540 - شهادت امام جوان امام جواد علیه السلام
8 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                         شهادت امام جواد علیه السلام

ای مظلوم غریب، رهایی گوارایت  --  ولی، التماس دیدگان ما را در غربت تنهایی خاکدان دنیا بی پاسخ مگذار--

وقت دریا شدن و موسم باران شده است

روضه‌ات شکر دوباره به من احسان شده است

هر کسی گریه کند غربت بی مثل تو را

هم نفس با نفس شاه خراسان شده است

هر جفا اگرچه تو را کرد پرپرت

آتش گرفته بود تمامی پیکرت

گیرم تنت سه شب به روی بام مانده بود

پامال نعل اسب، نشد جسم اطهرت

پیامک‌های تسلیت ویژه شهادت جواد الائمه(ع)

سالگرد شهادت امام نهم حضرت جواد الأئمه را به تمامى شيعيان آن بزرگوار تسليت مى گوييم ، و اميدواريم خداوند متعال توفيق آن را به ما عنايت فرمايد كه پيرو آن بزرگوار و سائر امامان بوده و عمل به دستورات دين و شريعت حضرت سيد المرسلين صلوات الله عليه و آله را سر لوحه زندگانى خويش قرار دهيم.

تولد

حضرت امام جواد(عليه السلام) در شهر مدينه و در سال 195 هجرى قمرى در شب جمعه نوزدهم ماه مبارك رمضان ديده به جهان گشود. پدر آن حضرت امام على بن موسى الرضا، و مادرش خانمى بود به نام سبيكه، از اهالى نوبه كه يكى از مناطق آفريقاست، و بعضى نيز گفته اند كه نام مادر آن حضرت خيزران بود، و بعضى گفته اند كه مادر آن بزرگوار از طائفه ماريه قبطيّه همسر رسول خدا و مادر ابراهيم فرزند رسول الله بوده است.


نصّ بر امامت حضرت جواد(عليه السلام)

