401 - مى بخشم و از كسى ترس ندارم‏
22 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 می بخشم و از کسی ترس ندارم

یکی از وسایل عفو و بخش خدای مهربان و رسوا نساختن بنده اش، توبه و بازگشت بندگان به سوی اوست، و این برگشتن در پیشگاه خدای عز و جلّ، به اندازه ای اهمیت دارد که در روایات از زبان بزرگان دین آن را به مردی تشبیه نموده اند که تمام مواد خوراکی و آشامیدنی و مرکب خود را در بیابان بی آب و علف و سوزان، گم نماید و با نا امیدی آماده مرگ و جان دادن شود و دیگر هیچ امیدی به زنده ماندن نداشته باشد، در این موقعیت خطرناک، کسی به او مژده دهد که زاد و راحله ات را پیدا کرده و آورده ام، او چقدر خوشحال می شود؛

چنین است خداوند که اگر بنده گناهکار و فراری از درگاهش، توبه کرده و به سوی خدا برگردد، خیلی خوشحال می شود، در این مورد به تک تک آیات و اخبار آتی، دقت نمائید و ببینید خداوند چه قدر مشتاق است بنده گناه کارش باز گشت کند و به آغوش رحمت او برگردد و او چه وعده هائی، به این گونه اشخاص داده است.

1- إِلَّا الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولئِک أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ بقره: 160 مگر آنها که توبه و بازگشت کردند، و (اعمال بد خود را، با اعمال نیک، ) اصلاح نمودند، (و آنچه را کتمان کرده بودند؛ آشکار ساختند؛ ) من توبه آنها را می پذیرم؛ که من توّاب و رحیمم.

2- وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّک مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ اعراف: 153- و آنها که گناه کردند، و بعد از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، (امید عفو او را دارند؛ زیرا) پروردگار تو، در پی این کار، آمرزنده و مهربان است.

3- وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی طه: 82 و البته من می بخشم هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، (وراه درست رود)! وآیات فراوان دیگر.

اخبار

1- از أمیر المؤمنین علیه السلام فرمود: لا شفیع أنجح من التوبة. شفاعت کننده ای بهتر از توبه نیست.

2- طلحة بن زید، از أبی عبد الله علیه السلام فرمود: مرّ عیسی بن مریم علیه السلام علی قوم یبکون فقال: علی ما یبکی هؤلاء؟ فقیل: یبکون علی ذنوبهم، قال:

فلیدعوها یغفر لهم. [2] عیسی بن مریم علیه السلام گذشت بر گروهی که می گریستند فرمود:

اینها برای چه گریه می کنند؟، گفتند: برای گناهانشان، فرمود: آن را رها سازند

(و گناه نکنند) بخشوده می شوند.

3- عبد الله بن سنان، از أبی عبد الله علیه السلام فرمود: پیامبر 6 فرمود: یلزم لُامّتی فی أربع: یحبون التائب، ویرحمون الضعیف، ویعینون المحسن، ویستغفرون للمذنب. [3] بر امت من چهارچیز ضرورت دارد؛ توبه کننده را دوست دارند و ناتوان را رحم نمایند و به نیکوکار، یاری رسانند، و برگناهکار طلب بخشش کنند.

  یک داستان شگفت انگیز!

معاذ بن جبل گریه کنان خدمت رسول خدا داخل شد وسلام کرد و حضرت جواب سلام اورا داد، فرمود: چه چیزی ترا به گریه انداخته ای معاذ؟ عرض کرد ای رسول خدا درِ (مسجد) جوان نورس و خوش رنگ و زیبا صورت است، با این

______________________________

بحار الأنوار: ج 6 ص 20 از تحف العقول: ص 93 و امالی صدوق ص 93 و 193

(2)- بحارالأنوار: ج 6 ص 20 ح 7 و 129 از امالی صدوق ص 297.

