482 - مبعث حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله ).
79 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                 مبعث حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله ).

بمناسبت فرا رسیدن و سالگرد عید مبعث و عید آل محمد  صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین ین عید سعید بزرگ را به همۀ ملت ایران  و به همه مسلمانا ن   جهان تبریک   و تهنیت عرض می نمایم . و مطالب فشرده و مختصری به عرض عزیزان می رسانم.

                      امشب که شب مبعث احمد باشد *** مشمول همه عطای سرمد باشد   

                             یارب چه شود طلوع صبح فردا*** صبح فرج آل محمد باشد
                             عید مبعث بر شما مبارک باد  بر محمد و آل محمد صلوات

         از حراء آیات رحمان و رحیم آمد پدید***با نخستین حرف، قرآن کریم آمد پدید
        صوت اقراء باسم ربک میرسد بر گوش جان***یا که از غار حراء خلق عظیم آمد پدید

                 ما را تو صفا ده به صفای صلوات***همراه ملک شو به نوای صلوات
                 گلزار بهشت است بهای صلوات***خواهی که شود مشکلت آسان
            اینک بفرست بر محمد و آل محمد صلوات***مبعث پیامبر(صلی الله علیه و آله) مبارک!

                                مختصر توضیح و شرحی از  جزیره العرب قبل از اسلام

سال‏ های طولانی‏ ای بود که مردم جهان به خصوص مردم جزیره العرب از نور مستقیم خورشید نبوّت دور شده بودند، و در تاریکی‏ های جهل و گمراهی و خرافات غوطه می‏ خوردند. آنان همچون گلّه بی‏ چوپان در کوه و دشت، در برابر درّندگان خون آشام، حیران و سرگردان بودند، بلاهای خانمان سوزی تار و پودشان را می‏ سوزانید؛ بلاهایی مانند: امتیازات طبقاتی و قبیلگی، ناامنی و جنگ، انحراف جنسی و بی‏ عفّتی، دخترکشی و انسان‏ کشی، ظلم بی‏ حساب به زنان، بت‏ پرستی، خرافات و بیهوده ‏گرایی، پوچی و بی‏ محتوایی زندگی، لجاجت و یکدندگی، بهره‏ کشی و تبعیض و انواع جنایات و نامردمی‏ ها، که هر کدام ضربه سختی بر انسانیّت و جامعه انسانی وارد ساخته بود.
گرچه همه نقاط جهان مانند چین، روم، ایران، مصر و هند در لجنزارهای جهل، خرافات و گمراهی‏ ها غوطه‏ ور بودند، ولی در عین حال هر یک از آن‏ها از تمدّن نسبی برخوردار بودند امّا مردم جزیره العرب هیچ گونه تمدّنی نداشتند، مثلّث شوم ناامنی، دخترکُشی و بی ‏عفّتی در سطح وسیع، منشأ تباهی‏ های فراوانی شده بود به طوری که از انسانیّت تنها نامی وجود داشت، و زندگی بشر از زندگی حیوانات درّنده و شهوت خو، بدتر و پست‏ تر شده بود.
وضع زنان در عصر جاهلیت، در جهان به ویژه در عربستان، زن موجودی بین انسان و حیوان به شمار می‏ آمد، و آن چنان با زنان بدرفتاری می‏ شد، که هرگز با حیوانات چنین رفتار نمی ‏شد، حیوانات را زنده در گور نمی‏ کردند، ولی، دختران نوزاد و کودک را زنده به گور می‏ کردند، و وقتی می‏ شنیدند که همسرشان دارای دختر شده، چهره ‏شان از شدّت شرم و ناراحتی، سیاه می‏ شد.
