367 - رد الشمس
15 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 معجزه رد الشمس چیست و چگونه اتفاق افتاده است؟

معجزه، کار خارق العاده ای است که مدعی نبوت آن را برای اثبات ارتباط خود با خدای جهان، انجام می دهد و همه مردم را برای مقابله و معارضه دعوت می نماید؛ چرا که دیگران از انجام آن عاجزند. [الهیات و معارف اسلامی، استاد جعفر سبحانی، ص ۱۹۵، نشر مؤسسه امام صادق.

] انجام چنین کاری اگر همراه با ادعای نبوت نباشد، به آن کرامت می گویند؛ [الهیات و معارف اسلامی، استاد جعفر سبحانی، ص 199، نشر مؤسسه امام صادق.

] چنان که ائمه معصومین(علیهم السلام) دارای کراماتی بوده اند که گاهی این نوع کرامات به معجزه تعبیر شده است. [ کشف المراد، (شرح تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی)، ترجمه ابوالحسن شعرانی، ص ۵۲۰ ۵۱۹ ۴۸۸، مقصد چهارم و پنجم، (نبوت و امامت)، (انتشارات کتابفروشی اسلامیه تهران).

قضیه ردالشمس ممکن است برای برخی قابل هضم نباشد و بگویند چگونه ممکن است این کره عظیم آسمانی از مسیر گردش خود برگردد و. . . ؛ اما باید توجه داشته باشیم که این مسأله به صورت کرامت و اعجاز انجام گرفته است و روایات فراوانی در کتب اسلامی درباره وقوع چنین اعجازی نقل شده است که در حد شهرت می باشد. [ ر. ک: الغدیر، علامه امینی، ج 3، ص 141 126، ش 11، (دارالکتب العربی، بیروت).

 حدیث «ردّ الشمس» از جمله احادیث مشهوری است که در منابع اسلامی و در مورد اشخاص مختلف نقل شده است؛ همان طور که برخی مفسّران می گویند واقعه رد الشمس در مورد حضرت سلیمان(ع) نیز اتفاق افتاده است.

حدیث «ردّ شمس» به راستی شهره آفاق است؛ از همان روزگاران وقوع، به گستردگی نقل شد و کسان بسیاری در ثبت و ضبط آن کوشیدند. اگر کیفیت حادثه و دشواریابی آن را با جوّ هراس آلودِ ستیز با فضایل علی(ع) در نظر بگیریم، درخواهیم یافت که حجم نقل ها بسی قابل توجّه است.

بر طبق روایات، واقعه رد الشمس دو مرتبه برای حضرت علی(ع) اتفاق افتاده است؛ یکی در زمان پیامبر اکرم(ص) و دیگری در برگشت امام علی(ع) از جنگ نهروان.

اصل رد الشمس به جهت شهرتی که در میان روایات دارد، قابل استناد بوده و باید بدان اعتنا کرد و این شهرت، به طریقی اشکالات سندی آن را بر طرف می کند، و حتی برخی آن را از متواترات می دانند. و غالب شبهات مربوط به واقعه رد الشمس پاسخ داده شده است که در این باره باید به منابع مربوط به آن مراجعه نمود؛ از جمله این که این امر توسط خداوند باری تعالی انجام شده است. در دامنه قدرت الاهی نیز تمام ممکنات عقلی قابلیت وقوع دارند، همان گونه که عصای چوبین بی جان حضرت موسی(ع) تبدیل به ماری شده و سحر ساحران مصری را بلعید، دریایی بزرگ بر روی بنی اسرائیل باز شد، کور مادر زاد شفا یافت و. . . رد الشمس نیز در حیطۀقدرت الاهی بوده و می تواند واقع شده باشد.

