333 - اگر شک داریدیک سوره مانند آن را بیاورید
45 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

تحدی در قرآن

تحدی، در لغت یعنی مبارزه طلبی و معارضه كردن، و در اصطلاح یك واقعیت تاریخی قرآنی است كه عبارت است از امر خداوند به مخالفان و منكران وحی قرآن و صدق نبوت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ كه اگر طبق ادعای خود، قرآن را مجعول و پیش خود ساخته و اساطیر الاولین می‎دانند، نظیر آن را بیاورند.

این اصطلاح که بر تبیین ویژه ای از هماوردجویی قرآن کریم استوار است، نخستین بار در نوشته های کلامی سده 2 ق رواج یافت. برپایه تبیین یاد شده که خود پیشینه ادی کهن دارد، قرآن کریم در زیبایی ادبی و جنبه های هنری با مخالفان هماوردجویی کرده، و رقیبی نیافته است. درباره زمینه های پیدایی چنین نگرشی، نخست باید گفت که در مقام استدلال بر سرچشمه گرفتن قرآن از وحی الهی، در جای جای آن، مخالفان به آوردن ده سوره همانند آن - و گاه یک سوره، یا حتی سخنی مشابه آن، عوت شده اند. در قرآن کریم تصریح شده است که اگر جن و انس همگی گرد آیند، نخواهند توانست همانند قرآن بیاورند.

 اگر در صحت قرآن شک داریدبک سوره مانند آن را بیاورید

برای هر پیامبری. خداوند طبق خواسته زمان او. برایش اعجاز داده است مثلا در زمان حضرت موسی علیه السلام سحر و جادوگری شایع بود عصای ازدها شده و دست نورافکن به او داد که ساحران ازآوردنش عاجز ماندند. برای حضرت عیسی علیه السلام خبر دادن ازاسار و شفای سرطانیان وزنده کردن مرده و نانند اینها را داد. که مردم از آوردن مثل آنها عاجز ماندند. در زمان خضرت محمد صلی الله علیه و آله فصاحت و بلاغت رایج بود قرآن کریم را نازل کرد و در آیات متعدد مردم و فصحای زمان را به آوردن مانند قرآن دعوت نمود است  

در سوره» اسراء «آیه 88 این سوره در» مکه «نازل شده است می خوانیم: » قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً «؛ ) بگو اگر تمام جن و انس اجتماع کنند تا کتابی همانند قرآن بیاورند، نمی توانند، اگر چه نهایت همفکری و همکاری را به خرج دهند

 دوباره فرمود ده تا سوره بیاورید

اسراء در آیات 13 و 14 می خوانیم: » أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ* فَإِلَّمْ یسْتَجِیبُوا لَکمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ. . . «؛ ) می گویند: این آیات را به خدا افترا بسته) و ساختگی است (بگو: اگر راست می گوئید، شما هم ده سوره ساختگی همانند آن بیاورید، و غیر از خدا هر کسی را می توانید به کمک خود دعوت کنید* و اگر این دعوت را اجابت نکردند بدانید این آیات از طرف خدا است. . .

 درنهایت به آوردن حتی یک سوره مثل آن دعوت نمود

در سوره بقره آیه 24 می فرماید: وَ إِنْ کنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ (23) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُواوَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ (24) بقره:

23 و اگر در باره آنچه بر بنده خود [/ پیامبر] نازل کرده ایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را- غیر خدا- برای این کار، فرا خوانید اگر راست می گویید!

 در سوره» یونس «که نیز در» مکه «نازل شده در آیه 38 چنین آمده است:

» أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ «؛ ) می گویند: به خدا افترا بسته، بگو: سوره ای همانند آن بیاورید و هر کس غیر از خدا را می توانید به یاری طلبید،

پس اگر چنین نکنید- که هرگز نخواهید کرد- از آتشی بترسید که هیزم آن، بدنهای مردم (گنهکار) و سنگها [/ بتها] است، و برای کافران، آماده شده است!

 . صاحبان فصاحت و بلاغت گرد آمدند و یک سال مهلت خواستند که مانند آن را بیاورند بعد از گذشت یک سال در مسجد الحرام دور هم جمع شدند و به یکدیگر گفتند مم در نوبه خودعاجز ماند حتی مانند یک سوره کوچک قرآن درست کنم و بیاورم

  مسیلمه و معارضه با قرآن و آیات تحدی

برخی از متکلمان مسلمان قایل به این هستند که خداوند همت و ارادهِ مدعیان را برای پاسخ گویی به قرآن و آوردن نظیر آن سست می کند و نظر آنان را از این کار» صرف «می کند یعنی برمی گرداند. به این نظریه» صرفه «گفتهِ اند. قول به صرفه نه تنها از دو جنبۀنظری خدشه پذیر است بلکه از حیث عملی نیز بطلانش ثابت شده است. زیرا تاریخ برخی از معارضهِ ها را با قرآن ثبت نموده است که البته مایۀعبرت و شگفتی است. بنابراین در مقابل تحدّی، معارضه صورت گرفته است، امّا سرانجام جز خسارت و فضاحت برای معارضه کنندگان حاصل نشده است.

