518 -قضا و قدر
9 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

انسان، سخت مایل است بداند که آیا افعال و کردار او ناشی از اختیار و اراده خود او است و یا مانند پَر کاهی است در کف تندباد تقدیر، و از خود هیچ اختیاری ندارد و هرچه انجام می دهد طبق برنامه و طرح قبلی بصورت غیرقابل تخلف صورت می گیرد و قدرتی نامرئی اما بسیار مقتدر و نیرومند به نام سرنوشت یا قضا و قدر بر او حکمرانی می کند.

اعتقاد به قضا و قدر الهی علاوه بر اینکه درجه ارزشمندی از معرفت خدا و موجب تکامل انسان در بعد عقلی به شمار می رود، آثار عملی فراوانی دارد.

برداشت نادرست از مسأله قضا و قدر و توحید، در تأثیر استقلالی، موجب سستی، تنبلی، زبونی، ستم پذیری و تهی کردن شانه از زیر بار مسئولیت نشود و بدانیم که سعادت و شقاوت جاودانی انسان در گرو فعالیت های اختیاری خود اوست.

در باره قضا و قدر کتاب ها نوشته شده و بحث های فراوانی انجام گرفته ولی در این مختصر به چند مطلب کوچکی متعرض می شویم اول به چند حدیث بعد به اصل بحث توجه نمایید

دیدگاه شیعه

دیدگاه مورد پذیرش حکما و متکلمان شیعه در این موضوع، پذیرش عمومیت قضا و قدر الهی در عین پذیرش اختیار انسان و تأثیر اراده و قدرت او در افعال اختیاری است: قضا و قدر شامل تمام پدیده های موجود در جهان هستی است و هیچ پدیده ای را از آن گریزی نیست، خواه این پدیده فعل انسان باشد و خواه دیگر حوادث زمینی و آسمانی... زیرا با توجه به این که قضا و قدر به مراتب علم الهی و ارادۀ پیشین و گستردۀ خدا بازگشت می کند، عمومیت و گستردگی آن بدیهی است

ولی هرگز مایۀ سلب اختیار و آزادی انسان نخواهد بود.[ربانی گلپایگانی، ص۱۱۳

با توجه به مسائل یادشده، سؤال اساسی در اینجا چگونگی سازگار بودن عقیده به عمومیت قضا و قدر با عقیده به اختیار انسان است. در ادامه این مطلب بررسی می شود.

قضا و قدر و اختیار انسان

با توجه به معنای قضا و قدر، در وهلۀ نخست چنین به نظر می رسد که اعتقاد به قضا و قدر با پذیرش اختیار انسان ناسازگار باشد. علامه طباطبائی پس از مطرح کردن این احتمال، به شدت آن را رد کرده، چنین پاسخ می دهد: «اختیار نیز یکی از شرایط محدودکننده فعل انسان است»[ طباطبائی، ص۲۹۵)

 توضیح آن که، اعتقاد به قضا و قدر آن گاه مستلزم جبر است که خود بشر و اراده او را دخیل در کار ندانیم و قضا و قدر را جانشین قوّه و نیرو و اراده بشر بدانیم، حال آن که از ممتنع ترین امور ممتنع آن است که ذات حقّ بلاواسطه در حوادث جهان مؤثّر باشد؛ زیرا ذات حقّ هر موجودی را فقط از راه علل و اسباب خاصّ او ابجاب می کند. (مطهری، انسان و سرنوشت، ص۵۶).

به عبارت دیگر، استناد فعل به فاعل قریب و مباشر و به خدای متعال، در دو سطح است و فاعلیت الهی در طول فاعلیت انسان قرار دارد و چنان نیست که کارهایی که از انسان سر می زند یا باید مستند به او باشد و یا مستند به خدای متعال. بلکه این کارها در عین حال که مستند به اراده واختیار انسان است، در سطح بالاتری مستند به خدای متعال می باشد و اگر ارادۀ الهی تعلّق نگیرد نه انسانی هست و نه علم و قدرتی، و نه اراده و اختیاری، و نه کار و نتیجۀ کاری. و وجود همگی آنها نسبت به خدای متعال عین ربط و تعلّق و وابستگی است و هیچ کدام هیچ گونه استقلالی از خودشان ندارند. به بیان دیگر، کار اختیاری انسان با وصف اختیاریت مورد قضای الهی است و اختیاری بودن آن، از مشخّصات و از شؤون تقدیر آن است. پس اگر به صورت جبری تحقق یابد قضای الهی تخلف یافته است.[مصباح، ج۲، ص۴۴۶).

