262 - ولادت با سعادت یگانه منجی عام بشریت به همه مسلمانان جهان مبارک باد(قسمت2)
85 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

شباهنگام فرا رسید، تاریکی دنیا را گرفت، ملیکه به بستر خواب رفت و امام یازدهم را در خواب ملاقات کرد.

امام عسکری پس از مهربانی ها و دلجویی ها، به ملیکه فرمود: در فلان روز سپاه اسلام به کشور شما خواهند آمد، تو نیز خود را با اسیران به شهر بغداد برسان، به ما خواهی رسید.

درست در همان تاریخ که امام به او خبر داده بود، سپاه مسلمان به روم آمدند، پس از پیکار و درگیری با رومیان، با اسیرانی از روم رهسپار بغداد شدند. ملیکه نیز خود را در لباس خدمتکاران درآورد و همراه آنان به بغداد رفت.

ملیکه؛ شاهزاده خانمی که تا چند روز پیش مسیحی بوده و اکنون مسلمان شده است، در کناری ایستاده و گذشته و آینده ی خود را می نگرد.

اگر در روم سلطنت می کرد، در سامره به مجد و بزرگواری اصیل و راستین دست یافت.

امام فرمود: ترا بشارت می دهم به فرزندی که شرق و غرب جهان به زیر پرچم حکومت او خواهند رفت و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.

                                                      مژده ای دل که شبنیمه شعبام آمد*** برتن مرده و بی جان جهان جان آمد

                                                        بانک تکبیر نگر در همه عالم برپاست *** همه گویند مگر جلوه یزدان آمد

                                                         از زمین نور به بالا می رود امشب زیرا *** نور خورشیدامامت همه تابان آمد

                                                   قائم آل محمد (عج) گل گلزار رسول *** حجـت بن الحسن(عج) آن مظهر ایمان آمد

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد دعا کبوترعشق است و بال و پر دارد بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

دلی دارم که رسوای جهان است ***گرفتاربت ابروکمان است***نگاهش سوی طاووس وبهشت است***که نامش مهدی صاحب زمان (عج)است

هر شب یتیم توست دل جمکرانیم *** جانم به لب رسیده بیا یار جانی ام***.از بادها نشانی تان را گرفته ام *** عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام

 در روضه احتمال حضورت قوی تر است *** شاید به عشق نام عمویت بخوانی ام***..... در به دری برای غلام تو خوب نیست *** تأیید کن که نوکر صاحب زمانی ام

بیا که جز تو مرا نیست آرزوی کسی***خموشم و ننشینم به گفتگوی کسی ***بیتاب حضورت شدم و تشنه ی دیدار***پس کی شود آن روی چو ماه تو پدیدار؟

آقا جانم--بیا تا همچو گل بویت کنم من***نظر بر قد دلجویت کنم من***تمام عالم کون و مکان را***فدای تار یک مویت کنم من

تبریک بمناسیت فرارسیدن ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت امام زمان علیه السلام (روحی و ارواح العالمین لتراب مقده الفداء ) چند یادداشت بطور فشرده به عرض عزیزان می رسانم واز خدای توانا ظهور آنحضرت را درخواست مینمایم قسمت (1) را ازکتاب (مادران چهارده معصوم علیهم السلام هیچکدام هنگام ازدواج بیوه نبودند؛ از ص285ببعد) که از تالیفات خود این حقیر می باشد است می آورم.

 عروج

در سال های آغازینِ «غیبت صغرا» شهر سامرّا و خانه امام عسکری علیه السلام مورد توجّه شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام بود؛ به گونه ای که بزرگ بانوی خاندان عسکری، دستورات نوه گرانقدرش را اجرا نموده و موضوع ولادت، غیبت و ظهور امام دوازدهم علیه السلام را برای برخی از شیعیان بیان می کرد. امّا چند سالی از شهادت امام عسکری علیه السلام سپری نشده بود که آن بانوی گرامی بیمار گردید و آثار رحلت در وجودش پدیدار شد. از این رو،» وصیت «نمود کنار آرامگاه شوهر و پسرش، حضرت عسکریین علیهما السلام به خاک سپرده شود.

سرانجام سوسن علیها السلام چشم از جهان بربست و روح ملکوتی اش در فردوس برین سُکنا گزید؛ آن روز سرزمین» سُرَّمَنْ رَأی «یکبار دیگر سیه پوش شد و امام زمان علیه السلام در فقدان جدّه ارجمندش داغدار گردید.. .

هنگام خاکسپاری، به ناگاه جعفر کذّاب حاضر شد و در یک اقدام ناباورانه اعلام کرد: این مکان، خانه من است؛ او را اینجا دفن نکنید.

شیعیان- به ویژه بنی هاشم- با جعفر به گفت و گو پرداختند؛ امّا وی همچنان مدّعی ملکیت بود و از دفن پیکر مطهّر مادر امام عسکری علیه السلام جلوگیری می کرد. در همین هنگام، امام مهدی علیه السلام از بین جمعیت تشییع کننده عبور نموده و در مقابل جعفر کذّاب ایستاد و فرمود:

 «یا جَعْفَر! دارُک هِی أمْ داری؛ ای جعفر! آیا اینجا، خانه تو است یا خانه من؟ «

آنگاه امام از دید حاضران پنهان شد، در حالی که جعفر و عوامل نفوذی به میان جمعیت سوگوار رفته تا آن حجّت الهی را دستگیر کنند،

 (ر. ک: کمال الدّین، ج 2، ص 115 و 116؛ مهدی موعود (ع)، ص 774.

غافل از آنکه وی هماره در حفاظت خدا خواهد بود.

شایان توجّه اینکه: از بین مادران امامان علیهم السلام فقط آرامگاه مادر امام عسکری علیه السلام و مادر امام مهدی علیه السلام در شهر سامرّا و مابقی در مدینه منوّره قرار گرفته است. ((ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 24).

بر اساس روایت احمد بن ابراهیم- که در سال 262 ق. نزد حکیمه خاتون علیها السلام آمده و ایشان، پناهگاه شیعه را «جدّه» معرّفی کرده است- تاریخ رحلت آن بانوی جلیل القدر، در سال 262 ق. یا بعد از آن می باشد. امّا طبق نقل» کمال الدّین «) تصحیح استاد علی اکبر غفّاری، ص 501)، گفت و گوی راوی با عمّه امام علیه السلام در سال 282 ق. بود؛ از این رو، وفات مادر امام عسکری علیه السلام در همان سال یا بعد از آن می باشد.

