528 - سرگذشت علامه محمد حسين طباطبايى(1)
17 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

  زندگی و سرگذشت علامه محمد حسین طباطبایی

 مرحوم علّامه طباطبایی از شخصیت های بی نظیر دوران معاصر است که سبک زندگی ایشان برای جامعه امروزی ما می تواند الگویی مناسب در رفتار و گفتار و منش ما قرار گیرد. از جمله در سبک زندگی شخصی و خانوادگی. نسبت به پیامبر و ائمه علیهم السلام علاقه بسیاری داشت و با کمال ادب و احترام از آنها نام میبرد، در مجالس روضه خوانی شرکت میکرد و برای مصایب اهل بیت شدیداً اشک میریخت.

البته ایشان از هرجهت صاحب امتیاز بود در تآلیفات ودیدن اساتید ممتاز فرا گرفتن علم از اساتید بزرگوار و در تربیت شاگردان ممتاز وواخذ علم ازاهلش و امتیاز های فرا وان که ما فقط از گوشه کنار زندگیش یاد داشتی برداشته به عزیزان مطالعه کننده تقدیم میداریم.

در آخرین روز سال 1321 هجری قمری (مقارن با سال 1281 هجری شمسی) ستاره ای درخشان در آسمان سلسله جلیل القدر سادات طباطبایی تبریز هویدا شد و خداوند به سیدمحمد قاضی طباطبایی فرزند پسری هدیه داد که نامش را سیدمحمدحسین گذاشت؛ حکیم عارفی که بعدها بسیاری از انسان ها، از چشمه جوشان حکمت و معرفتش جرعه های جان بخش نوشیدند. هنوز پنج سال از عمر سیدمحمدحسین نگذشته بود که مادرش را از دست داد. پدر سعی کرد غم مادر را از دل محمدحسین و دیگر فرزند کوچکترش، محمدحسن، بزداید، ولی نمی دانست که چهار سال بعد، درگذشت خود او، غم فرزندان را دوچندان خواهد کرد.

سیدمحمدحسین و برادرش سیدمحمدحسن در سال 1304 هجری شمسی تحصیلات مقدماتی را در مدرسه طالبیه تبریز به پایان رساندند. اما روح پرعطش آنان هنوز سیراب نشده بود. دختر علامه طباطبایی می گوید: «یک روز حاج آقا می آید و به مادرم می گوید من دیگر در تبریز نمی توانم ادامه تحصیل دهم و برای بهره گرفتن از استادان بهتر، باید راهی نجف شویم، اما هزینه سفر نداشتند. وقتی مادرم می بیند حاج آقا ناراحت است، جهیزیه خود را می فروشد تا هزینه سفر تامین شود.» سیدمحمدحسین که هزینه سفرش تامین شده بود، زمین های زراعی و کارهای کشاورزی شان را به یکی از هم آبادی هایشان سپرد و عازم «نجف» شد تا تحصیلات خود را تکمیل کند، البته حالا دیگر تنها نبود و هر دو برادر ازدواج کرده بودند. به این ترتیب، هر دو خانواده به همراه کربلایی قلی و سلطنت خانم (خادم و خادمه شان) عازم سفر می شوند و در خانه ای کوچک در محله «عماره» نجف ساکن می شوند و زندگی جدیدی را آغاز می کنند.

اما بعد از گذشت مدتی، فرزند یک و نیم ساله شان (سیدمحمدحسین 24 ساله و همسر 19 ساله اش) به مرض سختی مبتلا می شود و از دنیا می رود.

