326 - غريقان نور اعظم خدا
41 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


 غريقان نور اعظم خدا  ( باشماره 169 تکراریست ولی در آنجا اضافاتی دارد)

 روايتی از عمرو بن أبى المقدام، از أبى عبد الله، از پدرش عليهما السلام رسول خدا صلى الله عليه آله خواهد بود كه فرمود: أربع من كنّ فيه كان فى نور الله الاعظم: من كانت عصمة أمره شهادة أن لا إله إلا الله وأنى رسول الله، ومن إذا أصابته مصيبة قال: إنا لله وإنا إليه راجعون، ومن إذا أصاب خيرا قال: الحمد لله رب العالمين، ومن إذا أصاب خطيئة قال: أستغفر الله و أتوب إليه( - بحارالأنوار: ج 6 ص 21 ح 13 از خصال: 1/ 106- 105.

هركه چهار چيز داشته باشد، در نور اعظم خدا باشد، هركس فرا گيرنده كارهايش، گفتن شهادتين باشد، و هركس هروقت مصيبت به او رخ دهد، انّا للّه و انا اليه راجعون گويد، و هركس خيرى به او رخ دهد ستايش خدا را بجاآورد و هركس از او خطائى سر زد (فوراً) استغفار كند.

هركدام از اين مطالب چهارگانه، جامع و حاوى مطالب زياد و دربرگيرنده، گفتنى هاى فراوان است.

1- شهادتين «شهادة أن لا إله إلا اللّه وأنّ محمّد رسول اللّه، از نظر فقهى، بيمه كننده جان و مال وامنيت دهنده زندگى و نگهدارنده، از هرگونه برخوردهاى زشت و نامناسب اجتماعى و خلع سلاح كننده قضائى و قضاوت است و مشمول تمام مسائل اسلام و اسلاميت و. مى‏باشد.

حتى اگر به ظاهر هم اين كلماترا گفته باشد، باز اين آثار ظاهرى را خواهد داشت، مانند وحشى قاتل حمزه سيدالشهداء عليه السلام با اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خون اورا هدر كرده بود، مخفيانه آمد و در پشت سر حضرت شهادتين را گفت، حضرت از كشتن او صرف نظر كرد ولى دستور داد در مدينه نماند و در جلوى چشمان حضرت نچرخد!.

و از نظر معنوى اگر واقعاً گفته و ايمان به آن داشته باشد، مورد نظر رحمت و مغفرت، پروردگار عالميان و درنهايت رسيدن به مقامات عاليه و درجات متعالى، جنّت رضوان خواهد بود.     اين است يكى از معانى بودن در نوراللّه اعظم.

2- دنيا و زندگى در آن، توأم با ناملايمات و پيشامدهاى ناگوار مى‏باشد، اگر بنا باشد در هر رخدادهاى غم آور و مصيبت بار، صبر و شكيبائى را، از دست دهيم، ديگر زندگى معنا و مفهومى نخواهد داشت، بدينجهت است كه به ما سفارش و توصيه شده است در هر حال و درهر مقال، توجه و ياد آورى معبود و آفريننده جهان و با كلمات «إنا لله وإنا إليه راجعون‏» اظهار عبوديت و بندگى بنمائيم، هم به خود يك نيروى روحى و روانى، بخشيده‏ايم و هم مشكلات زندگى برايمان، آسان مى‏گردد، زيرا جملات «ما براى خدا و برگشت كننده به سوى اوييم» يكى ازكارها وگفتارهاى مورد پسند، خداونديست كه انسان را از هلاكت و تباهى، نگهميدارد.

3- مرسوم است اگر كسى در باره ديگرى خدمتى كرده باشد، او متقابلًا سعى مى‏كند روزى تلافى آن خدمت و نيكى را، بكند تا از شرمندگى او بيرون آيد.

اين يك نوع قدردانى و تشكر از صاحب آن خدمت كننده و تشويق اوست، اما

اگر اين شخص بى تفاوت و بى اعتنا شود، معلوم است كه اين از صفات ممدوحه و پسنديده نيست و هيچ وقت آن نيكى كننده، در فكر خدمت دوباره نخواهد شد مگر اين كه شخصيت هائى مانند اميرمؤمنان عليه السلام پيداشود و بفرمايد: لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً ما ازشما پاداش و تشكر نمى‏خواهيم.

پس انسانيت و اخلاق حسنه و همچنين قرآن كريم به ما دستور مى‏دهد وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها اگر با تحيّت و احترامى مواجه شديد شما هم متقابلًا با بهتر ازآن يا مانند آن، اداى احترام كنيد، يعنى اين صفت انسانى و ايمانى را براى خودتان سرمشق قراردهيد.