البته در روایت جعفر بن عمرو نیز- بدون اشاره به تاریخ- آمده است:

من به سوی عسکر رفتم، در حالی که امّ ابی محمّد علیه السلام زنده بود و با من جماعتی بودند.. . امام زمان علیه السلام به ما اجازه داد که به پیشگاهش شرفیاب شویم. (بحارالانوار، ج 51، ص 334).

 اسوه عفاف و دانایی

در وصف حضرت سوسن علیها السلام می توان به این گفتار بسنده نمود:

امام هادی علیه السلام در حقّش فرموده است:» از هرگونه آفات، عیب، آلایش و پلیدی، منزّه و مبرّا است. ((مسندالامام العسکری (ع)، ص 13).

در زیارتنامه معصومان علیهم السلام آمده است: «اشْهَدُ انَّک کنْتَ نوراً فی الأصلاب الشّامخة و الأرحام المطهّرة.. .»

آری، دامن پاک و مطهّر وی، محلّ پرورش امام حسن عسکری علیه السلام بوده و امام مهدی علیه السلام نیز از نسل آن بانوی قُدسی می باشد.

شیخ صدوق:» این نهایت شرف، جلال، فضل و کرامت است که وی واسطه بین امام) عجّل الله تعالی فرجه (و امّت بوده و شایستگی حفظ اسرار امامت و وصیت را داشته است. (ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 25) به نقل از اکمال الدّین).

حسین بن عبدالوّهاب، نویسنده عیون المعجزات:» وی از عارفات و صالحات زنان اهل بیت علیهم السلام بود. (داستان ازدواج معصومین (ع)، ص 231).

علّامه مجلسی:» وی در نهایت ورع، تقوا، عفاف و صلاح بود. (ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 25) به نقل از جلاء العیون ().

شیخ عبّاس قمی:» او از زنان با معرفت و صالحه بود.. . در فضل او کافی است که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام پناه شیعیان بود. (زندگانی رهبران اسلام، ص 333).

عمادزاده اصفهانی:» وی از زنان پاک طینت و مربّیان بزرگ به شمار می رفت و ایمان کاملی به مقام نبوّت و خاندان ولایت داشت. (داستان ازدواج معصومین (ع)، ص 231.

مادر حضرت بقیة اللّه الاعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء

علامه مجلسی رحمه اللّه در کتاب «جلاءالعیون» فرموده: اشهر در تاریخ ولادت شریف آن حضرت آن است که در سال دویست و پنجاه و پنجم هجرت واقع شد و بعضی پنجاه و شش و بعضی پنجاه و هشت نیز گفته اند و مشهور آن است که روز ولادت شب جمعه پانزدهم ماه شعبان بود و بعضی هشتم شعبان هم گفته اند و به اتفاق، ولادت آن جناب در سرّ من راءی واقع شد، و به اسم و کنیت با حضرت رسالت صلی اللّه علیه و آله و سلم موافق است و در زمان غیبت، اسم آن جناب را مذکور ساختن جائز نیست و حکمت آن مخفی است و القاب شریف آن جناب مهدی و خاتم و منتظر و حجت و صاحب است. (جلاءالعیون (ص 1001).

قابل توجه این که آقای منتظر ظهور جریان مادر حضرت بقیة اللّه الاعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را در دو قسمت تشریح نموده است و من فقط قسمت اولش را بدون دخل و تصرف می آورم و هرکس طالب اسناد این نوشتار باشد در آخر هر مطلب توضیح داده شده و به آنجا مراجعه شود.

تنها منجی

زندگی نامه شاهزاده رومی حضرت نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری (ع)

طلیعه بزرگ مردان تاریخ، ریشه در اندیشه های پاک مادرانی دارند که در بوستان هستی خویش گلهای هدایت را می پرورانند. آنان بالندگی را از دامان سبز فرشته هایی آغاز کردند که آفرینش را گلباران عشق و عاطفه می کنند و شمع وجودشان را برای فردا و فرداهای بشریت به انتها می رسانند. آری در آینه اندیشه تاریخ زیباترین تصویرها از دستان خسته و چشمان به انتظار نشسته مادران به یادگار مانده است و اینک دستان و چشمان بانوی انتظار، نرجس، تجلی آسمانی عشق است و ایثار که بر صحیفه تاریخ می درخشد و چشمان حقیقت جوی بشر را به سوی خویش فرا می خواند.

این مقاله ضمن بیان مختصر سرگذشت نرجس خاتون از تولد تا وفات، به ذکر مراحل عمده ی زندگی ایشان می پردازد. هدف از پرداختن به سرگذشت معجزه گونه مادر منجی عالم بشریت، تبیین سفر باطنی و روحانی برای رسیدن به توحید کامل، ایمان به نبوت و عشق به ولایت و نیز روشن کردن این امر است که طی کردن راه سعادت و رسیدن به سر منزل مقصود از طریق تسلیم شدن در مکتب اسلام و عشق به ائمه اطهار علیهم السّلام ممکن و مقدور میباشد. علاوه بر آن، الطاف خاص الهی برای هدایت انسان و نجات نوع بشر در این داستان به خوبی آشکار و پدیدار است.

نرجس، نهال مقدسی است که از بوستان مریم به گلزار حضرت زهرا علیها السّلام پیوند یافت؛ آن دوشیزه پاکدامن و نیکبختی که در خواب بیدار شد و در عالم معنا، محمد صلی الله علیه و آله و عیسی علیه السّلام با شکوه ترین جشن عروسی را برای او فراهم آوردند. یکی از عجیب ترین رویدادهای تاریخی به وقوع پیوست تا زمینه ی ولادت منجی عالم بشریت از مادری والاتبار و نیک سیرت فراهم آید و نقطه عطف و جمع ملل بزرگ مهیا گردد.

داستان خاتون عشق در هاله ای از ابهام:

اسلام آوردن ملیکا، مهاجرت او از روم به بغداد به عنوان اسیر جنگی، و ازدواج وی با امام حسن عسکری علیه السّلام از وقایع معجزه گونه ای می باشد که البته ابهامات روایی و تاریخی فراوانی آن را احاطه کرده است.