قضا و قدر در آیات و روایات نیز آمده است. برخی از این آیات و روایات به قرار ذیل است:

    آیات

1 - وَإِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یقُولُ لَهُ کن فَیکونُ (ترجمه: و چون به کاری اراده فرماید فقط میگوید [موجود] باش پس [فورا موجود] میشود)[ بقره–۱۱۷]

2 - قُضِی الأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیانِ (ترجمه: امری که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت)[ یوسف–۴۱]

3 - إِنَّ رَبَّک یقْضِی بَینَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فِیمَا کانُواْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ (ترجمه: همانا پروردگار تو در روز قیامت درباره آنچه بر سر آن اختلاف میکردند میانشان داوری خواهد کرد)[ یونس–۹۳]

 4 - وَإِن مِّن شَیءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (ترجمه: و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازهای معین فرو نمیفرستیم)[ حجر–۲۱]

5 - وَکانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا (ترجمه: و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر [و متناسب با توانایی] است)[ احزاب–۳۸]

     روایات

 قال ابوعبدالله (ع): إنّ الله إذا أراد شَیئاً قدّره فإذا قدّره قضاه فإذا قضاه أمضاه (ترجمه: همانا خداوند هنگامی که چیزی را اراده کند آن را مقدّر می سازد، وقتی آن را مقدر کرد آن را حتمی می کند؛ و آن گاه که آن را حتمی کرد آن را محقق می کند.)

 قال ابوجعفر(ع): لا یکونُ شَیئٌ فی الأرض و لا فی السماء إلّا بهذه الخِصال السبعة: بمشیةٍ و إرادةٍ و قَدَرٍ و قَضاءٍ و إذنٍ و کتابٍ و أجَلٍ فَمَن زَعم أنّه یقدرُ عَلی نَقص واحدةٍ منهنّ فَقد کَفَر (ترجمه: هیچ چیز در زمین و آسمان نیست مگر با این هفت ویژگی: مشیت، اراده، قدر، قضا، اذن، کتاب و اجل؛ اگر کسی بپندارد که می تواند از آنها یکی را بکاهد همانا کفر ورزیده است.)

 . .. عن یونس بن عبدالرحمن عن ابی الحسن الرضا(ع) قال: قُلتُ لایکونُ إلّا ما شاءَ الله و أرادَ و قَضی فقال لا یکون إلّا ما شاء الله و أرادَ و قَدّرَ و قَضی قالَ قلتُ فَما معنی شاءَ قال ابتداء الفعل قلتُ فَما معنی أرادَ قالَ الثّبوتُ علیه قلتُ فما معنی قدّرَ قال تقدیرُ الشّئ من طوله و عرضه قلتُ فما معنی قَضی قالَ إذا قَضاهُ أمضاه فذلکَ الّذی لا مَرَدَّ له (ترجمه: یونس بن عبدالرحمن می گوید به امام رضا عرض کردم چیزی جز با مشیت، اراده و قضای الاهی نیست؟ امام فرمود: چیزی جز با مشیت، اراده، قدر و قضای الاهی نیست. می گوید گفتم معنای مشیت چیست؟ فرمود آغاز کردن کار. گفتم معنای اراده چیست؟ فرمود: استقرار کار. پرسیدم معنای قدر چیست؟ جواب داد: مشخص کردن مقدار اشیاء از قبیل طول و عرض آنها. سؤال کردم معنای قضا چیست؟ فرمود وقتی قضای الاهی به چیزی تعلق بگیرد آن را محقق می کند. این است که برگشت ناپذیر است.)

برقی، ج۱، ص۲۴۴

مولای بزرگوار، امام باقر علیه السّلام می فرمایند:

هیچ نکبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی که مرتکب می شود.

مولای بزرگوار علیه السّلام در روایت دیگری می فرمایند:

خداوند حکم قطعی فرموده است که هیچ نعمتی را از کسی نگیرد مگر آنکه بنده مرتکب گناهی شود که استحقاق آن نِقمت و بلا را داشته باشد.

مولای بزرگوار علیه السّلام در روایت دیگری می فرمایند:

خداوند متعال در سوره سبا به ماجرای مردمانی اشاره می فرماید که به آنها باغهای سرسبز و خرمی در طرف راست و چپ شهرشان داده بود تا به وسیله آنها زندگی مرفهی داشته باشند ولی بجای شُکر نعمت، به کُفران آن پرداختند و از ادای شُکرش سرباز زدند و خداوند متعال، باران سیل آسا را بسویشان گسیل داشت و در نتیجه باغهای راست و چپ از بین رفتند و آنچنان متفرق گشتند که اثری از ایشان باقی نماند و همه اینها بخاطر کفران نعمت و اعراضشان از شُکر بود و خدا جز مردم کفر پیشه را کیفر نمی دهد.

