292_ حجاج بن مسروق جعفی مذحجی عاشق دلباخته علی و شهید کربلا (58)
58 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


در زیارت ناحیه و زیارت رجبیه امام حسین(ع) آمده است: - «السَّلَامُ عَلَی الْحَجَّاجِ بْنِ مَسْرُوقِ الْجُعْفی»

نسب حجاج

حجاج بن مسروق (شیخ مفید به جای مسروق، مسرور ضبط کرده است. (الارشاد، ج 2، ص78) جعفی مذحجی

 جعف با ضم جیم و سکون عین مهمله پیش از فاء نسلی است از قبیله سعد العشیره.

حجاج بن مسروف، حجاج بن سردق، حجاج بن مرزوق نیز گفته اند و جعفی منسوب به جعفی بن سعد، عشیره ای از «مذحج» و از عرب قحطان.(یمن و عرب جنوب) نام وی در تاریخ طبری، زیارت ناحیه و بحارالانوار آمده است. خوارزمی نیز از او نام برده است.

 حجاج از شیعیان خالص   

«حجاج» پسر «مسروق جعفی» از قبیله «مذحج» از شیعیان مشهور امیرمومنان علیه السلام است. او از صحابه حضرت علی علیه السلام بود که در کوفه زندگی میکرد. حجاج از شیعیان خالص بود و با امیرمؤمنان در کوفه هم صحبت شده بود

حجاج بن مسروق جعفی مؤذن لشگر امام حسین (علیه السلام) و به گفته برخی رکاب دار آن حضرت بوده است، وی مردی کثیرالصلوة و کثیرالصوم، قاری قرآن و حافظ فرقان بود. 

 پیوستن به امام حسین علیه السلام

چون از حرکت امام حسین علیهالسلام به سوی کربلا با خبر شد، خود به استقبال امام از کوفه خارج شد و رو به جانب مکه، حرکت کرد و در بین راه به امام ملحق شد.( ابصار العین، ص151.     

 نمایندگی از طرف امام

امام حسین علیه السلام از « عذیب الهجانات » حرکت نمود تا به « قُطقُطانیه » رسید، آن جا را نیز پشت سر گذارد و وارد « قصر بنی مقاتل » شد.

در «قصر بنی مقاتل» که بیستمین منزل در راه کربلاست، امام، خیمهای برافراشته دید. فرمودند: این از آن کیست؟ پاسخ داده شد که آن برای «عبیدالله بن حر جعفی» است.

(( وی در گذشته از هواداران عثمان بوده و در جنگ صفین در سپاه معاویه حضور داشت و بعد از شهادت امیر المؤمنین علیه السلام در کوفه مسکن گزیده است« وسیلة الدارین، ص 67»).

امام به «حجاج بن مسروق» امر فرمود که عبیدالله بن حر جعفی را دعوت کند تا با او و یارانش همراه شود. حجاج وارد خیمه ابن حر شد، پس از تعارفات معمولی، ابن حر پرسید: چه خبر؟ حجاج پاسخ گفت: برای تو یک هدیه و گرامیداشتی دارم، اگر پذیرای آن باشی! این حسین است که تو را برای یاری فراخوانده، اگر (دشمنانش) را بکشی، اجر و پاداش نصیب تو میشود و اگر خود کشته شوی به مقام شهادت نائل آمدهای. ابن حر گفت: به خدا قسم از کوفه خارج نشدهام مگر بدین سبب که فراوان دیدم افرادی را که برای جنگ با او خارج شدهاند و شیعیان او به ذلت کشیده شدهاند، پس از آن دانستم که او کشته خواهد شد و من قادر به یاری او نخواهم بود و البته مایل نیستم که او مرا ببیند و من او را ببینم. (مقتل الحسین مقرم، ص 224. )