قرآن کریم، وقوع امر خارق العاده و معجزه را تصدیق کرده و بعضی از مصادیق آن را برای پیامبران پیشین اثبات نموده است، مانند داستان اژدها شدن عصای حضرت موسی و بلعیدن سحر ساحران، داستان ید بیضا سوره اعراف، آیه ۱۱۷ ۱۰۷. ] خون شدن آشامیدنی ها و تسلط وزغ و بیماری بر قوم فرعون، [[سوره نمل، آیه ۱۲؛ سوره اعراف، آیه ۳۳؛ سوره اسرا، آیه ۱۰۱. ] سخن گفتن حضرت عیسی(علیه السلام) در گهواره و شفا دادن افراد کور و معالجه بیماران مبتلا به مرض و زنده کردن مردگان. ] سوره بقره، آیه ۲۳؛ سوره مائده، آیه ۱۱.

درباره اولیا و اوصیای الهی کرامات و امور خارق العاده ای در روایات و تاریخ آمده است که از مجموع آنها می توان اثبات کرد ائمه اطهار(علیهم السلام) می توانند به هنگام ضرورت امور خارق العاده ای انجام دهند؛ البته باید توجه نمود که معجزات آنها هرگز با ادعای نبوت همراه نبوده، بلکه با انگیزه های دیگری بوده است.

کتاب هایی مانند عیون المعجزات، بحارالانوار، اثبات الهداة، اصول کافی، مدینة المعاجز، مناقب ابن شهرآشوب، اثبات الوصیه مسعودی، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، دلایل الامامه طبری و. . . به تفصیل بسیاری از این کرامات را نقل کرده اند که برای اطلاع بیش تر می توان به آنها رجوع کرد.

شکی نیست که از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) کرامات و معجزه های فراوانی نقل شده است.

یکی از کرامات ویژه آن حضرت، «ردالشمس» که دو مرتبه برای آن حضرت اتفاق افتاده است: یکی در زمان پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و دیگری پس از آن حضرت.

شرح رویداد نخست، به نقل از اسماء بنت عمیس، ام سلمه، جابر بن عبدالله انصاری، ابو سعید خدری و عده ای دیگر چنین است: پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) نمازظهر را در منطقه صهباء واقع در خیبر بجا آورد. آنگاه علی(علیه السلام) را در پی کاری فرستاد، چون بازگشت، پیامبر نمازعصر را نیز خوانده بود، پس پیامبر سر خود را بر دامن او گذاشته و خواب رفت، و علی(علیه السلام) در مدّتی که پیامبر خواب بود، اصلاً حرکت نمی کرد که مبادا حضرت بیدار شود، و آنگاه که پیامبر بیدار شد خورشید غروب کرده بود. به همین جهت دعاکرده و فرمود: «اللّهم انّ عبدک علیّاً احتبس نفسه علی نبیّه فرُدَّ علیه شرقها»؛ (خدایا بنده ات علی، خود را برای پیامبرت وقف کرده، پس تو نیز روشنایی خورشید را برای او باز گردان).

اسماء می گوید: در این لحظه آفتاب برگشته تا بر سر کوه برآمد و علی(علیه السلام) وضوء گرفته نمازعصر را خواند و پس از آن دوباره آفتاب غروب نمود

در روایت دیگر آمده. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) پس از آن که از آن حالت روحانی خارج شد، به علی(علیه السلام) فرمود: نماز عصرت قضا شد؟ عرض کرد: چاره ای جز این نداشتم؛ زیرا حالت وحی که برای شما پیش آمده بود، مرا از انجام وظیفه بازداشت.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: اینک از خدا بخواه تا خورشید را به جای اول برگرداند تا نمازت را در اول وقتش به جای آوری. خداوند دعای تو را مستجاب می کند؛ چرا که از خدا و رسول او اطاعت کرده ای. علی(علیه السلام) دعا فرمود و دعای او مستجاب شد و خورشید به محلی بازگشت که امکان خواندن نماز عصر به وجود آمد و آنگاه غروب کرد.

واقعه دوم ردالشمس، پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، هنگامی واقع شد که حضرت علی(علیه السلام) در بابل حضور داشت و می خواست از فرات عبور کند. در این هنگام، وقت نماز عصر فرا رسید و آن حضرت بلافاصله به همراه گروهی از اصحاب خود نماز عصر را به جماعت خواند، ولی از آن جا که بسیاری از یاران حضرت مشغول عبور دادن مرکب ها و توشه خود از رود فرات بودند، نماز عصرشان قضا شد و از خواندن نماز جماعت با آن حضرت محروم ماندند.

