501 - توجه معصو مین به محبین و دوستان خود
16 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

توجه معصو مین به محبین و  دوستان خود

 امامان به دوستداران و علاقمندان خود خواهند رسید

 نقش امـام برای افراد بشر.

در ظلمت و تاریکی مسیرهای پُر پیچ و خم دُنیـا، چه تکیه گاهی برای بشریّت مُطمئن تر از امـام معصوم وجود دارد؟ و چه هـادی و راهنمـائی بهتـر از امـام معصوم که ولیّ مُطلق خُـداست و دارای علوم بیکران الهی است و قُدرتی منشعب از قُدرت لایزال الهی را دارا می باشد میتواند انسانهـا را به سر منزل تعـالی و سعادت راهنمـائی نماید؟ بندگان خُدا همـانند کودکانی هستند که باید دست در دست مُرّبی و پــدر خود، راه بندگی خُدا را طیّ کنند تا در این راه از شرّ شیاطین و حیله های آنان و کژراهه ها و بیراهه ها مصوُن و محفوظ بمانند.

سیّد بن طاووس رحمت الله علیه می فرماید: در یک سحرگاه در سرداب مُطهر (منزل حضرت ولیّ عصر سلام الله علیه در سامرا) از حضرت صاحب الامر ارواحنافداه این مُنـاجات را شنیدم که می فرمود: «اَللهُم اِنَّ شِیعَتَنا خُلقَت مِن شُعاعِ اَنوارِنا وَ بَقِیَةِ طِینَتِنا وَ قَد فَعَلوا ذُنوباً کَثیرَةً اِتِکالاً عَلی حُبِّنا وَ وِلایَتِنا فَاِن کانَت ذُنوبُهُم بَینَکَ وَ بَینَهُم فَاصفِح عَنهُم فَقَد رَضینا وَ مَا کانَ مِنها فِیما بَینَهُم فَاصلِح بَینَهُم وَ قاص بها عَن خُمسِنا وَ اَدخِلهُم الجَنَّةَ وَ زَحزِحهُم عَن النارِ وَ لا تَجمَع بَینَهُم و بَینَ اَعدائِنا فِی سَخَطِک».

خدایا؛ شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیّه ی طینت ما خلق کرده ای، آنها گناهان زیادی با اتکاء بر مُحبّت به ما و ولایت ما کرده اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ا

رتباط با توست از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای و آنچه از گناهان آنها که در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حقّ ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنان را با دُشمنان ما در خشم و سخط خود جمع نفرما.

همچنین آن عـالم جلیل القدر در کتاب مُهَجُ ألدَّعَوات خویش آورده که: در شب چهارشنبه 23 ذیقعدة الحرام سال 638 قمری در سامرا بودم، سحرگاه در سرداب مُطّهر می شنیدم که آن حضرت (علیه السلام) در حقّ شیعیان خود این دعا را می فرمود:

اِلهی بحَقِ مَن نَاجَاکَ وَ بِحَقِّ مَن دَعاکَ فِی البَرِّ وَ البَحرِ تَفضَّل عَلی فُقَراءِ المُومنین وَ المُومِناتِ بِالغِناءِ وَ الثَروَةِ وَ عَلی مَرضَی المُومنین وَ المُومناتِ بِالشَفاءِ وَ الصِّحَّةّ وَ عَلی اَحیاءِ المُومنین وَ المُومنات بِاللُطفِ وَ الکَرَمِ وَ عَلی اَمواتِ المُومنین و المومنات بالمَغفِرَةِ و الرَحمَةِ وَ عَلی غُرَباءِ المُومنین و المومنات بالرَّدِ الی اَوطانِهِم سَالِمِین.

خُدایا! به حقّ آنکه با تو مُناجات کرد و به حقّ آنکه در خُشکی و دریا تو را خواند بر مُؤمنان فقیر، غناء و ثروت و بر بیمارانشان شفاء و سلامتی و بر زندگانشان لُطف و کرم و بر گذشتگانشان مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبانشان بازگشت به وطنهایشان، تفضل فرما.

 البته این ولایت در طول و ادامه ی ولایت خُـداوند قادر مُتعـال است و اساساً همـان است. اهل معرفت ولایت امام معصوم را ملجأ و پنــاه گاه خود میـدانند و بواسطه ی این ولایت از گمراهی ها و ضلالت ها نجات می یابند

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ ءٌ عَظِیمٌ؛ یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ مَا هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ. ای مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه کنید که زلزله رستاخیز چیزی است هول انگیز؛ روزی که آن را ببینید زنان شیرده از شدت هول آن، شیرخوار خویش را از یاد ببرند وهر بارداری، بار خویش بیندازند و مردمان به نظرت مست آیند ولی مست نیستند بلکه سختی عذاب خدا ایشان را بی خود کرده است.