صعصعه بن ناجیه که  (جدّ فرزدق، شاعر اهل بیت) مرد شریف و نجیبی بود، در عصر جاهلیّت با بسیاری از عادت‏ های مردم جاهلی مخالفت می‏ کرد، او ۳۶ دختر را خرید و از زنده به گور نمودن، نجات داد، پس از طلوع اسلام، او که اسلام را با جان و دل پذیرفته بود، ماجرای خریدن دختران را به عرض پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رسانید، و در ضمن توضیح گفت: دو ناقه (شتر ماده) از من گم شد، برای پیدا کردن آن‏ها سوار بر جَمَل (شتر نر) شدم، در بیابانی آنها را پیدا کردم، هنگام بازگشت، دو خانه نظرم را جلب کرد، به آن خانه‏ ها نزدیک شدم، دیدم در یک اتاق پیر مردی نشسته است، با او گرم صحبت بودیم، ناگهان از اتاق دیگر زنی صدا زد: «زایید زایید!» پیر مرد پرسید: چه زایید؟ زن پاسخ داد: دختر زاییده است. پیر مرد گفت: او را در خاک دفن کنید، گفتم او را نکشید من جان او را می‏خرم، سپس دو ناقه و یک جَمَل را که بر آن سوار بودم دادم، تا آن دختر را نکشند، و در همه دوران عمرم ۳۶ دختر، هر کدام را با دوناقه و یک جَمَل خریدم و نجات دادم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «بسیار کار بزرگی انجام داده‏ ای، اجرش در نزد خدا محفوظ است.» (علامه شوشتری، قاموس الرّجال، ج۵، ص۱۲۷.)
گوستاولبون مستشرق فرانسوی می‏ نویسد: «شیوع عادت دخترکشی در جاهلیت را از مصاحبه ذیل که بین قیس، رئیس طایفه بنی‏ تمیم، با حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) اتّفاق افتاد می‏ توانید بفهمید:
«روزی قیس (بن‏ عاصم) دید پیامبر(صلی الله علیه و آله) یکی از دختران خود را روی زانو نشانده است، از او پرسید: این گوسفند بچّه چیست که این چنین او را می ‏بویی؟ فرمود: این دختر من است. قیس گفت: سوگند به خدا من دخترهای زیادی داشتم و همه را زنده به گور کردم و هیچ یک را این گونه نبوییدم. حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) فریاد زد: وای بر تو! خدا رحم را از دل تو خارج ساخته و قدر بهترین نعمت‏ هایی را که خداوند به انسان عنایت کرده نشناختی.» ( گوستاولبون، تمدّن اسلام و عرب، ترجمه سید هاشم حسینی، ص۵۰۳.
جهان تاریک جاهلیّت، برای طلوع خورشید هدایت، ثانیه‏ شماری می‏ کرد، همه چیز بیانگر ضرورت بعثت و نیاز به وجود آیین سازنده و رهایی‏ بخش، و رهبر بزرگ، مدبّر، نجات دهنده و دلسوز بود. در چنین وضع نابسامانی، لطف خدا شامل حال انسان‏ های آن عصر و نسل‏ های آینده شد، که محمّد بن عبداللّه(صلی الله علیه و آله) را برای رهایی مردم به پیامبری مبعوث نمود.
به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: اقرء -  محمد بخوان. پیامبر فرمود: ما اقرء -  چه بخوانم؟ جبرئیل گفت "بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."
                                                    بازگشت از کوه حرا
پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامی که به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:
"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."
اساسا ازدواج آن بانو با پیامبر به خاطر نبوت او بود که  قبلا از عالمان یهود و نصارا  مکرر شنیده بود  و گرنه  ازدواج خدیجه  با  پیامبر از نظر قوانین عرب (از نظر ثروت ودارایی وغیره - هیچ گونه  مناسیتی نداشت که با او ازدواج کند   حتی در یکی از تجارتهایش رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مدیر و کارمند قافله تجاری او بود وخیلی  مراقب آنحضرت بود که گفته های  علمای یهود ونصارا - کی جامه عمل خواهد پوشید.
روز بعثت روزی است که خدای تبارک و تعالی، موجود کاملی که از او کاملتر نیست و نمی‌شود -  مأمور کرد که تکمیل کند موجودات را، انسانها را که ابتدائاً یک موجود ضعیف ناقص هست، لکن قابل این است که ترقی کند، انسان را مترقی کند. در واقع ابعاد انسان، ابعاد همۀ عالم است و اسلام برای تربیت انسان در همۀ ابعاد  تنظیم گردیده.