اصحاب در این خصوص با آن حضرت گفتگو کردند. حضرت علی(علیه السلام) که اصحاب خود را آن گونه نگران دید، از خداوند متعال درخواست کرد تا خورشید را به محل پیشین خود برگرداند تا همه اصحاب بتوانند نمازشان را در وقت خود بخوانند. خداوند متعال دعای او را اجابت کرد و خورشید را در افق وقت عصر ظاهر گردانید، آن هنگام که مردم از سلام نماز فارغ شدند، خورشید غروب کرد. [[ ارشاد، شیخ مفید، ج ۱، ص ۳۴۵ ۳۴۷، (نشردارالمفید)؛ مدینة المعاجز، سیدهاشم بحرانی، ج ۱، ص ۱۹۴ ۲۰۵، ح ۱۱۵، (نشر مؤسسة المعارف الاسلامیة). ]

علامه عالی قدر شیخ عبد الحسین امینی (م ۱۳۹۰ ق) می نویسد:

مجال یادکرد همه آن متون و طرق و اسناد نیست؛ چرا که خود، نیازمند کتابی سِترگ است؛ ولی نمونه ای از آنچه را که محدّثان و بزرگان آورده اند، می آوریم. پاره ای از آنان، پس از یادکرد روایت، بر آن ایراد گرفته اند و گروهی هم درباره آن بحث کرده، آن را صحیح شمرده اند و در مجموع، به مقدار کافی و قانع کننده در مورد آن، روایت موجود است.

آن گاه، نام ۴۳ تن را یاد می کند. [الغدیر، ج ۳، ص ۱۸۵ ۲۰۲. ]

بی گمان، آنچه در الغدیر آمده (چنانچه خود علّامه امینی اشاره کرده است)، نام تمام کسانی نیست که حدیث را در آثار مکتوب خود آورده اند و علّامه امینی از افراد مشهوری چون فخر الدین رازی در التفسیر الکبیر[تفسیر الفخر الرازی (التفسیر الکبیر)، ج ۳۲، ص ۱۲۶. ). و رافعی در التدوین و دیاربکری در تاریخ الخمیس و. . . [برای اطلاع بیشتر از گزارشگران حدیث، ر. ک: إحقاق الحق، ج ۵، ص ۵۲۱ ۵۳۹ و ج ۱۶، ص ۳۱۵ ۳۳۱ و ج ۲۰، ص ۶۱۷ ۶۲۰ و ج ۲۱، ص ۲۶۱ ۲۷۱. ). اد نکرده است.

احتجاج امیر مومنان به آن در روز شورا در برابر همه مردم که فرمود: «اُنشدکم الله افیکم احدٌ ردّت علیه الشمس بعد غروبها حتّی صلّی العصر غیری؟ قالوا: لا»( مناقب خوارزمی، ص 217 (ص 313، ح 314)؛ فرائد السمطین، حموینی، ج 1، ص 319، ح 251)؛ الصواعق المحرقه، ابن حجر، ص 75 (ص 126)؛ و شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 61 (ج 6، ص 167، خطبه 73).

مناقب خوارزمی، ص 217 (ص 313، ح 314)؛ فرائد السمطین، حموینی، ج 1، ص 319، ح 251)؛ الصواعق المحرقه، ابن حجر، ص 75 (ص 126)؛ و شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 61 (ج 6، ص 167، خطبه 73). (شما را به خداسوگند! آیا در میان شما غیر از من کسی یافت می شود که خورشید پس از غروب به خاطر او باز گردانده شده باشد تا او نمازعصرش را بخواند؟ همگی گفتند: نه).

و این نشان دهنده کمال شهرت این حادثه غیر مترقّبه در میان یاران باسابقه پیامبر است.

و همچنین این واقعه در شعر بسیاری از شعرا از قرن اوّل تا کنون آمده است.

