319 - سلول‏هاى زنده و سخن گفتن آنها
48 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                                                      سلول های زنده و سخن گفتن آنها

خداوند در چندین آیه قرآن کریم، سخن گفتن اعضا و جوارح بدن رادر قیامت، به میان کشیده و استشهاد از آنها را مطرح فرموده است، در روزگارانی که از این کشفیات خارق العادة خبری نبود، محتوای این آیات برای خیلی ها قابل قبول نبود و مفسرین نیز نسبت به اقتضای زمان و برداشت خود، در باره آن آیات مطالبی را ابراز داشته اند تا این که تشکیل یافتن اعضای بدن از مولکول هاو سلولهای زنده کشف شد و معنای علمی این آیات خود به خود روشن و تفسیر گردید و معلوم شد که اسلام بیش از چهارده قرن پیش، وجود سلول های زنده را خبر داده و افتخار این کشف را، به خود اختصاص داده است ولی ما بی خبر بودیم، بنا به گفته عبداللّه بن عباس «القرآن یفسّره الزّمان» قرآن را گذشت زمان تفسیر خواهد کرد، به معنا و مفهوم آیات در این مورد توجه نمائید.

1- الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا أَیدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ یس: 65 امروز (قیامت) بر دهانشان مُهر می نهیم، و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان کارهایی را که انجام می دادند شهادت می دهند!

این آیه چگونگی حال گروه زیادی را در دادگاه بزرگ خدا مشخص کرده می گوید: آنها عذاب عظیمی دارند، در آن روز که زبانهای آنها و دستها و پاهایشان بر ضد آنان به اعمالی که مرتکب شدند گواهی می دهند.

زبان آنها بی آنکه خودشان مایل باشند به گردش در می آید و حقائق را بازگو می کند این مجرمان بعد از مشاهده دلائل و شواهد قطعی جرم بر خلاف میل باطنی خود صریحا اقرار به گناه کرده و همه چیز را فاش می سازند چرا که جائی برای انکار نمی بینند.

دست و پای آنها نیز به سخن در می آید و حتی طبق آیات قرآن پوست تن آنها سخن می گوید، گوئی نوارهای ضبط صوتی هستند که همه صداهای انسان را ضبط کرده و آثار گناهان در طول عمر در آنها نقش بسته است، آری در آنجا که یوم البروز و روز آشکار شدن همه پنهانیها است ظاهر می شوند.

ممکن است در آغاز زبانها از کار بیفتد و سایر اعضا شهادت دهند، و هنگامی که شهادت دست و پا حقائق را برملا کرد زبان به حرکت در آید و گفتنی ها را بگوید و به گناهان اعتراف کند.

آری در آن روز دیگر اعضای انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از کل وجود انسان جدا کرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود می آورند، و حقایق را با شهادت خود آشکار می سازند، و چه دادگاه عجیبی است که گواه آن اعضای پیکر خود بدن انسان است، همان ابزاری است که گناه را با آن انجام داده! شاید گواهی اعضا بخاطر آن باشد که این مجرمان هنگامی که به آنها گفته می شود کیفر شما در برابر اعمالی که انجام دادید دوزخ است به انکار برمی خیزند، به گمان اینکه دادگاه دنیاست، و حقایق از طریق پشت هم اندازی قابل انکار است، گواهی اعضا شروع می شود، و تعجب و وحشت سراسر وجود او را می گیرد و تمام راههای فرار به روی او بسته می شود.

در اینکه کیفیت نطق اعضا چگونه است؟ امروز علم به ما ثابت کرده است، تمام اعضا و جوارح از سلول های زنده، تشکیل یافته است، دلیلش نیز روشن و واضح است، اگر سوزنی به یکی از اعضا فرو رود، درد می کشیم و این درد را بخوبی حس می نماییم یا دست به سوی آتش می بریم، سوختنش را حس کرده، پس می کشیم و. و. پس این اعضا از موجودات ریز متراکم زنده به نام سلول یامولکول تشکیل گردیده که همه خوب و بد وسرد و گرم و. و. را درک می کند ولی این سلول ها فعلًا قادر به سخن گفتن نیستند اگرچه ممکن است در آینده علم و دانش در اثر کشف فورمول های آنها، به حرف زدن درآورند ولی در قیامت چون در اختیار آفریدگارشان هستند، او به خوبی آن ها را به سخن گفتن وامی دارد و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست ولی مفسرانی که پیش از این اکتشافات می زیستند و هنوز از این علوم خبری نبود، در این مورد، احتمالاتی داده اند:

1- خداوند در آن روز درک و شعور و قدرت سخن گفتن در یک یک اعضا می آفریند، و آنها به راستی سخن می گویند، و هیچگونه جای تعجب نیست؟ زیرا آن کسی که این قدرت را در قطعه گوشتی به نام زبان یا مغز آدمی آفریده می تواند در سایر اعضا نیز بیافریند.

