339 - علامه حلی در خدمت امام زمان روحی لتراب مقدمه الفداء.
13 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

 علامه حلی در خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

برگ های زرّین حیات علامه حلی با تعهد و صداقت مزیّن و با تار و پودی از اخلاص و محبّت شیرازه گردیده است. مرزبان بیداری که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) را در سایه سار ولایت پاسداری کرد و فقاهت را با درفش ولایت برافراشت.

باشد که با دقت و مطالعه در زندگی این ستاره درخشان روح بلند، ایمان، لوح دانش و فضیلت های معنوی و تقوای او را نظاره کنیم - البته آوردن تمام حالات و زندگی این شخصیت والا مقام - در این مختصر غیر ممکن است - درباره نوشته ها و تالیفات - و مباحثه ها - و فضایل - و مناقب - و اساتید - و شاگردان و. و. و. دانشمندان و نویسندگان و مورخین - گفته ها و نوشته های زیادی دارند که فقط به گوشه ای از آن اشاره می شود و طالبین تفصیل را به منابع آن ارجاع می دهیم.

ولادت و خاندان

در شب ۲۹ رمضان ۶۴۸ ق. در این شهر فرزندی از خاندانی پاک سرشت ولادت یافت که از مقرّبان درگاه باری تعالی قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آیت الله علاّمه حلّی است. مادرش بانویی نیکوکار و عفیف، دختر حسن بن یحیی بن حسن حلّی (وی پدر بزرگوار محقق حلّی است. او محدّث و دانشمندی برجسته بود که فرزندش محقق حلّی از او حدیث نقل می کند. ) [محمد بن حسن حر عاملی، امل الآمل، ج۲، ص۸۰.

خواهر محقق حلّی است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهای عصر خویش در شهر فقاهت حلّه است.

علاّمه حلّی از طرف پدر به «آل مطهّر» پیوند می خورد که خاندانی مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آن ها آثار و نوشته های گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل مطهّر به قبیله بنی اسد که بزرگ ترین قبیله عرب در شهر حلّه است پیوند می خورند که مدت زمانی حکومت و سیادت از آن ها بود. [حسن بن یوسف حلی، مقدمه ارشاد الاذهان، ج۱، ص۳۰، قم ۱۴۱۰ ق.

 شخصیت علمی

کثرت تالیفات علامه و سخنانی که از معاصران او درباره اش به ما رسیده است حاکی از رتبه والای علمی اوست. وقتی از خواجه نصیرالدین طوسی هنگام بازگشت از حله درباره مشاهداتش سؤال کردند در جواب گفت: «رایت خریتا ماهرا و عالما اذا جاهد فاق».

مقصودش از خریت ماهر، محقق حلی و از عالم، علامه حلی بود در این تعبیر از کلمه «عالم» استفاده شده است و با توجه به این که هنگام وفات خواجه، علامه ۲۴ ساله بوده است و این جمله قبل از آن گفته شده می توان به مقام والای علمی او پی برد.

از سوی دیگر هنگام وفات محقق حلی، علامه حداکثر ۲۸ سال سن داشته است و در این زمان ریاست شیعه امامیه به عهده او واگذار می شود. اضافه بر این که او ملقب به علامه (علی الاطلاق) گشته است و هیچ کس در هیچ زمانی چنین لقبی را که مورد اتفاق جمیع علما باشد بدست نیاورده است.

لقب «آیة الله» نیز در آن زمان و قبل از آن اختصاص به او داشته است و تا آن زمان هیچ کس به این لقب مفتخر نشده بود.

جایگاه علامه نزد بزرگان

با توجه به آنچه گفته شد مقام علمی او آنگاه آشکارتر می شود که بدانیم در زمان او در حله ۴۰۰ مجتهد بوده است.

در شان علمی علامه تعریفات بسیاری از علما به ما رسیده است که جمع آوری تمام آن ها نیاز به تالیف کتابی مستقل در این زمینه دارد. بعضی از کسانی که شرح حال علما را نوشته اند خود را عاجز از وصف او دانسته و یا به خاطر شهرت بسیار او از توصیف او صرف نظر کرده اند.

صاحب روضات الجنات می گوید: چشم زمان به مثل و مانند او مزین نگشته است و بال های امکان به سطح بیان فضائل بسیارش نمی رسد. چگونه در حالی که از علمای قبل و بعد او، هیچ کس شبیه او نبوده است و تاکنون کسی ثنای لایق به حال او را نگفته است اگر چه همه ثناهایی که برای دیگران گفته شده از لقب های زیبا و علوم شریف همه را برای او گفته اند پس سزاوار است که از توصیف او چشم بپوشیم. [محمد بن حسن حر عاملی، امل الآمل، ج۲، ص۸۰.

