484 - میلاد قمر بني هاشم (علیه السلام) مبارک.
45 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

میلاد قمر بنی هاشم (علیه السلام) و باب الحوایج حضرت ابوالفضل علیه السلام بر همه دوستدارانش مبارک.

البته همگی اطلاع داریم درباره حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام کتابها و مقالات و اشعار زیاد نوشته شده است ما هم بمناسبت فرا رسیدن روز ولادت آن حضرت چند مطلبی به عرض می رسانم (قطره ای از دریا )

 فخر اگر دارد زمین بر آسمان هفتمین

زیبد از میلاد فرزند امیرالمؤمنین

آفتابی تابناک از برج عصمت رخ نمود

کز فروغش ذره ای مهر است بر چرخ برین

محفل تبریک را در پیشگاه مرتضی

با تمام قدسیان کرده بپا روح الامین

بشنو از اوج فلک، موج ملک گوید به وجد

بارک الله، مرحبا، احسن، تبارک، آفرین

گر قضا ماه بنی هاشم لقب دادش رواست

دارد از مهر حسینی نور یزدان بر جبین

خادمش یاللعجب پای قدر در آسمان

قدرتش یا حبذا دست قضا در آستین

سر بنه بر آستانش ای که می جویی بهشت

هذه جنات عدن فادخلوها خالدین

مولدش دانی پس از میلاد شاه دین چرا؟

تالی مهر است مه در چشم مرد نکته بین

عز عصمت شد قرین، گفتا قضا؛ نعم القران

مهر و مه را شد قران گوید قدر؛ نعم القرین

خسرو لب تشنگان را این برادر بد چنانک

مصطفی را مرتضی در راه دین نعم المعین

باید آری چون ابوالفضل از علی مرتضی

والدی را آن چنان مولود می باید چنین

تا ابد زین نور روشن، چشم شاه اولیا

جاودان از این کرامت شادمان ام البنین

رحمت بی حد نثار بارگاهش از خدای

هر زمان صبح و پسین تا صبح روز واپسین

مرحبا و آفرین بر خالق نور آفرین

کاین چنین نوری فروآورد از لوح بر زمین

برگرفته از کتاب پرچمدار نینوا نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی

نیستم لایق کنم مدح و ثنایت یا ابو الفضل

از ازل مدح تو را گفته خدایت یا ابو الفضل

مصطفی-ص را جان نثاری، مرتضی را یادگاری

جان من، جان جهان بادا فدایت یا ابو الفضل

 دو ماه از دو افق در دو شب تجلّی کرد

یکی شهنشه دوران، یکی امیر سپاهش

 دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمایان

 یکی چراغ هدایت، یکی معین و گواهش

 یکی حسین و یکی ناصر حسین، ابوالفضل

 که جان خویش به کربلا بداد به راهش

 ام البنین دختر «حزام بن خالد بن ربیعة بن الوحید بن کعب بن عامر بن کلاب» است و مادر بزرگوار او «ثمامه» دختر سهیل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بوده و پدر و مادرش از خاندان بنی کلاب، هستند و دارای خوبیها و صفات خانوادگی مشترک می باشند. ابوالفرج در کتاب مقاتل نام یازده تن از مادران ام البنین را ذکر می کند که همگی دارای نسب پاک و ویژگیهایی شناخته شده در عرب می باشند. مورخان در مورد شرافت نسب ام البنین می نویسند: «تاریخ پدران و داییهای ام البنین را به ما می شناساند و ما دانستیم که آنان از سوارکاران شجاع عرب در جاهلیت بوده و شرافت و آقایی (سیادت) آنها به حدی بوده است که حتی پادشاهان نیز به آن اذعان داشته اند. » فقیه فرزانه و عالم بزرگ، شهید ثانی در باره حضرت ام البنین سلام الله علیها می گوید: «ام البنین از بانوان بامعرفت و بافضیلت بوده و نسبت به حق اهل بیت شناخت کامل داشته و در ولایت و محبت آنان مخلص و پا برجا بود. و او نزد اهل بیت منزلت بالا و وجاهت خاصی داشته است. »