صفوان بن يحيى كه يكى از بزرگان اسلام و يكى از راويان حديث از امامان معصوم است مى گويد :
به حضرت رضا(عليه السلام) گفتم : پيش از آنكه خداوند حضرت أبا جعفر را به شما عنايت كند از شما درباره امام بعد از خودتان مى پرسيديم و شما مى فرموديد : خداوند پسرى به من عنايت خواهد كرد، خداوند اين فرزند را به شما داد و چشم ما روشن شد، خدا نياورد آن روزى را كه شما از دنيا برويد، اما اگر چنين روزى آمد چه كسى امام ما است؟ حضرت با دست اشاره به امام جواد كرد كه آنجا ايستاده بود.
گفتم : قداى شما شوم اين سه ساله است! حضرت فرمود : اين به او ضررى نمى رساند، عيسى كمتر از سه سال داشت كه قيام بر حجت نمود.
ارشاد شيخ مفيد ج 2 ص 266 .
در روايت ديگر معمربن خلاّد كه يكى از روات شيعه است نقل مى كند كه از امام رضا(عليه السلام) شنيدم كه فرمود : اين أبو جعفر است كه جانشين من است و مقام من از آن اوست، و سپس فرمود : ما اهل بيتى هستيم كه خردسالانمان از بزرگسالان ارث مى برند، كه مقصود آن حضرت ارث امامت و علوم اسلامى است.
دست یافتن بر امامت، پیش از سن بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت; و در بین امامان، هیچ‌یک در این سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولی در بین سایر انبیا و پیامبران سابقه‌دار است; و حضرت عیسی و یحیی در کودکی به مقام نبوّت رسیدند و قرآن درباره حضرت عیسی می فرماید: (اِنّی عَبْدُ اللهِ آتانِی الْکِتابُ وَ جَعَلنی نَبِیّاً؛ :منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
و درباره حضرت یحیی می فرماید: (وَ آتَیْناهُ الْحُکْم صَبِیّاً؛ و از کودکی به او نبوت دادیم.)
این مسأله که علوم و دانش‌های امامان و قّوت فهم و کثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نیست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است.
از دوران کودکی هر یک از ایشان، حکایات و داستان‌های شگفت انگیز بسیاری که حاکی از نبوغ فوق العاده و فعلیّت کمالات و فضایل آنهاست، نقل شده است; حتّی معاویه و یزید و عبدالله بن عمر نیز از علم لدنّی آنها سخن می‌گفتند; چون ابوحنیفه که وقتی حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در سن هفت سالگی به سر می برد، از ایشان مسایل فقهی می پرسید و پاسخ می شنید.
هر کس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنماید و علومی را که در دوران کودکی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه کند، می فهمد که این همه علم و معرفت از راه تحصیل فراهم نمی شود.
این علوم از فضل خدا و میراث آنان از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم است و صدور این علوم اگر از خردسالان تعصّب داشته باشد، از سالمندان نیز متعصّب کننده است. مگر سالمندان دیگر ظرفیّت این همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، این گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسایل مردم پاسخ داده اند؟
در این باب فرقی ما بین کودک هفت ساله و مرد هفتاد ساله نیست; هر دو باید استوار خاص و صلاحیّت تمام و کمال داشته باشند که بتوانند این علوم را اخذ کرده و مُلْهَمْ وَمُفَهَّمْ و محّدث به آن شوند.
همان‌گونه که منصور، (خلیفه) در مورد امام جعفر صادق علیه السّلام گواهی داد که آن حضرت، از کسانی بود که خدا در شأن آن می فرماید: (ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا…)
هر یک از امامان نیز بنده برگزیده خدا بودند که خدا کتاب و علم کتاب را برایشان عطا فرمود و هیچ گاه امّت، از چنین شخصیّتی از اهل بیت، محروم نخواهد شد.
احادیث «ثقلین»، «سفینه»، «امان» و حدیث «فی کّل خلف من امتی» و روایات دیگر، همه مبیّن و مؤیّد این موضوع است و مرور زمان نیز ثابت کرد، غیر از این ذوات مقدّسه، فرد دیگری مصداق این احادیث نیست و ایشان هستنند که علمشان از علم خدا و بصیرتشان، موهبت خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند یا به غرب، علم صحیح را جز در نزد آنها نخواهد یافت.
در زندگى آن بزرگوار كرامات زيادى واقع شده و نوشته اند كه ما مختصراً به چند مورد اشاره مى كنيم.
1ـ على بن اسباط ـ از راويان معروف ـ مى گويد : امام جواد(عليه السلام) را ديدم كه به طرف منى مى آيد، نگاه دقيق به او دوختم و به سراپاى او نگاه مى كردم تا براى مصريان قياقه او را توصيف كنم. آن بزرگوار به سجده افتاد و سپس گفت : همانا خداوند متعال در امامت احتجاج كرده به مثل آن چيزى كه در نبوت احتجاج نموده است، خداوند فرموده است : « وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً » ما در كودكى پيامبرى به او داديم، و نيز فرموده است : زمانى كه به منتهى درجه قدرت خود رسيد، و نيز فرموده است : زمانى كه چهل ساله شد، بنابراين جائز است كه خداوند حكمت را به او بدهد در حالى كه كودك است، و جائز است كه اين كار در چهل سالگى انجام پذيرد. كه دراين روايت امام (عليه السلام) از ضمير راوى اطلاع داشته و جواب او را داده است. (بحار الانوار جلد 50 صفحه 37
2ـ شخصى به نام امية بن على القيسى مى گويد : من و حماد بن عيسى به خانه امام جواد(عليه السلام) در مدينه رفتيم تا با آن بزرگوار وداع كنيم، آن حضرت فرمود : امروز بيرون نرويد بلكه فردا براى مسافرت حركت كنيد، وقتى از خانه آن حضرت بيرون
آمديم، حمّاد گفت : من مى روم زيرا بار و اساس من حركت كرده است، من گفتم : لكن من مى مانم. سپس حمّاد رفت و در آن شب در ميان دره اى كه قافله در آن حركت مى كرد سيل آمد و حمّاد غرق شد، و قبر او نيز در همان مكان است. بحار الانوار جلد 50 صفحه 43
3ـ شخصى به نام ابن حديد مى گويد : با عدّه اى براى حج خانه خدا عازم شديم، در راه زندان قافله ما را غارت كردند، وقتى به مدينه رسيدم در راه با امام جواد(عليه السلام) برخوردم. پس با او به منزل رفتيم و داستان را براى آن حضرت گفتم، ايشان دستور دادند لباس براى من آوردند، و خود مقدارى دينار دادند و فرمودند : اين دينارها را بين رفقايت به همان مقدار كه از دست داده اند تقسيم كن، مى گويد : وقتى پول مال باخته ها را دادم نه چيزى از آن دينارها كم آمد و نه زيادى باقى ماند.
در اين جا به همين اندازه اكتفا مى كنيم، علاقمندان مى توانند به جلد 50 بحارالانوار مرحوم مجلسى مراجعه فرمايند.
فضائل و مناقب امام جواد(عليه السلام) بیش از آن است که در این نوشته بچگنجد ولی برای خالی نبودن محل به مطالب ذیل توجه فرمایید .
مرحوم مجلسى در بحارالانوار ج 50 ص 91 داستانى را از كتاب كشف الغمّه اربلى (ره) نقل كرده است كه ترجمه آن چنين است.
ايشان از شخصى به نام محمد بن طلحه نقل مى كند كه گفت : بعد از شهادت امام رضا(عليه السلام) مأمون به بغداد آمده بود، اتفاقاً روزى به شكار مى رفت، از كوچه ها كه مى گذشت افراد به كنارى مى رفتند و راه را باز مى كردند، اتفاقاً در يكى از كوچه ها نوجوانان ايستاده بودند كه كاروان مأمون آمدند، همه آنها با شتاب گريختند جز امام جواد(عليه السلام) كه در آن هنگام سن ايشان در حدود يازده ساله بود.
مأمون نزديك آن حضرت آمد و پرسيد : چرا وقتى بچه ها رفتند تو نرفتى؟ آن حضرت بلافاصله فرمود : نه كوچه تنگ بود كه من با رفتن خود راه تو را باز كنم ، و نه كار خلافى مرتكب شده بودم كه از تو بترسم ، و گمان نمى كنم تو بدون سبب بى گناهى را بيازارى.
مأمون را از كلام آن حضرت خوش آمد و از او پرسيد : اسم تو چيست؟ فرمود : محمد. دوباره پرسيد : فرزند كه هستى؟ فرمود : من فرزند على بن موسى الرضا هستم.