مُفسر گرانقدر مرحوم علامه ی طباطبائی رضوان الله تعالی علیه در تفسیر این آیه مینویسد: « مُرضِعِه» آن زنی است که در حال شیر دادن باشد و پستان را به دهان کودک گذاشته باشد و کودکش در حال مکیدن باشد. و امّا« مُرضِع» آن زنی است که شأنیت این کار را داشته باشد، هر چند که الآن مشغول شیر دادن نباشد. در آیه شریفه کلمه «مُرضِعِه» را به کار برده تا دلالت کند بر اینکه دهشت و هول قیامت، آن چنان سخت است که وقتی ناگهانی می رسد، مادری که پستان در دهان بچّه اش گذاشته آن را از دهان او بیرون می کشد.آن گاه گفته: اگر بگویی چرا اوّل فرمود: « تَرَوُنَ» و سپس فرمود: « تَرَی»، اوّل جمع آورد، و بار دوّم مفرد؟ در پاسخ می گوییم: برای اینکه رؤیت در اوّل مربوط شده به زلزله، که قبلا آن را به رُخ همه مردُم می کشید، لذا به همه فرمود:« تَرَوُنَ: می بینید» و امّا در آخر آیه مُعلّق شده به یک چیز، و آن هم حالت مستی مردم است، پس باید یک یک مردُم را بیننده حال سایرین فرض کرد، لذا آن را مُفرد آورده. در جمله ی « وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری » که خودش قبلا فرموده بود که « ایشان را مست می بینی» و این بدان منظور است که دلالت کند بر اینکه مستی ایشان و اینکه عقلهایشان را از دست داده و دُچار دهشت و حیرت شده اند، از شراب نیست، بلکه از شدّت عذاب خُـدا است که ایشان را به آن حالت افکنده است.

 در این وضعیت هولناکی که قرآن کریم از قیامت به تصویر می کشد و بیان میدارد که انسان ها از نزدیکترین افرادشان میگریز ند و حتّی مـادر با آن مهر و محبّت مثال زدنی اش کودک شیرخوارش را از یاد میبرد، امّـا معصومین علیهم السلام به دُنبـال مُحبّین خود میگردند تا آنهـا را مورد الطاف کریمـانه ی خود قرار دهند و از سختی ها، رنجها و وحشت قیامت برهانند و آرامشی عمیق با شفاعتی که مینمایند بر وجود آنها حاکم سازند. در سه روایتی که در پی می آید، مُشخص میگردد که چگونه ذوات مُقدّسه صلوات الله علیهم در قیامت در پی دوستانشان و حتّی دوستان دوستانشان میگردند که آنها را مورد مهر و عطوفت خود قرار دهند و اصل مفهوم و معنای رأفتی که نشان دهنده ی رأفت رحمانی است و ریشه در عُمق جریان بیکران لطافت و رأفات الهی دارد را برای تمام مخلوقات از ازل تا ابد به نمایش درآورند، و این همان جلوه ی رحمانی حضرات معصومین علیهم السلام است که به تمام و کمال در عرصه ی محشر بروز و ظهور می یابد.

شیخ صدوق رحمت الله علیه در کتاب عُیون اخبار الرضا علیه السلام) می نویسد: داود بن سُلیمان از حضرت امام رضا علیه السلام و آن حضرت نیز از پدران گرامیشان علیهم السلام از امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام نقل میکند که حضرتش فرمودند:

رسول خُـدا(ص) به من فرمودند: روز رستاخیـز، حسابرسی شیعیانمان به مـا واگذار میشود. پس هر کس که میان او و خُـدایش گُنـاهی باشد، مـا در مورد آن داوری می نمائیم و هر چه مـا داوری کُنیم آن پذیرفته میشود، و هر کس که میان او و مردُم گُنـاهی باشد، از مردُم برایش طلب عفو و بخشش می نمائیم و او را به خاطر مـا می بخشند، و هر که میان خودش و مـا گُنـاهی داشته باشد، مـا از همه بر عفو و بخشش سزاوارتریم که از او عفو کرده و ببخشیم.