سدیر گوید؛ مردی از مولای بزرگوار، امام صادق علیه السّلام تفسیر این کلام خدای عزوجل پرسید که می فرماید:

فقالوا ربّنا باعد بین أسفارنا و ظلموا أنفسهم فجعلناهم أحادیث و مزّقناهم کلّ ممزّق، انّ فی ذلک لآیات لکلّ صبّار شکور (سبا، 19

پس گفتند پروردگارا، بین سفرهای ما فاصله انداز، و بدینسان بر خویشتن ستم کردند، آنگاه همچون افسانه شان گرداندیم و پاره و پراکنده شان ساختیم؛ بی گمان در این (ماجرا) برای هر شکیبایی شاکری مایه های عبرت است.

مولای بزرگوار علیه السّلام فرمودند:

آنها مردمی بودند دارای آبادیهای به هم پیوسته و در چشم رس دیگر، با نهرهای جاری و اموال بسیار و نمایان؛ سپس نعمتهای خدای عزوجل را ناسپاسی کردند و عافیت خدا را نسبت به خود دگرگون ساختند، خدا هم نعمت آنها را دگرگون ساخت،

و خداوند وضع هیچ قومی را دگرگون نمی سازد، جز آن که آنها خودشان حالات روحی خود را تغییر دهند.

انّ اللّه لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّر ما بأنفسهم (رعد، 11)

خدا بر آنها سیل عَرِم (باران سیل آسا) فرستاد تا آبادی هایشان را غرقه نمود و دیارشان را خراب کرد و اموالشان را برد و باغهای (سرسبز و پرمیوه) آنها را به دو باغ از درخت تلخ و شوره گز و اندکی سِدر، تبدیل کرد.

سپس خدای عزوجل فرمود:

ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الّا الکفور (سبا، 17)

به خاطر کفرانی که ورزیده بودند اینگونه جزایشان دادیم؛ و آیا جز ناسپاسی را کیفر می دهیم؟(68)

بررسی این روایت ثابت می کند که اراده انسانها در مقدرشدن قضای الهی تأثیر مستقیمی دارد؛ زیرا اگر این افراد ناسپاس نبودند، بی گمان خداوند متعال آنها را به چنین بلایی مبتلا نمی فرمود.

ماجرای دیگری را خداوند متعال در قرآن کریم بیان می دارد که بر اثر ناسپاسی، سرنوشت زندگی خود را تغییر دادند و موجب قضای نامطلوب گردیدند.

امام بزرگوار علیه السّلام در تفسیر آیه 112 سوره نحل، که خدای تعالی می فرماید:

و ضرب اللّه مثلاً قریة کانت آمنة مطمئنّة یأتیها رزقها رغداً من کلّ مکان فکفرت بأنعم اللّه فأذاقها اللّه لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون

و خداوند (اهل) شهری را مَثَل می زند که امن و آسوده بسر می بردند و روزی آنان از هر سو به خوشی و فراوانی می رسید، آنگاه به نعمتهای الهی کفران ورزیدند و سپس خداوند به کیفر کار و کردارشان بلای فراگیر گرسنگی و ناامنی را به آنان چشانید.

فرمودند؛ این آیه درباره قومی نازل شد که نهری داشتند به نام ثرثار و شهرهای ایشان به خاطر داشتن آن، سرزمینی سبز و خرم و پر درآمد بود، بطوری که با خمیر نان خود را تطهیر می کردند و می گفتند؛ خمیر نرم تر است و بدن ما را اذیت نمی کند! همین کفران نعمت خدا و استخفاف آن، باعث شد که خدا نهر ثرثار را خشکانید. و خشکسالی کارشان را به جایی کشانید که همان خمیرهای خشکیده را جمع آوری نموده و خوردند و بلکه بر سر تقسیم آن منازعه کردند.

با بررسی دو ماجرای واقعی که در قرآن کریم، خداوند متعال برای ما بیان فرموده است، متوجه می شویم که خداوند هرگز قضای نامطلوبی برای بندگان خود مقدر نمی فرماید مگر آنکه آنها خود قضای نامطلوب را خواستار شوند زیرا اعمال شایسته بندگان، موجب قضای مطلوب و اعمال ناشایسته آنها موجب قضای نامطلوب می گردد، به عبارت دیگر می توان گفت قضای انسانها به اراده خود آنها بستگی دارد و هیچگونه جبری بر آن قضاها حاکم نیست.