حال با توجّه به این دلایل و برهان ها ارزش ابن حزمو کتابش کاملاً برای ما آشکار می شود. کتابی که جمیع مجلّدات آن به ویژه جلد چهارم پر است از زورگویی، گزافه گویی، تحریف و تغییر حقایق، و حقّه بازی و بهتان و سخنان باطل. و علاوه بر آن، دشنام های زشت و انواع تهمت های ناروای او که بی نهایت است به گونه ای که هیچ کسی حتّی وجود پیامبر بزرگوار از نیش زبان آلوده او چه در «الفِصَل» و چه در دیگر آثار او در امان نمانده است.

چنانکه در کتاب «الاحکام لإحکام فی اُصول الأحکام، ج 5، ص 171 (ج 5، ص 160)) می گوید: «قد غاب عنهم یعنی الشیعه انّ سیِّد الانبیاء هو ولد کافر و کافره»؛ (شیعه تا کنون نفهمیده که سرور انبیا از پدر و مادر کافر متولّد شده است)!!! [شیعه و بسیاری از اهل سنتمعتقدند که آنها پیرو جدشان حضرت ابراهیم(علیه السلام) بوده اند و هرگز کفر نورزیده اند. ]

پرسش: آیا همانطور که ابن حزم می گوید حدیثردّ شمس برای علی(علیه السلام) ساختگی است؟این گفتار بی اطلاع او درست است؟!

پاسخ - ابن حزم می گوید: «همه شیعیان بر این باورند که خورشید دوبار برای علی برگشته است؛ آیا با وجود کثرت مخلوقات و فاصله زمانی اندک از آن عصر، می توان بی آبرویی و بی حیایی و جرات بر دروغگویی بالاتر از این تصوّر کرد(الفصل، ج 4، ص 182- )!

در پاسخ باید گفت: چه بسا در ذهن خواننده این کلمات گزنده، چنین نقش ببندد که تنها شیعه قائل به ردّ شمس برای امیرمومنان علی(علیه السلام) است، در حالی که چنین نیست بلکه بسیاری از ثقات و حافظان حدیثبا سندهای بی شماری آن را نقل کرده اند، و گروهی از استادان فنّ حدیثبخشی از سندها را صحیح دانسته، و گروهی دیگر بخش دیگر را حسن دانسته اند. و گروهی از محدّثان نیز بر آن چهار نفر یعنی: ابن حزم، ابن جوزی، ابن تیمیه و ابن کثیر که روح خبیث اُموی را یدک می کشند و حدیثرا تضعیف نموده اند، سخت تاخته اند. و برخی دیگر از بزرگان که انکار این ویژگی نبوی و کرامت علوی بر ایشان سخت گران آمده، اقدام به نگارش کتابی جدا گانه در این بابنموده و کلیه سندها و طریق های حدیثرا در آن گرد آورده اند؛ همچون:

1 ابو القاسم حاکمبن حذّاء حسکانی نیشابوری حنفی، متوفّای (490) به بعد؛ وی رساله ای به نام «مساله فی تصحیح ردّ الشمس و ترغیم النواصب الشُمْس» واژه «شُمسْ» جمع شَموس است و آن سر سختی در دشمنی، و شدّت مخالفت با کسی که به دشمنی بر خواسته است، می باشد. ) درباره حدیث نگاشته، که بخشی از آن را ابن کثیر در «البدایه والنهایه» آورده(لبدایة والنهایة، ج 6، ص 80 (ج 6، ص 88). و ذهبی نیز آن را در «تذکره»(تذکرة الحفّاظ، ج 3، ص 1200، شماره 1032- یاد آور شده است.

2 حافظ جلال الدین سیوطی، متوفّای (911)؛ او نیز رساله ای به نام «کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس» درباره حدیثنگاشته است.

