257 - ولادت با سعادت قمر بنی هاشم باب الحوائج حضرت اباالفضل علیه السلام به تمام دوستدارانش مبارک باد
143 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


  ولادت با سعادت قمر بنی هاشم باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) وروز جانباز مبارک باد

   باغ گل یاس سلام علیک ***  مادر عباس سلام علیک *** ام البنین ام الادب ام النور888*** چشم بد از قدر و جلال تو دور

سلام بر تو ای جانباز که زیباترین فرصت پرواز را در بال های شکسته ات می توان یافت ( جانبازان رهبران این نهضت اند )- امام خمینی (ره )پیامبر صلی الله علیه و آله: مَن جُرِحَ فی سَبیلِ اللَّهِ جاءَ یَومَ القِیامَهِٔ ریحُهُ کرِیحِ المِسک... عَلَیهِ طابَعُ الشُّهَداءِ

هر کس در راه خداوند مجروح شود، در حالی وارد قیامت می شود که بویش چون بوی مشک است... و نشان شهیدان را دارد

سالروز خجسته میلاد حضرت ابوالفضل عباس (ع)، حماسه آفرین دشت کربلا بنام روز جانباز نامیده شده است. جانبازانی که حکایت شگفت آفرینی آنها در میدان های عرفان و حماسه تکان دهنده بوده است. در نوشته های عارفان صاحبدل آمده است که: خداوند را دوستانی است که همواره در اجتماع و در بین مردم، بی هیچ لاف و گزافی به زندگی و عبادت مشغولند، بی آنکه نامشان برجسته تر از نام های دیگران، بر سر زبان ها باشد آنان ناشناخته برای اهل زمین، و نام آورند برای آسمان

من حیرانم در باره شخصیتی که از دریای فرات با لب تشنه بیرون آمد چون عطش مولایش یادش آمد و لب تشنه دو دستان و جان خود را فدا نمود.- چه بنویسم .

یا در باره مادری که چهار فرزند دلبندش را فدای مولایش نمود و همیشه بر امامش اشک ریخت. چه به رشته تحریر بیاورم واقعا عاجزم چگونه حالات این شخصیت و الا مقام را ترسیم نمایم همه شیعیان کم و بیش از جریانها و تاریخ های این بزرگمردان عالم اطلاع دارند فقط این بنده حقیر چند سطری از جلد 6 کتاب ( نوادر و متفرقات) تالیف خودم به عزیزانم ارائه می دهم و طالبین تفصیل به آنجا مراجعه نمایند.

   ماجرای خواب حضرت ام البنین یک شب قبل از خواستگاری:

یک شب قبل از خواستگاری عقیل از فاطمه کلابیه برای امیر المومنین (ع)،خانم خوابی دیده اند بدین شرح که برای مادرشان تعریف کردند: مادر! خواب دیدم که در باغ سرسبز و پر درختی نشسته ام. نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آنها چشم دوخته بودم و درباره ی عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم. در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنی ماه و ستارگان؛ در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از آن ساطع می شد که چشم ها را خیره می کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهموت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد، و من صدایش را می شندیم، ولی او را نمی دیدم.گفت:"فاطمه! مژده باد تو را به سیادت و نورانیت به ماه نورانی و سه ستاره درخشان که پدرشان سید و سرور همه ی انسان هاست بعد از پیامبر گرامی(ص)".

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، علی بن ابی طالب (ع) وقتی به فکر گرفتن همسر دیگری بود، در حالیکه واقعه عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل» را که در علم نسب شناسی وارد بود و قبایل عرب را به خوبی می شناخت، فراخواند و فرمود: طلب کن از برای من زنی از شجاعان عرب تا به دنیا آورد سوارکاری شجاع و دلیر.

جناب عقیل دختری به نامه فاطمه دختر حزام بن خالد و ثَمامه بنت سهل بن عامر از قبیله بنی کلاب که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند را معرفی کردند.