روزی مادر داغدیده بغضش ترکید و به همسرش گفت: «آقا! یاد محمد لحظه ای مرا رها نمی کند. دلم برای کودک خردسالم خیلی تنگ شده. جز چند نفر هیچ کس حتی مرگ او را هم به ما تسلیت نگفت. بیا برگردیم. این جا دیار غربت است و ما هیچ کس را نداریم. چطور می توانیم این همه سال اینجا بمانیم؟» صدای در، مادر داغدیده را ساکت کرد، سید صدا زد: «آمدم» و با عجله به سمت در دوید. با باز شدن در، «سید میرزاعلی قاضی طباطبایی» وارد شد. او یکی از پسرعموهای محمدحسین بود که مدت ها پیش به قصد تحصیل به نجف آمده بود. زن و شوهر از دیدن یک آشنا در دیار غربت بسیار خوشحال شدند. آقا میرزاعلی خیلی خودمانی با سید و همسرش برخورد کرد. آنها ساعاتی را با هم گذراندند و از دوران کودکی و زندگی شان در تبریز و خاطره ها گفتند. یادآوری این خاطره ها، درد و غم این زوج جوان را کاهش داد. بعد از ساعتی میرزا عصایش را برداشت و قصد رفتن کرد. سید و همسرش نیز به رسم بدرقه او را همراهی کردند. دو سه قدم مانده به در، آقا میرزا علی رو به همسر سید کرد و گفت: «دختر عمو! این بار فرزندت می ماند، پسر است و نامش هم عبدالباقی است.» و با این حرف، خداحافظی کرد و رفت. چند ماه بعد بود که همسر سید، باردار شد.

همسر علامه، قمرالسادات مهدوی، از خانواده سادات طباطبایی بود.[حسینی طهرانی، مهر تابان، ۱۴۲۶ق، ص۴۱.

 سه فرزند اولی علامه و قمرالسادات در کودکی و در نجف از دنیا رفتند. فرزند بعدی آن ها، پسری بود که طباطبایی، به سفارش استادش قاضی طباطبایی، اسم او را عبدالباقی گذاشت.[نک: تاجدینی، علی، یادها و یادگارها، ص۲۸.

] سید عبدالباقی طباطبائی دارای تحصیلات فنی بود و در حوزه ریاضیات و هندسه از علامه طباطبایی بهره برده بود.[«عبدالباقی طباطبایی فرزند ارشد علامه طباطبایی(ره) به دیار باقی شتافت»، خبرگزاری مهر، ۳ آذر ۱۳۸۹

نجمه سادات طباطبائی، فرزند دیگر او و قمرالسادات مهدوی است. همسر او شهید علی قدوسی، از شاگردان علامه طباطبائی بود.[رجایی نژاد، محمد، یارقدوسیان و بانی نظم نوین حوزه، هفته نامه حریم امام، ۱۳۹۴، شماره ۱۸۳.] جواد مناقبی داماد دیگر علامه طباطبایی بود.

    *مقام زن؛

«. .. این زن بود که مرا به اینجا رساند. او شریک من بوده است و هر چه کتاب نوشته ام نصفش مال این خانم است... اگر زن اهمیت نداشت، خدا نسل دوازده امام را از نسل حضرت زهرا(س) قرار نمی داد. واقعا اگر زن خوب باشد می تواند عالم را گلستان کند و اگر بد باشد، عالم را جهنم می کند

   سماور همیشه روشن بود!

در روزهایی که علامه در سوگ همسرش محزون و متاثر بود و اشک فراوانی از دیدگان بر گونه ها جاری می ساخت، یکی از شاگردانش سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، استاد به این شاگرد پاسخ داده بود: «مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت های خانم است، من زندگی پر فراز و نشیبی داشته ام، در نجف اشرف با سختی هایی مواجه می شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم، کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ مثلا شما می دانید کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم، معلوم است خسته می شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم، خانم به این موضوع توجه داشت، سماور ما همیشه روشن بود و هر ساعت یک فنجان چای می ریخت و می آورد در اتاق کار من می گذاشت و دوباره دنبال کارش می رفت تا ساعت دیگر... من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم

نسبت به پیامبر و ائمه علیهم السلام علاقه بسیاری داشت و با کمال ادب و احترام از آنها نام میبرد، در مجالس روضه خوانی شرکت میکرد و برای مصایب اهل بیت شدیداً اشک میریخت.»[ مرزبان وحی و خرد، ص 95