در روایت دیگری حضرت امام مُحمّد بـاقر علیه السلام میفرمـایند: پدرم از جدّم رسول خُـدا(ص) حدیث کردند که: در روز قیامت منبرهائی از نـور برای انبیـاء نصب مینمایند و منبر من از همه بلند تر است. آنگاه خُـداوند میفرماید: ای مُحمّد(ص)! خُطبه بخوان ومن خُطبه ای می خوانم که هیچ یک از پیامبران نشنیده باشند و پس از آن برای اوصیـاء منبرهای نورانی نصب مینمایند و منبر وصیّ من علی بن ابی طالِب علیهما السلام از همه ی منبرها بلندتر است و بدستور حقّ جلّ و علی خُطبه ای می خواند که اوصیاء نشنیده باشند. جبرائیل(علیه السلام) نـدا میدهد که: هــان! اهل محشر؛ سرهایتان را به گریبان کشید و دیده های خود را ببندید، همـانا فــاطمه(علیه السلام) به جانب بهشت عبور می کند. سپس فاطمه ی زهرا(علیها السلام) در مُلازمت فرشتگان با جلال و جبروت بر در بهشت فرود می آید. پس فاطمه(علیها السلام) توقف می نماید و التفاتش به جانب صحرای محشر است. خطاب میرسد: ای دُختـر حبیب مـن! اینک که دستور داده ام به بهشت بروی، نگران چه هستی؟ و او عرض میکند: ای پروردگار من! دوست دارم چنین روزی مقام و منزلتم نزد اهل محشر معلوم گردد. در این وضعیت نـدا میرسد: ای دُختـر حبیب من! برگرد و در مردُم بنگرو هر کس را که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندان تو هست را داخل بهشت گردان.

رسول خُـدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: روز رستاخیـز، حسابرسی شیعیانمان به مـا واگذار میشود. پس هر کس که میان او و خُـدایش گُنـاهی باشد، مـا در مورد آن داوری می نمائیم و هر چه مـا داوری کُنیم آن پذیرفته میشود، و هر کس که میان او و مردُم گُنـاهی باشد، از مردُم برایش طلب عفو و بخشش می نمائیم و او را به خاطر مـا می بخشند، و هر که میان خودش و مـا گُنـاهی داشته باشد، مـا از همه بر عفو و بخشش سزاوارتریم که از او عفو کرده و ببخشیم.

سپس در اینجـا امام مُحمّد باقـر علیه السلام فرمودند: به خُـدا سوگند که در آن روز، فـاطمه(علیها السلام) شیعیان و دوستان خود را از میـان مردُم چنان جُـدا مینماید که مُـرغ دانه های خوب را از بد جُـدا میکند. آنگاه فاطمه(علیها السلام) با شیعیان خود در بهشت حـاضر میشوند. خُـداوند در ایشان می افکند تا دوباره به محشر التفات میکنند. در آن موقع خطاب میرسد: این نگرانی شما برای چیست؟ همـانا دُختر حبیب من از شما شفاعت کرد. آنهـا عرض می کنند: خُـدایـا! دوست داریم قَـدر مـا در چنین روزی معلوم گردد. خُـداوند مهربان میفرمـاید: ای دوستـان من! در میان جمعیّت بنگرید، هر کس که به خـاطر دوستی فـاطمه(س) شما را دوست داشت، هر کس که به خـاطر محبّت فـاطمه(علیها السلام) به شما طعامی داده و یا به خـاطر محبّت فـاطمه(علیها السلام) به شما لباسی پوشانده، و به خـاطر محبّت فـاطمه(س) شما را به جام آبی سیراب نموده، یا غیبتی را از شما دور گردانیده دست او را بگیرید و همراه خود وارد بهشت کنیـد. سپس امام مُحمّد بـاقر(علیه السلام) فرمودند: به خُــدا سوگند که در محشر نماند به جُز کـافر و مُنـافق و شکاک.

 همچنین در روایت دیگری از حضرت امام مُحمّدباقر علیه السلام نقل شده است که فرمودند: وَ اللهِ لَنشفَعَنَّ فِی ألمُذْنِبینَ مِن شیعَتِنا حَتّی یَقولَ أَعداؤُنا... فَما لَنا مِن شافِعینَ وَلا صدیقٍ حَمیم!

به خدا قسم در آن روز گنهکاران شیعیانمان را شفاعت خواهیم کرد آنچنان که دشمنان ما خواهند گفت ما (چرا) نه شفاعت کننده ای داریم و نه دوست صمیمی (که به داد ما برسدِ!).