. صاحب «خزانة الادب الکبری» می نویسد: چون حسین به قصر بنی مقاتل رسید، دید خیمه ای سرپا است فرمود: از آن کیست؟ گفتند: از عبیدالله بن الحر الجعفی، حضرت حجاج بن مسروق جعفی و یزید بن مغفل جعفی را به خیمه ی ی او فرستاد تا او را دعوت کنند، رفتند گفتند: ابی عبدالله تو را خواسته، عبیدالله گفت: به حسین عرض کنید چیزی که سبب بیرون آمدن من از کوفه شد این بود که شنیدم شما عازم کوفه هستید و من از شرکت در ریختن خون شما معذور بودم، از کوفه فرار کردم و گفتم: اگر با حسین بجنگم، این کار خطرناکی است؛ اگر در برابر او کشته نشوم، او را ضایع ساخته ام؛ اگر کشته شوم، راضی نیستم کسی بر من چیره شود من ضایع شوم. حسین در کوفه یار و شیعه ای که به کمک او بجنگد ندارد. حجاج و یزید پیام عبیدالله را به امام رسانیدند، حضرت از این سخن رنجید فرمود: کفش مرا بیاورید. پیاده به خیمه یی او رفت، عبیدالله به استقبال آمد، مقدم پسر پیغمبر را گرامی داشت و آن حضرت را در صدر مجلس نشانید. روایت کرده اند از یزید بن مره گفت: عبیدالله بن حر برای من حکایت کرد که حسین بر من وارد شد و ریش مبارکش مانند بال غراب بود، احدی را هرگز به نیکوئی روی او ندیده ام، هیچ کس را ندیدم که در بزرگواری به یک نظر دیدگان بیننده را پر کند، و هرگز به حال کسی چون به حال او رقت نکردم، چه او را دیدم می آید و کودکانش در پیرامون او می آمدند. آنگاه حضرت روی به او کرد فرمود: ای پسر حر! تو را چه مانع است که با من خروج نمی کنی و به همراهی من نمی جنگی؟ عبیدالله عرض کرد: اگر بنا شود من با یکی از دو طرف همراه باشم، با شما همراه خواهم بود و از پایدارترین اصحاب تو بر ضد دشمن تو خواهم بود، ولی دوست دارم مرا از همراهی خود معاف داری، لکن این سواران من مهیا و یاران من در اختیار تواند که راه را هم می دانند، این هم اسب سواری من که زین شده مهیای سواری است تقدیم تو می کنم، به خدا قسم هر وقت سوار این اسب شده ام هر چه خواسته ام بدان رسیده ام، و هر کس در طلب من بود به من نرسید، بر این اسب سوار شو تا به پناهگاه خود بروی، من هم حاضرم عیال و خانواده یی تو را حفظ کنم تا به تو برسانم اگر چه به خون ما تمام شود، و می دانی اگر تعهدی کردم تا پایان خواهم برد. حسین «علیه السلام» فرمود: من به اسب و دلیل راه احتیاجی ندارم، من هم نصیحتی به تو می کنم، فرمود: ای فرزند حر! بدان که هر کس ناله و استغاثه ای ما را بشنود و ممکنش باشد و یاری نکند، قسم به خداوند که روز قیامت او را از رو بر آتش دوزخ می افکند. این بگفت و برخاست. راوی گوید: حسین «علیه السلام» در آن وقت که از خیمه ای او خارج شد، جبه یی خز (ابریشمی) و عبا در بر و شب کلاه گل رنگی بر سر داشت، حجاج و یزید جعفی با کودکان همراه ابی عبدالله الحسین «علیه السلام» بودند، عبیدالله گوید: برخاستم آن حضرت را مشایعت کردم و پرسیدم که: محاسن شما سیاه است یا خضاب کردید؟ فرمود: ای پسر حر! پیری زود به من روی آورده. فهمیدم خضاب کرده و آن حضرت را وداع کردم.

شیخ عبدالقادر بن عمر البغدادی [ خزانة الادب به نقل ذخیره ص 229. ] می نویسد: پس از حرکت ابی عبدالله «علیه السلام» ابن جعفی از این که آن حضرت را یاری نکرد پشیمان شد، و چون ابن زیاد کشته شد، این مرثیه را در رثاء ابی عبدالله الحسین «علیه السلام» گفت:-- فیا لک حسرة مادمت حیا تردد بین صدری و التراقی حسین حین یطلب بذل نصری علی أهل العداوة و الشقاق و لو انی أواسیه بنفسی لنلت کرامة یوم التلاق مع ابن المصطفی روحی فداه فیا لله من ألم الفراق فما أنسی غداة یقول حزنا أتترکنی و تزمع لانطلاق فلو فلق التلهف قلبی لهم القلب منی بانفلاق فقد فاز الألی نصروا حسینا و خاب الآخرون أولو النفاق