این زیباترین داستان جهان در دو روایت معتبر بیان گشته است. روایت اول از طریق محمد بن بحر بن سهل الشیبانی از بشر بن سلیمان النخاس است که شیخ طوسی در الغیبه و علامه مجلسی در بحارالانوار آن را نقل کرده اند. روایت دیگر از طریق محمد بن یحیی الشیبانی از بشر بن سلیمان النخاس است که در کمال الدین شیخ صدوق، بحارالانوار علامه مجلسی و نیز بنابر نقل کتاب مهدی موعود، در کتاب کافی ذکر شده است.

به قطع نمی توان داستان نرجس خاتون را به مدارک قطعی تاریخی و روایات معتبر متعدد، دور از هر گونه ابهام و تردید، مستند ساخت. شاید علت این امر مخفی داشتن وی و فرزند مبارکش از منظر قدرتمندان دنیا طلب بوده است که نه تنها وجود این بانو، بلکه حتی نام مبارکش نیز برای آنان رعب و وحشت ایجاد می کرد.

بنابر اخبار متواتر معتبر و قطعی، وجود او به معنای نابودی کفر، نفاق و ظلم و انتقام از تمامی ستمگران و ملحدان و نیز برقراری عدالت و اجرای کامل و تمام دین حق محمدی صلی الله علیه و آله می باشد، طبیعی است که تمامی باطل در صدد از بین بردن این بانوی بزرگ و فرزند برومند وی برآیند و به اقتضای حکمت و مصلحت، او نیز همانند مادر موسی بن عمران باید از چشم بداندیشان و فرعون صفتان، مجهول و به دور نگاه داشته شود، و از نشر و شیوع اخبار مربوط به ایشان جلوگیری به عمل آید.

دراین جا با توجه به روایت بشر بن سلیمان النخاس از طریق محمد بن بحر بن سهل الشیبانی به نقل از علامه مجلسی در کتاب شریف بحارالانوار) جلد 51) و روایت دیگر از طریق محمد بن یحیی الشیبانی از بشر بن سلیمان النخاس به نقل از شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمه) جلد 2، باب 40) به بیان سرگذشت ملیکا می پردازیم تا شناختی هر چند مجمل و به قدر بضاعت خویش از یکی از بزرگترین شخصیت های پرورش یافته در مکتب قرآن و عترت به دست آوریم.. در حقیقت، نرجس خاتون در قلمرو ولایت ولی الله چنان تربیت شده که برای همه آدمیان اسوه ی اخلاقی باشد و در نزد شیعیان یک قدیسه دینی؛ آن چنان که با پیمودن راه دشوار و پرپیچ و خم کمال الهی همواره می توان به او رجوع کرد و از نور وجود او و زندگی سراسر الگو و اسوه ی او بهره های فراوان گرفت. (پژوهشی درباره زندگانی حضرت نرگس، مادر امام مهدی عج 2، پدیدآورنده: طیبی، ناهید، نشریه: پیام زن، شماره نشریه:105).

ماابتدااین داستان راروایت میکنیم وبعد آن رااز زوایای گوناگون مورد تحلیل قرار میدهیم.

 بشر بن سلیمان گزارشگر این داستان شگفت انگیز:

گزارشگر این گزارش شگفت انگیز» بشر بن سلیمان نخّاس «از اصل و ریشه انصار مدینه) از نواده های ابو ایوب انصاری (و ساکن سامرا است. وی، همسایه امام هادی علیه السلام است و نزد ایشان، نیز مسائل فقهی تجارت بردگان را آموخته است وی از شیعیان خالص امام هادی و امام عسکری (ع) و مورد وثوق و اعتماد آن دو امام همام می باشد، که امام هادی (ع) او را برای چنین مأموریت حساسی برگزیده است.

علامه مامقانی در رجال خود او را ستوده، و بر وثاقتش تأکید نموده است. (تنقیح المقال، ج 1، ص 173).

شیخ طوسی و شیخ صدوق بر این روایت اعتماد نموده و در کتاب های خود آن را نقل کرده اند. (الغیبة شیخ طوسی، ص 208؛ کمال الدین صدوق، ج 2، ص 417).

محدثان و مورخان بعدی نیز به استناد روایت شیخ طوسی و شیخ صدوق، این روایت را در کتاب های خود آورده اند. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 472؛ اثبات الهداة، ج 3 ص 363؛ بحارالانوار، ج 51 ص 6).

خریداری نرجس خاتون (س):

شیخ طبرسی از بشر بن سلیمان نقل می کندکه شبی در سامرا در خانه ام، که در نزدیکی منزل امام هادی علیه السلام قرار داشت، نشسته بودم، پاسی از شب گذشته بود که در خانه ام کوبیده شد. شتابان به سوی در خانه رفتم و در را گشودم کافور غلام امام هادی علیه السلام نزد من آمد و گفت حضرت امام هادی علیه السلا م تو را احضار فرموده اند. لباس پوشیده به خدمت آن حضرت شتافتم، چون وارد خانه شدم دیدم که با فرزند بزرگوارش امام حسن عسکری علیه السلام مشغول گفتگو است، و خواهرش حکیمه پشت پرده قرار داشت.

همین که نشستم امام هادی علیه السلام به من فرمودند:» ای بشر تو از اعقاب انصارهستی، محبت و دوستی ما همواره در دلهای شما پایدار بود، و هر نسلی از شما محبت و مودت ما را از نسل پیشین به ارث برده است. و اینک من می خواهم رازی را با تو در میان بگذارم و ترا دنبال کاری بفرستم، و از این طریق با فضیلت ویژه ای ترا گرامی بدارم، که در این فضیلت گوی سبقت را از همه شیعیان ببری «.

من خوشحال شدم و از آقا تشکر کردم. سپس امام علیه السلام نامه ای به زبان رومی نوشتند و مهر خویش را بر آن زد، سر به مهر به همراه کیسه ای زرد با 220 اشرفی سکه طلا به من داد فرمود ای بشر این زر و نوشته را بگیر و به بغداد برو و ودر فلان روز صبح زود در جایی نزدیک (معبر الصراة) سر پل بغداد در مسیر فرات حاضر باش که کشتیی خواهد رسید و در آن کنیزکانی هستند که برای فروش آورده اند (برگرفته از کتاب: مهدی پور، علی اکبر، گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور).