و ما اکنون نمونه ای از حافظان و بزرگانی که حدیثرا نقل کرده اند، یادآور می شویم؛ برخی از این افراد حدیثرا ذکر کرده اند بدون اینکه بر آن ایرادی وارد کنند، و برخی نیز علاوه بر نقل آن پیرامونش بحث نموده و صحّت آن را تایید کرده اند:

1 حافظ ابوجعفر احمدبن صالح مصری، متوفّای (248)؛ وی از مشایخ بخاری در صحیح، و دیگران است و همگی بر ثقه بودن او اتّفاق نظر دارند. و او با دو طریقِ صحیح، این روایت را از اسماءبنت عمیس نقل نموده و می گوید:

بر اهل علم واجباست که حدیثاسماء را که از پیامبر برای ما روایت شده، حفظ کنند؛ زیرا از بزرگترین نشانه های نبوّت است(حافظ طحاوی در مشکل الآثار(ج 2، ص 11)، این روایت را از وی نقل کرده و گروه دیگری نیز از او پیروی کرده اند. 2 حافظ ابوالقاسم طبرانی، متوفّای (360)؛ وی این حدیثرا در «المعجم الکبیر»(المعجم الکبیر، ج 24، ص 145، ح 382- ) خود نقل کرده و گفته است: «این حدیث، حَسَن است».

3 حافظ ابوبکربیهقی، متوفّای (458)؛ او در «الدلائل» آن را نقل کرده است؛ آن گونه که در«فیض القدیر»(فیض القدیر، ج 5، ص 440. مناوی آمده است.

4 ابومظفّر یوسف قزاوغلی حنفی، متوفّای (654)؛ وی در «تذکره»(تذکرة الخواصّ، ص 30 (ص 49). آن را روایت نموده، سپس دیدگاه جدّش ابن جوزی را ردّ کرده، و خلاصه آن این است:

سخن جدّم مبنی بر جعلی بودن حدیث، سخنی بی دلیل، و خدشه وی در راویان آن غیر وارد است؛ به خاطر اینکه ما این روایت را از راویانی روایت کرده ایم که عادل و ثقه بوده و هیچ خدشه ای بر آنان وارد نیست. و منظور از برگرداندن خورشید، نگه داشتن آن از حرکت عادی است نه برگشت دادن حقیقی، گر چه برگشت حقیقی هم باشد هرگز جای شگفتی نیست؛ چرا که در این صورت معجزهای از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و کرامتی برای علی(علیه السلام) خواهد بود.

و متوقّف کردن آفتاب پدیده بی سابقه ای نیست، بلکه به اجماع، خورشید برای یوشع نیز متوقّف شده است، و این از دو حال خارج نیست: یا معجزهای برای موسی است و یا کرامتی برای یوشع. در صورتی که معجزهموسی باشد، پس پیامبر ما برتر از اوست، و چنانکه کرامتی برای یوشع باشد، پس علی برتر از اوست؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرموده است: «علماء اُمّتی کانبیاء بنی اسرائیل»؛ (علمای امّت من مانند پیامبران بنی اسرائیل هستند). تازه این سخن درباره همه علماست، چه رسد به علی(علیه السلام) که برتر و افضل از همه آنهاست.

سپس وی برتری علی(علیه السلام) بر انبیای بنی اسرائیل را با دلیل و برهان اثبات کرده، و آنگاه شعر صاحب بن عبّاد پیرامون ردّ شمس، را آورده است.

5 حافظ ابن حجر عسقلانی، متوفّای (852)؛ وی حدیثرا در «فتح الباری»(فتح الباری، ص 1686 (ج 6، ص 222). ) آورده، می گوید:

طحاوی، و طبرانی در «الکبیر»، و حاکم، و بیهقی در «الدلائل»، از اسماءبنت عمیس نقل کرده اند: روزی پیامبر روی پای علی(علیه السلام) خوابیده بود و خوابش تا دَمِ غروب آفتاب به طول انجامید، و علی(علیه السلام) به همین جهت نتوانست نمازعصر را بجا آورد، و وقتی پیامبر از خواب بیدار شد و از قضیّه مطّلع گشت، دعاکرد تا خورشید باز گردد، و علی نمازعصر را در وقت خودش بجا آورد و پس از آن مجدّداً غروب کرد؛ و این از رساترین معجزات است. و در اینجا ابن جوزی و همچنین ابن تیمیّه در کتاب «الردّ علی الروافض» اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند که این روایت را جزء روایات ساختگی برشمرده اند.

