273 - جاریه بن قدامه از یاران خالص و وفادار حضرت علی(ع)بود (49) (49)
59 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 

جاریه فرزند «قدامة بن مالک بن زهیر تمیمی سعدی» و کنیه اش «ابو ایوب» و به قولی «ابو قدامه» یا «ابو یزید بصری» بود.وی از یاران پاک طینت و شجاع پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یاران وفادار امیر مؤمنان علی علیه السلام بود که در راه دین اسلام همواره ثابت قدم ماند.

 

شیخ طوسی و دیگران، وی را از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و نیز از اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام، و عموی «احنف بن قیس» و به قولی پسر عمویش میدانند که در شهر بصره ساکن بود.و حدیث معروفی نیز از او نقل شده است.

 

نسب

 

جاریه بن قدامه نام جدِّ او را زُهَیربن حُصَین و برخی منابع نام جد یا پدر وی را مالک نوشته اند. کنیه او را ابوایوب، ابویزید و ابو ولید نیز نوشته اند.

 

او چون از افراد قبیله بنی سعد (از تیره های زید مَناة بن تمیم) بود، از او با نسبت سعدی تمیمی یاد کرده اند و چون در کوی بَحاریه شهر بصره اقامت داشت، وی را بصری خوانده اند.

 

برخی، جاریة بن قدامه را از تابعین دانسته و گفته اند که زمان پیامبر اکرم (ص) را درک نکرده است، اما بسیاری از علمای رجال و نویسندگان تراجم و طبقات، از جاریه در ضمن صحابه پیامبر (ص) نام برده اند.[مثلاً خلیفة بن خیاط، الطبقات؛ ص۸۹، ۳۰۵؛ ابن ابی حاتم، ج۲، ص۵۲۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۱، ص۴۸۹ـ۴۹۰؛ طوسی، ص۳۳.]

 

توثیق علمای رجال جاریه را

 

علمای رجال، جاریه را مدح و توثیق کرده اند (براینمونه رجوع کنید به عِجْلی، ج ۱، ص ۹۹؛ابن حِبّان، ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳،ج ۳، ص ۶۰؛ابن داوود حلّی، ص ۶۱). وی احادیثی از پیامبر اکرم روایت کرده است (ابن حبیب، ص ۲۹۰). گفته اند که جاریه از پیامبر خواست تا سخنی ساده به وی تعلیم دهد و حضرت به او فرمود: «خشمگین مشو» ( رجوع کنید به حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۶۱۵؛ابونعیم، ۱۴۰۸، ج ۱، ص ۴۹۰؛قس طبرانی، ج ۲، ص ۲۶۱ـ ۲۶۲). اهل مدینه و بصره از جاریه بن قدامه حدیث روایت کرده اند (ابن اثیر، ۱۲۸۰ـ۱۲۸۶، ج ۱، ص ۲۶۳). صفدی (ج ۱۱، ص ۳۷) مرگ جاریه را در حدود سال ۵۰ دانسته است اما به نوشته ابن حبّان (۱۴۰۸، ص ۷۱) وی در زمان یزیدبن معاویه (حک: ۶۰ـ۶۴) وفات یافته است. برخی نوادگان جاریه بن قدامه بعداً در اصفهان ( رجوع کنید به ابونعیم، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج ۱، ص ۸۸ ـ۸۹) و خراسان ( رجوع کنید به بلاذری، ج ۱۱، ص ۴۸۳) ساکن شدند.

 

بعد از قتل عثمان

 

پس از قتل عثمان در سال ۳۵، جاریه بن قدامه از مردم بصره به نام علی علیه السلام بیعت گرفت (مسعودی، ج ۳، ص ۱۰۲). در جنگ جمل (۳۶) جاریه که در صف یاران علی علیه السلام و سرکرده تمیمیان بصره بود (مفید، ۱۳۷۴ ش، ص ۳۲۱)، نزد عایشه رفت و او را به سبب هتک ستر و حرمت خویش سرزنش کرد و خروج وی را بر امام، بزرگ تر و گران تر از قتل عثمان شمرد و از او خواست که باز گردد (طبری، ج ۴، ص ۴۶۵).