  نمونهِ هایی از این معارضهِ ها به شرح زیر است:

مسیلمه کذاب که ادعای نبوت و پیامبری داشت در مقابل سورهِ ی» فیل «این جملات را ساخته است: الفیل، ما الفیل، و ما ادراک ما الفیل، له ذنب و بیل و خرطوم طویل. . . . [1]

یکی از نویسندگان مسیحی که مدعی معارضه با قرآن است در مقابل سوره» حمد «با اقتباسی که از خود سوره

داشته است، سوره خودساختهِ ای عرضه نموده است:

الحمد للرحمن، رب الاکوان، الملک الدّیان، لک العباده و بک المستعان، اهدنا صراط الایمان. [2]

و در مقابل سوره کوثر گفته است: انا اعطیناک الجواهر، فصلّ لربک وجاهر و لا تعتمد قول ساحر! این فرد با تقلید کامل از نظم و ترکیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن چنین تلقین می کند که با قرآن معارضه نموده است.

او همین بافتهِ هایش را نیز از مسیلمه کذاب به سرقت برده است. مسیلمه در برابر سورۀکوثر گفته است: انا اعطیناک الجماهر، فصل لربک و هاجر و انّ مبغضک رجلٌ کافر. [3]

نمونهِ هایی دیگر نیز از معارضهِ های واهی و بی اساس وجود دارد که برای همیشه به بایگانی تاریخ سپرده شدهِ اند. [4]

  سوال: آیا سخنان مسیلمه توانایی معارضه با قرآن رادارد؟

پاسخ: سخنانی که از او به عنوان معارضه با قرآن نقل شده نشان می دهد که او مردی سبک مغز بود، و بی آنکه به محتوای سخن بیندیشد به دنبال سجع در کلمات بود.

از جمله عبارات مضحکی که از وی در این زمینه نقل شده و به اصطلاح تقلید از قرآن است، این کلمات است:

» و المبذّرات بذراً، و الحاصداتِ حَصْداً، و الذّاریاتِ قَمْحاً، و الطّاحناتِ طَحْناً، و العاجِناتِ عَجناً، وَ الخابِزاتِ خَبْزاً، و الثّارِداتِ ثِرداً، وَ اللّاقِماتِ لَقْماً، اهالة وسِمناً «[5]؛ ) قسم به دهقانان و کشاورزان! قسم به دروکنندگان! قسم به جدا کنندگان گندم از کاه! قسم به خمیر کنندگان! قسم به نان پزندگان! قسم به ترید کنندگان و قسم به لقمه بردارن با چربی و روغن (!

گویی می خواسته است با این جمله های مضحک به مقابله آیات سوره عادیات یا ذاریات برود، قرآن می گوید:

«وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً* فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً* فَالْمُغِیراتِ صُبْحاً* فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً* فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً* إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکنُودٌ. . . »؛ ) سوگند به اسبان دونده ] مجاهدان [در حالی که نفس زنان به پیش می تاختند، * و سوگند به افروزندگان جرقه آتش در برخورد سمهایشان ] با سنگ های بیابان* 1] و سوگند به هجوم آوران در سپیده دم، * که گرد و غبار به هر سو پراکندند، * و] ناگهان [در میان جمع ] دشمن [ظاهر شدند، * که انسان در برابر نعمت های پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است (. ببین تفاوت ره از کجا تا کجا است!

در عبارت دیگری از او نقل می کنند که این گونه آیات را بر خود نازل کرده است!: » یا ضِفْدِعُ بِنْتَ ضِفْدِ عَینِ، نقّی ما تَنَقّینَ اعْلاک فِی الماءِ وَ اسفَلک فِی الطّینِ لا الماءَ

تُکدِّرینَ وَ لا الشّارِبَ تَمنَعینَ «؛ ) ای قوباغه ماده، ای دختر قورباغه! آنچه می خواهی صدا کن! نیمی از بالای بدنت در آب و نیم پایین آن در گِل است! نه آب را گِل آلود می کنی، و نه کسی را از نوشیدن آب جلوگیری می نمایی [6]

سایر سخنان و به اصطلاح آیات دیگری که از او نقل شده نیز همین گونه است؛ بلکه بعضی بدتر و بعضی حتی رکیک تر است که صرف نظر کردن از ذکر آنها اولی است.