و در کتاب «در النظیم» نوشته که در قصر بنی مقاتل آمد و اشک می ریخت و این مرثیه را نیز اضافه بر آن رثاء گفت:: یقول أمیر غادر و ابن غادر ألا کنت قاتلت الشهید ابن فاطمه و نفسی علی خذلانه و اعتزاله و بیعة هذا الناکث العهد لائمه فیا ندمی أن لا أکون نصرته ألا کل نفس لا تسدد نادمه و انی لأنی لم أکن من حماته لذی حسرة ما ان تفارق لازمه سقی الله أرواح الذین تأزروا علی نصره سقیا من الغیث دائمه وقفت علی أجداثهم و محالهم فکاد الحشی ینفض و العین ساجمه لعمری لقد کانوا مصالیت فی الوغی سراعا الی الهیجا حماة ضیاغمه تواصوا علی نصر ابن بنت نبیهم بأسیافهم آساد غیل ضراغمه فان یقتلوا کل نفس زکیة علی الأرض قد أضحت لذلک واجمه و ما ان رأی الرائون أصبر منهم لدی الموت ساداة و زهرا قماقمه أتقتلهم ظلما و ترجو ودادنا فدع خطة لیس لنا بملائمه لعمری لقد راغمتمونا بقتلهم فکم ناقم منا علیکم و ناقمه أهم مرارا أن أسیر بجحفل الی فئة راغت عن الحق ظالمه فکفوا و الا ذدتکم فی کتائب أشد علیکم من زحوف الدیالمه .

عبدالله جعفی پس از جنگ های بسیاری که با معصب و مختار و عبدالملک کرد، در جسر بغداد افتاد و ناپدید شد. [ تاریخ دینوری احمد بن داود در مترجم عبدالله بن الحر الجعفی به نقل ذخیرة الدارین ص 238.

موذن امام حسین علیه السلام

داستان عاشوراییان - حجاج بن مسروق جعفی

ابوعلی در رجال خود می نویسد: حجاج بن مسروق جعفی از اصحاب امیرالمؤمنین و ساکن کوفه بود، چون شنید حسین بن علی از مدینه به مکه حرکت کرد او هم خود را شتابان به مکه رسانید و مؤذن ابی عبدالله در اوقات نماز بود (عسقلانی در اصابه؛ احمد بن داود دینوری در کتاب اخبار الطوال؛ و سماوی در ابصار العین؛ و حائری در ذخیرة الدارین.).

وی در تمام اوقات نماز، مؤذن امام حسین علیه السلام بود.[بحارالانوار، ج45، ص25.] در جریان ملاقات حرّ با امام حسین علیه السلام چون ظهر شد، امام علیه السلام به حجّاج فرمود که اذان بگوید و او نیز گفت.

وقتی امام حسین علیه السلام با لشکر حُر برخورد نمودند و وقت نماز ظهر شد، امام به وی امر نمودند تا اذان بگوید( الارشاد، ج2، ص78/ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص401. ) و تا کربلا لحظهای از امام جدا نشد تا این که روز عاشورا، به شهادت نائل آمد.

اما در روز عاشورا؛ هنگامی که وقت نماز ظهر رسید، ابو ثمامه صائدی به امام حسین(ع) عرض کرد: یا ابا عبد اللّه! جانم فدایت باد، می بینم که لشکر دشمن به تو نزدیک شده اند. به خدا سوگند تو کشته نشوی تا من به خواست خدا پیش از تو کشته شوم. دوست دارم پروردگار خود را در حالی دیدار کنم که این نمازی را که وقتش رسیده خوانده باشم. امام(ع) سر برداشت و فرمود: «نماز را یاد آوردی، خدا تو را از نمازگزارانی که در یاد اویند قرار دهد، آری! اینک اوّل وقت نماز است». سپس فرمود: «بخواهید از ما دست بر دارند تا نماز گزاریم».

حصین بن تمیم گفت: نماز شما پذیرفته نیست!! حبیب بن مظاهر گفت: ای درازگوش! آیا پنداری که نماز آل رسول(ص) پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است؟! پس از شهادت حبیب بن مظاهر، امام حسین(ع) و یارانش نماز خوف را به جماعت خواندند.همان گونه که می دانیم، نماز خوف اذان و اقامه ندارد و در منابع معتبر تاریخی نیز مطلبی وجود ندارد که بتوان از آن برداشت کرد که در نماز ظهر روز عاشورا اذانی گفته شده باشد.