 

چندی بعد، جاریه امام را در حرکت به سرزمین بابل همراهی کرد. گفته می شود در این سفر امام دعا کرد که خداوند آفتاب را باز گرداند تا جاریه با وی نماز عصر بگزارد ( رجوع کنید به ابوالفتوح رازی، ج ۴، ص ۱۷۰). در جنگ صِفّین، جاریه بن قدامه با لشکری ۷۰۰، ۱ تنی از مردم بصره، از جمله از قبیله سعد و الرِّباب، به امام پیوست (نصربن مزاحم، ص ۲۰۵؛طبری، ج ۵، ص ۷۹؛ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۲۷). جاریه در این نبرد، هنگام هماوردی با عبدالرحمان بن خالدبن ولید به رجز خوانی پرداخت (نصربن مزاحم، ص ۳۹۵؛ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۲۲۲).

 

زمانی نیز که امام قصد پیکار با خوارج را داشت، جاریه با لشکری سه یا پنج هزار تنی، یا افزون تر، در نُخَیله به آن حضرت پیوست (بلاذری، ج ۲، ص ۲۶۰). علی علیه السلام جاریه را با پانصد تن پیشاپیش فرستاد و دو هزار تن را در پی او روانه کرد. جاریه در برابر آنان ایستاد و نصیحتشان کرد (همان، ج ۲، ص ۳۴۷). پس از واقعه نهروان، در جمادی الا´خره سال ۳۸ اَشْهَب بن بشیرِ (بِشرِ) قرنیِ بَجَلی با ۱۳۰ یا ۱۸۰ تن بر امام خروج کرد. امام، جاریه را به مقابله با وی فرستاد. در جنگی که در جَرْجَرایا، میان واسط و بغداد، روی داد اشهب و یارانش کشته شدند (همان، ج ۲، ص ۳۴۶؛قس ابن اثیر، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۳، ص ۳۷۱ـ۳۷۲).

 

در عصر حضرت علی(ع)

 

وفاداری جاریه به مقام ولایت حضرت علی

 

جاریه در جنگهای جمل و صفین و نهروان در رکاب آن امام علیه السلام شمشیر زد و از کیان اسلام و حکومت عادلانه آن حضرت دفاع نمود. وی همان بزرگ مجاهدی است که «بسر بن ارطاة» را با همه خشونتها و درندهخوییهایش از قلمرو دولت امیرالمؤمنینبیرون راند و همه مناطق تحت فرمان امام علیه السلام را از لوث وجود نیروهای این مرد جنایتکار پاک ساخت که برای ایجاد اغتشاش و ناامنی و تضعیف روحیه شیعیان علی علیه السلاماز سوی معاویه در عراق و حجاز و یمن به غارت و چپاول میپرداختند.

 

عبیداللَّه بن عباس (پسر عموی امیرالمؤمنین علیهالسلام) که در آن زمان والی یمن و به قولی مکه بود، پس از آگاهی از حملات «بسر بن ارطاة» از محل حکومت خود گریخت و مسند امارت را به شخص دیگری واگذار کرد و رهسپار عراق شد؛ وقتی «بسر بن ارطاة» بر یمن سلطه یافت والی موقت آن جا را به قتل رسانید و دو فرزند خردسال عبیداللَّه بن عباس را نیز بیرحمانه کشت.

 

اما جاریه با شجاعت کم نظیر و ایمان و عقیدهای محکم به مصاف چنین جرثومه خطرناکی رفت و همه عراق و حجاز و یمن را از شر او و نیروهای غارتگرش نجات داد و آرامش را به این مناطق برگرداند. او فتنه «عبداللَّه بن عامر حضرمی» و موالیانش را در بصره فرو نشاند و ابن زیاد (استاندار منصوب از طرف امیر مؤمنان علیهالسلام) را به قصر حکومتش برگرداند و قبل از جنگِ جمل مردم بصره را به بیعت با امیرالمؤمنین علی علیه السلامتشویق کرد.

