348 - خطبه حضرت ام کلثوم سلام الله علیها در کوفه
70 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                                                            خطبه حضرت ام کلثوم سلام الله علیها در کوفه

حضرت ام کلثوم(س) پس از واقعه هولناک کربلا، دوش به دوش حضرت زينب(س) بود. ایشان هم بارها و بارها در طول مسير خطبه خواند؛ در "كوفه"، "بعلبك"، "سيبور"، "نصیبیین" و چهل منزلي كه رفتند سخنان ایشان وجود دارد. همچنین ایشان در ورود به دروازه شام و ماجرای تازيانه و مطالب ديگر حضور داشت.

خطبه اي كه ام کلثوم(س) در كوفه خواند غوغایی به پا کرد. وقتي ديدند مردم كوفه نان و خرما در میان بچه ها تقسیم كردند. حضرت آمدند از دهان بچه ها نان و خرما را بيرون كشيد و گفتند: مگر ما را نمی‎شناسید؟ مگر نمی‎دانید صدقه بر ما حرام است؟

ابن ابی طاهر که یکصد و چهل سال پس از حادثه عاشورا به دنیا آمده و دویست و بیست سال پس از آن درگذشته در کتابی نام "بلاغات النساء" که مجموعه ای از سخنان بلیغ بانوان عرب و اسلام است خطبه ای را به نام ام کلثوم ثبت کرده است. علی ابن حسین که جوانی نورس و در آن روزها بیمار و ناتوان بود چون گریه مردم کوفه را دید گفت: »مردم برای ما گریه می کنید؟ چه کسی جز شما ما را کشته است؟» در این وقت ام کلثوم با دست به مردم اشاره کرد خاموش باشید! همان مؤلف در کتاب خود نوشته است از آن پس در آن مجمع تنها صدای آهسته نفسها شنیده می شد:

 از کسانی که در کوفه برای مردم خطبه خواند جناب امّ کلثوم  دختر امیرمومنان علی(علیه السلام)  بود.

آن حضرت در حالی که صدایش به گریه بلند بود، این خطبه را ایراد کرد:

«. . وَ خَطَبَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ بِنْتُ عَلِیٍّ ع فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ مِنْ وَرَاءِ کِلَّتِهَا رَافِعَهً صَوْتَهَا بِالْبُکَاءِ فَقَالَتْ یا اَهْلَ الْکُوفَهِ، سُوءاً لَکُمْ! ما لَکُمْ خَذَلْتُمْ حُسَیْناً وَ قَتَلْتُمُوهُ، وَ انْتَهَبْتُمْ اَمْوالَهُ وَ وَرِثْتُمُوهُ، وَ سَبَیْتُمْ نِساءَهُ وَ نَکَبْتُمُوهُ؟! فَتَبّاً لَکُمْ وَ سُحْقاً!

وَیْلَکُمْ، اَتَدْرُونَ اَیَّ دَواه دَهَتْکُمْ؟ وَ اَیَّ وِزْر عَلی ظُهُورِکُمْ حَمَلْتُمْ؟ وَ اَیَّ دِماء سَفَکْتُمُوها؟ وَ اَیَّ کَریمَه اهْتَضَمْتُموها؟ وَ اَیَّ صِبْیَه سَلَبْتُمُوها؟ وَ اَیَّ اَمْوال نَهَبْتُمُوها؟ قَتَلْتُمْ خَیْرَ رِجالات بَعْدَ النَّبِیِّ، وَ نُزِعَتِ الرَّحْمَهُ مِنْ قُلُوبِکُمْ، اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ، وَ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ».

(ای کوفیان! بدبختی و بیچارگی نصیب شما باد! چرا حسین(علیه السلام) را تنها گذاشتید و [آنگاه] او را کشتید؛ اموالش را غارت کرده و آن را در اختیار گرفتید؛ و زنان حرمش را به اسارت درآوردید و مورد شکنجه و آزار قرار دادید؟! نابود گردید و به عذاب خدا گرفتار شوید!

وای بر شما! آیا می دانید چه حادثه ناگواری را مرتکب شدید؟ و چه بار گناهی را بر دوش گرفتید؟ و چه خونهایی را بر زمین ریختید؟ و چه بزرگانی را مورد ستم قرار دادید؟ و چه کودکانی را غارت کردید؟ و چه اموالی را به یغما بردید؟ شما بهترین مردان  بعد از وجود مبارک پیامبر  را به شهادت رساندید؛ [به گونه ای بی رحمی کردید که گویا] عاطفه و مهربانی از دل های شما ریشه کن شد. ولی آگاه باشید که حزب خداپیروز است و حزب شیطان زیانکارند).

آنگاه این اشعار را خواند.