ضروریست به این نکته ی مُهم دیگر نیز اشاره شود که مُحبّت ائمه ی هُدی در عـالم خـاکی و دُنیـا، تنهـا ویژه ی شیعیان و مُحبّین نیست، بلکه خلایق را به تمام و کمال شامل میگردد. حضرت امـام رضا علیه السلام فرمودند: ألامـام مَفزَعُ ألعِبـاد فِی ألدّاهیّة ألنّـاد یعنی امام پنـاهگاه بندگان خُداست در رنج و سختی های عظیم. جالب اینست که حضرت(علیه السلام) در اینجا از کلمه ی عبـاد یعنی بندگان استفاده فرموده اند. یعنی این معنای ملجـأ و پنـاه بودن امام فقط مُختص شیعیـان و مُحبّین نیست بلکه عُمومیّت دارد برای تمامی بنـدگان خُـدا و در حقیقت همه ی عبـاد خُـداوند از کنار این سفره ی با برکت امـام معصوم به قدر معرفت و درک و رُشد و تعـالی خود، بهـره ی خود را میبرند و مُتنـعم میگردند. او پناهگاه عباد است در داهیه ناد، در آن سختی های عظیمی که برایشان پیش می آید. پیرامون این مطلب، قرآن کریم در آیه 128 سوره توبه بیانی ظریف درباره وجود مُبارک پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دارد که جزو آن لطیف ترین و شیرین ترین آیات قرآن کریم است. آنجا که میفرماید: لَقَد جَاءَکُم رَسوُلٌ مِن أَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤُفٌ رَّحِیمٌ. یعنی: همـانا رسولی از جنس شما برای هدایت خلق آمد که از فرط مُحبّت، فقر و پریشانی و فلاکت شما بر او بسیار سخت می آید و برای نجات شما بسیار حریص و به مؤمنـان رئوف و مهربان است. اگر این فرمایش اخیرالذکر حضرت امام رضا علیه السلام را در تفسیر این آیه قرار دهیم به گزاف نگفته ایم. همین بحث که درباره وجود مُبارک پیغمبر اکرم (ص) به این صورت مطرح گردیده است، برای امامان که همان اوصیای معصوم بعد از پیامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشند نیز صادق است. عَزیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم به معنای اینست که او خیلی حریص است بر شما نسبت به راهنمائی و سعادت شما وَ بِالمُؤمِنیِنَ رَؤُفٌ رَّحیِمٌ و همراه با آن رأفت و رحمت خاص برای مؤمنین نیـز دارد. آن قدر برای رساندن مردُم به سعادت حرص داشت، تا این که آیه ای با این مضمون آمد: فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفسَکَ عَلی ءاَثارِهِم إن لَم یؤمِنوُا بِهَذَا ألحَدیثِ أسَفَا. ای رسول ما؛ نزدیک است که اگر اُمّت تو، به قرآن ایمان نیاورند، جانت را از شدّت حُزن وتأسف هلاک سازی.

آن جا که حضرت مُحمّد(ص) آن حرص را برای مردم دارد مخصوص مؤمنین نیست بلکه مخصوص عباد پروردگار است. پیـامبر اکرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت به هـدایت همه حریص است ولی نسبت به مؤمنین علاوه بر آن، رؤوف و رحیم نیز هست. البته رأفت و رحمت او عام است چون مظهر این اسم است و رحمتٌ للعالمین است، ولی نسبت به مؤمنین، مخصوص است.

نقل است که در ایّام زندگانی حضرت امام زین العابدین علیه السلام، چهار گروه در مدینه ساکن بودند. شیعه، سنّی، مسیحی و یهودی، و در میان آنها فقرای بسیاری بودند. پس از شهادت امام سجّاد(علیه السلام) روزی که حضرت امام مُحمّد باقر(علیه السلام) مشغول غسل بدن شریف پدر بزرگوارشان بودند، افراد حاضر در آنجا به شدّت و بلند بلند میگریستند. وقتی امام باقر(علیه السلام) مقداری بدن شریف پدر را حرکت دادند، چشمان آن جماعت به زخمهائی در پشت کتف امام زین العابدین(علیه السلام) اُفتاد که پوست آن منطقه از بدن را جمع نموده و سیاه شده بود و در این حال گریه ی حُضّار بیشتر و بلند تر گردید. برخی از افراد از امام باقر(علیه السلام) سئوال کردند که: ای پسر رسول خدا(ص)؛ در کربلا با چه حربه ای بر پشت کتف پدر بزرگوارتان زده بودند که در طیّ این قریب به سی سال بهبود نیافته بود!؟ امام مُحمّد باقر(علیه السلام) فرمودند: این زخم ها مربوط به ضربات کربلا نیست. پدرم هر شب لباس، خرما و غذا به دوش می گرفت و به درب خانه فقرای مدینه، شیعه، سنی، یهودی و مسیحی می برد، این اثر همان انبان ها است.

