384 - شهادت امام حسن عسکری علیه ا السلام ( 1 )
10 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

 شهادت امام حسن عسکری و به امامت رسیدن امام زمان علیهما السلام

هشتم ربیع الاول سالروز شهادت جانگداز و مظلومانه یازدهمین اختر فروزان و تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام حسن بن علی الزکی العسکری (علیه السلام) را به محضر مبارک فرزند صاحب مقام ولایت و حجت الهی به جهان آفرینش حضرت صاحب العصر و الزمان مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان، رهروان و ارادتمندان آن حضرت (ع) تسلیت عرض نموده و به امامت رسیدن حضرت حجت بن الحسن روحی له الفداء و عجل الله تعالی فرجه را به تمام مسلمانان تبریک عرض می نمایم.

زندگینامه امام حسن عسکری (علیه السلام):

نام: حسن علیه السلام

شهرت: عسگری، زکی، هادی، سراج، رفیق

لقب: الخاص

کنیه: ابو محمد معروف به « ابن رضا»

نام پدر: امام علی النقی (علیه السلام)

نام مادر: سوسن یا حدیثه یا سلیل

تاریخ ولادت: هشتم ماه ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری یا ۲۳۱ هجری

محل ولادت: مدینه طیبه

مدت امامت: ۶ سال

تاریخ شهادت: هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری

محل دفن: سامراء

حضرت امام ابو محمد حسن بن علی العسکری (علیهما السلام) یازدهمین اختر نورانی آسمان ولایت و امامت و سیزدهمین گوهر دریای عصمت می باشند.

آن امام همام در ۸ ربیع الثانی سال ۲۳۱ هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود و در سال ۲۵۴ پس از شهادت پدر بزرگوارشان، حضرت امام علی النقی الهادی (علیه السلام) به مقام شامخ امامت و پیشوایی شیعیان برگزیده شدند.

پدر گرامی ایشان حضرت امام علی النقی الهادی علیه السلام

) و مادرشان بانوی پارسا و شایسته حدیثه است. این بانوی بزرگوار، از زنان مؤمنه و نیکوکار بود که حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در دامان پاک ایشان متولد شد و پرورش یافت. این زن پرهیزگار، در سفر امام عسکری (علیه السلام) به سامراء همراه ایشان بوده و در همان شهر از دنیا رحلت فرمودند.

علامه مجلسی (ره) از یکی از یاران حضرت امام عسکری (علیه السلام) روایت کرده که: «ما - در عسکر اجتماع کرده بودیم و منتظر ورود ابی محمد (علیه السلام) بودیم که می خواست به دیدار معتمد برود. در این هنگام، نامه ای از امام به دستمان رسید که در آن نوشته شده بود: «ألا لا یسلمنّ علیّ أحد، و لا یشیر إلیّ بیده، و لا یومئ، فإنکم لا تؤمنون علی أنفسکم. » یعنی: «مراقب باشید احدی از شما بر من سلام نکند و با دستش مرا نشان ندهد و اشاره هم نکند که در غیر این صورت جانش در خطر خواهد بود. »

از این روایت آشکارا در می یابیم که تا چه اندازه امام عسکری (علیه السلام) تحت مراقبت و فشار دستگاه خلافت بوده اند و به همین سبب، در روایات بسیاری، شیعیان به تقیه امر شده اند.

از آنجا که امام یازدهم (علیه السلام) همراه با پدر بزرگوارشان امام هادی (علیه السلام) به شهر سامراء پایتخت خلافت عبّاسی منتقل و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند، «عسکری» نامیده شدند.

کنیه ایشان هم «ابو محمّد» و از القاب آن حضرت «سراج»، «زکی» و «خالص» است.

آن حضرت و پدر و جدّ بزرگوار ایشان (علیه السلام) به خاطر یاد کرد و زنده نگه داشتن عظمت به دست آمده شیعه در زمان امام هشتم (علیه السلام) نیز به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی بن موسی الرضا علیه السلام) ملقب و شهرت یافته بودند.

ضمناً «نرجس خاتون» نیز همسر گرامی آن حضرت (علیه السلام) و مادر ارجمند حضرت صاحب العصر مهدی موعود (عج) می باشند.