شهادت

آن حضرت در 27 ذى القعده سال 220 در سن 24 سال و چند ماه به شهادت رسيد.
سلام ما بر تو اى امام جواد روزى كه به دنيا آمدى، و روزى كه به شهادت رسيدى، و روزى كه در قيامت براى شفاعت امت جدّت به پاى مى خيزى. و سلام ما بر پدران بزرگوار، و فرزندان معصومت باد.

تاریخ شهادت

در تاریخ شهادت حضرت امام جواد (علیه‌السّلام) اختلاف است. در کشف الغمه از محمد بن طلحه نقل شده است که حضرت در ذیحجه سال ۲۲۰ هـ در زمان خلافت معتصم به شهادت رسیده‌اند. ابن خشاب از محمدبن سنان نقل می‌کند که حضرت در روز سه شنبه، ششم ذیحجه سال ۲۲۰ از دنیا رفتند.(↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۲-۱۳، چاپ مؤسسه الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ه.    
در اعلام الوری آمده است که حضرت در روز آخر ذی قعده سال ۲۲۰ از دنیا رفته‌اند. شهید نیز در دروس قائل به قول طبرسی در اعلام الوری شده است. در عیون المعجزات نیز آمده است که حضرت در روز سه شنبه، پنجم ذیحجه از دنیا رفت. [↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۴- ۱۵، چاپ مؤسسه الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ه.    
مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال خود می‌گوید: اشهر آنست که حضرت در آخر ماه ذیقعده سال ۲۲۰ هـ شهید شد و این بعد از دو سال و نیم از فوت مامون بود، چنانچه خود آنحضرت می‌فرمود: «الفرج بعد المامون بثلثین شهرا» [۱۸.    ↑ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، تهران، چاپخانه خورشید، ۱۳۳۱ هـش. ص۲۳۵    ↑ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص۳۹۵، نشر مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسة البعثه، چاپ اول.    
 ↑ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۵۰، ص۶-۷، چاپ مؤسسه الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴

ه. شهادت امام جواد


قبل از بیان کیفیت شهادت امام باید مقدمتا گفت که مامون بعد از شهادت امام رضا (علیه‌السّلام) امام جواد را به بغداد طلبید و دختر‌ ام الفضل را تزویج آن حضرت نمود بعد از مدتی از مامون رخصت طلبید به حج بیت الله الحرام متوجه شد و بعد به مدینه رفت و تا وفات مامون در مدینه توقف نمود. وقتی معتصم به خلافت رسید آن حضرت را به بغداد خواست حضرت فرزند خویش امام علی النقی (علیه‌السّلام) را خلیفه و جانشین خود گردانید در حضور اکابر شیعه و ثقات اصحاب خود نص صریح بر امامت آن حضرت نمود و در روز ۲۸ محرم سال ۲۲۰ هجری وارد بغداد شد و معتصم در اواخر همان سال حضرت را شهید کرد. ( قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۲، ص۳۹۵، نشر سازمان انتشارات جاویدان، چاپ سوم ۱۳۶۷.    
                                                   کیفیت شهادت

کیفیت شهادت حضرت امام جواد (علیه‌السّلام) در منابع تاریخی متفاوت است؛ ولی قول مشهور آن است که همسرش‌ ام الفضل دختر مامون به تحریک عمویش معتصم آن حضرت را مسموم کرد زیرا که‌ ام الفضل در زندگی مشترک خود با امام جواد (علیه‌السّلام) از دو جهت ناکام مانده بود:
نخست آنکه از آن حضرت دارای فرزندی نشد. دوم آنکه امام نیز چندان توجهی به وی نداشت.
فرزندانش عموما از‌ ام ولدهای آن حضرت متولد شدند. حتی‌ ام الفضل یک بار نامه‌ای نگاشت و از امام نزد مامون شکایت کرد و از اینکه امام چند کنیز دارد، گله نمود. ولی مامون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر در نیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم. دیگر از این شکایت‌ها نکن.۲۳.    ↑ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۵۰، ص۶-۷، چاپ مؤسسه الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ه.    
    ↑ قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۲، ص۳۹۵، نشر سازمان انتشارات جاویدان، چاپ سوم ۱۳۶۷.
و کیفیت مسموم کردن هم چنین بود که معتصم‌ ام الفضل را به قتل امام راضی کرد و زهری برای او فرستاد که در طعام حضرت داخل کند‌ ام الفضل انگور رازقی را زهرآلود کرده به نزد آن امام مظلوم آورد و چون حضرت از آن تناول نمود اثر زهر در بدن مبارکش ظاهر شد. [ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص۳۹۵، نشر مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسة البعثه، چاپ اول.    