2- آنها از درک و شعوری بهره مند نمی شوند، ولی خداوند آنها را به سخن گفتن وا می دارد و در حقیقت اعضا محل ظهور سخن خواهند بود، و حقایق را به فرمان خدا آشکار می کنند.

3- اعضای بدن هر انسانی آثار اعمالی را که در تمام طول عمر انجام داده مسلما با خود خواهد داشت، چرا که هیچ عملی در این جهان نابود نمی شود،

مسلما آثار آن روی یک یک اعضای بدن، و در فضای محیط باقی می ماند، آن روز که روز بُروز و آشکار شدن است، این آثار نیز بر دست و پا و سایر اعضا ظاهر می شود، و ظهور این آثار به منزله شهادت آنها است.

این تعبیر در سخنان روزمره و تعبیرات ادبا نیز فراوان است مثلا می گویند: عینک تشهد بسهرک: چشمت گواه بی خوابی تو است! یا می گوئیم: الحیطان تبکی علی صاحب الدار: دیوارها بر صاحب این خانه گریه می کنند! به هر حال گواهی اعضا در قیامت مسلم است، اما اینکه هر عضوی خصوص کاری را که انجام داده است بازگو می کند، یا همه کارها را؟ بدون شک مناسب احتمال اول است، لذا در آیات دیگر قرآن سخن از شهادت گوش و چشم و پوست بدن به میان آمده است.

این نکته نیز قابل توجه است که در یک جا می گوید: زبانهای آنها گواهی می دهد (مانند آیه سوره نور) و در آیه یس می فرماید: ما مهر بر زبانشان می نهیم.

ممکن است این تعبیر به خاطر آن باشد که نخست بر زبان آدمی مهر نهاده می شود و اعضای او به سخن در می آیند، هنگامی که او شهادت اعضا را می بیند زبانش باز می شود و چون جای انکار نیست زبان نیز اعتراف می کند.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از شهادت زبان تکلم معمولی نباشد بلکه تکلمی همچون تکلم سایر اعضا از درونش بر خیزد نه از برون!

2- یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ (نور: 24) در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب می شدند گواهی می دهد!

3- حَتَّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ فصلت: 20 وقتی به آن می رسند، گوشها و چشمها و پوستهای بدنشان به آنچه می کردند گواهی می دهند.

4- وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کلَّ شَی ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ فصلت: 21 آنها به پوستهای تنشان می گوند:

چرا برضدما گواهی دادید؟! آنها جواب می دهند همان خدائی که هرموجودی را به سخن در آورده مارا گویا ساخته است و او شمارا برای نخستین بار آفرید و بازگشتشان به سوی اوست.

5- وَ ما کنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یشْهَدَ عَلَیکمْ سَمْعُکمْ وَ لا أَبْصارُکمْ وَ لا جُلُودُکمْ وَ لکنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یعْلَمُ کثِیراً مِمَّا تَعْمَلُونَ فصلت: 22 شما اگر گناهانتان را می پوشاندید، نه به خاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید بلکه شماگمان می کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می دهید نمی داند.

جمعی از مفسران شان نزولی برای این آیه نقل کرده اند که سه نفر از کفار قریش و طایفه بنی ثقیف که جمجمه هائی کوچک و شکمی بزرگ داشتند در کنار خانه کعبه اجتماع کرده بودند، یکی از آنها به دیگران گفت: آیا شما فکر می کنید خداوند سخنان ما را می شنود؟! دیگری افزود: آهسته! اگر بلند بگوئیم می شنود و اگر آهسته تکلم کنیم نمی شنود.

دیگری اضافه کرد: من فکر می کنم اگر صدای بلند را بشنود حتما صدای آهسته را هم می شنود! اینجا بود که این آیه نازل شد.

