527 - توبه نصوح
15 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                                         توبه نصوح

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ   --. سوره 66,التحریم  آیه 8
توبه» در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است. و در قرآن هم به معنای «رجوع انسان گناه‌کار» و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بنده معصیت کار» و هم به معنای «قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال»، آمده است. قرآن کریم در آیات متعدد نه تنها مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده است، بلکه در مواردی دستور اکید وجوبی بر لزوم توبه داده است که حتی وجوب آن فوری و بدون تأخیر است.
در اینجا ما فقط راجع به توبه نصوح  می پردازیم {چون درباره توبه آیه زیاد نازل شده است.
توبه‌ نصوح در روایات
در قرآن کریم بیش از ۸۰ بار سخن از توبه و بازگشت به سوی خدا و قبولی توبه به میان آمده است.در اصطلاح، توبه، عبارت است از پشیمانی بر معصیتی که از آدمی سرزده و عزم بر ترک آن در آینده دارد. [ معراج السعادة‌، احمد ملانراقی، ص۶۸۷.]
با بررسی روایات معصومین(علیهم السلام) با مطالب مختلفی در مورد توبه نصوح، مواجه می‌شویم که در اینجا به چند نمونه اشاره می‌شود:
۱) امام صادق علیه السلام فرمود: زمانیکه بنده‌ای توبه‌ نصوحانه کند، خداوند دوستش می‌دارد، سپس برایش می‌پوشاند. مردی پرسید: چگونه می‌پوشاند؟ فرمود: آن را، بر دو فرشته که می‌نویسند می‌پوشاند، و به اعضایش، و زمینی که در آن گناه کرده، وحی می‌فرستد: گناهان او را بپوشانید، پس خدای -عز و جل- را در حالی ملاقات می‌کند که چیزی نیست که برایش شهادت گناه دهد. [  جامع السعادات، مهدی علامه نراقی، ترجمه‌ کریم فیضی، ج۲، ص۳۵۴.
2 -  امام صادق علیه السلام در تفسیر واژه‌ «نصوح» فرمود: آن گناهی است که هرگز به آن باز نگردد. [    اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص۴۳۲.]
۳) امام هادی علیه السلام در معنی نصوح فرمود: توبه‌ نصوح، آن است که باطن انسان مانند ظاهر، و بهتر از ظاهر باشد.( بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۶، ص۲۲.    
۴) امام علی علیه السلام در معنی نصوح فرمود: پشیمانی قلبی و عذرخواهی با زبان، و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه. ( تحف العقول، حسن بن علی ابن شعبه، ص۱۴۹.    
در مورد توبه نصوح گفته شده است: «پشیمانی قلبی و عذرخواهی با زبان و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه.» [ تحف العقول، حسن بن علی ابن شعبه، ج۱، ص۲۱۰.    ]

توبه‌ی نصوح در روايات

درباره معناى قريب (زمان نزديك)، در ميان مفسران دیدگاه­های متفاوتی مطرح شده است که می­توان آنها را در دو دسته جای داد:

1) بعضي از مفسرّین زمان قریب را پیش از مرگ می­دانند و معتقدند توبه پيش از مرگ باید باشدجلال الدين سيوطي، عبد الرحمان بن ابو بكر، درالمنثور، ج 3، ص 59 .

در تأیید این دیدگاه می­توان به آیه اشاره کرد. خداوند در سوره‌ی نساء می­فرماید: «وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ - نساء/18

]؛ (توبه براي كساني نیست كه كار بدی را انجام مي­دهند [وتوبه نمی­کنند] تا اینکه وقتی مرگ یکی از آنها فرارسید مي­گويد الآن توبه كردم)

طبرسي نیز در مجمع البيان می­نویسد: جمله‌ی «ثم يتوبون من قريب» نشانگر آن است كه گناه­كار باید پيش از مرگ توبه كند؛ چراکه از ديدگاه قرآن، مرگ هميشه به انسان نزديك است. لذا زمان انجام توبه در حال صحت و سلامت و پيش از بيماري و مرگ است.- طبرسي، مجمع البيان، مترجم: علي كرمي، ج 2، ص761.] مرحوم علامه طباطبایی نیز با پذیرش این قول، زمان مرگ را به ظهور نشانه­های آن دانسته است و «یتوبون من قریب» را به معناى توبه کردن قبل از آشكارشدن نشانه­هاى مرگ مى­گيرند و آيه‌ی بعد یعنی «وليست التوبه للذین ... قال انّى تبت الان» را بعنوان شاهد این مطلب مي­دانند.(طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان مترجم: سيد محمد باقر موسوي همداني ج4،ص383.

