495 -سخنان ابن ابی الحدید و فداکاری سه بانوی عاشق علی
9 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

اظهارات ابن ابی الحدید و سه بانوی عاشق علی (علیه السلام )

در قرن ششم و هفتم هجری , دانشمند متکلم و مورخ معتزلی, ابن ابی الحدید, رامی بینیم , این دانشمند معتزلی در مورد علی بن ابی طالب (علیه السلام ) اظهاراتی کرده و مطالبی گفته که اگر یک شیعه اینگونه اظهار نظر می کرد, جامعه ی شیعه او را به غلو و افراط متهم می کردند.

او کتاب معروف نهج البلاغه را در بیست جلد شرح کرده و الان در اختیار همه هست وهر کس بخواهد, می تواند آن را بخواند; و نیز این مرد, شاعر

بسیار نیرومندی است که در وصف علی بن ابی طالب (علیه السلام ) هم شعر گفته است.

اشعارش با این بیت شروع می شود:

  یا برق إن جئت الغریَ فقل له

أتراک تعلم من بأرضک مودع نجف

خطاب می کند و به برق می گوید: اگر به نجف رفتی و گذرت به آنجا افتاد, به بگو: می دانی که در دل تو چه کسی خوابیده است؟ بعد شروع می کند و می گوید که چه کسی آنجا خوابیده است:

  فیک ابن عمران الکلیم و بعده

عیسی یقفّیه و أحمد یتبع

  فیک الإمام المرتضی فیک الوصیَ

المجتبی فیک البطین الأنزع

  بل فیک جبرئیل و میکال

و إسرافیل و الملأ المقدَس أجمع

  بل فیک نور اللّه جلّ جلاله لذوی البصائر یستشفّ و یلمع

اینجا آدم, ابراهیم , نوح, موسی و عیسی (ع) و نیز پیغمبر خاتم (ص) خوابیده امام مرتضی و وصی برگزیده و منبع علم و بری از شرک در اینجا قرار گرفته است.

اینجا جبرئیل , اسرافیل و میکائیل (علیه السلام ) است.

بلکه نور خدا, اینجا در زمین فرو رفته است که با دیده های صاحب بصیرت قابل درک است.

بعد همه ی آن معجزاتی را که شیعه برای علی بن ابی طالب (علیه السلام ) نقل کرده, در شعرش میآورد:

هذا هو النور الذی أضواؤه

کانت بجبهة آدم تتلألؤ

این کسی است که نورش در جبهه ی آدم می درخشید.

و بعد, از شجاعت, زهد, تقوا و عدالت امام و از قربش به خدا و پیغمبر (ص) سخن می گوید. در این زمینه نقل تاریخ است که عده ای از افراطیون سنی, ابن ابی الحدید را به خاطر همین شعرش تکفیر کردند و کشتند حالا نمی دانم که اینطور باشد یا نه؟ این , نظر یک نفر اهل علم و ادب و تاریخ است که نمی شود او را متهم به این کرد که درباره ی علی بن ابی طالب (علیه السلام ) با تعصب شیعی حرف زده باشد.

    سه بانو

   1 - ام الخیر باقیه بنت حریش در مواجهه با معاویه

عمر رضا کحاله گوید: وی از صاحبان فصاحت و بلاغت بود، پس از آنکه معاویه برای والی خود در کوفه نوشت که ام الخیرینت حریش را نزد من فرست بر معاویه وارد شد... معاویه به اطرافیانش گفت: کدام یک از شما سخن ام الخیر را به یاد دارد؟ مردی گفت: من آن را به یاد دارم ای امیر مؤمنان که وی جامه ای زبیدی پر حاشیه به تن داشت و بر شتری خاکستری رنگ سوار بود و پیراون او را گرفته بودند، او در حالی که تازیانه ای که رشته هایش وا تابیده بود در دست داشت مانند شتر نر خشمگین فریاد می زد:

«ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید که زلزله قیامت حادثه هولناکی است. خداوند حق را واضح و دلیل را آشکار و راه را روشن و نشانه را بلند نموده و شما را در تاریکی مبهم و کور و شب تار و سیاه رها نساخته است، پس به کجا می روید خدای رحمتتان کند؟آیا از امیر مؤمنان می گریزید یا از جنگ؟ یا از اسلام رو گردان شده اید یا از حق برگشته اید؟ مگر نشنیدید که خداوند می فرماید: و محققا شما را می آزماییم تا مجاهدان و صابران از شما را باز شناسیم و اخبار (و اعمال) شما را آشکار کنیم».