اجداد دختر- در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب خود دلیری و شجاعت اجداد ام البنین را متذکر شده است. افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی، پیشوای قوم خود نیز بودند، چنانکه سلاطین زمان در برابر ایشان سر تسلیم فرود می آوردند به همین دلیل بانو صاحب امان نامه بود و افراد فبیله ایشان تحت حمایت عرب بودند.

 ورود ام البنین به خانه علی (علی علیه السلام:

فاطمه کلابیه سراسر نجابت و پاکی و خلوص بود. هنگامی که میخواست پابه خانه علی علیه السّلام بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه علیهاالسّلام اجازه نفرمایند وارد خانه نمیشوم این نهایت ادب او را به خاندان امامت میرساند روز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیه السلام گذاشت (، دم در ورودی با همان لباس عروسی نشست و آستانه را بوسید و داخل شد) در حالی که حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت. وهمواره میگفت من کنیز فرزندان فاطمه هستم (زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع) ص 21 وکتاب چهره درخشان قمربنی هاشم ص 59.

وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا ** تو آمدی ای گل، در خانه گل ها ** بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی ** یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی

 تغییر نام از فاطمه به ام البنین:

فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک با علی علیه السلام، دید بچه های فاطمه زهراء بیاد مادر می افتند به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای » فاطمه «، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن ها تداعی نگردد و رنج بی مادری آن ها را آزار ندهد.

حضرت علی علیه السّلام در همسرش، خردی نیرومند، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید.

 ثمره ازدواج ام البنین با حضرت علی (ع:

فاطمه کلابیه بنا به نقل تاریخ دومین یا سومین همسر علی بن ابی طالب علیه السّلام بوده است. آنچه در زندگی مشترک این دو بزرگوار مطرح است حس وفاداری به یکدیگر و احترام متقابل می باشد.

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام البنین، یعنی مادر پسران می خواندند.

فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه فرزند حضرت ابوالفضل علیه السلام ادامه یافت.

ام البنین فرزندان دخت گرامی پیامبر اکرم (ص) را بر فرزندان خود که نمونه های والای کمال بودند مقدم می دانست و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می کرد، چون، ام البنین توجه به فرزندان پیامبر را فریضه ای دینی می شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنان امانت و ریحانه پیامبر بودند؛ ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و حق آنان را ادا کرد. محبت بی شائبه ام البنین در حق فرزندان پیامبر و فداکاری های فرزندان او در راه سیدالشهدا (ع) بی پاسخ نماند، بلکه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانی نسبت به آنان چیزی فرو گذار نکردند. رفتن نواده پیامبر اکرم، شریک نهضت حسینی و قلب تپنده قیام حسین، زینب کبری، نزد ام البنین و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان دهنده منزلت والای ام البنین نزد اهل بیت (ع) است. این بانوی بزرگوار، جایگاهی ویژه نزد مسلمانان دارد و بسیاری معتقدند او را نزد خداوند، منزلتی والاست و اگر دردمندی او را واسطه خود نزد حضرت باری تعالی قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد، لذا هنگام سختی ها و درماندگی این مادر فداکار را شفیع خود قرار می دهند، البته بسیار طبیعی است که ام البنین نزد پروردگار مقرب باشد؛ زیرا در راه خدا و استواری دین حق، فرزندان و پاره های جگر خود را خالصانه تقدیم داشت. نخستین فرزند پاک بانو ام البنین، علمدار کربلا ابوالفضل العباس (ع) بود که با تولدش، مدینه به گل نشست، دنیا پر فروغ گشت و موج شادی، خاندان علوی را فرا گرفت. قمری تابناک به این خاندان افزوده شده بود و می رفت که با فضایل و خون خود، نقشی جاودانه بر صفحه گیتی بنگارد. هنگامی که مژده ولادت عباس به امیرالمؤمنین (ع) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعی تولد را درباره او اجرا کرد.