دوران ۲۹ ساله عمر کوتاه و مبارک و حیات شریف و ارزشمند حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) به سه دوره تقسیم می گردد:

دوره اول: ۱۳ سال اول زندگی شریف و نورانی آن حضرت (علیه السلام) که در مدینه طی گردید.

دوره دوم: ۱۰ سال دیگر قبل از امامت (۱۳ تا ۲۳ سالگی عمر مبارک) که در سامرا تشریف داشتند.

دوره سوم: نزدیک به ۶ سال هم دوره امامت آن حضرت (علیه السلام) می باشد.

 خلفای معاصر با امام علیه السلام

 متوکل (232 تا 246)

 منتصر (246 تا 248)

 مستعین (248 تا 252)

 معتز (252 تا 255)

 مهتدی (255 تا 256)

 معتمد (256 تا 279)

دوران امامت

با شهادت امام هادی علیه السّلام در سال 254، امام عسکری علیه السّلام به سمت امامت شیعیان اثنی عشری منصوب گردید. روایاتی که در وصیت امام هادی علیه السّلام درباره امامت فرزندش وارد شده، در بسیاری از کتب حدیث و تاریخ شیعه، به چشم می خورد. . امام هادی (علیه السلام) در وصف فرزند خویش می فرمایند: «فرزندم ابومحمد اصیل ترین چهرۀخاندان نبوی و استوارترین حجت است. او بزرگ فرزندانم و جانشین من است و امامت و احکام آن به سوی او بازمی گردد»

انشعاب های امامت بعد از شهادت امام هادی (علیه اسلام)

با توجه به این وصیت و تنصیص امام هادی علیه السّلام، که از نظر شیعیان نشانه صحت امامت امام بعدی است، آنان امام حسن عسکری علیه السّلام را به امامت پذیرفتند. یکپارچگی شیعیان، به جز شماری اندک، خود دلیلی بر مقبولیت این امر در جامعه شیعه در آن روزگار است. امّا عده ای دچار انحراف شدند:

 عده ای به امامت محمد بن علی هادی(سید محمد) (که در زمان حیات پدرش امام هادی علیه السّلام وفات کرد) گرویدند.

 تعداد انگشت شماری جعفر بن علی الهادی را امام خود دانستند. پیروان جعفر بن علی «جعفریه خلّص» لقب یافتند.

مسعودی، شیعه را از پیروان امام عسکری و فرزندش می داند که این فرقه در تاریخ به «قطعیّه» معروف شده اند. عنوان قطعیه اشاره به گروهی است که نوعا نه به مهدویت امام رحلت کرده بلکه بر رحلت امام پیشین قطع کرده و امامت امام بعدی را پذیرفته اند.

محدودیت ها و فشارهای خلفای عباسی بر امام علیه السلام

امام حسن عسگری علیه اسلام تحت فشارها و محدودیتهای زیادی از طرف خلفای عباسی زندگی می کرد چرا که در آن دوران شیعه به صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود و این باعث می شد که خلفاء احساس خطر کنند. روشن است که امام عسکری علیه السّلام همانند سایر امامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی، نه سامرا بلکه مدینه را برای زندگی انتخاب می کردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامرا جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست. به همین جهت از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا، به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند؛ چنان که طبق نقل یکی از خدمتکاران امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دار الخلافه حاضر شود.

نحوه ارتباط شیعیان با امام عسکری علیه السلام

از برخی روایات فهمیده می شود که در زندگی امام حد اقل دورانی وجود داشته که امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانه اش نبوده است و شیعیان معمولاً در مسیری که امام به مرکز حکومت رفت و آمد می کرد، توفیق زیارت چهره آن حضرت را داشته اند. در کتاب الغیبه آمده است که در یوم النوبه (روز مراجعه امام به مرکز حکومت) شور و شعفی در میان مردم پدید می آمد و خیابانها مملو از جمعیت می شد. آن گاه که امام در خیابان حضور می یافت، هیاهو خاموش می شد و امام از میان مردم عبور می کرد.

علی بن جعفر از حلبی نقل می کند: در یکی از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود ما - در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید:

ألّا یسلمنّ علیّ أحد و لا یشیر الیّ بیده و لا یؤمئ فإنّکم لا تؤمنون علی أنفسکم. کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان نیستید!.

این روایت به خوبی نشان می دهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل می کرده است.