ماجرای دیگری بطور شفاف، ایجاد قضای مطلوب و نامطلوب را از سوی خداوند متعال مورد بررسی قرار می دهد. مطالعه این حقیقت می تواند ما را در شناخت تأثیر اراده انسان در قضای خداوند متعال یاری دهد.

در تفسیر مولای بزرگوار، امام حسن عسکری علیه السّلام از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل شده که فرمودند از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم که فرمودند:

در گذشته دو پادشاه بودند، یکی مؤمن به خدا بود و دیگری کافر.

پادشاه کافر مریض شد و به ماهیی راغب گشت که هنگام صید آن ماهی نبود؛ زیرا آن ماهی که می خواست، در آن هنگام در قعر دریا بود؛ در نتیجه پزشکان او را از حیاتش مأیوس ساخته و گفتند جانشین خود را تعیین کن، چون حیات و شفای تو به آن ماهی بستگی دارد که اکنون به آن دسترسی نمی باشد.

پس خداوند ملکی را مأمور کرد که ماهی ها را به جایی ببرد که شکارش آسان است. لذا مأموران آن پادشاه ماهی را گرفتند و پادشاه آن را خورد و از مرض شفا یافت.

سپس آن پادشاه مؤمن بیمار شد ولی بیماری او در زمانی بود که آن ماهی ها در شطها بودند و به دریا نمی رفتند. پزشکان گفتند که شفای تو فلان ماهی است و بعد گفتند؛ خوشحال باش، چون حالا موقع صید آن ماهی می باشد.

خداوند ملکی را مأمور کرد که آن ماهی را از داخل شط به داخل دریاها برانند که صید آن مقدور نباشد.

از این قضای خداوند، ملائک و اهل زمین دچار شگفتی شدند، حتی نزدیک بود فتنه ای برپا شود و لذا خداوند به ملائک و پیامبر آن زمان وحی فرمود که من خداوند کریم و فضل کننده هستم و قادر هم هستم که هرچه بخواهم دهم، می دهم (و این امر) به من ضرری نمی رساند و به هر که نخواستم نمی دهم و به احدی کوچکترین ستم نمی کنم.

اما اینکه دیدید شکار ماهی را برای او (پادشاه کافر) آسان کردم، آن هم در غیرموقع شکار؛ به خاطر این بود که او یک عمل نیکی انجام داده بود و بر من حق بود که عمل نیک او را ضایع نکنم تا روز قیامت به حسابش برسم و این پاداش را (در این دنیا) به او دادم که در نامه عملش حتی یک ثواب نباشد، تا روز قیامت به سبب کفرش داخل جهنم شود.

ولی آن پادشاه مؤمن و عابد که ماهی را از او منع کردم، بواسطه این بود که او یک گناهی مرتکب شده بود، خواستم با این عمل، اثر آن گناه را از نامه اعمالش محو کنم تا روزی که به ملاقات من می آید، گناهی نداشته باشد تا داخل بهشت شود.

مولای بزرگوار، امام صادق علیه السّلام می فرمایند:

چون خدا بنده ای را ناخوش دارد، مال را محبوب او می گرداند، و فراوان در اختیارش می نهد و فکر او را مشغول دنیا می سازد، و او را به هوی نفسش باز می گذارد؛ پس بر مرکب سرکشی سوار می شود و به گستردن تباهی می پردازد و بر بندگان خدا ستم می کند.

در یک روایت ارزنده از مولای بزرگوار، امام سجاد علیه السّلام موضوع قضا و قدر به نحو بسیار مطلوبی مورد مطالعه قرار گرفته است که براساس آن می توان به حقیقت قضا و قدر و اراده انسان به خوبی پی برد.

احمد بن محمد گوید؛ به مولای بزرگوار، امام رضا علیه السّلام عرض کردم:

بعضی از اصحاب ما شیعیان قائل به جبر و بعضی قائل به استطاعتند؛ حضرت فرمودند، بنویس:

بسم اللّه الرحمن الرحیم،

علی بن حسین علیه السّلام فرمود؛ خدای عزوجل فرموده است:

ای پسر آدم، تو به خواست من می خواهی، و به قوت من واجباتم را انجام می دهی و به وسیله نعمت من بر نافرمانیم توانا گشتی، من تُرا شنوا و بینا کردم، هر نیکی که به تو رسد، از خداست و هر بدی که به تو رسد از خود تو است؛ زیرا من به نیکی هایت از تو سزاورترم و تو به بدی هایت از من سزاوارتری؛ زیرا من از آنچه کنم بازخواست نشوم ولی مردم بازخواست شوند.

سپس امام علیه السّلام فرمودند؛ هر چه می خواستی برایت بیان می کنم.