برای درک ضرورت بعثت و عظمت آن، کافی است که به معنا و مفهوم بعثت در اسلام، توجّه کنیم:

1 - بعثت یعنی: سرآغاز مبارزه با هرگونه شرک و انحراف فکری و عقیدتی و عملی، و هرگونه خرافات.
2 - بعثت یعنی: رستاخیز و به پاخاستن برای نجات انسان ‏ها از زیر یوغ اسارت‏ های فکری، سیاسی و اجتماعی.
3 - بعثت یعنی: طاغوت زدایی، شرک زدایی، تنش ‏زدایی و زدودن هرگونه عوامل و پیشینه‏ هایی که موجب سقوط و عقب‏ گرد خواهد شد.
4 -  بعثت یعنی : فرود صاعقه ‏ای سوزان بر خرمن مفسدان، تبهکاران و نیرنگ‏بازان، و براندازی دام‏ های شیطان، و عوامل و طرفداران شیطان.
5 - بعثت یعنی : تجلّی حق، در برابر باطل و باطل‏ پرستی، و نابودی هرگونه باطل و بیهوده ‏گرایی.
6 - بعثت یعنی : همان عروه الوثقی نجات و پیروزی که به تعبیر قرآن در دو چیز خلاصه می‏ شود: تکفیر طاغوت و ایمان به خدای بزرگ؛  همان عروه الوثقی‏ ای که در تسلیم در برابر حق، و انجام کار نیک خلاصه می‏شود.  بقره (۲) آیه ۲۵۶؛ لقمان (۳۱) آیه۲۲.
7 -بعثت یعنی : برقراری عدالت فردی و اجتماعی، و پیکار با هرگونه ظلم، تبعیض و بهره ‏کشی‏ های ظالمانه.
8 - بعثت یعنی : برافراشتن پرچم حقّ در همه نقاط جهان، و واژگون سازی پرچم‏ های باطل.
9 -بعثت یعنی : تثبیت توحید ناب در تمام ابعادش، تثبیت وحی الهی و نبوّت.
10 - بعثت یعنی : انفجار نور درخشان الهی در میان ظلمت‏ های متراکم گوناگون.
در زمانی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)  به پیامبری رسید که  

                   امیرمؤمنان علی(علیه السلام) اوضاع جاهلیّت را این گونه توصیف می‏ فرماید:

                    «ثَمَرُهَا الْفِتْنَهُ وَ طَعامُهَا الْجِیفَهُ وَ شِعارُهَا الْخَوْفُ، وَ دِثارُهَا السَّیْفُ؛
میوه درخت جاهلیّت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار گندیده بود، لباس زیرینشان ترس، و لباس رویینشان شمشیر بود.»‌ (نهج البلاغه خطبه ۸۹ و ۲۶.)

امیرمؤمنان علی(علیه السلام در باره وضعیّت جهان، به ویژه جزیره ‏العرب می ‏فرماید:

اَرْسَلَهُ عَلی حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الاُمَم، وَاعْتِزامٍ مِنَ الْفِتَنِ، وَ اِنْتِشارٍ مِنَ الاُمُورِ، وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَالدُّنْیا کاسِفَهُ النُّورِ، ظاهِرَهُ الْغُرُورِ، عَلی حِینَ اصْفِرارٍ مِنْ وَرَقِها، وَ اِیاسٍ مِنْ ثَمَرِها، وَ اِغْوارٍ مِنْ مائها، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدی، وَ ظَهَرَتْ اَعْلامُ الرِّدی؛
هنگامی خداوند مقام رسالت را بر عهده محمّد ((صلی الله علیه و آله و سلم) ) نهاد که مدّت‏ های طولانی از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود، ملّت‏ ها در خواب عمیقی فرو رفته بودند، فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود، تباهی‏ ها در میان مردم گسترش یافته، و آتش جنگ زبانه می‏ کشید، دنیا تاریک و پر از نیرنگ و فریب گشته بود، برگ‏ های درخت زندگی به زردی گراییده، و از ثمره زندگی خبری نبود، آب حیات انسانی در زمین فرورفته، منارهای هدایت فرسوده و کهنه شده، و پرچم‏ های هلاکت و تیره‏ بختی آشکار گشته بود.» ( نهج البلاغه خطبه ۸۹ و ۲۶.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام ضعیّت جهان، به ویژه جزیره ‏العرب در زمان بعثت  می ‏فرماید:

اَرْسَلَهُ عَلی حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الاُمَم، وَاعْتِزامٍ مِنَ الْفِتَنِ، وَ اِنْتِشارٍ مِنَ الاُمُورِ، وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَالدُّنْیا کاسِفَهُ النُّورِ، ظاهِرَهُ الْغُرُورِ، عَلی حِینَ اصْفِرارٍ مِنْ وَرَقِها، وَ اِیاسٍ مِنْ ثَمَرِها، وَ اِغْوارٍ مِنْ مائها، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدی، وَ ظَهَرَتْ اَعْلامُ الرِّدی؛
هنگامی خداوند مقام رسالت را بر عهده محمّد ((صلی الله علیه و آله و سلم) ) نهاد که مدّت‏ های طولانی از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود، ملّت‏ ها در خواب عمیقی فرو رفته بودند، فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود، تباهی‏ ها در میان مردم گسترش یافته، و آتش جنگ زبانه می‏ کشید، دنیا تاریک و پر از نیرنگ و فریب گشته بود، برگ‏ های درخت زندگی به زردی گراییده، و از ثمره زندگی خبری نبود، آب حیات انسانی در زمین فرورفته، منارهای هدایت فرسوده و کهنه شده، و پرچم‏ های هلاکت و تیره‏ بختی آشکار گشته بود.» ( نهج البلاغه خطبه ۸۹ و ۲۶.
و در گفتار دیگر می‏ فرماید: «شما ای گروه عرب، در زمان جاهلیّت، زشت ‏ترین مرام را داشتید و در بدترین وضع به سر می بردید، در میان زمین‏ های سنگلاخ، میان مارهای پرزهر، آب لجن و سیاه می‏آشامیدید، غذای آلوده می‏ خوردید، خون یکدیگر را می‏ ریختید، و از خویشان دوری می‏ کردید، بت‏ ها در میان شما نصب شده بودند، غرق در فساد بودید که خداوند توسّط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شما را از آن همه انحرافات و گمراهی‏ ها رهایی بخشید». ( نهج البلاغه خطبه ۸۹ و ۲۶.
و در گفتار دیگر می‏ فرماید: «شما ای گروه عرب، در زمان جاهلیّت، زشت ‏ترین مرام را داشتید و در بدترین وضع به سر می بردید، در میان زمین‏ های سنگلاخ، میان مارهای پرزهر، آب لجن و سیاه می‏آشامیدید، غذای آلوده می‏ خوردید، خون یکدیگر را می‏ ریختید، و از خویشان دوری می‏ کردید، بت‏ ها در میان شما نصب شده بودند، غرق در فساد بودید که خداوند توسّط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شما را از آن همه انحرافات و گمراهی‏ ها رهایی بخشید». ( سید محسن امین، ابوذر الغفاری، ص۹.
روز ۲۷ رجب سال چهلم عام الفیل فرا رسید، پیامبر((صلی الله علیه و آله و سلم) ) بر فراز کوه حرا در میان غار مخصوص آن جا، مشغول مناجات با خدا بود، ناگاه پیک وحی، جبرئیل امین بر آن حضرت نازل شد و این آیات آغاز سوره علق را همراه مژده رسالت، برای آن حضرت خواند:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * اِقْرَءْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ * خَلَقَ الاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاَکْرَمُ * اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِنْسانَ ما لَمْ‏یَعْلَمْ؛
" بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، همان کس که انسان را از خون بسته ‏ای خلق کرد، بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان کسی که به وسیله قلم تعلیم داد، و به انسان آن چه را نمی‏ دانست، آموخت."
به این ترتیب آغاز وحی و بعثت، با نام خدا و با خواندن و قلم و علم و آموزش آمیخته با توحید، شروع شد و این واژه‏ های زرّین وحی، بیانگر آن است که بعثت  یعنی مطالبی  که در معنی بعثت در بالا گفته شد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس از آن که آیات آغازین سوره علق بر من نازل شد، از فراز کوه حرا به سوی خانه حرکت کردم، در مسیر راه در وسط کوه حِرا، صدایی را از جانب آسمان شنیدم که می‏ گفت: «یا مُحَمَّدُ اَنْتَ رَسُولُ اللّهِ وَ اَنَا جِبْرَئیلُ؛ ای محمّد! تو رسول خدایی و من جبرئیل هستم.»
