373- شهادت حضرت اما م رضا علیه السلام (1)
7 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 شهادت حضرت اما م رضا علیه السلام

 چه قدر، جان برادر به زمین می افتی *** ای عزیز دل خواهر به زمین می افتی

 تو علی هستی و در کوچه بسمت حجره *** مثل زهرای پیمبر به زمین می افتی

بمناسبت فرا رسیدن شهادت شمس الشموس حضرت اما م رضا علیه السلام با عرض تسلیت به تمام شیعیان. ان حضرت مخصوصا به خواهر بزرگوار و از فراقش جان داده اش بانوی کرامت (حضرت فامه معصومه سلام الله علیها که در جوارش فرار گرفته ایم ). از میان کتابها و بیانات بی شمار نسبت به آن حضرت - گوشه خیلی کوچکی به عرض عزیزان می رسانم.

جنازه یک شیعه و حضرت امام رضا علیه السلام

ابن شهرآشوب از موسی بن سیار روایت کرده که گفت: من با حضرت امام رضا علیه السلام بودم و با آن حضرت به شهر طوس نزدیک شده بودیم که صدای شیون و فغانی شنیدیم، در پی آن صدا رفتیم، ناگاه به جنازه ای برخوردیم.

 چون نگاهم به جنازه افتاد، دیدم آقایم پا از رکاب خالی کرد و از اسب پیاده شد ونزدیک جنازه رفت و او را بلند کرد، پس خود را به آن جنازه چسبانید؛ آنگونه که برّه نوزاد، خود را به مادر می چسباند.

آنگاه رو به من نمود و فرمود:

ای موسی بن سیار؛ هر کس مشایعت کند جنازه دوستی از دوستان ما را، از گناهان خود بیرون می شود مانند روزی که از مادر متولّد شده که هیچ گناهی بر او نیست.

چون جنازه را نزدیک قبر بر زمین نهادند، آقای خود امام رضا علیه السلام را دیدم که به طرف میت رفت و مردم را کنار کرد تا خود را به جنازه رسانید، پس دست خود را به سینه او نهاد و فرمود:

ای فلان بن فلان؛ بشارت باد تو را به بهشت، بعد از این ساعت دیگر وحشت وترسی برای تو نیست.

من عرض کردم: فدای تو شوم؛ آیا این میت را می شناسی و حال آن که به خدا سوگند این سرزمین را تا به حال ندیده و نیامده بودید؟!

فرمود:

ای موسی؛ آیا می دانی که اعمال شیعیان ما در هر صبح و شام بر ما امامان عرضه می شود؟ پس اگر تقصیری در اعمال ایشان دیدیم از خدا می خواهیم که او را عفو کند و اگر کار خوب از او دیدیم از خدا برای او پاداش نیکو درخواست می کنیم. (86) 86 ) منتهی الآمال: 910-

علی بن موسی بن جعفر معروف به امام رضا (۱۴۸–۲۰۳ق) هشتمین امام شیعه اثناعشری. امام رضا ۲۰ سال امامت را بر عهده داشت که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال)، مأمون (۵ سال) همزمان شد. مأمون عباسی او را به اجبار به خراسان آورد و به اکراه، ولیعهد خویش کرد. حدیث سلسلة الذهب که در نیشابور از ایشان نقل شده معروف است. مأمون میان وی و بزرگان دیگر ادیان و مذاهب جلسات مناظره تشکیل می داد که سبب شد همگی به برتری و دانش او اقرار کنند. آن حضرت در طوس به دست مأمون شهادت رسید. حرم او در مشهد زیارتگاه مسلمانان است.

گرایش شیعیان

 واقفیه

پس از شهادت امام هفتم، بیشتر شیعیان با توجه به وصیت امام(ع) و دلایل و شواهد دیگر، امامت فرزند ایشان، علی بن موسی الرضا (ع) را پذیرفتند و وی را به عنوان امام هشتم تأیید نمودند. این دسته که بزرگان اصحاب امام کاظم (ع) را هم شامل می شد به نام قطعیه مشهور شدند. [۲۸] ولی گروه دیگری از اصحاب امام هفتم (ع) بنا به دلایلی، از اعتراف به امامت علی بن موسی الرضا (ع) سرباز زده و در امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) توقف کردند. آنان اظهار می داشتند که موسی بن جعفر (ع) آخرین امام است و کسی را به امامت تعیین نکرده و یا دست کم ما از آن آگاه نیستیم. این گروه واقفیه (یا واقفه) نامیده شدند.