شمس الدّین مُحمّد بن احمد ذهبی نیز در کتاب سیر اعلام ألنُّبلاء از قول مُحمّد بن اسحاق میگوید: مردمی در مدینه زندگی میکردند که نمیدانستند معـاش آنها از کُجا تأمین میشود و با شهادت حضرت علی بن الحُسین علیهما السلام غذا های شبانه ی آنها قطع گردیده بود.

در باب معرفت نسبت به امام معصوم حدّاقل کاری که میشود انجام داد شناخت امام زمان خویش است. حضرت امام صادق علیه السلام میفرمایند: امام آن شاخص آشکار است که بین خدای عزّ و جلّ و خلقش قرار گرفته است. پس هر کس او را شناخت، مؤمن می گردد و هر کس او را انکار کرد،کافر می گردد.

در این باره روایتی از حضرت امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:« هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مُرده است». مُحمّد بن علاء جُرجانی گفت: در زمان حجّ امام رضا علیه السلام را در حال طواف دیدم، به ایشان عرض کردم: فدایت شوم، آیا این روایت از پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل شده است که فرموده اند: « هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»؟ امام(ع) فرمودند: بلی، پدرم، از جدّم، از حُسین بن علی، از علی بن أبی طالب علیهم السلام نقل فرمودند که رسول گرامی اسلام( صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: « هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مُرده است». مُحمّد بن علاء گفت که از امام(ع) سؤال کردم: فدایت شوم، مراد از مرگ جاهلی چیست؟ فرمود: «یعنی مُشرک مُرده است».

 حضرت امام صادق علیه السلام میفرمایند: امام آن شاخص آشکار است که بین خدای عزّ و جلّ و خلقش قرار گرفته است. پس هر کس او را شناخت، مؤمن می گردد و هر کس او را انکار کرد،کافر می گردد.

 روایتی از رسول مُکرّم اسلام( صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است که فرمودند: «مَنْ مـاتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَـاتَ شَهیداً.هر کس با عشق و علاقه و مُحبّت اهل بیت پیامبر اسلام( صلّی الله علیه و آله و سلّم) از دنیا برود، در صف شهیدان است.» و در روایت دیگری فرموده اند: «أَلا وَمَنْ مـاتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمّد(ص) مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ. (ای مردم!) آگاه باشید: کسی که با مُحبّت و عشق آل محمّد( صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدرود حیات بگوید آمرزیده و بخشوده خواهد بود». (تمام حدیث را در آخر آورده ام).

در فراز زیبایی از زیارت مُقدّسه ی جامعه ی کبیره میخوانیم: وَمَن أحَبَّکُم فَقَد أَحَبَّ ألله، وَمَن أبغَضَکُم فَقَد أبغَضَ ألله. آنکه شما را دوست بدارد خُـدا را دوست دارد و آنکه با شما دُشمنی کند با خُـدا دُشمنی کرده است. دارا بودن مُحبّت ذوات مُقدّسه علیهم صلوات الله موجبات اطاعت و بندگی و مُحبّت داشتن نسبت به خُـداوند است و دوست داشتن آنان دوست داشتن خُداست و روی گرداندن از ایشان روی گرداندن از خُدا و موجب تباهی است. در فراز زیبائی از حدیث شریف کساء به نکته ای بسیار مُهم بر میخوریم و آن دلیل خلق عالم هستی از دیدگاه خُـداوند قادر حکیم است. خُداوند مُتعال در این بخش از حدیث شریف به توسط امین وحی بر پیامبر عظیم ألشأن اسلام(ص) سلام و درود و تحیّت میفرستد و هدف از خلقت تمامی مخلوقات را با ذکر قسم بیان میفرماید: وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَهً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْری وَلا فُلْکاً یَسْری اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ (به عزّت و جلالم سوگند؛ که من نیافریدم آسمان بنا شده را و نه زمین گسترده را و نه ماه تابان را و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی درجریان را مگر برای خاطر شما و مُحبّت و دوستی شما). یعنی آنچه پروردگار عـالم خلقت نموده است تنها و تنها بخاطر مُحبّت و برای خاطر اهل بیت عصمت و طهارت بوده است و برای همین دلیل الهی است که مخلوقات امر به مُحبّت و ولایت حضرات ذوات مُقدّسه گردیده اند.