 

در شجاعت جاریه و وفاداری او به امام علی علیه السلامو نیز عنایت و توجه امام علیه السلامبه او، همین کافی است که امیرمؤمنان در پاسخ به کسانی که نگران غارتگری «بسر بن ارطاة» بودند، فرمود:

 

«شما نگران بُسر نباشید، زیرا جاریه کسی است که یا او را به هلاکت میرساند یا خود کشته میشود، شما باید به پیکار با شامیان بیندیشید».(شرح ابن ابی الحدید، ج 4، ص 53 - 41؛ تاریخ طبری، ج 5،ص 112 - 110؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 417 - 415؛ اسد الغابه، ج 1، ص 263.

 

جاریه بزرگ قبیله بنی تمیم و فردی دلیر و ارجمند و از یاران خالص و وفادار حضرت علی(ع) و از سرداران دلاور آن حضرت بود که وی را در جنگهایش همراهی می کرد.[ جاریة بن قدامه پس از قتل عثمان در سال ۳۵، از مردم بصره به نام علی( ع) بیعت گرفت.[مسعودی، ج۳، ص۱۰۲.]

 

در جنگ جمل: در جنگ جمل (۳۶) جاریه که در صف یاران علی(ع) و سرکرده تمیمیان بصره بود، [ مفید، ۱۳۷۴ ش، ص۳۲۱.] نزد عایشه رفت و او را به سبب هتک ستر و حرمت خویش سرزنش کرد و خروج وی را بر امام (ع)، بزرگ تر و گران تر از قتل عثمان شمرد و از او خواست که باز گردد.[ طبری، ج۴، ص۴۶۵.] چندی بعد، جاریه امام (ع) را در حرکت به سرزمین بابل همراهی کرد. گفته می شود در این سفر امام (ع) دعا کرد که خداوند آفتاب را باز گرداند تا جاریه با وی نماز عصر بگزارد.[ابوالفتوح رازی، ج۴، ص۱۷۰.]

در جنگ صفین: در جنگ صفین، جاریة بن قدامه با لشکری ۱۷۰۰ تنی از مردم بصره، از جمله از قبیله سعد و الرِّباب، به امام (ع) پیوست.[نصربن مزاحم، ص۲۰۵؛ طبری، ج۵، ص۷۹؛ ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۷.] جاریة در این نبرد، هنگام هماوردی با عبدالرحمان بن خالدبن ولید به رجز خوانی پرداخت..

در جنگ نهروان: زمانی نیز که امام (ع) قصد پیکار با خوارج را داشت، جاریه با لشکری سه یا پنج هزار تنی، یا افزون تر، در نُخَیله به آن حضرت پیوست.[بلاذری، ج۲، ص۲۶۰.] علی(ع) جاریه را با پانصد تن پیشاپیش فرستاد و دو هزار تن را در پی او روانه کرد. جاریه در برابر آنان ایستاد و نصیحتشان کرد.[بلاذری، ج۲، ص۳۴۷.]

در جنگ با اشهب: پس از واقعه نهروان، در جمادی الاخر سال ۳۸ اَشْهَب بن بشیرِ (بِشرِ) قرنی بَجَلی با ۱۳۰ یا ۱۸۰ تن بر امام(ع) خروج کرد. امام (ع)، جاریه را به مقابله با وی فرستاد. در جنگی که در جَرْجَرایا، میان واسط و بغداد، روی داد اشهب و یارانش کشته شدند.[بلاذری، ج۲، ص۳۴۶؛ قس ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۷۱ـ۳۷۲.]