به آسمان نگریستم، جبرئیل را دیدم که به طور استوار و ثابت، بر فراز افق ایستاده است، همچنان به او چشم دوخته بودم تا ناپدید شد.» (  ابومحمد، عبدالملک بن هشام، سیره ابن هشام، ج۱،ص۲۵۳.
از آن جا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دوبار جبرئیل را دید، و وحی الهی را از آن امین وحی دریافت کرد، همین دو حادثه موجب فشار روحی سنگین برای آن حضرت گردید، با این که او از نظر روحی، بسیار قوی و نیرومند بود که شایستگی تحمّل مسؤولیّت وحی را یافته بود، ولی چون آغاز کار بود، وقتی که جبرئیل را به صورت اصلی ‏اش دید، اضطراب و خستگی فوق‏ العاده ‏ای در خود احساس کرد، از این رو به سوی خانه آمد، وقتی به خانه رسید، به همسرش حضرت خدیجه((علیهاالسلام)) فرمود: «دَثِّریِنی؛ مرا بپوشان.» خدیجه((علیهاالسلام)) او را پوشانید، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اندکی در خواب فرو رفت. در همین هنگام جبرئیل نزد آن حضرت آمد و آیات آغاز سوره مدّثّر را نازل کرد، که سه آیه نخست آن چنین است: «یا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرْ * قُمْ فَاَنْذِرْ * وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ؛ ای در بستر خواب آرمیده، برخیز و انذار کن (و جهانیان را هشدار بده) و پروردگارت را بزرگ بشمار.» پیامبر((صلی الله علیه و آله و سلم)) برخاست و به ابلاغ مأموریت خود پرداخت. ( فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۱۸۹ (یکی از روایات).
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)) ماجرای بعثت و وحی را برای همسرش خدیجه(علیهاالسلام) تعریف کرد، خدیجه((علیهاالسلام)) خشنود شد و گفت: «خدا تو را یاری خواهد کرد.» خدیجه(علیهاالسلام) ماجرا را به عمو زاده ‏اش «ورقه بن نوفل» که از دانایان عرب و از مسیحیان و سرشناس بود بازگو کرد، و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای او بیان نمود، ورقه گفت : قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ، وَالَّذی نَفْسُ وَرَقَهٍ بِیَدِهِ لَئِنْ کُنْتِ صَدَقتِینی یا خَدِیجَهُ، لَقَدْ جائَهُ النّامُوسُ الاَکْبَرُ...؛ خداوند پاک و منزّه است، سوگند به کسی که جان ورقه در دست او است، اگر مرا ای خدیجه، تصدیق می‏کنی، ناموس اکبر (فرشته بزرگ وحی) بر او نازل می‏ شود، که بر موسی(علیه السلام) نازل می ‏شد، او پیامبر این امّت است، به او بگو ثابت و استوار باش.
خدیجه(علیها السلام) به خانه بازگشت و گفتار ورقه را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله  و سلم) ابلاغ نمود. ( سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۵۴.
در روایت دیگر آمده .  همین كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نورى است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. اى خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خدیجه شرح داد و افزود كه جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدائى‏».
خدیجه كه از سالها پیش هاله ‏اى از نور نبوت در سیما درخشان همسر محبوب خود دیده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانى است كه من در انتظار چنین روزى به سر برده ‏ام، و امیدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوى. (مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۳۶)

