491 - ولادت باسعادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی مبارک
36 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                   ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
ولادت باسعادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی علیه السلام را به همه دوستدارانش   از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض می نمایم .

            عجبا کار مسیحا کند این بوی نسیم ***    بارالها، زکجا می رسد این لطف عمیم
           عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر***     یا که از باغ بهشت آید و جنات نعیم
         یا رب این معجزه ها از اثر مقدم کیست***     که چنین باد صبا زنده کند عظم رمیم
           مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت ***    کاورد بوی بهشت از همه سو پیک نسیم
       خاکیان غرق سرورند، چو آید به زمین***     گوشواری که مزیّن شد از او عرش عظیم
        تا که نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد***     طور ثانی شده آن خانه به موسای کلیم
          میزبان گشته خدا و، پی اتمام کرم ***    شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم
         برتر از معجز شق القمر این جا بنگر ***  کامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم
   خال رخسار «حسن» نقطه «بسم اللّه» است ***    خلق نیکوش بود معنی «رحمان» و «رحیم»
        بحر حلم و کرمش را نبود پایانی ***    چون که او مظهر اسماء «حلیم» است و «کریم»
         نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل ***    به خدا مهر «حسن» سرد کند نار جحیم

                                                   طلوع خورشید در خانه وحی

در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان ـ که بهترین ماه های خداست ـ خانه امیرالمؤمنین و فاطمه علیهماالسلام میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد.
                                                              مژده میلاد
هنگامی که امام حسن علیه السلام به دنیا آمد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه علیه السلام چشم به راه بازگشت. ایشان پیامبر پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه علیهاالسلام وارد شد. هنگامی که خبر تولد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت را فرا گرفت.
                                                                 نام گذاری کودک
هنگامی که کودک را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آوردند، حضرت رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟» عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم». رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم او را «حسن» نامید.
برخی از القاب آن حضرت بدین شرح است: زکیّ، مجتبی، سیّد، تقی، نقی، طیّب، ولی و برّ مشهورترین این القاب، مجتبی و تقی است و نیز سیّد، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم امام حسن علیه السلام را بدان ملقب فرموده .
 امام حسن مجتبی علیه السلام سبط اکبر رسول خدا صلی الله علیه وآله و سرور جوانان اهل بهشت است .
، امیرالمؤمنین علیه السلام او را نزد حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله برد ، آن حضرت زبان مبارک خود را در دهان او نهاد ، و او شروع به مکیدن زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله نمود ، سپس رسول خدا پرسید آیا برای او نامی نهاده اید ؟ امیر مؤمنان عرض کرد : بر شما در نام او سبقت نمی گیرم آن حضرت نیزفرمود : من هم بر پروردگار خود سبقت نمی گیرم . پس خداوند متعال جبرئیل را نازل کرد و فرمود : از برای محمد پسری متولد شده ، سلام مرا به او برسان و تهنیت و مبارک باد بگوی و بگو که علی نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسی ، پس او را به اسم پسر هارون نام گذاری نما ... و اسم پسر هارون به زبان عربی « حسن » است .
 پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند.
امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص) که با شهادت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن (علیه السلام  ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت على (علیه السلام  ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود؛ به عراق که مقر خلافت امام حسن (علیه السلام  ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
به اعتراف شیعه وسنی اویکی ازپنج نفری است « حضرت محمد صلی الله علیه وآله وحضرت علی و حضرت فاطمه وحضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیهم السلام » که آیه شریفه تطهیر در شأن آنان نازل شد.
او کسی است که خداوند عالم هر رجس و پلیدی را از روح او زدود و قلبش را به طهارتی مطهر فرمود که خزینه اسرا ر کتاب او باشد .
همچنین شیعه و سنی روایت نمودند که خداوند به وسیله امام مجتبی و برادرش امام حسین علیهما السلام بهشت را زینت نموده است .
هنگام وضو بندهای بدن آن حضرت می لرزید و رنگش زرد می گشت ، از آن حضرت سؤال شد ، فرمود : حق است بر هر کس که نزد پروردگار عرش بایستد ، که رنگ او زرد شود و بندهای بدنش بلرزد.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از پدر خود از امام زین العابدین علیه السلام روایت می فرماید : که حسن بن علی عابدترین اهل زمان خود بود ، زاهدترین و فاضل ترین آنان بود ، اگر حج می نمود پیاده و گاه پا برهنه می رفت ، و هر گاه مرگ را به خاطر می آورد گریه می نمود ، و اگر قبررا به یاد می آورد می گریست ، واگربرانگیختن قیامت را به یاد می آورد ، می گریست واگر عرض بر خداوند تعالی را به یاد می آورد غش می کرد ، و اگر به نماز می ایستاد بندهای بدنش می لرزید ،و اگربهشت و دوزخ را به یاد می آورد همچون مار گزیده مضطرب می شد و از خدا بهشت را مسألت می نمود و از آتش دوزخ به خدا پناه میبرد و از قرآن آیه « یا ایها الذین آمنوا» نمی خواند مگر این که می گفت : لبیک اللهم لبیک، و در هیچ حالی از احوالش دیده نمی شد مگر این که ذاکر خداوند سبحان بود و زبانش راستگوترین مردم و پیامش فصیح ترین آنان بود .
در جود و بخشش امام حسن (علیه السلام) داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت کرده که :
حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند که پیرزنى در آن زندگى مى کرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکى از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقدارى بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون بازگشتیم نزد ما بیا با تو به نیکى رفتار خواهیم کرد و رفتند.
شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى کشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (علیه السلام) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.

