370 - ذی القربی
10 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

ذى القربى‏  یعنی چه ؟!!1

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً 26- و حق نزديكان را بپرداز و (همچنين) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذير مكن. 27- چرا كه تبذيركنندگان برادران شياطينند، و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگارش كرد

نخست می ‏گويد: حق ذى القربى و نزديكان را به آنها بده‏ (وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ) و همچنين مستمندان و درراه ‏ماندگان را (وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ): در عين حال هرگز دست به تبذير نيالاى‏ (وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً).

تبذير در اصل از ماده بذر و به معنى پاشيدن دانه می آيد، منتها اين كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غير منطقى و فساد، مصرف می كند و معادل آن در فارسى امروز ريخت ‏وپاش است.

و به تعبير ديگر تبذير آنست كه مال در غير موردش مصرف شود هر چند كم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذير نيست هر چند زياد باشد.

چنانكه در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) می ‏خوانيم: كه در ذيل اين آيه در پاسخ سؤال كننده‏ اى فرمود: من انفق شيئا فى غير طاعة الله فهو مبذر و من انفق‏ فى سبيل الله فهو مقتصد: كسى كه در غير راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق كند، تبذير كننده است و كسى كه در راه خدا انفاق كند ميانه رو است و نيز از آنحضرت نقل شده كه روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بياورند، بعضى رطب را می ‏خوردند و هسته آنرا به دور می ‏افكندند، فرمود: اين كار را نكنيد كه اين تبذير است و خدا فساد را دوست نمی ‏دارد.

دقت در مساله اسراف و تبذير تا آن حد است كه در حديثى می خوانيم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از راهى عبور می كرد، يكى از يارانش بنام سعد مشغول وضوء گرفتن بود، و آب زياد می ريخت، فرمود: چرا اسراف می كنى اى سعد! عرض كرد: آيا در آب وضو نيز اسراف است؟ فرمود: نعم و ان كنت على نهر جار: آرى هر چند در كنار نهر جارى باشى.

در اينكه منظور از ذى القربى در اينجا همه خويشاوندان است يا خصوص خويشاوندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) (زيرا مخاطب در آيه او است) در ميان مفسران گفتگو است.

در احاديث متعددى كه در ادامه، بحث آن خواهد آمد می ‏خوانيم كه اين آيه به ذوى القرباى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) تفسير شده، و حتى در بعضى می خوانيم كه به داستان بخشيدن سرزمين فدك به فاطمه زهرا (عليهاالسلام) نظر دارد.

ولى همانگونه كه بارها گفته ‏ايم اينگونه تفسيرها مفهوم وسيع آيات را محدود نمی كند، و در واقع بيان مصداق روشن و واضح آن است.

خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در جمله و آت دليل بر اختصاص اين حكم به او نيست، زيرا ساير احكامى كه در اين سلسله آيات وارد شده، مانند نهى از تبذير و يا مداراى با سائل و مستمند و يا نهى از بخل و اسراف، همه به صورت خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ذكر شده، در حالى كه می ‏دانيم اين احكام جنبه اختصاصى ندارد، و مفهوم آن كاملا عام است.

توجه به اين نكته نيز لازم است كه نهى از تبذير بعد از دستور به اداى حق‏     

خويشاوندان و مستمند و ابن سبيل اشاره به اين است كه مبادا تحت تاثير عواطف خويشاوندى و يا عاطفه نوع دوستى در مقابل مسكين و ابن السبيل قرار بگيريد و بيش از حد استحقاقشان به آنها انفاق كنيد و راه اسراف را بپوئيد كه اسراف و تبذير در همه جا نكوهيده است.

آيه بعد به منزله استدلال و تاكيدى بر نهى از تبذير است، می ‏فرمايد: تبذير كنندگان برادران شياطين هستند (إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ).

و شيطان، كفران نعمتهاى پروردگار كرد (وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً).

اما اينكه شيطان، كفران نعمتهاى پروردگار را كرد روشن است، زيرا خداوند نيرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده‏اى به او داده بود، و او اينهمه نيروها را در غير موردش يعنى در طريق اغوا و گمراهى مردم صرف كرد.

و اما اينكه تبذير كنندگان برادران شياطينند، به خاطر آنست كه آنها نيز نعمتهاى خداداد را كفران می ‏كنند و در غير مورد قابل استفاده صرف می نمايند.

تعبير به اخوان (برادران) يا به خاطر اين است كه اعمالشان همرديف و هماهنگ اعمال شياطين است، همچون برادرانى كه يكسان عمل می ‏كنند، و يا به خاطر آنست كه قرين و همنشين شيطان در دوزخند، همانگونه كه در آيه 39 از سوره زخرف بعد از آنكه قرين بودن شيطان را با انسان‏هاى آلوده بطور كلى بيان می كند می ‏فرمايد: وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ: امروز اظهار برائت و تقاضاى جدائى از شيطان سودمند به حال شما نيست چرا كه همگى در عذاب مشتركيد.

و اما اينكه شياطين در اينجا به صورت جمع ذكر شده ممكن است اشاره به چيزى باشد كه از آيات سوره زخرف استفاده می شود كه هر انسانى روى از ياد خدا برتابد، شيطانى برانگيخته مى‏شود كه قرين و همنشين او خواهد بود، نه تنها در اين جهان كه در آن جهان نيز همراه او است‏ وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ... حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ‏ (سوره زخرف آيه 36 و 38).