جایگاه امام در مدینه

امام رضا حدود هفده سال (۱۸۳-۲۰۰ یا ۲۰۱) از دوره امامت خود را در مدینه حضور داشت و از جایگاه ویژه ای در میان مردم برخوردار بود. خود امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایتعهدی داشت، در توصیف این دوره گفته است:

 همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و وقتی سوار بر مرکب خود، از کوچه های مدینه عبور می کردم، کسی عزیرتر از من نبود. [کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۸، ص۱۵۱

در مورد جایگاه علمی امام در مدینه نیز از خود ایشان نقل شده است:

 من در مسجد پیامبر می نشستم و دانشمندانی که در مدینه بودند، هرگاه در مسئله ای درمی ماندند، همگی به من ارجاع می دادند و مسائل شان را نزد من می فرستادند و من به آنها پاسخ می دادم. [طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۶۴. طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۶۴.

سفر به خراسان

 مسیر حرکت امام رضا علیه السلام

هجرت امام رضا( علیه السلام) از مدینه به مرو در سال ۲۰۰ یا ۲۰۱ قمری بود. به گزارش یعقوبی مأمون، امام رضا را از مدینه به خراسان آورد و فرستاده وی جهت آوردن حضرت به خراسان، رجاء بن ابی ضحاک خویشاوند فضل بن سهل بود. حضرت را از راه بصره آوردند تا به مرو رسید. به عقیده برخی مأمون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا علیه السلام مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه نشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام می ترسید. او دستور داد تا حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره، خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند. [مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۱۳۸۱ش، ج۱۸، ص۱۲۴.

مسیر حرکت طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو. [جعفریان، اطلس شیعه، ۱۳۸۷، ص۹۵. به گزارش شیخ مفید مأموران مأمون، امام رضا (ع) و برخی از بنی هاشم را از مسیر بصره به مرو آوردند. مأمون آن ها را در خانه ای و امام رضا را در خانه ای دیگر جای داد و او را اکرام کرد. [مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۵۹.

 حدیث سلسلة الذهب

اللَّه جَلَّ جَلَالُهُ یقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا

. . . خداوند جل جلاله می فرماید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دژ من است، پس هرکس که در دژ من درآید از عذابم در امان است. چون مرکب به راه افتاد [امام رضا](ع) گفت: [البته] با شرایطش و من جزو شرایط آنم. ابن بابویه، کتاب التوحید، ص۴۹.

اسحاق بن راهویه می گوید: وقتی امام رضا(ع) در سفر به خراسان به نیشابور رسید، شماری از مُحدِّثان و عرض کردند: ای پسر پیغمبر از شهر ما تشریف می برید و برای ما حدیثی بیان نمی فرمایید؟ پس از این تقاضا، حضرت سرش را از کجاوه بیرون آورد و فرمود:

 شنیدم از پدرم موسی بن جعفر که فرمود شنیدم از پدرم جعفر بن محمّد که فرمود شنیدم از پدرم محمّد بن علی که فرمود شنیدم از پدرم علی بن الحسین که فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی فرمود شنیدم از پدرم امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب که فرمود شنیدم از رسول خدا که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت شنیدم از پروردگار عزّ و جلّ فرمود: «کلمه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » دژ و حصار من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود. » پس هنگامی که مَرکب حضرت حرکت کرد با آواز بلند فرمود با شروط آن و من یکی از آن شروط هستم. [صدوق، معانی الاخبار، ۱۴۰۳ق، ص۳۷۱.

بیان این حدیث را در نیشابور یکی از مهم ترین و مستندترین حوادث مسیر حرکت امام رضا(ع) می دانند. [فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۳۳.

سکه ولایتعهدی امام رضا(ع). jpg

سکه ولایتعهدی امام رضا(ع) -پشت سکه. jpg

 مناظرات

مأمون پس از آوردن امام رضا(ع) به مرو، جلسات علمی متعددی با حضور علمای گوناگون تشکیل داد. در این جلسات، مذکرات زیادی میان امام و دیگران صورت می گرفت که به طور عمده درباره مسائل اعتقادی و فقهی بود. بخشی از این مذاکرات را طبرسی در کتاب احتجاج فراهم آورده است. [ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۲. برخی از این مناظرات [یا احتجاجات] از این قرارند: [طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۹۶ به بعد.