(3)- فی نسخة: للذنب. بحارالأنوار: ج 6 ص 20 ح 10 از خصال شیخ صدوق ج 1 ص 11 114-

جوانی اش مانند مادر فرزند مرده گریه می کند و می خواهد خدمت شما برسد فرمود: ای معاذ جوان را داخل کن، پس اورا داخل نمود و سلام کرد،

پس جواب سلام داد و سپس پرسید سبب گریه ات چیست ای جوان؟! گفت:

چگونه نگریم در حالی که گناهانی را مرتکب شده ام که اگر خدا به بعضی از آنها مرا مجازات کند مرا به آتش جهنم داخل خواهد کرد! وچنین می بینم که به زودی مرا خواهد گرفت و ابداً مرا نخواهد بخشید! رسول خدا فرمود: آیا چیزی را (به خدا) شریک قرار داده ای؟ گفت: پناه می برم به خدا که چیزی را به پروردگارم شریک قرار دهم، فرمود: آیا نفسی را که خدا حرام کرده، کشته ای؟ گفت نه؛

رسول خدا فرمود: می بخشد گناهانت را اگرچه بقدر کوههای بلند باشد، جوان گفت: آنها (گناهانم) از کوههای بلند هم بزرگ تر است!، رسول خدا فرمود: گناهانت را می بخشد اگرچه از هفت زمین و به تعداد دریاها و شن ها و درختان و تمامی موجودات در آن، باشد! جوان گفت: از همه این ها بزرگ تر است!، رسول خدا فرمود: از گناهان تو در گذرد اگرچه مانند آسمان ها و ستارگان و عرش و کرسی باشد، گفت: از این ها هم بزرگتر است، رسول خدا با حالت غضب به او نگریست و فرمود: وای بر تو ای جوان گناهانت بزرگ است یا پروردگارت؟! جوان به رو افتاد و می گفت منزه است خدای من چیزی بزرگ تر از او نیست پروردگارم بزرگ تر است ای پیامبر خدا از همه بزرگ ها؛

رسول خدا فرمود: آیا گناه بزرگ را (کسی) جز پروردگار بزرگ می بخشد؟!

جوان گفت: نه به خدا قسم ای رسول خدا سپس جوان ساکت ماند، فرمود:

وای برتو ای جوان آیا یک گناه از گناهانت را به من نمی گوئی؟! گفت: بلی می گویم، من هفت سال است قبرها را نبش می کنم و مرده ها را بیرون آورده و کفن هایشان را در می آورم!، (تا این که) دختر جوانی از طایفه انصار مرد و او را برده و دفن کردند، شب فرا رسید من به قبر او آمدم و نبش کرده و اورا بیرون آوردم و کفنش را در آوردم و او را کنار قبرش لخت رها ساختم و رفتم، شیطان او را در نظرم جلوه گر نمود و می گفت آیا سفیدی شکمش را نمی بینی، آیا رانهایش را نمی بینی، مدام مرا وسوسه کرد و برگشتم با او عمل جنسی انجام دادم و در محلش رها کردم (برگشتم) صدائی از پشت سرم شنیدم می گفت ای جوان وای بر تو از خدای روز جزا، روزی که من و تو را عریان نگهمیدارد آن گونه که مرا لخت رها کردی در میان لشکرهای مردگان و مرا از گورم در آوردی و کفن هایم را در آوردی و مرا این گونه (جنب) ترک کردی که به پای حسابم بیایم، پس وای برتو ای جوان از آتش!؛

من خیال نمی کنم که ابداً به بهشت روم، پس حال مرا چگونه می بینی ای رسول خدا فرمود: دور شو از من ای فاسق، من می ترسم به آتش تو بسوزم سپس مکرر می فرمود: دور شو، تا اینکه از حضرت دور شد.

پس رفت به شهر و توشه ای برداشت و به بعضی از کوههای مدینه بالا رفت و مشغول عبادت گردید و لباس خشن پوشید و دستانش را به گردنش بست و ندا در داد ای پروردگار این بنده ناتوان توست در برابرت با زنجیر بسته است، ای خدا تو مرا می شناسی و لغزشی را که از من سرزده است را، می دانی ای آقای من، پروردگا را من الان پشیمانم و توبه کنان- آمدم پیش پیامبرت او هم مرا طرد نمود (واز خود دور ساخت) و ترسم را زیاد نمود، پس (من دیگر جز تو کسی را ندارم) قسمت می دهم به نام و جلال و عظمت پادشاهیت، مرا نا امیدم نکن ای آقای من، و دعای مرا باطل مکن و از رحمت خودت نومیدم نساز!،

چهل شبانه روز بدین گونه نالید بطوری که درنده های بیابان و وحشی ها، به حال و روز او می گریستند!.