6 حافظ سیوطی، متوفّای (911)؛ وی در کتاب «جمع الجوامع» آنگونه که در «ترتیب»( کنز العمّال، ج 5، ص 277 (ج 12، ص 349، ح 35353). ن آمده است در ذکر معجزات پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) آن را از علی(علیه السلام) روایت کرده است. و در کتاب «الخصائص الکبری» (الخصائص الکبری، ج 2، ص 183 (ج 2، ص 310). می گوید:

هنگام نبرد یوشع با پادشاهان جبّار، خورشید به خاطر او متوقّف شد، و برای پیامبر ما نیز در شب معراجچنین شد. و شگفت انگیزتر از این دو، متوقّف شدن خورشید برای علی(علیه السلام) است، آنگاه که نمازعصرش قضا شده بود.

و امّا متن حدیث:

از اسماءبنت عمیس نقل شده است: پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) نمازظهر را در منطقه صهباء واقع در خیبر بجا آورد. آنگاه علی(علیه السلام) را در پی کاری فرستاد، چون بازگشت، پیامبر نمازعصر را نیز خوانده بود، پس پیامبر سر خود را بر دامن او گذاشته و خواب رفت، و علی(علیه السلام) در مدّتی که پیامبر خواب بود، اصلاً حرکت نمی کرد که مبادا حضرت بیدار شود، و آنگاه که پیامبر بیدار شد خورشید غروب کرده بود. به همین جهت دعاکرده و فرمود: «اللّهم انّ عبدک علیّاً احتبس نفسه علی نبیّه فرُدَّ علیه شرقها»؛ (خدایا بنده ات علی، خود را برای پیامبرت وقف کرده، پس تو نیز روشنایی خورشید را برای او باز گردان).

اسماء می گوید: در این لحظه آفتاب برگشته تا بر سر کوه برآمد و علی(علیه السلام) وضوء گرفته نمازعصر را خواند و پس از آن دوباره آفتاب غروب نمود.

و احتجاج امیر مومنان به آن در روز شورا در برابر همه مردم که فرمود: «اُنشدکم الله افیکم احدٌ ردّت علیه الشمس بعد غروبها حتّی صلّی العصر غیری؟ قالوا: لا»(12)؛ (شما را به خداسوگند! آیا در میان شما غیر از من کسی یافت می شود که خورشید پس از غروب به خاطر او باز گردانده شده باشد تا او نمازعصرش را بخواند؟ همگی گفتند: نه).

و این نشان دهنده کمال شهرت این حادثه غیر مترقّبه در میان یاران باسابقه پیامبر است.

و همچنین این واقعه در شعر بسیاری از شعرا از قرن اوّل تا کنون آمده است.

حال با توجّه به این دلایل و برهان ها ارزش ابن حزمو کتابش کاملاً برای ما آشکار می شود. کتابی که جمیع مجلّدات آن به ویژه جلد چهارم پر است از زورگویی، گزافه گویی، تحریف و تغییر حقایق، و حقّه بازی و بهتان و سخنان باطل. و علاوه بر آن، دشنام های زشت و انواع تهمت های ناروای او که بی نهایت است به گونه ای که هیچ کسی حتّی وجود پیامبر بزرگوار از نیش زبان آلوده او چه در «الفِصَل» و چه در دیگر آثار او در امان نمانده است.

چنانکه در کتاب «الاحکام»(13) می گوید:

«قد غاب عنهم یعنی الشیعه انّ سیِّد الانبیاء هو ولد کافر و کافره»؛ (شیعه تا کنون نفهمیده که سرور انبیا از پدر و مادر کافر متولّد شده است)!!! [شیعه و بسیاری از اهل سنتمعتقدند که آنها پیرو جدشان حضرت ابراهیم(علیه السلام) بوده اند و هرگز کفر نورزیده اند. ]

چه چیزی او را در این گفتار دردآور یاری نموده؟! ادب دینی؟! یا ادب نویسندگی؟! یا ادب علمی؟! یا ادب عفّت؟! کدام؟!(گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 290.

منابع زیاد از اهل سنت و شیعه زیاده از آنست که در این مختصرنمبگنجد و از سایت های - پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی - ویکی شیعه - حدیث نت - خبر گزاری مهر- خبر گزاری شبستان - داتشنامه اسلامی - ویکی فقه و غیره.