سپس سر به آسمان برداشت و گفت: «خداوندا، صبر و شکیبایی کم شده، یقین سست گشته، رغبت ها پراکنده شده و ـای پروردگار ـزمام دلها به دست توست پس کلمه (این است) را بر اساس تقوا گرد آر و دلها را بر هدایت الفت ده و حق را به اهلش باز گردان. خدا شما را رحمت کند به سوی امام عادل، وصی با وفا و صدیق اکبر بشتابید که این جنگ بر اساس کینه های بدر و احد و جاهلیت است که معاویه از غفلت مردم استفاده کرده و آنها را بهانه حمله و شورش قرار داده تا انتقام خونهای ریخته شده فرزندن عبد شمس را بگیرد»....

خدا شما را رحمت کند، کجا می روید و از امامی دست بر می دارید که پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همسر دختر او و پدر فرزندان اوست، همو که از سرشت پیامبر آفریده شده و از چشمه او جوشیده و پیامبر او را راز دار خود ساخته و دروازه شهر (علم) خود قرار داده و دوستی او را به مسلمانان گوشزد نموده و منافقان را از دشمنی او آگاه کرده، کسی که خداوند پیوسته او را به یاری خود تأیید می نمود و او هم بر راه پهناور استقامت حرکت می کند و هرگز در خوشی عیش و نوش درنگ نمی کند، همو که فرقها را شکافت و بتها را شکست، آن گاه که نماز خواند و مردم هنوز مشرک بودند و فرمان خدا برد و مردم هنوز در شک و تردید به سر می بردند، و پیوسته چنین بود تا مبارزان بدر را کشت، و جنگجویان احد را به خاک سیاه نشاند، و جمعیت هوازان را پراکنده ساخت، وقایعی که در دلهای گروهی تخم نفاق و ارتداد و ستیزندگی را کاشت. من کوشیدم تا آنچه باید بگویم و گفتم و خیر خواهی را به نهایت رساندم، و توفیق به دست خداست و سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد».

   2 - آروی بنت حارث بن عبد المطلب

ابن عبد البر گوید: اروی دختر حارث بن عبد المطلب در سن پیری و کهنسالی بر معاویه وارد شد. تا چشم معویه به او افتاد گفت: خوش آمدی ای عمه، حالت در نبود ما چگونه است؟ گفت: ای برادر زاده، تو نعمت را نا سپاسی کردی و با پسر عمویت به بدی مصاحبت نمودی، نامی را که شایسته آن نیستی بر خود نهادی و چیزی را که حق تو نبود گرفتی بدون آنکه به خاطر دین خود و پدرانت باشد و یا سابقه ای در اسلام داشته باشید، پس از آ نکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کافر بودید و خدا رهره تان را نابود کرد و چهره هاتان را به خاک ذلت افکند و حق را به اهلش باز گرداند گر چه مشرکان نا خوش داشتند، و این کلمه ما بود که فراتر بود و پیامبرمان صلی الله علیه و آله و سلم یاری داده شد. اما شما پس از او بر ما ولایت یافتید و دلیل خود را نزدیکی و خویشی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می دانستید در صورتی که ما به پیامبر از شما نزدیکتریم و به امر حکومت سزاوارتر، و از آن پس ما در میان شما مانند بنی اسرائیل در میان فرعونیان بودیم و علی بن ابی طالب رحمه الله پس از پیامبران به منزله هارون نسبت به موسی بود، پس سر انجام ما بهشت و سر انجام شما دوزخ است.

عمرو عاص گفت: ساکت باش ای پیرزن گمراه و زبان کوتاه کن عقلت پریده است، زیرا شهادت یک نفره تو پذیرفته نمی شود.

اروی گفت: تو دیگر چه می گویی ای زنا زاده، تو که مادرت در مکه از زنان آوازه خوان مشهور و گران قیمت ترین آنها بود، به اندازه دهانت حرف بزن و به کار خود پرداز و فضولی نکن، به خدا سوگند که تو در میان قریش از شرافت اصالت خانوادگی برخوردار نیستی، زیرا پنج نفر از قریش بر سر تو دعوا داشتند و هر کدام خود را پدر تو می دانستند، از مادرت پرسیدند، گفت: همگی به من در آمده اند، بنگرید به هر کدام شبیه تر است او را فرزند او بدانید، و چون شباهت عاص بن وائل داشتی تو را به او ملحق ساختند.