 مناظره امام رضا در باب توحید

 احتجاج در باب امامت

 مناظره امام رضا با سلیمان مروزی

 مناظره امام رضا با ابو قرة

 مناظره امام رضا با جاثلیق

 مناظره امام رضا با رأس الجالوت

 مناظره امام رضا با عالم زرتشتی

 مناظره امام رضا(ع) با عمران صابی

مأمون می خواست با کشاندن امام به بحث، تصوری را که عامه مردم درباره ائمه اهل بیت علیهم السلام داشتند و آنان را صاحب علم خاص مثلاً « علم لدنّی » می دانستند، از بین ببرد. صدوق در این باره می گوید: مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می داد تا حجت آن حضرت را به وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود. اما هیچ کس با آن حضرت روبه رو نمی شد جز آن که به فضل او اقرار کرده و به حجتی که از طرف امام علیه او اقامه می شود، ملتزم می گردید. [عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۲، به نقل از جعفریان، ص۴۴۲.

این مجالس به تدریج مشکلاتی را برای مأمون درست کرد. زمانی که وی متوجه شد، تشکیل چنین جلساتی برای وی خطرناک است، اقدام به محدود کردن امام کرد. از عبدالسلام هروی نقل شده که به مأمون اطلاع دادند: امام رضا علیه السلام مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته وی می شوند. مأمون به محمد بن عمرو طوسی مأموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید. پس از آن امام در حق مأمون نفرین کرد. [جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۲-۴۴۳؛ رک: صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۲.

  نماز عید

پس از عقد ولایتعهدی (در ۷ رمضان سال ۲۰۱) چون عید (ظاهراً عید فطر سال ۲۰۱ق) رسید مأمون از امام خواست تا نماز عید بخواند، اما امام بر مبنای شرایطی که در ابتدای ولایتعهدی با مأمون ذکر کرده بود از پذیرش اقامه نماز عید عذر خواست. مأمون اصرار کرد و امام ناچار قبول کرد و فرمود: پس من همچون رسول خدا(ص) به نماز خواهم رفت. مأمون نیز پذیرفت. مردم انتظار داشتند که امام رضا (ع) مانند خلفا با آداب و رسوم خاصی از خانه خارج شود، اما دیدند که ایشان با پای برهنه در حالی که تکبیر می گوید به راه افتاد. امیران که با لباس رسمی و معمولِ این گونه مراسم آمده بودند، با دیدن این وضع، یک باره از اسب ها فرود آمده و کفش ها را از پا درآوردند و با گریه و تکبیرگویان پشت سر امام به راه افتادند. امام در هر قدم که می رفت سه بار تکبیر می گفت.

گفته اند که فضل به مأمون گفت: اگر امام رضا بدین صورت به مصلّا(محل برپایی نماز) برسد، مردم فریفته او می شوند، بهتر آن است که از او بخواهی برگردد. پس مأمون فردی را فرستاد و از امام خواست که برگردد. آن حضرت کفش خود را به پا کرد و سوار بر مرکب شد و بازگشت. [جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۴۳-۴۴۴.

 جایگاه نزد اهل سنت

برخی بزرگان اهل سنت در سخنانی نسب، علم، فضل امام رضا(ع) را ستوده[۸۴] و به زیارت حرم امام رضا (ع) می رفته اند. ابن حبان گفته است که بارها به زیارت قبر علی بن موسی در مشهد رفته و با توسل به آن حضرت برخی مشکلاتش برطرف شده است. [بن حبان، الثقات، ۱۴۰۲ق، ج۸، ص۴۵۷. همچنین ابن حجر عسقلانی نقل کرده که ابوبکر بن خزیمه (امام اهل حدیث) و ابوعلی ثقفی به همراه دیگرانی از اهل سنت به زیارت قبر امام رضا(ع) رفته اند. راوی این حکایت (که خودش آن را برای ابن حجر نقل کرده است) گفته است که:

«ابوبکر بن خزیمه چنان به بزرگداشت این بقعه، و فروتنی و زاری نزد آن پرداخت که ما متحیر شدیم. »[عسقلانی، تهذیب التهذیب، دار صادر، ج۷، ص۳۸۸.