 مرحوم علّامه همچنین مقید بود که هر سال، ایام شهادت آن بانو علیها السّلام ده روز در خانه اش اقامه عزا کند و همه بستگان را دعوت نماید. علامه طباطبائی در مجالس عزاداری شاه شهیدان علیه السّلام شرکت می کرد و می فرمود:«ما برای سیاهی لشکر بودن، شرکت می کنیم.» آن مرحوم در مجلس مرثیه ای که سیدی در محله ی گذرخان قم تشکیل می داد، شرکت می جستند. یک بار قسمتی از منزل آن سید، نوسازی شده بود و آیت اللّه طباطبائی در همان قسمت نشسته بودند. در آن هنگام می پرسند: «چه مدت است که در این جا مجلس عزاداری برپاست؟» گفته بودند: «بیش از چهل سال.» مرحوم علّامه از آن قسمت نوسازی شده، برخاستند و به قسمت قدیمی خانه رفتند و فرمودند: «این آجرهایی که چهل سال شاهد گریه بر امام حسین علیه السّلام بودند، قداستی دارند که انسان به اینها هم تبرک می جوید.» و یک بار شخصی به محضر علّامه آمده بود، اما ایشان را نمی شناخت و به همین سبب سخنان ناپسندی گفته بود. وقتی فهمید شخصی که روبه روی وی نشسته، علّامه طباطبائی است، اظهار شرمندگی و عذرخواهی کرد و به ایشان گفت: «من گمان نمی کردم که شما حضرت علّامه طباطبائی باشید و از ظاهرتان این گونه تصور کردم که یک مرثیه خوان (امام حسین) هستید!»علّامه فرمود: «ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سید الشهدا علیه السّلام بودم! همه سال هایی که سرگرم درس و بحث بوده ام، با یک مرثیه خوانی امام حسین علیه السّلام برابری نمی کند!»[ روزنامه رسالت، 6 محرم الحرام 1421، ص 11

] و باز مرحوم علّامه می فرمود: «یک سال عاشورا درس را تعطیل نکرده بودم که به چشم درد شدیدی گرفتار شدم! طوری که نزدیک بود کور شوم. از عظمت امام حسین علیه السّلام ترسیدم و از آن پس تصمیم گرفتم روز عاشورا را تعطیل کنم.»[ مرزبان وحی و خرد، ص 96

   *تا به کجا!

آخرین عید غدیر علامه بود، استاد روی تخت خوابیده بود و چند روزی بود که چشمانش را باز نکرده بود، یکی از شاگردانش گوشه اتاق ایستاده بود و به ایشان نگاه می کرد و زار زار می گریست، ناگهان علامه چشمانش را باز کرد و با شادی و نشاط خاصی رو به شاگردش لبخند زد. شاگرد اشک هایش را پاک و به او سلام کرد. بعد برای این که بیشتر با آقا صحبت کرده باشد، پرسید: «حضرت آقا! شرط حضور قلب در نماز چیست؟» و با خودش گفت: «چه قدر خوب می شود اگر آقا به این سوال من برای یادگاری جواب بدهد، حیف که ایشان...» اما ناگهان علامه لب های لرزانش را حرکت داد و آهسته گفت: «توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه،...»

*ثواب تفسیر؛

این هم خاطره ای از خود استاد: «از عجایب و غرایب این بود که زمانی نامه ای از تبریز از طرف برادرم به قم آمد. در آن کاغذ این گونه نوشته بود که شاگرد ما روح پدر ما را احضار کرد و ما سوالاتی نمودیم و ایشان گفتند که از شما گله دارند زیرا در ثواب تفسیری که نوشته اید پدر را شریک نکرده اید! این مطلب را فقط من و خدا می دانستم و حتی برادر ما هم بی اطلاع بود. چون از امور مربوط به نیت قلبی من بود. نامه برادرم که رسید من بسیار شرمنده شدم، گفتم خدایا، اگر این تفسیر ما نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن را به روح پدرم و مادرم هدیه نمودم

