راهکار امام هادی علیه السلام برای برملاشدن حقیقت
5 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

زنی ادعا کرد که من زینب دختر فاطمه زهرا علیها سلام می باشم متوکل زن را طلبید و گفت که زمان زینب تا به حال سالها گذشته تو جوانی. گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله دست بر سر من کشید و دعا کرد در هر چهل سال جوانی به من بر می گردد.

متوکل بزرگان آل ابوطالب و اولاد عباس و قریش را طلبید همه گفتند او دروغ می گوید. زینب علیها سلام در فلان سال وفات کرده. زن گفت: اینها دروغ می گویند، من از مردم پنهان بودم کسی از حال من مطلع نبود تا اکنون ظاهر شدم، متوکل قسم خورد که باید از روی دلیل ادعای او را باطل کرد، ایشان گفتند بفرست امام هادی را حاضر کنند شاید او از روی حجت کلام این زن را باطل کند.

متوکل امام علیه السلام را حاضر کرد و جریان را برای حضرت شرح داد. امام علیه السلام فرمود: دروغ می گوید حضرت زینب علیها سلام در فلان سال وفات کرد. گفت: دیگران این را گفته اند دلیلی بر بطلان حرف او بیان کن، فرمود: حجت بر بطلان حرف او این است که گوشت فرزندان فاطمه علیها سلام بر درندگان حرام است، او را بفرست نزد شیران اگر راست می گوید شیران او را نمی خورند، متوکل به آن زن گفت چه می گویی. گفت: می خواهد مرا به این سبب بکشد حضرت فرمود: اینجا عده ای از فرزندان فاطمه علیها سلام هستند هر کدام را که می خواهی بفرست تا این مطلب بر تو معلوم شود.

راوی گفت: رنگ صورتهای همه در این موقع تغییر کرد، بعضی گفتند چرا حواله بر دیگری می کند و خودش نمی رود، متوکل گفت: یا اباالحسن چرا خود به نزد آنها نمی روی؟ فرمود: میل داری می روم. نردبانی گذاشتند امام علیه السلام داخل قفس و محل نگهداری حیوانات درنده شدند و در گوشه ای نشستند، شیران خدمت آن بزرگوار آمدند، از روی خضوع سر خود را در جلوی آن حضرت بر زمین نهادند آن حضرت دست بر سر آنها می مالید و امر کرد که کنار روند تمام به کناری رفتند و اطاعت آن جناب را می نمودند.

وزیر متوکل گفت: این کار درست نیست هر چه زودتر او را از این مکان خارج کن تا مردم این معجزه را مشاهده نکنند همینکه امام علیه السلام پا بر نردبان نهاد شیران دور آن حضرت جمع شدند و خود را به لباس آن حضرت می مالیدند حضرت اشاره کرد که برگردند و برگشتند، در این موقع زن گفت: من ادعای باطل کردم و من دختر فلان شخص هستم و فقر باعث شد که چنین نیرنگی بزنم! ( مناقب، ج 4، ص 416-