همچنین از پيامبر گرامي اسلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:كسي كه يك سال پيش از مرگ توبه كند، خداوند او را مي آمرزد، آنگاه فرمود: يك سال زياد است كسي كه يك ماه پيش از فرارسيدن مرگ توبه كند، خدا او را مي آمرزد. سپس فرمود: يك ماه هم زياد است، اگر كسي يك روز پيش از مرگ توبه كند، خدا توبه اش را مي پذيرد. و او در پي آن فرمود: يك روز نيز زياد است، اگر كسي يك ساعت پيش از مرگ توبه كند، توبه­اش پذيرفته مي­شود و سرانجام فرمود: آن هم زياد است، اگر كسي در آخرين نفس، خالصانه روي توبه به بارگاه خدا آورد و با همه وجود و اخلاص آمرزش بخواهد، خداي مهربان او را مي بخشد.[- صدوق، ابي جعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه القمي، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص133، ح 351 + طبرسي، مجمع البيان، مترجم: علي كرمي، ج 2، ص 762+ عروسي حويزي، نور الثقلين، ح 1، ص 457، ح 130]

در روایتی دیگر از وجود مقدّس آنحضرت نقل شد است که وقتي شيطان از آسمان رانده شد، گفت: پروردگارا به شكوه و شكست ناپذيري­ات سوگند كه تا روح در بدن فرزندان آدم است، از آنان دست برنخواهم داشت. در برابر اين سخن شيطان ندا آمد: به اقتدار و شكوه و بزرگي ام سوگند كه در توبه را به روي آنان نمي­بندم و تا دم مرگ توبه آنان را مي پذیرم]- «و عزتي و عظمتي و جلالي لا احجب التوبة عن عبدي حتى يغرغربها» طبرسي، مجمع البيان، مترجم: علي كرمي، ج 2، ص763.

2) بعضى ديگر از مفسرّین «یتوبون من قریب» را به معناى زمان نزديك به گناه گرفته­اند، يعنى شخص گنه­کار باید به زودى از كار خود پشيمان شده و به سوى خدا بازگردد، زيرا توبه‌ی كامل آن است كه آثار و رسوبات گناه را به طور كلى از روح و جان انسان بشويد و كمترين اثرى از آن در دل باقى نماند و اين در صورتى ممكن است كه در فاصله نزديكى قبل از آنكه گناه در وجود انسان ريشه دار شود و به شكل طبيعت ثانوى در آيد از آن پشيمان شود، در غير اين صورت غالبا اثرات گناه در زواياى قلب و جان انسان باقى خواهد ماند، پس توبه كامل توبه­اى است كه به زودى انجام پذيرد و كلمه (قريب ) از نظر لغت و فهم عرف ، نيز با اين معنى مناسبتر است.- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه ج3، ص312.

برخی علماي اخلاق نیز توصیه می­کنند که بهتر است وقت توبه نزديك زمان خطا باشد، به طوري كه پس از انجام گناه سریعاً پيشمان شود و سعی در محور آثار آن کند، پيش از آنكه زنگار گناه بردل بنشيند و انباشته گردد و ديگر محوپذير نباشد(]- مولى مهدي نراقي، جامع السعادات، ج3 ، ص83

شراتط كمال توبه

آنچه در قسمت قبل گذشت، در مجموع شرائط قبولي توبه بود كه بدون آنها توبه قبول نيست. امّا برای توبه شرائط کمالی نیز وجود دارد که باعث از بین رفتن تمامی آثار گناه می­شود.

روايت شده شخصي در خدمت حضرت امير مؤمنان(عليه السلام) گفت: «استغفرالله» آن حضرت فرمودند: «مادرت بر تو بگريد. آيا مي­داني حقيقت استغفار چيست؟ به درستي كه استغفار درجه علّيين است و بر مجموع شش معنا واقع شده است:

اول: پشيماني از گذشته؛ دوم: عزم بر ترك گناه در طول عمر؛ سوم: ادا كردن حقوق مردم؛ چهارم: قضا كردن هر واجبي كه فوت شده؛ پنجم: گداختن هر گوشتي كه از حرام روييده به حزن و الم، تا پوست به استخوان چسبیده و گوشت تازه برويد؛ ششم: الم و زحمت طاعت و عبادت به بدن چشانيدن به ازاي آنچه از شيريني معصيت چشيده. چون كسي اين شش امر را به جا آورد بگويد: «استغفرالله».

از امام صادق(عليه السلام) در مورد آيه شريفه «يا ايها الذين امنوا توبوا الى اللّه توبة نصوحا» سؤال شد. حضرت فرمودند: به اينكه بنده‌ی خدا از گناهى که مرتکب شده توبه كند، و ديگر آن گناه را مرتكب نشود

بيهقي در كتاب شعب الايمان از نعمان­ بن­ بشير روايت كرده است كه عمر بن خطاب درباره توبه نصوح سؤال كرد و پيامبر(ص) فرمود: «مردي از عمل زشتی توبه مي­كند و سپس هرگز به آن برنمي گردد.(عباس قمى، مفاتيح الجنان.