   از منظر بزرگان

امام خمینی(ره)؛

«آقای طباطبایی مرد بزرگی است و حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است

مقام معظم رهبری؛

«این چشمه جوشان و فیاض دانش و عرفان و تقوای اسلامی علامه طباطبایی در راه تعلیم و تربیت شاگردانی که هر یک در عالم اسلام دانشمندی برجسته اند، توقیفی کم مانند داشته است... آیت الله علامه طباطبایی مجموعه ای از معارف و فرهنگ اسلام بود

شهید مطهری؛

«این مرد واقعا یکی از خدمتگزاران بسیار بزرگ اسلام است، او به راستی مجموعه تقوا و معنویت است، در تهذیب نفس مقامات بسیار عالی طی کرده... کتاب تفسیرالمیزان ایشان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است... من می توانم ادعا کنم که بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است...»

آیت الله جوادی آملی؛

«علام طباطبایی، عارف کامل بود، عارفی بود که خدای متعال مهم ترین آرمان و آمال او بود. علامه طباطبایی عصاره شرح صدر بود... اگر استاد علامه طباطبایی را فارابی عصر بنامین سخنی به گزاف نگفته ایم

دکتر علی شریعتی؛

«در تهران جلسات هفتگی ای تشکیل می شد با حضور پروفسور هانری کربن استاد دانشگاه سوربن و اسلام شناس معروف و متخصص منحصر به فرد فرهنگ شیعی در غرب، و شرکت آقای سیدمحمدحسین طباطبایی مدرس حکمت و مفسر قرآن در قم و دیگر فضلا و دانشمندان قدیم و جدید. طباطبایی گویی سقراط است که نشسته و گرداگردش را شاگردان گرفته اند و کربن نیز فاضل خوش ذوقی که می کوشد تا از این اقیانوس عظیم افکار و عواطف گونه ای که فرهنگ اسلام و شیعی را ساخته است، جرعه هایی بنوشد

آیت الله حسن زاده آملی؛

«به محضر مبارک جناب آیت الله حاج شیخ محمدتقی آملی - رضوا ن الله تعالی علیه - مشرف شدم که سخن از علامه طباطبایی، به میان آوردم. مرحوم آقای آملی به من فرمودند: آقا اگر کسی باید در تحت تصرف و تعلیم کاملی به جایی برسد و قدمی بر دارد، من برای شما بهتر از جناب آقای طباطبایی، کسی را نمی شناسم...»

آیت الله جعفر سبحانی؛

«از نظر علمی و فرهنگی نباید مرحوم علامه طباطبایی را یک فرد به حساب بیاوریم، چرا که ایشان به تنهایی خود یک امت بود... از نظر اشاعه فرهنگ اسلامی و تحکیم آن در این عصر کار امتی را انجام داد. مرحوم علامه طباطبایی، فلسفه را از آن حالت عرضی به حالت فرشی درآورد و به اصطلاح آن را عمومیت بخشید

آیت الله ابراهیم امینی؛

«علامه طباطبایی از آن شخصیت هایی است که در تمام رشته های علمی، فلسفی و اسلامی تخصص و تبحر داشته، شخصیت کم نظیری در میان علمای اسلامی است

آیت الله العظمی خویی؛

«او یک مغز متفکر و انسان فوق العاده قوی و نیرومندی است»

محمد جواد مغنیه (نویسنده معروف لبنانی)؛

«از وقتی که المیزان به دست من رسیده است، کتابخانه من تعطیل شده و پیوسته روی میز مطالعه من کتاب المیزان قرار دارد

بهاءالدین خرمشاهی؛

«المیزان، مهم ترین و جامع ترین تفسیر شیعه پس از مجمع البیان طبرسی در قرون جدید است

-