522 - مطالب مختصر در باره اسم اعظم (1 )
24 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

    اسم اعظم

اسم اعظم یکی از کلماتیست که درباره اش کتابها و مقالات و گفتار های زیاد نوشته شده است که آدم عاجز می شود که کدام قسمت از آنهارا بیاورد و بنویسد ولی بنا به وظیفه مطالب خیلی مختصر اختیار نموده و به عرض عزیزان می رساند

اسم اعظم از اسمای حسنای الهی است.

خداوند متعال ذاتی است که دارای اسمای حسنا و صفات علیا می باشد.

همه اسمای خداوند متعال حسنا می باشند، و خداوند اسم غیر احسن ندارد، زیرا هیچ گونه محدودیتی در مورد خداوند نیست، پس هم ذات و هم خصوصیات ( صفات ) او نامتناهی است، و لکن در مورد غیر خداوند به علت محدودیتی که در وجود و کمالات وجودی آن ها می باشد، اسم غیر أحسن معنا پیدا می کند.

و اسم اعظم از اسمای حسنای پروردگار است.

   بحث اسم اعظم در ادیان دیگر

بحث از اسم اعظم اختصاص به دین اسلام و معارف دینی ما ندارد، زیرا بنابر آنچه از روایات استفاده می شود خداوند متعال اسم اعظم را به بعضی از انبیا و اولیا اعطا فرموده بود و در بین امت های پیشین نیز این موضوع مطرح بوده است، اسم اعظم به اعتقاد شیعیان، یکی از نام های خداست که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده می شود. این اسم را کسی نمی داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدعی دانستن آن شده اند و روش هایی برای کشف آن پیشنهاد شده است. در زبان فارسی این ترکیب عربی به صورت ترجمه شدهٔ نام بزرگ هم آمده است.[ به عنوان نمونه نگاه کنید به تاریخ بلعمی ۳۵۵: «و نام بزرگ خدای دانستی، و هر چه از خدای تعالی بخواستی بدان نام او را اجابت کردی…»]

ایرانیان از دیرباز و پیش از اسلام به خاصیت ذاتی کلام و از جمله نام یزدان در باطل کردن سحر و جادو و مبارزه با دیوان باور داشته اند. همچنان که رستم در خوان چهارم داستان هفت خوان با بردن نام یزدان جادوی زن جادوگر را باطل می کند. [ به عنوان نمونه نگاه کنید به تاریخ بلعمی ۳۵۵: «و نام بزرگ خدای دانستی، و هر چه از خدای تعالی بخواستی بدان نام او را اجابت کردی…»)

 اما صورت خاص اسم اعظم ملهم از افکار اسلامی است و ناشی از نفوذ فرهنگ و معتقدات اسلامی بوده است. از جمله اعتقاد به خاصیت اسم اعظم در یکی از حماسه های ملی متأخر به نام جهانگیرنامه که از نفوذ افکار اسلامی خالی نیست، بازتاب یافته است. به این صورت که مسیحا نامی به جهانگیر (پسر رستم) اسم اعظمی می دهد و می گوید در صورت پیش آمدن سحر «پی دفعش این اسم اعظم بخوان».[03130صفا۳۲۸]

اسم اعظم اینطور نیست که برای هر شخصی که داننده آن است یکسان باشد و یا یکسان تجربه شود، بلکه تنها توسط روح خدا و از طریق درونی یا بیرونی به فرد القا میشود والبته مهم شناخت صورت اسم نیست بلکه به جریان افتادن آن است.

[خوشابی (استاد راهنما: ایلیا رام ا...)، رکسانا (۱۳۸۸). کلام خلاق. قم: نشر نسیم کوثر. صص. ۲۰۸. شابک ۹۷۸۹۶۴۲۵۴۸۹۶۵.]

به عنوان نمونه نگاه کنید به تاریخ بلعمی ۳۵۵: «و نام بزرگ خدای دانستی، و هر چه از خدای تعالی بخواستی بدان نام او را اجابت کردی…