در چنین وضعیتی امام تنها از طریق وکلا با شیعیان ارتباط داشت و آنها مسوولیت رد و بدل کردن نامه های شیعیان به امام یا وکیل ارشد آن حضرت و همچنین جمع آوری اموال مربوط به امام از تمامی مناطق شیعه نشین و رساندن آن به امام را بر عهده داشتند. عثمان بن سعید، شخصیت موجّه و شناخته شده شیعی، وکیل ارشد امام بود و همه اموال به دست او می رسید. فرزند او محمّد بن عثمان نیز منصب وکالت را به عهده داشت. احمدبن اسحاق اشعری، از عالمان بزرگ قم و از اصحاب خاص امام حسن عسکری علیه السلام وکیل آن حضرت در ناحیه قم بود. (طوسی، الفهرست، ص 63) و از وکلای بغداد می توان به ریان بن صلت بغدادی خراسانی اشعری اشاره کرد. وکیل آن حضرت در کوفه ایوب بن نوح بن دراج بود[ و علی بن جعفر همانی برمکی از وکلای مکه و عبداللّه بن حمدویه بیهقی از وکلای حضرتش در بیهق و نیشابور بود.

  شخصیت والای امام حسن عسکری (علیه السلام)

عبادت های امام حسن عسکری (علیه اسلام)

امام حسن عسکری - علیه السلام - عابدترین فرد زمان خود بود و بیش از همه به اطاعت خداوند و انجام دستورات الهی می پرداخت؛ شبها را با تلاوت قرآن، نماز و سجود برای خدا تا بامداد سرمی کرد. محمد شاکری می گوید: «امام در محراب می نشست و به سجده می رفت و من می خوابیدم و بیدار می شدم لیکن ایشان همچنان در حال سجده بودند»

اخلاق والای امام حسن عسکری (علیه اسلام)

امام حسن عسکری تمامی کمالات اخلاقی پدران و اجداد گرامی خود را به ارث برده و با ذات خود عجین ساخته بود. والاترین جلوه های عالی اخلاق را در حرکات و سکنات خود نمایان می ساخت و مردم را بهره مند می کرد. در این جا به اختصار گوشه هایی از کمالات اخلاقی حضرت را می نمایانیم.

بردباری امام علیه السلام

از صفات اخلاقی والای حضرت که بر درخشش ایشان می افزود بردباری ایشان بود؛ حکومت عباسی ایشان را زندانی کرد و مورد اهانت قرار داد لیکن در همه حال ایشان صبور و بردبار بودند و لب به شکایت نگشودند و به هیچ کس از سختی و مشقت خود شکوه نکردند بلکه در تمام موارد، کار خود را به خدا بازگذاشتند و بر او توکل کردند. و این یکی را از نشانه های حلم و بردباری ایشان است.

اراده استوار امام علیه السلام

یکی از ویژگیهای آشکار حضرت ارادۀقوی و استوار ایشان بود. حکومت بنی عباس همۀتوان و امکانات خود را به کار گرفته بود تا حضرت را وارد دستگاه خود کند و ایشان را موافق خود سازد لیکن این تلاشها ناکام ماند و حضرت همچنان بر استقلال خود و دوری از دستگاه عباسیان پافشاری کرد لذا بنی عباس او را تنها نمایندۀجناح مخالف سیاستهای استثمارگرانه و سرکوبگرانه خود می دانستند. امام در برابر تمام جلوه های فریبندۀدستگاه عباسی ایستاد و از فرورفتن در نظام آنان تن زد. ایشان طاعت خدا و آرامش وجدان را بر هر چیز مقدم می داشتند.

