور که ما شرح دادیم جواب داد صادق است و گرنه دروغ می گوید.
پرسیدند آن یک سؤال که گفتید چیست؟گفتند از او بپرسید قیامت چه وقت به پامی شود، اگر ادعا کرد که من می دانم چه موقع به پا می شود دروغگو است، و اگر گفت جزخدا کسی تاریخ آن را نمی داند راستگو است.
فرستادگان قریش به مکه برگشتند و نزد ابو طالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا می کند که اخبار آسمانها برایش می آید، ما از او چند مساله پرسش می کنیم اگر جواب داد می دانیم که راستگو است و گرنه می فهمیم که دروغ می گوید.
ابو طالب گفت: بپرسید آنچه دلتان می خواهد.آنها، آن مسائل را مطرح کردند.
رسول خدا(ص)فرمود: فردا جوابهایش را می دهم و در این وعده ای که داد"ان شاء الله" نگفت.به همین جهت چهل روز وحی از او قطع شد تا آنجا که رسول خدا(ص)غمگین گردید و یارانش که به وی ایمان آورده بودند به شک افتادند، وقریش شادمان شده و شروع کردند به استهزاء و آزار، و ابو طالب سخت در اندوه شد.
پس از چهل شبانه روز سوره کهف بر وی نازل شد، رسول خدا(ص) از جبرئیل سبب تاخیر را پرسید؟گفت ما قادر نیستیم از پیش خود نازل شویم جز به اذن خدا.
سپس در این سوره فرمود: ای محمد تو گمان کرده ای داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات ما امری عجیب است آنگاه از آیه"اذ اوی الفتیة"به بعد داستان ایشان را شروع نموده و بیان فرمود.
آنگاه امام صادق(ع)اضافه کرد که اصحاب کهف و رقیم در زمان پادشاهی جبار و ستمگر زندگی می کردند که اهل مملکت خود را به پرستش بتها دعوت می کرد و هر که سر باز می زد او را می کشت، و اصحاب کهف در آن کشور مردمی با ایمان وخداپرست بودند. پادشاه مامورینی در دروازه شهر گمارده بود تا هر کس خواست بیرون شود،اول به بتها سجده بکند، این چند نفر به عنوان شکار بیرون شدند، و در بین راه به شبانی برخوردند او را به دین خود دعوت کردند نپذیرفت ولی سگ او دعوت ایشان را پذیرفته به دنبال ایشان به راه افتاد.
سپس امام فرمود: اصحاب کهف به عنوان شکار بیرون آمدند، اما در واقع از کیش بت پرستی فرار کردند.چون شب فرا رسید با سگ خود داخل غاری شدند خدای تعالی خواب را بر ایشان مسلط کرد، همچنانکه فرموده: "فضربنا علی اذانهم فی الکهف سنین عددا"پس در غار خوابیدند تا روزگاری که خدا آن پادشاه و اهل آن شهر را هلاک نمود و آن روزگار راسپری کرد و روزگاری دیگر و مردم دیگری پیش آورد.
در این عصر بود که اصحاب کهف از خواب بیدار شده یکی از ایشان به دیگران گفت: به نظر شما چقدر خوابیدیم؟نگاه به آفتاب کردند دیدند بالا آمده گفتند: به نظر ما یک روز و یا پاره ای از یک روز خواب بوده ایم.آنگاه به یکی از نفرات خود گفتند این پول را بگیرو به درون شهر برو اما به طوری که تو را نشناسند پس در بازار مقداری خوراک برایمان خریداری کن زنهار که اگر تو را بشناسند، و به نهانگاه ما پی ببرند همه ما را می کشند و یا به دین خود برمی گردانند.آن مرد پول را برداشته وارد شهر شد لیکن شهری دید بر خلاف آن شهری که از آن بیرون آمده بودند و مردمی دید بر خلاف آن مردم هیچ یک از افراد آنان رانشناخت و حتی زبان ایشان را هم نفهمید، مردم به وی گفتند: تو کیستی و از کجا آمده ای؟
او جریان را گفت اهل شهر با پادشاهشان به راهنمایی آن مرد بیرون آمده تا به در غار رسیدند،و به جستجوی آن پرداختند بعضی گفتند سه نفرند که چهارمی آنان سگ ایشان است.بعضی گفتند پنج نفرند که ششمی آنان سگشان است.بعضی دیگر گفتند: هفت نفرند که هشتمی آنان سگشان می باشد.
آنگاه خدای سبحان با حجابی از رعب و وحشت میان اصحاب کهف و مردم شهرحائلی ایجاد کرد که احدی قدرت بر داخل شدن بدانجا را ننمود غیر از همان یک نفری که خود از اصحاب کهف بود.او وقتی وارد شد دید رفقایش در هراس از اصحاب دقیانوس اند وخیال می کردند این جمعیت همانهایند که از مخفیگاه آنان با خبر شده اند، مردی که از بیرون آمده بود جریان را به ایشان گفت که در حدود چند صد سال است که ما در خواب بوده ایم وسرگذشت ما معجزه ای برای مردم گشته، آنگاه گریسته از خدا خواستند دوباره به همان خواب اولیشان برگرداند.
سپس پادشاه شهر گفت جا دارد ما بر بالای این غار مسجدی بسازیم که زیارتگاهی برایمان باشد، چون این جمعیت مردمی با ایمان هستند، پس آنان در سال دو نوبت این پهلو وآن پهلو می شوند شش ماه بر پهلوی راست هستند و شش ماه دیگر بر پهلوی چپ و سگ ایشان دستهای خود را گسترده و دم در غار خوابیده است، که خدای تعالی در باره داستان ایشان درقرآن کریم فرموده: "نحن نقص علیک نباهم بالحق  ( تفسیر قمی، ج 2، ص 31.).

