شهادت امام هادی علیه السلام
37 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

سال شهادت امام علیه السلام، 254 هجری روز شهادت سوم ماه رجب و عمر شریفش چهل و دو سال بود و در سن هشت سال و پنج ماه به مقام ارزشمند امامت سرافراز گردید.

مرحوم مجلسی می نویسد: امام هادی علیه السلام سیزده سال در مدینه طیبه اقامت داشت و بعد از آن متوکل آن گرامی را به اجبار به سر من رأی برد و حدود بیست سال در این شهر در خانه ای بود که اکنون محل دفن آن حضرت است.

ابود عامه می گوید جهت عیادت امام هادی علیه السلام به محضرشان شرفیاب شدم که امام به همان علت بیماری به شهادت رسید. همینکه خواستم از خدمتشان مرخص شوم به من فرمود: ای ابود عامه حق تو بر من واجب شده می خواهی حدیثی برای تو نقل کنم که شاد شوی، عرض کردم خیلی محتاجم و مشتاقم؟!

امام علیه السلام فرمود: حدیث کرد مرا پدرم محمد بن علی از پدرش علی بن موسی از پدرش موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی بن ابیطالب از رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین پس به من فرمود:

بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ما وقرته القلوب و صدقته الاعمال، و الاسلام ماجری به اللسان وحلت به المناکحة.

ایمان آن است که دلها پذیرای آن باشد و اعمال آن را نشان دهد و تصدیق کند، و اسلام آن است که بر زبان جاری گردد و ازدواج را حلال گرداند.

ابوعامه گفت: عرض کردم ای پسر رسول خدا نمی دانم که کدام یک از این دو بهتر است این حدیث یا سلسله سند آن؟

امام علیه السلام فرمود: این حدیث در صحیفه ای است به خط امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و املاء رسول الله صلی الله علیه و آله و به هر یک از ما به ارث رسیده است. ( مروج الذهب، ج 4، ص 85-

آن طور که مشهور است معتمد عباسی برادر معتز - آن بزرگوار را مسموم کرد و مسعودی هم در مروج الذهب می نویسد که انه مات مسموعاً علیه السلام

در وقت شهادت آن امام بزرگوار کسی جز امام حسن عسکری علیه اسلام نزد آن حضرت نبود ولی برای تشییع ایشان امراء و اشراف حاضر شدند و امام حسن علیه السلام در هنگام تشییع گریبان خود چاک زد و بعضی از نادانان بر آن حضرت اعتراض کردند امام فرمود: آنها چه می دانند از احکام خدا. حضرت موسی علیه السلام به خاطر مرگ هارون و در ماتم او گریبان چاک زد.

شدت گرما در هنگام تشییع و غسل و کفن و دفن به حدی بود که امام حسن عسکری علیه السلام در هنگام مراجعت به دکان بقالی رسیدند که آب پاشیده بود به طوری که خنک شده بود، امام علیه السلام چون هوای خنک آنجا را دید سلام کرد و اجازه خواست که آنجا بنشیند و لحظه ای استراحت نماید. صاحب دکان اجازه داد. آن حضرت نشست و مردم نیز اطراف آن بزرگوار ایستادند، در این هنگام جوان خوشرویی با جامعه نظیف وارد شد در حالی که سوار بود از مرکب پیاده شد و امام را بر آن سوار نمود و به خانه برد و از عصر همان روز درب خانه امام حسن عسکری به روی مردم باز بود و به سؤالات و مشکلات مردم پاسخ می داد.

 از منابع معتبر به عرض رسید.