باید آری چون ابوالفضل از علی مرتضی ** والدی را آنچنان مولودی اینچنین **زین نور روشن چشم شاه اولیاء** جاودان از این کرامت شادمان ام البنین

 میلاد فرزند شجاعت:

تاریخ تولد عباس:

در سال تولد حضرت ابوالفضل (ع) اختلاف وجود دارد و از میان همه احتمالات می توان سال های 24 یا 26 هجری را برگزید ولی قول مشهور این است که عباس (ع) سحرگاه روز جمعه در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه دیده به جهان گشوده است. اکثرمورخان هم همین تاریخ را قبول دارند

موضوع شایان تذکر، این است که روز سوم شعبان سال سوم یا چهارم هجری حضرت امام حسین (ع) تولد یافته و برادرش عباس (ع) روز چهارم شعبان به دنیا آمده است.

مطلع شعبان همایون اثر ** بر ادب توست دلیلی دگر **سوم این ماه، چون نور امید ** شعشعه صبح حسینی دمید**چهارم این مه که پراز عطر وبوست ** نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم آمیخته از مشرقین *** نور ابوالفضل وشعاع حسین *** ای به فدای سروجان وتنت *** وین ادب آمدن ورفتنت *** وقت ولادت قدمی پشت سر *** وقت شهادت قدمی پیشتر!!

چون در دستگاه منظم خلقت هرگز چیزی به تصادف واقع نمی شود، بلکه همه چیز را خداوند حساب شده و دقیق آفریده و می آفریند، از این رو تولد امام حسین (ع) را در روز سوم شعبان و تولد برادرش عباس (ع) را روز چهارم شعبان یا گریه جد و پدر هر دو را در روز تولد. نمی توان امری تصادفی دانست.

باتوجه به تاریخ تولد او میتوان گفت که وی درزمان خلافت عثمان به دنیا آمده است با این ترتیب کودک زیباروی ام البنین که بعدها، قمربنی هاشم لقب یافت، 7 الی 8 سال در زمان خلافت عثمان بوده، لذا زمانی که خلیفه سوم مقتول گشته و پدرش علی (ع) به خلافت انتخاب شده 9 ساله بوده است. از آن جا که نوابغ عالم، رشد فکری فوق العاده دارند، عباس (ع) که از نیروی جسمانی چشمگیری نیز برخوردار بود، به زودی مقام والایی را در اجتماع احراز کرد و قبل از بلوغ به عباس رشید شهرت یافت.

نخستین فرزند پاک بانو ام البنین، علمدار کربلا ابوالفضل العباس علیه السّلام بود که با تولدش، مدینه به گل نشست، دنیا پر فروغ گشت و موج شادی، خاندان علوی را فرا گرفت. قمری تابناک به این خاندان افزوده شده بود و می رفت که با فضایل و خون خود، نقشی جاودانه بر صفحه گیتی بنگارد.

بایدآری چون ابوالفضل از علی مرتضی **والدی را آنچنان مولودی باید اینچنین **زین نور روشن چشم شاه اولیاء**جاودان از این کرامت شادمان ام البنین

هنگامی که مژده ولادت عباس به امیرالمؤمنین علیه السّلام داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعی تولد را درباره او اجرا کرد.

                          چون مرتضی قنداقه عباس در برگرفت *** گفتا فلک: بر دست خود، مهری مه انور گرفت

                           یا از گلستان شرف وی لاله احمر گرفت *** چونان که گفتی مصطفی بر دست خود حیدر گرفت

                              بوسه بر دستانش زدو از دیدگان گوهر گرف ت *** زان ماجرا غم بر دل وبر جان آن مادر گرفت

                               گفتا مگر عیبی بود در این دو دست نازنین!؟ *** شگفت نی در کربلا گردد جدا از ظلم وکین!