وقتی که چهل شبانه روز به پایان رسید، دستهایش را به آسمان بلند کرد و گفت:

خدایا در باره حاجت من چه کردی؟ اگر دعایم را به اجابت رساندی و خطای مرا بخشیدی، پس به پیامبرت وحی کن و اگر به ندایم جواب ندادی و گناهم را نبخشیدی و اراده کرده ای مرا کیفر دهی پس هرچه زودتر آتش بفرست و مرا بسوزان و در دنیا با عقوبتی مجازاتم نما که از رسوائی روز قیامت، خلاصم کن!،

پس خداوند تبارک وتعالی به پیامبرش این آیه را نازل کرد؛

«آنانکه کار زشت (زنا) انجام دادند یا بر خودشان ستم نمودند» با ارتکاب گناهی که بزرگتر از زنا و نبش قبرها و گرفتن کفنها ست

«و دانسته بر گناهانش اصرار نمی ورزند» می فرماید بر زنا و نبش قبور و درآوردن کفن ها، ادامه نمی دهند «آنهایند پاداش شان بخشوده شدن از سوی پروردگارشان و بهشت هائی از زیرش نهرها روان است و دائمی درآن خواهند بود و چه مزد خوبیست بر عمل کنندگان»

پس وقتی که این آیه نازل شد بر رسول خدا، بیرون آمد و درحالی آیه را تلاوت می نمود و تبسم می نمود (و لبخند می زد) پس به اصحابش فرمود: کیست مرا به سوی آن جوان توبه کننده، راهنمائی کند؟، معاذ گفت: ای رسول خدا بما رسیده که آن جوان در فلان محل است،

پس رسول خدا با اصحاب رفت تا رسیدند به آن کوهی که جوان در آن بود، پس بالا رفتند و دیدند جوان در میان دو صخره دستانش را به گردنش زنجیر کرده و صورتش (در اثر تابش آفتاب) سیاه شده و پلک های چشمانش به سبب زیادی گریه، ریخته و می گوید (وای برمن در باره من چه می خواهی آیا در آتشم می سوزانی یا در همسایگی ات قرارم می دهی خدایا احسانت را برایم زیاد کردی و به من نعمت دادی؟ وای برمن پایان کارم چه خواهد شد مرابه بهشتت می بری یا به آتشم می کشی خدایا خطاهایم از آسمان ها وزمین و کرسی واسع و عرش عظیمت، بزرگتر است، وای بر من خطای مرا می بخشی یا روز قیامت مرا رسوا می کنی؟! این گونه می گفت و می نالید و خاک برسرش می ریخت و درحالی که درنده و پرنده ها اورا فرا گرفته بودند و به گریه او می گریستند!، رسول خدا نزدیک رفت دستهایش را باز نمود و خاک از صورتش می گرفت و فرمود: ای بهلول مژده باد برتو، توئی آزاد کرده خدا از آتش، سپس به اصحاب فرمود: این گونه گناهان را درک کنید (و از بین ببرید) آن گونه که بهلول برد و سپس آیه را بر او خواند و مژده بهشت داد. [4]

در جای جای قرآن کریم که از گناهان وعذاب آن، نامی برده شده، بلا فاصله، با رحمت واسعه خود از توبه و باز گشت، به آغوش رحمتش نیز نام برده است و هیچ کس را مأیوس و نا امید نکرده است و صریحاً قول داده است که باز گشت کنندگان را با آغوش باز و خوش حالی می پذیرد و استقبال می نماید، و اگر کسی یک قدم به سوی او بردارد، حد اقل ده قدم به پیشواز می آید و مژده بخشوده شدنش را می دهد.

در این مورد به روایات چند توجه فرمائید.