به هر حال در آیه بعد می افزاید:

وَ ذلِکمْ ظَنُّکمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکمْ أَرْداکمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ

فصلت: 23 آری این گمان بدی بود که درباره پرورگارتان داشتید و این موجب هلاکت شما گردید و سر انجام از زیانکاران شدید.

سلول های چشم

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ. . . سوره بلد: 8- . . . آیا برایش دو چشم قرار ندادیم. .

در توضیح این آیه فرموده اند که عدسه هر چشم از 75 میلیون سلول زنده تشکیل یافته است، و در دو عدسه چشم 150 سلول زنده متمرکز است، فردا روز قیامت این تعداد مأمور اطلاعات خداوند به آنچه را در مدت عمر خود دیده اند و به اعمال هرکسی شهادت خواهند داد.

پس در دورانی که نه از کشف سلول خبری بود و نه از موجود زنده بودن آن، خداوند برای هشدار دادن انسان این جمله را تذکر داده است که ای انسان چگونه می توانی از تشکیلات اطلاع رسانی خدائی جان به در بری، علاوه بر این که در روز قیامت اعضا و جوارح انسان بر اعمال او شهادت خواهند داد، تنها در حدقه دو چشم تو 150 میلیون شاهد زنده وجود دارد.

چه شاهدان عجیبی؟ که عضو پیکر خود انسانند، و شهادتشان به هیچوجه قابل انکار نیست، چرا که در همه صحنه ها حاضر و ناظر بوده، و به فرمان الهی به سخن آمده اند! البته: شهادت اعضا از این طریق است که خدا سلول ها را به سخن می آورد یا درک و شعور و قدرت سخن در آنها می آفریند؟ یا همانند درختی است که خدا در میان آن برای موسی ایجاد صوت کرد؟ و یا آثار گناهان که در طول عمر   در آنها نقش بسته در آنجا که یوم البروز و روز آشکار شدن اسرار نهانی برملا می شود؟ در تعبیرات معمولی نیز گاهی از این گونه آثار تعبیر به نطق یا اخبار می شود، و می گوئیم رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون! همه این تفسیرها قابل قبول است، و در لابلای سخنان مفسران نیز کم و بیش آمده.

منظور از جلود: پوستها (به صیغه جمع) چیست؟ ظاهر این است که منظور پوست های قسمت های مختلف تن است، پوست دست و پا و صورت و غیر آن، و اگر در بعضی از روایات تفسیر به فروج شده است، در حقیقت از قبیل بیان مصداق است، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن.

این سؤال مطرح می شود که چرا از میان اعضای بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند؟ آیا گواهان منحصر به اینهاست؟ یا اعضا دیگر نیز گواهی می دهند؟ آنچه از آیات دیگر قرآن استفاده می شود این است که علاوه بر اینها گواهان دیگری نیز از اعضای بدن وجود دارد، در آیه 65 سوره یس گفتیم دستهای آنها با ما سخن می گویند، و پاهای آنها به اعمالشان گواهی می دهند.

در آیه 24 سوره نور سخن از شهادت زبان و دست و پا به میان آمده.

بنا بر این به نظر می رسد که اعضای دیگر نیز هر کدام به نوبه خود گواهی دهند، اما چون بیشترین اعمال انسان به کمک چشم و گوش انجام می گیرد و پوستهای تن نخستین اعضائی هستند که با اعمال تماس دارند گواهان صف مقدمند.

به هر حال آن روز، روز رسوائی بزرگ است، روزی است که تمام وجود انسان به سخن در می آید، تمامی اسرار او را فاش می کنند، که تمام گنهکاران را در وحشت عمیقی فرو می برد، اینجاست که رو به پوستهای تن خود کرده، فریاد می زنند: چرا شما بر ضد ما گواهی دادید؟! (وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا) ما که سالیان دراز شما را نوازش دادیم، از سرما و گرما حفظ کردیم، شستشو و نظافت و پذیرائی نمودیم، شما چرا اینچنین؟! آنها در پاسخ می گویند: همان خدائی که هر موجودی را به نطق در آورده، ما را به سخن در آورده است (قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کلَّ شَی ءٍ).

خداوند ماموریت افشاگری را در این روز و این دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده، و ما چاره ای جز اطاعت فرمان او نداریم، آری همان کس که قدرت نطق را در موجودات ناطق دیگر آفریده در ما نیز این توانائی را قرار داده است.

