414 - حسن خلق در رفتار شیخ جعفر کاشف الغطاء(ره)
53 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                                      حسن خلق در رفتار شیخ جعفر کاشف الغطاء(ره)

نقل شده که روزی شیخ الفقهاء مرحوم حاج شیخ جعفر صاحب کاشف الغطاء در اصفهان پیش از آنکه نماز شروع کند وجهی بین فقرا قسمت نمود پس از اتمام آن به نماز ایستاد. یکی از سادات فقیر خبردار شد، بین دو نماز خدمت شیخ رسید و عرض کرد که مال جدم را به من باز ده، فرمود: تو دیر آمدی و اکنون دیگر چیزی نمانده که به تو بدهم. سید در غضب شد و آب دهان خود را بر محاسن مبارک شیخ افکند شیخ از محراب برخاست، و دامن خود را گرفت و در میان صفوف جماعت گردش کرد و فرمود که هر که ریش شیخ را دوست دارد به سید کمک کند پس مردم دامن شیخ را پر از پول نمودند. شیخ آنها را به سید داد پس از آن به نماز عصر ایستاد. خوب ملاحظه کن در این خلق شریف که به چه مرتبه رسیده در این بزرگوار که رئیس مسلمین و حجة الاسلام و فقیه اهل بیت (علیهم السلام) بوده، و فقاهتش به مرتبه ای بود که کتاب کشف الغطاء را در سفر تصنیف کرده و نقل شده که می فرمود: اگر کتب فقهیه را همه را بشویید، من از طهارت تا دیات را می نویسم، و اولادش تمامی، فقها و علماء جلیل بوده اند.

 ثقة الاسلام نوری (رحمه الله علیه) در حال آن جناب فرمود سزاوار است که انسان اندیشه کند در مواظبت این بزرگوار بر سنن و آداب و مناجاتش در اسحار و گریه و تذلل او برای پروردگار و مخاطبات او با نفس خود که می گفت: تو جعیفر بودی پس جعفر شدی پس شیخ جعفر گشتی پس شیخ عراق گشتی پس رئیس مسلمین شدی؛ یعنی فراموش مکن اوائل خود را، او را از کسانی خواهی یافت که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را برای احنف بن قیس توصیف فرموده است:

البته آن حدیثی است طولانی در ذکر اوصاف اصحاب خود که برای احنف بعد از قتال اهل جمل؛ بیان فرموده است از جمله فقراتش این است:

( فلو رأیتهم فی لیلتهم و قد نامت العیون و هدأت الأصوات و سکنت الحرکات من الطیر فی الوکور و قد نهتهم هول یوم القیمة و الوعید عن الرقاد کما قال سبحانه: افأمن اهل القری أن یأتیهم بیاتاً و هم نائمون فاستیقظوا لها فزعین و قاموا الی صلواتهم معولین باکین تارة و اخری مسبحین، یبکون فی محاریبهم و یرنون، یصطفون لیلة مظلمة بهماء یبکون، فلو رایتهم یا احنف فی لیلتهم قد اشتدت اعوالهم و نحیبهم و زفیرهم اذا زفروا خلت النار قد اخذت منهم الی حلاقیمهم و اذا أعولوا حسبت السلاسل قد صفدت فی اعناقهم فلو رأیتهم فی نهارهم اذاً لرأیت قوماً یمشون علی الارض هوناً و یقولون للناس حسناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً، و اذا مروا باللغو مروا کراماً، قد قیدوا اقدامهم من التهمات و ابکموا السنتهم ان یتکلموا فی اعراض الناس و سجموا اسماعهم ان یلجها خوض خائض و کحلوا أبصارهم بغض البصر عن المعاصی، و انتحوا دار السلام التی من دخلها کان آمناً من الریب و الاحزان).

یعنی اگر ایشان را در شبها ببینی، در وقتیکه چشمها به خواب رفته و صداها ساکت شده و مرغها در آشیانه ها آرام گرفته اند، می بینی که هول روز قیامت ایشان را از خفتن باز داشته، همچنانکه حق تعالی فرموده: آیا اهل قریه ها ایمن اند از اینکه در شب عذاب ما بر ایشان برسد در حالی که در بستر خود آرمیده اند در حالی که بانگ کنند و گریه کنند و گاهی به تسبیح مشغول باشند در محرابشان می گریند و فریاد می کنند؛ قدمهای خود را برای عبادت با حال گریه در شب تاریک سایه گسترانیده اند. اگر ایشان را ببینی که در شبها روی پاها ایستاده اند، کمرهایشان خم شده اجزاء قرآن را در نمازشان، می خوانند فریاد و گریه و بانگشان شدید شده وقتی که بانگ می کنند خیال می کنی تا حلقومشان آتش فرا گرفته است و وقتی که صدای ایشان به گریه بلند شود گمان می کنی که گردنهایشان را در بند و زنجیر کرده اند پس هر گاه ایشان را در روز ببینی می بینی که بر زمین به آهستگی و بردباری راه می روند و با مردم به خوبی سخن می گویند و وقتی که نادانان با ایشان سخن می گویند پاسخ آنها سلام است و هر گاه بر لغوی بگذرند خود را از تهمت دور نگهدارند زبانهایشان از صحبت درباره نوامیس مردم گنگ است و گوشهای خود را از شنیدن باطل باز می دارند و از گناهان چشم پوشی می کنند و تصمیم دارند در دارالسلام وارد شوند تا از ریب و احزان ایمن باشند.