 خواستگاری علی(علیه السلام

مراسم خواستگاری از فاطمه، با پیشقدم شدن عقیل انجام شد و او، دختر حزام را برای برادر خواستگاری کرد. حزام که نسبت به پیشینه خاندان بنی هاشم و همچنین شخصیت ممتاز انسانی و مذهبی امام علی، آشنایی کاملی داشت، بی درنگ به درخواستِ عقیل، با افتخار جواب مثبت داد؛ بدین ترتیب و پس از دعوت شدن آشنایان و خویشاوندان و بیشتر اهالی مدینه به مراسم عروسی، ازدواج زوج خوشبخت برگزار گردید.

همان طور که اشاره گردید، اهداف علی(علیه السلام) از ازدواج بیش از همه، دو امر اساسی بود:

اوّل: سرپرستی کردن فاطمه از فرزندان او و پر کردن جای خالیِ مادر آنها در خانه تا حد امکان.

دوم: به دنیا آمدن نسلی نیرومند، شجاع و فداکار از ام البنین، در جهت حمایت از حسین(علیه السلام) در کربلا؛ چرا که علی(علیه السلام) از حوادثی که در آینده به وقوع می پیوست، خبردار بود.

ام البنین پس از ازدواج با علی(علیه السلام )، چونان همسری مهربان نسبت به شوهر مظلوم خویش اظهار وفاداری کرده و به او عشق می ورزید. وی محرم راز علی(علیه السلام)، در روزگار عزلت و گوشه نشینی مولا بود و نه تنها با دردها، محنت ها و جسارت هایی که ساحت مقدس مولا را می آزرد، احساس همدردی می کرد، بلکه همانند مادری دلسوز و مهربان در خدمتِ فرزندان علی(علیه السلام) و به ویژه دختران کوچک و داغدیده ایشان بود، به طوری که از انجام هر گونه خدمت و محبت نسبت به آنان کوتاهی نمی ورزید. او سعی می کرد به قدری با فرزندان فاطمه(علیها السلام) خوشرفتاری کرده و روی خوش نشان دهد که کودکان و نوجوانان علی(علیه السلام)، کمتر احساس یتیمی و بی مادری کرده، یا به واسطه خوشرفتاری او کمتر جای خالی مادرشان در خانه محسوس باشد.

 ام البنین پس از ازدواج

با علی(علیه السلام)، چونان همسری مهربان نسبت به شوهر مظلوم خویش اظهار وفاداری کرده و به او عشق می ورزید که عقلها متحیر است.

 رعایت حال یتیمان فاطمه ( علیهاالسلام)

در تاریخ آمده است این بانوی گرامی هنگام ورود به خانه امام - دم در- نشست و آستانه را بوسه زد و داخل شد چهار بچه بی مادر را یک جا جمع کرد و به دور شان چرخید و گفت ای عزیزان خیال نکنید من برای نامادری به شما آمده ام بلکه چون مادر جوانی را از دست داده اید من برای پرستاری از شما وخدمت به شما آمده ام.

گفته شده در اوایل ازدواج خود با علی(علیه السلام)، روزی فاطمه به مولا عرض کرد:

تقاضای کوچکی از شما دارم، آیا امکان اجابت درخواست توسط شما مقدور است؟

مولا فرمود: درخواست چیست؟ امیدوارم بتوانم خواسته تو را اجابت سازم.

ام البنین گفت: تقاضا دارم از این به بعد مرا با نام فاطمه خطاب نکنید.

علی(علیه السلام) فرمود: مگر اتفاقی افتاده است؟ چرا تو را فاطمه صدا نکنم؟!