کی از اموری که فضل و رتبه اعلای او را آشکار می کند شرح های او بر سه کتاب «منطق تجرید»، «حکمت تجرید» و «شرح اشارات» خواجه نصیرالدین طوسی می باشد.

یکی از شارحان قدیمی تجرید الاعتقاد می گوید: اگر شاگرد خواجه بر این کتاب شرح ننوشته بود، مطالب عالی آن برای همیشه مخفی می ماند.

پس در پایان می توان درباره او گفت که او شخصی است که از فضل و دانش او ارکان اسلام مستحکم گشت و هم مسلمانان به طور عام و هم شیعه به طور خاص در این زمینه بهره های فراوان بردند پس او حق عظیمی بر همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی دارد و آن طور که از مناظرات او با اهل سنت مشخص می شود اگر او نبود اسلام به خاطر کج سلیقگی بعضی از افراد از بین می رفت.

 در برابر طوفان

هنوز یک دهه از سن جمال الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمین های اسلامی را در برگرفت. ایران در آتش جنگ مغولان می سوخت و شعله آن دیگر نواحی را نیز تهدید می کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبی داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوی عراق حرکت کنند و شهرهای آنجا را یکی پس از دیگری فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهای زوال خلافت عباسیان را مشاهده می کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغولان وحشی شهرها را خالی کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.

شیعیان و مردم شهرهای مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتی ائمه معصومین روی آورده، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) پناهنده شدند و حریم دل را آرامش می دادند.

مردم حلّه نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته، بعضی به کربلای معلاّ و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفری هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نام های: شیخ یوسف سدیدالدین، سیدمجدالدین بن طاووس و فقیه ابن العزّ بودند. این دانشمندان در جایی جمع شدند و برای نجات شهرهای مقدس کربلا، نجف، کوفه و حلّه درپی چاره اندیشی برآمدند و پس از گفتگوهای زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نامه ای نزد هولاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وی امنیت و آسایش برای شهرهای مقدس عراق درخواست نمایند.

سرانجام در سال ۶۵۷ ق. بغداد به دست هولاکو فتح گردید و «معتصم» آخرین خلیفه بنی عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعی در بغداد که از رونق بسزایی برخوردار بود متلاشی شد و بر شهرهای عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولی به رغم وحشیگری های مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهای شیعه در حلّه - به ویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدر جمال الدین حسن - و لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حلّه و شهرهای مقدس عراق بازگشت و سرزمین حلّه پناهی برای فقها و دانشمندان شد. [حسن بن یوسف حلی، کشف الیقین، ص۸۰، چاپ تهران، ۱۴۱۱ ق.

از این پس حلّه تا اواخر قرن هشتم، به مثابه یکی از حوزه های بزرگ مذهب شیعی شناخته می شد که طلاّب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه می شدند. بدین گونه وطن جمال الدین حسن برای وی و دیگر دانش پژوهان در سایه صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزی مهیّای استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت.

 حکومت سلطان خدابنده

اولجایتو در سال ۷۰۴ق. در پنج فرسخی ابهر در سرزمینی سرسبز که رود کوچک ابهر و زنجان رود از آنجا سرچشمه می گیرد، شهر «سلطانیه» را تاسیس کرد. بنای شهر ده سال طول کشید و در سال ۷۱۳ ق. شهری بزرگ دارای ساختمان و بناهای بسیار زیبا به وجود آمد. در آنجا قصری برای خویش ساخت و مدرسه بزرگی شبیه مدرسه مستنصریه بغداد بنیانگذاری و از هر سو مدرسان و علمای اسلام را دعوت کرد.

سلطان محمد خدابنده که قبل از مسلمان شدن به او اولجایتو می گفتند از سلاطین دارای ذوق سلیم و صفات نیک است که علم و علما را دوست می داشت و مخصوصا به سادات احترام خاصی می گذاشت. علما و از جمله علامه حلی در این زمان فرصت خوبی برای نشر معارف اهل بیت پیدا کردند و از این رو در زمان این سلطان، علم و دانش رونق تام و رواج بسیاری یافت.

او بعد از مسلمان شدن با علمای جمیع فرقه های اسلامی نشست و برخاست داشت و در جلسات مناظرات آن ها حضور می یافت و از حق پیروی می نمود.