ابن نجار از جایگاه امام در علم و دین سخن به میان آورده و گفته که:

وی درعلم و دین چنان جایگاهی داشت که در بیست و چند سالگی، در مسجدالنبی فتوا می داد. »[ابن النجار، ذیل تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۱۳۵؛ نیز ر. ک: عسقلانی، تهذیب التهذیب، دار صادر، ج۷، ص۳۸۷.

 آثار منسوب

رساله ذهبیه یا طب الرضا از آثار منسوب به امام رضا (ع)

 عیون اخبار الرضا و رساله ذهبیه

برخی از نویسندگان، از امام رضا(ع) به جز احادیث و اخباری که از آن حضرت نقل کرده اند و یا پاسخ کسانی که برای فهم مسائل علوم و معارف به آن بزرگوار مراجعه کرده اند (مثلاً کتاب عیون اخبار الرضا بسیاری از این مسائل را نقل کرده است. )، تألیفاتی نیز ذکر کرده اند که صحت انتساب آنها نیازمند ادله کافی است و استناد برخی از آنها قابل اثبات نیست. از جمله این تألیفات کتاب « الفقه الرضوی » است که محققین از علماء، نپذیرفته اند که این کتاب نوشته امام رضا (ع) باشد. [فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۸۷. اثر دیگری که به امام رضا(ع) نسبت داده شده است، « رساله ذهبیه » در پزشکی است. گفته شده است که امام این رساله را در حدود سال ۲۰۱ق. برای مأمون فرستاد و مأمون برای نشان دادن اهمیت آن دستور می دهد که با طلا نوشته و پس از آن در خزانه دارالحکمه نگهداری شود و به همین مناسبت است که آن را رساله ذهبیه نامیده اند. بسیاری از علماء بر این رساله شرح نوشته اند. [فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۱-۱۹۶.

از دیگر آثار نسبت داده شده به امام رضا(ع) « صحیفة الرضا » در فقه است که انتساب آن به ایشان ثابت نشده است. [فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۶. کتاب دیگری که به امام رضا (ع) نسبت داده شده است، کتاب « محض الاسلام و شرایع الدین » است که ظاهراً اطمینانی به صدور این کتاب از امام نیست. [فضل الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۷-۱۹۸.

  حرم امام رضا (ع)

پس از شهادت امام رضا(ع)، مأمون، او را در خانه حمید بن قحطبه طائی (بقعه هارونیه) در روستای سناباد، دفن کرد. [ مفید، الارشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۷۱. امروزه حرم رضوی، در ایران و در شهر مشهد مقدس واقع است و سالانه زیارتگاه میلیون ها مسلمان از کشورهای مختلف است. [دخیل، ائمتنا: سیرة الائمة الاثنی عشر، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۷۶-۷۷.

  روزشمار حرکت امام رضا

از مدینه تا مرو۲۰۰ق

۱۵ محرم حرکت از مدینه

۳ صفر ورود به بصره

۸ صفر حرکت از بصره

۱۶ صفر ورود به اهواز

۱۶ ربیع الاول حرکت از اهواز

۲۶ ربیع الاول ورود به فارس (شیراز)

۱ ربیع الثانی حرکت از فارس (شیراز)

۱۵ ربیع الثانی ورود به یزد

۲۰ ربیع الثانی حرکت از یزد

۷ جمادی الاول ورود به نیشابور

۱ جمادی الثانی حرکت از نیشابور

۳ جمادی الثانی ورود به طوس

۸ جمادی الثانی ورود به سرخس

۲۳ جمادی الثانی حرکت از سرخس

نحوه شهادت امام رضا علیه اسلام

  مسموم شدن به دست مامون

کسانی که بر این عقیده اند گروه بزرگی را تشکیل می دهند که ابن جوزی نیز بدان ها اشاره کرده است. و شیعیان بطور کلی این نظر را تایید کرده اند. شیخ مفید می نویسد: آن دو - یعنی مامون و امام رضا علیه السلام - با همدیگر انگوری را تناول کردند سپس امام علیه السلام بیمار شد و مامون نیز خود را به بیماری زد!!!