در قرآن كريم از شكر گزاران و ستايش كنندگان، تعريف و تمجيد نموده و با قاطعيت تمام، وعده ازدياد نعمت و فراوانى، به آنان داده است‏ «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» و در غير اين صورت‏ «وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ و اگركفران كنيد عذاب من شديداست» فرموده.

پس كسى كه در اين موارد از خدا تشكرنمايد و حمد خدا را بحا آورد، در كنف نور خدا خواهد بود.

4- انسان معصوم نبوده و از مكر و فريب شيطان و نفس امّاره سوء در امان نيست، شب و روز در جنگ و جدال و در جهاد اكبر، دست وپنجه نرم مى‏كند، در اين مواقع نافرمانى‏ها، اگر از خدا طلب مغفرت و بخشش نمايد، بنا به فرموده‏اش‏ «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ» و «إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ» و صدها وعده‏هاى عفو و بخش، از او گذشت نموده و بدون شك خواهد بخشيد.

پس اين گروه‏هاى چهارگانه هميشه در پناه و غفران و در پايان در نوراللّه أعظم خواهند بود.

براى نمونه به سرگذشت يكى از مصداق كامل داراى اين صفات دقت نمائيد.لال حبشي‏

بلال بن ابى رباح حبشى، برده اى بى نام و نشان با چهره اى سياه و بدنى‏

دردآلود از تازيانه اشرافيت زورمند بود. فرزند «رباح» و «حمامه» كه به جرم يكتاپرستى و آزادى خواهى شكنجه مرگبار امية بن خلف را تا عمق جان احساس مى كرد و تنها با ياد و نام خداى مهربان «أحد»، شكيبايى و بردبارى مى نمود.

، برده اى سياه از ديار حبشه بود كه به مكه آورده شد و به بردگى اميه بن خلف در آمد. پس از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دين اسلام گرويد و از پيشگامان اسلام و از صحابه پيامبر به شمار آمد.

اميه، مولاى بلال، كه از دشمنان سرسخت پيامبر خدا بود، روزها بلال را بر ريگ‏هاى داغ مكه مى‏خواباند و با گذاشتن سنگ بزرگى بر سينه‏ى او، به او دستور مى‏داد از آيين محمد صلى الله عليه و آله و سلم دست بردارد و لات و عزى را بپرستد. بلال از دستور او سرپيچى مى‏نمود و از آيين اسلام دست نمى‏كشيد و در زير سنگ نفسش بند مى‏آمد و فقط مى‏گفت: أحد. أحد حدا يكيست. يكيست.

پايدارى بلال به گونه‏اى بود كه ورقه بن نوفل مسيحى، زبان به تحسين وى گشود و گفت: «به خدا سوگند، اگر اين غلام در اين راه كشته شود، من نخستين كسى هستم كه براى تبرك، قبر او را زيارت كنم!»

بلال پس از ماه ها تحمل رنج و مشقت، به توصيه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خريدارى و آزاد شد. وى پس از آزادى به جمع مسلمانان پيوست و در هجرت مسلمانان به مدينه با مهاجران همراه شد. در پيمان برادرى كه ميان مهاجران و انصار بسته شد، بلال با ابوريحه انصارى صيغه برادرى خواند. او در تمامى غزوات پيامبر چون بدر، احد و خندق شركت كرد و دوشادوش مسلمانان با قريش جنگيد. در جنگ بدر، اميه بن خلف را كه روزگارى شكنجه‏اش مى‏كرد ديد و به اشاره او، مسلمانان، اميه را با شمشير از پاى درآوردند.

بلال نخستين مسلمانى بود كه در مدينه اذان گفت.  (الطبقات الكبرى، الاستيعاب، اسدالغابه، سيره ابن هشام، قاموس الرجال، اعيان الشيعه

موقعيت و شهرت او ميان مسلمانان نيز از روزگارى آغاز شد كه وى به دستور

رسول خدا به مقام موذنى مفتخر شد. بلال در روز فتح مكه بر بالاى بام كعبه رفت و اذان گفت .. 

روزیکه رايحه روح پرور خداباورى و يكتاپرستى با آزادى از سوى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به ژرفاى وجود او وزيد، شوقى شگفت آور سيماى سياه و سيرت سپيد بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نمود و با ارادتى بسيار با زبان حبشى اين شعر را سرود:

                                                                «ارَه  بَرَهْ  كَنْكَرَهْ‏ **

كِرا  كِرى  مِنْدَرَه‏




آن هنگام كه در ديار ما بهترين صفات پسنديده را جويا شوند ما تو را شاهد گفتار خود مى آوريم!!