بنا برآموزه های حضرات ائمه ی هُدی علیهم السلام این مطلب عینیّت و اساس دین است و دیـن و دیـن داری به غیر از این نیست. قاضی نُعمـان مغربی در جلد یکم کتاب دعائم الاسلام می نویسد: مردی از خُراسان راهی طولانی را به سمت مدینه پیموده بود و رنج فراوانی کشیده بود تا به مقصد برسد؛ چرا که با پای پیاده آمده بود. کفش هایش از بین رفته و پایش ترک خورده و پاشنه آن شکاف زیادی برداشته بود. وقتی وارد مدینه شد، مُستقیم به خدمت امام باقر (علیه السلام) شرفیاب شد. وقتی حضرت(ع) را دید، خُدا را شکر کرد که بالأخره به مقصود خویش رسید. امام مُحمّد باقر علیه السلام تا پای مجروح او را دیدند، فرمودند: این چیست؟ مرد گفت: ای پسر رسول خدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم) براثر طیّ نمودن مسافت بسیار است که پایم اینگونه شده. به خدا سوگند، مرا از دیار خویش، جُز دوستی شما اهل بیت(ع)، بدین جا نیاورد. امام باقر علیه السلام در جواب مرد خراسانی فرمودند: مُژده باد بر تو که به خدا سوگند، با ما محشور می شوی. آن مرد با تعجّب گفت: ای پسر رسول خدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم)، آیــا با شما؟

حضرت(علیه السلام) فرمودند: آری! هیچ بنده ای ما (اهل بیت) را دوست نمی دارد، جُز آن که خُداوند، او را با ما محشور خواهد کرد. مگر دین، چیزی جُز دوستی و مُحبّت است؟ خداوند عزّوجلّ در قرآن کریم می فرماید: «بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من (پیـامبر) پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد.»

همچنین در روایت دیگری از فضیل بن یسار منقول است که میگوید از حضرت امام صادق علیه السلام سئوال کردم: آیا حُبّ و بُغض از ایمان است؟ آن حضرت(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: هَلِ ألایمـَانَ إلّا ألحُبِّ وَألبُغض؟ آیـا ایمان چیزی به غیر از حُبّ و بُغض است؟

جالب این است که محور سؤال فضیل با محور پاسخ امام علیه السلام مُغایرت دارد. علی الظاهر تردید او در این بوده که دوستی و دشمنی جزو ایمان است، یعنی در گوهر ایمان داخل است یا از آن، خارج است؟ به اصطلاح اهل منطق، آیا مقوم و داخل ذات ایمان است و یا عارض آن و خارج از ذات ایمان؟ پس محور سؤال، جُزئیت حُب و بُغض یا عرضیت آن است ولی محور جواب نه جُزئیت است و نه عرضیّت، بلکه عینیّت را می­رساند. اگر بخواهیم این مطلب را قدری تحلیل کنیم باید بگوییم: ایمان، مُرکّب از دو جزء حُبّ و بُغض نیست. چرا که در روایات مُتعدد ایمان همان دوستی، و دوستی همان ایمان معرفی شده است. دوستی هر چیزی ملازم است با دشمن داشتن ضد آن، دوستی و دشمنی مانند ایمان و کفر است. کلمه توحید، از «لا إله » شروع می شود و به «إلا الله » ختم می شود. تا انسان نفی همه خُدایان نکند، چگونه می تواند به «إلا الله » برسد. هرگاه به مُقتضای روایات بپذیریم که دین همان مُحبّت است، و در گوهر ناب و پاک دین هیچ عُنصری راه ندارد و هیچ چیزی به عنوان جنس و فصل و صورت و مادّه و مقوم ذات در ساختار آن نیست، باید بپذیریم که دین و مُحبّت، دو مفهوم مُتساوق( مُنسجم) دارند. یعنی مفهوم آنها مغایر و مصداقها یکی است. اما لازمه این مُحبّتی که عین دین است، بُغض و عداوت است. هر جاذبه ای همراه با دافعه ای است بنابراین، دین واقعی همان مُحبّت، و مُحبّت واقعی همان دین است. مُحبّت ماندگار و پایدار، مُحبّت واقعی است. امّا مُحبّتهای ناماندگار و ناپایدار، مُحبّت غیر واقعی است. حُبّ مال و جاه و مقام و زن و فرزند و برادر و خواهر و پدر و مادر و سایر بستگان، نمی توانند مُحبّت واقعی باشند، مگر این که پیوند با دین داشته باشند. هر مُحبّتی که دنیوی و مادّی است و هدف و مقصودی جز دُنیا و زرق و برق آن ندارد، مجازی و سراب است و هر مُحبّتی که دینی بلکه خود دین است حقیقی و نه سراب، بلکه آب است که جان را نشاط می بخشد و عطش روح را فرو می نشاند.