ام البنین گفت: برای اینکه هر زمان مرا به این نام صدا می زنید، می بینم چهار جگرگوشه زهرا(علیهاالسلام)، با شنیدن نام مادرشان  فاطمه  به گوشه ای رفته و به یاد او اشک ریخته و بیش از پیش احساس یتیمی می نمایند!

علی(علیه السلام) که با شنیدن نام همسر، اشک در چشمان شان حلقه زده بود، خواهش او را پذیرفته، از آن زمان به بعد، او را به نام ام البنین مورد خطاب قرار می داد. ( ای بسوزی روزگار روزی هم این مادر از اطرافیان تقاضا کرد مرا ام البنین - صدا نزنید چون ام البنین مادر پسران را گویند بلکه مرا مادر بی پسر خطاب کنید).

 مادر شدن ام البنین و مفتخر شدنش به «ام العباس»

ام البنین در خانه علی(علیه السلام) به سر می برد و به زندگی پر افتخار با مولا و فرزندانِ گرامی او ادامه می داد تا اینکه احساس نمود باردار شده است. بیان این احساس برای علی((علیه السلام ) بسیار خوشایند بود، تا آنجا که گل لبخند بر لبان و نور امید را در دل و جان مولا نشاند. معنای آن به ثمر نشستن میوه آرزوی علی(علیه السلام) یعنی تولد یافتن فرزند دلاوری چون ابوالفضل العباس(علیه السلام) بود؛ همان شخصیت بزرگوار و باوفایی که در آینده ای نه چندان دور می بایست اصلی ترین یار و تنها سردار و سقای باوفای برادرش  حسین(علیه السلام) در صحرای کربلا و ذوب در ولایت او باشد.

انتظار علی(علیه السلام)، ام البنین- و فرزندان فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به سر آمد و خانه مولا به قدوم مبارک عباس روشن گشت. تولد وی بیش از همه موجبات خوشحالیِ اصلی ترین حادثه جویان دشت کربلا یعنی برادرش  حسین(علیه السلام)  و خواهرشان  زینب (علیهاالسلام)  را فراهم آورد.

 بوسه شیرین مولا بر چشم و بازوی عباس همراه با گریه ای تلخ

علی(علیه السلام) پس از شنیدن خبر مسرت بخش تولد فرزند پسرش، شادمان نزد همسر خویش آمد. ام البنین نوزاد گرامی اش را به دست مولا سپرد تا هم او را نوازش کرده و هم در گوشش اذان و اقامه قرائت نماید. در همین هنگام حاضران متوجه شدند که علی(علیه السلام) به جای بوسه زدن بر صورت طفل، بازوان و چشمان او را می بوسد و در لحظه بوسه زدن، اشک در چشمان شریف مولا حلقه زده و حالت بسیار محزونی دارد. ام البنین با تعجب و نگرانی از مولا پرسید: چه شده است؟! مگر بازوان عباسم عیبی دارند که مرتب آن را می بوسید و گریه می کنید؟!

علی(علیه السلام) جواب داد: بازوان عباس  الحمدللّه  هیچ عیب و نقصی ندارد. بوسه زدن من بر بازوی عباس همراه با گریستن، سرنوشت و جریان تلخی است که در آینده قرار است اتفاق افتد و من با علم غیب خویش و به اذن خدا بر این ماجراها آگاهی و علم و معرفت دارم. گریه من برای مصیبت هایی است که بر اهل بیت من، در زمان امامت فرزندم  حسین(علیه السلام)  و بخصوص ضربات و آسیب هایی است که از تیر و کمان و شمشیر، بر چشم و بازوی عباس وارد خواهد گشت.

مولا پس از شرح این مصیبت و محزون ساختن حضار، نوزاد را به مادرش برگرداند و خود با چشمانی اشکبار از اتاق بیرون رفت.