عظمت مقام و ابهت كلام او موجب گرديد كه منصب ارجمند اذان گويى كه شعار اسلامى و نماد ارزش دينى است و در آن زمان مؤذن نمايندگى رسمى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در فراخوانى مردم به سوى نيايشگاه عهده دار بود به او واگذار شود. به گونه اى كه ناتوانى او در اداى «شين» (أشهد را أسهد سين مى‏گفت و با درخواست مسلمانان كه شخص صحيح القرائة بجاى او منصوب كند جبرئيل امين نازل شد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خداوند مى‏فرمايد سين بلال بجاى شين مورد قبول من است)!.

 رسول خدا فرمود:

«بلال در بهشت بر شترى سوار مى شود و اذان مى گويد. چون جملات «اشهَد انْ لا اله الّا اللّه‏» و «اشهَد انَّ محمدا رسولُ اللّه‏» را ادا مى كند، لباس آراسته اى از لباسهاى بهشتى بر تن او مى كنند.»

فاطمه زهرا (عليها السلام)، بلال را شيعه اى هوشيار، آگاه به زمان، هوشمند در پديده هاى پيدا و پنهان جامعه و داراى بينشى روشنگر مى دانست. از اين رو هيچ گاه سخنى يا گلايه اى از كوتاهى بلال در عرصه هاى حمايت از ولايت بر زبان جارى نكرد و هماره شيوه هاى حركت و ستيز آرام او را با غاصبان مى ستود.

امام باقر (عليه السلام) يا امام صادق (عليه السلام) شايستگى بلال را در ابعاد مختلف ستود و فرمود: خداوند بلال را رحمت كند، خاندان ما را دوست مى داشت، او بنده شايسته اى بود و مى گفت: پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، اذان‏نخواهم گفت و از آن روز جمله «حىّ على خير العمل‏» در اذان ترك شد.

پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، بلال به نشانه اعتراض به غصب خلافت، ديگر اذان نگفت، مگر دو بار: يك بار به درخواست حضرت فاطمه سلام الله عليها و بار ديگر به تقاضاى حسين عليه السلام. هر دو بار، اذان او مدينه را متحول كرد و مردم را به شيون و گريه واداشت]- الطبقات الكبرى، الاستيعاب، اسدالغابه، سيره ابن هشام، قاموس الرجال، اعيان الشيعه.

روزی پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) با مسلمانان درمسجد بودند و هنگام نماز بود، ولى بلال حبشى در مسجد ديده نمى شد تا اذان بگويد. همه در انتظارآمدن او بودند كه سرانجام بلال با مقدارى تاخير به مسجد آمد.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به او فرمود: چرا ديرآمدى؟ بلال گفت: به سوى مسجد مى آمدم. از كنار در خانه حضرت زهرا (عليها السلام) عبور كردم و ديدم فاطمه زهرا (عليها السلام) مشغول دستاس (آسيا كردن گندم يا جو) بود و فرزندش حسن گريه مى كرد. به آن حضرت عرض كردم: يكى ازاين دوكار را به عهده من بگذار يا نگهدارى كودك را و يا دستاس كردن را؟ فرمود: من نسبت به پسرم، مهربانتر هستم.

او به نگهدارى كودك پرداخت و من به دستاس و آسيا كردن مشغول شدم، و همين باعث ديرآمدن من به مسجد شد.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) براى بلال دعا كرد و فرمود: خداوند به تو مهربانى كند كه نسبت به فاطمه (عليها السلام) مهربانى كردى!

بلال به دليل عدم بيعت با ابوبكر، به اجبار به دمشق هجرت نمود، ايامى چند در آن ديار زندگى كرد و سرانجام در بين سالهاى 18 20 هجرى قمرى در زمان خلافت عمر در سن 60 يا 70 سالگى و در اثر بيمارى طاعون ديده از جهان خاكى فرو بست و به ديار افلاكى پر كشيد.

مرقد بلال حبشى‏ كشور: سوريه شهر: دمشق تاريخ: 18 تا 20 محل دفن: بابُ الصغير دمشق قبرستان شام كه پيكر پاك بلال را در آغوش خود جاى داده و همه‏ روزه زيارتگاه ارادتمندان مسلمانان است.

بلال دارای فضائل و مناقب زیادی است که این مختصر گنجایش آوردن  آن را ندارد طالبین به اسناد تاریخی مراجعه نمایند.

                                                                                                   منبع
بحارالأنوار: ج 6 -    - الطبقات الكبرى، -  الاستيعاب، -  اسدالغابه، - سيره ابن هشام،  - قاموس الرجال، - اعيان الشيعه- گلستان سخنوران - و مدارک دیگر.