و از آنجا كه گاهى مسكينى به انسان رو می آورد و امكاناتى براى پاسخ گوئى به نياز او در اختيارش نيست، آيه بعد طرز برخورد صريح با نيازمندان را در چنين شرائطى بيان مى‏كند و مى‏گويد: اگر از اين نيازمندان به خاطر (نداشتن امكانات و) انتظار رحمت خدا كه به اميد آن هستى، روى برگردانى نبايد اين روى‏گرداندن توأم با تحقير و خشونت و بی ‏احترامى باشد، بلكه بايد با گفتارى نرم و سنجيده و توأم با محبت با آنها برخورد كنى حتى اگر مى‏توانى وعده آينده را به آنها بدهى و مايوسشان نسازى‏

(وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً).

ميسور از ماده يسر به معنى راحت و آسان است، و در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه سخن نيك و برخورد توأم با احترام و محبت را شامل مى‏شود.

بنا بر اين اگر بعضى آنرا به عبارت خاصى تفسير كرده ‏اند، و يا به معنى وعده دادن براى آينده، همه از قبيل ذكر مصداق است.

در روايات می ‏خوانيم كه بعد از نزول اين آيه هنگامى كه كسى چيزى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) می ‏خواست و حضرت چيزى نداشت كه به او بدهد می فرمود: يرزقنا الله و اياكم من فضله: اميدوارم خدا ما و تو را از فضلش روزى دهد.

در سنتهاى قديمى ما به هنگام برخورد با سائل چنين بوده و هست كه هنگامى كه تقاضا كننده‏اى به در خانه می ‏آمد و چيزى براى دادن موجود نبود به او می ‏گفتند: ببخش، اشاره به اينكه آمدن تو بر ما حقى ايجاد می ‏كند و از نظر اخلاقى از ما چيزى طلبكار هستى و ما تقاضا داريم كه اين مطالبه اخلاقى خود را بر ما ببخشى چرا كه چيزى كه پاداش آن باشد موجود نداريم!

منظور از ذى القربى‏  در اينجا كيانند؟

كلمه ذى القربى همانگونه كه گفتيم به معنى بستگان و نزديكان است و در اينكه منظور از آن در اينجا معنى عام است يا خاص در ميان مفسران بحث است.

1- بعضى معتقدند مخاطب، همه مؤمنان و مسلمانان هستند، و منظور پرداختن حق خويشاوندان به آنها است.

2- بعضى ديگر می ‏گويند مخاطب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است و منظور پرداختن حق بستگان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به آنها است، مانند خمس غنائم و ساير اشيائى كه خمس به آن تعلق می ‏گيرد و بطور كلى حقوقشان در بيت المال.

لذا در روايات متعددى كه از طرق شيعه و اهل تسنن نقل شده مى‏خوانيم كه به هنگام نزول اين آيه، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه (عليهاالسلام) را خواند و سرزمين فدك را به او بخشيد.

در حديثى كه از منابع اهل تسنن از ابو سعيد خدرى صحابه معروف پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل شده مى‏خوانيم: لما نزل قوله تعالى و آت ذا القربى حقه اعطى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه فدكا: هنگامى كه آيه و آت ذا القربى حقه نازل شد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سرزمين فدك را به فاطمه (عليهاالسلام) داد.

از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه حتى امام سجاد (عليه‏السلام) به هنگام اسارت در شام با همين آيه به شاميان استدلال فرمود و گفت: منظور از آيه‏ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ مائيم كه خدا به پيامبرش دستور داده كه حق ما ادا شود (و اين چنين شما شاميان همه اين حقوق را ضايع كرديد).

ولى با اينهمه همانگونه كه قبلا هم گفتيم اين دو تفسير با هم منافات ندارد، همه موظفند حق ذى القربى را بپردازند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هم كه رهبر جامعه اسلامى است‏

موظف است به اين وظيفه بزرگ الهى عمل كند، در حقيقت اهلبيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از روشنترين مصداقهاى ذى القربى و شخص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از روشنترين افراد مخاطب به اين آيه است.

به همين دليل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) حق ذى القربى را كه خمس و همچنين فدك و مانند آن بود به آنها بخشيد، چرا كه گرفتن زكات كه در واقع از اموال عمومى محسوب می ‏شد براى آنها ممنوع بود.

البته توجه داشته باشيد و اشتباه نشود، معنا و مفهوم ذى القربى در اين آيه، كه براى عموم و عام توضيح داديم بر خلاف آيه‏ ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (23)

شورى: 23- ... بگو من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمی ‏كنم جز دوست داشتن نزديكانم و هر كس عمل نيكى انجام دهد بر نيكی ‏اش می ‏افزائيم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است.

باتوجه به تفسير و توضيح‏هاى مذكور، اين نكته براى ما مسلّم مى‏شود كه دوست داشتن ذى القربى آن حضرت و احترام آنها، از وظايف مهم مسلمانان و از تكاليف قطعى آنهاست كه بزرگان زيادى در زمان حيات خود به اين وظيفه عمل نموده و در موقع لزوم از جان و مال خود گذشته‏اند و تاريخ براى ما سرگذشت‏هاى آنان را بيان كرده و مورد تنبّه و الگو گرفتن از آنها را، قرار داده است كه براى نمونه به سرگذشت يكى از اين بزرگان دقت نمائيد.

منبع     -  گلستان سخنوران (شامل 110 مجلس سخنرانى مذهبى)، ج‏2، ص: 702  ببعد از تالیفات اینجانب .