  یکی جام می در کفش برنهاد،** زدادار نیکی دهش کرد یاد،--

  چو آواز داد از خداوند مهر** دگرگونه برگشت جادو به چهر

صفا ۳۲۸

 درباره حقیقت اسم اعظم دو نظر وجود دارد: 1 - برخی آن را از جنس حروف و الفاظ دانسته اند. 2 - بیشتر فیلسوفان و عارفان مسلمان، حقیقت اسم اعظم را فراتر از الفاظ و حروف، و آن را حقیقتی عینی و خارجی می دانند. کسانی که اسم اعظم را از سنخ الفاظ نمی دانند به روایاتی نیز استدلال کرده اند، چنان که از امام صادق(ع) نقل شده است: خدای متعال اسمی را آفرید که با حروف به صوت نمی آید و با الفاظ تکلّم نمی شود...[. الکافی، ج ۱، ص ۱۱۲؛ المیزان، ج ۸، ص ۳۶۳.] و در روایات دیگری آمده است که اسم اعظم ۷۳حرف دارد، برخی پیامبران تعدادی از حروف آن را و پیامبر اسلام(ص) ۷۲حرف آن را می دانستند و یک حرف آن را خداوند در حجاب قرار داده یا آنکه برای خود برگزیده است.[ الکافی، ج ۱، ص ۲۳۰؛ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۳۶۷.

روشن است که مقصود از حروف در این روایات حروف معمول نیست، زیرا اگر اسم اعظم اسمی لفظی بود که با مجموع حروفش بر معنایی دلالت می کرد، دانستن برخی از آن حروف، هیچ سودی برای پیامبران نداشت[. المیزان، ج ۸، ص ۳۶۶. و در حجاب بودن حرفی از حروف الفبا، نامعقول بود.[. رسائل توحیدی، ص75 - - فلاسفه و متکلمان صفات خدا را به دو دسته تقسیم کرده اند: صفات ذات، که بیان اوصاف جمال و جلال او است، و صفات فعل، که بیانگر افعالی است که از ذات مبارکش صادر می شود. خداوند به هر دو نوع این اوصاف مزین می گردد. البته این اسماء و صفاتی که بر خدا حمل می شود در یک حد و مرتبه نیستند و به یک نحو بر او حمل نمی شوند؛ چون اگر تعین اسم از صفات ذاتی خدا باشد، در ذات با موضوع متّحد است و اگر از صفات فعلی وی باشد، در مقام فعل با موضوع متّحد است، نه در مقام ذات. اسمای حسنای الهی نیز با اختلاف مرتبه با خدای سبحان متّحدند (جوادی آملی، 1387، 240).

«شخصی از امام جعفر صادق (علیه السلام) به او فرمود: برخیز و داخل این حوض رفته و غسل کن تا اسم اعظم را به تو بیاموزم، پس وقتی وارد حوض گردید و غسل به جا آورد در حالی که زمستان بود و آب در نهایت سردی بود، چون خواست از آب بیرون آید امام به اصحاب اشاره کرد که مانع خروج وی از آب بشوند، و او هرگاه اراده می کرد که از جانبی خارج شود اصحاب او را منع می کردند و به آب سرد پرتابش می کردند، پس آن مرد بسیار به آن ها تضرع کرد و آن ها نپذیرفتند و مطمئن شد که می خواهند او را کشته و هلاک کنند، پس به سوی خداوند تعالی تضرع نمود که او را از دست آن ها نجات دهد، و آن ها چون دعای او را شنیدند، از آب خارجش نموده و لباس به او پوشاندند، و مهلتش دادند تا به حال قوت برگشت.

آن گاه به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کرد: حالا اسم اعظم را به من بیاموز.

امام به او فرمود: اسم اعظم را آموختی و خداوند را بدان خواندی که اجابتت فرمود.

عرض کرد: چطور؟ فرمود: هر اسمی از اسمای خدای تعالی در نهایت عظمت است، الاّ این که انسان وقتی اسم اعظم خدا را ذکر می کند و قلب او به غیر خدا تعلق دارد از آن بهره ای نمی برد و هنگامی که خدا را یاد می کند و طمعش از غیر خدا منقطع است همان نام اسم اعظم می شود، و تو چون مطمئن شدی که ما تو را خواهیم کشت، در قلب تو جز اعتماد بر فضل خداوند متعال چیزی نماند، پس در این حال هر اسمی را که ذکر کردی همان اسم، اسم اعظم است».( لوامع البیّنات فی شرح اسماء اللّه والصفات، رازی، ج۱، ص۸۸، فخر الدین، محمد بن عمر، منشورات مکتبة الکلیات الازهریة القاهرة.. مصباح الشریعه، ص ۱۳۳. شرح اسماءاللّه الحسنی، ص ۹۲.