 شیعه شدن سلطان

دو نقل درباره علت شیعه شدن سلطان محمد خدابنده وجود دارد که هر دو در نهایت به تحقق این امر به دست علامه حلی منتهی می گردد.

یک نقل آن است که به دلیل کشیده شدن مناظرات علمای حنفی و شافعی به مشاجره و توهین به همدیگر، بسیاری از امرای مغول که بعد از مسلمان شدن سلطان، به اسلام گرویده بودند از آن مشمئز گردیده و به آیین قبلی خود بازگشتند.

ولی سلطان به تحیر و شک افتاده و به واسطه درایت وزیر شیعه اش با علامه که در شهر حله زندگی می کرد آشنا می شود و از او درخواست کتاب می کند و علامه نیز کتاب «منهاج الکرامه» و «نهج الحق» را به او می دهد و سپس مناظراتی با علمای اهل سنت انجام می دهد که آن ها نیز به قوت استدلالات علامه اعتراف می کنند و سلطان شیعه می شود و به نام ائمه (علیهم السّلام) خطبه می خواند و سکه می زند و امرای مغول نیز شیعه می شوند.

نقل دیگر آن است که سلطان، زن مورد علاقه خویش را در یک مجلس سه طلاقه می کند و سپس پشیمان می گردد ولی تمام علمای اهل سنت می گویند بدون محلل رجوع جایز نیست. شخصی که شیعه بوده به سلطان خبر می دهد که عالمی در حله این عقد را باطل می داند.

علمای اهل سنت با تحقیر علامه، او را بی عقل می شمارند ولی سلطان بیشتر تشویق به ملاقات او می شود مجلسی ترتیب داده می شود و علاّمه پس از ورود به ایران، در اولین جلسه ای که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه، با برخورد علمی و پاسخ های دقیق و محکمی که به سؤالات می گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق که حضور دو شاهد عادل باشد فراهم نبوده است. شاه با خوشحالی از این فتوا، از قدرت علامه حلی در بحث و مناظره، صراحت لهجه، حضور ذهن قوی، دانش و اطلاعاتی که داشت و با شهامت و دلیل های روشن صحّت نظرات خویش را ثابت می کرد خوشش آمد و علاقه وافری به فقیه شیعی پیدا کرد. [سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۵، ص۳۹۹، بیروت، ۱۴۰۳ق. [حسن بن یوسف حلی، کشف الیقین، ص۸۰، چاپ تهران، ۱۴۱۱ ق.

 علامه در دربار سلطان

به هر حال در این مساله شکی نیست که علامه در سال ۷۰۲ ه ق از حله به بغداد می آید و سلطان بدست او شیعه می شود. از آن به بعد سلطان شیفته او می گردد و تا سال ۷۱۶ ه ق زمان فوت سلطان ملازم او بوده است. در این مدت ظاهرا به خواهش و ابتکار علامه دو مدرسه به دستور سلطان ساخته شد.

یکی در شهر سلطانیه در کنار قبه عظیم مشهور به قبه سلطانی که تا الآن باقی است و دیگری مدرسه سیار که در ایام مسافرت سلطان همراه او حمل می شد و علامه و سایر اساتید نیز همراه او در تمام مسافرت هایش حضور داشتند و در این مدرسه به تدریس و تالیف اشتغال داشتند. [محمدباقر خوانساری، روضات الجنات، ج۲، ص۲۸۲.

مدرسانی از فرقه های مختلف اهل سنت و شیعه در این مدرسه به تدریس اشتغال داشتند که می توان «عضدالدین ایجی» و «بدرالدین شوشتری» و «قطب الدین یمنی تستری» را نام برد.

این مساله، روش علامه در تقریب بین مذاهب اسلامی و روحیه عدم تعصب او را نشان می دهد و همین طور حاکی از حسن سیرت این سلطان است که بعد از شیعه شدن بقیه علمای سائر فرقه ها را از خود طرد ننمود و احترام و منزلت آن ها را رعایت می نمود.

 حله در عصر علامه

در اثر تلاش های علامه و مصاحبت با سلطان، حله وارث تمدن بابل، جایگاه علمی خویش را باز یافت و موطن اصلی برای علم و علما گردید و پشتوانه ای برای مدرسه سیار گشت.