  «قَتَلْتُمْ اَخی صَبْراً فَوَیْلٌ لاُِمِّکُمُ *** سَتُجْزَوْنَ ناراً حَرُّها یَتَ     

  سَفَکْتُمْ دِماءً حَرَّمَ اللهُ سَفْکَها *** وَحَرَّمَهَا الْقُرآنُ ثُمَّ مُحَمَّد                       

  اَلا فَابْشِرُوا بِالنّارِ اِنَّکُمْ غَداً *** لَفی قَعْرِ نار حَرُّها یَتَصَعَّدُ                                 

وَاِنّی لاََبْکی فی حَیاتِی عَلی اَخی *** عَلی خَیْرِ مَنْ بَعْدَ النَّبِیِّ سَیُولَدُ                                   بِدَمْع غَزیر مُسْتَهَلٍّ مُکَفْکَف *** عَلَی الْخَدِّ مِنِّی دائِبٌ لَیْسَ یَجْمَدُ»

(شما برادر مرا با شکنجه کشتید، پس وای بر مادرتان، به زودی با آتشی که حرارتش شعله می کشد، کیفر خواهید دید.

شما خون هایی را که خداو قرآنو محمد آنها را محترم شمردند، بر زمین ریختید.

شما را به آتشی در قیامتبشارت می دهم که از ژرفای دوزخ زبانه می کشد.

من [پس از این] در تمام مدت عمرم بر برادرم  که از بهترین ها بعد از رسول خدابود  گریه و سوگواری می کنم.

آن هم گریستنی با قطرات فراوان اشک که پیوسته بر چهره ام می غلطد و هرگز خشک نشود).

راوی این ماجرا می گوید: مردم همراه با گریه، ضجّه و ناله می زدند؛ زنان موهایشان را پریشان کردند و خاک بر سر و روی خویش ریختند و صورتهای خود را خراشیدند و به آن ضربه می زدند. . . به هر حال، هیچ زن و مردی گریان تر از آن روز دیده نشد. (. ملهوف (لهوف)، ص 198 - 199-

این خطبه که از زبان یکی از دختران علی(علیه السلام) تراوش کرده، از ادبیات بسیار قوی و شجاعانه برخوردار است و به منزله تیرهای خلاصی است که بر پیکر حکومت بنی امیه یکی پس از دیگری وارد می شود، و بذر انقلاب های آینده را در دلها می پاشد.

این خطبه با این ادبیات چنان تاثیری از خود در زن و مرد کوفه گذارد که همگی به هیجان آمدند، گویی عزیزترین عزیزانشان از دنیا رفته است؛ ناله های آنها کوفیان را به لرزه درآورد و کینه ها بر ضدّ بنی امیه در سینه ها موج می زد و سرآغاز فصل تازه ای در تاریخ اسلامشد.

پی نوشت:

(2). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی)، امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم، 1388 ه. ش، ص 571-

این سخنان که با چنین عبارت شیوا از دلی سوخته بر می آمد و از دریایی مواج از ایمان به خدا نیرو می گرفت، همه را دگرگون کرد. شنوندگان دستها را بر دهان نهاده دریغ می خوردند. در چنان صحنه غم انگیز و عبرت آمیز مردی از بنی جعفی که ریشش از گریه تر شده بود شعری بدین مضمون خواند:

پسران این خاندان بهترین پسرانند و هرگز بر دامن فرزندان این خانواده لکه ننگ یا مذلت ننشسته است.

کاروان اسیران را به کاخ پسر زیاد درآوردند. مجلسی که وسیله و ابزار قدرت نمایی تا حد ممکن در آنجا فراهم شده بود. پسر زیاد به خیال خود راه پیروزی را تا آخرین نقطه پیموده بود، حسین را کشته و زنان و دختران او را دست بسته پیش روی خود آورده است. پس حالا همه چیز تمام شده است. حالا او غالب است و محمد مغلوب:

خدا را شکر که شما را رسوا کرد و نشان داد که آنچه می گفتید دروغی بیش نبود.

برای ستمکاری که جز زور پشتوانه ای ندارد هیچ چیز خرد کننده تر و دردناکتر از آن نیست که با ناچیز شمردن قدرت وی مسخره اش کنند.

زینب دختر علی به سخن آمد. «تو گویی تا کنون هیچ چیز اتفاق نیفتاده است نه کسی از او کشته شده و نه او را به اسیری گرفته اند و نه این مرد که آماده پاسخگویی اوست می تواند به یک اشارت او و همه کسانی را که با او هستند نابود سازد. سپاس سزاوار خدایی است که ما را به محمد گرامی داشت و جز فاسق دروغ نمی گوید جز بدکاره رسوا نمی شود و آن ما نیستیم دیگرانند. »

پسر زیاد گردنی را که می خواست خم کند راست تر ایستاد. برای بار دوم خواست او را با شکستی که قابل لمس باشد روبرو سازد:

- دیدی خدا با برادرت چه کرد؟

- از خدا جز خوبی ندیدیم! برادرم و یاران او به راهی رفتند که خدا می خواست. آنان شهادت با افتخار را برگزیدند و بدین نعمت رسیدند اما تو! پسر زیاد خود را برای پاسخ آنچه کردی آماده کن.