                              آری که خود این دستها باید علمداری کند *** در راه سبط مصطفی از جان وفاداری کند

                              بهر رواج دین حق دفع ستمکاری کند *** از قتل قوم مشرکین سیلاب خون جاری کند

                               بر حفظ ناموس خدا نیکو فداکاری کند *** تا از حریم شاه دین آن سال نگهداری کند

                            آن دم فداکاری وی مقبول ومستحسن شود *** کو همچو جعفر، عم خود، دستش جدا از تن شود

 روز هفتم انجام عقیقه

در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند

 اطلاع غیبی امیرمومنان علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السّلام از پس پرده های غیب، جنگاوری و دلیری فرزند را در عرصه های پیکار دریافته بود و می دانست که او یکی از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس) دژم: شیربیشه (نامید؛ زیرا در برابر کژی ها و باطل، ترش رو و پر آژنگ بود و در مقابل نیکی، خندان و چهره گشوده. همان گونه که پدر دریافته بود، فرزندش در میادین رزم و جنگ هایی که به وسیله دشمنان اهل بیت علیهم السّلام به وجود می آمد، چون شیری خشمگین می غرید، گردان و دلیران سپاه کفر را درهم می کوفت و در میدان کربلا تمامی سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آوری کرد.

 دیدن ام البنین بوسه های امام به بازوان فرزندش

 امیر المؤ منین علیه السلام دستهای عباس علیه السلام را می بوسد:

مورخان نقل می کنند: روزی ام البنین وارد اتاق شد. علی علیه السّلام را دید که عباس خردسال را روی پاهایش نشانده، آستین های کودک را بالا زده و بازوانش را می بوسد و به شدت می گرید. ام البنین حیران و نگران علت را پرسید. علی علیه السّلام با اندوه پاسخ داد:؟! حضرت با صدای آرام و اندوه زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را که بر سرشان خواهد آمد به یاد آوردم ام البنین سلام الله علیه، شتابان و هراسان، پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!

امام علیه السلام با لحن مملو از غم و اندوه و تاثر گفت: آنها از بازو قطع خواهد شد کلام حضرت چون صاعقه ای بر ام البنین سلام الله علیه فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با دهشت بسرعت پرسید: چرا دستهایش قطع می شوند؟! و امام علیه السلام به او خبر داد که دستان فرزندش در راه یاری اسلام و دفاع از برادرش، حافظ شریعت الهی و ریحانه رسول الله صلی الله علیه و آله قطع خواهد شد. ام البنین سلام الله علیها گریست و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریک شدند سپس ام البنین سلام الله علیها به دامن صبر و بردباری چنگ زد و خدای را سپاس گفت که فرزندش فدای سبط گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله و ریحانه او خواهد گردید

امیر المؤ منین علی علیه السلام فرمود: ام البنین، فرزندت عباس علیه السلام را نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی عظیم دارد و خدای متعال در عوض دو دستش،

دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با آنها با ملائکه در بهشت پرواز کند، همان گونه که قبلا این عنایت را به جعفربن ابی طالب علیه السلام نموده است. ام البنین سلام الله علیها با شنیدن این بشارت ابدی و سعادت جاودانه مسرور شد (باقر شریف قرشی، زندگانی حضرت ابوالفضل العباس).

با تولّد عبّاس، خانه علی علیه السّلام آمیخته ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشک برای آینده ای که برای این فرزند و دستان او در کربلا خواهد بود.

 سفارش به دفاع از ولایت:

با میلاد ماه بنی هاشم (ع) جهان فروغی دیگر یافت واز افق مجد علوی اختری تابناک درخشیدن گرفت مولودی که از کانون شجاعت شیر نوشید، در دامان خلیفه الهی رشد یافت واز پدر ائمه (ع) در سرشتش بهره ها داشت

پس عباس اگرگام مینهاد - به راه شرف وسیادت بود اگرسخن میگفت به رشد وهدایت لب می گشود اگرمینگریست- به سوی حق بود اگرروی میگرداند از باطل بود اگر عزت نفس میورزید از ستم وتعدی بود وبالاخره اگر جان باخت در طریق دین مبین بود