حله در این زمان مرکز تشیع شد و علم آنقدر شکوفا گردید که ملا افندی نقل می کند در آن زمان در این شهر ۴۰۰ مجتهد وجود داشته است و سیدصدر نقل می کند که از مجلس درس علامه ۵۰۰ مجتهد فارغ التحصیل شده اند. [ ضیاء الدین عراقی، شرح تبصرة المتعلمین، مقدمه، ص۲۹، چاپ جامعه مدرسین، به نقل از تاسیس الشیعه.

 علامه بعد از فوت سلطان

در سال ۷۱۶ ه ق که سلطان محمد خدابنده فوت کرد، علامه به حله بازگشت و مشغول تالیف و تدریس و تربیت علما و تقویت مذهب و ارشاد مردم شد به صورتی که از هر طرف طالبان علم به سوی او شتافتند و دیگر از حله خارج نشد مگر برای حج در اواخر عمر شریفش تا این که در سال ۷۲۶ ه ق رحلت نمود. [(سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۵، ص۳۹۸.

در سفر حج با ابن تیمیه در مسجدالحرام ملاقات نمود. ابتدا ابن تیمیه او را نمی شناخت و از طریقه صحبت و بحث علامه بسیار تعجب نمود و از او جویای نامش شده علامه در جواب گفت: «من کسی هستم که تو او را ابن المنجس می خوانی» (ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه در رد کتاب منهاج الکرامه، علامه را به این نام خوانده بود) از آن به بعد بین آن دو انس و مؤالفت حاصل شد.

نقل شده هنگامی که کتاب منهاج السنه به دست علامه رسید، علامه اشعاری نوشت و برایش فرستاد که ابتدای آن این گونه بود:

لو کنت تعلم کل ما علم الوری* طرا لصرت صدیق کل العالم *لکن جهلت فقلت: ان جمیع* من یهوی خلاف هواک لیس بعالم

 پاسداری از فرهنگ تشیع

علامه بحق به مجدد آثار شیعه توصیف شده است. او در هیچ لحظه ای از عمرش از این امر فارغ نبوده. مناظرات بسیار او با علمای اهل سنت، کتاب های متعددش در توضیح مبانی شیعه و جواب های مستدل و منطقی به ایرادات مخالفان و تبلیغ تشیع در طول زندگی گواه بر این مساله است.

 احیاء زمین و وقف

سیدجعفر آل بحر العلوم نقل می کند که علامه آبادی های بسیاری داشت که آن ها را با مال خویش احیاء کرده بود و قنات ها و چشمه هایش را خودش حفر نموده بود و این قریه ها متعلق به هیچ کس نبودند و بسیاری از این قریه ها را در زمان حیات خودش وقف کرده است.

 خیر و برکت علاّمه

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلّم است ••• هرجا قدم نهد قدمش خیرمقدم است

حضور فقیه یگانه عصر علاّمه حلّی در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و با زمینه هایی که حاکم مغول برای وی به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین (علیهم السّلام) برخاست. از این رو بزرگ ترین جلسه مناظره با حضور اندیشمندان شیعی و علمای مذاهب مختلف برگزار شد. از طرف علمای اهل سنت خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه ای که از علمای شافعی و داناترین آن ها بود برگزیده شد. علاّمه حلّی با وی در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلافصل مولا علی (علیه السّلام) بعد از رسالت پیامبر اسلام را ثابت نمود و با دلیل های بسیار محکم برتری مذهب شیعه امامیّه را چنان روشن ساخت که جای هیچ گونه تردید و شبهه ای برای حاضران باقی نماند.

پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) اولجایتو مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشیع وی، در سراسر ایران مذهب اهل بیت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومین (علیهم السّلام) سکّه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرّفه به نام ائمه مزیّن گردد. [ سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۵، ص۳۹۸.

[ سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۵، ص۳۹۹.

یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلّی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود. حال آنکه مناقب و خوبی های وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است. [یوسف بحرانی، لؤلؤة البحرین، ص۲۲۶.

علامه و ابن تیمیّه

شیخ تقی الدین سبکی معروف به «ابن تیمیه» از دانشمندان متعصب اهل سنت و معاصر با علامه حلی است که بیشتر شخصیت های علمی به فساد عقیده وی اعتراف دارند و بلکه می گویند کافر و مرتد است تا جایی که در زمان حیاتش به علت داشتن نظرات انحرافی به زندان افتاده است و دانشمندان شیعه و سنی کتاب های زیادی در زمان وی و بعد از آن بر ردّ او نوشته اند.