  رجز حجاج در عاشورا

بن شهر آشوب و دیگران گفتهاند: وقتی که روز دهم محرم شد و جنگ آغاز شد، حجاج بن مسروق جعفی به نزد امام حسین علیه السلام آمد و برای ورود به میدان اجازه خواست. امام به او اجازه داد.( ابصارالعین، ص152.) پس از شهادت انس، حجاج وارد میدان جهاد شد، و پس از نبردی خونین در حالی که محاسن شریفش به خون چهرهاش رنگین شده بود، به نزد امام بازگشت و گفت:

    اقدم حسینا هادیا مهدیا الیوم تلقی جدک النبیا

    ثم اباک ذالندی علیا ذاک الذی نعرفه و صیا

ای حسین! ای امامی که هم هدایت یافتهای و هم دیگران را هدایت میکنی و امروز جدت پیامبر را ملاقات خواهی کرد،

سپس پدرت علی را که صاحب فضل و جود و احسان است، آن عزیزی که ما او را وصی رسول و جانشین بر حق او میدانیم.(مناقب آل ابی طالب، ج4، ص103.)

سپس امام به او فرمودند: آری، من هم آن دو (بزرگوار) را پس از شما ملاقات خواهم کرد. او بار دگر رهسپار میدان رزم شد و پس از نبردی افتخار آفرین به شهادت رسید.(مقتل الحسین مقرم، ص224.) در زیارت ناحیه مقدسه چنین آمده: السلام علی الحجاج بن مسروق الجعفی.(اقبال الاعمال، ج3، ص345.)

حجاج بن مسروق وقتی روزگار را تیره و تار و حال امام (علیه السلام) را آن طور زار مشاهده کرد دنیا در نظرش ظلمانی آمد و جان عزیز در پیش چشمش خوار گشت، خدمت آن مظلوم آمد عرض کرد: قربانت گردم وقت تصدق شدن من رسیده، اجازه فرمائید که جانم را قربان شما کنم.

حضرت با دیده اشگبار اذن دادند.

حجاج با خاطری افسرده و روانی پژمرده روی به معرکه آورد و این رجز را خواند.

اقدم حسینا هادیا مهدیا فالیوم تلقی جدک النبیا

ثم اباک ذالندی علیا ذاب الذی نعرفه وصیا

سپس حمله برد بر آن دریای لشگر و با شمشیر آتشبار دمار از روزگارشان بر آورد به روایت مناقب پانزده نفر از شجاعان لشگر دشمن را به دارالبوار فرستاد و بسیاری از پیادگان را از حیات محروم ساخت.

مرحوم محدث قمی در منتهی الامال فرموده: حجاج بیست و پنج نفر از لشگر دشمن را بخاک هلاکت افکند صف دشمن بسته شد و لشگریان از ضرب تیغش به تنگ آمدند بناچار از دور و نزدیک تیر بارانش نمودند آن شیر دل رجز را اعاده کرد و کارزار سختی نمود تا از کثرت زخم و خستگی مفرط از پای در آمد آن روباه صفتان حال را که چنین دیدند دورش را احاطه کرده با نوک سنان بدن مبارکش را سوراخ سوراخ و با شمشیر پاره پاره و قطعه قطعه کردند رحمة الله علیه.

حجاج در روز عاشورا وارد میدان شد و چنین رجز خواند:

     |أَقْدِمْ حُسَیْناً هادِیاً مهْدِیّا الْیَوْمَ تَلْقی جَدَّکَ النَبِیّا}

ثمَّ أَباکَ ذَاالْعَلا عَلِیّا          

الْحَسَنَ الْخَیْرَ الرِّضَی الّوَلِیّا--وَذَاالْجَناحَیْنِ الْفَتَی الکَمِیّا وَاسَدَ اللَّه الشَّهیدَ الْحَیّا

ای حسین، ای رهبر هدایت یافته پیش آی، امروز جدت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و پدرت علی علیه السلام، امام حسن، جعفر طیار و حمزه سیدالشهدا را ملاقات خواهی نمود.