                                             نگاهی به انگیزه ‏ها و اهداف بعثت

با بررسی آیات قرآن و روایات پیامبر((صلی الله علیه و آله  و سلم)) و امامان(علیهم السلام می آید انگیزه بعثت و اهداف آن در دو پایه خلاصه می‏شود:

۱ـ نفی معبودهای باطل و عوامل سقوط.
۲ـ پیمودن راه های تکامل در ابعاد گوناگون که اساس آن اعتقاد به یکتایی و بی‏ همتایی خداست.
ولی در پرتو تجزیه و تحلیل آیات و روایات، می‏ توان به ده انگیزه و هدف از اهداف و انگیزه‏ های بعثت اشاره کرد که عبارتند از:
۱ـ اتمام حجّت
چنان که در آیه ۱۶۵ سوره نساء می‏خوانیم: «رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجّتی برای مردم بر خدا باقی نماند (و بر همه اتمام حجّت شود).
۲ـ رفع اختلاف
چنان که در آیه ۲۱۳ سوره بقره می‏خوانیم: «کانَ النّاسُ اُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیَما اخْتَلَفُوا فِیهِ؛ مردم در آغاز یک دسته بودند و تضادی در میانشان وجود نداشت، به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد، و اختلافات و تضادهایی در میان آن‏ها رخ داد در این حال خداوند پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند، و کتاب آسمانی که به سوی خود دعوت می‏ کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان مردم در آن‏چه اختلاف داشتند، داوری کند.
۳ـ قیام به عدالت
چنان که در آیه ۲۵ حدید می ‏خوانیم: «لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند.
۴ـ آزادی و آزادگی و رهایی از امور بیهوده و خرافات
چنان‏که در آیه ۱۵۷ سوره اعراف می‏ خوانیم: «اَلَّذِین یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ؛ کسانی که از فرستاده خدا پیامبر(ص) پیروی می ‏کنند... پیامبری که بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان، برمی‏ دارد.» منظور از زنجیر در این‏جا عبارت است از: زنجیر جهل و نادانی، بت ‏پرستی و خرافات، انواع تبعیضات و بی‏ عدالتی‏ ها، قوانین نادرست، و اسارت و استبداد در چنگال طاغوت‏ ها است.
۵ـ هدایت
امر به معروف و نهی از منکر و رهایی از ظلمت‏ ها و کشیدن انسان‏ ها به سوی نور، چنان‏که در آیه ۱ و ۵ ابراهیم، و ۱۶ مائده و ۱۷۵ اعراف آمده، از جمله در آیه یک سوره ابراهیم می‏ خوانیم: «الـر * کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ؛ این کتابی است که بر تو ای پیامبر نازل کردیم، تا مردم را از تاریکی‏ های (شرک و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل و آگاهی) به فرمان پروردگارشان درآوری.»
۶ـ آموزش کتاب و حکمت
چنان که در آیه ۲ سوره جمعه می‏ خوانیم: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمِیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ؛ خداوند کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‏ خواند، و آنها را تزکیه می‏ کند، و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‏ آموزد.»
۷ـ تهذیب و پاک‏سازی
چنان که در آیه ۲ جمعه (آیه قبل) همین مطلب ذکر شده است.
۸ـ آزادی انسان‏ها از زیر یوغ طاغوت ‏ها و استکبار
چنان‏که در آیه ۳۶ نحل می‏ خوانیم: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ اُمَّهٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.»
۹ـ تقویت و ارتقاء تفکّر و اندیشه صحیح و والا
چنان که امام کاظم(ع) فرمود: «مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِیائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلی عِبادِهِ اِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ... وَاَکْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِی الدُّنْیا وَالآخِرَهِ؛ خداوند پیامبران و رسولان را به سوی بندگانش مبعوث نکرد، مگر این که از جانب خدا تعقّل کنند و بیندیشند و از این سو، بر معلومات و ارتقاء فکری خود بیفزایند.» ( شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶.
۱۰ـ تکمیل و ارتقاء ارزش ‏های اخلاقی
چنان که رسول اکرم(ص) فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پیامبری برانگیخته شده‏ ام تا ارزش‏ های اخلاقی را به کمال برسانم.» ( کنز العمّال، حدیث ۵۲۱۷ و ۵۲۱۸.
و در سخن دیگر فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده ‏ام تا نیکی اخلاق را به درجه عالی و کمال برسانم.» ( کنز العمّال، حدیث ۵۲۱۷ و ۵۲۱۸.
امید که در پرتو بعثت از تمام فرهنگ‏ های بیگانه، رهایی یابیم و جسم و جان خود را با تعالیم انبیا ـ خصوصا پیامبر بزرگ اسلام ـ شست و شو دهیم.

                ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد***دل رمیده ما را انیس و مونس شد
             نگار من،که به مکتب نرفت و خط ننوشت***به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

          یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را***ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
           تو شهر یار عالمی تا چند در غار حرا***ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ

           گر فکر رهایی ز غم و راه نجاتی ***در این شب پر فیض تو خواهی ثمراتی
           باید که به کوری دو چشمان حسودان***بر احمد و آلش بفرستی صلواتی

                    از منابع زیاد و فراوان  و سایت های گوناکون که آوردنش طولانیست.