مثالی را مورد بررسی قرار می دهیم که در زمان مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین علیه السّلام اتفاق افتاده است و آن بزرگوار، عامل قضا و قدر را براساس اراده انسان مورد تحلیل قرار داده اند.

وقتی مولای بزرگوار علیه السّلام با سربازان خویش از صفین بازمی گشتند، پیرمردی از ایشان پرسید؛ آیا رفتنشان به جنگ با شامیان، براساس قضا و قدر بوده است؟ آن بزرگوار فرمودند:

سوگند به خدایی که دانه را آفرید و آدمیان را به وجود آورد، هیچ دره ای را نپیمودیم و از هیچ تپه ای بالا نرفتیم، جز با قضا و قدر الهی.

مثل اینکه تو قضا را امری لازم و قدر را موضوعی حتمی و اجتناب ناپذیر می دانی (بطوری که از تو سلب اراده و اختیار کند) اگر چنین بود، نوید بیم و پاداش و کیفر معنی نداشت و گنهکار از سوی خدا سرزنش نمی شد و نیکوکار مورد ستایش او قرار نمی گرفت و سزاواریِ نیکوکار به پاداش احسان و نیکوکاریش از بدکار بیشتر نبود. این سخن، کلام گروههای بت پرست... و مجوس این امت است. خداوند به کارهای خوب فرمان داده است و انسان از روی اختیار و اراده، آنها را انجام می دهد (و انسان را) از باب برحذر داشتن از بدی نهی فرموده است نه با زور، (خدای تعالی) نافرمانی می شود ولی نه به زور و اجبار، و اطاعت می شود (نه به زور) و اختیارات خود را هم تفویض نکرده است.

در این مثال، وقوع جنگ که براساس قوانین حاکم بر جامعه می باشد، قضا می باشد که اتفاق افتاده است و سربازان با اراده و اختیار خود برای سرکوبی دشمنان اسلام اقدام نموده اند و بالا رفتن از تپه ها و سرازیر شدن از کوهها، براساس اراده آنها صورت گرفته است که قدر می باشد و آنها با اراده و اختیار خود مناسب ترین قدر را انتخاب نموده اند.

اگر عامل اراده و اختیار را از رفتار آنان سلب کنیم، دیگر آنها نه مستوجب پاداشی می شوند و نه گنهکاران مستوجب عذاب خواهند بود.

برای تبیین مفهوم قضا و قدر، روایت دیگری را مورد بررسی قرار می دهیم:

اصبغ بن نباته گوید: مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین علیه السّلام از زیر دیوار مایلی که خطر خراب شدن داشت، به طرف دیگر رفت.

شخصی از ایشان سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین از قضای خداوند فرار می کنی؟

امام بزرگوار علیه السّلام فرمودند: از قضا به قدر می گریزم.

در این روایت بسیار پر معنی، دیوار مشرف به خراب شدن بعنوان قضای الهی است. مولای بزرگوار علیه السّلام بهترین قدر را با اراده خویش انتخاب می کنند و آن ننشستن در کنار آن دیوار و ترک آنجا می باشد. بنابراین، انسان با اراده خود در مقابل هر قضایی می تواند بهترین قدر را انتخاب کند. ابن منظور، لسان العرب

برقی، احمد بن محمد، المحاسن، تصحیح و تعلیق جلال الدین محدث، قم: دارالکتب الاسلامیة

جرجانی، سید شریف علی بن محمد، شرح المواقف، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۹ق / ۱۹۹۸م

ربانی گلپایگانی، علی، جبر و اختیار، بحثهای استاد جعفر سبحانی، قم: مؤسسه تحقیقاتی سیدالشهداء، تابستان ۱۳۶۸

علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تعلیق حسن حسن زاده آملی، قم: موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ۱۴۲۲ق / ۱۳۸۰ش

طباطبائی، سید محمدحسین، نهایة الحکمة، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین

قاضی عبدالجبار معتزلی، شرح الاصول الخمسة، تعلیق الامام احمد بن الحسین بن ابی هاشم، قاهره: مکتبة وهبة، چاپ سوم، ۱۴۱۶ق / ۱۹۹۶م

مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۷۸

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری ج۶ (اصول فلسفه و روش رئالیسم)، تهران: انتشارات صدرا، چاپ ششم ۱۳۷۷

مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت

Flint, Thomas P., "Providence", in: A companion to philosophy of religion, 2nd ed. / edited by Charles Taliaferro, Paul Draper, and Philip L. Quinn, Blackwell Publishing Ltd, 2010

امینی گلستانی