مناسب است در اینجا نقل گفتاری از راهب عظیم الشأنی از قثم زاهد گوید: رایت راهبا علی باب بیت المقدس کالواله فقلت له اوصنی فقال: کن کرجل احتوشته السباع فهو خائف مذعور یخاف ان یسهو فتفترسه و یلهو فتنهشه، فلیله لیل مخافه اذا أمن فیه المفترون، و نهاره نهار حزن اذا فرح فیه البطالون. ثم انه ولی و ترکنی. فقلت له: زدنی. فقال: ان الظمئان یقنع بیسیر الماء.

قثم زاهد گفت: راهبی را بر در بیت المقدس دیدم که مردم بر او گرد آمده اند. به او گفتم: مرا وصیتی کن! گفت: همچون مردی باش که از درندگان به وحشت افتاده و خائف و ترسان است. می ترسد که اگر غفلت کند، بدرندش یا اگر آرام بگیرد، پاره پاره اش کنند. شب او، شب ترسناکی است، هر چند که فریب خوردگان، در آن آرام گرفته اند و روزش، روز غم انگیزی است، هر چند که بیکارگان در آن خوشحالند. سپس بازگشت و مرا ترک کرد. به او گفتم: بیش از این بگوی! گفت: تشنه به جرعه ای آب قناعت کند.

4- نقل است که روزی صاحب بن عباد شربتی طلبید؛ یکی از غلامانش قدح شربتی حاضر کرد و بدو داد. صاحب چون خواست بیاشامد یکی از خواص او گفت: این را مخور زیرا که زهر در آن ریخته اند و غلامی که قدح را به دست صاحب داده بود ایستاد بود. صاحب گفت: دلیل بر صحت قول تو چیست؟ گفت: تجربه کن؛ این را بده به همان کس که به تو داده تا معلوم شود. صاحب گفت که من این را اجازه نمی دهم و حلال نمی دانم. گفت: پس تجربه کن به آنکه به مرغی بدهی که بیاشامد. گفت: حیوانی را عقوبت کردن جایز نیست. پس قدح را رد کرد و امر کرد بر زمین ریزند و به آن غلام فرمود که از نزد من دور شو و از خانه ام بیرون برو ولی دستور داد که ماهیانه او را بدهند و قطع نکنند، و فرمود: یقین را به شک دفع نباید کرد و عقوبت کردن به قطع روزی کسی، از ناکسی است.

البته صاحب بن عباد از وزرای آل بویه و ملجأ عوام و خواص و مرجع ملت و دولت و از خانواده شرف و عزت بوده، و همان کسی است که در ادبیت و فضل و کمال و علم عربیت اعجوبه دهر و یگانه عصر خویش بوده.

نقل شده که در وقتی که می نشست برای املاء؛ خلق بسیاری به واسطه استفاده از جنابش جمع می گشتند به طوری که شش نفر کلام او را به مردم می رساندند، و کتب لغتی که در نزد او بود در حال حمل و نقل محتاج به شصت شتر بود، و علویین و سادات و علما و فضلاء نزد او محلی منیع و مرتبتی رفیع داشتند و از علماء ترویج می کرد و ایشان را به تصنیف و تألیف تشویق می نمود، و به دستور او جناب حسن بن محمد قمی تاریخ قم را تألیف کرد، و شیخ اجل رئیس المحدثین جناب صدوق (رحمه الله علیه) به خاطر او کتاب عیون اخبار الرضا (ع) را تصنیف فرمود و ثعالبی به جهت او یتیمة الدهر را جمع کرده است. و کثرت احسان او بر فقها و علماء و سادات و شعرا معروف است؛ در هر سال پنج هزار اشرفی به بغداد برای فقهای آنجا می فرستاد، و در ماه رمضان بعد از عصر هر کسی بر او داخل می شد نمی گذاشت برود مگربعد از آنکه نزد او افطار کند لاجرم در هر شب از شبهای ماه رمضان منزلش از هزار نفر افطار کننده خالی نبود و عطا و صدقاتش در ماه رمضان به مقدار انفاق او در تمام سال به مردم بود و اشعار بسیار در مناقب امیرالمؤمنین  علیه السلام  سروده است وفاتش در 24 صفر سنه 385 به سفر در ری واقع شد، جنازه اش را به اصفهان حمل کردند و قبرش در اصفهان معروف و مزار است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ): مَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَی عَبْدٍ بَابَ شُکرٍ فَخَزَنَ عَنْهُ بَابَ الزِّیادَة خدای تعالی باب افزایش نعمتش را به روی کسی که در شکر را بر او گشوده نمی بندد. «کافی ج2 ص94»

 آوردن بیش ازین از سرگذشتهای خوش اخلاقها بطول می انجامد بدینجهت معذرت می خواهم باز طولانی شد.

منابع

منازل الاخره حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه و کتابهای دیگر و سایتهای مختلف از جمله ویکی شیعه -دانشنامه اسلامی - و غیره.