بخشش امام علیه السلام

یکی دیگر از صفات بارز امام - علیه السلام - سخاوت و بخشش ایشان بود؛ ایشان بخشنده ترین مردم بودند و وکلایی در بیشتر مناطق اسلامی تعیین فرموده بودند تا حقوق شرعیه را از مردم وصول کرده به فقیران، تهیدستان و درماندگان بدهند و با آنان عهد کرده بود که این اموال را در راه خیر و حل اختلافات میان مسلمین و دیگر موارد مفید صرف کنند. یکی از موارد بخشندگی امام را مورخان چنین نقل کرده اند: «محمد بن علی بن ابراهیم بن امام موسی بن جعفر می گوید: دستانمان خالی و روزگارمان سخت شده بود پدرم به من گفت: ما را نزد این مرد - امام حسن عسکری - که وصف بخشش و سخاوت او را شنیده ایم ببر، به او گفتم: آیا او را می شناسی؟ گفت: او را نمی شناسم و تا کنون او را هرگز ندیده ام. ما نیز به قصد دیدار امام راه افتادیم در میانه راه پدرم گفت: چقدر خوب است که ایشان به ما پانصد درهم عطا کند؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و یکصد درهم برای مخارج. من هم با خود گفتم: ای کاش! به من نیز سیصد درهم ببخشد؛ با صد درهم الاغی بخرم و با صد درهم مخارج خود را تأمین کنم و صد درهم دیگر را خرج پوشاک کنم و به سوی منطقۀ«جبل» بروم. هنگامی که به خانه حضرت رسیدیم غلام ایشان به سوی ما خارج شد و گفت: علی بن ابراهیم و فرزندش محمد داخل شوند، همینکه وارد شدیم و بر حضرت سلام کردیم ایشان به پدرم گفتند: یا علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟ آقای من از اینکه شما را با این حال دیدار کنم خجالت می کشیدم. اندکی درنگ کردیم و سپس خارج شدیم. غلام حضرت به دنبال ما آمد و به پدرم کیسه ای پول داد و گفت: این پانصد درهم است؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و صد درهم برای مخارج. سپس کیسۀدیگری به من داد و گفت این سیصد درهم است صد درهم را برای الاغ خریدن خرج کن و صد درهم برای پوشاک و صد درهم برای مخارج. به سوی «جبل» نیز مرو بلکه به «سوراء» روانه شو. محمد نیز راه سوراء را پیش گرفت و در آنجا وضع مالی او خوب شده از توانگران علوی گشت»

 منش والای امام علیه السلام

امام حسن عسکری - علیه السلام - دارای مکارم اخلاق و عظمت اخلاقی خاصی بود که با آن دوست و دشمن را شیفته خود می کرد، این ویژگی آشکارترین جلوۀشخصیتی حضرت بود که آن را از جد بزرگوار خود پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - که اخلاق نیک ایشان همه را فرامی گرفت. به یادگار داشت. از ایشان نمونه های اخلاقی شگفت انگیزی نقل شده که دشمن کینه توز را به دوستی صمیمی و مخلص بدل کرده است.

دانش امام علیه السلام

مورخان و تذکره نویسان زندگانی حضرت، ایشان را داناترین فرد زمان خود معرفی کرده اند و بر این نکته اتفاق نظر دارند که ایشان نه تنها در احکام دین متخصص بود بلکه در تمام علوم و در عرصه های مختلف دانش چه عقلی و چه نقلی یگانۀعصر خود به شمار می رفت. «بختیشوع» پزشک مسیحی به شاگرد خود «بطریق» دربارۀحضرت چنین می گوید: «بدان که او داناترین فرد روزگار ماست که بر زمین زندگی می کند» [بحارالانوار، ج 50، ص 2

چند حدیث گرانبها از امام حسن عسکری (علیه السلام)

حکمت روزه

جعفر بن محمد بن حمزۀعلوی از حضرت دربارۀحکمت تشریع روزه پرسش کرد و امام پاسخ داد: «فرض الله تعالی الصوم لیجد الغنی مس الجوع فیحنو علی الفقیر. . . » [کشف الغمۀ، ج 3، ص 193 و من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 4- ) «خداوند متعال روزه را واجب کرد تا دولتمندان، فشار گرسنگی را حس کنند و بر فقیران دل بسوزانند و آنان را دستگیری کنند. . . . ». امام در کوتاهترین کلام و رساترین بیان حکمت تشریع روزه را بیان می کند. روزه، اغنیا را بر آن می دارد تا به کمک فقیران بشتابند و در حق آنان نیکی کنند. بعلاوه نتایج روحانی و معنوی و سلامتی جسمی که به دنبال دارد.

دوستی و دشمنی نیکان

امام - علیه السلام - دربارۀمحبت و بغض نیکان و دشمنی بدکاران نسبت به آنان چنین می فرماید: «حب الابرار للأبرار فضیله للأبرار، و بغض الفجار للأبرار زین للأبرار، و بغض الأبرار للفجار خزی للفجار. . . » [ المجالس السنیۀ، ج 2، ص 6- ). «دوستی نیکان نسبت به یکدیگر برایشان فضیلت است و بغض بدکرداران نسبت به نیکان زیور و زینت آنان است، لیکن بغض نیکان نسبت به بدکاران مایۀخواری بدکاران است. . . . ».