فدتک نفسی هادیا مهدیا 

 الیوم ألقی جدّک النبیا

ثمّ أباک ذی الندی علیا 

ذاک الذی نعرفه الوصیا

جانم به قربانت که هدایت کننده و هدایت شده ای؛ امروز جدّت پیامبر را ملاقات خواهم کرد

و سپس پدرت علی را: آن انسان بزرگواری که او را وصی پیامبر می دانم.

مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۳؛ ابصار العین، ص۱۵۱

امام به او فرمود: «آری، من نیز پس از تو آنها را ملاقات خواهم کرد.» حجاج به میدان باز گشت و جنگید تا به شهادت رسید.[ ابصار العین، ص۱۵۱]

شهادت حجاج

ابن شهر آشوب و دیگران گفتهاند: وقتی که روز دهم محرم شد و جنگ آغاز شد، حجاج بن مسروق جعفی به نزد امام حسین علیه السلام آمد و برای ورود به میدان اجازه خواست. امام به او اجازه داد.(ابصارالعین، ص152. ) پس از شهادت انس، حجاج وارد میدان جهاد شد،

پس از آن جنگید و به قولی بیست و پنج تن را به هلاکت رساند. سرانجام خودش نیز به افتخار شهادت نایل شد.

و پس از نبردی خونین در حالی که محاسن شریفش به خون چهرهاش رنگین شده بود، به نزد امام بازگشت و گفت:

اقدم حسینا هادیا مهدیا   الیوم تلقی جدک النبیا

ثم اباک ذالندی علیا   ذاک الذی نعرفه و صیا

ای حسین! ای امامی که هم هدایت یافتهای و هم دیگران را هدایت میکنی و امروز جدت پیامبر را ملاقات خواهی کرد،

سپس پدرت علی را که صاحب فضل و جود و احسان است، آن عزیزی که ما او را وصی رسول و جانشین بر حق او میدانیم.(مناقب آل ابی طالب، ج4، ص103. )

سپس امام به او فرمودند: آری، من هم آن دو (بزرگوار) را پس از شما ملاقات خواهم کرد. او بار دگر رهسپار میدان رزم شد و پس از نبردی افتخار آفرین به شهادت رسید.(مقتل الحسین مقرم، ص224. ) در زیارت ناحیه مقدسه چنین آمده: السلام علی الحجاج بن مسروق الجعف (اقبال الاعمال، ج3، ص345. )

    درسی که از این جریانها - میتوان گرفت:

در این که برخی از یاران قدری میجنگیده اند و سپس باز به سوی امام باز میگشتهاند، سری نهفته است؛ از جمله:

1. علاقه وافر نسبت به امام، آنها را به مرکز و قطب عشق فرا میخواند؛

2. این بازگشت را برای تجدید عهد و میثاق انجام میدادند؛

3. و خود تجدید قوا با رویت امام را آرزو میکردند که برآورده میشد؛

4. غرض برخی چون عابس این بود که امام او را به شمار آورد، و جهاد و شهادت او را بپذیرد.

  منابع

شیخ مفید به جای مسروق، مسرور ضبط کرده است. (الارشاد، ج 2،

مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، چاپ کنگره شیخ مفید، اول، قم، ۱۴۱۳ق.

-. ابصار العین، ص151.-. الارشاد، - تاریخ الامم و الملوک، -. مقتل الحسین مقرم،- ابصارالعین، -. مناقب آل ابی طالب، -. مقتل الحسین مقرم، -. اقبال الاعمال، - یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی. - بحارالانوار، ج45، - عنصر شجاعت، ج1،- - جواد محدثی، فرهنگ عاشورا.-حجاج بن مسروق، پایگاه جامع عاشورا، بازیابی: 3 اسفند 1392. -جمعی از نویسندگان، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص140-141. در دسترس در [www.ashoora.ir/دانشنامه-عاشورا /article/- 564.htmlویکی فقه]، بازیابی: 3 اسفند 1392 -

سماوی، محمد بن طاهر، إبصارالعین فی أنصارالحسین، دانشگاه شهید محلاتی، قم، اول، ۱۴۱۹ق.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، دارالتراث، بیروت، دوم، ۱۳۸۷ق.

بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف، دارالفکر، اول، بیروت،۱۴۱۷ق. . و مدارک دیگر.