مشتریان زیادی از اشراف بنی اسرائیل به طرف آنها هجوم میبرند. عده کمی هم از جوانان عرب برای خرید کنیز آمده اند تو در آن روز از دور مواظب برده فروشی به نام (عمر و بن یزید) باش، تا هنگامی که کنیزی را با این خصوصیات است به معرض فروش بگذارد.

امام هادی علیه السلام نشانی های نرجس خاتون را برای بشر بن سلیمان بیان میکند و فرمودند: آن کنیز دو لباس حریر خوشرنگ و درشت بافت بر تن پوشیده و خود را پوشانده خواهی دید آن کنیز اجازه نمی دهد که هیچ خریداری نقاب از چهره اش بازگیرد، یا جامه از تنش کنار زند، و یا اندامش را لمس کند.

و در معرض فروش و مشتریان قرار نمیگیرد. در آن هنگام برده فروش در صدد آزار او بر می آید و او سخنی به زبان رومی فریاد بر می آورد. معنای سخنان او اینست که از حال خود شکوه می کند و از کشف حجابش بر حذر می دارد.

واظهار ناراحتی بر هتک حرمتش مینماید. در این هنگام یکی از خریداران خواهد گفت: من این کنیز رابه سیصد دینار می خرم، زیرا عفت و پاکدامنی او موجب رغبت شدید من شده است.

و آن کنیز به زبان عربی به او خواهد گفت: اگر در جامه حضرت سلیمان و بر فراز تخت شاهی ظاهر شوی، من رغبتی به تو نخواهم داشت، و لذا مالت را بیهوده خرج نکن.

فروشنده میگوید: پس من چه کنم؟ آخر باید به هرنحوی که هست تو را بفروشم. کنیز میگوید: اینهمه شتاب برای چیست؟ باید خریداری باشد که دل من به سوی او کشش پیدا کند و صداقت و امانت او اعتماد کنم بگذار خریدار من پیدا میشود.

تو در این موقع نزد فروشنده برو و بگو من نامه ای برای او از طرف یکی از بزرگان به خط رومی آورده ام. و در آن کرم و وفا و خرد و سخای خود را منعکس نموده است، این نامه را به او بده تا آن را مطالعه کند و اخلاق و رفتار نویسنده اش را در لابلای سطور آن جستجو نماید، اگر به نویسنده آن تمایل پیدا کرده و تو نیز مایل بودی، من از طرف نویسنده نامه وکالت دارم که او را از تو خریداری کنم.

بشیر بن سلیمان می گوید: تمام آنچه را که مولایم امام هادی علیه السلام دستور داده بود، مو به مو انجام دادم. وقتی نامه امام علیه السلام را به دست آن کنیز دادم، به شدت گریست و به عمر بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش! و سوگند یاد کرد اگر او را به صاحب آن نامه نفروشد خود را خواهد کشت.

با عمر بن یزید بر سر قیمت کنیز وارد مذاکره شدم تا سر انجام بر همان مبلغی که امام هادی علیه السلام به من داده بود، توافق حاصل شد.

پول ها را تحویل فروشنده دادم و آنگاه آن بانو را در حالی که شاداب و خندان بود از او تحویل گرفتم و به خانه ای که در بغداد اجاره کرده بودم بردم.

 معرفت نرجس به مقام امامان:

بشر بن سلیمان بیان کرده: پس از آن که نرجس را خریدم، او را به محل اقامت خود در بغداد بردم. در آن جا دیدم آن بانو از شدت خوشحالی آرام نداشت، نامه امام هادی علیه السلام را بیرون آورد، آن را می بوسید و بر صورت خود می نهاد و دست بر آن می کشید.

با شگفتی به او گفتم: ای بانو، تو که مولای مرا ندیده ای و او را نمی شناسی نامه ای را

می بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟. آن بانو پاسخ داد: ای عاجز و ناتوان از شناخت مقام اولاد پیامبران، من مولایت را می شناسم! به او گفتم: چگونه ممکن است که شما در روم باشید، و مولای من در سامرا و آن وقت ایشان را دیده باشید و بشناسید؟.

بانو گفت: اگر مایلی خوب گوش کن و به گفتارم دل بسپار تا سرگذشت خود را برایت شرح دهم و به حقیقت راه یابی گفتم: بله، بسیار مشتاقم بفرمایید استفاده میکنم.

آن گاه ماجرای بر هم خوردن مراسم ازدواجش را با عموزادگانش بازگو کرد. (مراجعه شود به بحارالانوار، ج 51، ص 7، حدیث 12 و غیبه الشیخ شیخ طوسی)

برهم خوردن مراسم ازدواج نرجس خاتون علیهاالسلام با برادرزاده های قیصر:

او پاسخ داد: من ملیکه به زبان رومی ملیکا، دختر یشوعا، فرزند قیصر، پادشاه روم، هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا، وصی حضرت عیسی علیه السلام است.

یک سال پیش هنگامی که سیزده ساله بودم، جدم قیصر خواست مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد دستور داد تمام قسّیسین و رهبانان را جمع کردند، سیصد نفر از میان آنها انتخاب کرد و هفتصد نفر هم از امرای لشکر و صاحب منصبان کشور و چهار هزار نفر از معتمدین و اشراف و اعیان لشکریان حاضر ساخت و تختی از خزانه بیرون آورد که آراسته به انواع جواهرات بود، ودر میان قصر مجلل خویش بر روی پایه هایی که تکیه کرده بودند استوار ساختند و بتها و صلیبها را بر بلندی قرار دادند و برادر زاده قیصر را روی آن تخت نشاندند.

اما چون کشیشها انجیلها را به دست گرفتند که بخوانند، قصر به لرزه افتاد بتها و صلیبها سرنگون شدند و تخت واژگون گردید و داماد از تخت به زیر افتاد و بیهوش شد.

کشیشها با دیدن این منظره به وحشت افتادند رنگ از روی کشیشان پریده، لرزه بر اندامشان افتاد.

یکی از کشیشان بزرگ بعرض قیصر رسانیده ای فرمانروا! ما را از این کار نحس که نشانه زوال مسیحیت است معاف فرما!