 بیش از دیگران عظمت الهی آن حضرت را شناخته و از او ستایش می کرد.

ابوالادیان می گوید: من در خدمت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم. نامه های آن حضرت (علیه السلام) را به شهر ها می بردم. روزی من را طلب فرمود: و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آن ها را برسانم. سپس امام (علیه السلام) فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامرا خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود. ابوالادیان می گوید به امام (علیه السلام) عرض کردم: ای سید من! هر گاه این واقعه دردناک روی دهد، امامت با کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند. ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما. امام (علیه السلام) فرمود: هر که بر من نماز گزارد. ابوالادیان می گوید: باز هم پرسیدم علامت دیگری بفرما تا بدانم. امام (علیه السلام) فرمود: هر که بگوید در همیان چه چیز است، او امام شماست. ابوالادیان می گوید: ابهت و شکوه امام (علیه السلام) باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتی به درب خانه امام (علیه السلام) رسیدم، صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت (علیه السلام) بلند بود. داخل خانه امام (علیه السلام)، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) را دیدم که نشسته و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم، پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد. چون بدن مطهر امام (علیه السلام) را کفن کردند و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون، پیچیده موی و گشاده دندان مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو! پس بایست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی (علیه السلام) دفن کرد. سپس روی به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با توست تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس حاجزوشا از جعفر پرسید: این کودک که بود؟ جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام. در این موقع، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند، چون از وفات امام (علیه السلام) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مال ها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر (عجل الله نعالی فرجه الشریف) ظاهر شد و از قول امام (عج) گفت: ای مردم قم! با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی (کیسه ای) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا. شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده، امام زمان است، این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن. جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثری نیافتند. ناچار صیقل کنیز حضرت امام عسکری (علیه السلام) را گرفتند و مدت ها تحت نظر داشتند، به تصور اینکه او حامله است. ولی هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند.

از آن پس، به خاطر مصالحی، نوع ارتباط شیعه با امامشان تغییر کرد و حضرتش که آخرین حجت الهی و بقیه السلف از فرزندان پیامبر (ص) است و از سویی مأمورین معتمد در پی به شهادت رساندن آن حضرت (عج) بودند، با خواست خدا، در پرده غیبت به سر بردند و تا مدتی (غیبت صغری) ارتباط مردم با وی از طریق چهار نایب تعیین شده از طرف ایشان بود و بعد از آن، مرحله غیبت کبری آغاز گشت که تا این لحظه، دیدگان منتظر دوستدارانش در انتظار طلوع خورشید وجود اویند.

«اَلّلهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ. . . »

شهادت امام حسن عسکری (علیه اسلام)

درگذشت امام حسن عسکری (علیه السلام) در هشتم ربیع الاول، اتفاقی ناگهانی بود که همه دوستداران و شیعیان ایشان را در شهر سامرا شوکه کرد. حتی کسانی که در دروه خفقان شهر سامرا حب اهل بیت (ع) را در خود سرکوب کرده بودند، پس از شهادت حضرت حسن عسکری (علیه السلام) خود را به منزل ایشان رساندند.

سوابق بازداشت و خطری که همواره از طرف دستگاه حاکم متوجه جان حضرتش بود و این که حضرت یک شخصیت مخالف سیاسی به حساب می آمد و نیز رحلت آن حضرت در سنین جوانی، ( در سن 25 یا 29 سالگی ) همگی دلیل شهادت آن حضرت می باشد. آن حضرت در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری توسط سمی که از طرف معتمد خلیفه عباسی به زور به ایشان خورانده شد به شهادت رسیدند.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسی »، می نویسد: بسیاری از دانشمندان ما گفته اند: امام حسن عسکری علیه السلام بر اثر مسمومیت به شهادت رسید، چنان که پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته اند. [ اعلام الوری، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 367-