پسر زیاد از این گفته هم آنچه می خواست بدست نیاورد. شکسته و کوفته تر شد. آخرین سلاح نادان چیست؟ دشنام:

- با کشته شدن برادر سرکش نافرمان تو خدا دل مرا شفا داد.

- پسر زیاد مهتر ما را کشتی، نهال ما را شکستی. دلهای ما را خستی اگر درمان تو این است آری چنین است.

- زینب سخن به سجع می گوید به جان خودم سوگند پدرش هم سخن با سجع می گفت.

- پسر زیاد! مرا با سجع چکار و حالا چه وقت سجع گفتن من است.

منابع

 ملهوف (لهوف)، ص 198 - 199-

 گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی)، امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم، 1388 ه. ش، ص 571-

بحارالانوار، ج 45، ص 115؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 86- -  اللهوف، ص 67 - 68؛ السیدة زینب، ص 269 - 270؛ - حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج 3، ص 340.- : یاران شیدای حسین بن علی؛ مرتضی آقا تهرانی؛ صادق آل محمد صفحه 354

حضرت ام کلثوم علیها سلام هنگام ورود به مدینه اشعاری دارد . در اینجا مناسبت است آن را هم بیاوریم

                                                                              اشعار امّ کلثوم هنگام مشاهده دیوارهای مدینه مفصّل است.

مدینة جدّنا لا تقبلینا * فَبِالحَسَراتِ والاحزانِ جِئنا  *اَلا أخبِر رسول اللّه فینا * بانّا قد فُجعنا فی أبینا * وأنَّ رِجالَنا بالطّف صَرعی * بلا رُؤسٍ وقد ذَبَحُوا البنینا *وَاخبِر جَدّنا اَنّا اُسِرنا * وبعدَ الاسرِ یاجدّا سُبینا * ورهطک یا رسول اللّه أضحَوا * عَرایا بالطفوفِ مُسلّبینا * وَقَد ذَبحوا الحسینَ ولم یراعُوا * جَنابَک یا رَسُولَ اللّه فینا * فَلَو نَظَرتْ عُیونُک للأساری * علی اقتابِ الجمالِ مُحمّلِینا * رسول اللّه : بعد الصّون صارت * عیون النّاس ناظرةً إلینا * وکنتَ تحوطنا حتّی تولّت * عیونک ثارت الاعداء عَلینا * أفاطِمُ لو نَظَرتِ الی السّبایا * بَناتُک فی البلادِ مُشتّتینا * أفاطِمُ لو نظرتِ الی الحیاری * وَلَو أبصرت زینَ العابدینا * أفاطمُ لو رأیت بنا سهاری * وَمن سهر اللّیالی قَد عَمینا * أفاطِمُ ما لَقیتِ مِن عِداک * وَلا قیراطَ مِمّا قَد لقینا * فَلَو دامت حَیاتُک لم تزالی * اِلی یومِ القیامةِ تَندُبینا * وَعَرّج بالبقیع وقِف وَنادِ * ءَاِبنَحَبیبِ رَبِّ العالمِینا * وَقُل یا عَمُّ یا الحَسنُ المُزکی * عِیالُ اخیک اضحُوا ضائِعینا * اَیا عَمّاهُ: انّ أخاک اضحی * بَعیداً عنک بالرّمضا رَهینا * بلا رأسٍ تنُوحُ عَلیه جَهراً * طُیور والوُحُوش المُوحِشینا * وَلو عاینت یا مَولای ساقُوا * حَریماً لا یجدنَ لهُم معینا * عَلی متنِ النِّیاقِ بِلا وِطاءٍ * وَشاهَدتَ العِیالَ مُکشفینا * مَدینةُ جَدّنا: لاتَقبلینا * فبالحَسَراتِ والاحزانِ جِئنا * خَرجنا مِنک بالاَهلین جمعاً * رَجَعنا لارِجالَ وَلا بَنَینا * وَکنّا فِی الخُروج بِجمع شملٍ * رَجَعنا خاسِرین مسُلّبینا* وَکنّا فِی آمانِ اللّه جَهراً * رَجَعنا بالقطیعة خائِفینا * وَموْلینا الحُسین لنا أنیسٌ * رَجَعنا والحُسینِ بِهِ رَهینا * فَنحنُ الضّائعاتُ بِلا کفیلٍ * وَنحنُ النّائِحاتُ عَلی أخینا * وَنحنُ السّائِراتُ عَلی المَطایا * نُشالُ عَلی جِمالُ المُبغضینا * وَنَحنُ بناتِ یاسین وطاها * وَنحنُ الباکیاتُ عَلی أبینا * وَنحنُ الطّاهِراتُ بِلا خَفاءٍ * وَنحنُ المُخلِصُونَ المصطفُونا * وَنحنُ الصابراتُ عَلی البَلایا * وَنحنُ الصّادِقُونَ النّاصِحُونا * ألا یا جَدّنا: قَتلُوا حُسَیناً * وَلا یرعُوا جنابَ اللّه فینا * ألا یا جَدّنا: بلَغت عِدانا * مُناها وَاشتفی الاعداء فِینا * لَقَد هَتکوا النِّساءَ وَحملوُها * عَلی الاقتابِ مَهراً أجمعِینا * وَزینبُ اخرجُوها مِن خِباها * وَفاطِمُ واله تبدی الأنینا * سَکینةُ تشتکی مِن حرّ وجدٍ * تُنادی الغوثَ رَبّ العالَمینا * وَزینِ العابِدینَ بقیدِ ذُلٍّ * وَرامُوا قتلهُ أهل الخئُونا * فَبعدُهُم عَلی الدُّنیا تُرابٌ * فَکأسُ الموتِ فیها قَد سُقینا * وَهذی قصّتی مع شرحِ حالی * ألا یاسامِعُونَ ابکوا عَلَینا.