                              سرشت و طینت امام علیه السلام

در سرشت و طینت امام حسن (علیه السلام ) برترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر كه او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر كه با او آمیزش ‍ داشت ، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى كه سخن یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را به پایان برد. محمّد بن اسحاق گفت :

 (پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) هیچكس ‍ از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید. بر در خانه اش فرش ‍ مى گستردند و چون از خانه بیرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او كسى از برابرش عبور نمى كرد و او چون مى فهمید؛ بر مى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى كردند). در راه مكه از مركبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پیروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در كنار آن حضرت راه افتاد.

ابن عباس كه از امام حسن (علیه السلام ) مسن تر بود، ركاب اسبشان را مى گرفت و بدین كار افتخار مى كرد و مى گفت : اینها پسران رسول خدایند.

با این شاءن و منزلت ، تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده اى مستمند مى گذشت ، آنها پاره هاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را دیدند گفتند: (اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو). امام حسن (علیه السلام ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : (خدا متكبران را دوست نمى دارد) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .

                                                      حلم و گذشت امام حسن (علیه السلام)

چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابرى مى کرد.
حلم آن حضرت همچون آفتاب برای دوست و دشمن آشکار است ، از جمله چنین نقل کرده اند :
معاویه،مروان را عامل مدینه کرد ، و او هر جمعه بر منبر به امیرالمؤمنین علیه السلام ناسزا می گفت ، چون امام حسن علیه السلام از دنیا رفت ، زیر جنازه آن حضرت گریه می کرد . امام حسین علیه السلام رفتار او را در حیات آن حضرت به او تذکر داد که چه مصیبت ها که بر او وارد کردی ، گفت : با کسی آن رفتار را کردم که حلم او از کوه سنگین تر بود . کسی که دشمن ،بردباری او را این چنین بستاید ، و ابر عداوت ، حجاب آفتاب کمالات او نشود و دشمن بر او اشک بریزد ، جا دارد که چشم روزگار بر او خون گریه کند .
از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت شده است که : هر کس بر او « حسن» گریه کند ، چشمش کور نشود در روزی که چشم ها کور می شود ؛ و هر کس بر او محزون شود ، قلب او محزون نشود در روزی که قلب ها محزون می شود ؛ و هر کس او را در بقیع زیارت کند قدمش بر صراط نمی لرزد ، روزی که قدم ها در آن روز می لرزد.
شایسته است کسانی که به زیارت حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام مشرف می شوند همراه با خضوع و خشوع و با پای برهنه در آن مزار مقدس وارد شوند و قبر مطهر امام مجتبی علیه السلام رادر کنار قبور مطهر سه امام دیگر زیارت کنند. صلوات الله علیهم اجمعین.