بيدار شدن اصحاب کهف

در بخش ديگر داستان، روايتي به نقل از قتاده قابل توجه است که به وقايع پس از بيداري اصحاب کهف مربوط مي شود. در اين روايت، اشاره مي شود که مدتها پس از به خواب رفتن اصحاب کهف، تغييرات زيادي در شهر آنان، افسوس، بوجود آمد و فرمانروايي آن سرزمين به پادشاه صالحي از نسل دقيانوس، به نام تيزوسيس، رسيده بود. از طرف ديگر مردم شهر در مسئله رستاخيز و برانگيخته شدن جسد در آخرت، اعتقادات مختلفي پيدا کرده و به دو گروه اصلي مخالفان و موافقان معاد جسماني تقسيم شده بودند و پادشاه ديندار در حل اين مشکل فرومانده و رو به پروردگار آورده بود.
در همين زمان خداوند حجت خود را نماياند و جوانان اصحاب کهف را از خواب طولاني بيدار کرد. پس از بيداري، يمليخا براي تهيه غذا به شهر رفت و با نشانه هايي از ايمان در آن ديار روبرو شد و با عرضه سکه خود به فروشندگان، مردم به او شک کرده و گمان کردند که گنجي پيدا کرده است. پس از بيان داستان توسط يمليخا، گروهي او را ديوانه و بعضي او را رازپوش جاي گنج دانسته، نزد دو بزرگ شهر به نام هاي اريوس و اسطيوس بردند. سرانجام مردم با قبول برخي سخنان او به در غار رفتند و در آنجا جعبه اي حاوي دو لوح پيدا کردند که داستان کامل اصحاب کهف بر آن نوشته شده بود. پس همگان آنچه گذشته بود، باور کردند و به عنوان نشانه اي بر حقانيت رستاخيز جسماني پذيرفتند. پادشاه هم فورا به افسوس، به ديدار آن جوانان رفت و شکر خدا به جاي آورد. در اين حال خداوند جان از کالبد آنها بازگرفت. پس اجساد به همان حال در غار گذاشته شده و مسجدي در کنار آن غار بنا شد.