از عباراتی که از وی نقل شده به خوبی استفاده می شود که او تنها به سجع عبارات اهمیت می داد، و مسجع بودن را کافی می دانست.  ملحدان و اظهار عجز از نقض قرآن در عصر امام صادق علیه السلام

 سوال: آیا در طول تاریخ کسانی به فکر تحدی با قرآن افتاده اند؟

پاسخ: مرحوم طبرسی در احتجاج از هشام بن حکم، دانشمند معروفی که از شاگردان امام صادق) علیه السلام (بود می گوید که: ابن ابی العوجاء، و ابوشاکر دیصانی، و عبدالملک بصری، و ابن مقفع که همگی از ملاحده و افراد بی ایمان بودند کنار خانه کعبه جمع شده و اعمال حاجیان را به باد مسخره می گرفتند و بر قرآن طعنه می زدند.

ابن ابی العوجاء گفت: بیایید هر کدام از ما یک چهارم قرآن را نقض کنیم) و چیزی همانند آن بیاوریم (و میعاد ما سال آینده در همین جا خواهد بود در حالی که تمام قرآن را نقض کرده ایم؛ زیرا نقض قرآن سبب ابطال نبوّت محمّد) صلی الله علیه وآله (، و ابطال نبوّت او ابطال اسلام، و اثبات حقانیت ادعای ما است. آنها براین مسأله توافق کردند و پراکنده شدند. [7]

در سال آینده در همان روز در کنار خانه کعبه اجتماع کردند، ابن ابی العوجاء لب به سخن گشود و گفت: از آن روز که من از شما جدا شدم در این آیه فکر می کردم:

«فَلَمَّا اسْتَیأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیا»؛ ) هنگامی که ] برادران یوسف [از او مأیوس شدند، به کناری رفتند و با هم به نجوی پرداختند[8] دیدم آن قدر فصیح و پر معنا است که نمی توانم چیزی را به آن بیفزایم و پیوسته این آیه فکر مرا از غیر آن به خود مشغول داشت.

عبدالملک گفت: من نیز از آن وقت که جدا شدم در این آیه می اندیشیدم: » یا أَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیئاً لا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ «؛ ) ای مردم! مَثَلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید:

کسانی را که غیر از خدا می خوانید] و پرستش می کنید 2] هرگزنمی توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند؛ و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمی توانند آن را بازپس گیرند. هم طلب کننده ناتوان است، و هم طلب شونده ] هم عابدان، و هم معبودان [9]

من خود را عاجز دیدم که همانند آن بیاورم.

و ابوشاکر گفت: از آن زمان که از شما جدا شدم در این آیه می اندیشیدم: » لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا «؛ )] در حالی که [اگر در آسمان و زمین، جز خداوند یگانه، خدایان دیگری بود، نظام جهان به هم می خورد[10]

و خود را قادر ندیدم که همانند آن را بیاورم!

و ابن مقفع افزود: » ای قوم! این قرآن از جنس کلام بشر نیست؛ چرا که از آن لحظه که از شما جدا شدم در این آیه می اندیشیدم: » وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَک وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِی الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِی وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ «؛ ) و گفته شد: ای زمین، آبت را فرو بر!

و ای آسمان، ] از بارش [خود داری کن. و آب فرو نشست و کار پایان یافت و] کشتی [بر] دامنه کوه [جودی، پهلو گرفت؛ و] در این هنگام [گفته شد: دور باد گروه ستمکاران ] از رحمت خدا![11] و من خود را از آوردن همانند آن عاجز دیدم.

هشام بن حکم می گوید: در این اثناء جعفر بن محمد الصادق) علیه السلام (از کنار آنها گذشت و این آیه را تلاوت فرمود: » قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً «؛ ) بگو: اگر انس و جن دست به دست هم دهند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند] در این کار [پشتیبان یکدیگر باشند[12]

  معارضه با قرآن از جانب منکران در طول تاریخ

گویا در برابر هماوردجویی قرآن، » معارضه «هایی نیز در دو سده نخست هجری از جانب منکران صورت گرفته است. [13] به گزارش پاره ای روایات، در زمان پیامبر) ص (، برخی چون با زیبایی های هنری قرآن مواجه شدند، به فرابشری بودن آن اعتراف کردند. [14] مضمون این روایات چنین توجیه شده است که آن معترفانِ به فرابشری بودن قرآن ادیبان بودند و عنصر بی نظیری که ایشان در آیات قرآن یافته، و در برابر آن سر فرود آورده اند، زیبایی ادبی است. در منابع متأخر نیز نظریات مشابهی می توان یافت، [15] باری، قدیم ترین

عمرو جاحظ، البیان و التبیین، ج 1، ص 527، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، 1968 م.