در روايت ديگر احمد و ابن مردويه وبيهقي از ابن مسعود از رسول خدا(ص) نقل می­کنند که حضرت فرمودند: «التوبة من الذنب لا تعود إليه أبدا».  (عروسي حويزي، نور الثقلين، ناشر: مؤسسه تاريخ عربى- بيروت لبنان، چاپ اول، سال 1422

و در كافى به سند خود از ابى­الصباح كنانى روايت كرده كه گفت: از امام صادق(عليه السلام) پـرسيدم آيه شريفه «يا أيها الذين امنوا توبوا الى اللّه توبه نصوحاً» به چـه معنا است؟ ایشان فرمودند: اينكه بنده خدا از گناهى توبه كند و ديگر آن گناه را مرتكب نشود.

آثار توبه‌ نصوح در قرآن

از آیه‌ ۸ سوره تحریم که در آن امر شده توبه‌ نصوح کنید، به پنج ثمره و نتیجه‌ توبه‌ حقیقی اشاره شده که عبارتند از:
۱- بخشودگی گناهان
۲- ورود در بهشت پر نعمت الهی
۳- عدم رسوائی در قیامت
۴- نور ایمان و عمل، در قیامت به سراغ توبه کنندگان آمده و پیشاپیش آن‌ها حرکت نموده و ایشان را به سوی بهشت، هدایت می‌کند.
۵- توجه آن‌ها به خدا بیشتر می‌گردد و تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود می‌کنند.

                                                آثار توبه‌ نصوح در روایات

تروبه و قبولی آن از نعمت‌ها و مواهب کم‌نظیر الهی است و دارای آثار نتایج درخشانی است.
۱)توبه‌ی خالص و حقیقی آنچنان انسان گنهکار را دگرگون می‌کند که گویی اصلاً گناه نکرده است. چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود: «توبه کننده از گناه مانند آن است که گناهی نکرده است.» اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص۴۳۵. 

توبه‌ حقیقی موجب پرده پوشی و نابودی آثار گناه می‌گردد، امام صادق علیه السلام فرمود: « بطوری‌که وقتی توبه کننده با خدا ملاقات کند، هیچ چیزی نیست که در پیشگاه خدا گواهی دهد که او چیزی از گناه را انجام داده است. » اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص۴۳۱.

۳) توبه‌ حقیقی آنچنان انسان را محبوب خدا می‌کند که خداوند بسیار نسبت به او شادمان است و او را به عنوان دوست خود، برمی‌گزیند. چنانچه امام کاظم علیه السلام فرمود: «دوست‌ترین بندگان نزد خدا، آن‌هایی هستند که در فتنه (گناه) واقع شوند و بسیار توبه کنند.» اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص۴۳۲.
۴)در روایت دیگری از امام معصوم علیهم السلام نقل شده که خداوند به توبه‌کنندگان، سه موهبت، عطا کرده که اگر یکی از آن‌ها را به اهل آسمان‌ها و زمین می‌داد، همه‌ آن‌ها نجات می‌یافتند:
الف) بشارت به آن‌ها که خداوند آن‌ها را دوست دارد  اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص۴۳۲. و کسی را که خدا او را دوست بدارد، او را عذاب نمی‌کند.
ب) حاملین عرش خدا و راه یافتگان در جوار عرش کبریائی، برای توبه کنندگان طلب آمرزش می‌کنند و ملاقات عالی را برای آن‌ها آرزو می‌نمایند. بقره/سوره۲، آیه۲۲۲.
ج) گناهان توبه کنندگان به حسنات و پاداش‌ها، تبدیل می‌گردد و خداوند به آن‌ها نوید رحمت و امن داده است. مومنون/سوره۲۳، آیه۷-۹.

«توبه» یکی از موضوعات مهم و اساسی است که در مکتب اسلام و همه‌ ادیان آسمانی بدان توجه شده و درباره آن فراوان سخن رفته است. آنچه که عارفان مسلمان
و دیگر صاحب‌‌‌نظران پیرامون توبه سخن به میان می‌‌آورند، برگرفته از منابع دینی است که در قرآن کریم دارای 66 آیه در 87مورد سخن گفته است..

                                                    علامه حسن‌زاده آملی
زمانی به یکی از اساتیدمان اصرار کردیم چیزی بفرمایید، فرمودند: از امروز قول بدهید از عبادات خود توبه کنید، نمازهایتان از روی عادت نباشد، برای حور و غلامان نباشد، بلکه به خاطر ترس از جهنم هم نباشد، عمل باید احسن باشد؛ «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا».