اختلاف در جزئيات داستان

اختلافات موجود در روايات اسلامي، درباره زمان و مکان وقوع ماجرا و تفاوت در اسامي خاص و برخي مفاهيم، بخشي از موضوعات مربوط به تفسير سوره کهف و روايات اصحاب کهف را در منابع کهن به خود اختصاص داده که از آن جمله تعبير قرآني «فتيه» است.
بيشتر مفسران با توجه به معناي لغوي واژه «فتيه» در آيه 10 سوره کهف، اصحاب کهف را «گروهي از جوانان» دانسته اند. اما در بعضي روايات، کاربرد اين صفت را نه براي نشان دادن سن ايشان، بلکه براي ارج گذاشتن به مقام معنوي آنان تلقي کرده اند. در اين دسته از روايات، بخصوص در روايتي از امام صادق(ع)، آنها پيرمرداني دانسته شده اند که به دليل ايمان و اجتناب از محارم و پيشدستي در مکارم اخلاقي، به اين صفت خوانده شده اند.
مانند آيات قرآن که آشکارا از اختلاف مردم در مورد تعداد اصحاب کهف سخن گفته است(کهف، آيه22) در روايات و تفاسير هم در تعداد آنان اختلاف، و بيشترين عدد ياد شده به 9 رسيده است. نوشته اند که چنين تفاوتهايي در ميان مسيحيان هم بوده است، چنانکه يعقوبيه تعداد آنان را 3تن، و نسطوريان 5تن مي دانستند. اما مفسران مسلمان، به عنوان نتيجه طبيعي انتقاد قرآن کريم از اختلاف در تعداد اصحاب کهف، خود را از درگير کردن در چنين اختلافي دور داشته اند، اما در منابع تفسيري، گاهي يادآور شده اند که شايد بتوان از آيه22 سوره کهف چنين دريافت که عدد 7 از سوي قرآن مورد تأييد قرار گرفته است، چراکه در آيه شريفه، اين قول برخلاف اقوال ديگر به تعبير «رجما بالغيب» متصف نشده است.

در چه تاریخی بودند؟!

زمان زندگي اصحاب کهف، در بيشتر روايات پيش از برانگيخته شدن حضرت عيسي (ع) و زمان بيداري ايشان پس از آن حضرت دانسته شده است. همچنين پادشاهاني که در دو دوره زندگي آنان حکومت مي کرده اند، به ترتيب با نامهاي دقيانوس(دسيوس) و ثاودوسيوس(تيدوسيس) معرفي شده اند. مکان غار هم جداي از روايات اصلي که اشاره به شهر افسوس دارند، موضوع اختلافاتي است که شايد علت آن، جذابيت داستان براي اقوام گوناگون بوده است. در بعضي روايات آمده که در قريه اي به نام لوشه در غرناطه، غاري ديده شده است که اجسادي با سگشان در آن وجود دارند و مردم آنان را اصحاب کهف مي پندارند. در کنار آن غار مسجدي است و در نزديکي مسجد، قصري به نام رقيم، و در قسمت شمالي غرناطه شهري قديم به نام دقيوس وجود دارد. از طرف ديگر مردم عمان، کهف و رقيم را در عمان مي جستند.