در جنگ با عبدالله بن حضرمی: در سال ۳۸ معاویه، عبداللّه بن حَضْرَمی را برای تصرف بصره فرستاد. چون اَعْین بن ضُبَیعَه، از یاران علی (ع)، در مقابله با ابن حضرمی کشته شد، امام به پیشنهاد زیاد (کارگزار خود در بصره)، جاریة بن قدامه را که به تیزبینی و سرسختی با دشمن معروف بود، با پنجاه تن از بنی تمیم، از کوفه به بصره فرستاد. جاریه در میان اَزْدیانِ ساکن بصره سخنرانی کرد و از سخت کوشی و فرمانبرداری شان از امام و عامل او یاد کرد و نامه آن حضرت را برای شیعیان خواند. امام در این نامه به بصریان هشدار داده بود که در صورت سرکشی و مخالفت، باید شکستی سخت تر از جَمَل را تحمل کنند. مردم بصره اطاعت کردند و جاریه به سوی جمعی از قبیلهٔ خویش، که عهد و بیعت خود را شکسته بودند، رفت و با آنان عتاب کرد. بیشتر آنان وی را اجابت کردند، اما برخی به درشتی پاسخش دادند. در پی آن، جاریه با یاری زیاد و ازدیان، با ابن حضرمی وارد جنگ شد. ابن حضرمی با هفتاد تن از یارانش به خانة سُنبُل (سَنبیل) سعدی پناه برد. جاریه به آنان هشدار داد و آنان را به اطاعت فراخواند، اما آنان نپذیرفتند؛ از این رو، وی خانه را آتش زد و آنان را به هلاکت رساند. از آن پس جاریه را مُحَرِّق (آتش زننده) نامیدند. زیاد در نامه ای به امام (ع)، گزارش این ماجرا را داد. امام (ع) خبر را به آگاهی مردم رساند و جاریه و ازدیان را ستود و بصریان را نکوهش کرد.[ابن کلبی، ج۱، ص۲۴۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۴۸؛ بلاذری، ج۲، ص۳۰۹ـ۳۱۴، ج۱۱، ص۴۸۱؛ ثقفی، ج۲، ص۴۰۷ـ ۴۰۸، ۴۱۰ـ۴۱۲؛ طبری، ج۵، ص۱۱۲.]

در جنگ با بسر بن ارطاة: در سال ۴۰، در ادامه حملات سرداران معاویه به قلمرو حکومت امام علی (ع) و تجاوز بُسربن اَرطاة به مکه و مدینه و غارت و کشتار در یمن، امام (ع) ضمن سخنانی مردم را به جهاد و دفع هجوم دشمن فراخواند.[ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۰؛ ثقفی، ج۲، ص۶۲۴.] که با سستی مردم روبرو گشت اما جاریه اعلام کرد که با دشمن می جنگد. امام(ع) وی را به نیکدلی و نیکخواهی و شایستگی خاندان ستود و فرمود تا مجهز گردد. آنگاه وی را پس از سفارشهایی درباره رعایت تقوا در جهاد، با لشکری برای دفع دشمن روانه کرد. جاریه شتابان به تعقیب بُسْربن ارطاة پرداخت و شهرها را بدون توقف پشت سر گذاشت و توانست بُسْر را از یمن بیرون کند. جاریه مالی غصب نکرد و کسی را نکشت، به جز گروهی از اهالی نَجران را که از اسلام برگشتند و نیز افرادی از عثمانیه را که بُسْر را در حَضْرَموت پذیرا گشتند و یاری نمودند. جاریه چون به جُرَش رسید، یک ماه توقف کرد. در آنجا خبر شهادت حضرت علی(ع) را شنید.

 

در عصر امام حسن (ع)

 

شهادت امیرالمؤمنین گرچه جاریه را داغدار نمود، اما در عشق و ولای خالصانه او تأثیری نگذاشت و شهادت آن حضرت نه تنها ایمان و عقیده او را تضعیف نکرد بلکه - مشاهده مفاسد و مظالم دولت مردان اموی در عصر سلطنت دراز مدت معاویه - روایت شده که وقتی از مأموریت سرکوبی «بسر بن ارطاة» بازگشت، به خدمت امام حسن علیه السلامرسید در این زمان امیرالمؤمنین تازه به شهادت رسیده بود. جاریه پس از اطلاع از ضایعه شهادت آن حضرت از شدت تأسف بر دستان خود زد و به عزاداری پرداخت و به امام حسن علیه السلامگفت:

 

«سِر، یرحمک اللَّه الی عدوّک قبلَ أن سار إلیک؛ چرا نشستهاید؟ خداوند شما را رحمت کند هم اینک به سوی دشمن حرکت کنید که درنگ جایز نیست، و اگر تأخیر کنید، این دشمن است که به سوی شما سرازیر خواهد شد. » امام حسن علیه السلامدر پاسخ او فرمود: «لو کان الناس کلهم مثلک سرتُ إلیهم؛ اگر مردم همه مثل تو بودند، من به طور قطع به مصاف دشمن میرفتم».[قاموس الرجال، ج 2، ص 558.]