مروان گفت: ای پیرزن بس کن، و به کاری که برای آن آمده ای پرداز. اروی گفت: ای پسر زن بدکاره تو دیگر چه می گویی؟آن گاه رو به معاویه نمود و گفت: به خدا سوگند این تویی که اینها را بر من جرأت داده ای و این مادر توست که در قتل حمزه گفت:

نحن جزیناکم بیوم بدر

و الحرب ذات سعر

ما کان لی عن عتبة من صبر

فشکر وحشی علی دهری

حتی ترم أعظمی فی قبری

«ماییم که انتقام روز بدر را از شما گرفتیم و آتش این جنگ پس از آن جنگ بر افروخت».

«من نمی توانستم در کشته شدن عتبه صبر کنم، از این رو همه عمر سپاسگزار وحشی (قاتل حمزه) هستم تا استخوانهایم در قبر بپوسد».

عمر رضا کحاله گوید:معاویه به مروان و عمرو گفت: وای بر شما، شما مرا در معرض بد گویی او در آوردید و سبب شدید تا سخنان نا خوشایندی از او بشنوم.

آن گاه به اروی گفت: ای عمه، به حاجتت پرداز و دست از افسانه های زنانه بردار. اروی گفت: ای عمه، به حاجتت پرداز و دست از افسانه های زنانه بردار. اروی گفت: دستور ده سه تا دو هزار دینار به من بدهند. معاویه گفت: با دو هزار دینار اول چه خواهی کرد؟ گفت: می خواهم چشمه ای پر آب در زمینی نرم و هموار بخرم تا برای فرزندان حارث بن عبد المطلب باشد. معاویه گفت: خوب جایی خرج می کنی، با دو هزار دینار دوم چه خواهی کرد؟ گفت: می خواهم جوانان عبد المطلب را به ازدواج همسران شایسته شان در آورم. معاویه گفت: خوب جایی خرج می کنی، با دو هزار دینار دیگر چه خواهی کرد؟ گفت:می خواهم سختی زندگی در مدینه را پشت سر گذارم و به زیارت خانه خدا روم.

معاویه گفت: خوب جایی خرج می کنی، به دیده منت، همه را به تو خواهم داد.

سپس گفت: هان، به خدا سوگند اگر علی بود این مال را به تو نمی داد.. اروی گفت: راست گفتی، علی امانت را ادا کرد و به امر خدا عمل نمود و تو امانت را ضایع گذاردی و در مال خدا خیانت ورزیدی، مال خدا را به غیر مستحق آن دادی در صورتی که خداوند در کتاب خود حقوق را برای اهل آن واجب نموده و آن را بیان داشته است و تو آن را نگرفتی و عمل نکردی، اما علی ما را به گرفتن حقی که خداوند بر ایمان واجب نموده فرا خواند و به جنگ با تو سرگرم شد و از تنظیم امور و قرار دادن هر چیزی به جای خود باز ماند، من هم مال تو را از تو نخواسته ام که بر من منت می نهی بلکه پاره ای از حق خودمان را خواسته ام و گرفتن چیزی جز حق خود را روا نمی داریم، آیا از علی نام می بری؟ خداوند دهانت را بشکند و داراییت را نابود سازد!آن گاه صدا به گریه بلند کرد و گفت:

  ألا یا عین و یحک أسعدینا

ألا و ابکی أمیر المؤمنینا

  رزینا خیر من رکب المطایا

و فارسها و من رکب السفینا

  و من لبس النعال او احتذاها

و من قرأ المثانی و المئینا

  إذا استقبلت وجه أبی حسین

رأیت البدر راع الناظرینا

  و لا و الله لا أنسی علیا

و حسن صلاته فی الراکعینا

  أ فی الشهر الحرام فجعتمونا

بخیر الناس طرا أجمعینا

«هان، ای دیده ما را در گریه یاری ده و بر امیر مؤمنان اشک بریز».

«ما به مصیبت مردی دچار شدیم که بهترین سواران بر چهارپایان و کشتی بود».