جالب اینکه آنها تنها از پوست تنشان این سؤال را می کنند نه از سایر گواهان، مانند چشم و گوش.

ممکن است به خاطر این باشد که گواهی پوست از همه عجیبتر و شگفت انگیزتر، و از همه گسترده تر و وسیع تر است، همان پوستی که خود باید قبل از همه اعضاء طعم عذاب الهی را بچشد به چنین گواهی برمی خیزد، و این راستی برای ما حیرت آور است.

ولی خداوند خود در همه جا شاهد و ناظر بر اعمال ماست، و از اسرار درون و برون ما آگاه است، و هم ماموران مراقبت او همه جا با ما هستند، آیا هرگز می توانیم پنهان از چشم و گوش و حتی پوست تنمان عملی انجام دهیم؟!

آیا احتمال نمی دهیم خداوند دوربین های مخفی بنام فرشته یا استخوان برآمده طرفین ترقوه و یا غیر آن را در بدن خودمان، قرار داده، شب و روز و وقت و بی وقت در زمین و آسمان و کوه و دشت و خشکی و دریا و. و. مراقب مایند و اعمال مارا به تصویر می کشند و فیلم برداری می کنند!!!.

آری ما چنان در قبضه قدرت او و مراقبان مخفی و آشکارش قرار داریم که حتی ابزارهای گناه ما گواهانی هستند بر ضد ما!.

به نکاتی در این مورد توجه نمائید:

1- حسن ظن و سوء ظن به خدا

آیات مذکور به خوبی گواهی می دهد که گمان بد در باره خداوند به قدری خطرناک است که گاه موجب هلاکت و عذاب ابدی انسان می گردد، نمونه آن گمان گروهی از کفار بود که گمان می کردند خدا اعمال آنها را نمی بیند، و سخنان آنها را نمی شنود، همین سوء ظن سبب خسران و هلاکتشان شد.

به عکس حسن ظن در باره خداوند موجب نجات در دنیا و آخرت است، چنانچه در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: ینبغی للمؤمن ان یخاف الله خوفا کأنّه یشرف علی النار و یرجوه رجاء کأنّه من اهل الجنة، انّ الله تعالی یقول: وَ ذلِکمْ ظَنُّکمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکمْ . . . ثم قال ان الله عند ظن عبده: ان خیرا فخیر، و ان شرا فشر: سزاوار است بنده مؤمن آنچنان از خدا بترسد که گوئی در کنار دوزخ قرار گرفته و مشرف بر آتش است، و آنچنان به او امیدوار باشد که گوئی اهل بهشت است، چنانکه خداوند متعال می فرماید: این گمانی است که شما به خدا پیدا کردید و سبب هلاکتان شد، سپس امام علیه السلام افزود: خداوند نزد گمان بنده خویش است اگر گمان نیک ببرد نتیجه اش نیک و اگر گمان بد ببرد نتیجه اش بد است.

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: آخرین کسی را که دستور داده می شود به سوی دوزخ ببرند ناگهان به اطراف خود نگاه می کند، خداوند بزرگ دستور می دهد او را برگردانید، او را بر می گردانند، خطاب می کند: چرا به اطراف خود نگاه کردی؟ و در انتظار چه فرمانی بودی؟ عرض می کند: پروردگارا! من در باره تو اینچنین گمان نمی کردم، می فرماید: چه گمان می کردی؟ عرض می کند: گمانم این بود که گناهان مرا می بخشی و مرا در بهشت خود جای می دهی! خداوند می فرماید: یا ملائکتی! لا، و عزتی و جلالی و آلائی و علوّی و ارتفاع مکانی، ما ظنّ بی عبدی هذا ساعة من خیر قط، و لو ظنّ بی ساعة من خیر ما ودّعته بالنار، اجیزوا له کذبه و ادخلوه الجنة!: ای فرشتگان من! به عزت و جلال و نعمتها و مقام والایم سوگند، این بنده ام هرگز گمان خیر در باره من نبرده، و اگر ساعتی گمان خیر برده بود من او را به جهنم نمی فرستادم، گرچه او دروغ می گوید ولی با این حال اظهار حسن ظن او را بپذیرید، و او را به بهشت برید، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیچ بنده ای نیست که نسبت به خداوند متعال گمان خیر ببرد مگر اینکه خدا نزد گمان وی خواهد بود، و این همان است که می فرماید: (وَ ذلِکمْ ظَنُّکمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ . . . ).