 

جاریه پس از شهادت حضرت علی (ع) به مکه و سپس به مدینه رفت و از مردم این شهرها به نام امام حسن(ع) بیعت گرفت و سپس راهی کوفه شد. بُسربن ارطاة نیز از طریق سَماوه به شام، نزد معاویه، بازگشت(بلاذری، ج۲، ص۳۳۰؛ ثقفی، ج۲، ص۶۲۱ـ۶۳۳، ۶۳۸ـ ۶۴۰؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۸ـ۲۰۰؛ طبری، ج۵، ص۱۳۹ـ ۱۴۰؛ کشّی، ج۱، ص۳۲۲.] جاریه نزد امام حسن (ع) رفت و با وی بیعت کرد و شهادت امام علی (ع) را تسلیت گفت و از آن حضرت خواست که برای نبرد با دشمن (معاویه و سپاه شام) لشکر کشی کند. امام(ع) فرمود اگر مردم همه مانند تو بودند، حرکت می کردم.(مجلسی، ج۳۴، ص۱۸.] پس از صلح امام حسن (ع) با معاویه، هنگامی که جاریه به نزد معاویه آمد، در پاسخ به سخنان تمسخرآمیز معاویه، با شجاعت و صراحت لهجه از دوستی با علی علیه السلام یاد کرد و معاویه را پست خواند.[بلاذری، ج۴، ص۷۱ـ۷۲، ج۱۱، ص۴۸۲؛ مفید، ۱۴۰۳، ص۱۷۱.] گفته می شود که معاویه از وی درگذشت و به او صدهزار درهم صله و به گفته ای نُهصد جریب اقطاع داد.[بلاذری، ج۴، ص۱۰۶ـ ۱۰۷، ج۱۱، ص۴۸۲.]

 

  پاسخ کوبنده جاریه بن قدامه به تمسخر معاویه

حافظ ابن عساکر در تاریخش روایتی ثبت کرده از طریق عبد الملک بن عمیر. می گوید: جاریه بن قدامه سعدی نزد معاویه آمد. معاویه از او پرسید: تو کیستی؟ گفت جاریه بن قدامه. گفت: تو مگر زنبوری بیش هستی؟ گفت: تو مرا به گزنده شیرین دهان تشبیه می کنی، به خدا معاویه ماده سگی بیش نیست که عوعو کنان سگهای نر را بسوی خویش می خواند، و امیه جز تصغیر ” امه “(یعنی کنیز) نیست.

 

از قول فضل بن سوید نیز می نویسد: جاریه بن قدامه به نمایندگی نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: تو همراه علی بن ابی طالب براه افتاده ای و شعله آتش افروخته و در دهکده های عربی گشته و خونشان را ریخته ای. جاریه گفت معاویه دست از علی بردار. علی را ازوقتی دوستدارش گشته ایم هرگز بد خواهش نشده ایم و از وقتی همراهش شدهایم دورنگی و دغلی با وی ننموده ایم. معاویه گفت: وای بر تو جاریه خانواده ات وقتی اسمت را جاریه (کنیز) گذاشتند چقدر به تو اهانت نمودند گفت: تو ای معاویه چقدر حقیرت شمردند خانواده ات وقتی که معاویه نامت دادند … این را به تمامی و با آن قبلی سیوطی در تاریخ الخلفا نوشته است. ابن عبد ربه به این عبارت نوشته است: معاویه به جاریه گفت: خانواده ات وقتی اسمت راجاریه گذاشتند جقدر به تو اهانت نمودند گفت: تو را خانواده ات چقدر حقیر شمردند که معاویه نام دادند که به سگ ماده می گویند. گفت: ای بی مادر گفت مادرم مرا برای شمشیرهائی به دنیا آورده که وقتی به نزدت آمدیم در دست داشتیم. گفت: مرا تهدید می کنی؟ گفت: (به خدا دل هائی که با آن به تو کینه می ورزیدیم هنوز در اندرون ما است و شمشیرهائی که به وسیله اش باتو جنگیدیم در دستمان است) تو به زورکشورمان را نگشوده ای و با قدرت قهریه بر ما تسلط نیافته ای، بلکه عهد با ما بسته ای و التزام سپرده ای و در ازایش تعهد اطاعت وفرمانبرداری کرده ایم، اگر به تعهدتوفا کنی به عهدمان وفا خواهیم نمود و در صورتی که جز این باشد و به کار دیگری متوسل شوی باید بدانی که ما که اینجا آمده ایم مردانی سر سخت و پرخاشگر و زبان آورانی قاطع را پشت سر نهادیم. معاویه گفت: خدادر میان مردم مثل تو را زیاد نکند. گفت: حرف خردمندانه بزن و احترام ما را نگهدار و چنین نفرین زشتی نکن