«و بهترین کسانی بود که کفش پوشیده و بهترین کسانی که سوره های بلند و کوتاه قرآن را خوانده اند».

«چون با چهره پدر حسین روبرو می شدم ماه شب چهارده را می دیدم که بینندگان را شگفت زده می کند».

«نه، به خدا سوگند هیچ گاه علی و نماز نیکوی او را در میان نمازگزاران فراموش نمی کنم».

«آیا در ماه حرام ما را به مصیبت مردی نشاندید که بهترین همه مردم بود»؟!

معاویه دستور داد شش هزار دینار به او بدهند و گفت: ای عمه، اینها را در هر چه دوست داری هزینه کن.

و در روایت دیگری است که معاویه به او گفت: ای عمه، خدا از گذشته ها گذشت، ای خاله حاجتت را بگو. اروی گفت: من به تو حاجتی ندارم، و از نزد معاویه بیرون رفت. معاویه به مجلسیان خود گفت: به خدا اگر همه افرادی که در مجلس من هستند با او سخن می گفتند هر کدام را پاسخ تازه ای می داد، و زنان بنی هاشم از مردان تیره های دیگر شیرین زبان تر و زبان آور ترند.

   3 - سوده در برخورد با معاویه

سوده از زنان بزرگ عرب، همان کس که لشکریان علی

) را در صفین علیه معاویه شوراند و در یک روز جنگ روزگار او را سیاه کرده بود. بعدها به نزد معاویه رفت و از بسر فرمانده اعزامی معاویه شکایت کرد که او مردان ما را کشته و اموال ما را غارت کرده است به داد ما برس و گرنه تو را ناسپاسی کنیم...

معاویه که منتظر دستیابی به سوده بود به هنگامی که او را در حضور خود دید، حس انتقامش تحریک شده و تصمیم به قتل او گرفت. سوده بالبداهه این شعر را در رثای علی(ع) در کنار معاویه خواند:

  صل الله علی جسم تضمنها قبر***فاصبح فیه العدل مدفونا

  قد حالف الحق لایبغی به بدلا***فصار بالحق و الایمان مقرونا

(پروردگارا بر آن وجودی درود فرست که قبر او را در بر گرفت و پس از مرگش دریافتیم که عدالت مجسم در قبر مدفون شد.

او با حق هم پیمان شده بود و جانشینی برای او نپذیرفت و او همه گاه همدم حق و ایمان بود.)

معاویه پرسید این شعر درباره کیست؟ گفت درباره مولایم علی(علیه السلام). و درباره علت آن گفته بود روزی از عامل علی(علیه السلام ) کایت بردیم. علی در حال نماز بود و می خواست تکبیر بگوید چون مرا دید با مهربانی پرسید: حاجتی داری؟ گفتم: آری، عامل صدقات تو از عدالت بیرون رفت، سخن مرا شنید و گریست ـ رو به آسمان کرد که خدایا من این عامل را نفرستادم که ستم کند. آنگاه فرمان عزلش را داد... و امروز شکایت به تو بردیم و تو چنین می کنی. معاویه لحظه ای به فکر فرو رفت و فرمان آزادیش را داد. سوده گفت من برای خودم نیامدم که تو امروز مرا آزاد کنی ـ مسأله عامل تو چه می شود؟ و معاویه درباره عامل خود هم دستوراتی داد و سوده را راضی کرد. و بعد گفت: آری، ابالحسن این چنین بود.

 هر کس ما را در دل دوست داشته باشد و با زبانش یاری کند و با دستش به دفاع از ما برخیزد (یعنی با تمام وجود دلباخته ما باشد)، در بهشت هم درجه و همنشین ما خواهد بود و هر که ما را با دل دوست بدارد و با زبان یاری کند و همراه ما با دشمنانمان نجنگد، یک درجه پایین تر خواهد بود و هر که با قلبش ما را دوست دارد ولی با زبان و دست به یاری ما نشتابد، در بهشت خواهد بود.»

حضرت علی(ع)، در حالی که خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدنا الله و رسوله؛( منتهی الآمال، ج1، ص 174) این همان وعده ای است که خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند.

حضرت علی(ع) که توان ادامه نماز جماعت را نداشت، به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرمود که نماز جماعت را ادامه دهد و خود آن حضرت، نمازش را نشسته تمام کرد.

  آلا لعنت الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا آی منقلب ینقلبون.