از اهل سنت و دیگران نیز گروه بسیاری از دانشمندان و مورخان هستند که منکر مرگ طبیعی امام علیه السلام بوده و یا لااقل مسمومیت وی را قولی مرحج دانسته اند. مانند این افراد:

 ابن حجر در صواعق، ص 122 - ابن صباغ مالکی در فصول المهمة، ص 250.

 مسعودی در اثبات الوصیة، ص 208، التنبیه والاشراف، ص 203، مروج الذهب، 3، ص 417-

 قلقشندی در مآثر الانافة فی معالم الخلافه، 1، ص 211-

 قندوزی حنفی در ینابیع المودة، ص 263 و 385-

 جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلامی، 2، بخش 4، ص 440، و در صفحه آخر از کتاب امین و مامون.

 ابوبکر خوارزمی در رساله خود - احمد شلبی در تاریخ اسلامی و تمدن اسلامی، 3، ص 107-

 ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین - ابوزکریا موصلی در تاریخ موصل 171/352 - ابن طباطبا در الآداب السلطانیة، ص 218 - شبلنجی، در نور الابصار، ص 176 و 177 چاپ سال 1948- سمعانی در انسابش، 6، ص 139- در سنن ابن ماجه به نقل تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ص 278 - عارف تامر در الامامة فی الاسلام، ص 125- دکتر کامل مصطفی شیبی در الصلة بین التصوف والتشیع، ص 226 و بسیاری دیگر. . .

شیخ مفید در کتاب ارشاد دو روایت مختلف در مورد نحوه شهادت ان حضرت به دست مامون به شرح زیر نقل می کند:

روایت اول

روزی آن حضرت با مامون طعامی خوردند و حضرت از آن طعام بیمار شد و مامون نیز خود را به تمارض زد. سپس مفید در تفصیل این جریان غم انگیز آورده است که: محمد بن علی بن حمزه از منصور بن بشیر از عبدالله بن بشیر روایت کرده که گفت: مامون به من دستور داد ناخنهای خود را بلند کنم و این کار را برای خود عادی نمایم و برای کسی درازی ناخن خود را نشان ندهم، من نیز چنان کردم، سپس مرا خواست و چیزی به من داد که شبیه به تمر هندی بود و به من گفت: این را به دو دست خود بمال، و من چنان کردم سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد و پیش حضرت رضا علیه السلام رفته، گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امید بهبودی دارم. مامون گفت: من نیز بحمدالله امروز بهترم و کسی از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمدهاند؟ حضرت فرمود: نه. مامون خشمناک شد و به غلامان فریاد زد که چرا به آن حضرت رسیدگی نکردهاند. سپس گفت: هم اکنون آب انار بگیر و بخور که برای رفع این بیماری چارهای جز خوردن آن نیست. برادر عبدالله بن بشیر گوید: پس به من گفت: انار برای ما بیاور، و من اناری چند حاضر کردم، مامون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مامون آب آن را با دست خود به امام رضا علیه السلام خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بیشتر زنده نماند که از دنیا رفت. مرحوم مفید در ادامه گزارش خود از اباصلت هروی روایت کرده که گفت: پس از آن که مامون (در آن روز) از نزد آن حضرت بیرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود: ای اباصلت اینان کار خود را کردند و زبانش به ذکر خدا گویا بود.

روایت دوم

شیخ مفید در روایت دیگر از محمد بن جهم نقل می نماید که گفت: حضرت رضا علیه السلام انگور را زیاد دوست میداشت، پس قدری انگور برای آن حضرت تهیه کردند، و در دانههای آن چند روز سوزنهای زهرآلود زدند، سپس آن سوزنها را کشیده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بیماری که پیش از این گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود میل فرمود و سبب شهادتش گردید. [ ارشاد، ج6، ص 295-

شهادتش را جمعه یا دوشنبه آخر ماه صفر، یا ۱۷ صفر، یا ۲۱ رمضان، یا ۱۸ جمادی الاولی، یا ۲۳ ذی القعده، یا آخر آن، در سال ۲۰۲، یا ۲۰۳، یا ۲۰۶ نقل کرده اند. کلینی، وفاتش را در ماه صفر سال ۲۰۳ق. در ۵۵ سالگی ذکر می کند. طبق نظر بیشتر علماء و مورخین سال شهادت حضرت، ۲۰۳ق. بوده است. [طبرسی روز شهادت را در آخر ماه صفر نقل می کند. [طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۱.