2- گواهان در دادگاه قیامت:

هنگامی که می گوئیم در جهان دیگر همه انسانها محاکمه می شود ممکن است دادگاههائی را همچون دادگاههای عالم دنیا تداعی کند، که هر کس با پرونده ای کوچک یا بزرگ با شاهدانی همچون شاهدان این دادگاهها در برابر قضات حاضر می شوند، و سؤال و جوابی صورت می گیرد، و حکم نهائی صادر می شود.

ولی هر گاه اشاراتی را که در آیات قرآن و روایات پیشوایان معصوم وارد شده مورد توجه قرار می دهیم حقایقی برای ما کشف می شود که از عظمت و عمق زندگی در آن جهان اجمالا پرده بر می دارد، و نشان می دهد که دادگاه رستاخیز چه دادگاه عجیبی است مثلا هنگامی که گفته می شود میزان عمل ممکن است این تصور پیدا شود که اعمال ما در آن روز به صورت اجسام سبک و سنگینی در می آید که در ترازوهای دو کفه ای وزن می شود، اما هنگامی که در روایات معصومین می خوانیم علی (علیه السلام) میزان اعمال است، یعنی ارزش اعمال و شخصیت افراد با مقیاس وجودی این بزرگمرد عالم انسانیت سنجیده می شود، و هر اندازه به آن شبیه و نزدیک است وزن بیشتری دارد، و هر قدر بی شباهت و دور است وزن کمتری دارد متوجه می شویم که میزان عمل در آنجا یعنی چه؟! در مورد مساله گواهان نیز آیات قرآن پرده از روی حقایقی برداشته، و پای گواهی اموری را به میان کشیده که در دادگاههای دنیا مطلقا مطرح نیستند، ولی در آنجا نقش اساسی را دارند.

به طور کلی از آیات قرآن استفاده می شود که هفت نوع گواه برای آن دادگاه وجود دارد.

1- از همه برتر و بالاتر ذات پاک خداوند است:

 در هر حال که باشی و هر آیه ای از قرآن که بخوانی و هر کاری را انجام دهید ما گواه بر شما هستیم هنگامی که در آن وارد می شوید. [453

[- وَ ما تَکونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کنَّا عَلَیکمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ ما یعْزُبُ عَنْ رَبِّک مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِک وَ لا أَکبَرَ إِلَّا فِی کتابٍ مُبِینٍ. ( یونس- 61)

[2453

بته همین گواهی برای همه چیز و همه کس کافی است، ولی لطف خداوند و مقام عدالت او ایجاب کرده که گواهان دیگری نیز معین فرموده است.

2- پیامبران و اوصیاء.

قرآن می گوید: چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتی گواهی می آوریم، و تو را گواه بر آنها قرار می دهیم (نساء- 41). ( فَکیفَ إِذا جِئْنا مِنْ کلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِک عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً.

در حدیثی در ذیل همین آیه در کتاب اصول کافی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم: نزلت فی امة محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاصة، فی کل قرن منهم امام منا، شاهد علیهم، و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شاهد علینا: فرمود: این در باره امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده که در هر قرنی برای آنها امامی از ما خواهد بود گواه بر آنان و محمد صلی الله علیه و آله و سلم گواه بر همه ما است.

3- زبان و دست و پا و چشم و گوش نیز گواهی می دهند.

قرآن می گوید: در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنها نسبت به اعمالی که مرتکب شدند گواهی می دهد (نور- 24). [- یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ:

از آیات مورد بحث نیز استفاده می شود که چشم و گوش در زمره گواهانند، و از پاره ای از روایات بر می آید که همه اعضای تن به نوبه خود اعمالی را که انجام داده اند گواهی می دهند.

4- پوستهای تن نیز گواهی می دهند.

آیات مورد بحث با صراحت از این موضوع سخن می گفت، و حتی اضافه می کند که گنهکاران که هرگز انتظار نداشتند پوستهای تن آنها به صورت گواهانی بر ضد آنان در آیند آنها را مخاطب ساخته می گویند: چرا شما بر ضد ما گواهی.

دادید؟ آنها پاسخ می دهند: خدائی که همه چیز را به نطق در آورده ما را به سخن در آورده است (فصلت- 21).

5- فرشتگان.