جدم نیز این امر را به فال بد گرفت جدم قیصر دستور داد که بار دیگر چلیپاها بر جای گذارند قندیلها نصب کنند و.. . تخت را بار دیگر بروی چهل پله ی خود جای دهند، و پیش خدمتان که صف در صف ایستاده بودند چنان کردند.. .

این بار برادر آن داماد نگون بخت را بر تخت نشاندند. که مرا به او عقد بندند تا شاید سعادت این برادر رفع نحوست آن را بنماید باز چون انجیلها را گشودند و شروع به خواندن کردند، بار دیگرقصر به لرزه افتاد تخت واژگون گردید و بتها و صلیبها و داماد سرنگون شدند. هول و هراسی بر پا گردیده که همه ی مردم متفرق شدند. این دو حادثه وحشتناک، عجیب و رازآلود، مجلس را درهم ریخت، این شد که همه به این نتیجه رسیدند که من دختری شوم هستم. مرا به یکدیگر نشان می دادند و به من ترحم می کردند و من از دیدن این موارد ناراحت می شدم. جدم قیصر تنها و غمناک در منزل خلوتی بنشست و سر به جیب تفکر و تأثر فرو برد، من هم محزون و غمگین با ذهنی آکنده از سؤال های بی پاسخ، قلبی رنج دیده و دلی مملو از درد و غصه، روز را سپری کردم؛ نگاه ها و ملامت های اطرافیان، تفسیرهای گوناگون و نحوست این واقعه برای امپراتوری روم را تحمل میکردم و این سؤال بی پاسخ را مکرر از خود می پرسید: چه رازی در این واقعه نهفته است؟ و در گوشه ای پنهان شدم تا شب را به خواب رفتم (بحارالانوار، ج 51، ص 7، حدیث 12 کمال الدین شیخ صدوق، 1363، ج 7، ص 417 طبری، 1407 ق، ص 263 غیبة الشیخ طوسی، 1412 ق، ص 124).

 خواستگاری و مراسم عقد در رؤیا:

مراسم ازدواج حضرت نرجس با دو برادر زاده جدّش نا کام و ناموفق ماند نرجس خاتون ادامه آن ماجرا را برای بشر بن سلیمان در بغداد این گونه باز گو میکند:

همان شب خواب دیدم که قصر جدّم را آراسته اند. در همان محلی که جدّم آن تخت با شکوه را برای ازدواج من با برادر زاده هایش قرار داده بود، منبری از نور نصب کرده اند که در بلندی با آسمان رقابت می کرد.

حضرت مسیح علیه السلام، شمعون جانشین حضرت عیسی علیه السلام- و تعدای از حواریون در آن جا گرد آمده اند. در این هنگام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم همراه جانشین و دامادش حضرت علی علیه السلام- و فرزندانش- امامان شیعه علیهم السلام- وارد قصر شدند.

با ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، حضرت مسیح به استقبال آن حضرت شتافت، او را در آغوش کشید و معانقه کردند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به عیسی علیه السلام فرمودند: ای روح خدا علیه السلام! من آمده ام تا از جانشین تو- شمعون- دخترش- ملیکه- را برای این فرزندم خواستگاری کنم.

آن گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با دست به ابو محمد امام حسن عسکری علیه السلام فرزند صاحب این نامه اشاره کرد. در این هنگام حضرت مسیح علیه السلام نگاهی به شمعون انداخت و فرمود: شرافت و بزرگی به تو روی آورده است.

پس نسل خویش را با نسل آل محمد پیوند زن! شمعون پاسخ داد: پذیرفتم! با پذیرش شمعون، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز منبر رفت، صیغه عقد را جاری کرد و مرا به ازدواج فرزندش در آورد.

حضرت مسیح علیه السلام، فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم، حضرت علی علیه السلام و حواریون گواهان این ازدواج بودند. (کمال الدین صدوق، 1363، ج 2، ص 417 بحارالانوار، ج 51، ص 8، حدیث 12 غیبه الشیخ طوسی 1412 ق، ص 124.-- پیشوای دوازدهم هیأت تحریریه مؤسسه در راه حق، ص 26 مهدی موعود، ص 88 بحار الانوارج 1 ص 6 نجم الثاقب ص 12).

علاقه نرجس خاتون علیهاالسلام به امام حسن عسکری علیه ا لسلام

حضرت نرجس خاتون در ادامه نقل ماجرای زندگی خویش برای بشر بن سلیمان در بغداد می گوید: پس از آنکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در خواب، مرا به ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام در آورد، از ترس این که مبادا پدر و جدّم مرا بکشند، این خواب را پنهان کردم و برای کسی بازگو نکردم.

ولی عشق و علاقه به ابو محمد امام حسن عسکری علیه السلام لحظه به لحظه دردلم زیادتر می شد و خورد و خواب نداشتم. به تدریج جسمم رو به ضعف نهاد و به شدت رنجور و بیمار شدم. در همه روم هیچ پزشکی نبود که جدّم او را برای معالجه من نیاورده باشد، ولی مداوای پزشکان و داروهای آنان در من هیچ اثری نبخشید.

هنگامی که جدّم از بهبود و شفای من ناامید شد، به من گفت: ای نور چشمم! آیا خواسته ای داری تا برایت آماده سازم؟.

پاسخ گفتم: ای پدر بزرگ مهربانم! درهای فرج و گشایش بر من بسته شده است. اگر از شکنجه اسیران مسلمان صرف نظر کنی، غل و زنجیر از دست و پایشان بگشایی و آزادشان کنی، امیدوارم حضرت مسیح علیه السلام و مادرش به من سلامتی عنایت کنند.

جدّم به درخواست من ترتیب اثر داد. من نیز اندکی تظاهر به بهبود نمودم و کمی غذا خوردم. پدر بزرگم شادمان شد و برای همین، اسیران مسلمانان را احترام کرد و از آنان دلجویی نمود. (بحارالانوار، ج 51، ص 8، حدیث 12 غیبه الشیخ طوسی پیشوای دوازدهم هیأت تحریریه مؤسسه در راه حق، ص 26 مهدی موعود، ص 88 کمال الدین صدوق، 1363، ج 2، ص 418 نجم الثاقب ص 10 12- بحارالانوار، ج 51، ص 8).