شواهد این نگرش را، می توان در آثار جاحظ) د 255 ق (دید. بنا بر اظهار صریح وی، موضوعی که قرآن هماوردجویی کرد و معاندان از آن عاجز شدند، بلاغت، شیوایی و معانی والای آن بود. [16] طبری) د؟ 1؟ ق/ 310 م (نیز عجز معاندان را در برابر هماوردجویی قرآن یاد کرده، [17] و کلینی) د 328 ق/ 940 م (روایتی به نقل از امام هادی) ع (آورده است که بر نزول وحی در عصر رواج آفرینش های ادبی، و برتری هنری قرآن تأکید می کند. [18] با نظر به این شواهد، می توان گفت که حداقل در سده ق، مفهوم تحدی ناظر به این اعتقاد رایج بوده که راز بی نظیری قرآن در هماوردی، زیبایی ادبی آن است.

 سوال: آیا در تاریخ کسی توانسته همانند قرآن بیاورند؟

پاسخ: پاسخ این سؤال روشن است؛ زیرا این موضوع مسأله کوچکی نیست که تاریخ بتواند آن را فراموش کند؛ اگر چنین اتفاقی می افتاد همه جا آن را آشکار کرده، و روی آن مانور می دادند و بهره برداری گسترده تبلیغاتی می کردند؛ بنابراین به مصداق ضرب المثل معروف» لَوْ کان لَبانَ «: » اگر چنین چیزی بود حتماً آشکار می شد «باید هر نوع مبارزه و معارضه واقعی با قرآن جلوه داشته باشد.

لذا پاره ای از افراد که شاید هرگز به فکر معارضه با قرآن نبودند را به این کار متهم نمودند و روی آن تبلیغ می کردند.

تنها کسی که نام او در تاریخ ] به عنوان مدعی معارضه [ثبت شده مسیلمه) مشهور به کذّاب (است که در همان عصر پیامبر) صلی الله علیه وآله (در سرزمین یمامه) از نواحی شرق حجاز (قیام کرد و ادّعای پیامبری نمود.

سخنانی که از او به عنوان معارضه با قرآن نقل شده نشان می دهد که گذشته از همه اینها، او مردی سبک مغز بود و بی آنکه به محتوای سخن بیندیشد به دنبال سجع در کلمات بود.

اسود عنسی از کسانی بود که در اواخر عمر پیامبر) صلی الله علیه وآله (به معارضه با قرآن برخاست، او نیز چنین می پنداشت که برای معارضه با قرآن کافی است کلمات مسجعی را به هم تلفیق کند هر چند محتوایی نداشته باشد.

ولی به زودی پیروانش به فساد عقیده او پی بردند و دست از پیروی وی شیدند.

 منابع

[1]-ر. ک: المیزان، ج 1، ص 68-

[2]- ر. ک: البیان، ص 94-

[3]- همان، ص 94 99-

[4]- جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی، ص 358- علی اکبر مومنی

[5]- سفینة البحار، ماده سلم) با مختصر تفاوت( و تاریخ ابن اثیر، جلد 2، صفحه 361 و اعجاز القرآن الرافعی، ) ترجمه( صفحه 127-

 [6]- سفینة البحار، جلد اول، ماده سلم و تاریخ ابن اثیر، جلد 2، صفحه 361 و اعجاز القرآن رافعی) ترجمه( صفحه 128-

[7]- گردآوری از کتاب: پیام قرآن، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1386 ه. ش، ج 8، ص 105-

[8]-. سوره یوسف، آیه 80.

[9]-. سوره حج، آیه 73-

[10]-. سوره انبیاء، آیه 22-

[11]-. سوره هود، آیه 44-

[12]-. سوره اسراء، آیه 88-

[13]- 38- محمد هادی معرفت، التمهید، ج 4، ص 191، قم، جامع مدرسین.

[14]- محمد هادی معرفت، التمهید، ج، 4 ص 217، قم، جامع مدرسین. محمد باقلانی، اعجاز القرآن، ج 1، ص 24، به کوشش احمد صقر، قاهره، دارالمعارف.

[15]- فخرالدین رازی، نهایة الایجاز، ج 1، ص 5 7، قاهره، 1317 ق. عمرو جاحظ، البیان و التبیین، ج 1، ص 527، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، 1968 م.

[16]- طبری، تفسیر، ج 1، ص 238- 239-.

[17]- محمد کلینی، الکافی، ج 1، ص 24 25، به کوشش علی اکبرغفاری، تهران، 1377 ق.

[18]- التفسیر، منسوب به امام حسن عسکری) ع(، ج 1، ص 154، قم، 1409 ق.