کاوش در پي اصحاب کهف

جايگاه داستان اصحاب کهف نزد مسلمانان و وجود اين باور که هنوز مي توان نشاني از غار اصحاب کهف را پيدا کرد، موجب شده تا در طول تاريخ، بارها چنين کاوشهايي انجام شود. به طبع شهرت اينکه اصحاب کهف در بلاد روم ساکن بودند، انگيزه اي بود تا اين جويندگان، براي يافتن اطلاعاتي جديد و موثق درباره اصحاب کهف، بيشتر به سمت روم بروند. در روايتي از زبان عباده بن صامت صحابي، چنين آمده که ابوبکر او را به سفارت به روم فرستاد و او در قسطنطنيه کوه سرخي را ديد که در آن غاري با دري آهنين، و در داخل آن 13جسد وجود داشت. بر اساس اين نقل، اهالي منطقه رسم داشتند که هر سال به آن غار بروند و در بزرگداشت آنان، مراسمي برپا کنند، و همچنين باور داشتند که اين مردگان، اصحاب کهف و پيغمبراني بوده اند که 400سال پيش از حضرت عيسي (ع) مي زيستند.
از ديگر اخبار رسيده در اين مورد، نقل شخصي است به نام مجاهد بن يزيد که در حدود سال 102ه.ق در سفري به ناحيه طرسوس (در جنوب شرقي ترکيه امروزي) به شهر عموريه رسيده و در آنجا، بر بالاي کوهي، 13جسد را ديده که در درون غاري آرميده اند، و مردم آن منطقه هر سال عيدي داشتند که براي بزرگداشت نزد اين اجساد جمع مي شدند و به آنها احترام مي گذاشتند.
مجاهد نقل کرده که شايد اينها، همان اصحاب کهف باشند. همچنين در حکايت هاي تاريخي نقل شده که خليفه عباسي، الواثق باللـه براي اطلاع از اصحاب کهف و رقيم، محمد بن موسي منجم را به سرزمين روم فرستاد و در بازگشت، محمد بن موسي از ديدار مردگاني در شکاف کوهي خبر داد که کافوراندود در پلاسي پيچيده شده بودند. او که مدعي است آن اجساد را لمس کرده، يادآور شده که حتي موي بدن آنها سالم مانده بود. اما او خود در اينکه آنان ممکن است همان اصحاب کهف باشند، ترديد کرده است.
نکته اشاره شده در برخي از اين حکايات، مبني بر وجود سالگردي براي بزرگداشت اصحاب کهف ميان مسيحيان، در منابع مسيحيت شرقي و غربي هم تأييد مي شود. چنين مراسمي در تقويم مذهبي کليساي رم در 27ژوئيه، و در تقويم کليساي يوناني در 2 يا 4 اوت کاملا شناخته شده است.
                                     اصحاب کهف و اصحاب رقيم

از آنجا که در قرآن کريم در بيان داستان اصحاب کهف، واژه «رقيم» به «کهف» عطف شده است(کهف، آيه9)، در برخي پرداختهاي روايي، اصحاب رقيم با اصحاب کهف گروهي واحد تلقي شده اند. در اين منابع، براي رقيم معاني گوناگوني ذکر شده تا ميان آن و داستان اصحاب کهف مناسبتي ايجاد شود. اما در مقابل رواياتي هم وجود دارند که اين دو را از يکديگر جدا دانسته و داستاني مستقل درباره اصحاب رقيم آورده اند.
در اين ميان، ديدگاه اول از شهرت بيشتري برخوردار است و اين ويژگي موجب شده که داستان اصحاب کهف و اصحاب رقيم در کنار يکديگر گنجانده شود. در اين روايات، رقيم مفاهيم گوناگوني در ارتباط با اصحاب کهف دارد. در بيشتر اين منابع، با لحاظ کردن ريشه لغوي «رقيم» آن را به معني «نوشته»، يا به طور دقيقتر همان دو لوحي دانسته اند که داستان اصحاب کهف بر روي آن نوشته شده و بر در غار بود. بعضي هم رقيم را نامي براي يک سرزمين که غار اصحاب کهف در آن بوده، ذکر کرده اند. در نقلي هم رقيم شهري در روم معرفي شده که در آن غاري است و 21جسد به هيأت اصحاب کهف که گويي به خوابي عميق فرو رفته اند، در آن غار وجود دارد و ديدار آنان، يادآور داستان اصحاب کهف است.
                                                  رقیم کیانند

در آن دسته از روايات که دو داستان را مستقل مي دانند، اصحاب رقيم اشاره به 3جوان است که به غاري رفتند و بر اثر بسته شدن دهانه غار، در آن محبوس شدند. پس از استغاثه هاي زيادي تصميم گرفتند تا هر کدام به بيان يکي از اعمال نيک خود بپردازند، تا شايد خداوند رحمت کند و در غار باز شود. پس چنين کردند و به اين ترتيب از غار آزاد يافتند.
                                               تعداد و نام اصحاب کهف