آری براستی که عباس (ع) استوانه فضیلتها بود وبهترین اسوه در کرامت وبزرگ منشی واینها همه پرتو انوار سید الشهدا (ع) بود که در آیینه تمام نمای وجود قدسی وی تجلی می یافت وبی شک یکی از مصادیق بارز آیات:

» قسم به خورشید وآن هنگام که فروغ میبخشد وقسم به ماه آن زمان که دنبال خورشید روان است «حسین وعباس (ع) می باشند او در همه حال در پشت سر امامش حرکت میکرد حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود هم یک گام از مولایش عقب است!! چنانچه میلاد امام حسین (ع) در سوم شعبان است وولادت عباس (ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری است هنگامی که به دنیا آمد امیرالمومنین بسیار شادمان شد وبسیار گریست واو را بوسه باران کرد چون.

 میدانست او چگونه به شهادت میرسد میلاد او به اشک وفقدان او به گریه

گویا که ارتباطی است مابین این دو را میلاد او بگریاند مولی الموحدین را

در ماتمش نشاندند سلطان کربلا را بعد از حسین آمدو پیش از برادرش رفت

یعنی ادب به جایش هروقت وهرکجارا

سفارش اکید ام البنین به فرزندانش هنگام حرکت از مدینه

هنگامی که امام حسین علیه السلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیه السلام چنین سفارش می کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیه السلام و فرمان بردار او باشید».

فرزندانم به فدای حسین علیه السلام

 ملاقات بشیر با ام البنین

» بشیر «پس از واقعه کربلا به مدینه باز می گردد و از وقایع جانسوز کربلا و کربلاییها برای اهل مدینه سخن می گوید.  

مورخان می نویسند:

پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه ام البنین را ملاقات می کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام البنین پس از دیدن وی که فرستاده امام سجاد علیه السلام بود می گوید:

ای بشیر! از امام حسین علیه السلام چه خبر داری؟

بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین فرمود: از حسین علیه السلام مرا خبر ده!

بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام البنین پیوسته از امام حسین علیه السلام خبر می گرفت وبا صبر و بصیرتی بی نظیر می گوید:

» یا بشیر اخبرنی عن ابی عبدالله الحسین (ع). اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله الحسین (ع). «

ای بشیر خبر از (امام من) اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله علیه السّلام باد

چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت داد، صیحه ای کشید و گفت: ( قد قَطّعتَ نیاطَ قلبی:) ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد. (ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج 3، ص 294، تنقیح المقال، ج 3، ص 70 و منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ص 226.

آری معرفت و امام شناسی آن بانوی بزرگوار در حدی بود که در مورد چهار فرزندش، چنین نگفت ولی در مورد رهبرش امام حسین علیه السّلام چنین فرمود،

این علاقه او به امام حسین علیه السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.

به هر حال، فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتی حضرت زینب علیهاالسّلام سپرخونین حضرت عباس را به عنوان یادگاری به ام البنین نشان داد، وی تا آن رادید چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش برزمین افتاد.

در قبرستان بقیع شکل پنج قبر را درست کرده بود به چهارقبر یک به یک اشاره کرده می گفت: پسرم عباس -عون - جعفر - عثمان بتو گریه نمی کنم چون مادرتان سلامت است خواهد گریست ولی به قبر پنجم اشاره کرده می گفت: حسین برای تو اشک می ریزم جون مادرت زنده نیست! .

 اشعار مادر چهار شهید:

با شهادت چهار فرزند ام البنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.

وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه ای قوی در اشعاری گفت:

» یامن رآی العباس کر علی جماهیر النقد*** ووراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد - انبئت بان بنی اصیب براسه ضرب العمد *** لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می توانست نزد او آید و با او بجنگد؟ «

براستی پرورش فرزندانی چنین شجاع که در راه شریعت و ولایت از جان گذشته و به تمامی تعلقات و وابستگیهای خاص دوره جوانی و نوجوانی پشت پا زده و در راه دین و رهبر فدا شوند کاری بس عظیم و ستودنی است.