اسلام آوردن نرجس خاتون به دست فاطمه زهرا (س):

 تاقیامت همه فخرم این است من مسلمان شده زهرایم

حضرت نرجس خاتون ادامه ی داستان زندگی خود را برای بشر بن سلیمان این گونه بازگو فرمود: چهارده روز پس از آنکه پیامبر اسلام مرا به ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام در آورد، بار دیگر در خواب دیدم که حضرت زهرا علیهاالسلام، بهترین بانوی جهان، همراه حضرت مریم علیهاالسلام و هزار حوری بهشتی، به دیدار من آمدند. حضرت مریم با اشاره به حضرت فاطمه علیهاالسلام به من فرمود: این بانو سرور زنان جهان و مادر شوهر تو است.

به دامان فاطمه چنگ زدم و گریه کنان، از این که امام حسن عسکری علیه السلام از دیدار و ملاقات با من خودداری می کند، گِله و شکایت کردم. حضرت فاطمه فرمود: تا وقتی بر دین مسیحیت هستی، فرزندم حسن عسکری به دیدار تو نخواهد آمد. خواهرم، مریم، نیز از دین و مذهب تو تبری می جوید. اگر خواهان خشنودی خدا و حضرت عیسی علیه السلام هستی و شوق دیدار امام حسن عسکری علیه السلام را در دل داری، بگو: اشهد ان لا اله الا الله و ان ابی محمداً رسول الله.

هنگامی که این شهادتین را بر زبان جاری کردم، حضرت فاطمه مرا در آغوش گرفت، به سینه چسباند، دلداری ام داد و فرمود: اکنون منتظر دیدار فرزندم باش. من او را به سوی تو خواهم فرستاد.

در این هنگام از خواب بیدار شدم. تمام وجودم را شوق و انتظار دیدار امام حسن عسکری علیه السلام فرا گرفته بود. (بحارالانوار، ج 51، ص 8 حدیث 12).

عشق نابی به دل من بسپرد *** عشق ناب دل من عسکری است *** گر چه آغاز مسیحی بودم *** مذهب اصلی من حیدری است

 دیدار با امام حسن عسکری در رؤیا:

حضرت نرجس خاتون به بشر بن سلیمان فرمود:

یک شب پس از آن که در خواب مسلمان شدم و حضرت زهرا علیهاالسلام دیدار امام حسن عسکری را به من مژده داد، در خواب امام حسن عسکری را زیارت کردم. با مشاهده او زبان به شکوه و شکایت گشودم و به او عرض کردم: ای محبوب من! پس از آن که مرا اسیر عشق و محبت خود کردی، به من ستم روا داشتی و دیدار روی ماهت را از من دریغ کردی.

فرمود: دلیل دوری من از تو چیزی جز دین تو نبود. اکنون که اسلام آوردی، هر شب به دیدارت خواهم آمد، تا وقتی که خداوند متعال ما را در بیداری به یکدیگر برساند.

از آن شب تا کنون شبی بر من نگذشته است که او در خواب به دیدار من نیاید. « (بحارالانوار، ج 51، ص 9، حدیث 12 غیبه الشیخ طوسی ).

 چگونگی اسارت نرجس خاتون علیها السلام

پس از آنکه نرجس خاتون، ماجرای ازدواج خود را با امام حسن عسکری علیه السلام و مسلمان شدن خود را برای بشر بن سلیمان بازگو کرد، بشر از نرجس پرسید: با این که تو نواده قیصر روم هستی، چگونه وارد اسیران جنگی و کنیزان شدی؟.

نرجس خاتون پاسخ داد: یک شب امام حسن عسکری علیه السلام در خواب به من فرمود: جدت به زودی سپاهی را روانه جنگ با مسلمانان خواهد کرد و خود نیز همراه آنان خواهد رفت. تو هم با لباس کنیزان به صورت ناشناس از فلان راه به آنان ملحق شو!.

من نیز چنان کردم، تا این که پیشقراولان سپاه اسلام به ما دست یافتند و من نیز به اسارت مسلمانان در آمدم. هنگامی که غنایم جنگ را تقسیم می کردند، مرا به پیرمردی دادند، او نام مرا پرسید؟ گفتم: من نرجس نام دارم. گفت: این نام کنیزان است؟

اکنون جز تو هیچ کس نمی داند که من دختر قیصر روم هستم، تو را نیز من خودم از این موضوع آگاه کرده ام. « (بحارالانوار، ج 51، ص 9، حدیث 12 غیبه الشیخ طوسی ).

 تسلط نرجس خاتون بر زبان عربی

پس از آن که نرجس خاتون سرگذشت خود را به زبان عربی برای بشر بن سلیمان شرح داد، بشر از این که یک زن رومی به زبان عربی مسلط بود، تعجب کرد و از او پرسید:» شگفتا که تو اهل فرنگی و به زبان عربی به خوبی سخن می گویی!.

نرجس خاتون پاسخ فرمود: جدم به دلیل علاقه زیادش به من، می خواست آداب و رسوم ملت های دیگر را فرا گیرم و مرا بسیار به این کار تشویق می کرد. او زن مترجمی را که به هر دو زبان عربی و فرنگی مسلط بود، مامور کرده بود هر صبح و شب نزد من آید و زبان عربی را به من بیاموزد. من نیز پس از مدتی زبان عربی را به خوبی آموختم. « (بحارالانوار، ج 51، ص 9، حدیث 12 غیبه الشیخ طوسی ).

 دیداربانوی هجرت با امام هادی علیه السلام

بشر میگوید: وقتی او را به سامرا خدمت امام علی النقی علیه السلام بردم حضرت به او فرمودند: چگونه خداوند به تو عزت دین اسلام و شرافت محمد صلی اللّه علیه و آله و اولاد او را نشان داد؟ او پاسخ داد؟ چه بگویم در مورد آنچه شما بهتر از من می دانید؟

حضرت به او فرمودند: مایل هستی ده هزار اشرفی به تو بدهم یا این که تو را به شرافت ابدی بشارت دهم. او پاسخ داد: من بزرگواری و سربلندی ابدی می خواهم.