نقل دیگر
در تفسیر عیاشی ذیل آیۀ شریفۀ «والسارق و السارقه...» چنین آمده است؛ زرقان دوست و ملازم ابن ابی داود (احمد بن ابی داوود که در عهد مامون و معتصم و واثق و متوکل قاضی بغداد بود.) می‌گوید: روزی ابن ابی داود از مجلس معتصم غمگین برگشت. علت غمگین بودنش را پرسیدم گفت امروز دوست داشتم که بیست سال پیش مرده بودم، گفتم چرا؟ گفت از جهت ابن جعفر محمد بن علی بن موسی که نزد امیرالمؤمنین معتصم اتفاق افتاد. گفتم چه شد؟ گفت دزدی آوردند که اقرار به دزدی کرده بود خلیفه خواست حد بر او جاری کند سپس علما و فقها را در مجلس جمع کرد و محمد بن علی را نیز حاضر کرد. سپس از ما پرسید که دست دزد را از کجا باید قطع کرد؟ من گفتم از مچ دست. دلیلش را پرسید گفتم در آیه تیمم، خداوند می‌گوید: «فامسحوا بوجوهکم وایدیکم» و عده‌ای از اهل مجلس با من موافقت کردند و بعضی دیگر از فقها، گفتند باید دست را از مرفق (آرنج) باید برید. دلیل آن‌ها را هم پرسید گفتند به دلیل آیۀ وضو: «وایدیکم الی المرافق»
بعد از آن متوجه محمد بن علی شد و گفت یا اباجعفر تو چه می‌گویی؟ اباجعفر گفت یا امیرالمؤمنین فقها در این مورد حرف زدند. گفت مرا با گفته ایشان کاری نیست آنچه تو می‌دانی بگو. حضرت فرمود یا امیرالمؤمنین مرا از این سؤال معاف‌دار. معتصم گفت تو را به خداوند قسم می‌دهم به آنچه می‌دانی ما را آگاه کنی. حضرت فرمود: حال که مرا به خداوند قسم دادی، می‌گویم؛ که حاضران در سنت خطا کردند. حد دزد آن است که چهار انگشت او بریده شود. معتصم گفت دلیل این حرف چیست؟ فرمود به دلیل حدیث پیامبر که فرمود در سجده هفت عضو باید به زمین برسد پیشانی، کف دستان، زانوها و انگشت پاها، اگر دست دزد را از مچ یا آرنج قطع کنی دیگر کف دست باقی نمی‌ماند که با آن سجده کند و خداوند تعالی می‌فرماید: «و ان المساجد لله» «یعنی همین اعضای هفت‌گانه» معتصم تعجب کرد از این استدلال امام و امر کرد فقط انگشتان دزد را قطع کنند. ابن داود گفت قیامتم برپا شد و آرزو کردم که‌ ای کاش زنده نبودم.
                                                            عاقبت قاتل امام چه شد!

در کتاب عیون المعجزات آمده است که: چون حضرت جواد (علیه‌السّلام) وارد بغداد شد و معتصم ناکامی و انحراف‌ ام الفضل را از آنحضرت دید، او را طلبید و وی را بر قتل حضرت ترغیب کرد و زهری برای او فرستاد که در طعام آنحضرت بریزد. ‌ام الفضل انگور رازقی را زهرآلود کرده به نزد آن امام مظلوم آورد و چون حضرت از آن تناول نمود، اثر زهر در بدن مبارک حضرت ظاهر شد. ‌ام الفضل از کرده خویش پشیمان شد و به گریه و زاری پرداخت حضرت فرمودند:
«حالا که مرا کشتی گریه و زاری می‌کنی؟ بخدا سوگند که به بلایی مبتلا خواهی شد که درمان نداشته باشد»
بعدها بیماری در وی ایجاد شد و هر چه اطباء معالجه کردند، فایده نداشت تا آنکه از حرم معتصم بیرون آمد و آنچه داشت از مال دنیا صرف مداوای آن بیماری کرد و چنان گرفتار شد که دست نیاز به سوی مردم دراز می‌کرد و با بدترین حال مرد. [. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷، چاپ مؤسسه الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ه.    
سعودی در اثبات الوصیه قریب به همین جریان را نقل کرده الا آنکه گفته معتصم و جعفربن مامون هر دو‌ ام الفضل را واداشتند بر کشتن آن حضرت و جعفربن مامون به سزای این کار در حال مستی در چاه افتاد و او را مرده از چاه بیرون آوردند ( قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ص۲۳۳، تهران، چاپخانه خورشید، ۱۳۳۱ هـش.]

میان حجره غریبانه دست و پا میزد***همان که روضه‌اش آتش به جان ما میزد
میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت***و گاه مادر مظلومه را صدا میزد

این زهر سینه سوز، ز من پر گرفته است

دردی که بود در دلم از سر گرفته است

ای ام فضل کف مزن و هلهله مکن

این هجره بوی روضه مادر گرفته است


منابع

غیر از مدارک روایات که در ذیل هر خبر ثبت شده  
از شفقنا آیت الله العظمی وحید خراسان --- مناسبتها ---باشگاه خبر نگاران وغیره .