    اسماء حسنی بودن اسم اعظم

     اسم اعظم خدا

الإمامُ الباقرُ علیه السلام

إنَّ اسمَ اللّه  الأعظَمَ علی ثلاثةٍ وسَبعینَ حَرفا، وإنّما کانَ عندَ آصَفَ مِنها حَرفٌ واحِدٌ فَتَکلَّمَ بهِ فَخَسَفَ بِالأرضِ ما بَینَهُ وبینَ سَرِیرِ بِلقِیسَ حتّی تَناوَلَ السَّرِیرَ بِیدِهِ، ثُمّ عادَتِ الأرضُ کما کانَت أسرَعَ مِن طَرفَةِ العَینِ، ونحنُ عِندَنا مِنَ الاسمِ الأعظَمِ اثنانِ وسَبعونَ حَرفا، وحَرفٌ عِندَ اللّه  تَبارَک وتعالی استَأثَرَ بهِ فی عِلمِ الغَیبِ عِندَهُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّه  العَلِی العظیمِ.

نام اعظم خدا هفتاد و سه حرف است که آصف یک حرف آن را می دانست و آن را به زبان آورد؛ پس، هر آنچه میان آصف و تخت بلقیس بود در کام زمین فرو رفت و آصف دست دراز کرد و تخت را برداشت و سپس زمین به حال نخست برگشت و این همه سریع تر از یک چشم بر هم زدن رخ داد. و هفتاد و دو حرف از اسم اعظم نزد ماست و یک حرف نزد خداوند تبارک و تعالی می باشد و آن رابه علم غیب خود ویژه گردانیده است و هیچ قدرت و توانی جز از خدای بلند مرتبه بزرگ نیست. (منبع: بحار الأنوار: 14/113/5.

اسم اعظم از اسمای حسنای الهی است.- خداوند متعال ذاتی است که دارای اسمای حسنا و صفات علیا می باشد.

 از روایات معصومین علیهم السلام استفاده می شود، اگر کسی از اسم اعظم خداوند با خبر باشد، آثاری در او پدید خواهد آمد؛ هر دعایی کند مستجاب می شود و حتی با اسم اعظم می تواند درجهان طبیعت تصرف کند. البته باید توجه داشت که این اسم، از قبیل: الفاظ نیست بلکه برای آن، حقیقت و آثاری است که قابل درک برای همگان نمی باشد. در برخی از روایات اشاراتی شده است که بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ به اسم اعظم نزدیک تر از سفیدی چشم به سیاهی آن است و نیز درآیة الکرسی و چند آیه اول سوره ی آل عمران، حروف اسم اعظم پخش شده است و یا در میان حروف سوره حمد موجود است و وجود امام معصوم آن حروف را می شناسد و آن ها را ترکیب می کند و دعای او مستجاب می شود.

پیرامون اسم اعظم روایات گوناگونی وارد شده و از آن ها استفاده می شود که هر کس از اسم اعظم با خبر باشد دعایش مستجاب می شود. با استفاده از آن میتواند به اذن خدا در جهان طبیعت تصرّف کرده و کار های مهمّی را انجام دهد. در ذیل یکی ا زاین روایات آمده که امام درباره شخصیتی فرمودند: «والذی نفسی بیده لقد سأل الله باسمه الأعظم الذی إذا سئل به أعطاه و إذا دعی به أجاب؛ قسم به خدایی که جانم به دست او است او خدا را به اسم اعظمش خواند همان اسمی که اگر خدا را به آن بخوانند عطا می کند و اگر به آن دعا کنند اجابت می نماید.»

    آثار اسم اعظم

بر اساس روایات، عیسی علیه السلام بر اثر بهره مندی از اسم اعظم می توانست مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد:

 «و اُبرِئُ الاَکمَهَ والاَبرَصَ واُحیِ المَوتی بِاِذنِ اللّه» [

، چنان که آصف بن برخیا با اسم اعظم، تخت بلقیس را از یمن به شام آورد

: «اَنا ءاتیکَ بِهِ قَبلَ اَن یَرتَدَّ اِلَیکَ طَرفُکَ». ↑ الکافی، ج۱، ص ۲۳۰.

 ↑ بحارالانوار، ج ۴، ص[۱۹۶]. ↑ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۳۶۷. . ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۴۹. الکافی، ج ۱، ص ۲۳۰. ↑ نورالثقلین، ج ۴، ص ۹۰ ۸۸. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۴۰.

   آثار گوناگون اسم اعظم

در روایات، آثار گوناگونی برای اسم اعظم ذکر شده است؛ برای مثال، کسی که اسم اعظم را بداند دعایش مستجاب و هرچه از خدا بخواهد به او عطا می شود↑ کنزالعمال، ج ۱، ص۴۵۳ ـ ۴۵۲.

 بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۲۲۵ ۲۲۴. . ↑ الکافی، ج ۱، ص ۲۳۰.

↑ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۳۶۷.

. ↑ المیزان، ج ۸، ص ۳۵۴.

 ↑ رسائل توحیدی، ص ۷۳.

