سعایت از امام هادی علیه السلام در نزد متوکل عباسی
3 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

از امام هادی علیه السلام نزد متوکل سعایت و سخن چینی شد گفتند در منزل امام علیه السلام اسلحه و نوشته ها و چیزهای دیگر هست که از شیعیان او در قم به او رسیده و او عازم تهاجم بر دولت است. متوکل گروهی را به منزل آن گرامی فرستاد و آنان شبانه به خانه آن حضرت هجوم بردند ولی چیزی بدست نیاوردند، آنگاه امام را در اتاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته و لباسی پشمین بر تن دارد و بر زمینی سنگفرش نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.

امام را به همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند در خانه اش چیزی نیافتم او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند.

متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بی اختیار او را احترام کرد و در کنار خود نشاند، و جام شرابی را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد.

امام سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. و او دست برداشت و گفت: شعری بخوان!

امام علیهاالسلام فرمود: من شعر کم از بر دارم. گفت: باید بخوانی. امام این اشعار دار خواند.

                                    با توا علی قلل الاجبال تحرسهم ----- غلب الرجال فما اغنتهم القلل

بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند و مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

                                    واستنز لوا بعد عز عن معاقلهم --- فاودعوا حفراً یا بئس ما نزلوا

پس از عزت از جایگاههای امن به پایین کشیده شدند و در گودالهای گور جان دادند، گور چه منزل و آرامگاه ناپسندی است.

                                  ناداهم صارخ من بعد دفنهم --- این الاساور والتیجان و الحلل

پس از آنکه دست بندها به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن است دستبندها و تاجها و لباسهای فاخر؟

                                 این الوجوه التی کانت منعمة --- من دونها تضرب الاستاروا الکلل

کجاست آن چهره های به ناز و نعمت پرورده که به احترامشان پرده ها می آویختند.

                               فافضح القبر عنهم حین سائلهم --- تلک الوجوه علیها الدود تنتقل

گور به جای ایشان پاسخ داد: بر آن چهره ها هم اکنون کرمها راه می روند.

تأثیر کلام امام علیه السلام چندان بود که متوکل به سختی گریست چنانکه ریشش تر شد و دیگر مجلسیان نیز گریستند و متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و آن بزرگوار را با احترام به منزل بازگردانند. ( احقاق الحق، ج 12، ص 454-