ابوالفتح مُحمّد بن علی بن عُثمان کراجکی در کتاب کنز ألفوائد نوشته است که علیّ بن مُحمّد بن بشیر نقل میکند که امام مُحمّد بـاقر علیه السلام فرمودند: همانا مُحبّت مـا اهل بیت چیزی است که خُـداوند در قسمت راست قلب مؤمن مینویسد، و کسی که خداوند در قلبش چنین چیزی بنویسد، هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد. مگر نشنیده ای که خُـدای سُبحـان در قرآن کریم فرموده است: « أولئِکَ کَتَبَ فِی قُلوُبِهِم ألایمـانَ وَ أَیَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ. آنان کسانی هستند که خُـداوند ایمان را بر دلهایشان نوشته و با روحی از جانب خودش آنها را تأیید نموده است». بنــابر این، مُحبّت مـا خـاندان همـان ایمـان است.

حضرت امام صادق علیه السلام به فضیل فرمودند: آیا مینشینید و درباره ی ما صُحبت میکنید؟ عرض کرد: بلی، فدایتان شوم. حضرت(علیه السلام) فرمودند: من آن مجالس را دوست می دارم پس امر ما را ای فضیل زنده نگا ه دارید. خُـدا رحمت کند هرکه امر ما را زنده کند. ای فضیل هرکس یاد ما بکند یا نزد او ذکر ما بشود و از چشم او به قدر بال مگسی اشک بیاید خداوند گناهان او را می بخشاید اگر چه بیشتر از کفهائی باشد که بر روی دریا جمع میشود.

و بـاز در حدیثی دیگر امام صادق(ع) فرمودند: مَن ذِکرُنا عِندَهُ فَفاضَت عَینَاهُ حرِّمَ اللهُ وَجهَهُ عَلَیَ ألنَّارِ. نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می کند.

همچنین در حدیثی دیگر حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن جَلَسَ مَجلِساً یَحییَ فیِهِ أَمرُنَا لَم یَمُت قَلبُهُ یَومَ تَموُتَ ألقُلوُبِ. هر کس در مجلسی بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.

 حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: قَضاءُ حاجَةِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّة مُتَقَبَّلة بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَة لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فی سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها. برآوردن حوائج و نیازمندی های مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادی هزار بنده و فرستادن هزار اسب مُجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است. حضرت سیّدالشهداء امام حُسین علیه السلام فرمودند: اِعلَموا اَنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکُم، فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتُحَوَّلَ اِلی غَیرِکُم. بدانید که نیازمندیهای مردم به شما، از نعمتهای الهی بر شماست. پس از این نعمتها خسته نشوید که هر آینه به سوی دیگران سوق یابد.

مرحوم کلینی روایتی در کتاب شریف کافی از امام صادق(ع) نقل می کند که حقیقتاً حیرت آور است. ابان بن تغلب می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمودند: هرکس خانه خدا را طواف کند، خداوند عزّوجلّ شش هزار حسنه برای او می نویسد و شش هزار گناه از او می آمرزد و شش هزار درجه به وی عطا می فرماید و شش هزار حاجت از او برآورده می سازد. سپس فرمودند: «قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّی عَدَّ عَشْراً. گره گشایی از کار یک مؤمن، ده برابر این طواف فضیلت دارد».!

منـابع:

بیشترین مطالب سه یاد داشت اخیر از کتابهای ذیل استفاده شده است.

 بحارألانوار، مجلسی مُحمّدباقر، ج25، ص385 – ألمحتضر، حسن بن سُلیمان حلّی، ص128

 توحید در قرآن، آیت الله جوادی آملی، چاپ اول، قم، اسراء، ۱۳۸۳

 حضرت رضا(علیه السلام) مظهر رافت خدا، آیت الله سید محمّد ضیاء آبادی، ص 32

 مسند ألامام رضا(ع)، عطاردی عزیزالله، ج1، ص69 – بحار ألانوار، مجلسی مُحمّدباقر، ج25، ص125

 بحــــار الانــوار، مجلسی مُحمّدباقر، ج 16، ص 95

 همـــان

 مناقب ابن شهر آشوب ج4، ص341 و بحـار ألأنوار، مجلسی مُحمّد باقر، ج 49، ص 98 و مدینة المعـاجز، بحرانی سیّد هاشم، ج7، ص228

 مُلحقات کتاب انیس العابدین، مُحمّد بن مُحمّد الطبیب - نجم الثاقب، مرحوم مُحدث نوری(ره)،باب هفتم، حکایت نوزده

 سوره ی مُبارکه ی حج، آیات اوّل و دوّم

 تفسیر ألمیزان، طباطبائی مُحمّد حُسین، ج14، ص478

 عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، ج2، ص58 - بحـار ألانوار، مجلسی مُحمّد باقر، ج8، ص40 - تفسیر بُرهـان، بحرانی سیّدهاشم، ج4، ص455

 زندگانی حضرت زهرا(س)، روحانی علی آبادی مُحمّد، ص 342.