و از علم غیب به اندازه ای که خدا بخواهد آگاهی می یابد و دارای معجزه یا کرامت می شود و همه خیرات و برکات بر او فرود می آید و..و. ...

با دقّت در روایات و دعاهای مربوط به اسم اعظم، روشن می شود که هرگونه اثری بر اسم اعظم مترتّب می شود.اعمّ از پدید آوردن، نابود کردن، ابدا، اعاده، روزی دادن، زنده کردن، میراندن، جمع کردن و متفرق ساختن و خلاصه هرگونه دگرگونی جزئی و کلّی.

صاحبان این قول، پنهان بودن اسم اعظم را بدان جهت دانسته اند که مردم بر ذکر همه اسمای الهی مواظبت کنند، به این امید که اسم اعظم نیز بر زبانشان جاری شود. ( شرح اسماء اللّه الحسنی، ص ۱۰۲.]

علیخان شیرازی درکتاب «کلم طیّب» نقلی نوشته اند: که اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او اللَّه و اختتام او هُوَ است و حروفش نقطه ندارد ودراعراب تغییری ندارد. این در قرآن مجید در۵آیه مبارکه از ۵ سوره است: بقره و آل عمران و نساء و طه و تغابن. شیخ مغربی گفته «هر که این ۵آیه مبارکه را وِرد خود قرار دهد و هر روز ۱۱بار بخواند هر آینه آسان شود برای او هر مهمّی از کُلّی و جُزئی بزودی ان شاءاللَّه تعالی» و آن ۵آیه در سوره های: ۱- بقره ۲- آل عمران ۳- نساء ۴- طه ۵- تَغابُن) این است:

۱- اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الْحَیُّ القَیُّومُ… تا آخر آیت الکرسی (بقره آیات ۲۵۵تا ۲۵۷)

۲-اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ، مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ، واَنْزَلَ التَّوْریةَ وَالْإِنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنَّاسِ، وَاَنْزَلَ الْفُرْقانَ (آل عمران آیه ۲و۳)

3-اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ لارَیْبَ فیهِ، وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدیثاً (نساء آیه ۸۷)

۴- اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، لَهُ الْأَسْمآءُالْحُسْنی (سوره طه آیه ۸)

۵-اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تَغابُن آیه ۱۳) وبعضی آیه «اَللهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ رَبُّ العَرشِ العظیم» در سورهٔ نمل آیه ۲۶) را هم جزء اسم اعظم دانسته اند.

علامه حسن زاده آملی استاد فن در این باره می فرماید: «أعظمیت اسماء را مرتبت دیگر نیز هست که اختصاص به تعریف دارد اسمی که در تعریف حق سبحانه اتم از دیگری باشد أعظم از آنست این راجع به همان سرّ و حصه است که اسم أعظم اختصاص به انسان کامل می یابد. در حدیثی پیامبر فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» پس وجود خاتم - أ عظم أسماء الله است و نیز دیگر کلمات تامّه واسمای حسنی الهی. در حدیثی امام معصوم نقل شده است که فرمودند:: «نحن والله الاسماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملا . إلا . بمعرفتنا» پس انسان کامل اسم اعظم است. اسم أعظم خاتم نصیب کسی نمیشود. آری بدان قدر که به حضرتش تقرب جستی به اسم أعظم حق نزدیک شدی و قرآن که صورت کتبی اوست اسم أعظم است؛ و درحدیثی از پیامبر اکرم از اسم أعظم سوال شدحضرت فرمودند:: «هر اسمی از اسماء الله أعظم است پس تو قلبت را از هر چه غیر اوست خالی کن ودر این حال او را با هر اسمی از اسماء که خواستی بخوان و در حقیقت نیست برای خداوند اسم خاصّی بلکه او خداوند واحد وقهار است». منبع: مآثر آثار ج. ۱ص. ۵۳

بنابراین اسم اعظم صرف یک لفظ نیست که هر کسی آن را گفت: اثرکند بلکه حقیقت با ارزشی است که در اثر خود سازی، تهذیب نفس، عبادت و توفیقات الهی در وجود چنین افرادی پیدا می شود و در پرتو این حالت خداوند قدرت و مقام والایی به آن ها داده است. دراین زمینه افرادی هستند که علم کشف وشهود حقایق وباطن را دارند، اما اظهار نمی کنند.

 در احادیث اسلامی وارد شده که هرکس خدا را به آن اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب می شود.

و باز وارد شده است که اسم اعظم الهی، از اسرار می باشد، و دانستن آن کلید گشایش بسیاری از مشکلات است، و به همین دلیل جز پیامبران و امامان (ع) کمتر کسی بدان دست خواهد یافت.

.امینی گلستانی.