1- از جابر، از پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: کان إبلیس أول من ناح، وأول من تغنَّی، وأول من حدا، قال: لما أکل آدم من الشجرة تغنی، قال: فلما اهبط حدابه، قال: فلما استقر علی الارض ناح فأذکره ما فی الجنة، فقال آدم: رب! هذا الذی جعلت بینی وبینه العداوة، لم أقو علیه وأنا فی الجنة، وإن لم تُعِنی علیه، لم أقوا علیه، فقال الله:

السیئة بالسیئة، والحسنة بعشر أمثالها إلی سبع مائة، قال: رب زدنی، قال: لا یولد لک ولد إلا جعلت معه ملکا أو ملکین یحفظانه، قال: رب زدنی، قال: التوبة معروضة[5] فی الجسد ما دام فیها الروح، قال: رب! زدنی، قال أغفر الذنوب ولا ابالی، قال حسبی. [6] جابر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ابلیس نخستین کسی است که ناله کرد و اولین کسی است که غنا کرد (و آواز خواند) و اولین کسی است که صدا بگریه بلند نمود، فرمود: وقتی که آدم از شجره (منهیه) خورد (از خوشحالی) غنا سرداد (و آواز خواند) وقتی که به زمین آمد (با صدای بلند) گریه سرداد و زمانی در زمین مستقر شد و از نعمت های بهشتی یادکرد، ناله نمود، پس آدم عرض کرد خدایا این کس که

______________________________

(1)- بحارالأنوار: ج 6 ص 27 ح 26 از أمالی صدوق: ص 26 ببعد.

(2)- فی نسخة: مفروضة.

(3)- بحارالانوار: 6/ 33 ح 44 از تفسیر العیاشی.

میان من و او عداوت قرار دادی، من در بهشت از عهده اش برنیامدم، اگر (در زمین) کمکم نکنی، توان مقابله با اورا ندارم،

خدا فرمود: من برایت گناه را یکی و ثواب را ده تا هفتصد برابر می نویسم، گفت خدایا زیاد کن، فرمود: هر فرزندی که از تو متولد شود، من برای او دو فرشته قرار می دهم تا اورا (از شر ابلیس) محافظت نمایند، گفت: خدایا بیفزای، فرمود: توبه را به او ارزانی دارم مادام که روح در بدن اوست، گفت: خدایا زیاد کن، فرمود:

می بخشم و ازکسی هم ترسی ندارم، گفت: برایم بس است.

2- بکیر، از أبی عبد الله، یااز أبی جعفر علیهما السلام فرمود: إن آدم علیه السلام قال: یا رب سلّطت علی الشیطان و اجریته منّی مجری الدم [7] فاجعل لی شیئا، فقال: یا آدم جعلت لک أن من همّ من ذریتک بسیئة لم تکتب علیه، فإن عملها کتبت علیه سیئة، ومن همّ منهم بحسنة فإن لم یعملها کتبت له حسنة، وإن هو عملها کتبت له عشرا. قال: یا رب زدنی، قال: جعلت لک أن من عمل منهم سیئة ثم استغفر غفرت له، قال: یا رب زدنی، قال: جعلت لهم التوبة وبسطت لهم التوبة حتی تبلغ النفس هذه، قال: یا رب حسبی. [8] آدم گفت: ای خدا شیطان را بر من مسلط کردی و او را همانند

______________________________

(1)- روی العامة أیضا (ان الشیطان یجری من ابن آدم مجری الدم) قال بعضهم: ذهب قوم ممن ینتمی إلی ظاهر العلم إلی أن المراد به أن الشیطان لا یفارق ابن آدم ما دام حیا، کما لا یفارقه دمه، وحکی هذا عن الازهری، وقال: هذا طریق ضرب المثل، والجمهور من علماء الامة أجروا ذلک علی ظاهره، وقالوا: إن الشیطان جعل له هذا القدر من التطرق إلی باطن الادمی بلطافة هیئته، لمحنة الابتلاء، ویجری فی العروق التی هی مجاری الدم من الادمی إلی ان یصل إلی قلبه فیوسوسه علی حسب ضعف إیمان العبد وقلة ذکره وکثرة غفلته، ویبعد عنه ویقل تسلطه وسلوکه إلی باطنه بمقدار قوة إیمانه ویقظته ودوام ذکره وإخلاص عمله، وما رواه المفسرون عن ابن عباس قال: (ان الله جعل الشیاطین من بنی آدم مجری الدم، وصدور بنی آدم مساکن لهم.