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 243 و 244

 

از راویان احادیث پیامبر (ص)

 

وی احادیثی از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده است(بن حبیب، ص۲۹۰] گفته اند که جاریه از پیامبر (ص) خواست تا سخنی ساده به وی تعلیم دهد و حضرت به او فرمود: « خشمگین مشو».[حاکم نیشابوری، ج۳، ص۶۱۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۱، ص۴۹۰؛ قس طبرانی، ج۲، ص۲۶۱ـ ۲۶۲ ] اهل مدینه و بصره از جاریة بن قدامه، حدیث روایت کرده اند.[ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۱، ص۲۶۳.

 

 علمای رجال، جاریه را مدح و توثیق کرده اند.[رای نمونه ر.ک: عِجْلی، ج۱، ص۹۹؛ ابن حِبّان، ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳، ج۳، ص۶۰؛ ابن داوود حلّی، ص۶۱.]

 

وفات

 

صفدی[صفدی، ج۱۱، ص۳۷] مرگ جاریه را در حدود سال ۵۰ دانسته است اما به نوشته ابن حِبّان[ابن حبان، معرفة الصحابة، ص۷۱.] وی در زمان یزید بن معاویه (حک: ۶۰ـ۶۴) وفات یافته است. برخی نوادگان جاریة بن قدامه بعداً در اصفهان[ابونعیم، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۸۸ ـ۸۹.] و خراسان[ بلاذری، ج۱۱، ص۴۸۳.] ساکن شدند.

 

منابع

 

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، - ابن ابی حاتم، کتاب الجرح و التعدیل، - ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، قاهره - ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت - ابن حبّان، کتاب الثقات،-

ابن حبّان، مشاهیر علماءالامصار و اعلام فقهاءالاقطار- ابن حبیب، کتاب المحبّر، چاپ ایلزه لیشتن شتتر،-ابن داوود حلّی، کتاب الرجال،- ابن کلبی، جمهرة النسب،.

ابن ماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب عن المؤتلف و المختلف من الاسماء و الکنی و الانساب، چاپ عبدالرحمان بن یحیی معلمی یمانی،- ابوالفتوح رازی، تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان، - احمدبن عبداللّه ابونعیم، کتاب ذکر اخبار اصبهان، _ احمدبن عبداللّه ابونعیم، معرفة الصحابة- احمدبن اسماعیل بخاری، کتاب التاریخ الکبیر، -

محمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، -

ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، چاپ جلال الدین محدث ارموی، - محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، - المستدرک علی الصحیحین، بیروت:- خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، روایة بقی بن مخلد،-خلیفة بن خیاط، کتاب الطبقات، روایة موسی بن زکریا تستری، -محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات -

صفدی، خلیل بن ایبک، کتاب الوافی بالوفیات،

سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، طبری، محمدبن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم والملوک، = محمدبن حسن طوسی، رجال الطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، - احمدبن عبداللّه عجلی، معرفة الثقات، چاپ عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی، مدینه -

محمدبن عمرکشّی، اختیار معرفة الرجال، المعروف برجال الکشی.-محمدبن حسن طوسی، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد،-

محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، ج۳۴- مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر،_ محمدبن محمد مفید، الجمل و النصرة لسّیدالعترة فی حرب البصرة- محمدبن محمد مفید، کتاب الامالی، - نصربن مزاحم، وقعة صفّین،- یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت:- ویکی شیعه- الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، - علما و عرفان - ابو تراب - و اسناد دیگر.