فرمود: ابشری بولد یملک الدنیا شرقا و غربا، و یملاء الاءرض قسطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا: بشارت باد تو را به فرزندی که پادشاه شرق و غرب عالم خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، پس از آن که از ظلم و جور آکنده شده باشد.

عرض کرد: این فرزند از کدام شوهر خواهد بود؟

حضرت هادی علیه السلام فرمودند از آن کسی که پیغمبر اسلام صلی اللّه علیه و آله در فلان شب و در فلان ماه و در فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری فرمود.

در آن شب حضرت عیسی بن مریم و وصی او تو را برای چه کسی تزویج کردند؟

گفت: برای فرزند دلبند شما.

فرمود: او را میشناسی؟

عرض کرد: چگونه او را نمیشناسم و حال آنکه از شبی که به دست حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مسلمان شده ام شبی نیست که او به دیدن من نیاید.

امام دهم علیه السلام به کافور خادمش فرمود خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید.

وقتی آن بانوی محترمه آمد حضرت امام هادی علیه السلام فرمود این دختر همان است که گفته بودم.

حکیمه خاتون او را در بغل گرفت و از دیدارش شادمان گردید.

حضرت امام هادی علیه السلام به حضرت حکیمه فرمودند: خواهرم او را به خانه خود ببر و مسائل و احکام اسلام را به او تعلیم ده.

او همسر فرزندم حسن علیه السلام و مادرقائم آل محمد صلی الله علیه و آله است (بحارالانوار، ج 51، ص 10- 6، ح 12، با تلخیص و تصرف در عبارات؛ برای اطلاع بیشتر، رک: مهدی موعود، ص 14- 8 حدیقه الشیعه، ص 706- 709 نجم الثاقب، ص 23- منتهی الامال، ج 2، ص 284- 281).

ازدواج نرجس خاتون علیهاالسلام با امام حسن عسکری علیه السلام

وجود خفقان و استبداد حاکم وقت باعث شد که مراسم وصلت امام حسن عسکری علیه السلام و نرجس به صورت مخفیانه و در خانه حکیمه دختر امام جواد علیه السلام برگزار گردد.

حکیمه خاتون نقل میکند که من تمامی احکام را به نرجس خاتون آموزش دادم روزی برادرزاده ام به دیدارم آمد و به او نیک نظر کرد، بدو گفتم: ای آقای من! دوستش داری او را به نزدت بفرستم؟ فرمود: نه عمه جان! اما از او درشگفتم! گفتم: شگفتی شما از چیست؟ فرمود: به زودی فرزندی از وی پدید آید که نزد خدای تعالی گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را از عدل و داد آکنده سازد، همچنان که پر از ستم و جور شده باشد. گفتم: ای آقای من! آیا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در این باره کسب اجازه کن. گوید: جامه پوشیدم و به منزل امام هادی (ع) درآمدم. سلام کردم و نشستم و او خود آغاز سخن فرمود و گفت: ای حکیمه! نرجس را نزد فرزندم ابی محمد بفرست. گوید: گفتم: ای آقای من! بدین منظور خدمت شما رسیدم که در این باره کسب اجازه کنم. فرمود: ای مبارکه! خدای تعالی دوست دارد که تو را در پاداش این کارشریک کند. و بهره ای از خیر برای تو قرار دهد. حکیمه گوید: بی درنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختیار ابومحمد قرار دادم و پیوند آنها را در منزل خود برقرار کردم و چند روزی نزد من بود سپس به نزد پدرش رفت و او را نیز همراهش روانه کردم.. .

 (غیبة طوسی، ص 244، ح 210 شیخ صدوق) ره (، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 42، ح 2 بحارالانوار) مهدی موعود (، ج 13، ص 203 و 202).

به نظر میرسد امام حسن عسکری در آن زمان 22 ساله بوده اند.

ذکر این نکته ضروری است که فضای سامره برای امام دهم و نیز امام حسن عسکری علیهم السلام چونان زندانی بود که ابتدا و انتها نداشت، خانواده مکرم این بزرگواران همواره تحت نظر بوده و با رفت و آمد نظامیان و به ویژه

جاسوسان متوکل و جانشین او که در سال 227 به تخت نشست و همچنین معتز که در سال 252 زمامداری مردم را به عهده گرفت مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند.

نرجس، بانوی شرافت، در چنین خانه ای زندگی می کرد و با عشق به ولایت و همسر بزرگوار خویش تمامی سختیها و ناامنیهای موجود را تحمل نموده و حتی لحظه ای از آرمانها و ارزشهای الهی دست برنداشت.

امینی گلستانی، محمد، مادران چهارده معصوم علیهم السلام هیچکدام هنگام ازدواج بیوه نبودند، 1جلد، محمد امینی گلستانی - قم - ایران، چاپ: 1.

وضعیت شیعیان در آستانه تولد امام زمان(عج)

برای آشنایی بیشتر با اوضاع فرهنگی و سیاسی شیعیان در هنگام تولد امام زمان(عج) لازم است نگاهی هرچند کوتاه به وضعیت دوران حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)داشته باشیم; دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت سه نفر از خلفای عباسی، که به ترتیب عبارت اند از: المعتز بالله، المهتدی بالله و المعتمد بالله.[ مهدی پیشوایی، سیره ی پیشوایان، ص 616]

حاکمان عباسی از هر راه ممکن، آن حضرت را زیرنظر داشتند و کنترل می کردند. آنان شنیده بودند که امام مهدی(عج) فرزند امام عسکری(علیه السلام)است; از این رو، می کوشیدند تا به آن حضرت دسترسی پیدا کنند و او را به قتل برسانند; به همین جهت، امام حسن عسکری(علیه السلام)ولادت حضرت مهدی(عج) را مخفی کرده بود و غیر از نزدیکان آن حضرت، دیگران افتخار زیارت آن امام را پیدا نکردند.[ اربلی، کشف الغمّه، ج 2، ص 412; شیخ مفید، الارشاد، ج 11، ص 336 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 422]

فشار و اختناق سیاسی چنان بالا می گیرد که امام(علیه السلام) به ناچار باید هفته ای دوبار در روزهای دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حضور پیدا می کرد;[ شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 215] معتزّ عباسی به اندازه ای از نفوذ امام حسن عسکری(علیه السلام)نگران بود که به تحت نظر داشتن آن امام نیز بسنده نکرد و حضرت را با ابوهاشم جعفری و گروهی از طالبیون زندانی کرد.[ طبرسی، اعلام الوری، ج 2، ص 140]

ستم عباسیان تنها به امام حسن عسکری(علیه السلام) محدود نمی شد; آنان علیه شیعیان و دوستان آن حضرت نیز از هیچ ستمی دریغ نمی کردند و از هرگونه حرکت فرهنگی، سیاسی و غیره شیعیان جلوگیری می کردند.