                                                   آیت‌الله شهید دستغیب

بچه وقتی همراه با پدر حرکت می‌کند، در اثنای راه سرگرمی مشاهده می‌کند، پدر را رها می‌کند و به سرگرمی می‌چسبد، ولی تا متوجه شد از پدر وامانده، گم می‌شود، با شتاب دنبال پدر می‌رود، با گریه و ناله او را متوجه خودش می‌نماید.
ای کسانی که پدر روحانی خود امیرالمؤمنین علی (ع) را به واسطه‌ سرگرمی دنیا رها کردید، به هوش بیایید، و با ناله و توبه‌ای نظر لطفش را به خودتان متوجه سازید، بلکه آب رفته و جوی باز آید.
پروردگارا! گناهی که از من سر زده، از روی قلدری نبوده که بخواهم خدایی تو را انکار کنم یا دستورت را سبک شمارم و یا به پاداشت اعتراض نمایم و نه ترسانیدنت را سست بنگرم، ولی گناه پیش آمده و نفس برایم جلوه داد. خداوندا! از هرچه خلاف تبعیت و دوستی آل محمد بوده است از آن پوزش می‌طلبیم.
آنچه مهم است، تصمیم جدی بر ترک گناه در آینده و پشیمانی از گذشته است. اگر بنده به راستی از کرده‌ خود شرمسار است، آنگاه از زبان نیز از خدای خودش پوزش بخواهد. بگوید: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ» این توبه می‌شود وگرنه زبان تنها، بدون شرم از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده، تعارف است نه توبه‌ حقیقی. لذا اول از خدا بخواه او حال توبه دهد، او کمک کند تا توبه‌ی حقیقی سرزند.
چه بسا در اثر گناه مستمری مثل غصب که همیشه آه مظلوم پشت سرش هست، دائما در سقوط است، چاره ندارد جز اینکه التماس کند خدایا مرا به خط بندگی توبه برگردان. این همه قرآن و اخبار می‌فرماید توبه، فوراً توبه کنید. درست است بالاخره هر کس جز معصوم سقوطی دارد ولی باید فوراً بدون معطلی به خط بندگی برگردد، زبانت یک مرتبه کج شد فحش گفتی؛ زود جبران کن، طرف را راضی کن، حلالت کند تا خدا تو را عفو کند. «استفغرالله ربی و اتوب الیه»؛ بگو.
هر گناهی انسان را از صراط حق ساقط می‌کند فردای قیامت هم همین است، انواع سقوط‌ها از طریق بندگی در دنیا موجب سقوط به آتش در آخرت خواهد بود. مانند پروانه‌ای اطراف چراغ، شعله‌ی چراغ را روزنه نجات خیال می‌کند انسان هم شهوات را خوراک و پوشاک و شهوت جنسی را وسیله‌ خوشی می‌پندارد. چطور این پروانه سقوط می‌کند انسانی هم که خودش را به شهوات سرگرم کرده است چنین است.
اگر غلامی به پای خودش بیاید سر به زمین گذارد عذر گریز‌ پائیش را بخواهد مولا با او چه می‌کند؛ آن بنده گریز‌پائی که مأمور دنبالش رفت با زور احضارش کرد، مستحق عقوبت است مولا با او چه می‌کند؟ این‌ها اموری است وجدانی.   همیشه در خانه‌ خدا باز است

                                                        نصوح که بود

البته  داستان ذیل را من درجای  معتبری  ندیده ام   ولی  از کتاب انوار المجالس، ص 433، به نقل از کتاب قصص التابين يا داستان توبه كنندگان، على ميرخلف زاده، بخش چهل داستان، داستان شماره 2. به نقل از http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/tavab/fehrest.htm.   
ودر ( مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 2228 به بعد) نقل کرده انداگر ساختگی هم باشد یکنوع دعوت به سوی خد و تشویق به توبه است.      می گویند
مردی که  سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و  با سوء استفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.
نصوح چندین بار به حکم وجدان از کارش توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.
او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.
آوازه ی صفاکاری نصوح تا کاخ شاهی آن شهر رسیده بود و روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت.
از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد جستجو قراردادند تا اینکه نوبت به نصوح رسید، او از ترس رسوایى، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.
نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: “خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم”. نصوح این بار از ته دل توبه واقعی نمود. ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد.
محافظین از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.
او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.
چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مالی نیستم و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
نصوح شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.”
همین که نصوح از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود.
آن میش حامله بود - زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى نزدیک به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر همان دختر بود که جواهرش در حمام زنانه مفقود شده بود و باعث توبه نصوح شده بود. شاه از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند.
همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: “من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم” و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.
مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.
شاه همراه با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.
نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترش داد و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت “چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.” نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند.
آن شخص گفت که چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.
نصوح گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.
آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند.

                                                                   منابع
ازجاهاییکه استفاده کرده ام   آخر هر روایت نوشته ام   وضمنا  از سایت موعود -- خامه پرس فارسی--تبیان --وغیره هم بهره برداری کرده ام .