معانی اشعار: ای مدینه، جدّ ما! ما را مپذیر، زیرا با دلی پر از حسرت و اندوه آمده ایم، به پیغمبر خبر بده که ما ماتم زده پدر شدیم و اینکهمردان در کربلا بدون سر روی خاک افتاده و پسران ما را سر بریدند، به جدّ ما خبر بده که ما اسیر شدیم و سپس شهر به شهر گشتیم و اهل بیت تو، ای پیغمبر! در کربلا برهنه و غارت شدند، حسین را سر بریدند و ملاحظه شما را در باره ما نکردند، ای کاش اسیر راه را که بر پالانهای شتران سوار بودند، می دیدی. ای رسول خدا! پس از پرده نشینی چشمهای مردم نگران ما شد، چون چشمهای تو از نگهداری ما برگشت، دشمنان بر ما شوریدند.

ای فاطمه! کاش می دیدی، دختران اسیرت را که در شهرها پراکنده گشته بودند، ای فاطمه! ای کاش سرگردانها را می دیدی، ای کاش زین العابدین را می دیدی، ای فاطمه! کاش ما شب بیدارانی که از زیادی بی خوابی کور شده ایم را می دیدی.

ای فاطمه! آنچه تو از دشمنان دیدی نسبت به آنچه ما دیدم، به مقدار یک قیراط هم نیست، اگر زنده می بودی تا روز قیامت بر ما گریه می کردی و در بقیع، بایست و صدا بزن، ای پسر حبیب پروردگار (امام حسن) و بگو: ای عمو، ای حسن پاک! اهل بیت برادرت ضایع گشته، ای عمو! بدن بی سر برادرت در غربت گرفتار ریگهای داغ است که پرندگان و حیوانات وحشی آشکار بر او نوحه می کنند و آقای من! ای کاش حرم سرایی را که بی یاور بودند و روی شتران بی محمل با صورتهای باز، ایشان را می بردند، می دیدی که برآمدیم و سوار شدیم شتران دشمنان را (و حال آنکه ما بدون هیچ خفایی پاکانیم و خالص و برگزیده ایم و بر بلاها صابریم و راست گویان و نصیحت کنندگانیم). ای جدّ بزرگوار ما! حسین را کشتند و خدا را نسبت به ما رعایت نکردند، ای جدّ بزرگوار ما! دشمنان کینه توز ما به آرزوی خود رسیدند، زنان ما را هتک نمودند و از روی قهر و غلبه، بر شتران بی جهاز سوار کردند و زینب را از پرده و خیمه خود بیرون کشیدند و فاطمه دختر امام حسین سرگردان و نالان بود، و سکینه از شدّت گرفتاری به خدای عالمیان پناه می برد و زین العابدین را غُلِ خواری به دست و پایش زده بودند، و اهل خیانت اراده قتلش را داشتند. پس بعد از ایشان خاک بر سر دنیا، کاسه مرگ را به ما نوشانیدند و این شرح حال و قصه منست، پس ای شنوندگان بر ما بگرییید

. خصائص الصدیقة الزهراء علیهاالسلام : معرّفی مقام شامخ حضرت فاطمه علیهاالسلام ، ص314.25. رمز المصیبه فی مقتل من قال انا قتیل العبرة: ج3، ص378.