بعد از اینکه علامه حلی کتاب «منهاج الکرامه» را در اثبات امامت نوشت ابن تیمیّه به علت عناد و لجاجتی که با علامه داشت کتابی به نام «منهاج السنه» (به خیال خام خویش به عنوان ردّ بر شیعه و به ویژه ردّ بر کتاب منهاج الکرامه) نوشت. وقتی کتاب منهاج السنه به دست علامه رسید این بزرگوار با آن همه تهاجمات و بی ادبی ها و توهین های ابن تیمیّه اشعاری نوشت و برایش فرستاد که ترجمه شعرها چنین است:

- اگر آنچه را سایر مردم می دانستند تو هم می دانستی با دانشمندان دوست می گشتی.

- ولی جهل و نادانی را شیوه خود ساختی و گفتی:

- هرکس بر خلاف هوای نفس تو می رود دانشمند نیست! [ سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۵، ص۳۹۸.

ابن حجر عسقلانی - دانشمند سنی - چنین اعتراف می کند: «علامه نامش مشهور و اخلاقی نیک دارد. وقتی کتاب ابن تیمیه به او رسید گفت «لو کان یُفهِمُ ما اقُولُ اَجَبْتُهُ» یعنی: اگر ابن تیمیه آنچه را که من گفتم می دانست جوابش را می دادم. [ سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۵، ص۳۹۸.

 در خدمت امام زمان ملاقات با امام زمان(ع)

در مورد تشرف تعدادی از علماء وبزرگان شیعه به محضر حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند مفیدها و مقدس اردبیلی ها و بحرالعلوم ها گفتنی ها ی زیادی هست که یکی از این شخصیت ها - آیت خدا و بزرگوار عالم مورد بحث ما است.

دو بار دیدار علامه حلی با امام مهدی(عج) جزو داستان های مشهور درباره او است.

1- تکمیل کتاب توسط امام

داستان نخست مربوط به نیمه تمام ماندن کتابی است که علامه حلی از یکی از علمای اهل سنت امانت گرفته بود تا از آن نسخه برداری کند. ولی نیمه شب خواب مانع نوشتن می شد در این هنگام امام مهدی(ع) وارد شده و از علامه می خواهد که ادامه کار استنساخ را به او واگذار کند. علامه حلی پس از بیداری می بیند که نسخه برداری کتاب تمام شده است. [ شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۵۷۱.

 قدیمی ترین منبع ماجرا کتاب مجالس المومنین نوشته قاضی نورالله شوشتری است. شوشتری برای این ماجرا منبع مکتوبی ذکر نکرده و می گوید این ماجرا در بین مؤمنین مشهور است. [شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۵۷۱.

2 - دیدار در مسیر کربلا

ماجرای دوم در کتاب قصص العلما نوشته تنکابنی نقل شده است. و بر اساس نقل او در یکی از سفرهای علامه حلی به کربلا او در میان راه با سیدی همراه می شود و پس از گفتگو با او متوجه می شود که او شخص بسیار عالمی است و مسائل مشکل علمی خود را با او در میان می گذارد و جواب می گیرد و در این بین از او سوال می کند که آیا در زمان غیبت کبری امکان ملاقات با امام عصر(ع) وجود دارد؟ و همزمان تازیه از دستش می افتد آن شخص تازیانه را از زمین برداشته به علامه می دهد و جواب می دهد که چگونه ممکن نباشد در حالی که دست او هم اکنون در دست توست. علامه حلی متوجه می شود که آن شخص خود امام مهدی(ع) است و خود را به پای ایشان می اندازد. [تنکابنی، قصص العلماء، ص۸۸۳.

تنکابنی برای این داستان منبعی ذکر نکرده و آن را به عنوان داستانی که در السنه و افواه (زبان ها و دهان ها) مشهور است نقل می کند. [تنکابنی، قصص العلماء، ص۸۸۳. شاهدی که تنکابنی برای تأیید داستان ذکر می کند آن است که در مکالمه بین علامه و آن شخص، او آدرس حدیثی در کتاب تهذیب شیخ طوسی را به علامه می دهد که علامه متوجه آن حدیث نبوده است. علامه پس از بازگشت به منزل آن حدیث را یافته و در حاشیه آن می نویسد که امام عصر(ع) مرا به این حدیث راهنمایی کرده است. تنکابنی ماجرا را از شخصی به نام ملا صفرعلی لاهیجی شاگرد سید محمد صاحب مناهل نقل کرده است. لاهیجی از استادش سید محمد نقل می کند که آن کتاب و آن یادداشت علامه حلی را دیده است. [تنکابنی، قصص العلماء، ص۸۸۵.