«کفعمی »، دانشمند معروف شیعه، می گوید: او را «معتمد» مسموم ساخت. [ حاج شیخ عباس قمی، الانوار البهیة، مشهد، کتابفروشی جعفری، ص 162- و «محمد بن جریر بن رستم »، از دانشمندان شیعی در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکری علیه السلام در اثر مسمومیت به درجه شهادت رسید. [ دلائل الامامة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1383 ه. ق، ص 223-

امام حسن عسکری - علیه السلام - را نزد طاغوت عباسی «معتمد» آوردند. او که از احترام جمیع طبقات مردم به امام و مقدم داشتن ایشان بر تمام علویان و عباسیان به تنگ آمده بود و از شنیدن فضائل حضرت مالامال از کینه شده بود، تصمیم گرفت ایشان را به شهادت برساند. لذا زهری کشنده به امام خوراند که بر اثر آن، بدن حضرت رنجه گشت و ایشان بستری شدند، اما با همه درد و آلام جسمانی صبورانه کار خود را به خداوند واگذار کردند.

از آنجا که امام یک چهره کاملا شناخته شده در سامرا بود، هنگام رحلتش هاله ای از غم و بهت زدگی فضای سامرا را فرا گرفت. احمد بن عبید الله در روایتی که قسمتی از آن پیش از این ارائه شد، این صحنه را چنین وصف کرده: وقتی امام عسکری علیه السّلام رحلت کرد، صدای شیون و فریاد همه جا را فرا گرفت. مردم فریاد می زدند: ابن الرضا رحلت کرد. آنگاه برای تدفین آماده شدند، بازار به حال تعطیل درآمد. پدر من (وزیر معتمد عباسی)، بنی هاشم، شخصیتهای نظامی و قضایی و منشیان و مردم به سوی جنازه هجوم آوردند، آن روز در سامرا قیامتی برپا بود.

 چند جمله از بیانات گهربار و شریف امام حسن عسکری (علیه السلام):

1- «لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ»

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است. (تحف العقول، ص ۴۴۸)

2- «اِنَّ الوُصُولَ اِلی اللهِ عَزّوجلَّ سَفَرٌ لا یُدرَکُ اِلّا بِامتِطاءِ اللَّیلِ»

وصول به خداوند عزوجل سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد. (مسند الامام العسکری، ص ۲۹۰)

3- «خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوقَهُما شَئٌ: الإیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الإخْوانِ. »

دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. (بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱)

4- «بئسَ العَبد عَبدٌ یَکُون ذاوجهَین و ذالسَانینِ، یطرِی أخاه شَاهِداً و یأکله غائباً، إن أَعطی حَسَده و إن ابتَلی خَانَه»

چقدر بد است بنده دورو و دو زبان، که در حضور برادرش او را می ستاید و در غیاب او بدگوئی اش می کند. اگر عطایی به برادرش رسد حسد برد، و اگر گرفتار گردد او را وانهد. (تحف العقول، ص ۵۱۸)

5- «المُومِنُ بَرَکَةٌ عَلی المُومِنِ وَ حُجَّةٌ عَلی الکافر»

مؤمن برای مؤمن برکت و برای کافر، اتمام حجت است. (تحف العقول، ص ۴۸۹)

6- «لَیسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارِ الفَرَح عِندَ المَحزونِ»

اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است. (تحف العقول، ص ۴۸۹)

7- «کَفاکَ ادباً تَجنُّبُکَ ما تَکرهُ مِن غَیرکَ»

در مقام ادب همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری کنی. (مسند الامام العسکری، ص ۲۸۸)

8- «التَّواضُعُ نِعمَةٌ لایُحسَدُ عَلَیها»

تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند. (تحف العقول، ص ۴۸۹)

9- «جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ»

تمام پلیدی ها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است. (بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۷)

10- «لا تُمار فَیذهَبَ بَهاوُک وَ لا تمازح فَیجتَرَاُ عَلَیک»

جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. (تحف العقول، ص ۴۸۶)

11- «اَشَدُّ النّاس إجتهاداً مَن تَرَک الذُّنوبَ»

کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد. (تحف العقول، ص ۴۸۹)

12- «أقَل النّاس رَاحَة، الحُقُود»

کینه ورز، کم آسایش ترین مردم است. (تحف العقول، ص ۵۱۹)

13- «قَلبُ الأَحمَق فِی فَمِه و فَمُ الحَکیم فی قَلبِه»