(2)- بحارالانوار: 6/ 18 ح 2 از اصول کافی: 2/ 44 و از کتاب حسین بن سعید مثل آن را.

خون در رگهایم جاری ساختی، برای من هم چیزی قرار ده (و امتیازی عطا فرما) فرمود: ای آدم من برایت قرار دادم هرکدام از نسل تو، به گناهی قصد نماید ولی انجام ندهد، برایش چیزی نمی نویسم و اگر قصد ثوابی کند و نکند برایش یک حسنه می نویسم و اگر انجام دهد. ده ثواب می نویسم، گفت: خدایا برایم زیاد کن، فرمود: برایت قرار دادم اگر از نسل تو گناهی کند و استغفار نماید، اورا می بخشم، گفت: خدایا برایم بیفزا، فرمود: توبه را برای آنها قرار دادم و درِ توبه را باز گذاشتم تا جانش به حلقومش برسد، گفت ای خدا بسم است.

پس ای عزیزان در هرمقامی از گناه و معصیت باشی، از توبه و برگشتن به سوی خدای یگانه، غفلت نکن، او بخشنده و مهربان است، در مجلس گذشته جریان آن جوان نبّاش و گورکن را، برایتان نقل کردم، حتّی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم اورا از درش راند، ولی اومأیوس نگشت و رفت درکوهستان های مدینه، گریست و ناله کرد و کار را بجائی رسانید، پیغمبری که اورا ازدرش رانده بود، مأموریت یافت که خود برود و بخشوده شدنش را، به او مژده دهد و خوشحالش نماید.

[1]- بحارالأنوار: ج 6 ص 20 ح 6 از تحف العقول: ص 93 و امالی صدوق ص 93 و 193-

[2]- بحارالأنوار: ج 6 ص 20 ح 7 و 129 از امالی صدوق ص 297.

[3]- فی نسخة: للذنب. بحارالأنوار: ج 6 ص 20 ح 10 از خصال شیخ صدوق ج 1 ص 11 114-

[4]- بحارالأنوار: ج 6 ص 27 ح 26 از أمالی صدوق: ص 26 ببعد.

[5]- فی نسخة: مفروضة.

[6]- بحارالانوار: 6/ 33 ح 44 از تفسیر العیاشی.

[7]- روی العامة أیضا( ان الشیطان یجری من ابن آدم مجری الدم) قال بعضهم: ذهب قوم ممن ینتمی إلی ظاهر العلم إلی أن المراد به أن الشیطان لا یفارق ابن آدم ما دام حیا، کما لا یفارقه دمه، وحکی هذا عن الازهری، وقال: هذا طریق ضرب المثل، والجمهور من علماء الامة أجروا ذلک علی ظاهره، وقالوا: إن الشیطان جعل له هذا القدر من التطرق إلی باطن الادمی بلطافة هیئته، لمحنة الابتلاء، ویجری فی العروق التی هی مجاری الدم من الادمی إلی ان یصل إلی قلبه فیوسوسه علی حسب ضعف إیمان العبد وقلة ذکره وکثرة غفلته، ویبعد عنه ویقل تسلطه وسلوکه إلی باطنه بمقدار قوة إیمانه ویقظته ودوام ذکره وإخلاص عمله، وما رواه المفسرون عن ابن عباس قال: ( ان الله جعل الشیاطین من بنی آدم مجری الدم، وصدور بنی آدم مساکن لهم. [8]- بحارالانوار: 6/ 18 ح 2 از اصول کافی: 2/ 44 و از کتاب حسین بن سعید مثل آن را.

منبع

کتاب گلستان سخنوران (شامل 110 مجلس سخنرانی مذهبی)، ج 1، ص: 47 ببعد از تآلیفات اینجانب.