شب جمعه که فرا می رسید بوی تربت مقدس اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) و عشق زیارت حضرتش، علاّمه را بی تاب می کرد و از حلّه به کربلا می کشاند. از این رو هر هفته روزهای پنجشنبه به زیارت مولا و آقایش می شتافت. در یکی از هفته ها که به تنهایی در حال حرکت بود شخصی همراه وی به راه افتاد و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. در ضمن صحبت برای علاّمه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است و تبحّر خاصّی در علوم دارد. از این نظر مشکلاتی را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه پاسخ گفت تا اینکه بحث در یک مساله فقهی واقع شد و آن شخص فتوایی داد که علاّمه منکر آن شد و گفت: دلیل و حدیثی بر طبق این فتوا نداریم!.

آن شخص گفت: شیخ طوسی در کتاب تهذیب، در فلان صفحه و سطر حدیثی را در این باره ذکر کرده است! علاّمه در حیرت شد که راستی این شخص کیست! از او پرسید آیا در این زمان که غیبت کبراست می توان حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه الشریف) را دید؟ در این هنگام عصا از دست علاّمه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علاّمه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آنکه دست او در دست تو است! علاّمه بی اختیار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بیهوش شد! وقتی به هوش آمد کسی را ندید. پس از بازگشت به حلّه به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطر که آن حضرت فرموده بود پیدا کرد و به خط خود در حاشیه آن نوشت: این حدیثی است که حضرت صاحب الامر (عجّل الله فرجه الشریف) به آن خبر داد و به آن راهنمایی کرد. یکی از دانشمندان می نویسد: من آن کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث، خط علامه حلّی را نیز مشاهده کردم. [محمد بن سلیمان تنکابنی، قصص العلماء، ص۳۵۹.

غروب ستاره حلّه

 پایان زندگی هرکس به مرگ اوست ••• جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است.

محرّم سال ۷۲۶ق. برای شیعیان و پیروان راستین اسلام فراموش نشدنی است. عزا و ماتم آنان افزون است. به ویژه حلّه این سرزمین مردان پاک سرشت و عاشقان اهل بیت (علیهم السّلام) شور و ماتم بیشتری دارد.

عجب تقارن و اتفاقی! پاسدار بزرگ اسلام و فقیه شیعه، علاّمه حلّی، ولادتش در ماه پربرکت و با فضیلت رمضان واقع شد و زندگی اش با خیر و برکتِ فراوان گردید و بعد از گذشت ۷۸ سال عمر پربار، پرواز روحش با عشق و محبتی که به اهل بیت نبوت و رابطه ناگسستنی با ولایت داشت، در ماه شهادت به وقوع پیوست و به روح مطهّر سالار شهیدان امام حسین (علیه السّلام) پیوند خورد.

آری، در ۲۱ محرّم این سال مرجع تقلید شیعه، فقیه و عارف فرزانه، ستاره پرفروغ آسمان علم و فقاهت، آیت الله علاّمه حلّی دار فانی را وداع گفت و روح ملکوتی اش به سوی خدا پرواز کرد و به رضوان و لقای معبودش شتافت. غم و اندوه بر چهره همه سایه افکند. بغض، گلوها را فشرد و چشم ها را از فرط ریزش اشک داغ، همچون آتش گداخته سوزاند. از حضور و ازدحام مردم مصیبت زده محشری بپاشد و در فضای آکنده از غم و آه، پیکر پاک ستاره تابناک شیعی بر دوش هزاران عاشق و شیفتگان راهش از حلّه به نجف تشییع گردید و در جوار بارگاه ملکوتی مولای متقیان علی (علیه السّلام) در حرم مطهّر به خاک سپرده شد.

از ایوان طلای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دری به رواق علوی گشوده است. پس از ورود به سمت راست، حُجره ای کوچک دارای پنجره فولادی، مخصوص قبر شریف علاّمه حلّی است. زائران بارگاه علوی در مقابل این حجره توقفی کرده، مرقد شریفش را زیارت می کنند و از روح بلندش مدد می جویند.

علامه حلی پس از مرگ سلطان محمد خدابنده در سال ۷۱۶ قمری به شهر حله بازگشت و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزید. وی سرانجام ۲۱ محرم ۷۲۶ق در سن ۷۸ سالگی، در شهر حله وفات یافت و در حرم امیرالمومنین به خاک سپرده شد. [ امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۲۴، ص۲۲۳؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۵۷۴.

منابع در بالا آورده ذیل هر مطلب ذکر گردید. تکرار نمی شود.