در سن حضرت نیز با توجه به اختلاف در تاریخ ولادت و شهادت، اختلاف پیش آمده است که از ۴۷ تا ۵۷ سال گفته شده است. [ القرشی، حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۵۰۳-۵۰۴. طبق قول اکثریت مذکور در مورد ولادت و وفات، سن وی ۵۵ سال بوده است.

شهادت امام رضا علیه السلام

 بنابه قول مشهور در بین شیعه در روز 30 صفر سال 203 هجری قمری واقع گردیده است. اقوال دیگر هم هست که از آوردن آنها صرف نظر می کنیم. آن حضرت توسط مامون خلیفه عباسی و با خورانده شدن سم به شهادت رسیدند.

غسل و تدفین جسد مطهر امام رضا علیه السلام

بحار الانوار به نقل از امالی شیخ صدوق و عیون اخبار الرضا نقل می کند که: ابا صلت گفت در خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم فرمود داخل این قبه ای که هارون مدفون است برو از چهار طرف آن خاک بردار بیاور داخل قبه شدم و خاک را آوردم ملاحظه فرمود گفت این قسمت از خاک را که مربوط به طرف راست است بمن بده تقدیم کردم بو کشیده ریخت فرمود در اینجا میخواهند برایم قبر حفر کنند سنگی پدیدار خواهد شد که اگر تمام کلنگهای خراسان را جمع کنند نمی توانند آن را بردارند در مورد خاکی که از پائین پا و بالای سر آورده بودم همین فرمایش را تکرار نمود.

آنگاه فرمود: این خاک را بمن بده که خاک مدفن من است فرمود: در اینجا برای من قبر می کنند بگو هفت پله پائین روند و ضریحی بگشایند اگر امتناع ورزیدند می گوئی باندازه یک متر لحد قرار دهند خداوند اگر بخواهد آن را وسعت می دهد.

پس از آماده شدن قبر در قسمت سر رطوبتی خواهی دید دعائی که بتو می آموزم خواهی خواند لحد پر از آب می شود و ماهی های کوچکی در آن می بینی از همان نانی که بتو می دهم برای آنها ریزه میکنی خواهند خورد وقتی تمام شد یک ماهی بزرگ آشکار میگردد ماهیهای کوچک را می خورد بطوری که یکی هم نمی ماند و بعد دیده نمی شود.

در این موقع که ماهی بزرگ دیده نشد دست بر روی آب بگذار و دعائی که بتو می آموزم بخوان آب فرو میرود و چیزی از آن باقی نمی ماند تمام این کارها را در پیش مأمون انجام بده پس از آن فرمود: فردا میروم پیش این نابکار وقتی خارج شدم اگر سرم پوشیده نبود با من حرف بزن جواب میدهم چنانچه سرم پوشیده بود با من صحبت مکن.

ابا صلت گفت: صبحگاه فردا لباس پوشید در محراب بانتظار نشست در این موقع غلام مأمون وارد شده گفت امیر المؤمنین شما را می خواهد کفش پوشیده از جای حرکت نمود و رفت، منهم از پی آن جناب رفتم تا وارد بر مأمون شد جلو مأمون ظرفی از انگور و چند ظرف دیگر از میوه های مختلف بود یک خوشه انگور بدست داشت که مقداری از آن را خورده بود همین که چشمش بحضرت رضا افتاد از جای حرکت کرده او را در بغل گرفت و پیشانیش را بوسید آن جناب را پهلوی خود نشانید امام فرمود انگور خوب انگور بهشتی است مأمون درخواست کرد از آن انگور بخورد فرمود مرا معاف دار گفت ممکن نیست شاید بمن اطمینان نداری مأمون خوشه را گرفت و چند دانه از آن را خورد برای مرتبه دوم بدست حضرت رضا علیه السّلام داد آن جناب سه دانه از انگور خورد به گوشه ای پرت کرده از جای حرکت نمود.

مأمون گفت: کجا میروی؟

فرمود: به جایی که فرستادی

وقتی خارج شد عبا را بر سر کشیده بود چیزی عرض نکردم تا داخل خانه شد دستور داد درها را ببندم در رختخواب خوابید من با حزن و اندوه داخل حیاط ایستاده بودم.