ام البنین، مادر چهار شهید در یک جبهه، الگو و اسوه ای است برای مادران شهدای کربلای ایران. اگر نبود صبر و بردباری و بصیرت این زن در تاریخ اسلام، به یقین دفتر صبر و استقامت بی سرمشق می ماند و مادران شهیدان در ایران باافتخار و سربلندی از جوانان به خاک خفته خویش چنین صبورانه سخن نمی گفتند

دوران کودکی ماه بنی هاشم:

دوران شیرخوارگی و کودکی حضرت عباس در کنار پدر و مادر گرامیش و خواهران و برادران والا مقامش می گذشت و از برکات وجودی آنها بهره های معنوی و تربیت محمدی و علم احمدی (صلی الله علیه و آله) دریافت می کرد. فرزند پاکدل علی(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.

بانو ام البنین با ورود به خانة امیرالمؤمنین علیه السلام دستان مبارک امام حسن و حسین و زینب کبری علیهم السلام را می بوسد و خدمت به خاندان وحی را با کمال جدیت و صداقت و تواضع آغاز می نمود. از همان شروع زندگی - خرد نیرومند، ایمان استوار، ادب و صفات نیکوی این بانوی گرانقدر مورد توجه و بزرگداشت امیر مؤمنان و اهل بیت ایشان و قبیله بنی هاشم قرار گرفته و متقابلاً احترام والایی به ایشان قائل می شدند.

وفات ام البنین

ثمره ازدواج امام علی(ع) با بانو ام البنین، چهار پسر به نام های عباس، عون، جعفر و عثمان بود. کنز المصائب ام البنین آنچنان به امیرالمؤمنین وفادار بود که پس از شهادت آن حضرت، همسر دیگری اختیار نکرد با آنکه بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود. بنا بر قول مشهور، این بانوی بزرگوار در ۱۳ جمادی الثانی سال ۶۴ قمری وفات یافت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

 مشخصات حضرت ابا الفضل علیه السلام

نام: عباس بن علی بن ابیطالب علیه السلام.

کنیه: ابوالفضل.

لقب: قمر بنی هاشم، باب الحوائج، طیار، اطلس، سقا و. ..

تولد: 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه طیبه (اقوال دیگر نیز در تاریخ آمده است).

پدر: مظهر العجائب، اسد الله الغالب، امیرالمؤ منین علی بن ابی طالب (ع).

مادر: فاطمه کلابیه، معروف به ام البنین سلام الله علیه.

نام همسر و سن ازدواج: در سن 20-21 سالگی و برخی روایات 18 سالگی؛ لُبابه، دختر عبدالله بن عباس

فرزندان: پنج یا شش فرزند، فرزندان پسر به نام های: عبیدالله و فضل و حسن و قاسم و محمد و دختری به نامه حدیقه النسب یا حدائق الانس.

سمت در کربلا: پرچمدار و فرمانده ارتش سیدالشهداء امام حسین (ع) و سقای تشنه لبان.

خلیفه غاصب زمان به هنگام شهادت: یزید بن معاویه لعنة الله علیه.

شهادت: محرم الحرام سال 61 هجری، در کربلای معلی، کنار نهرعلقمه.

قاتل: حکیم بن طفیل سنبسی.