قرآن می گوید: وَ جاءَتْ کلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ (ق- 21) در آن روز هر انسانی وارد صحنه محشر می شود در حالی که فرشته ای با او است که او را به سوی حساب سوق می دهد و گواهی از فرشتگان است که بر اعمال او شهادت می دهد.

6- زمین.

آری زمین که زیر پای ما قرار دارد، و ما همیشه میهمان آن هستیم، و با انواع برکاتش از ما پذیرائی می کند، نیز دقیقا مراقب ما است، و در آن روز همه گفتنی ها را می گوید، چنانکه می خوانیم: یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها: در آن روز زمین اخبار خود را بازگو می کند (زلزال- 4). )

7- زمان نیز از شهود است.

گرچه در متن آیات قرآن به این امر اشاره نشده، ولی در روایات معصومین شاهد بر آن وجود دارد چنانکه از علی (علیه السلام) می خوانیم: ما من یوم یمرّ علی ابن آدم الا قال له ذلک الیوم یا ابن آدم! انا یوم جدید، و انا علیک شهید، فقل فی خیرا و اعمل فی خیرا، أشهد لک یوم القیامة: هیچ روزی بر فرزند آدم نمی گذرد مگر اینکه به او می گوید:

ای فرزند آدم! من روز تازه ای هستم و بر تو گواهم، در من سخن خوب بگو، و عمل نیک انجام ده، تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم.

به راستی عجیب است این همه گواهان حق، و شاهدان آن دادگاه بزرگ.

از زمان و مکان گرفته، تا فرشتگان و اعضای پیکر ما و انبیا و اولیا، و برتر از همه ذات پاک خدا، مراقب اعمال ما هستند و گواه بر ما، و ما چه بیخبریم؟! آیا ایمان به وجود چنین مراقبانی کافی نیست که انسان را کاملا در مسیر حق و عدالت و پاکی و تقوا قرار دهد.

حال عزیزان آیاتی را که به عرض رساندم، با دقت بخوانید و خود قضاوت نمائید چه مطالبی را مطرح نموده است که بعد از گذشت چهارده قرن، فورمول آن بیان ها، کشف گردیده است.

البته توجه داشته باشید، گواهان در آن دادگاه عظیم، و چگونگی گواهی آنان مربوط به کفار و مجرمان است، و گرنه مؤمنان حسابشان روشن است، لذا در حدیثی از امام باقر علیه السلام می خوانیم: لیست تشهد الجوارح علی مؤمن، انما تشهد علی من حقّت علیه کلمة العذاب، فاما المؤمن فیعطی کتابه بیمینه، قال الله عز و جل «فَمَنْ أُوتِی کتابَهُ بِیمِینِهِ فَأُولئِک یقْرَؤُنَ کتابَهُمْ وَ لا یظْلَمُونَ فَتِیلًا (اسراء: 71): اعضای پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهی نمی دهد، بلکه گواهی بر ضد کسی می دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده، و اما مؤمن نامه اعمالش را به دست راست او می دهند (و خودش آنرا می خواند) همانگونه که خداوند متعال فرموده: آنها که نامه اعمالشان به دست راستشان داده شد (با سرفرازی و افتخار) نامه اعمال خود را می خوانند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.

یکی از پنج چیزی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابو ذر توصیه فرمود که دوران جوانی را قبل از پیری غنیمت بشمار: اغتنم خمسا قبل خمس: شبابک قبل هرمک، صحتک قبل سقمک، و غناک قبل فقرک، و فراغک قبل شغلک و حیاتک قبل موتک: پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمر، جوانیت را قبل از پیری، و سلامتت را قبل از بیماری، و بی نیازیت را قبل از فقر، و زندگیت قبل از مرگ، و فراغت خاطر را قبل از گرفتاری.

یا به گفته شاعر:

                 چنین گفت روزی به پیری جوانی*** که چون است با پیریت زندگانی؟

               بگفتا در این نامه حرفی است مبهم*** که معنیش جز وقت پیری ندانی!

               تو به کز توانائی خویش گوئی***  چه می پرسی از دوره ناتوانی

               متاعی که من رایگان دادم از کف*** تو گر می توانی مده رایگانی!

                                                                            منبع

                                                     گلستان سخنوران (شامل 110 مجلس سخنرانی مذهبی)، ج 2، ص: 453 ببعد .