 سفارش ام البنین به فرزندان در خصوص حمایت از امام

هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در نتیجه فشار حاکم مدینه، مبنی بر بیعت بی قید و شرط با خلافت ننگین و پلید یزید و احساس ناامنی کردن در شهر مدینه، همچنین فرا رسیدن موسم حج، این شهر را به مقصد مکه ترک کرد، پسران ام البنین به امر مادر و با رغبت و اشتیاق هر چه تمام تر، به عنوان محافظان و حامیان برادر و امام خود، رهسپار مکه شدند.

ام البنین که در این زمان منتظر واکنش و دستور امام زمان خود، نسبت به این اتفاقات بود، پیوسته در جریان اخبار مدینه و واکنش امام قرار می گرفت. هنگامی که امام قصد مکه کرد، پسران خویش را جهت همراهی و محافظت کردن از امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت او، به همراه ایشان به مکه فرستاد و خود چونان مردی، سرپرستی تنها عروس و نوه خود در مدینه را به امید برگشتن امام و یارانش از مکه، به عهده گرفت.

شاید اصلی ترین علت عدم همراهی ام البنین با امام حسین(علیه السلام)، این بود که این زن، تصور نمی کرد این سفر آغاز سفری موعود باشد که امام و فرزندان او باید به پیشواز آن بروند. ام البنین هرگز تصور اینکه این سفر، برای ادای مسئولیتی توسط امام حسین(علیه السلام) باشد نمی نمود.

دلیل دیگر عدم همراهی ام البنین با کاروان شهادت کربلا، مشقت فراوان سفر برای او که پیرزنی شصت و چند ساله بود، است. به علاوه از آنجا که گرما طاقت فرسا بود، به سبب کهولت سن، قادر به همراهی با کاروانیان نبود. وی در مدینه چشم به راه بازگشت کاروان از سفر حج ماند و هرگز اطلاع نداشت که این سفر، آغاز سفر موعود خواهد بود.

در عین حال این شیرزن ولایتمدار، به رغم عدم همراهی با کاروان، توصیه کرده بود در همه حال، دست از یاری حسین(علیه السلام) برنداشته و پیوسته گوش به فرمان فرزند پیامبر و امام بر حق خود باشند. و به فرزندان خود اکیدا محافظت از امام را سفارش میکرد.

حتی بشیر پس از برگشت به مدینه تا ام البنین را شناخت، وی را مخاطب قرار داده، با حالت محزون و گرفته گفت: ام البنین! خبر داری عباس و پسرانت را در کربلا شهید کردند؟

آن بانو گفت: جان من و تمام فرزندانم فدای پسر فاطمه(علیهاالسلام)، از حال امام و مقتدایم چه خبر داری؟

عباس بن علی بی ابی طالب (۲۶ - ۶۱ق)، مشهور به ابوالفضل پنجمین پسر امام علی(علیه السلام) و اولین فرزند ام البنین است. مهم ترین فراز زندگی او حضور در واقعه کربلا و شهادت در روز عاشورا است. در مورد زندگی و احوالاتش تا قبل از محرم سال ۶۱ق اطلاعات چندانی وجود ندارد. جز این که بر اساس برخی گزارش ها در جنگ صفین حضور داشته است.

او در واقعه کربلا فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین(علیه السلام) بود و برای همراهان امام حسین از فرات آب آورد. او به همراه برادرانش دو امان نامه از طرف عبیدالله بن زیاد را رد کردند و جزو س‍پاه امام حسین(علیه السلام) جنگیدند و شهید شدند. به گفته برخی از کتاب های مقتل در روز عاشورا در حالی که دو دستش بریده شده بود و گرز آهنین بر سرش فرود آمده بود شهید شد. برخی گریه امام حسین(علیه السلام) بر بالین او را گزارش کرده و نوشته اند. که حضرت دست بر پشت گذاشته و فرمود (الان انکسر ظهری. . ) الان کمرم شکست. .