در همین موقع مشاهده کردم جوانی خوش روی با موی های مجعد شبیه بحضرت رضا علیه السّلام وارد شد پیش رفته عرض کردم از کجا آمدی درها که بسته بود فرمود کسی که مرا از مدینه در این ساعت بطوس آورده از درهای بسته نیز داخلم کرده.

گفتم: شما کیستی؟

«فقال انا حجة اللَّه علیک یا ابا صلت انا محمّد بن علی»

من حجت خدایم بر تو. من محمّد بن علی هستم

به طرف اطاق علی بن موسی- الرضا علیه السّلام رفت به من نیز فرمود: وارد شوم. همین که چشم حضرت رضا علیه السّلام به اوافتاد از جای جست و فرزندش را در آغوش گرفت و بسینه چسبانید پیشانیش را بوسید بجانب خود کشانید. امام جواد پیوسته پدر را می بوسید و آرام با او سخنانی میگفت که من نفهمیدم.

در این هنگام کفی بر دهان حضرت رضا علیه السّلام آشکار شد سفیدتر از برف حضرت جواد آن کف را مکید امام دست در گریبان خود کرد چیزی شبیه گنجشک خارج کرده بحضرت جواد داد آن را بلعید. در این موقع حضرت رضا علیه السّلام از دنیا رفت.

حضرت جواد فرمود: ابا صلت حرکت کن از انبار تخت بیاور با آب تا پدرم را غسل دهم.

عرض کردم: در انبار تخت و آب نیست فرمود هر چه میگویم بجای آور داخل انبار شدم تخت و آب بود بیرون آوردم دامن بکمر زدم تا امام را غسل دهم. فرمود تو یک طرف برو کسی هست که بمن کمک کند حضرت رضا را غسل داد باز فرمود داخل انبار شو زنبیلی که در آن کفن و حنوط پدرم هست بیاور وارد شدم زنبیلی دیدم که قبلا در آنجا ندیده بودم آوردم خدمت ایشان پدر خود را کفن کرد و بر بدنش نماز خواند.

آنگاه فرمود تابوت بیاور، عرض کردم بروم پیش نجار بگویم تابوت بسازد فرمود داخل انبار تابوت هست وارد شدم تابوتی دیدم که در آنجا قبلا ندیده بودم جسم پاک امام را در آن تابوت نهاد دو رکعت نماز خواند هنوز تمام نشده بود تابوت بلند شد و سقف شکافته گردید از خانه خارج شد. عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه هم اکنون مأمون می آید حضرت رضا را از من میخواهد، چه کنم؟

فرمود: ساکت باش الان بر میگردد هر پیغمبر اگر چه در مشرق بمیرد و وصی او در مغرب خداوند بین ارواح و اجساد آنها جمع خواهد کرد هنوز سخن امام جواد تمام نشده بود که سقف شکافته شد و تابوت بر زمین آمد، از جای حرکت نمود پیکر پاک امام را از تابوت بیرون آورد و در رختخوابش گذاشت مثل اینکه نه غسل داده شد و نه کفن گردیده.

فرمود: حرکت کن در را برای مأمون بگشا همین که در را گشودم دیدم مأمون و غلامان ایستاده اند با گریه داخل شد گریبان چاک زد و بر سر خود میزد با صدای بلند میگفت: آه آقای من ترا از دست دادم، کنار بستر حضرت رضا نشست و دستور داد آماده غسل و کفن شوند امر کرد برایش قبر بکنند. تمام آنچه حضرت رضا فرموده بود آشکار گردید. خواست قبر پدرش را قبله قبر حضرت رضا قرار دهد یکی از اطرافیان گفت مگر نمیگوئی این شخص امام است جوابداد چرا، گفت باید قبر او جلو باشد دستور داد در طرف قبله قبر بکنند گفتم بمن فرموده است که هفت پله بکنند و ضریحی بگشایند گفت بمقداری که ابا صلت میگوید بدون ضریح بکنید ولی لحد قرار میدهم.