 وضعیت سیاسی شیعیان

انواع فشارهای سیاسی در این مقطع از زمان، در موارد زیر قابل پیگیری است:

الف) زندانیان و فراریان شیعه; از جمله زندانیان، ابوهاشم جعفری است. وی چنین می گوید: در نامه ای از ناراحتی های زندان به امام حسن عسکری(علیه السلام) شکایت کردم; امام در جواب به من نوشت: امروز در منزلِ خود نماز خواهی خواند.[ طبرسی، همان، ص 140; اربلی، همان، ص 412; کلینی، کافی، ج 1، ص 508، ح 10; مسعودی، اثبات الوصیه، ص 263 ـ 264; شیخ طوسی، الثاقب فی المناقب، ص 576، ح 10]

وی در جای دیگری اظهار کرده است: با امام حسن عسکری(علیه السلام) در حبس مهتدی بن واثق بودیم; حضرت به من فرمود: این جنایتکار قصد کرده است که امشب با خواست خدا بازی کند (کنایه از این که اراده کرده است که ما را بکشد); ولی عمر او کفاف نمی دهد و به زودی صاحب فرزندی خواهم شد. فردای آن شب ترک ها به او حمله کردند و او را به قتل رساندند و خدا ما را به سلامت نگاه داشت.[ راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 431، ح 9 و مسعودی، همان، ص 268] هم چنین او می گوید: من با گروهی در زندان بودم که امام حسن عسکری(علیه السلام) را به زندان آوردند، مأمور مراقب آن حضرت، صالح بن وصیف بود. یکی از هم زندانی ها، مردی جمحی بود که ادعا می کرد، علوی است.

امام(علیه السلام)روی به ما کرد و فرمود:

اگر نبود در میان شما کسی که از شما نیست، شما را آگاه می کردم که چه زمان خداوند، اسباب نجات شما را فراهم خواهد کرد.

حضرت عبدالعظیم

امام با این کلام به آن مرد اشاره کرد و او از جمع ما بیرون رفت. امام فرمود:این مرد از شما نیست; از او برحذر باشید. در بین لباس های خود نوشته ای دارد که همه ی گفته ها و اسرار شما را برای خلیفه می رساند.

یکی از زندانیان به سراغ او رفت و لباس هایش را بازرسی کرد و آن نوشته را پیدا کرد; او نوشته بود، که این جمع قصد دارند، زندان را سوراخ کرده و فرار کنند.[ شیخ طوسی، همان، ص 577، ح 11; راوندی، همان، ج 2، ص 682، ح 1 و اربلی، همان، ج 2، ص 432]

نکته ی قابل توجه در این روایتِ تاریخی این است که، اختناق و فشار سیاسی به اندازه ای بود که شیعیان در زندان هم از دست ماموران اطلاعاتی خلیفه در امان نبودند و مذاکرات آنان در محیط زندان نیز به حکومت گزارش داده می شد.

حضرت عبدالعظیم حسنی یکی از فراریان شیعه است. احمد بن محمد بن خالد برقی می گوید: «عبدالعظیم حسنی، از دستِ حکومت فرار کرد و وارد ری شد و درمنزل یکی از شیعیان در سردابی ساکن شد. در همان سرداب خدا را عبادت می کرد; روزها روزه بود و شب ها را به شب زنده داری و تهجّد می گذراند و مخفیانه از آنجا بیرون می آمد و قبری را که امروزه روبه روی قبر خود اوست زیارت می کرد. تنها محل امن برای او، همان سرداب بود».[ نجاشی، رجال النجاشی، ج 2، ص 66، ش 651]

ستم عباسیان تنها به امام حسن عسکری(علیه السلام) محدود نمی شد; آنان علیه شیعیان و دوستان آن حضرت نیز از هیچ ستمی دریغ نمی کردند و از هرگونه حرکت فرهنگی، سیاسی و غیره شیعیان جلوگیری می کردند

وضعیت فرهنگی شیعیان

با همه محدودیت ها و سختگیری هایی که عباسیان برای گوشه نشین کردن امام(علیه السلام) و شیعیان به کار گرفته و فشارهای مختلف سیاسی که از ناحیه ی آنان بر شیعه وارد شد، گروهی از دانشمندان و راویان از خرمن فضیلت و دریای بی کران علوم آن حضرت بهره می گرفتند و برخی از آنان صاحب تألیفاتی در فنون گوناگون بوده اند و احادیثی را از امام(علیه السلام)نقل کرده اند; از جمله ی آنان:

احمد بن ابراهیم بن اسماعیل; کاتب، ندیم، بزرگ اهل لغت و از باشخصیت ترین آنان است. او یکی از اصحاب خاص امام هادی و امام عسکری(علیهم السلام) است; تألیفاتی دارد که نمونه ای از این کتاب ها را می توان نام برد: أسماء الجبال و المیاه والأودیه، اشعار ابن مّره بن همام و نوادر الاعراب.[ نجاشی، همان، ج 1، ص 237، ش 228]

بشارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به تولد حضرت مهدی(عج)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) ظهور حضرت مهدی(عج) را در روایات گوناگونی خبر داده است و این احادیث را نه تنها راویان و محدثان شیعه نقل نکرده اند. بلکه، محدثان بزرگِ اهل سنت نیز، مانند ابوداوود و ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابویعلی بزّاز، احمد بن حنبل، حاکم نیشابوری[شیخ منصور علی ناصف، التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 310 ـ 327] و دیگران احادیثِ آن حضرت را از طریق بسیاری از صحابه و تابعین در کتاب های خویش نقل کرده اند.[ صحیح ابن داوود، ج 2، ص 207]

حتی گروهی از دانشمندان اهل سنت به تواتر احادیث نبوی که درباره حضرت مهدی(عج) آورده اند، اعتراف کرده اند.