برخی منابع او را دارای قدی بسیار بلند و چهره ای زیبا توصیف کرده اند. -- امامان شیعه در احادیثی مقام بالایی برای حضرت عباس در بهشت بیان کرده اند. و نیز کرامات فراوانی از او با مضمون برآورده کردن حاجات همه مردم حتی غیر شیعیان و غیر مسلمانان نقل شده است.

شیعیان برای حضرت عباس جایگاه معنوی بالایی قائلند. او را باب الحوائج می خوانند و به او متوسل می شوند. حرم حضرت عباس در نزدیکی حرم امام حسین(علیه السلام) یکی از مهم ترین مکان های زیارتی شیعیان است. هم چنین شیعیان از او با تعبیر سقای کربلا یاد می کنند و روز تاسوعا، نهم محرم را به یاد حضرت عباس عزاداری می کنند این روز در ایران تعطیل عمومی است. هم چنین در ایران روز تولد حضرت عباس با عنوان روز جانباز نامگذاری شده است. مکان های متعددی همچون سقاخانه، عباسیه و سقانفار به نام حضرت عباس ساخته شده است.

حضرت عباس( علیه السلام ) در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه و خانه حضرت علی(علیه السلام) پیشوای اول شیعیان و ام البنین چشم به جهان گشود و به کنیه ابوالفضل، لقب قمر بنی هاشم، باب الحوائج، طیار، اطلس و سقا معروف شد.

ایشان در روزهای کودکی از مکتب اهل بیت(علیهم اسلام) پدر گرانقدرش و برادرانش امام حسن و امام حسین(علیه السلام) درس معرفت، ایمان، دانایی و کمال، گفتار و رفتار الهی، دانش و بینش را آموخت و از مقام والای علمی برخوردار شد.

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد که در کمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمانی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی کامل، ممتاز و شایسته گردد. وی نه تنها در فصاحت و زیبا سخن گفتن چهره ای شناخته شده بود بلکه در خرد و فضایل انسانی از برترین جوانان دوران خود بود و در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاد اجازه جهاد به او داده نمی شد، ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است.

حضرت عباس(علیه السلام) درهمه دوران زندگی اش، همراه پدر و برادرانش امام حسن و امام حسین(علیه السلام) بود. او جوانی خود را صرف خدمت به امام حسین(علیه السلام) کرد و در واقعه کربلا لحظه ای از این امام بزرگوار جدا نشد و به رشادت پرداخت.

ایشان هم رکاب با سیدالشهدا(علیه السلام) به میدان رفت و با سپاه یزید جنگید. عباس، مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود. وقتی علمدار کربلا از امام حسین(علیه السلام) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که برای کودکان تشنه و خیمه های بی آب، آب تهیه کند. وی نیز به فرات رفت و وقتی وارد فرات شد، با آنکه تشنه بود، اما بخاطر تشنگی برادرش حسین(علیه السلام) و خاندانش آب نخورد و مشک آب را پر کرد.

در بازگشت به خیمه ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید، هنگامی که حضرت عباس(علیه السلام) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین(علیه السلام) فرمودند: « اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد». این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس(علیه السلام) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین(علیه السلام) است.

پیکر پاک حضرت عباس(علیه السلام) در کربلا به خاک سپرده شد و اینک آرامگاه ایشان در نزدیکی بارگاه امام حسین(علیه السلام) زیارتگاه دوستداران آن حضرت است و فاصله میان این دو بارگاه، بین الحرمین نامیده می شود.

سالروز ولادت حضرت ابوالفضل عباس(علیه السلام) به منظور پاسداشت و بزرگداشت مقام جانبازان هشت سال دفاع مقدس، به عنوان روز جانباز نامگذاری شده است.

 ای دست تو، دستگیر عالم

وی در رخ تو علی مجسم

دریای عمیق مهربانی

تمثال علی، علی ثانی

مرآت حسین مظهر عشق

گل واژۀناب دفتر عشق

ای عبد خدانما، اباالفضل

دریاب دمی مرا ابا الفضل

ازمنابع کتابها و سایتهای زیاد.