عمر مبارک: 34 الی 35 سال

عباس یعنی تا شهادت یکه تازی ***عباس یعنی عشق یعنی پاکبازی***عباس یعنی با شهیدان همنوازی***عباس یعنی یک نیستان تکنوازی***عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق***یعنی مسیر پرپیچ و خم عشق***جوشیدن بحر وفا معنای عباس***لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس

    سوال علی علیه السلام از اباالفضل و زینب علیهما السلام

محقق بیرجندی چنین نقل میکند:

استاد ما در مستدرک الوسائل روایت کرده از یکی از سه سفینه یعنی کشکول شهید اول که:

در دوران کودکی حضرت امیرالمومنان او رابر زانوی خود وزینب عالمه را درکنارخود نشانده بود وعباس تازه به تکلم آمده وزبان باز کرده بود

امام به این کودک عزیز گفت: بگو یک. عبّاس گفت: یک. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری کرد و گفت: ای پدر به زبانی که گفته ام یک دو نمی گویم. شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید با شنیدن این سخنان حکیمانه، محبت امیر المؤ منین علی علیه السلام نسبت به ایشان افزایش یافت حضرت زینب کبری سلام الله علیه، ناظر این جریان بود، عرض کرد: پدر جان شما ما را دوست می داری؟ حضرت فرمود: آری، فرزندان ما پاره جگرهای ما می باشند. زینب کبری علیه السلام عرض کرد: یا اءبتاه، حب خدا و حب اولاد چگونه در یک دل جمع می شود؟ محبت شما نسبت به ما همانا شفقت می باشد و محبت خالص برای خداست.. این مقام ورتبه توحیدی را حضرت تا آخر عمر با خود داشت تا آنجا که در روز عاشورا ودرمعرکه کارزار در ضمن خطابه ای غراء وکلامی فصیح میفرماید: من پسر علی میباشم از مبارزه شجاعان نا توان نیستم وچشم برهم زدنی، شرک نورزیدم ونافرمانی رسول الله (ص) را در آنچه دستور داده اند نکرده ام

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد که در کمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمانی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی کامل، ممتاز و شایسته گردد. وی نه تنها در فصاحت و زیبا سخن گفتن چهره ای شناخته شده بود بلکه در خرد و فضایل انسانی از برترین جوانان دوران خود بود. او می دانست که برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری کند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود

علاقه حضرت اباالفضل به امام حسین علیهما السلام در بچه گی

در کتاب مستطرف الاحادیث نقل شده:

روزی امام حسین (ع) در مسجد آب خواست عباس (ع) که در آن هنگام کودک بود بی آنکه به کسی بگوید با شتاب از مسجد بیرون آمد وپس از چند لحظه دیدند ظرفی را پر از آب کرده وبا احترام خاصی ظرف آب را به برادرش تقدیم میکند

البته لازم به ذکر است که کتاب لولو ومرجان محدث نوری آب آوردن ابوالفضل در کودکی برای امام حسین (ع) را قصه ای بیش نمی داند که ص 191 این کتاب میباشد الله اعلم

روایاتی دیگر میگوید: روزی خوشه انگوری را به حضرت عباس دادند او با اینکه کودک بود با شتاب از خانه بیرون آمد پرسیدند کجا میروی فرمود: می خواهم این انگوررا برای مولایم امام حسین (ع) ببرم در روزهای کودکی عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی تاثیر می نهاد. او از دانش و بینش علی (ع) بهره می برد. حضرت در باره تکامل و پویایی فرزندش فرمود: ( ان ولدی العباس زق العلم زقا؛) همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف فرا گرفت.

درباره این وجود با عظمت و شخصیت والا مقام. گفتنی ها زیاد و نوشتنی ها فراوان ولی گنجایش محل کم - باب الحوائج است و محبوب درگاه ایزد منان - التماس دعا.

 منابع

(زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع) - کتاب چهره درخشان قمربنی هاشم

، (ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، - تنقیح المقال، مامقانی-- منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، - (باقر شریف قرشی، زندگانی حضرت ابوالفضل العباس.- مرحوم نوری مستدرک الوسائل - کتاب المستطرف الاحادیث - کتاب لولو ومرجان محدث نوری- کتاب ابوالفرج اصفهانی- کنز المصائب- کتاب 7جلدی نوادر و متفرقات،، محمد امینی گلستانی

طالبین مدارک و اسناد مفصل این یاد داشت به جلد 6 کتاب ( نوادر و متفرقات) مراجعه نمایند