 لئالی ألاخبـار، تویسرکانی مُحمّدنبیّ، ج4، ص321

 سوره ی مُبارکه ی کهف، آیـه ی ششم

 حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۶- کشف الغمه، ج ۲، ص ۷۷ - مناقب، ج ۴، ص ۱۵۴ - صفة الصفوة، ج ۲، ص ۱۵۴ - خصال، ص ۶۱۶ - علل الشرایع، ص ۲۳۱ - زندگانی علی بن الحسین(ع)، صص ۱۴۷-۱۴۸.

 میزان ألحکمه، آیت الله مُحمّد مُحمّدی ری شهری، ج1، ص839

 الثاقب فی المناقب، عمادالدّین ابی جعفر مُحمّد بن علی الطوسی(ره)، ص 495

 سوره ی مُبارکه شوری، آیه بیست و سوّم

 بحــار الأنوار، مجلسی مُحمّدباقر، ج 23، ص233

 همان

 سوره مُبارکه آل عمران، آیه سی و یکم

 بحـار الأنـوار، مجلسی مُحمّدباقر، ج69، ص 421

 پایگاه اطلاع رسانی حوزه

 سوره مُبارکه مُجـادله، آیه بیست و دوّم

 وسائل ألشیعه،شیخ حُر عاملی(ره)، ج 10، ص392

 بحـار الأنـوار،مجلسی مُحمّدباقر، ج44، ص258

 همان، ج 44، ص 278

 امـالی، شیخ صدوق(ره)، ص197

 مُستدرک الوسائل، مُحدث نوری(ره)، ج12، ص209

 اصول کافی، ثقة الاسلام کُلینی (ره)، ج 3، ص 278

 (کامل حدیث که دو جمله در بالا ذکر گردید )

شناسه حدیث: 313082

نشانی: جامع الأخبار , جلد 1 , صفحه 165

عنوان باب: > الفصل الحادی و الثلاثون و المائة فی الموت

معصوم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

وَ قَالَ اَلنَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَکمِلَ اَلْإِیمَانِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَک اَلْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْکرٌ وَ نَکیرٌالا مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ یزَفُّ إِلَی الْجَنَّةِ کمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَی بَیتِ زَوْجِهَا أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِی قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَی اَلْجَنَّةِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اَللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلاَئِکةِ اَلرَّحْمَةِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَی اَلسُّنَّةِ وَ اَلْجَمَاعَةِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ یوْمَ اَلْقِیامَةِ مَکتُوبٌ بَینَ عَینَیهِ آیسٌ مِنْ رَحْمَةِ اَللَّهِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ کافِراً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یشَمَّ رَائِحَةَ اَلْجَنَّةِ. ( جامع الأخبار / ترجمه خویدکی؛ ج1, ص 146).

و فرمود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله که هر که بمیرد بر حبّ آل محمد مرده است شهید آگاه باشد که هر که بمیرد بر حبّ آل محمد مرده است آمرزیده آگاه باش که هر که بمیرد بر حب آل محمد مرده است توبه کار آگاه باش که هر که بمیرد بر حب آل محمد مرده است مؤمن کامل الایمان آگاه باش که هر که بمیرد بر حب آل محمد مژده دهد او را ملک الموت ببهشت بعد از آن منکر و نکیر آگاه باش که هر که بمیرد بر حب آل محمد بگرداند قبر او را مزار ملائکه رحمت آگاه باش که هر که بمیرد بر حب آل محمد گشاده شود از برای او در قبر او دو در ببهشت آگاه باش که هر که بمیرد بر حب آل محمد مرده است بر سنت و جماعت آگاه باش که هر که بمیرد بر بغض آل محمد یعنی بر دشمنی آل محمّد بیاید روز قیامت و نوشته باشد بر میان دو چشم او که ناامید است از رحمت خدا آگاه باش که هر که بمیرد بر بغض آل محمد مرده است کافر آگاه باش که هر که بمیرد بر بغض آل محمد نشنود بوی بهشت را ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج 23 ص233).

 عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً

أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَکمِلَ الْإِیمَانِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَک الْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْکرٌ وَ نَکیرٌ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ یزَفُّ إِلَی الْجَنَّةِ کمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَی بَیتِ زَوْجِهَا أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ص فُتِحَ لَهُ فِی قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَی الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلَائِکةِ الرَّحْمَةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَی السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ یوْمَ الْقِیامَةِ مَکتُوبٌ بَینَ عَینَیهِ آیسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ کافِراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّة (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج 23 ص233).