قلب نابخرد در دهان اوست و دهان خردمند فرزانه در دل او. (تحف العقول، ص ۵۱۹)

  کتاب های منسوب به امام حسن عسکری (علیه اسلام)

کتاب تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه اسلام)

کتاب تفسیری به امام عسکری علیه السّلام نسبت داده شده که شامل تفسیر سوره حمد و قسمتی از سوره بقره است. این کتاب از ابتدای طرح آن در محافل علمی، از قرن چهارم تا به امروز، مورد قضاوتهای گوناگونی قرار گرفته است. شماری از عالمان آن را از اثار امام دانسته و احادیثی نیز از آن نقل کرده اند. برخی دیگر آن را ساختگی شمرده و آن را فاقد اعتبار علمی دانسته اند. بخشی از این قضاوتها متکی به سند کتاب است؛ زیرا دو نفر به نامهای یوسف بن محمد بن زیاد، و محمد بن سیار، اساس روایت آن هستند و واسطه این دو و شیخ صدوق، یک نفر با نام محمد بن قاسم استرآبادی است، گرچه بر اساس روایت ابن شهر آشوب، حسن بن خالد برقی نیز راوی این تفسیر است.

کتاب المقنعة

کتاب دیگری که ابن شهر آشوب به امام منسوب کرده، کتاب المقنعه است. کتاب مزبور در نسخه ای از مناقب با عنوان «کتاب المنقبه» ضبط شده و صاحب ذریعه نیز تحت همین عنوان از آن یاد کرده است. اما در چاپ نجف و قم از مناقب، «رسالة المقنعة» آمده است. بیاضی هم از آن با عنوان «کتاب المقنعه» یا «رسالة المقنعه» یاد کرده است. البته از برخی روایات بدست می آید که کتاب مزبور، اثری بوده است که محتوایش بر گرفته از امام هادی علیه السّلام که توسط رجاء بن یحیی روایت شده و در سال 255 از خانه امام عسکری- که آن زمان منصب امامت شیعه را داشته- به بیرون راه یافته است. نکته قابل توجه: در مناقب تصریح شده است که در آغاز کتاب «المقنعه» چنین آمده: أخبرنی علی بن محمد بن موسی (که همان امام هادی علیه السّلام است). ابو المفضل در سال 314 از رجاء بن یحیی نقل کرده که فوت رجاء نیز در همین سال اتفاق افتاده است.

 اَلسَلامُ عَلَیکَ یا أَبَا مُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی أَیهَا الزَّکی الْعَسْکرِی یابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ یا سَیدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِک إِلَی اللَّهِ و قَدَّمْنَاکَ بَینَ یدَی حَاجَاتِنَا یا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

  حرم عسکریین و تخریب حرم عسکریین

حرم امامین عسکریین(ع) دو بار به دست ترویستها تخریب شد. اولین حمله در ۳ اسفند ۱۳۸۴ و دومین حمله پس از گذشت شانزده ماه در ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ رخ داد.

در نخستین تخریب، بمب گذاران با به کارگیری بیش از دویست کیلوگرم تی ان تی، گنبد و بخشی از گلدسته های طلایی حرم را فروریختند. در حمله دوم نیز گلدسته های طلایی تخریب شد. پس از این حملات تروریستی، بارگاه دو امام، در دست بازسازی و نوسازی قرار گرفت.

  حجت یازدهم

 حجت یازدهم نور ولایتْ حَسَنم *** کینه اهل ستم کرده جَلای وطنم

 پدر ختم امامان، وصی ختم رُسل *** ولی امر خدا واقف سرّ و عَلَنم

 والد حجت ثانی عشر و ناصر دین خدا *** مالک مُلک وجود و ولی مُؤتمنم

 معتمد زهر خورانیده مرا از ره جور*** کین چنین سوخته بال من و فرسوده تنم

 سامراء ماتمکده

 عسکری از دار فانی دیده بسته *** گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته

 گشته سامرا دوباره وادی غم *** بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم

 عازم جنت شده با قلب سوزان *** نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان

 او به دست معتصم گردیده مسموم *** قلب پاک انورش را کرده مغموم

 شست و شو داده پسر جسم لطیفش *** شد به سامرا مکان قبر شریفش

منابع از کتابها و سایت های زیاد و فراوان که آوردنش بطول می انجامد.