                                          بردباری امام علیه السلام

امام حسن علیه السلام بسیار بردبار و شکیبا بودند. این صفت حضرت در برخورد با مشکلات و مصائب و نیز در روبه رو شدن با جاهلان و دشمنان بسیار آشکار بود. مردی از اهل شام به تحریک معاویه امام علیه السلام را به باد دشنام گرفت. پس از این که آن مرد ساکت شد، امام علیه السلام او را سلام گفته، فرمودند: «به گمانم در این شهر غریب هستی. اگر نیازمند خانه هستی به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالی داری آن را در اختیارت می کنیم. اگر گرسنه ای سیرت سازیم و اگر نیاز دیگری داری کمکت کنیم». مرد شامی از عمل زشت خود پشیمان شد و در حالی که می گریست گفت: «تو و پدرت نزد من مبغوض ترین مردم بودید و اینک محبوب ترین آنها هستید». و این گونه مردی جاهل و فریب خورده با برخورد حلیمانه امام حسن علیه السلام هدایت یافت و در جمع دوستان اهل بیت علیه السلام درآمد.

                                  پنج حدیث از کلمات نورانی امام مجتبی علیه السلام :
1 - (ما تشاور قوم إلا هدو إلی رشدهم ). هیچ مردمی مشورت نکنند مگر این که به رشد و درستی رهبری شوند .
2 - الخیر الذی لا شرّ فیه : الشکر مع النعمة و الصبر علی النازلة . خیری که شر ندارد شکرهمراه با نعمت است و صبر بر مصیبت و ناگواری
3 - (وسئل عن المروة ؟ فقال : شحّ الرجل علی دینه ، و اصلاحه ماله، وقیامه بالحقوق)از حضرت سؤال شد مروت چیست ؟ فرمود : دریغ کردن شخص بر دینش « مواظبت بر دینش » و اصلاح نمودن مالش ، و برپاداشتن حقوقش .
4 - (الفرصة سریعة الفوت ، بطیئة العود ).فرصت به سرعت فوت می شود ، و به کندی بر می گردد.
5 - علیکم بالفکر فإنه حیاة قلب البصیر و مفاتیح أبواب الحکمة .تفکر نمائید که فکر ، حیات قلب شخص با بصیرت است و کلید درهای حکمت .

          آتش از مهر تو می گردد گلستان یا حسن ***خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن
         گر نسیمی از سر کویت وزد سوی جحیم***ناز در محشر کند بر باغ رضوان یا حسن

                        زمین و آسمان دریای نور است***دل شیعه ز شادی در سرور است
                        علـــی مرتضی زین باره خرسند***به غنچه گل زده همواره لبخند

              جناب فاطـــــــمه(س) دارد تبسم***که از این چهره جنت شد تجسم
                     به عرش حق شده بزمی مهیا***امام مجتبی آمد به دنیا

         عالم و آدم بداند من گدای مجتبایم***هر چه هستم هر چه باشم از برای مجتبایم
        از تولد یا که نه روز ازل تا روز محشر***عاشق و مجنون و مست و آشنای مجتبایم

         رمضان آمد و دارم خبری بهتر از این***مژده ای دیگر و لطف دگری بهتر از این
          گر چه باشد سپر آتش دوزخ صومش***لیک با این همه دارد سپری بهتر از این
         رمضان! ای که دهی مژده میلاد حسن***به خدا نیست به عالم خبری بهتر از این
                  
                  خدایا به احترام محمد و آل محمد مارا - از شفاعتش محروم نفرما -آمین - .