وقتی رطوبت و ماهیها را مشاهده کرد گفت: پیوسته حضرت رضا در زمان زندگانی ما را از عجایب خود بهره مند میکرد اینک بعد از مرگ نیز نشان میدهد وزیرش گفت میدانی منظور از نشان دادن این عجایب چیست مأمون گفت: نه.

وزیر گفت: میخواهد بفهماند که اقتدار و سلطنت شما بنی عباس با زیادی حکمروا و مدت طولانی مثل این ماهیهای کوچک است وقتی مدت شما تمام شود خداوند شخصی از ما را بر شما مسلط خواهد کرد که این سلسله را منقرض کند گفت راست میگوئی.

ابا صلت میگوید: آنگاه مأمون گفت آن دعائی که میخواندی بمن بیاموز سوگند یاد کردم که همین الان فراموش کردم راست هم میگفتم. دستور داد مرا زندانی کنند و حضرت رضا علیه السّلام را دفن نمود.

یک سال در زندان بودم خیلی دلم تنگ شد شبانگاهی تا بصبح متوسل به خاندان نبوت شدم و از خدا خواستم بحق آنها مرا نجات دهد هنوز دعایم تمام نشده بود که امام جواد وارد شد فرمود دلت تنگ شده است عرض کردم: آری بخدا قسم.

فرمود: حرکت کن دست به زنجیرهائی که به آن بسته شده بودم زد باز شد دست مرا گرفت و از زندان خارج نمود با اینکه غلامها و زندانبانها ایستاده بودند و مرا می دیدند ولی قدرت حرف زدن نداشتند از زندان که بیرون آمدم فرمود:

در پناه خدا دیگر نه تو مأمون را خواهی دید و نه او ترا. ابا صلت گفت: بعد از آن تاکنون مأمون را ندیده ام. [زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، ص: 276 تا 279

بیان های مختلف در مورد شهادت امام رضا علیه السلام

مرگ در اثر خوردن انگور

ابن اثیر، طبری، ابوالفداء، ابن العبری، یافعی و ابن خلکان درباره نحوه درگذشت امام رضا علیه السلام نوشته اندامام بر اثر خوردن انگور وفات نمود. -[ الکامل، 5، ص 150 - طبری، 11، ص 1030 - تاریخ ابوالفداء، 2، ص 23 - مختصر تاریخ الدول، ص 134 - مرآة الجنان، 2، ص 12 - وفیات الاعیان، 1، ص 321 (چاپ 1310 هجری) - برخی از اینان داستان مسموم شدن را با تعبیر «گفته می شود. . . » بیان کرده اند.

سید جعفر شهیدی پس از نقل این نظر آن را مردود دانسته در مورد آن می گوید: راستی که این حرفها عجیب است. آخر چگونه انسان می تواند چنان پرخوری را درباره یک آدم معمولی بپذیرد تا چه رسد به امامی که همه به دانش، حکمت، زهد و پارسائیش اعتراف داشتند. [سید جعفر شهیدی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 202-

مسموم شدن بدون بیان علت

عده ای در این باره فقط خود حادثه را گزارش کرده اند ولی هیچ گونه ذکری از علت آن ننموده اند و فقط بر سبیل تردید چنین آورده اند: «گفته می شود که او مسموم شد و درگذشت ». (مانند یعقوبی در جلد دوم ص 80 از تاریخش)

مسموم شدن به دست عباسیان

عده ای دیگر مسموم شدن امام را پذیرفته اند ولی معتقدند که این جنایت به دست عباسیان صورت گرفت. ( سید امیرعلی دارای همین عقیده بود[روح الاسلام، سید امیرعلی، ص 311-

مسافری که اجل گشت همسفرش*** سفر رسیده به پایان در آخر صفرش

هنوز آید از آن حجره غریب به گوش***صدای ناله آهسته پسر پسرش

چه خوب اجر رسالت به مصطفی دادند***که پاره جگرش، پاره پاره شد جگرش

اگر چه کار گذشته، اجل شتاب مکن***جواد آمده از ره به دیدن پدرش

ز اشک ها ی جوادالائمه پیدا بود***که شسته دست دگر از جهان محتضرش

پسر به صورت بابا نهاد صورت خویش***پدر گرفت به زحمت سرشک از بصرش

غلامرضا سازگار

منابع - مدارک در آخر هر مطلب آورده شده و نیازی به تکرار نیست - دا نشنامه اسلامی - ویکی شبعه -