در باره شمار اصحاب کهف در منابع روایی و تاریخی اختلاف‌نظر وجود دارد. در منابع مسیحی تعداد آنها ۷ تن معرفی شده و برخی نیز آنان را ۵ و برخی نیز ۱۳ تن نقل کرده‌اند.[الحکیم، اهل الکهف، ۱۳۸۲ش، ص‌۸۸..)  همچنین نامهای آنان در منابع مسیحی عبارت‌اند از: مکسملینا، یلمیخا، دیمومدس (دیموس)، امبلیکوس، مرطونس، بیرونس، کشطونس.[الحکیم، اهل الکهف، ۱۳۸۲ش، ص‌۸۸.
] اما طبری نام‌های آنان را این‌گونه نقل کرده است: مکسلمینا، محسلمینا، یملیخا، مرطونس، کسطونس، ویبورس، ویکرنوس، یطبیونس و قالوش.[طبری، ترجمه تفسیر طبری(جامع البیان)، ۱۳۵۶ش، ج‌۱۵، ص‌۲۷۶.
قرآن کریم اما هیچ‌گونه تصریحی درباره شمار اصحاب کهف ندارد و صرفا به اختلاف مردم در عدد اصحاب کهف اشاره دارد. برخی آن‌ها را با سگ همراهشان ۴ تن و برخی ۶ تن و برخی ۸ تن دانسته‌اند.[سوره کهف،آیات۲۲،۱۸)
برخی معتقدند قرآن، نظر سوم را پذیرفته است.[   طباطبایی، المیزان، ۱۳۷۴ش، ج‌۱۳، ص‌۲۶۷،۲۶۸ و مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج‌۱۲، ص‌۳۸۳.

روایات مرتبط

در روایت است که مردى یهودى از على (ع) درباره مدت درنگ اصحاب کهف در غار سؤال کرد. على (ع) مطلبى را که در قرآن کریم بود، برای او بازگو نمود. وی گفت: در کتاب ما سیصد سال آمده است. فرمود: آنچه در کتاب شماست، از روى سال‌هاى شمسى است و آنچه در کتاب ماست، از روى سال‌هاى قمرى است (طبرسی، 6/715).

اصحاب کهف در مذاهب گوناگون اسلامي

در ميان اخبار نقل شده درباره ديدار اصحاب کهف از سوي مسلمانان، روايتي شيعي وجود دارد با اين مضمون که پيامبر اسلام (ص) به منظور اثبات حقانيت امام علي (ع)، آن حضرت را با برخي از سران اصحاب به سوي جايگاه اصحاب کهف فرستاد. هر يک از همراهان از سوي پيامبر (ص) مأمور بودند تا اصحاب کهف را سلام گويند، اما جواب هيچ يک از درون غار نيامد. وقتي حضرت علي (ع) به آنان سلام گفت، پاسخ رسيد و همراهان با شگفتي علت را پرسيدند و در طي گفتگويي ميان ايشان و اصحاب کهف، کهفيان حضرت علي(ع) را وصي پيامبر (ص) معرفي کردند. طبق روايت شيعي ديگري مي توان به روايتي اشاره کرد که کتمان ايمان از سوي ابوطالب را به کتمان اصحاب کهف مثل زده و در اين تشابه سازي، بر اهميت تقيه تأکيد کرده اند.
در تفسير پيشه اصحاب کهف که در منابع به عنوان صراف معرفي شده اند، در روايتي از امام جعفر صادق (ع) در مدح ايشان، اصحاب کهف نه صراف درهم و دينار، که صراف کلام حق در مقابل باطل معرفي شده اند.

داستان اين جوانان در ادب فارسي
 
هم بازتابي گسترده دارد و تقريبا بيشتر شعراي پارسي گوي مانند سنايي، سعدي، مولوي و عطار يادي از ايشان در آثار خود داشته اند. در اين ميان سگ اصحاب کهف که مظهر طلب و سلوک در مسير حقيقت قلمداد شده، و به عنوان موجودي که به واسطه يافتن گوهر حقيقت از مرتبه حيواني به درجه راه يافتگان حق رسيده، بسيار حائز اهميت است.

منابع

مدارک ومنابع آیات و روایات در ذیل هر مطلب گنجانده شده و از سایتهای
 دانشگاه شهید بهشتی -- سایت مشرق -- پایگاه اطلاع رسانی حوزه --استفاده کرده ام.